شاید برایتان تعجبآور باشد، اگر بگویم که لازم است «بررسی تکنولوژی» به عنوان یک نوآوری در مدارس، مورد توجه قرار گیرد. البته آمریکاییها هرگز از بیان این موضوع که جامعهای بر بنيان تکنولوژی ساختهاند، دلزده نمیشوند و حتی بیان چنین موضوعی نه تنها آنها را خوشحال میسازد، بلکه بسیاری از آنها بر این عقیدهاند که خلق زندگی ارضاکننده، در گروی تغييرات دائمی تکنولوژیکی است. شاید برخی گمان کنند که بررسی تکنولوژی موضوعی آشنا در نظام آموزشی آمریکاست، اما ابداً اثری از این مسئله در مدارس وجود ندارد. آنهایی که در این باره تردید دارند، بهتر است که بدین سوالات پاسخ دهند: آیا دانشآموزان دبیرستانی و حتی فارغالتحصیلان دانشگاهی ما چیزی درباره منشأ دستگاه چاپ و نقش آن در شکلگیری مجدد فرهنگ غرب میدانند؟ آیا از خاستگاه و تأثیرگذاری رسانههای مکتوب بر جامعه آگاهند؟ آیا دانشآموزان ما ایدهای درباره تأثیر تکنولوژیهایی چون ساعت، تلسکوپ، میکروسکوپ، اشعه ایکس و بالاخره کامپیوتر بر حیات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فرهنگ غرب دارند؟
من بر این باورم که چیزی از داستان شگفت حیات مهیج و پرمخاطره ما که محصول تکنولوژی است، در مدارس ما گفته نشده است و این در حالی است که در جامعه ما نویسندگانی که به این موضوع پرداختهاند، کم نبودهاند. اگرچه مثلاً مک لوهان نقشی مهم در این باره داشته، اما نه نخستین و نه ضرورتاً بهترین فردی بوده که به این موضوع پرداخته است. چراکه در این باره، متفکران دیگری همچون مارتین هایدگر، لوئیس مامفرد، ژاک الول، پل گودمن، والتر اونگ، والتر بنجامین، آلوین تافلر، نوربرت وینر و هربرت شیلر نیز وجود داشتهاند و حتی برخی دیگر همانند هاکسلی، اورول یا بردبری به این موضوع در قالب داستانهای علمی ـ تخیلی پرداختهاند. با این وجود، نشانهای از این مطالب در نظام آموزشی ما به چشم نمیخورد.
امروزه به هر سو که نگاه میکنیم، کتابها، مقالات، فیلمها و برنامههای تلویزیونی متعددی وجود دارد که به موضوع تغییرات ناشی از تکنولوژی در دنیای جدید پرداختهاند. به علاوه، این موضوع به یکی از موضوعات اساسی در مباحث دانشگاهی تبدیل شده است. با این وجود، شاهدیم که این موضوع مدارس ما هیچ جایی ندارد.
به جرأت میتوان گفت که هم اکنون در آمریکا، مدیر مدرسهای و یا رئیس دانشکدهای وجود ندارد که نتواند صحبتی حاضر و آماده درباره نحوه زندگی ما در «عصر اطلاعات» ارائه کند، اما به راستی چرا چنین موضوعی، یعنی تأثیر تکنولوژی بر جامعه و سوالات متناسب با آن، در نظام آموزشی ما جایی ندارد. آیا واقعاً جای چنین موضوع و سوالاتی همچون تفاوت تصویر با کلام، نوشتار با گفتار، تلویزیون با کتاب، رادیو با تلویزیون و تفاوت مجراهای اطلاعاتی با یکدیگر و تأثیرات و پیامدهای اجتماعی و روانی این پدیدهها در جامعه و صدها سوال دیگر خالی نیست؟ بیشک این مبحث از جمله مهمترین مباحث عصر ما محسوب میشود.
اگرچه دقیقاً نمیدانم که به چه دلیل، چنین موضوعاتی در مدارس ما نمودی ندارد، اما بر این باورم که یکی از دلایل آن، خلط دو موضوع یعنی آموزش استفاده از تکنولوژی و مسئله آموزش و بررسی تکنولوژی توسط مربیان و معلمان مدارس میباشد؛ به طوري كه طرح هرگونه اعتراضي نسبت به نحوه آموزش استفاده از تلويزيون، دوربین فیلمبرداری، ماشینهای تکثیر و یا کامپیوترها، حتی برایمان قابل تصور هم نیست. البته در این جا قصد ندارم تا نظرات امثال سیمور پاپرت، بیل گراس و آلن کی مبنی بر این که استفاده هوشمندانه از تکنولوژی کامپیوتر، میتواند توانایی دانشآموزان را در درس ریاضیات افزایش دهد و یا آنها را به این موضوعات درسی علاقمند سازد، نقد کنم. در قبال اتفاقاتی همچون تهیه برنامههای تلویزیونی توسط دانشآموزان در نیومکزیکو هم بر این باورم، اگرچه چنین مسائلی میتواند آنها را با مشکلات فنی حاصله از این گونه تکنولوژیها آشنا سازد، اما مسئله اساسی در این باره آن است که اساساً دانشآموزان ما باید درکی واقعی از اينكه چگونه تلويزيون، دوربينهاي فيلمبرداري، دستگاههاي تكثير و كامپيوترها، عادات روانی، روابط اجتماعی، اندیشههای سیاسی و حساسیتهای اخلاقی ما را از نو تعریف نمودهاند، داشته باشند. دانشآموزان ما باید بدانند که معنای اطلاعات و آموزش، چگونه با ورود تکنولوژیهای جدید به عرصه فرهنگ ما و معنای حقیقت، قانون، هوش و... در فرهنگهای افواهی، نوشتاری، چاپی و الکترونیکی دگرگون میگردد. آموزش و بررسی تکنولوژی نه یک موضوع فنی که شاخهای از علوم انسانی است. اگرچه در این راستا، دانش فنی میتواند سودمند باشد، اما لازم نیست، فردی که به پیامدهای اجتماعی و سیاسی تلویزیون میپردازد، از ویژگیهای فیزیکی تلویزیون هم آگاه باشد. ممکن است فردی اصلاً اتومبیل نداشته باشد و یا حتی رانندگی هم بلد نباشد، اما این مسئله به هیچ وجه نمیتواند به مانعی در مسیر بررسی این که این وسیله چه تأثیراتی بر فرهنگ آمریکا داشته، تبدیل شود.
البته ذکر این نکته مهم است که بررسی و آموزش تکنولوژی، نباید با نگاهی منفی به تکنولوژی همراه شود، بلکه باید فرد نگاهی انتقادی به آن داشته باشد. در بررسی پیامدهای تکنولوژی، باید این مسئله که تکنولوژی در کنار کمکهایش، تا کنون ما را از چه مسائلی بازداشته و اصولاً این که چگونه ما را به استثمار خود کشانیده و این که چگونه دنیایی جدید را خلق کرده، مورد توجه قرار گیرد.
با فرض این که ما بر این موانع فائق آییم و این موضوع را به مبحثی اساسی در نظام آموزشی خود تبدیل کنیم، اما دانشآموزان ما بایستی این اصول را همواره مدنظر داشته باشند:
1) همه تغییرات و تحولات تکنولوژیکی، به مثابه معاملهای میماند که در کنار مزایایش، بیشک همواره با خسران و زیانهایی هم همراه است.
2) میزان مزایا و معایب تکنولوژیها در بین همه مردم، به هیچ وجه یکسان نیست. بدین معنا که تکنولوژیهای جدید برای برخی سودمند و برای برخی دیگر آسیبزا است.
3) در هر تکنولوژیای، نوعی ایده نیرومند و بعضاً دو تا سه ایده نهفته است. هر تکنولوژی حاصل فلسفهای است که ما را آماده میسازد تا به برخی چشماندازها و دستاوردها ارزش ببخشیم و تابع برخی دیگر شویم. در استفاده از آنها، چگونه برخی نگرشهایمان را تغییر دهیم و به کدامین تمایلات حسی و عقلانیمان بیتوجهی نماییم.
4) هر تکنولوژی جدیدی، معمولاً جنگی علیه تکنولوژیهای سابق خود است. تکنولوژیهای جدید در راه پول، وقت، اعتبار و بالاخره دستیابی به نوعی جهانبینی، با تکنولوژیهای قدیمی رقابت میکنند.
5) تغییرات تکنولوژیکی نه ماهیتی صرفاً افزودنی، بلکه به نحوی دربرگیرنده پیامدهای اکولوژیکی هستند؛ یعنی این که هر تکنولوژی جدید، صرفاً به منزله افزوده شدن چیزی جدید به جامعه نیست، بلکه همه جامعه را متأثر از خود میسازد.
6) همه تکنولوژیها به نوعی از تمایلات و جبههگیریهای احساسی، عقلانی، اجتماعی، سیاسی و محتوایی برخوردارند.
منبع: بخشی از کتاب «پایان آموزش» (The end of Education)
* Neil Postman