بحث پيرامون فرهنگ و سياست يا به عبارت بهتر كاركردهاى فرهنگسازى در امرحكومت دارى از جذابيتها و عمق خاص خويش برخورداراست. دراين ميدان انديشمندان زيادى توسن انديشه راندهاند و در اين ميان البته جايگاه آنتونيو گرامشى از اهميت خاصى برخوردار است .
بحث پيرامون فرهنگ وسياست يا به عبارت بهتر كاركردهاى فرهنگسازى در امرحكومت دارى از جذابيتها و عمق خاص خويش برخورداراست. دراين ميدان انديشمندان زيادى توسن انديشه راندهاند ودراين ميان البته جايگاه آنتونيو گرامشى از اهميت خاصى برخوردار است .گرامشى ماركسيست كوشيد نقص تئورى ماركس را دربخشهايى كه با نقش فرهنگ و سياست مرتبط بود برطرف كند . فارغ از كليت ديدگاههاى گرامشى شايد بتوان در بخشهايى از نظريه هژمونى با او همراه بود .
هژمونى از منظر گرامشى به توان دولت و طبقه حاكم درنظم دادن وهدايت باورها در محدوده جامعه مدنى گفته مىشود. اين بن مايههاى فرهنگ غالب يا باورهاى هژمونيك به حاكمان اجازه مىدهد كه كارايى بيشترى را در حكمرانى خود به خرج داده وبه همان ميزان به آنها اين مكان را اعطا مىكند كه ميزان نيرو و انرژى مورد نياز براى حفظ نظم اجتماعى را كاهش دهند.
دراين ميانگرامشى به عناصرى ميانه و ميانجى تحت عنوان روشنفكران ارگانيك )Organic Intellectuals(معتقد است كه در ترويج باورهاى هژمونيك نقش كليدى دارند. روحانيون و روزنامهنگاران كه زبان غامض سياسى وحقوقى را براى مردم عامه به زبان ساده ترجمه مىكنند ؛ بواقع از طريق تعميق باورهاى حاكم كا رارشاد تودهها را سهلتر مى گردانند.
شايد اگر دقيق تر بنگريم در طول تاريخ اكثر حاكمان به اهميت لزوم فرهنگسازى براى اعمال حاكميت خردمندانهتر يا كم هزينه تر واقف بودهاند ولى بيان روشن گرامشى در واقع توصيف واضح امرى است كه گاه از شدت وضوح از ديدگان حاكمان پنهان مىشود .
با توجه به آموزههاى فوق؛براين باورم كه هرچند دولت نهم خصوصا احمدى نژاد درآغاز كار به خوبى توانست از فرهنگهاى جارى و سارى دربستر جامعه براى پديد آوردن يك موتور محركه اجتماعى بهره گيرد ولى در ادامه آنچنان كه بايد نتوانسته است ازعنصر روشنفكران ارگانيك (بنا بر اصطلاح گرامشي) به نيكى درجهت ترويج باورهاى خود بهره گيرد؛ از اين رو گاه براى رسيدن به نظم فكرى مطلوب در سطح جامعه بسيار بيش ازآن چه بايدهزينه مىكند.
اگرنگارنده بارها بر فقدان استراتژى رسانهاى دولت تاكيد كرده است؛ مواردى نظير عدم ارتباط، تعامل و مديريت درست رفتار روشنفكران ارگانيك نيز دربطن اين فقدان استراتژى رسانهاى يا به اصطلاح درست تر ارتباطى قراردارد. هرچندوضعيت دولت نهم اكنون كمى بهتر از روزهاى آغازين دراين حوزه است ولى همچنان بسيارى از ناكامىهاى ارتباطى در توجيه افكار عمومى از اين آسيب برمىخيزد . آيا زمان بازنگرى فرا نرسيده است؟