باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 263 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نظامي سازي نفت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


امروزه نفت به يكي از دغدغه­هاي اصلي كشورهاي صنعتي و در رأس آن­ها ايالات متحده تبديل شده است. نياز روزافزون اين كشور به نفت وارداتي، حاكمان ايالات متحده را بر آن داشته تا به هر بهانه­اي و در رأس آن، مبارزه عليه تروريسم، به مناطق نفت خيز جهان لشكركشي نمايند و با اين حربه، تا حدودي نفت مورد نياز خود را تضمين كنند. اما در حال حاضر، اين حضور صرفاً به عراق خلاصه نمي­شود و حضور گسترده و البته نامحسوس نظاميان اين كشور در سراسر جهان و از جمله در درياي خزر، آفريقا، آمريكاي لاتين، جنوب چين و... واقعيتي غيرقابل انكار است.

 
   ● نويسنده: مايكل - كلر

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1383 - سال دوم، شماره 18، دي

 
 

در آغاز تهاجم امريكا و در نخستين يورش نظاميان آمريكايي به عراق، كماندوهاي نيروي دريايي اين كشور به يكي از سكوهاي اصلي بارگيري نفت در ساحل اين كشور هجوم بردند. يكي از گزارشگران نشريه نيويورك تايمز، در 22 مارس در گزارش خود اين حمله را اين گونه توصيف كرد: «هجوم خاموش شبانه در خليج فارس؛ هجومي كه در آن نيروهاي دريايي ايالات متحده به دو سكوي مهم نفتي عراق، حمله­اي سريع و كوبنده را تدارك ديدند. نزديكي­هاي صبح بود كه عمليات با موفقيت به پايان رسيد و گارد دريايي آمريكا بر نيروهاي عراقي فايق آمد و در جنگي بدون خونريزي، يكي از مهم­ترين پايانه­هاي نفتي عراق به تصرف آمريكايي­ها درآمد.» پس از گذشت يك و نيم سال از اين حمله، سربازان آمريكايي هنوز هم در كشمكش حفظ كنترل خود بر اين گونه تجهيزات نفتي هستند كه البته نبردهاي آن­ها در اين بخش، نسبتاً بدون خونريزي بوده است.

در حقيقت، عراق به صحنه جنگي دوگانه تبديل شده است كه از يك سو، نبرد بر سر كنترل بر شهرهاي اين كشور است و از سويي ديگر، نبردي براي محافظت از تجهيزات و تأسيسات نفتي گسترده و پراكنده اين كشور، عليه عمليات خرابكارانه، اما تفاوت اين دو نبرد در آن است كه حوادث اولي به طور گسترده در مطبوعات آمريكا بازتاب دارد و دومي مورد بي­توجهي قرار گرفته است و اين در حالي است كه سرنوشت نفت عراق اهميتي همپاي سرنوشت شهرهاي جنگ زده اين كشور دارد و هرگونه شكستي در اين زمينه، به معناي بي­ثباتي در وضعيت حال و آينده عراق است. يكي از مقامات ارشد نظامي آمريكا، در اين باره به نشريه نيويورك تايمز گفته است: «در طرح كلي ما، شايد حضورمان در هيچ بخشي اهميت استراتژيك بيشتري نسبت به اين بخش نداشته باشد.» در تائيد چنين ادعايي است كه مي­توان به شمار قابل توجه سربازان آمريكايي در محافظت و تأمين تجهيزات نفتي عراق اشاره نمود. اگرچه مقامات برجستة آمريكايي ادعا مي­كنند كه چنين وظايفي نهايتاً به نيروهاي عراقي محول مي­شود، اما به نظر مي­رسد كه روز به روز اين شرايط به تعويق افتد. بي­شك، مادامي كه نيروهاي آمريكايي در عراق حاضر باشند، شمار قابل توجهي از آن­ها مسئول محافظت از خطوط نفت، پالايشگاه­ها، سكوهاي بارگيري و ديگر تأسيسات نفتي عراق خواهند بود.

يقيناً وجود هزاران كيلومتر خطوط لوله نفت و صدها مركز مهم نفتي كه هم اكنون در معرض خطر جدي قرار دارند، محافظت از آن­ها را نيز به مسئله­اي همواره خطرناك مبدل ساخته است. در حال حاضر، به نظر مي­رسد كه گروه­هاي شبه نظامي و چريكي در عراق، توان ضربه زدن به خطوط نفتي را در هر زمان و مكاني دارند، ضرباتي كه يقيناً به انفجارها و آتش­سوزي­هاي مهيبي همراه خواهد بود.

 

محافظت از خطوط نفتي

اگرچه اين گونه استدلال مي­شود كه مسئله محافظت از نفت، اهميتي ويژه در جنگ عراق يعني كشوري كه تجهيزات و تأسيسات نفتي آن در سراسر كشور پخش شده است و اقتصاد ملي آن نيز تا حدودي به درآمدهاي آن وابسته مي­باشد، دارد، اما عراق را نمي­توان تنها كشوري برشمرد كه سربازان آمريكايي براي حفاظت از جريان نفت در آن جان خود را به مخاطره انداخته­اند. هم اكنون سربازان آمريكايي در كشورهايي چون كلمبيا، عربستان سعودي و جمهوري گرجستان حضور دايمي دارند و مسئول اصلي محافظت از تجهيزات و پالايشگاه‌ها هستند؛ به­طوري­كه نيروهاي محلي، تحت ­­نظارت آن­ها مي­باشند. به علاوه، سربازان آمريكايي در قالب گشت­هايي ويژه، مسئول حفاظت از خليج فارس، درياي عرب، آب­هاي جنوب چين و ديگر مسيرهاي انتقال نفت به آمريكا و متحدانشان هستند. به بياني ديگر، مي­توان مدعي شد كه امروزه ارتش آمريكا به نحوي فزاينده در حال تبديل به نيروي محافظ نفت در مقياس جهاني است.

شاهد كامل اين مدعا را مي­توان در گرجستان مشاهده كرد. پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1992، شركت­هاي نفتي آمريكايي و نيز مسئولين دولتي اين كشور بر آن شدند تا دسترسي خود بر منابع عظيم نفتي و گاز طبيعي موجود در درياي خزر و به ويژه در محدوده كشورهاي آذربايجان، ايران، قزاقستان و تركمنستان را تثبيت نمايند. برخي كارشناسان بر اين باورند كه بيش از 200 ميليارد بشكه نفت بكر و دست نخورده در اين منطقه وجود دارد كه اين ميزان، هفت برابر ذخاير نفت ايالات متحده آمريكاست. اما از آنجا كه اين دريا، دريايي بسته است، تنها راه انتقال اين محصول به غرب از طريق لوله نفت است كه بايستي از منطقه قفقاز عبور كند؛ به عبارت ديگر، از جمهوري­هاي ارمنستان، آذربايجان، گرجستان و مناطق جنگ زده چچن، داغستان، اينگوش و اوستياي شمالي.

شركت­هاي آمريكايي هم اكنون مشغول احداث بزرگ­­ترين خط لوله انتقال نفت از اين مسير ناآرام هستند. احداث خط لوله­اي پرهزينه به طول هزار مايل از باكو به آذربايجان و تفليس و سپس به جيحون، مي­تواند روزانه يك ميليون بشكه از ذخاير اين دريا را به غرب منتقل سازد كه البته چنين مسيري، همواره با حملات خرابكارانه شبه نظاميان و جدايي­طلبان چنين كشورهايي همراه است. دولت ايالات متحده با پذيرش مسئوليت محافظت از اين خط لوله، تا كنون ميليون­ها دلار به تأمين سلاح و نيز تجهيزات مورد نياز ارتش گرجستان با هدف تجهيز، آموزش و محافظت از اين خط لوله اختصاص داده است.

در كلمبيا، كشوري جنگ زده هم اكنون عمده نيروهاي نظامي آمريكايي حاضر در اين كشور، مسئوليت محافظت از خطوط لوله نفتي اين كشور را بر عهده دارند. نصب اين خط لوله از كلمبيا شروع و به ساحل كارائيب در ايالات متحده مي­رسد. سال­هاست كه چريك­هاي شاخه چپ كلمبيا با انجام حملاتي خرابكارانه در اين مسير، مخالفت خود را با سوءاستفاده از اين سرمايه كشورشان ابراز مي­دارند و از دولت خود مي­خواهند كه از انتقال نفت كشورشان به ايالات متحده خودداري كنند. از اين رو، واشنگتن با هدف حمايت از دولت كلمبيا و تقويت اين كشور براي مقابله با چنين گروه‌هايي، سالانه صدها ميليون دلار هزينه محافظت از خطوط لوله و تجهيزات نفتي اين كشور مي­نمايد تا امنيت تنها شاهراه انتقال نفت اين منطقه تأمين شود. هم اكنون نيروهاي مخصوصي از ارتش آمريكا، امر آموزش، تجهيز و هدايت نيروهايي از كلمبيا را كه تنها مسئوليتشان محافظت از خطوط لوله نفت 480 مايلي در اين كشور است، به عهده دارند.

 

نفت و بي ثباتي

استفاده از نيروهاي نظامي آمريكا در جريان حمايت از تجهيزات نفتي در مناطق مهم و عمدتاً بحران­زده، مبين سه واقعيت است: 1) وابستگي روزافزون آمريكا به نفت وارداتي 2) تغيير جهاني توليد نفت از كشورهاي توسعه يافته به كشورهاي در حال توسعه 3) نظامي­گري رو به رشد در روند تأمين انرژي مورد نياز ايالات متحده كه از منابع خارجي تهيه مي­شود.

از سال 1972، وابستگي آمريكا به نفت وارداتي به تدريج رو به افزايش رفت، به نحوي كه حتي بعضاً اوج اين نياز، روزانه به 6/11 ميليون بشكه نفت وارداتي رسيده است. هم اكنون توليد داخلي اين كشور 9 ميليون بشكه است كه با تداوم چنين شرايطي، با كاهش افت ميزان نفت چنين چاه­هايي روبرو خواهيم شد و حتي با فرض اين كه نهايتاً، آن گونه كه دولت بوش به آن اميدوار است، ايالات متحده بتواند منابع نفتي جديدي در آلاسكا كشف و استخراج نمايد، باز هم اين روند رو به نزول وجود خواهد داشت، چرا كه روند مصرف نفت، همچنان رو به افزايش است و هم اينك اين ميزان به حدود 20 ميليون بشكه در روز رسيده است كه برآورد مي­شود اين ميزان در سال 2025 به 29 ميليون بشكه برسد. اين بدين معناست كه عمدة نياز داخلي بايد از طريق واردات تأمين شود. هم اكنون با واردات 11 ميليون بشكه در روز، 55% نفت مصرفي وارداتي است و در سال 2025، اين ميزان به 69% يعني 20 ميليون بشكه نفت در روز مي­رسد.

اما نكته ديگر آن كه، جداي از اين گونه وابستگي به نفت خارجي، سهم فزاينده اتكاي نفت، به مناطق بحراني و جنگ زده در كشورهاي جهان سوم و نه كشورهايي با دولت­هايي با ثبات همچون كانادا و نروژ است. بخشي از اين مسئله به اين واقعيت باز مي­گردد كه كشورهاي صنعتي با سابقه در توليد نفت، هنوز هم به منابع سنتي رو به كاهش خود متكي­اند و اين در حالي است كه عمده منابع جديد و بكر نفتي جهان، در كشورهاي غير توسعه يافته قرار دارند. نتيجه اين كه، ما شاهد نوعي تغيير جدي در مركز ثقل توليد جهاني نفت هستيم و كشورهاي در حال توسعه جنوب، جاي كشورهاي توسعه يافته شمال را خواهند گرفت؛ اما ويژگي اين مركز ثقل جديد آن است كه عمدتاً دچار ناآرامي­هاي سياسي و كشمكش­هاي قومي و مذهبي­اند.

جداي از وجود اين گونه كشمكش­هاي تاريخي، توليد نفت خود به عاملي بس مهم در بي­ثباتي اين گونه مناطق دامن زده است. به عبارت ديگر، در چنين كشورهايي، توليد نفت به ايجاد فاصله بيشتر بين فقرا و اغنيا دامن زده است و از اين روست كه طبقه حاكم براي پرهيز از هرگونه اغتشاش و ناآرامي، از سويي به سياست­هاي سركوبگرانه در قبال مخالفين روي آورده­اند و از سوي ديگر، از بيان عمومي مسائل مرتبط با آن پرهيز مي­كنند كه نمونه­هاي آن را در عربستان سعودي، آذربايجان و قزاقستان شاهديم.

نكته قابل تأمل ديگر در چنين كشورهايي، آن است كه بسياري از توليدكنندگان امروزي نفت در كشورهاي درحال توسعه، روزگاري جزو مستعمره­هاي قدرت­هاي امپراتوري اروپا بوده­اند و از اين رو، هم اكنون مخالفين درچنين كشورهايي، نگاهي متفاوت به ايالات متحده دارند و به آن به مثابه امپراتوري كه ميراث دار مدرن سنت امپراتوران سابق است، مي­نگرند. از آنجا كه از سويي نفت به مثابه مهم­ترين انگيزه دخالت و حضور ايالات متحده در اين­كشورها تلقي مي­شود و ازسوي­ديگر، غول­هاي نفتي آمريكايي به عنوان تجلي واقعي سياست قدرت طلبانه آمريكا نگريسته مي­شوند، مخالفين به هر آنچه كه با مسئله نفت مرتبط است، همچون لوله­هاي انتقال نفت، چاه­ها، پالايشگاه­ها و سكوهاي بارگيري، به­نوان اهدافي مطلوب براي حمله مي­نگرند. نمونه­هايي معمول از اين­گونه حملات را مي­توان امروزه در عراق، عربستان و ليبي مشاهده كرد.

 

نظامي سازي سياست انرژي

رهبران آمريكا با هدف با ثبات نمودن مناطق نفت خيز مورد نظرشان، به الگويي هماهنگ روي آورده­اند و آن چيزي جز به كارگيري نيروهاي نظامي به منظور تضمين استخراج و انتقال آزادانه نفت نيست. اين سياست كه براي نخستين بار و پس از جنگ جهاني دوم توسط دولت­هاي ترومن و آيزنهاور صورت پذيرفت، مقارن با نفوذ و ماجراجويي اتحاد جماهير شوروي در ايران و اغتشاشاتي در اتحاديه عرب پيرامون مسائل خاورميانه بود كه امنيت تحويل و توزيع نفت در خليج فارس را تهديد مي­نمود. پس از آن، كارتر در ژانويه 1980، در واكنش به اشغال افغانستان توسط شوروي و نيز ظهور انقلاب اسلامي در ايران اعلام نمود كه انتقال ايمن نفت خليج فارس، جزو مهم­ترين منافع ايالات متحده آمريكاست و براي تحقق آن به هر راهكاري كه ايجاب نمايد، ولو استفاده از نيروهاي نظامي، متوسل خواهيم شد.

چنين سياستي بعدها توسط بوش پدر و در خلال جنگ اول خليج فارس در سال­هاي 91-1990 دنبال شد و همين سياست، زمينه­ساز استراتژيك هجوم به عراق در زمان بوش پسر هم شده است. اگرچه در ابتدا اين سياست صرفاً به مهم­ترين منطقه نفت­خيز جهان يعني خيلج فارس محدود مي­شد، اما نياز روزافزون ايالات متحده به نفت وارداتي، مسئولين اين كشور را بر آن داشته است تا چنين سياستي را در ديگر نقاط جهان تعميم دهند كه از آن جمله مي­توان به درياي خزر، آفريقا و آمريكاي لاتين اشاره نمود.

اما چنين رويكردي در چنين مناطقي، از زمان كلينتون آغاز شد. سوءاستفاده از انرژي نهفته موجود در درياي­خزر، با نگراني­هايي مبني­بر ايجاد بي­ثباتي در اين­منطقه همراه­شد و از همين رو بود كه پيمان­هايي نظامي با تأمين­كنندگان نفت اين منطقه از جمله آذربايجان، قزاقستان و گرجستان منعقد شد. در ادامه چنين روندي بود كه بوش پسر نيز با تقويت چنين جرياني بر آن شد تا در منطقه درياي خزر دست به احداث پايگاه­هاي نظامي دائمي بزند.

چنان كه انتظار مي­رفت، اين اقدامات با عنوان اقدامات لازم براي تحقق «جنگ عليه تروريسم» توجيه شد. بررسي دقيق اسناد وزارت خارجه و پنتاگون بيانگر آن است كه جنگ عليه تروريسم و حمايت از ذخاير نفت، پيوندي نزديك در تفكر دولت بوش دارد. به عنوان نمونه، زماني كه وزارت خارجه آمريكا از كنگره مي­خواهد تا هزينه لازم براي تشكيل گروه واكنش سريع را در قزاقستان تصويب كند، در توجيه اين عمل، ابراز مي­دارد كه هدف اساسي از تشكيل چنين گروهي، تقويت توانايي قزاقستان در واكنش به تهديدات مهم تروريستي عليه سكوهاي نفتي درياي خزر است.

همان طور كه پيشتر اشاره شد، چنين روندي هم اكنون در كلمبيا نيز در حال شكل­گيري است. حضور نظامي آمريكا در قاره آفريقا اگرچه كمتر مشهود است، اما به سرعت درحال گسترش است. وزارت دفاع آمريكا، هم اينك در پي تعيين مكان­هايي مناسب براي احداث پايگاه­هاي دائمي در مناطقي همچون سنگال، غنا، مالي، اوگاندا و كنيا است. البته اگرچه مقامات دولت آمريكا در توجيه چنين اقداماتي، تنها از مسئله تروريسم و مقابله با آن صحبت به ميان مي­آورند، اما گرگ جيف از نشريه وال استريت، در شماره ژوئن 2003 در واكنش به اعزام نيروهاي آمريكايي به اين منطقه نوشت: «مهم­ترين مأموريت­ نيروهاي آمريكايي در آفريقا، تأمين امنيت حوزه­هاي نفتي نيجريه است؛ حوزه­هايي كه در آينده، 25 درصد نياز نفت وارداتي آمريكا را تأمين مي­كند.»

به علاوه، هم اينك بخش قابل توجهي از نيروي دريايي ايالات متحده، مسئول محافظت و تأمين امنيت محموله­هاي نفتي هستند. ناوگان پنجم ايالات متحده كه مقر اصلي آن در بحرين است، هم اكنون عمده توجه خود را به محافظت از نفت­كش­ها در خليج فارس و تنگه هرمز معطوف نموده است. همچنين بخشي از محافظت از مسيرهاي دريايي در جنوب درياي چين نيز توسط نيروي دريايي آمريكا صورت مي­پذيرد. از طرف ديگر، به منظور حضور پررنگ­تر نيروي دريايي آمريكا در آب­هاي حد فاصل نيجريه با ديگر توليدكنندگان اصلي نفت در آفريقا، از حضور نيروهاي اروپايي در اين منطقه كاسته شده و مأموريت آن­ها به نيروهاي ايالات متحده محول شده است.

بي شك با تداوم چنين شرايطي است كه شمار روزافزوني از نيروهاي نظامي آمريكا مسئول محافظت از حوزه­هاي نفتي، لوله­هاي انتقال نفت، پالايشگاه­ها و نفت­كش­ها در اقصي نقاط جهان خواهند شد. يقيناً از آنجا كه روز به روز بر ميزان تهديدات گروه­هاي مبارز عليه چنين تأسيسات و تجهيزاتي افزوده مي­شود، تهديد عليه جان نظاميان اين كشور نيز افزوده خواهد شد.

خلاصه اين كه، در چنين شرايطي، به ازاي هر بشكه نفت اضافي كه بايد از ديگر كشورها تأمين كنيم، بايستي خريدار مخاطرات بيشتري براي نيروهايمان باشيم.

 

منبع: www.TopDismatch.com

 

    268 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انرژی (90)
●   نفت (164)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمریکا (755)
●   خاورميانه (225)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:21/01/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب