باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 20 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
رابطه صندوق بين¬المللي پول با بحران¬هاي اقتصادي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


بسياري از كارشناسان و اقتصاددانان بي­طرف بر اين عقيده­اند كه مجامع پولي و مالي مطرح دنياي جديد از جمله مهم­ترين بحران سازان حوزه اقتصادي كشورهاي مختلف، به ويژه كشورهاي توسعه نيافته­اند. اعمال سياست­هاي تجويزي چنين نهادها و مجامعي و ارائه اميدها و نويدهايي باطل از سوي آن­ها به كشورهاي مختلف، نه تنها بهبودي در شرايط اقتصادي چنين كشورهايي به همراه نداشته است بلكه وضعيت آن­ها را در عمده موارد حادتر نموده است. آنچه در پي مي­آيد، مقاله­اي است كه نويسنده آن به­تشريح وضعيت­اقتصادي كشورش يعني مجارستان پرداخته است؛ كشوري كه با فروپاشي نظام­هاي كمونيستي اروپاي شرقي، روي به سياست­هاي  اقتصادي نظام­هاي سرمايه­سالار غرب آورد.

 
   ● نويسنده: جرج - مونبيت

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1383 - سال دوم، شماره 18، دي

 
 

بي­شك مديريت اقتصادي نظام كمونيستي، مديريتي نااميد كننده بود. نظامي قهري، ناكامل، توجيه ناپذير و البته اسراف­كار. از اين رو، با ورود جريان دموكراسي در اواخر دهه هشتاد به اين كشور، ضرورت توسل به نظام اقتصادي جديدي اجتناب ناپذير مي­نمود. گزينه­هاي متعددي پيش روي اين دولت جديد قرار داشت و البته نظرات متفاوت و متعددي هم در اين باره مطرح شد، اما قدرت­هاي غربي، دولت جديد ساده لوح، خوش­بين و بي­تجربه مجارستان را متقاعد نمودند كه چاره­اي جز توسل به صندوق بين­المللي پول پيش رو ندارد.

در دهه­هاي اخير و در نتيجه گسترش سياست­هاي صندوق بين­المللي پول، ورود سرمايه­هاي خارجي به هر كشوري، منوط به تأئيد رفتارها و راهكارهاي اقتصادي كشور ميزبان توسط اين صندوق است. از آنجا كه مجارستان هم در آن دوره خود را محتاج به چنين سرمايه­اي مي­دانست تا به كمك آن بتواند بدهي­هاي سنگين خارجي خود را بازپرداخت نمايد، به درخواست­هاي صندوق تن داد و اين همان راهكاري است كه تا كنون، كشورهاي متعددي براي رهايي خود از فشارهاي اقتصادي­شان بدان متوسل شده­اند.

سياست­هاي تحميلي نيز مشخص بود. دولت­هاي پذيرنده چنين سياست­هايي، بايد محدوديت­هايي براي ذخاير مالي و اعتباري خود وضع كنند، درهاي خود را براي ورود سرمايه­هاي خارجي بگشايند، دارايي­هاي دولتي را به بخش خصوصي بسپارند و تا حد امكان از هزينه­هاي عمومي بكاهند كه توجيه چنين­اقداماتي، وجود بدهي­هاي غيرقابل­كنترل و تورم روز­افزون در جوامعي­است كه چنين سياست­هايي را اعمال نمي­كنند.

بالاخره در سال 1990، اين صندوق به دولت مجارستان اعلام نمود كه بايد در ابتداي اجراي چنين سياست­هايي، بحران تورمي­اي را تحمل كند. در همان سال، ناگهان قيمت­ها 17 درصد رشد كرد و اين افزايش قيمت، نه نتيجه تورم كه عمدتاً ماحصل تغيير سياست­هايي چون اجراي طرح ماليات بر ارزش افزوده كالاها و دارايي­ها و نيز پايان دادن به يارانه­هاي دولتي بود و اين صندوق هم دائماً بر اين مسئله پافشاري مي­نمود كه اعمال چنين سياست­هايي براي رسيدن به شرايط مطلوب، اجتناب ناپذير است.

همچنين صندوق بر اين موضوع پافشاري مي­نمود كه بهترين راه كاهش تقاضا، محدود نمودن ميزان دارايي نقدي بانك­هاي فعال در اين كشور است. بنابراين، در خلال سال­هاي 1996-1990، بانك مركزي اين كشور اعلام نمود كه ميزان اعطاي اعتبارات به متقاضيان شركت در فعاليت­هاي اقتصادي و تجاري، به نصف تقليل يافته است. نتيجه فوري و قابل پيش­بيني چنين اقدامي، افزايش نرخ تورم 50 درصدي و خوابيدن فعاليت­هاي اقتصادي در سراسر اين كشور بود. كارگران اخراج شدند، دستمزدها كاهش يافت و از حجم تقاضاي مشتريان و مصرف كنندگان كاسته شد. ناگي، يكي از اقتصاددانان مجاري كه  اخيراً كتابي درباره بحران اقتصادي اين كشور و آسيب­هاي هولناك اجراي برنامه­هاي صندوق بين­المللي پول در كشورش منتشر كرده، در اين باره مي­نويسد: «اين صندوق، اقتصاد مجارستان را به بزرگ­ترين بحران اقتصادي ممكن فرو برد.» در خلال سال­هاي 90 تا 93، توليد ناخالص داخلي اين كشور با كاهش 18 درصدي روبرو شد. در اين دوره، قيمت­ها ناگهان با افزايش 130 درصدي همراه شد و اين نه به خاطر افزايش تقاضا بلكه صرفاً نتيجه عدم تعادل بين كاهش توليد و  تقاضاي متعارف مردم بود. اما توجيه صندوق بين­المللي پول در مواجهه با اين اتفاقات، چيزي جز تقاضاي افسار گسيخته مردم اين كشور نبود و راهكار آن هم چيزي جز افزايش اعمال محدوديت­ها و يا به عبارت ديگر، فرو بردن بيشتر اين كشور در بحران نبود.

دولت مجارستان براي آنكه بتواند تضمين­هاي لازم را به صندوق بين­المللي پول بدهد، بنا به درخواست اين صندوق، از حجم خدمات عمومي خود كاست و تا حد امكان، دارايي­ها، سرمايه­ها و خدمات عمومي را به بخش خصوصي واگذار كرد. همه بخش­هاي اقتصادي به سرعت و به ثمن بخس از دور خارج شدند و اين شركت­هاي خارجي بودند كه كنترل كامل بازار اين كشور را به دست گرفتند. بعد از آن، دولت مجبور شد تا خود را متعهد به اجراي يكي از قهقرايي­ترين سياست­هاي ممكن مالياتي در سطح جهان نمايد؛ تا آنجا كه 43 درصد درآمد اين كشور به ماليات بر مصرف اختصاص يافت و تنها 20 درصد از آن به ماليات بر درآمد و 14 درصد آن به ماليات­هاي تجاري تعلق گرفت.

به­رغم همه اين اتفاقات، اين ­صندوق به دروغي تكراري متوسل­شد و صرفاً خود را تأييد­كننده برنامه­هاي مصوب دولت مجارستان و نه طراح آن­ها معرفي كرد؛ برنامه­هايي كه به ادعاي اين صندوق، توسط مقامات اين كشور تهيه و تدوين شده است. با­چنين ادعايي، اين صندوق مي­خواست تا از مسئوليت­هاي خود شانه خالي كند، اما حقيقت آن بود كه مقامات مجاري، تنها امضاكنندگان طرح بودند كه توسط صندوق بين­المللي به آن­ها ديكته شده بود.

در نتيجه چنين سياست­هايي، يك و نيم ميليون نفر از مردم اين كشور، يعني حدود 30 درصد نيروي كار اين كشور بي­كار شدند. درآمد آن­هايي هم كه توانستند به كار خود ادامه دهند، با كاهش 24 درصدي همراه شد. حقوق بازنشستگان، كاهشي 31 درصدي داشت و زندگي مردم در سال­ 1996 به زندگي­اي بخور و نمير تبديل شد. در اين سال، تقريباً ديگري چيزي به نام خدمات عمومي وجود نداشت. تنها در خلال سال­هاي 1998-1989 يعني در طي يك دهه، ميزان جرم و جنايت با رشدي­­­166­درصدي همراه­ شد و همه اين­ها، چيزي ­جز فرآيندي كه بايد آن ­را «پيروزي­ نظام سرمايه­داري» خواند، نبود.

در سال 1996 و به دنبال اين اتفاقات، سياست­هاي اقتصادي اين كشور، بدون هيچ گونه توضيح و اعلان قبلي­اي، ناگهان متحول شد. بانك­ها مجدداً به اعطاي اعتبارات و كمك­هاي مالي روي آوردند و از حجم ركود اقتصادي اين كشورها كاسته شد. در چهارسال بعد، توليد 45 درصد و توليد ناخالص داخلي، 21 درصد رشد كرد و طبيعتاً حقوق­ها و مستمري­ها نيز افزايش يافت.

اين تجربه بيانگر حقايقي بس واضح است. استفاده از سياست­هاي تجويزي صندوق بين­المللي پول، چيزي جز سقوط اقتصادي يك كشور را به همراه ندارد و با توقف اجراي چنين برنامه­هايي است كه مي­توان اقتصاد را بهبود بخشيد و شاهد اين مدعا، موارد متعدد چنين رويكردي است كه در سال­هاي گذشته در كشورهاي مختلف شاهد آن بوده­ايم.

آزادسازي اقتصادي و اعمال برخي محدوديت­ها در تايلند، كره جنوبي، اندونزي، روسيه، آرژانتين و... همه آن­ها را پس از مدتي به بحران فرو برد كه رهايي آن­ها از آن بحران­ها، تنها با گريزشان از چنين سياست­هايي تحقق يافت. در نقطه مقابل، وقتي به كشورهايي نگاه مي­كنيم كه از پذيرش چنين سياست­هايي سرباز زده­اند، شرايط بس قابل قبول­تري را در آن­ها شاهديم كه از آن جمله مي­توان به مالزي، چين و لهستان يعني همسايه­هاي چنين كشورهايي اشاره كرد.

دسموند توتو زماني مي­گفت: «هنگامي كه مبلغين مذهبي به آفريقا آمدند، صاحب كتاب مقدس بودند و ما صاحب زمين­هايمان. به ما گفتند، چشمانتان را ببنديد و دعا بخوانيد و وقتي كه چشمانمان را باز كرديم، كتاب مقدس در دستان ما بود و زمين­هايمان در دست آن­ها». براي ما مجارها هم چنين اتفاقي افتاد. در اين رهگذر بود كه كتاب مقدس نظام اقتصادي، توسط مبلغين آن به ما اعطا شد. چون چشم گشوديم، اين شركت­ها و بانك­هاي خارجي بودند كه مالك اقتصاد ما شدند. بخش عمومي جاي خود را به سرمايه­گذاران خارجي داد و بي­كاري همه جا را فرا گرفت. به بيان ديگر، اين صندوق با طراحي خاص خود، جامعه ما را به طور كامل به غارت برد. اما به راستي بايد چندين بار شاهد چنين اتفاقاتي باشيم تا بالاخره به ماهيت چنين طرح­هايي پي ببريم!؟

منبع: www.guardian.co.uk

 

پي­نوشت­ها:

* George Monbiot، نويسنده و روزنامه­نگار و از همكاران روزنامه گاردين در انگلستان

 

    395 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اقتصاد جهان (177)
●   صندوق بين المللي پول (23)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:05/01/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب