باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 292 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نوروز و جهاني شدن
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: نعمت الله - فاضلي

منبع: هفته نامه - فرهنگ و هنر - 1383 - شماره 88، اسفند

 
 

نوروز در سال هاي اخير توجه بسياري از محققان در سراسر حوزه فرهنگ ايران را به خود معطوف کرده است. اين توجه از يک سو از نقشي که نوروز در سياست ناسيوناليستي و استقلال يافتن کشورهاي تاجيکستان، آذربايجان و کشورهاي آسياي ميانه و تعارضات قومي در افغانستان دارد نشأت مي گيرد، و از سوي ديگر ناشي از "جهاني شدن" و اهميت يافتن آيين هاي قومي در فرايندهاي جهاني از جمله مهاجرت اقوام ايراني به غرب است. اما علي رغم گستردگي نسبي اين مطالعات، اغلب آنها يا از منظر ادبي است و به ستايش نوروز و بهار اختصاص دارد، يا از منظر تاريخي است و به ريشه هاي تاريخي و اسطوره اي آن مي پردازد. برخي نيز مطالب سرگرمي، تجاري و تبليغي هستند که اغلب در مطبوعات و رسانه ها منتشر مي شوند. تاکنون کمتر براي تبيين نوروز در بافت و ساختار جهان مدرن نظريه اي ارائه شده است، زيرا همان طور که گفتيم گفتمان نوروز پژوهي اساساً مبتني بر نگرشي تاريخي- ادبي و فولکلوريک است، نه انسان شناختي. از اين رو حتي مطالعات انسان شناختي اين حوزه نيز يا به همان بررسي هاي تاريخي محدود مي شود يا آنکه به گزارش هاي فولکلورشناختي در زمينه گردآوري آداب و رسوم نوروزي در مناطق مختلف، يا در لا به لاي متون ادبي و تاريخي اختصاص دارند.

نوروز يکي از عناصر فرهنگ ايراني است که در چند دهه اخير توانسته است بيش از هر زماني در تاريخ گذشته به خارج از مرزهاي سرزمين "ايران بزرگ" يا سرزمين هاي "حوزه فرهنگ ايراني" –يعني آسياي ميانه، هند و کشورهاي شبه قاره - گسترش يابد. اين فرايند را مي توان فرايند «جهاني شدن مجدد نوروز» ناميد زيرا پيش از اين نيز در دوره اي از تاريخ نوروز گستره جهاني داشته است. اگرچه نوروز از جهاتي، جشني منطقه اي و سرزميني شناخته مي شود و بيش از هر چيز با نام سرزمين ايران پيوند خورده است اما در واقعيت همواره گستره اي بيش از ايران داشته است. از اين منظر مي توان دو مرحله اساسي در تاريخ نوروز را از هم تفکيک کرد. نخست، "دوره باستاني" که تقريباً در تمام جهان متداول بوده است. با رواج مسيحيت، ظهور اسلام و افول دين هاي ايراني ميترايسم و زرتشت، گستره نوروز محدود مي شود. دوم، "دوره اخير" که همگام با "فرايند هاي جهاني شدن" و "مهاجرت" اقوام ايراني از ايران، افعانستان، تاجيکستان و آسياي ميانه به کشورهاي غربي و سراسر جهان، مجدداً آيين هاي نوروز نيز در سراسر جهان توسط اين مهاجران برپا مي شود.

نکته اساسي اين است که اگرچه امروزه مجدداً جشن هاي نوروز در سطح جهاني در حال گسترش است اما علل، کارکردها، چگونگي و شيوه های برپايي نوروز بين امروز به خصوص نوروزي که مهاجران برپا مي دارند با دوره باستان تفاوت ماهوي دارد. نوروز امروز نه با آن روايت اسطوره اي ديروز، بلکه در چارچوب نيازها و شرايط مدرن و پسا مدرن امروز انجام مي شود. همان طور که مي دانيم منطق باستاني نوروز "اسطوره هاي نوروزي" است، اسطوره هايي مانند"اسطوره زيباي آفرينش در ايران باستان"، "اسطوره نمادين سالگرد بيداري طبيعت از خواب زمستاني"، "اسطوره دوران جمشيد" و افسانه هايي که جم با حضرت سليمان آميخته مي شود و از مجموعه اين افسانه ها بنيانگذاري نوروز را به سليمان نسبت مي دهند (رسولي 1383). اما منطق امروزي نوروز "اسطوره هاي مدرن و پسا مدرني" است که تاکنون کمتر بررسي و کاويده شده اند. اگرچه تمامي آن اسطوره هاي تاريخي به نحو پيچيده اي در فرايند شکل بخشي به هويت انسان ايراني، به خصوص ايرانياني که خارج از مرزهاي وطن خود زندگي مي کنند بازتوليد مي شوند زيرا «نوستالژي نسبت به گذشته تاريخي وطن، پاره اي از مولفه هاي سازنده رشد و تکامل انساني است که از طريق متصل کردن و توسل جستن به ريشه ها و مشترکات باعث بازسازي و ترميم انفصال ها و انقطاع هاي هويتي در سطح فردي و جمعي مي شود» (Naficy 1993: 148). اما همان طور که مانوئل کسل مي گويد قوميت ها در پرتو شرايط مدرن بازتوليد و تفسير سنت هاي تاريخي خود مي پردازند و هرگز هويت تاريخي شان را عيناً به منظور تکرار آن هويت عرضه نمي کنند.

از اين رو ايراني هاي مهاجر و اقوام ديگر، امروز به نحوي آگاهانه و به نوعي "قراردادي" براي برگزاري نوروز در محلي گردهم مي آيند. جوهر تعمدي و آگاهانه، آن را از برگزاري سنت ها در داخل زادگاه و وطن که اغلب به حکم فرهنگ و ناخودآگاه جمعي انجام مي شود متفاوت مي سازد. از آنجا که به نحو آگاهانه اين آيين ها را انجام مي دهند، همواره خود را مخير و آزاد مي دانند تا به روش انتخابي عناصري از گذشته را برگزينند که مناسب شرايط امروز آنان است. همچنين از آنجا که در معرض فرهنگ هاي ديگر هستند اغلب به "روش خلاقانه" آيين هاي سنتي شان را با آيين ها و روش هاي فرهنگی ديگر در مي آميزند.

علاوه براين، نوروزي که در سرزمين هاي بيرون از ايران توسط مهاجران ايراني برگزار مي شود با نوروزي که در حال حاضر در ايران انجام مي گيرد نيز داراي تفاوت هاي بنياديني است، اگرچه همه در اين امر که نمادي از ايران و فرهنگ آن است مشترک اند، و آيين هاي نوروزي داخل کشور نيز همان طور که خواهيم ديد تحت تاثير دنياي مدرن قرار دارند.

در اين زمينه مي توان گفت از انتهاي قرن نوزدهم به بعد با ورود گسترده ايران به دوره مدرن و شکل گيري گفتمان ها و به تبع آن چالش هاي هويت ملي، ديني و مدرن، انسان ايراني نسبت به لايه هاي پنهان و آشکار فرهنگی خود، آگاه و خودآگاه شد، و به تدريج تمام سنت ها و آيين هاي فرهنگی از جمله نوروز ديگر نه به منزله سنتي موروثي كه به طرز ناخود آگاه پذيرفته و اعمال مي شود بلكه به منزله نوعي آيين فرهنگی و اجتماعي كه افراد به معنا و وجود آن علم و آگاهي دارند تلقي شده است.

آنگاه كه انسان آگاهانه عناصر فرهنگی را درك و تجزيه و تحليل مي كند در فضاي مدرن قرار مي گيرد زيرا ديگر سنت ها نه از آن حيث كه تاريخ را به دوش مي كشند بلكه از آن حيث كه آگاهانه "انتخاب شده اند" مورد توجه اند. اين نکته براي مهاجران که در محيطي بيرون از "زيست بوم تاريخي" خود زندگي مي کنند به شکل مضاعف تحقق مي پذيرد. يعني ميزان و غلبه خودآگاهي مهاجران در برگزاري اين جشن به مراتب بيش از انجام يک سنت برحسب عادت يا به حکم "ميراث اجتماعي" است. زيستن در يک جامعه ديگر، به منزله زيستن در "ضد محيطي" است که آگاهي دايمي به محيط بومي را توليد مي کند. از اين منظر، نوروز مهاجران تفاوت بنيادين با نوروز در داخل کشور، و نسبت وثيق تري با تحولات مدرنيته دارد.

در اين بررسي با توجه به توضيحات مذکور رويکرد ما بر اين اصل استوار است که برپايي جشن هاي نوروزي در بين مهاجران ايراني هم داراي جنبه هاي سياسي و جهت گيري هاي ايدئولوژيک و هم داراي کارکردهاي فرهنگی و اجتماعي مهمي در زندگي مهاجران است.

با توجه به کارکردهاي اجتماعي و فرهنگی که نوروز در کليت زندگي مهاجران عهده دار است، شکل و محتواي آن با مراسم و آيين هاي نوروزي که در داخل کشور انجام مي شود از برخي جهات متفاوت است. از جمله اين تفاوت ها، تاکيد بيشتر بر به کارگيري عناصر و نمادهاي سنتي، استفاده از نمادهايي که جلوه هاي بازنمايي و بصري بيشتر دارند، و در آميختن نوروز با کل فرهنگ ايراني و تبديل کردن آن به "نمايش فرهنگی" براي معرفي، عرضه و انتقال فرهنگ ايراني به نسل هاي جوانتر و غير ايرانيان و جامعه ميزبان آنها است. از اين نظر برپايي جشن هاي نوروزي اساساً تلاش مهاجران ايراني براي بازيابي و باز تعريف هويت وفرهنگ آنهاست، فرهنگ و هويتي که در نتيجه بيرون رفتن از سرزمين مادري و همچنين تعلق نداشتن به سرزمين ميزبان که در آن زندگي مي کنند، "سرزمين زدايي" شده و فاقد بُعد مکان و زمان است؛ و در نتيجه هستي مادي خود را متزلزل مي بيند و نيازمند تلاش آگاهانه براي شکل يافتن و تعريف است. از اينرو به تعبير رييس کمسيون فرهنگ اداره يونسکو در ايران: «كساني كه سالها است خارج از ايران زندگي مي كنند به مراتب نسبت به سنت نوروز وابستگي بيشتري احساس مي كنند تا ما كه در ايران هستيم. آنها سعي مي كنند كه اين احساس تعلق و هويت ملي و فرهنگی شان حفظ شود» (فراهاني 1382).

با توجه به اين نکات در اين زمينه مفهوم و تلقي از هويت و نسبت آن با مهاجرت و مدرنيته نقش اساسي در تبيين نوروزي ايرانيان مهاجر ايفا مي کند. از منظر انسان شناسي هويت پديده اي مركب، ارتباطي و ابداعي است (كليفورد 1988: 10). يعني هر گروه و جامعه اي با توجه به شرايط زيست بوم يا "جهان زندگي" اش و در جريان ارتباطاتش با جوامع و گروه هاي ديگر به ابداع يا باز تعريف خود مي پردازد. جهان زيست انسان معاصر به خصوص انسان مهاجر عمدتاً شرايطي است که آن را مدرن يا مدرنيته تعريف مي کنند. همان طور که استدلال خواهيم کرد "مهاجرت انبوه" ، پاره اي از فرايندهاي مدرنيته و جهان مدرن است. منظور از مدرنيته بيش از هر چيز ساختارهاي اجتماعي- فرهنگی که از دوره روشنگري به تدريج در پرتو فرايندهاي شهرنشيني، صنعتي شدن، دموکراسي، کاپيتاليسم و اقتصاد آزاد ظهور کرده و هر روز رشد و تکامل و در عين حال دگرگوني يافته است (احمدي 1377: 23).

بين مدرنيته و هويت رابطه اي نزديک وجود دارد زيرا مدرن شدن از منظر انسانشناسي نوعي فرايند كسب آگاهي، باز شناسي و ارزيابي انتقادي مداوم از خود به منظور ايجاد بهترين الگوي تطابق با مجموع شرايط محيطي، تاريخي، فرهنگی و اجتماعي دوره مدرن است. در اين ديدگاه هر گروه و جامعه اي متناسب وضعيت خاص خود فرايندي منحصر به خود از مدرن شدن را طي مي كند، فرايندي كه ممكن است با جوامع و گروه هاي مشابه خود وجوهي مشترك، و با جوامع و گروه ديگر اشتراكات كمتري داشته باشد، اما در هر صورت، كليت مدرنيته هر گروه و جامعه اي منحصر به فرد است. بنابر اين فرايند مدرن شدن همواره در ماهيت خود نوعي انطباق با بومي سازي مداوم همراه است. از اينرو، همانطور كه جيمز كليفورد اشاره مي كند، هر جامعه اي ناگزير است براي نيل به مدرنيته "تفاوت آن را از ديگر مدرنيته ها ابداع و بازشناسي كند" (1988: 15).

با توجه به رويکرد بالا، استدلال ما اين است که مهاجران ايراني نوروز را از يک سو در پرتو موقعيت خاص خودشان براي شکل بخشيدن به هويتي مدرن به خدمت مي گيرند، هويتي که هم آنان را با جامعه مدرن غرب سازگار و منطبق کند و هم در عين حال رنگ تغلق بومي و متفاوت بودن به آنها بزند. به نحوي که بتواند بدون غربي شدن در غرب زندگي کنند. در زير ابتدا عموميت نوروز در دوره باستان، و سپس دوره مدرن را شرح مي دهيم.

 

گستره جهانی نوروز در دوره باستان

نوروز جشن و آييني است که از ابتدا جنبه بين المللي داشته و محدود به مرزهاي سياسي معيني نبوده است. حتي در ايام باستان که امپراتوري پارس بزرگترين امپراتوري جهان بود و رقبايش مصر و يونان بودند آيين هاي نوروزي در اين کشورها رايج بوده است. هرودت معتقد است كه مصريان باستان اولين كساني بوده اند كه سال را به 12 ماه تقسيم كرده و به پايان آن 5 روز اضافه كردند. قلقشندي صاحب كتاب "صبح الاعشي" مي گويد: «نوروز كه يکی از مشهور ترين اعياد مصر است از ايران باستان گرفته شده و به آن نام نيروز قطبي داده اند. اين عيد با همان نام و آداب و سنن ايراني در مصر برگزار مي شود." وي در كتاب «مناهح الفكر» نيز مي گويد: مصريان در آن روز شادي كرده، آتش مي افروزند و آب بر روي يكديگر مي پاشند كه از مراسم ايرانيان به مراتب مفصل تر است و مردم شام نيز همين آيين را در اول ماه نيايش كه يكي از ماه هاي رومي است برگزار مي كنند (اخوان بهبهاني 1383) .

 برگزاري جشن نوروز در کشورهايي مانند هند هم سابقه اي ديرينه دارد و علاوه بر "پارسي هاي" هند که اين آيين را اصولاً جشن محلي و بومي خود مي شناسند، نوروز با نام "جشن هولي" در ميان برخي اقوام ديگر آن نيز برگزار مي شود. هولي که با مذاهب و ساختار اجتماعي اقوام مختلف هند در آميخته است همچنان نمادهاي مشترک ايراني را داراست:

آيين جشن دو روز است. در روز اول آتشي بزرگ در غروب و يا شب هنگام روشن مي شود قبل از آن آتش بزرگ ديگري بر روي مكاني كه از قبل آماده شده روشن مي شود و تمثالي از هوليكا كه از خيزران و بوريا ساخته شده در حركت دسته جمعي منظم به همراه خوانندگان و نوازندگان محلي به وسيله برهمن ها با تشريفات به محل مي شود (حسينيان 1383).

همچنين نمونه دوردستي از آتش افروزي نوروزي را در نزد مردم روستاهاي جنوب كشور روماني گزارش كرده اند (مزداپور 1383). همچنين برگزاري آيين هاي نوروزي در اروپا در گذشته هاي دور نيز رواج داشته است. صادق همايوني در «نوروز و پيوستگي هاي آن با ساير اقوام و ملل» مي نويسد:

در برگزاري جشن و آيين هاي نوروزي كه هزاران سال پيشينه دارد افزون بر زردشتيان و مسلمانان كه هر كدام باور خود را دارند مسيحيان ارمني و نيز يهوديان فارسي در سمرقند و بخارا و برخي از شهرهاي آسياي مركزي نوروز و اعتدال بهاري را جشن مي گيرند. گذشته از ايران در آسياي صغير و يونان برگزاري جشنها و آيين هايي را در آغاز بهار سراغ داريم، در منطقه ليدي و "فري ژي" منطقه شمال آسياي صغير بر اساس اسطوره هاي كهن به افتخار "سي بل" الهه باروري و معروف به مادر خدايان و الهه "اتيس" جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان آگوست شاه درتمام سرزمين فري ژي و يونان وليدي و آناتولي خبر مي دهند به ويژه از جشن و شادي بزرگ سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين) (همايوني 1383) .

برپايي آيين هاي نوروزي يا مشابه آن در سراسر اروپا وجود داشته چرا که تا قبل از رواج مسيحيت، ميترايسم يا آيين مهرپرستي دين رايج اين ناحيه بوده و حتي بعد از گرويدن به مسيحيت نيز تا قرن ها جشن کريسمس و ژانويه رواج نداشته است. بر اساس شواهد باستانشناختي و تاريخي موجود در آغاز سده چهارم ميلادي بيش از 300 معبد ميترائي (مهرابه) در ايتاليا وجود داشت و قاطبه مردم يلدا (تولد مهر) را جشن مي گرفتند. در ضمن اين آئين توسط لژيونرهاي رومي به مناطق تحت نفوذ امپراطوري از جمله آلمان، اتريش و انگلستان انتقال يافت و مهرابه هاي متعددي در آن كشورها ساخته شد. در سال ۱۹۵۴ بقاياي يك مهرابه هنگام باز سازي "وُلبروک هاوس" لندن كه در زمان جنگ آسيب ديده بود كشف شد و پس از مدتي آنرا كنده و در كنار "کويين ويکتوريا استريت" در نزديكي "بنک" بازسازي كردند و هم اكنون در تمام روزهاي هفته در ۲۴ ساعت در آنجا قابل رويت است. اما از اوايل قرن چهارم به تدريج آيين ميترايسم و سنن آن از اروپا برچيده شد. امپراطور كنستانتين اول، مشهور به "پدر كليسا" كسي است كه پايتخت رم شرقي را بنا كرد و به نام خود آنرا قسطنطنيه ناميد. او در سال ۳۱۲ ميلادي ايتاليا و رم را تسخير كرد و علاقه داشت دين مسيح را در ايتاليا رواج دهد ولي چون نميتوانست مستقيما با ميترائيسم مقابله كند، در سال ۳۱۲ فرماني را در ميلان براي آزادي و برابري مذاهب صادر كرد و دستور داد كه چون مسيحيان حضرت عيسي را مظهر نور ميدانند آنها نيز يلدا را به عنوان روز تولد مسيح جشن بگيرند. اين موضوع را مسيحيان متعصب نپذيرفتند زيرا آنها برپائي جشن تولد مخصوصا يلدا را يك آئين مربوط به كافران و مشركين مي دانستند. تغيير و تصحيح تقويم بار ديگر در قرن شانزدهم انجام گرفت. در سال ۱۵۸۲ به دستور پاپ گرگوري سيزدهم روز بعد از چهارم اكتبر روز ۱۵ اكتبر اعلام شد. پس از گذشتن متجاوز از چهار قرن اين فرمان و دستورات ديگر از قبيل قرار دادن اول ژانويه به عنوان اولين روز سال به صورت كلي مورد قبول مردم واقع شده است ولي قسمتهائي از كليساي ارتدكس اين تقويم و پيشنهادهاي كنفرانس (نيسه آ) را قبول ندارند و تاريخهاي مذهبي را بر مبناي تقويم جولين حساب ميكنند (فتح راضي 1382؛ Miller 1993).

برخي نيز ريشه نوروز را در کشاورزي و وابستگي انسان به طبيعت مي دانند. از اين نظر نه تنها ايرانيان بلکه در گذشته اغلب سرزمين ها فرا رسيدن بهار را جشن مي گرفتند. از اينرو هنوز نيز بقاياي نوروز در سرزمين هايي که رومن ها ماه فوريه (اسفند) را ماه نظافت و دور کردن بدي ها و بديمني هاي زمستان مي دانستند و با اجراي مراسمي خود را براي شروع سال نو و استقبال از بهار آماده مي کردند. در جزاير «ليوارد» در هلند هنوز اين آيين ها با نام ساکافوکو برگزار مي شود. هدف اين آيين ها «دور کردن نحسي» روزگار است. رومن ها سابقاً پايان زمستان و آغاز بهار را جشن سال نو مي گرفتند و آن را «فورواريس» يا «جشن فوريه» مي ناميدند. جشن فورواريس سه روز بطول مي انجاميد.

کليساي کاتوليک تلاش هاي زيادي کرد که سنت هاي دهقاني را که ريشه در آيين هاي کفر داشت برچيند. از جمله اين تلاش ها برگزاري جشن هاي سن مارتين که در روز يازدهم ماه نوامبر (يازدهمين ماه سال) برگزار مي شد، است. هدف اين جشن فراهم سازي مقدمات جشن زمستان در چارچوب آموزه هاي مسيحي بود. هدف جشن هاي زمستان دور کردن بدي هاي اين فصل بود.

کليساي کاتوليک در نهايت موفق به حذف آيين هاي کفار نشد. از اينرو در سال 1091، کليساي کاتوليک روز چهارشنبه سه روز بعد از جشن آغاز سال نو را «اش ونزدي» اعلام کرد. اش ونزدي، روز آغاز ايام چهل روزه، روزه گرفتن در مسيحيت است. ايامي که غسل «بپتايز» عيسي مسيح گرامي داشته مي شود. مسيحيان در ايام روزه داري از خوردن گوشت دست مي کشيدند، از اين رو آن راCarne Levale  که در زبان لاتين به معناي دست کشيدن از مصرف گوشت است، مي ناميدند. اما در معناي امروزي آن کارنوال واژه اي است که در قرن سيزدهم پديد آمد.

بررسي تاريخي مسئله جايگاه نوروز در دوره باستان موضوع اين تحقيق نيست و از حوزه تخصص و مطالعات نگارنده بيرون است. اما با توجه به مجموعه اطلاعات موجود در اين نکته که نوروز يا جشن هاي مشابه آن در دوره هاي گذشته تاريخ در اغلب سرزمين هاي جهان رايج بوده است، ترديد وجود ندارد. از اين نظر مي توان گفت نوروز اساساً جشن و آييني جهان گستر بوده است که تحولات اجتماعي و فرهنگی باعث محدود شدن آن به سرزمين هاي جهان ايراني شده است، محدوديتي که بعد از چندين سده دو باره در حال برداشته شدن است. هر چند همان طور که خواهيم ديد ماهيت و چگونگي گسترش يا جهاني شدن نوروز تفاوت بنيادين با دوره باستان آن دارد.

 

جهانی شدن نوروز در امروز

همان طور که گفتيم در چند دهه اخير همگام با مهاجرت و حضور ايرانيان در کشورهاي مختلف، جشن نوروز دوباره به اروپا راه يافته و در حال گسترش است. در نتيجه با توجه به حضور اجتماعات بزرگ و کوچک مهاجران ايراني در سراسر جهان، امروزه کمتر کشوري وجود دارد که مراسم نوروز در آن برگزار نشود. در كشور هاي گوناگون جهان، مراسم چهارشنبه سوري، تحويل سال نو، جشن و سرور نوروزي، سيزده بدر و بسياري از رسم و رسوم ريز و درشت آن مانند هديه دادن، حاجي فيروز، قاشق زني، خريد آجيل هاي مخصوص، و تهيه غذاها و شيريني هاي ايراني و بسياري چيزهاي ديگر از سوي ايرانيان برگزار مي شود. در اين ايام فروشگاه هاي ايراني، موسيقي ايراني و هر آن چيز ديگري كه رنگ و بوي ايراني دارد در سراسر جهان رونق دارند و به جهان براي چند روزي رنگ و بوي ايراني مي دهند. در زير نمونه هايي از گزارش هاي منتشر شده در باره نوروز در برخي کشورهاي جهان را بيان مي کنيم، اگرچه اين گزارش ها تنها چند نمونه و مثال است و قصد ارائه گزارش توصيفي جامع از آيين هاي نوروزي در جهان را نداريم و ضرورتي نيز به بيان تمام آنها نيست.

در نوروز 1383 شهردار پاريس اگرچه با کُردي خواندن نوروز خاطر ايرانيان را آزرد اما نوروز 1383 را «درتالار بزرگ شهرداري پاريس که بسيار زيباست و گچ بري ها و طلاکاري ها و تزئينات گرانبهايي دارد» جشن گرفت.

سه شنبه شانزدهم مارس 2004 ايرانيان مقيم کانادا در ونکور در غرب کانادا کارنوال بزرگي برپا کردند، و به شيوه اي که شهروندان لندن در شب ژانويه در "ميدان ترافالگار" و در کنار "ساحل تيمز" جمع مي شوند، ايرانيان نيز در ميدان شهر گردهم آمدند، آتش روشن کرده و حضور خود در شهر را به نمايش گذاشتند.

چهارشنبه سوري در ژاپن نيز طرفداراني دارد. طي سال هاي اخير كه تعداد مهاجرين ايراني در ژاپن رو به افزايش گذاشته، ايرانيان مقيم ژاپن به همراه خانواده هاي عمدتاً ژاپني خويش در جشن و سرور آتش بازي چهارشنبه سوري شركت مي كنند. همسايگان و دوستان ژاپني اين ايراني ها معمولاً از هنگام غروب به ميهماني ايرانيان رفته و تا پاسي از شب گذشته به آتش افروزي و آتش بازي مشغول مي شوند (سليماني 1382).

برگزاري نوروز به شکل کارنوال پديده اي است که به تازگي بين ايرانيان برون مرزي در حال رواج يافتن است. ايرانيان مقيم مونترآل کانادا سال 83 براي دومين سال متوالي در 21 مارس روز اول فروردين در محوطه بزرگ پلاس دو گردهم آمدند و به شيوه جشن هاي کارنوالي اروپايي به شادي و سرور پرداختند.

مي توان با توجه به سهولت دستيابي به اطلاعات از طريق رسانه هاي الکترونيکي و اينترنت، انبوهي از گزارش هاي مربوط به برپايي جشن هاي نوروز در سراسر جهان ارائه کرد. از آنجا که هدف اين مقاله ارائه گزارش توصيفي صرف نيست، گزارش هاي ارائه شده براي طرح و نشان دادن مسئله گستره جهاني نوروز در جهان امروز کفايت مي کند.

 

    345 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جهانی شدن (366)
●   نوروز (12)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:14/01/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب