باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 18 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
دموكراسي دروني يا بيروني
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


نگارنده با داشتن سابقه چندين دهه مطالعه و تفكر و كوشندگي در مسائل اجتماعي و فرهنگي مواردي كه درباره موانع رشد و توسعه دموكراسي در ايران عمده مي‌دانم را در اين مقاله ارائه مي‌كنم. هر چند فرهيختگاني كه در شماره نخست آيين قلم‌فرسايي كرده‌اند از زواياي مختلف به دموكراسي و ضعف ريشه‌گيري مداوم آن در ايران پرداخته‌اند ولي به نظر مي رسد بعضي موارد اولويت بيشتر داشته و اهميت فراتري نسبت به ديگر موضوع‌ها داشته باشند.

 
   ● نويسنده: نظام الدين - قهاري

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از سايت آئين 17 بهمن 1383

 
 

ذهنيت تاريخي:

به كلام درست اكثريت نزديك به اتفاق همه نويسندگان مذكور دموكراسي ذهنيتي درون‌زا در ايران نبوده بلكه سوغاتي است فرهنگي-سياسي-اجتماعي كه از غرب به ايران وارد شده است. شايد يكي از علل عمده پاوپي نگرفتن دموكراسي در ايران همين امر باشد. با وجودي كه بيش از يك صد سال از انقلاب مشروطيت مي‌گذرد و يكي از اهداف بزرگ آن انقلاب بزرگ كه 12 سال قبل از انقلاب بلشويكي روسيه به وقوع پيوست محدود ساختن قدرت استبداد، مشاركت عامه مردم ايران در انتخاب مديريت‌هاي كلان و تصميم‌گيري‌هاي اجتماعي و سياسي، نظارت بر قدرت اجرايي، قانونمند كردن تمامي مقررات و آيين‌نامه‌ها و قوانين و احكام دستگاه قضايي بود كه لازمه مدنيت يك جامعه در حال پيشرفت بوده و مترادف با آرمان و آمال دموكراسي و دموكراسي خواهان آن زمان هم بود. نكته مهم و قابل توجه همين جا است. دموكراسي به لحاظ ذهني و عيني و عملي در يونان و روم باستان موجوديت داشته و چندين قرن دولت شهرهاي يونان به خصوص آتن با روش دموكراسي مستقيم اداره مي‌گرديدند و كلمه دموكراسي به معناي حكومت مردم لفظ و روشي جا افتاده در عين و ذهن مردم آن سرزمين‌ها بوده است. حتي دولت رم باستان داراي مجلس سنا بوده كه نمايندگان طبقات آزاد، اشراف و ملاكان و پيشه‌وران و روحانيون و نمايندگان سرزمين‌هاي اشغالي در آن شركت مي‌كردند. بعد از اشغال آتن به وسيله نيروهاي نظامي رمي فرهنگ و تمدن يونان به رم منتقل مي‌گردد و برخلاف رسوم ناپسندي كه در شرق جايز بوده و كليه آثار فرهنگي، هنري و اقتصادي ملل و دول مغلوب را نابود مي‌ساختند، رمي‌ها نه تنها اين قبيل آثار را از بين نمي‌برند بلكه در حفظ آنها كوشش فراوان مي‌كنند. به عنوان مثال زماني كه آتن به وسيله سرداري به نام لوكولوس تسخيرمي‌گردد(يك سده قبل از ميلاد) دانشمندان و فلاسفه يونان از جمله تورانيون را به شهر رم مي‌آورد و در رم سيمايي برجسته و مشهور مي‌يابد و با كمك آندرونيكوس مدرس و سرپرست مكتب مشاء آتن كليه آثار ارسطو و ديگر فلاسفه يونان كه از دستبرد زمانه مصون مانده مدون مي‌كنند و جامعه فرهنگي رومي را با عقايد و انديشه‌هاي آن فلاسفه بزرگ از جمله ارسطو آشنا مي‌سازند و در مدارس عالي تدريس مي‌كنند. از جمله آثار ارسطو كتاب سياست او است كه از انواع حكومت‌هاي آن روز جهان شرح مبسوطي ارائه مي‌دهد. از جمله حكومت دموكراسي كه ارسطو آن را به حكومت توده متعصب و جاهل متصف مي‌كند. چون در يك گردهمايي دموكراتيك! در آتن اكثريت رأي به محكوميت سقراط و اعدام او دادند و سقراط هم به آن گردن نهاد. ولي ارسطو حكومت مشروطه نخبگان را بهترين نوع حكومت مي‌داند كه آن هم نوعي دموكراسي خبرگان و اشراف و آزادگان محسوب مي‌گردد. آموزش‌ها و نظرات و رفتارهاي دموكراتيك يونانيان در كليه سرزمين‌هاي تحت سلطه رم باستان اشاعه و نفوذ مي‌يابد كه شامل بخش‌هاي وسيعي از اروپاي غربي و شرقي امروز مي‌گردد كه بعدها كشورهاي مختلف و دولت-ملت‌هاي متعدد از آن به وجود آمدند. اما همواره فلسفه و تعاليم ارسطو در كليه زمينه‌ها از جمله سياست و كشورداري در آكادمي‌هاي آنها و كليساها مطالعه و تدريس مي‌گرديد و پيشوايان كليساي مسيحي فلسفه ديني خود را با تلفيق تعاليم انجيل و فلسفه اسكو به نام مكتب اسكو لاستيك به وجود آوردند و چندين قرن آن را تدريس مي‌كردند. به هر حال به طور خلاصه دموكراسي و قانونمندي در اروپا در اشكال مختلف‌اش سابقه سه هزار ساله داشته در ذهن مردم آن قاره نهادينه شده بود. هر چند گاه به گاه ركود چندين قرنه حتي به قولي هزار ساله يافته ولي در انديشه دانشمندان و فرهيختگان هم چون آرزوي دست يافتني حضور داشته و كم و بيش براي ايجاد آن كوشش مي‌كردند. و پس از آغاز دوره رنسانس كه به اواسط قرن پانزدهم ميلادي بازمي‌گردد،‌تجديد حيات علمي،‌فرهنگي، هنري شامل مطالعه و تحقيق و مسائل فلسفي و اجتماعي و سياسي هم مي‌گردد. از جمله در درجه اول دانشمندان و متفكرين و سپس دانشجويان و شاگردان آنان و سرانجام اكثريت جامعه براي آغاز توسعه و رشد و پيشرفت جوامع خود مي‌پذيرند كه مشاركت عامه لازم است و اين مشاركت نه تنها در بخش‌هاي اقتصادي،‌علمي و فرهنگي و آموزشي بلكه در زمينه سياست كه شامل مديريت و نحوه اعمال قدرت در جامعه مي‌باشد هم موجه و ضروري است. بنابراين به وجود آمدن با تجديد حيات حكومت مردم يا حكومت عام موضوع پيدا مي‌كند كه بازكلامي موجزتر از لفظ دموكراسي كه ريشه يوناني دارد براي آن پيدا نمي‌گردد و شامل حكومتي مي‌شود كه اكثريت مردم در تصميم‌گيري‌هاي اجتماعي، سياسي كشور دخالت داشته باشند و در مقابل حكومت‌هاي اوليگارشي، مونارشي، اريستوكراسي و … قرار مي‌گيرد كه قدرت حاكمه در دست يك نفر با اختيار تعيين جانشين يا گروه معدودي از طبقات اشراف مرفه و داراي عناوين خانوادگي و مقام و ثروت‌هاي كلان بوده است. بعدها كه مسأله دليل هستي انسان يعني تفكر او مطرح شد براي تفكر و رشد آن به عنوان نيروي بالنده در انسان ضرورت آزادي مطرح مي‌گردد، دوران مدرنيته آغاز شد و انسان در اذهان پوياي مردم كشورهاي اروپايي موجودي متفكر، آزاد، آگاه و داراي قدرت انتخاب و تصميم‌گيري تجلي كرد. بالطبع دخالت عامه مردم در مديريت جامعه به صورت انگيزه و ذهنيتي فراگير درآمد و كاملاً نهادينه گرديد.

حال برمي‌گرديم به سرزمين خودمان ايران كه هيچگاه در گذشته دور در دوران باستان موضوع حكومت مردم مطرح نبوده، حتي خشايارشاه دولت شهرهاي يوناني را كه هر چند سال يك بار رهبران سياسي شهر با آراي مردم بايد جاي خود را به ديگران بدهند و هيچ گام مقام ثابتي نداشته‌اند به سخره مي‌گيرد. در مورد كورش كه به فرمان آزادي بردگان و ايجاد اتحاد بين اقوام مختلف ايراني و تساهلي كه نسبت به اديان مختلف داشته معروف است خود را داراي فره ايزدي مي‌داند كه از سوي اهورامزدا به او تفويض گرديده است و اقدام بزرگ سياسي او وحدت سرزمين ايران و ايجاد امنيت و آرامش در كشور است. از آن زمان موضوع رهبر ناجي و داراي فره ايزدي در اذهان مردم ايران جايگاه دائمي و پايدار پيدا مي‌كند. و چون به سبب موقعيت جغرافيايي اين سرزمين و هواي معتدل و وجود وفور نعمات طبيعي كه در آن وجود داشته مورد نظر بيگانگان قرار گرفته و همواره در خطر تهاجمي دائمي سرداران و سربازاني بوده است كه از غرب و شرق و شمال و جنوب به تصرف تمام يا بخشي از آن چشم داشتند. به علاوه در داخل كشور هم اقوام و قبايل متعددي زندگي مي‌كردند كه هر گاه فرصت مي‌يافتند و همسايگان خود را ضعيف مي‌پنداشتند درصدد گسترش سرزمين‌هاي زيركشت و دامداري و منافع آب خود برمي‌آمدند و يا به غارت ثروت همسايگان مي‌انديشيدند. بنابراين براي ساكنان سرزميني كه از بدو تاريخ مدون تاكنون حداقل هشت بار توفان‌هاي جهانگشايي اقوام مهاجم را از سر گذرانده يا همواره در خطر درگيري‌هاي داخلي بوده و به قول يكي از مورخين هر 9 سال يك بار گرفتار جنگ و جدال داخلي يا خارجي مي‌گرديده است، امنيت و آرامش بر هر چيز ديگري اولويت پيدا مي‌كند و فرصتي براي انديشيدن براي دموكراسي و دخالت در امور حكومت و رشته كارها را به دست گرفتن پيدا نمي‌گردد. جالب است كه همواره در نهايت افرادي يافت مي‌شدند كه به دفع شر و خطر از سر مردم بي پناه ايران چه به صورت منطقه‌اي و چه به صورت كامل به كمك توان مالي و نيروي انساني كه گردآوري كرده بودند مي‌پرداختند و به عنوان نجات بخش معرفي مي‌گرديدند و تا مدتي به ظاهر امنيت و آرامشي در اين سرزمين به وجود مي‌آوردند كه به جاي خود بسيار خشن و سركوبگرانه بوده و هر گونه نغمه مخالف را در سينه خفه مي‌كردند چه رسد به اين كه امكان دخالت به عامه مردم در مديريت جامعه و انتخاب مسؤولان داده شود. جالب آن كه همه به اين ظاهر نجات بخشان با تبليغات و سخنان فريبنده، خود را فرستاده خدا مي‌دانستند و داراي فره ايزدي مي‌باشند و كسي نبايد بر كار آنها خرده بگيرد يا نظارت كند. چون خدا كه فرمان حكومت به دست او داده خود ناظر خواهد بود(مرا داد فرمود و خود داور است.)

در عهد دولت پنج قرنه ساساني، فره ايزدي در دست روحانيون زردتشتي كه مؤسس و نگهدارنده اين سلسله بودند قرار مي‌گيرد و به پشتيباني دولت برخاسته ملقمه‌اي قدرت‌مند به وجود مي‌آورند كه هم قدرت توان گردآوري مال و سرباز در روي زمين را دارند و هم مورد حمايت نيروهاي غيبي و اهورايي هستند. اين روال بعد از آمدن اعراب به ايران ادامه مي‌يابد و خلفاي اموي و عباسي راه و روش ساسانيان را تقليد مي‌كنند. همگي خود را اميرالمومنين خطاب مي‌كنند و قدرت اسلام را پشتيبان خود قرار مي‌دهند و خود را مورد حمايت الهي قلمداد مي‌نمايند و اين ذهنيت را در انديشه‌هاي مسلمانان سرزمين‌هاي تحت سلطه به وجود مي‌آورند كه حكومت موهبتي الهي و بايد بدون گفت‌وگو از آن اطاعت كرد و اگر هم حكومت ظالم و ناسالم است بايد منتظر منجي بود كه ازسوي خدا روزي اذن قيام مي‌گيرد و دنيا را پر ازعدل و داد مي‌كند. بالطبع ضرورتي هم ندارد ما براي كمك با او خود را آماده كنيم! در حالي كه اين ذهنيت با ذهنيت تاريخي و برجا مانده دموكراسي و داشتن مجالس شورا و سنا در اروپا كه در دوره رنسانس مجدداً مطرح و تازه مي‌گردد يك صدو هشتاد درجه اختلاف دارد. البته در دهه‌هاي اخير موضوع رنسانس اسلامي از قلم و زبان برخي نويسندگان شنيده و گفته شده ولي حداقل براي من در همان محدوده مفاهيم زيبا باقي مانده، مصاديق بارز و قابل اجرا و الگويي ارائه نگرديده يا حداقل من نمي‌دانم.

اعتقاد به منجي از پشتيباني مثبت و منفي يا سلبي و ايجابي بسيار محكم و در عين حال ساده برخوردار است.

اعتقاد مثبت آن خرجي ندارد فقط بايد اميد داشت و سياست صبر و انتظار را در پيش گرفت. در مقابل براي اعتقاد منفي آن بهاي سنگيني بايد داد و تهمت ارتداد و مهدورالدمي و واجب‌القتل بودن را به جان خريد. هيچ راهي بهتر براي نهادينه كردن يك ايده نيست چون جنبه ايجابي آن بي‌خرج و جنبه سلبي با ادامه وجود و هستي انسان به شدت منافات دارد. بالطبع منجي وقتي حضور پيدا كند آنچه لازم است انجام خواهد داد و آييني به وجود مي‌آورد كه كليه آيين‌ها و روش‌هاي اجتماعي و فردي را پشت سر خواهد گذاشت و بالطبع با شيوه دموكراسي كه خاص جوامع پر از تضاد و ضعف ليبرالي است سازگاري نخواهد داشت. البته معتقدان به منجي مي‌گويند: جامعه‌اي به وجود خواهد آورد كه همه در صلح و عدالت و رفاه زيست كنند. بنابراين كوشندگي كنوني ما ضرورت ندارد. فرم مدرن اين ذهنيت به خصوص در بين تحصيلكرده‌ها آن است كه سرنوشت ما را در جاي ديگر تعيين مي‌كنند.

هر چقدر هم كه ما كوشش كنيم بي‌فايده است. تصميماتي كه ديگران گرفته‌اند اجرا مي‌گردد. اراده و تصميم ملت ما تأثيري ندارد. اين تفكر نابجا سبب گرديده نه تنها براي حاكميت مردم كوششي به عمل نيايد و يا در امور اجتماعي مشاركتي انجام نشود بلكه براي هر تحولي چشم اميد به بيگانگان و خارج از كشور داشته باشند. بدون آن كه توجه داشته باشند بيگانه هيچگاه در فكر و انديشه رفاه ما نيست بلكه فقط به منافع خود مي انديشد و ملت‌ها تنها بايد به كوشش و فداكاري‌هاي خود متكي باشند.

 

2- كوشندگي:

قدرت دنيوي كه شامل برتري و فرماندهي به زيردستان است چنان حلاوت توانبخش و مجذوب كننده‌اي دارد كه كمتر كسي پيدا مي‌شود كه مانند علي(ع) آن را از وصله‌اي كه بر كفش خود مي زند بي‌ارزش‌تر بداند. آنچه تاريخ گواهي مي‌دهد در اين منطقه هيچ گاه هيچ قدرتمندي بدون مقاومت تا حد امكان و برخورد خشونت‌آميز و خونبار آماده نبوده است كه جاي خود را در اختيار ديگري بگذارد و يا از قدرتش سر سوزني كاسته گردد و يا محدود شود. در جريان تعميم دموكراسي هم كه عمدتاً تفويض اختيارات قدرت مطلقه به مردم و قانونمندي جامعه سرآغاز آن است در سابقه تاريخي ايران چه در دوران مشروطيت و چه در انقلاب 1357 شاهد خشونت‌بارترين صحنه‌هايي بوديم كه قدرت‌هاي استبدادي عليه مردم به پاخاسته صورت مي‌دادند و سرانجام كه ملت ايران با فداكاري‌ها و جانفشاني‌هاي فراوان به پيروزي مي‌رسيد قدرت و روحيه استبدادي كاملاً از بين نمي‌رفت بلكه حالت دگرديسي به خود مي‌گرفت و در زماني نه چندان دور و با چهره ديگري حتي فريبنده‌تر ظهور مي‌يافت و به تدريج به محدود كردن اختيارات و امتيازاتي كه مردم در تعيين و انتخاب قانونگذاران و مديريت‌هاي اجرايي به دست آورده بودند مي‌پرداخت و تصميم‌گيري‌ها و تعيين مسؤولان و حتي انتخاب نمايندگان را به انحاي مختلف خود به دست مي‌گرفت و هر چند ظاهراً يك دموكراسي باسمه‌اي برقرار بود. دليل عمده اين امر آن است همان طور كه موفقيت در هر كاري كوشش و فداكاري مستمر و پيوسته مي‌خواهد، كسب و تفويض قدرت مطلقه به مردم و تأمين دموكراسي هم نياز به فداكاري فراوان دارد. البته ممكن است گفته شود مردم ايران براي مقابله و حذف قدرت‌هاي استبدادي هميشه بيشترين فداكاري‌ها و از خودگذشتگي‌هاي مالي و جاني را كرده‌اند و به پيروزي هم رسيده‌اند؛ ولي بايد در پاسخ گفت كه اين فداكاري‌ها بايد مستمر و با هوشياري باشد. چون حفظ دستاوردهاي پربها از كسب آن به مراتب دشوارتر و ضروري‌تر است والا به سرعت با ترفندهاي كساني كه تمايل به ظهور روحيه استبدادي دارند و با فرهنگ و ذهنيت قدرت طلبي كه هنوز در ذهن اكثريت شهروندان وجود دارد به سادگي امكان دارد دستاوردهاي گرانبها از دست برود و قدرت اعمال حاكميت از مردم بپا خاسته سلب و در اختيار يك يا چند نفر قرار گيرد. بنابراين همانطور كه هر كس براي تأمين مسكن به هر دري مي‌زند، با پس اندازي كه از محل درآمد خود انجام داده و با قرض و وام و فروش اثاثيه به تهيه خانه اي اقدام مي‌كند و در حفظ و نگهداري و خلاصه مديريت آن سخت مي‌كوشد، در كسب دموكراسي هم همين روش را بايد به كار برد يعني از آنچه كه براي اعمال حاكميت و مالكيت عام بر جامعه و كشور انجام شده و به سختي به پيروزي رسيده بايد محافظت كرد و نگذاشت كوچك‌ترين لطمه‌اي به آن وارد آيد و هر كس بخواهد به حقي كه تا به حال پايمال مي‌گرديده و اكنون به دست آمده خدشه‌اي وارد نمايد، با همان معيارها و مقدارهاي كمي و كيفي پيشين فداكاري كرده جلوي آن را گرفت. به طور خلاصه تنها به كسب حاكميت ملت اكتفا نكرد بلكه در حفظ دائمي اين كالاي معنوي و مادي با ارزش كه با هيچ چيز قابل مقايسه نيست كوشا بود و حفظ اين دستاورد گرانبهاي پدران در نسل‌هاي بعد هم بايد به همان شدت و توان ادامه يابد و از اين موهبتي كه پدران ما با فداكاري فراوان از قدرت‌هاي استبدادي كسب كرده‌اند همچون ميراث گرانبهايي محافظت كرد و آن را از دستبرد قدرت‌طلبان در كمين نشسته مصون و محفوظ داشت. حال ملاحظه فرماييد چقدر ساده‌انديشي است كه در بعضي از دوره‌هاي انتخاباتي قبل و بعد از انقلاب اكثريت مردم از سوي روشنفكران و سياسيون به نام تشويق مي‌گردند در انتخابات شركت ننمايند و از دادن رأي كه گام نخست در حضور در صحنه و حاكميت ملت در انتخاب قانونگذاران و مسؤولان اجرايي است اجتناب كنند. اگر خيلي ساده‌تر بيان كنيم يعني ميراث گرانبهايي كه به آن اشاره شد دو دستي تقديم قدرت طلبان استبدادگر مي‌كنيم كه خودشان به جاي ما تصميم بگيرند! آنها هم كه از خدا خواسته كار خود را پيش مي‌برند. اينك روشن گرديده كه قدرتمندان يكه تاز به ظاهر انتخاباتي برپا مي‌كنند اما به انحاي مختلف مستقيم يا غيرمستقيم سعي مي‌كنند از رأي دادن افراد آگاه و روشن جامعه جلوگيري كنند. هر چند ظاهراً چنين چيزي را به زبان نمي‌آورند اما موانع متعددي مي‌تراشند كه كانديداهاي ناهماهنگ با خودشان نتوانند پيروز شوند. از جمله وادار كردن مردم به عدم شركت در انتخابات در حالي كه وظيفه همه شهروندان يك جامعه آن است كه مجدانه در انتخابات حضور پيدا كنند. اگر موانعي به وجود آمده از راه‌هاي متعارف و حقوق قانوني كه دارند با سعي فراوان آن را برطرف كنند. بعد هم از رأي خود كه بالاترين ارزش را دارد محافظت كنند و بعد از حضور نمايندگان منتخب در مجلس محافظت از رأي خود را به صورت نظارت بر كار نمايندگان و آگاهي كامل از طرح‌ها و قوانيني كه مجلس مطرح و تصويب مي‌گردد درآورند و به علاوه از نمايندگان خود پشتيباني نمايند و هر گاه موانعي بر سر راه انجام وظايف آنان به وجود آمد به كمك آنان بشتابند و از راه‌هاي متداول قانوني آنها را برطرف كنند و همواره اتحاد و همراهي و همكاري خود را با آنان حفظ نمايند.(به نظر اينجانب شايسته است بحث‌هاي مبسوطي پيرامون صيانت و حفاظت و تكامل مستمر رأي دادن و نحوه حمايت از منتخبين از سوي كارشناسان به عمل آيد) اما همين قدر به طور خلاصه معروض مي‌دارد كه اگر پيگيري مستمر و حفاظت و نظارت دائم در آرايي كه در انتخابات به صندوق‌ها ريخته شده به عمل نيايد هر چند انتخابات سالم انجام نشود و نتيجه رأي‌گيري آراي كامل و بدون خدشه اعلام گردد جنبش‌ها و خيزش‌هايي مثل دوم خرداد 76 به قول شاملو فقط به صورت بي قراري‌هايي جلوه مي‌كند كه انتظارات سرگرفته و اميدهاي برآورده نشده تاريخي از نقطه‌اي به صورت جهشي بروز مي‌كند و بلافاصله پس از تخليه نيروي فشار به درجه فوق تحمل و سرريز سوپاپ رسيده فروكش مي‌نمايد. يك مثال تاريخي در دوره هفتم دوران مشروطيت كه رضاخان خواب قدرت‌يابي بلامانع چندين ده سال را مي‌ديد، صندوق‌هاي آراي تهران دستكاري گرديد و كليه رأي‌هايي كه به صندوق‌ها ريخته شده بود با نام‌هاي مورد نظر مستبد تازه به قدرت رسيده جابجا شد. سرانجام كه كليه آرا قلابي خوانده شد و افراد مورد نظر از صندوق‌ها سر برآوردند. مرحوم مدرس به رئيس انجمن نظارت اعتراض كرد و پرسيد يك رأي خودم كجا است؟ چرا خوانده نشد؟ يا همين كلام قلابي و فرمايشي بودن آن انتخابات را در آن زمان و سال‌هاي بعد اثبات كرد. حال اگر همه كساني كه در رأي‌گيري شركت كرده بودند و از مسؤولان انتخابات تقاضاي خواندن آرايشان را مي‌كردند آيا استبداد در حال رشد رضاخاني مي‌توانست به آساني دست به آن انتخاباتي فرمايشي و قلابي و تحكيم قدرت خود بزند؟ مسلماً خير، يا به مراتب مشكل‌تر مي‌گرديد. مثال ديگر: در دوم خرداد 76 مردم ايران مجذوب سخنان شيوا و شيرين و شخصيت والا و دلپذير آقاي خاتمي گرديدند و با اكثريت چشمگيري در رأي دادن شركت كردند. ولي تقريباً به همين مرحله اكتفا كردند. اگر حمايت عامه مردم از صورت بالقوه به شكل بالفعل و مستمر درمي‌آمد و به صورت نهادهاي مدني مردمي جلوه‌گر مي‌شد مسلماً رئيس جمهور در هر 9 روز با يك توطئه و دسيسه روبه‌رو نمي‌گرديد و جنبش اصلاحات را به مراتب سريع‌تر و صحيح‌تر پيش مي‌برد. يا اگر نمايندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم با حضور گسترده و بي‌وقفه مردمي كه به آنها رأي داده بودند پشتيباني مي‌شدند با اطمينان كامل مي‌توان اذعان داشت كه در تصويب طرح‌ها و قوانين و پيشنهاداتشان به مراتب موفق‌تر مي‌گرديدند.

شواهد تاريخي رشد دموكراسي هم در اروپا دليلي است بر ضرورت حمايت مستمر از دموكراسي و احقاق حقوق مردم در تعيين برنامه‌هاي اقتصادي-سياسي-اجتماعي شهر و سرزميني كه در آن زندگي مي‌كنند. در يونان هم بارها شهر دولت‌ها يا همان دموكراسي ابتدايي، مستقيم توسط زورمداران مورد تهديد و تحديد قرار گرفته ولي هر بار با كوشش مردم اعاده گرديده از جمله قبل از سقراط اسپارت‌ها به مدت سي سال حكومت جباران را بر آتن و ديگر شهرهاي يونان تحميل كردند ولي مردم آتن طي مبارزه پايدار و در نبردي بي‌امان كه سقراط هم در آن شركت داشت دست جباران را از سرزمين خود كوتاه كرده دموكراسي مستقيم را دوباره برقرار مي‌سازند.

بعد از رنسانس و با پيشرفت مدرنيته كه دوباره موضوع حاكميت عامه مردم مطرح مي‌گردد. مردم كشورهاي اروپايي ابتدا در انديشه برقراري دموكراسي مستقيم بوده‌اند. ولي به دليل افزايش جمعيت و دوري راه‌ها و موانع ديگر مشاركت عامه مردم در تصميم‌گيري‌ها به صورت انتخاب نمايندگان مطرح مي گردد با عنوان دموكراسي غيرمستقيم كه حكومتي است بر مبناي نمايندگي با حق فردي همگاني، تفكيك قوا و آزادي سياسي و اقتصادي كه رقابت نيروهاي متفاوت در جامعه را امكانپذير مي سازد و امكان جابجايي نمايندگان منتخب و مسؤولان اجرايي با انتخابات دوره‌اي در كشور هم فراهم مي گردد. ولي مگر همه اين حقوق و امكانات به آساني به دست آمد؟ كسب هر يك از حقوق فوق به وسيله ملت مستلزم ده‌ها سال و حتي چند قرن كوشش و فعاليت مستمر و مداوم مردم در مقابل قدرت‌طلبان يكه تاز و خودكامه بود كه توان ملت را تنها در چارچوب حمايت بي‌چون و چرا از خود مي‌خواستند. لذا گسترش دموكراسي از آغاز تا آنچه كه امروز وجود دارد و تازه بدون نقص نيست مراحل فراز و نشيب زيادي را پشت سر گذاشته ولي هنوز بايد راه تكاملي خود را سال‌هاي طولاني بپيمايد تا مورد پسند واقعي همه مردم جهان قرار گيرد.

 

3- سير تكاملي مجالس مقننه در غرب:

نخستين مجالسي كه با شركت نمايندگان منتخب در اروپا تشكيل مي‌گرديد از لحاظ اختيار قانونگذاري و نظارت بر قواي اجرايي و محدود كردن قدرت مونارش بسيار ضعيف بود بيشتر جنبه مشورتي داشت حتي دولت يا شاه هر موقع صلاح خود مي‌دانست آن را منحل مي‌كرد و نمايندگان هم با رأي همه مردم انتخاب نمي‌شدند. تنها مرداني حق رأي داشتند كه سابقه طولاني سكونت در يك شهر را داشتند و مالك زمين و سرمايه به حد كافي بودند و يا ماليات خود را در سقف تعيين شده پرداخت كرده بودند و بيش از چهل سال سن داشتند. حتي مجلس كنوانسيون اول فرانسه بعد از انقلاب 14 ژوئيه 1789 كه همه اقشار مردم در انتخاب نمايندگان آن شركت كرده بودند بيش از سه سال دوام نياورد و مجدداً در زمان ناپلئون اول به صورت يك مجلس مشورتي با شرايط محدود براي كانديداها و رأي دهندگان درآمد و اين وضع تا بيش از يك صد سال ادامه يافت و جامعه فرانسه بيش از سه بار انقلاب‌هاي ديگري را پشت سر گذاشت تا پس از شكست كمون پاريس در 1871 به حكومت جمهوري دست يافت و حق رأي به همه مردان بالاي 20 سال داده شد و نمايندگان مردم قدرت بيشتري در نظارت بر كار دولت و انتخاب اعضاي قوه اجراييه و طرح و تصويب قوانين يافتند و تا بعد از جنگ جهاني اول در هيچ كشوري كه مجالس مقننه وجود داشت زنان حق رأي و نمايندگي را نداشتند. حتي در انگلستان كه يكي دو قرن قبل داراي مجالس دوگانه نمايندگان و اعيان شده بود.

از آغاز قرن بيستم، سيستم پارلماني و مشاركت مردم و نظارت كامل بر تصويب و اجراي قوانين و نحوه كار مسؤولان توسط نمايندگان متنخب توسعه بيشتري يافت. با قدرت و قوت گرفتن نهادهاي مدني مانند اتحاديه‌ها، سنديكاها، انجمن‌ها و احزاب، اقتدار مردمي مجالس افزايش يافت و فرد فرد آحاد ملت‌ها با حقوق قانوني، مدني و انساني خود آشنا شدند و در مورد مشاركت در امور اجتماعي احساس مسؤوليت بيشتري كردند و حتي دموكراسي سياسي را بدون داشتن رفاه نسبي عام در امور اقتصادي، آموزشي، بهداشتي و بهزيستي بي‌محتوا دانستند و جهت به وجود آمدن نوعي دموكراسي به صفت راهي كه همراه تعديل اقتصادي بود كوشش‌هاي فراواني كردند. حتي سوسياليست‌ها و ماركسيست‌ها، دموكراسي را بدون ايجاد تعادل ثروت و تعميم عدالت اجتماعي بي مسمي دانستند. صرفنظر از آن كه رژيم‌هاي توتاليتري به وجود آمدند كه به بهانه ايجاد سوسياليسم و رفاه همگاني جلوي دموكراسي را گرفتند و شرايط بسيار خفقان آوري بر ملت‌هاي خود تحميل كردند و جلوي هر گونه پيشرفت و آزادي و رشد انساني را گرفتند. تازه به رفاه اقتصادي هم كه وعده داده بودند نرسيدند، ولي به هر حال در جامعه‌اي كه فقر و گرسنگي عموميت داشته باشد و هر كس براي سير كردن خود و خانواده‌اش مجبور باشد به هر دري بزند، دموكراسي و ايده مشاركت مسؤولانه و آگاهانه در انتخاب نمايندگان و نظارت بر كار آنان و مسؤولان اجرايي و كوشش براي احقاق حقوق شهروندي و جلوگيري از پايمال شدن حقوق مدني و انساني و ... محلي از اعراب نخواهد داشت و هرگز بنيان مستحكمي پيدا نخواهد كرد. بنابراين كساني كه آرزوي تعميم دموكراسي و انتخابات آزاد را در سر مي‌پرورانند بايد از سوي ديگر به فكر كاهش فقر و رفع گرسنگي و بيكاري و ديگر مضاميني برآيند كه سبب تحقير و تضعيف شخصيت اجتماعي انساني مي‌گردد و او را از شناخت انجام مسؤوليت‌هاي اجتماعي بازمي‌دارد. والا دموكراسي در صورت پا گرفتن در چنان اجتماعي و يا چنان ضعف‌هاي مخربي هيچگاه بنياد محكمي نخواهد يافت و به سادگي فرو خواهد ريخت. زيرا هر انسان گرسنه‌اي ممكن است رأي خود را به حداقل بهايي بفروشد و گروه‌هاي خيانتكار مافيايي باندهايي از مزدوران گرسنه و محتاج به وجود آورند و گروه‌هاي فشار تشكيل دهند تا به اميال غيرقانوني خود دست يابند. يا فريبكاران اقتدارطلب با وعده رفاه مادي و اقتصادي سبب فريب اكثريت توده‌هاي نيازمند گردند و سرانجام قدرت حاكمه را در دست گيرند و دموكراسي نوپا را از ميان بردارند.

در كشورهايي كه سنديكاهاي كارگري، اتحاديه‌هاي صنفي و احزاب سياسي و انجمن‌هاي علمي، فرهنگي، اجتماعي و غيره(نهادهاي مدني) با سابقه و فعالي وجود دارد، روند مخربي كه در مورد تضعيف دموكراسي در بالا ذكر گرديد تقريباً غيرممكن بلكه محال است. چون رسانه‌هاي گروهي آزاد بوده بلافاصله گروندگان به روندهاي غيردموكراتيك افشا مي‌گردند و گروه‌هاي فشار مردمي آنان را از اعمال غيرقانوني‌شان بازخواهند داشت.

البته بحث پيرامون پيشرفت دموكراسي در كشورهايي كه سال‌ها پيش اين روال سياسي را آغاز كرده‌اند زياد است. آنها همواره در جهت بهبودي آن مي‌كوشند. مثلاً نوعي دموكراسي به نام مشاركتي است كه هر چه بيشتر از نظرات شهروندان براي تصميم‌گيري‌هاي روزمره اقتصادي و سياسي بهره گيري مي شود. در جامعه سوئيس نوعي از دموكراسي مشاركتي وجود دارد كه همه موضوع‌هاي مبتلا به آنجا را به رأي عمومي مي‌گذارند. شهروندان هم خود را موظف مي‌دانند كه در رأي دادن اعم از مثبت يا منفي شركت كنند. به عنوان اشاره تا همين حد كافي است. منظور بيشتر ذكر موانعي بود كه تعميم دموكراسي در جامعه ما دارد و تا اينجا چند مورد اشاره شد. در ذيل اين نوشته موارد ديگري مطرح مي‌گردد.

 

4- جامعه در حال گذار يا اجماعي ناثابت:

يكي از نويسندگان محترم در شماره نخست آن ماهنامه اشاره‌اي كرده بودند در مورد اين كه درايران شهرها هنوز استطاله‌اي از روستا هستند. ضمن تأييد اين نظريه ضروري مي‌دانم موضوع را از بعد جابجايي دائمي جمعيت از روستاها به شهرها مورد توجه قرار دهيم. اين جابجا يا سيل مهاجرت روستاييان به شهرهاي كوچك و بزرگ بخصوص تهران كه يكي از عوارض عمده افزايش بي‌رويه جمعيت است، سبب گرديده جامعه يا جوامع ثابت در شهرها پا نگيرد و فرهنگ مدنيت ريشه دائمي پيدا نكند و مسؤوليت و وجدان اجتماعي در سطح كامل و وسيع شهرها به وجود نيايد. فرد مهاجر به دنبال هويت جديد و براي دستيابي به رفاه اقتصادي و بهزيستي به شهر مي‌آيد. در حالي كه ماهيت خود را فراموش نكرده است. ماهيتي كه از خانواده و ايل و تبار در روستا به ارث رسيده است. كسب هويت جديد مدتي زمان مي‌برد كه گاه بسيار طولاني بوده و در يك نسل صورت نمي‌گيرد. كسب منافع اقتصادي محدوديت نمي‌پذيرد. ممكن است به هر وسيله متوسل گردد. متأسفانه راه‌هاي خلاف و فريبنده سر راه فرد مهاجر كم نيستند و چون به قانون و مدنيت بي‌اعتنا يا نا آشنا است به راحتي روش هاي نادرستي كه ممكن است كسب درآمد بيشتري را به دنبال داشته باشد، مي‌پذيرد. سيل مهاجرت روستاييان كه قبل و بعد از انقلاب به شدت فزوني يافته همراه توالد و تناسل نامحدودشان نسبت جمعيت شهرنشيني را نسبت به مهاجران كاهش داده است. جمعيت ساكن در يك ناحيه به لحاظ كميت گاه شايد هم بيشتر اوقات در مسائل اجتماعي، اقتصادي، سياسي و ناآرامي‌ها و بهره‌برداري‌ از نيروي فيزيكي‌شان تعيين كننده خواهد بود و فرهنگ به سوغات آورده از روستاهايشان كه خشونت، بي‌صبري و عدم شكيبايي و بي‌نظمي و بي‌قانوني را در نهاد دارد، فرهنگ مدني شهري را محو و مي‌پوشاند. اين عوامل و دلايل متعدد ديگر سبب مي‌گردد هيچگاه جامعه ثابت در ايران تشكيل نگردد و به قول جامعه‌شناسان(جامعه در حال گذار) باشد كه باز به تأييد آنان بيش از يك صد سال طول كشيده است.به نظر من وقتي اجتماعي به اين حال بيمارگونه مبتلا گردد و هيچگاه علاقه و وجدان اجتماعي در تك تك افراد به وجود نيايد كه خود را ملزم به رعايت قانوني و حقوق مدني خويش و ديگران بدانند ديگر نام جامعه بدان نمي‌توان نهاد، بلكه اجماعي است در هم گوريده كه هر كس به فكر تأمين زندگي خويش و حفظ محدوده خانواده خود در داخل يك چهارديواري به نام خانه است و به خارج از آن نه مي‌انديشد و نه نسبت به خارج از منزل خود احساس مسؤوليت و وظيفه مي‌نمايد، هر كس سعي دارد گليم خويش را از گرداب درآورد.

حال اگر در كنار اين روند مهاجرت به شهرهاي بزرگ و تهران تمايل شديد جوانان و تحصيلكرده‌هاي كشور به مهاجرت به خارج را قرار دهيم، ديگر نظريه اجماع ناثابتمان تكميل خواهد گرديد. چون كساني كه قصد فرار از محيطي دارند و ايده‌شان مهاجرت به جامعه يا كشور ديگر است، هيچگاه احساس مسؤوليت و تمايل به اصلاح نابساماني‌ها يا دخالت در انتخاب نمايندگان و مديران اجرايي و نظارت بر عملكرد آنان نخواهند كرد. مهاجران نسبت به حفظ سلامتي و بهداشت جامعه و سالم نگه داشتن محيط زيست بي‌اعتنا بوده حتي در تخريب و نابودي آن كوشا هستند.

در چنين اجماعي كه شهروندان آن نامسؤولانه زيست مي‌كنند هيچگاه مدنيت و نهادهاي وابسته و قانونمند و رعايت آن توسط فرد فرد افراد پا نمي‌گيرد. چه رسد به اين كه به دموكراسي‌هاي پيشرفته كه آرزوي هر انساني متمدن است بخواهد برسد. قانونمندي و قانونگذاري و رعايت ضوابط و روابط آن نياز به تثبيت جامعه و زمان طولاني دارد كه فعلاً ما فاقد آنيم. در حالي كه معيارهاي قانوني در كشورهايي كه دموكراسي روش حكومتي آنان است سابقه چند هزار ساله دارد كه در دو قرن اخير به نفع عامه مردم و با كوشش خود مردم اصلاح گرديده است.

 

5- بي‌آبي و خشكسالي‌هاي متوالي- كويرهاي در حال گسترش

لازم است از كاستي‌هاي طبيعت به اين سرزمين كهنسال ذكري گردد كه شايد علت العلل همه كمبودها و نابساماني‌ها و بيكاري‌ها و كمبود مواد غذايي و عدم تحمل جمعيت رو به افزايش مي‌باشد و آن هم كم آبي و خشكسالي‌هاي متوالي كه گاهي چند سال پشت سر هم ادامه مي‌يابد و كويرهاي وسيع‌ خشك و بي آب و علف را گسترده‌تر مي‌سازد. در بعضي نقاط ايران گاه فاصله دو بارندگي به بيش از 9 ماه از سال مي‌رسد. فاصله سه ماه و شش ماهه در اكثر مناطق طبيعي است، به همين دليل در مناطق مركزي و جنوبي بي آبي بيداد مي‌كند. به تأييد متخصصين محيط زيست، كويرهاي ايران در حال پيشرفت است. اگر يك يا دو رود پر آب سر تا سر ايران را درمي‌نورديد و يا از همين مقدار آب موجود با صرفه جويي استفاده بهينه مي‌گرديد صرف نظر از تأثير در تلطيف هواي شهرها به كشت و زرع كمك فراواني مي‌كرد و امكان داشت كه كويرهاي ايران تا حد امكان محدود گردد و در بخش كشاورزي آمار توليد كار آنچنان افزايش يابد كه ريشه بيكاري از اين سرزمين رخت بر مي‌بست و از لحاظ توليد گندم و برنج و حبوبات به خودكفايي مي‌رسيديم و حتي نياز كشورهاي همسايه را هم برطرف مي‌كرديم. وقتي كشاورزي افزايش مي‌يافت و انباشت توليد به دست مي‌آمد، صنايع وابسته به آن هم رشد مي‌كرد و تأثير بسزايي در توليد كار، افزايش درآمد سرانه و افزايش ذخيره ملي را به دنبال داشت. در نتيجه جايي براي فقر و گرسنگي، بيكاري طبقات مختلف شهروندان ايران به وجود نمي‌آمد. طبقه متوسط رشد فزاينده مي‌يافت. كسي به هوس مهاجرت چه در داخل و چه به خارج نمي‌افتاد. همه ايرانيان براي آباداني و پيشرفت كشور كوشش مي‌كردند و همراه مسؤولان در امور اجتماعي و سياسي و اقتصادي ميهن خود كوشا بوده و شرايط كاملي را براي توسعه دموكراسي و مردم‌سالاري به وجود مي‌آوردند.

اگر كشور ما دچار كم آبي و خشكسالي نبود و كشاورزي‌مان در كليه مواد استراتژيك به توليد انبوه و انباشت توليد مي‌رسد به طوري كه نه تنها مصرف داخلي تأمين مي‌گرديد بلكه مازاد آن به كشورهاي نيازمند صادر و فروخته مي‌شد، اقتصاد كشورمان از وابستگي به نفت و از صورت تك محصولي به در مي‌آمد و درآمد دولت هم از محل مالياتي تأمين مي‌گرديد كه از كسب سود توليد افزوده محصولات كشاورزي به دست مي‌آمد و وابستگي اقشار مختلف مردم هم به درآمد دولت و نفت كاهش مي‌يافت يا كاملاً حذف مي‌گرديد و روحيه استقلال فردي و آزادگي در تمام هموطنان تبلور مي‌يافت چون درآمدشان از كالاهايي به دست مي‌آمد كه با كوشش و ابتكار و پشتكار خودشان توليد شده بود، به دنبال رفع فقر و بيكاري تشكل‌هاي مدني مستقل شكل مي‌گرفت و دولت و دستگاه اجرايي تابعي از اقتصاد مستقل و خودكفاي مردمي مي‌گرديد نه بالعكس و اقتصاد وابسته به دولت آن هم با تك محصولي چون نفت كه به لحاظ بها و مصرف داخلي و جهاني همواره در حال نوسان و گاه ركود است تعديل مي‌يافت.

 

6- آزادي و آگاهي:

اكثر مفسران و نويسندگان مقالات سياسي معتقدند دموكراسي بعد رنسانس شيوه سياسي جوامع ليبرال مي‌باشد و سير تاريخي آن را هم طوري شرح مي‌دهند كه جوامعي كه به ليبراليسم تجاري، صنعتي، علمي و آموزشي و اجتماعي رسيدند چاره ديگري جز پذيرش شكل حكومتي دموكراسي نداشته اند كه حكومت‌ها به نمايندگي مردم انتخاب شده، قدرت دولت كاهش يافته و همه افراد واجد الشرايط در رأي دادن شركت داشته باشند، آزادي سياسي و رقابت نيروهاي مختلف اجتماعي امكانپذير باشد. بالاخره قواي سه‌گانه تفكيك شده و بر هم نظارت داشته، مديريت كشور بر اساس قوانين مصوبه از سوي نمايندگاني كه به صورت دوره‌اي انتخاب شده‌اند صورت پذيرد. تا آن جامعه ليبراليستي كه بر اساس رقابت آزاد در كليه زمينه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، علمي و صنعتي و فرهنگي موجوديت پيدا مي‌كند بتواند به حيات خود ادامه دهد. رقابت نيروهاي مختلف مستلزم وجود نهادهاي غيردولتي مدني است كه شامل سنديكاها و احزاب و اتحاديه‌ها و جبهه‌هاي سياسي و اقتصادي مي‌گردد. وجود نيروهاي مختلف اجتماعي مستلزم وجود شرايطي است كه فعاليت‌هاي اجتماعي اعم از بيان و قلم گردهمايي آزاد باشد و بالاخره آزادي هم بايد با آگاهي توأم باشد. آگاهي هم بايد عام و فراگير باشد وگرنه در هر جامعه‌اي حداقل گروه كوچكي به آن درجه از آگاهي رسيده‌اند كه فريب سخنان گول زننده و منحرف كننده قدرت طلبان را نخورند و يا رأي خود را ارزان نفروشند و براي آن ارزش فراوان قائل شوند و از حق خود دفاع كنند و به وظايف و قدرت اراده و انتخاب و مسؤوليت‌هاي خود در قبال جامعه و هموطنان خود آگاه بوده و عمل كنند. آزادي و آگاهي لازم و ملزوم يكديگرند. آزادي لازمه آگاهي و آگاهي بدون آزادي امكان ندارد. اصولاً آزادي از آن لحاظ براي انسان ضروري است كه بتواند نيروهاي بالنده انديشه خود را تا حدي كه توانايي دارد رشد دهد. بالندگي انديشه هم براي گسترش آگاهي است. حال اگر كساني يافت شوند و يا جامعه‌اي نخواهد انديشه و تفكر خود را به كار اندازد و رشد دهد و به مسؤوليت‌هاي خود آشنا گشته و انجام دهد از آزادي چه بهره‌اي خواهد برد؟ جز آن كه افراد سوءاستفاده‌گر به جاي آنان فكر كنند و آزادي آنان را به بازي بگيرند و از آن سوءاستفاده نمايند.

جوامع ليبراليستي در مقابل جوامع ايدئولوژيك قرار دارند كه يك يا چند يا همه شرايط فوق را فاقد مي‌باشند و دموكراسي كامل در آنها مفهومي ندارد. چون يك نفر يا گروهي خاص به جاي همه جامعه فكر كرده و تصميم مي‌گيرد و آنها را هدايت مي‌كند.

 

7- دموكراسي شورايي:

با معيارهايي كه بيان آن گذشت روشن مي‌گردد و برقراري شيوه دموكراسي آن چنان كه در جوامع ليبرال شايع است در شرايط كنوني در ايران قابل اجرا نمي‌باشد. نه ليبراليسم انديشه‌ها را مي‌توان داير كرد و نه موضوعات جنسيتي و اخلاقي ليبرالي قابل اجرا مي‌باشد. به لحاظ خلاقيت‌هاي صنعتي و علمي و هنري هم فاصله بسيار زيادي تا به مرحله شكوفايي داريم تا قابل رؤيت در جهان باشد. حتي به لحاظ توليد انديشه و تفكر ابتكاري و معرفت‌شناسي در بين روشنفكران گرفتار نقصان هستيم. در حالي كه خوانندگان ارجمند آگاهند طي چند قرن انديشه‌ها و تجلي ‌هاي فكري ده‌ها متفكر و فيلسوف سياسي و كارشناسان اقتصادي و اجتماعي پشتيبان و تقويت كننده دموكراسي كشورهاي غربي بوده و هر گاه قصوري در سيستم دموكراتيك آنجا به وجود آيد صدها مقاله و كتاب و مطلب درباره راه‌هاي اصلاح يا گريز از آن منتشر مي‌گردد و به وسيله رسانه‌هاي ارتباطي به اطلاع عامه مردم علاقه‌مند مي‌رسد.

به هر حال با وجود اين نواقص ما هم بايد از جايي آغاز كنيم. نخست نحوه انديشيدن خلاق و متفكرانه را به همه مردم جامعه خود بازگردانيم، تفكر مسؤولانه را عموميت بخشيم. سپس ابراز و پرورش اين انديشه‌ها را فراهم نماييم و سخنان منطقي و علمي خود را به سمع ديگران برسانيم و تاب تحمل شنيدن همه گونه سخني را در خود بپرورانيم. ساده‌ترين و بي‌هزينه‌ترين وسيله براي گفت‌وگو و تمرين تساهل و تسامح، تشكيل انجمن‌ها N.G.Oها و تقويت و گسترش شوراهاست. اين تشكل‌ها كوچك‌ترين هسته‌هاي نهادهاي مدني مي‌باشند. در كليه موارد مبتلا به كساني كه در آنها شركت مي‌كنند بحث و گفت‌وگو مي‌كنند و راه‌هاي درست رفع نابساماني‌‌هاي محدوده خود را پيدا كرده و ارائه مي‌دهند و هر كس در حد توان خود در جهت اجراي آن با مسؤولان همراهي و همكاري مي‌كند. تشكيل انجمن‌ها و N.G.Oها و شوراهاي مردمي را بايد از واحدهاي كوچك آغاز كرد و حداقل در هر منطقه شهر يك شوراي منتخب و چندين انجمن كوچك و بزرگ وابسته به آن باشند و بايد نقايص و كاستي‌هاي شوراهاي شهرها را برطرف كرد و شوراها را گسترش و افزايش داد. هر شهروند بايد خود را پيوسته يا وابسته به يكي از اين انجمن‌ها و تشكل‌‌هاي خدماتي و رفاهي يا عضو و وابسته شوراي منطقه خود بداند و به هر نحوي كه مي‌تواند در حد توان جسمي فكري ومالي‌اش با آن همكاري كند. راهكار از اينجا آغاز مي‌گردد كه مسأله بهره گيري از حق شهروندي با شناخت وظيفه و مسؤوليت اجتماعي در هم آميخته و در اجراي هر دو مقوله هم براي خود و هم براي ديگران اقدام گردد و در جهت آموزش شهروندان نيز كوشا باشد. اعضاي انجمن‌هاي مذكور و شوراهاي مردمي بايد از ذهنيت سياست بازي و سياسي كاري خارج شوند و در نظر آورند نابساماني‌هاي بسيار زياد اجتماعي-اقتصادي، اخلاقي-زيست محيطي، آموزشي، حمل و نقل و ده‌ها موضوع ديگر در مقابلشان موجود است كه رفع هر يك از آنان نياز به شناخت كارشناسانه و اقدامات مجدانه دارد كه در عمل بسياري از مقولات سياسي و اجتماعي را هم در برمي‌گيرد. اصل بر آن قرار گيرد كه بايد فرهنگ شورايي را تعميم داد كه يك نوع فرهنگ دموكراتيك پيشرفته است و بر اساس تفكر خلاق و بحث و مناظره تحمل كلام و سخنان مخالف و متباين و اولويت دادن به نظر علمي كارشناسان و بالاخره تصميم درست و قابل اجرا و همكاري عملي و تعاوني دسته جمعي براي حل معضلات قرار دارد. در اينجا پرورش خلاقيت انسان‌ها مطرح است كه بايد توسط انديشمندان و روشنفكران جامعه تشويق و ترغيب و آموزش داده شود. به نظر من اشكالي ندارد كه اين نحوه آموزش توسط نخبگان و فرهيختگان ايران از عقب افتاده‌ترين و دورافتاده‌ترين محلات و مناطق و شهرها و روستاها آغاز گردد. زمان چنين منشي خيلي پيشتر فرا رسيده بود كه روشنفكران و متفكران بايد بازوها را بالا بزنند و دست بر زانوي خود بگذارند و تئوري‌هاي نظري خود را به صورت عملي و حضور در مناطق دورافتاده به آگاهي هموطنان خود برسانند و به طور مستمر آموزش دهند. مسلم است اگر فرهنگ شورايي را گسترش و آموزش دهيم پس از زماني نه چندان طولاني بهترين جامعه دموكراتيك را به عنوان يك الگو بديع به جامعه جهاني عرضه خواهيم داشت.

 

    400 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دموكراسي (342)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:16/01/1386

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب