باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 285 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
دينداري و احساس عرفاني در ايران
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: جليل - مسعودي‌فر

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

گرايش به دين و معنويت و احساس عرفاني در طول تاريخ با زندگي و سرنوشت انسان عجين بوده است. اين گرايش يكي از نيازهاي اساسي و فطري انسان است و با وجود فراز و نشيب هايي كه داشته، هيچگاه انسان نتوانسته است خودش را از اين دغدغه خلاص كند. البته هرگاه در جامعه اي، ديني رسميت يافته و به قدرت و حاكميت رسيده و سپس كارش به جباريت و خشونت انجاميده است، اين گرايش ضعيف شده و يا حتي براي مدتي از صحنه جامعه رخت بربسته و يا مخفي شده است ؛ ولي دوباره مردم به دين جديد گرايش پيدا كرده اند و ارزشهاي اخلاقي و معنوي تازه اي آفريده اند.

در مغرب زمين به دليل حاكميت انحصاري ارباب كليسا و سوء استفاده از دين مسيحيت، مردم چنان از دين و خدا و ايمان رسمي متنفر شدند كه عده اي پنداشتند عصر دين و ارزشهاي معنوي به پايان رسيده است ؛ ولي محققان منصف معاصر متوجه شده اند كه در كنار آن همه پيشرفت صنعتي و توسعه ي مادي، بي توجهي به دين و ايمان و معنويت ضايعه اي بزرگ و جبران ناپذير است و در سال هاي اخير گرايش به دين در غرب بسيار رشد كرده است. " در سال 1980 تايم خبر داد كه علاقه به پژوهشهاي فلسفي در باب دين احيا شده است و اظهار داشت كه خدا در حال بازگشتن است. به تدريج عده ي بيشتري از مردم درمي يابند كه مباحث پيرامون اعتقاد به خداوند فوق العاده مهم اند. "[1]

در كشور ما ايران نيز گرايش به دين و معنويت فراز و نشيب هايي داشته است. اين مقاله در پي آن است كه اين موضوع را بررسي كند و راه حل هايي ارائه نمايد.

ما مسلمانان مدعي هستيم كه اسلام به عنوان آخرين دين توحيدي، ديني است كه براي نجات همه ي انسان ها از چنگال ستم و استبداد، جهل و ناداني، تبعيض نژادي و برتري صنفي آمده است و رسالت اصلي آن هدايت انسان به سوي بندگي خدا و نجات از بندگي طاغوتهاي  زر و زور و تزوير است و كرامت انساني و عدالت اجتماعي و آزادي فكر و بيان و قلم از اهداف اساسي دين مبين است. از طرفي اسلام ـ به خصوص تشيع ـ با زنده نگه داشتن سنت اجتهاد فكري درباره پديده هاي جهان امروز حرف هاي اساسي دارد و با تكيه بر بعد عرفاني انسان مي تواند بسياري از معضلات روحي و رواني جامعه بشري را برطرف سازد، به شرطي كه احكام اسلام به مقتضاي شرايط روز تفسير شود و روشنفكران ديني تلاش كنند با درك و فهم جديدي از دين يك برنامه فرهنگي ـ اجتماعي نو ارائه دهند.

انقلاب اسلامي ايران با همت روشنفكران ديني و روحانيت نوگرا آغاز شد. در عصري كه حاكمان، دين و ايمان و معنويت مردم را نفي مي كردند، انديشمنداني چون مطهري و شريعتي و تلاش كردند كه به بازسازي اسلام و احياء تفكر ديني به مقتضاي شرايط روز بپردازند و به ابهامات و سئوالات جوانان پاسخ هاي مناسبي بدهند. بدين گونه اندك اندك ايمان و معنويت در دل جوانان جاي گرفت و جوانان به همراه ساير اقشار براي تحقق اين آرمان ها مبارزه كردند و انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني به پيروزي رسيد.

پس از استقرار نظام جمهوري اسلامي ـ به خصوص در سال هاي اخير ـ برخلاف انتظار، گرايش جوانان به دين و ايمان كم رنگ شده و باورهاي آنان متزلزل گشته است. اين امر عوامل متعددي دارد كه مهمترين آنان عبارتند از:

1.عده اي دين اسلام را مستبدانه و خشن مطرح مي كنند. جباريت و خشونت اثري بسيار مخرب در ايمان و باورهاي ديني و وفاداري هاي اخلاقي و اجتماعي مردم دارد.

2.اهميت دادن به ظواهر ديني و توجه به قشر و پوسته ي دين به جاي باطن دين.

3.پايمال كردن حقوق اساسي مردم از قبيل آزادي انديشه و بيان و انتقاد حاكمان، به بهانه هاي ديني.

4.دين را در خدمت سياست و حكومت قرار دادن و ارزشهاي ديني را براي حفظ حاكميت يك تفكر خاص خرج كردن و مقدس كردن افراد.

5.از ارزشهاي ديني زيبا و زياد حرف زدن ولي به آنها عمل نكردن.

6.ممنوع كردن هرنوع شك و سئوال به خصوص از عملكرد حاكمان و باورهاي ايشان.

7.به سئوال هاي جديد پاسخ مناسب و قانع كننده ندادن.

8.طبقه ي خاصي را برتر از مردم دانستن و براي عده اي حق ويژه قايل شدن.

البته نويسنده اين سطور بر اين باور است كه دين اسلام دين رأفت و رحمت براي همه ي جهانيان است و با خشونت و سختگيري و استبداد و تحميل فكر و تفتيش عقايد به شدت مخالف است و به اختلاف عقيده و گفتگوي پسنديده تاكيد مي كند و تنها عامل رشد اسلام، احترام به عقايد ديگران و آزادي فكر مخالفان و پاسخ دادن به شبهات آنان مي باشد و با تبيين درست دين مي توان دلها را ربود و بر قلبها حكومت كرد.

البته اين سخن يك ادعاي توخالي و بدون دليل نيست، بلكه در تمدن اسلامي هرگاه روشنفكري و دينداري با هم جمع شده اند، توانسته اند راه حل هاي مناسبي براي توسعه در امور دنيوي و اخروي ارائه دهند و روشنفكران ديني در دهه هاي اخير اين نكته را عملاً اثبات كرده اند. براي اثبات اين مدعا به انديشه هاي برجسته ي دو متفكر معاصر ـ مطهري و شريعتي ـ نگاهي گذرا مي افكنيم.

شريعتي در نفي ديكتاتوري ديني مي گويد: " برخي اسلام را و حتي هر مذهب جهاني را نوعي ديكتاتوري تلقي مي كنند ؛ در حالي كه اين قضاوت هنگامي درست است كه اسلام را فقط در چهره ي خلافت اسلامي بشناسيم و اين يك شناخت غلط است ديكتاتوري و آزادي از اينجا ناشي نمي شود كه يك مكتب خود را حق مي شمارد يا ناحق بلكه از اينجا ناشي مي شود كه آيا حق انتخاب را براي ديگران قائل است يا قائل نيست. اينان (( دعوت همه )) را به اسلام با (( تحميل اسلام بر همه )) اشتباه مي كنند. تحميل اسلام بر همه كاري است كه پيش از همه قرآن خود آن  را نفي كرده است: لا اكراه في الدين. قد تبين الرشد من الغي ( بقره، آيه 256 ) و در اين آيه فشار و اكراه يا ديكتاتوري مذهبي به صراحت نفي شده است. "[2]

دين حق، نيازي به اجبار و تحميل عقيده ندارد. مطهري مي گويد: " هر مكتبي كه به ايدئولوژي خود ايمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد، ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و آزادي تفكر باشد و به عكس هر مكتبي كه ايمان و اعتمادي به خود ندارد، جلو آزادي انديشه و آزادي تفكر را مي گيرد من اعلام مي كنم كه در رژيم جمهوري اسلامي هيچ محدوديتي براي افكار وجود ندارد و از به اصطلاح كاناليزه كردن انديشه ها خبر و اثر نخواهد بود. همه بايد آزاد باشند كه حاصل انديشه ها و تفكرات اصيلشان را عرضه كنند. "[3]  "اتفاقاً تجربه هاي گذشته نشان داده است كه هر وقت جامعه از يك نوع آزادي فكري ـ ولو از روي سوء نيت ـ برخوردار بوده است، اين امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلكه در نهايت به سود اسلام بوده است."[4]  "من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مي دهم كه خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامي جلوگيري از ابراز عقيده ي ديگران است. از اسلام فقط با يك نيرو مي شود پاسداري كرد و آن علم است و آزادي دادن به افكار مخالف و مواجهه ي صريح و روشن با آنها."[5]

پس آزادي انديشه و تساهل موجب رشد فرهنگ و پيشرفت جامعه مي شود و فرهنگ، آزادي انديشه و تساهل را به ارمغان مي آورد ؛ از طرفي استبداد و تعصب موجب انحطاط و عقب ماندگي مي گردد. "در اسلام هم از قرن پنجم و ششم دوران تعصب شروع مي شود و بعد كشت و كشتار و اختناق مذهبي آغاز مي گردد. اما در قرون اوليه ي اسلام علماي همه ي مذاهب با هم حتي عليه خدا، عليه اسلام و قرآن بحث مي كردند. "[6] "يكي از علل سرعت پيشرفت مسلمين در علوم اين بوده است كه در اخذ علوم و فنون و صنايع و هنرها تعصب نمي ورزيدند و علم را در هر نقطه و در دست هركس مي يافتند از آن بهره گيري مي كردند و به اصطلاح امروز روح ((تساهل )) بر آنها حكم فرما بوده است. "[7]

همچنين در نظر اين دو بزرگ، شناخت دين در انحصار يك طبقه نيست و حاكميت دين به معني حاكميت روحانيت نمي باشد، بلكه به معني حاكميت مردم است بر سرنوشت خويش. شريعتي مي گويد: " بزرگترين راه نجات مسلمانها و مردم و انسانها و توده ها، نجات دادن خود اسلام است از زندان يك گروه كاملاً مشخص كه آگاه و ناآگاه به قدرت زمان و طبقه حاكم و به هر حال ((پول )) وابسته است. "[8] مطهري مي گويد: " اساساً فقيه را خود مردم انتخاب مي كنند و اين امر عين دمكراسي است مي پرسم از كجاي كلمه اسلامي مفهوم حكومت روحانيون استفاده مي شود ؟ آيا اسلام دين طبقه ي روحانيت است ؟ آيا اسلام ايدئولوژي روحانيون است ؟ يا ايدئولوژي انسان به ماهو انسان ؟ قيد اسلام با توجه به ذات و محتواي آن هرگز جمهوري را طبقاتي نمي كند. "[9] او همچنين هشدار مي دهد: "لازم است روحانيت را اصلاح كرد نه اينكه آن را از بين برد. ثابت نگاه داشتن سازمان روحانيت در وضع فعلي نيز به انقراض آن منتهي خواهد شد. اين مطلب را حدود ده سال است كه بارها و بارها تكرار كرده ام و گفته ام كه روحانيت يك درخت آفت زده است و بايد با آفتهايش مبارزه كرد. "[10]

در نظر آن دو، سه شعار اساسي اسلام عبارت است از: (( عرفان و برابري و آزادي)). اين سه اصل آرزوي تحقق نيافته بشر در طول تاريخ است. همچنين هر دو معتقد بودند كه "عدالت و آزادي به معني دقيق، اصيل پايدار و كامل كلمه جز بر مبناي نوعي معنويت جز برمبناي نوعي جهان بيني و اخلاق مذهبي و معنوي امكان پذير نيست."[11]

روشن است كه مردم مسلمان ايران به اميد تحقق اين آرمان هاي بلند به نهضت اسلامي پيوستند و به ياري دين خدا شتافتند، اما همچنان كه اشاره شد جامعه امروز از اين آرمان ها فاصله گرفته است. پس رسالت روشنفكران ديني اين است كه آرمان ها و ارزشهاي اصيل ديني را زنده كنند و با اجتهاد مستمر به نيازهاي روز پاسخ دهند، چون كه مطهري و شريعتي با همه ي بزرگي هايشان به نيازهاي عصر خودشان داده اند و مشكلات امروز پاسخ هاي تازه اي مي طلبد.

به نظر نويسنده اين سطور در يك چشم انداز كلي مي توان براي تقويت دين و ايمان جوانان به راه حل هاي زير توجه كرد:

1.اسلام دين رحمت و رأفت است و به تعبير قرآن، پيامبر اكرم رحمتي است براي همه ي جهانيان. وي با مهرباني و لطف مردم را به دين اسلام دعوت كرد و در قلبها نفوذ كرد. پس ما نيز با تأسي جستن از سنت حسنه ي او با رحمت و مهرباني به تبليغ دين بپردازيم و از خشونت و استبداد دوري كنيم.

2.در تبليغ دين از شيوه هاي عرفاني بهره بجوئيم و به آموزش هاي عرفاي بزرگ توجه كنيم و به جاي توجه به ظاهر و زبان افراد به نيت و باطن آنان اهميت بدهيم. چون كه خداوند به درون مي نگرد نه برون.

ما زبان را ننگريم و قال را

ما درون را بنگريم و حال را

ناظر قلبيم اگر خاشع بود

گرچه گفت لفظ ناخاضع رود [12]

 

3.حاكمان به حقوق اساسي مردم ـ اجراي عدالت اجتماعي، آزادي هاي سياسي و اجتماعي ـ اهميت بدهند و خودشان را خدمتگزار مردم بدانند و از اعتماد مردم سوء استفاده نكنند.

4.دين را ابزاري در خدمت سياست و حكومت قرار ندهيم و براي حفظ مقام و موقعيت خودمان از ارزشهاي ديني سوء استفاده نكنيم.

5.در جامعه اسلامي از همه ي افراد مي توان انتقاد كرد و هيچ كسي بالاتر از نقد نيست و همه در برابر خدا و مردم مسئولند و بايد در چهارچوب قانون به مردم پاسخ بدهند.

6.به فرموده پيامبر اكرم: " كونوا دعاه الناس بغير السنتكم "، مردم را با اعمال نيك و رفتار پسنديده به دين دعوت كنيم نه با زبان. چون سخنان عالمانِ بي عمل تاثير بسيار منفي دارد.

7.فكر خودمان را گرچه درست مي پنداريم بر جوانان تحميل نكنيم. چون كه رواج فكر و عقيده با تحميل و زور ناسازگار است. بلكه با مخالفان فكري هم به شيوه ي حسنه و جدال نيك برخورد كنيم و به جوانان اجازه بدهيم در باره ي همه ي امور شك كنند و سئوال بپرسند تا روشنفكران ديني براي يافتن پاسخ مناسب به جهادي مستمر بپردازند.

8.در جوامع امروزي آنچه كه موجب ثبات و پيشرفت جامعه مي شود، اجراي قانون است. هيچ گاه قانون را در برابر شرع قرار ندهيم و به بهانه هاي شرعي، قانون را زير پا نگذاريم. بخصوص كه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران حاصل انديشه هاي اصيل اسلامي است و 98% مردم به آن رأي مثبت داده اند. پس فقط قانون ميثاق ملي جامعه است.

9.گوهر دين را از سنتها و خرافات تحميلي جدا سازيم و اين گوهر با ارزش را آراسته و زيبا به جوانان عرضه كنيم.

پانوشت ها:

 



[1] عقل و اعتقاد ديني، مايكل پترسون و ديگران، ترجمه احمد نراقي و ابراهيم سلطاني، طرح نو، 1376، ص11.

[2] مجموعه آثار دكتر علي شريعتي، ش 27، ص 130.

[3] پيرامون انقلاب اسلامي، مرتضي مطهري، انتشارات اسلامي، 1361، ص9.

[4] همان كتاب، ص 49.

[5] همان كتاب، ص 15.

[6] مجموعه آثار دكتر علي شريعتي، ش 30، ص61.

[7] خدمات متقابل اسلام و ايران، مرتضي مطهري، انتشارات اسلامي، ص 395.

[8] مجموعه آثار دكتر علي شريعتي، ش 10، ص 134.

[9] پيرامون انقلاب اسلامي، همان، صص 9-67.

[10] همان كتاب، ص 146.

[11] نشريه (( شريعت مطهر )) ويژه نامه سمينار نگرش بر انديشه هاي استاد مطهري و دكتر شريعتي، توس، ص31.

[12] مثنوي معنوي، جلال الدين مولوي، به تصحيح نيكلسون، انتشارات مولي، دفتر دوم، ابيات 60-1759.

 

    1562 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دين داري (16)
●   معنويت (96)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   ایران (761)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:10/01/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب