ماكس وبر
«ماكس وبر» اندیشمند آلمانی است كه در سال 1864 میلادی متولد شد و هنوز در آغاز پژوهشهای جدی خویش بود كه در سال 1920 میلادی (56 سالگی) درگذشت. ولی تحقیقات گستردهای را درباره نقش فرهنگهای دینی در شكلگیری تمدنها آغاز كرد اما این تحقیقات با مرگ نابهنگام وی نیمهتمام ماند.
وبر ابتدا مقاله «اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری» را در سال 1904 منتشر كرد. سپس كار خود را با پژوهش درباره تعامل آیین كنفوسیوس، تائوئیسم، هندوئیسم، بودایی، یهودیت و اسلام با تمدنهای شكل گرفته در بستر این آیینها ادامه داد تا مجموعه تألیفاتی را در باب جامعهشناسی ادیان ارائه دهد، اما تنها همین مقاله و سپس پژوهشهایی دوباره كنفوسیوس و تائوئیسم كامل و منتشر شد.
وبر به عنوان یكی از بنیانگذاران جامعهشناسی در كنار فروید و ماركس به عنوان برجستهترین جامعهشناسان مدرنیسم در آلمان معرفی میشود.
«اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری» از تكاپوی وی برای تبیین «عقلگرایی» در مدرنسازی حكایت دارد. وی كوشیده است در این مقاله نقش گزارههای مذهب پروتستان و بهویژه كالوینیسم را در شكلگیری سرمایهداری جدید تبیین كند و علت عدم تحقق این نوع سرمایهداری در ادیان و مذاهب دیگر را ضعف گزارههای اینچنینی در دیگر مذاهب معرفی میكند.
اهمیت مقاله وبر
«اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری» و سپس تحقیقات تكمیلی و ناتمام وبر واكنشهای متفاوت و گاه متناقضی درباره وی برانگیخت. «كارل یاسپرس» از متفكران آلمانی وبر را «عقل مجسم» نامید. «لئو اشتراوس» وبر را مستحق نام «بزرگترین دانشمند علوم اجتماعی قرن» توصیف كرد. شوپیتر با تعبیری طنزآمیز وبر را «ماركس بورژوا» مینامد. برخی او را تحت تأثیر ماركس و عدهای وی را نظریهپردازی متفاوت با كارل ماركس میدانند.
توجه جدی نظریهپردازان و جامعهشناسان به ماكس وبر از اهمیت پژوهشهای وی حكایت دارد. از این رو مطالعه آثار وی و بهویژه «اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری» خالی از لطف نخواهد بود.
طرح مسأله
«وبر» ابتدا با طرح این ادعا كه «علم» در غرب به این مرحله از پیشرفت رسیده است، طرح مسأله خود را آغاز میكند و سپس میگوید: «شناخت تجربی، تفكر عمیق درباره مسائل كیهانی، بشری، فلسفی و الهی در اسلام، بخشهایی از هندوستان، چین، بابل، مصر و یونان قدیم رخداده است اما واقع امر این است كه ما ـ مغرب زمین ـ در این علوم از كاروان بشریت جلوتریم»
به نظر وبر «معماری، صنعت چاپ، دانشگاه ها، سازمان سیاسی و... پیش از ین نیز وجود داشته است اما تنها غربیان امروز مسأله گنبد زدن و استفاده منطقی از فضا را به درستی حل كردهاند. انتشار مطبوعات و چاپ گسترده كتاب در غرب معاصر رونق گرفت، پژوهشهای مستدل در دانشگاههای غرب معاصر رونق گرفته است و احزاب سیاسی، پارلمان و انتخابات دوره ای در غرب امروز عینیت یافته است.
وبر در ادامه دغدغه اصلی خود را اینگونه مطرح میكند: «تنها در غرب معاصر نظام سرمایهداری یعنی تعیینكنندهترین عامل جامعه معاصر بدین شكل رخ نموده است».
وی سپس سرمایهداری را تعریف كرده و میگوید: «سرمایهداری یعنی روحیه سودجویی و سرمایهگذاری مستمر سودها با توسل به راه و روش عقلانی. در نظام سرمایهداری جدید، سرمایه و الزاماً باید از تمام امكانات موجود برای كسب حداكثر سود استفاده كند تا به زوال و ورشكستگی محكوم نگردد. سوداندوزی با زور با سرمایهداری عقلانی متمایز است و سرمایهداری بر محاسبه دقیق مبتنی است و اساساً فعالیتی حسابگرانه و عقلانی است. فعالیت سرمایهداری بر مبنای استفاده منظم از كالا یا خدمات برای كسب حداكثر سود استوار است. در پایان سال مالی باید مبلغ دارایی های مالی از سرمایه اولیه بیشتر باشد و سرمایه بر حسب پول محاسبه میگردد»
وی سپس میپرسد: «چرا تنها در نظامهای غربی بود كه سرمایهداری از لحاظ كمی و كیفی به نحو بیسابقهای تكامل یافته است؟!» از این پس مقاله وبر به تبیین چگونگی شكلگیری سرمایهداری جدید و پاسخگویی به این پرسش كلیدی میپردازد.
بنیانگذاران سرمایهداری جدید
وبر شكلگیری سرمایهداری جدید را ناشی از بسترسازیهای مكتب انتقادی پروتستانیسم میداند. به نظر او سرمایهداری جدید و به تبع آن تمدن غرب مدرن در دامن تفكر فرقه كالوینیسم شكل گرفت.
به نظر وی پیوریتنها یا فرقه پاكدین و پیرایشگر مسیحیت در انگلستان و عقاید اجتماعی، اخلاقی، دینی و سیاسی آنها در انگلستان و آمریكا سرمایهداری جدید و تمدن غرب مدرن را شكل داده است.
وبر معتقد است درحالیكه سرمایهداری در طول تاریخ وجود داشته است اما روح ویژه سرمایهداری تنها در اروپای پس از قرن 16 و سپس آمریكای شمالی شكل گرفت.
وی سپس به مؤلفههایی اشاره میكند كه جالب توجه است: «در مجارستان میزان تحصیلات فرزندان كاتولیك از پروتستانها كمتر است و درصد افراد تحصیلكرده كاتولیك بسیار ناچیز است. در میان كارگران «ماهر» صنایع جدید تنها تعداد كمی از آنها كاتولیك هستند ولی تعداد كارگران پروتستان ماهر بسیار بیشتر است. پیشهوران كاتولیك به حفظ كار خود علاقهمند هستند اما پیشهوران پروتستان به شدت جذب كارخانهها میشوند. معمولاً اقلیتهایی كه از فعالیت سیاسی محرومند به فعالیت اقتصادی كشیده میشوند. هوگنوها در فرانسه. كواكرها در انگلیس و یهودیان تحت فشار سیاسی علاقه خاصی به فعالیت اقتصادی دارند اما پروتستانها در هر موقعیتی به فعالیتهای اقتصادی ـ عقلانی روی میآورند. پروتستانهای انگلیس، هلند و آمریكا نهتنها در پی خوشی نیستند بلكه به استقبال سختی میروند. كاتولیكها به مسائل دنیوی بیعلاقه هستند و پروتستانها را دارای روحیه مادیگری میدانند و آنها را سرزنش میكنند».
وبر فعالیت اقتصادی پروتستانها را به دلیل جدایی از آموزههای مذهبی ندانسته و سرزنش كاتولیكها علیه آنها را به شدت رد میكند. ماكس وبر میگوید: «پیروان كالوین در فرانسه حداقل به اندازه كاتولیكهای شمال آلمان مذهبی و غیردنیوی هستند. تعداد زیادی از پیروان متعجب پیتیسم بسیار ثروتمندند. حتی «سنت فرانسیس آسیسی» بنیانگذار فرقه فرانسیسها كه شعارش ترك لذات دنیوی بود بسیار سرمایهدار بود.»
«كواكرها در انگلستان و امریكا، منونایت ها در آلمان و هلند كه همگی فرقههای پروتستانی هستند به ثروتمندی مشهورند.»
وبر میگوید: «ثروتمند شدن پیروان این فرقههای مذهبی اتفاقاً به دلیل آموزههای آئینی آنهاست و این فرقهها موجب احیای روح سرمایهداری جدید شد».
روح سرمایهداری چیست؟
چرا وبر برای سرمایهداری روح قائل شده است؛ منظور وی از روح سرمایهداری چیست؟ وی با برشمردن برخی از ویژگیهای سرمایهداری جدید این نوع از سرمایهداری را با ثروتاندوزی و سرمایهداری قدیم تمیز میدهد، بنجامین فرانكلین (1790ـ 1706 م) از بنیانگذاران ایالات متحده آمریكا موعظههایی را از خود به یادگار گذاشته است كه مبین بخشی از ویژگیهای سرمایهداری جدید است. ما در ینجا چند مورد از همین موعظهها را كه مورد توجه وبر است تكرار میكنیم: «به خاطر بسپار كه وقت طلاست، اعتبار حكم پول را دارد. پول بارور است و ماهیت خودافزون دارد. پول، پول میآورد. آدم خوش معامله شریك مال مردم است. صدای چكش زدن تو در ساعت پنج صبح یا هشت شب موجب میشود بتوانی سررسید بدهی خود را شش ماه دیگر تجدید كنی، اگر طلبكار تو را سر میز بیلیارد ببیند روز بعد سراغت خواهد آمد، پركاری و وقتشناسی نشان میدهد كه به فكر بدهی خود هستی و این خود، تو را هوشیار و امین مینمایاند و به اعتبار تو میافزاید»
وبر موعظههای فرانكلین را نشانگر اخلاق ویژهای میداند كه با درستكاری، وقتشناسی، سعی و كوشش و صرفهجویی رنگ سوداگری میگیرد. پرهیز از لذتهای زودگذر و خوشگذرانی، امتیاز اساسی این اخلاق است. فرانكلین در پاسخ به این پرسش كه «چرا انسان باید ثروتاندوزی كند، میگوید: «مردی كه در تجارت پركار است در برابر پادشاهان میایستد». اساس اخلاق فرانكلین «تقوا و مهارت در عمل به تكلیف است».
«وبر» تفسیر ماركسیستی بر موعظههای فرانكلین را رد میكند و عقاید وی را بر این اساس بازتاب یا روبنای وضعیت اقتصادی حاكم نمیداند و معتقد است روح سرمایهداری مدتها پیش از سرمایهداری و موعظههای فرانكلین وجود داشته است.
«وبر» یادآوری میكند كه پیش از حاكم شدن روح سرمایهداری، كارگر آنقدر كار میكرد كه بتواند هزینه نیازمندیهای خود را تأمین كند، اما در حاكمیت سرمایهداری كارگر برای كسب درآمد بیشتر كار میكند و به درآمدی به اندازه نیازمندیهایش قناعت نمیكند.
در نظام سرمایهداری تجارت، عقلانی میشود، فعالیت اقتصادی برای كسب سود بیشتر متمركز و مستمر میشود، افزایش ثروت در پایان سال مالی و با محاسبه دقیق بر مبنای پول مشخص میگردد. تقسیم كار دقیق است و هر فرد تكلیف شغلی معینی دارد. مدیران نظام سرمایهداری باید خصلتهای فوقالعادهای داشته باشند تا ورشكست نشوند. باید مبتكر، روشنبین، دارای اعتماد به نفس، محاسبهگر، جسور، خویشتندار، متعهد به كار و مقید به افكار و اصول بورژوازی باشند.
وبر اشارهای به افكار و اصول بورژوازی ندارد اما برای كسی كه با رشد مدنیت در جامعه غربی آشنا نیست. آشنایی با مفهوم «بورژوا» و افكار «بورژوایی» ضروری است. پس از اینكه در كنار زندگی فئودالی، مشاغلی چون دریانوردی در اروپا بنادر را رونق داد، شهرهای بندری؛ «بورگها» محیطی برای تأسیس یك جامعه جدید را ایجاد كرد كه «بورژوا» نامیده شدند. این جامعه جدید با داد و ستد كالاهای مورد نیاز دریانوردان پس از زندگی فئودالی و ارباب و رعیتی مدل جدیدی از زندگی را با رفتار و منش جدید ارائه داد. روابط حاكم بر طبقه جدید اجتماعی، سوداگرایانه، سودجویانه و تكاپویی برای آینده معیشتی بهتر بود بنابراین طبقه جدید، طبقه متوسطی بود كه از زندگی دهقانی متمایز میشد با سوداگری و تكاپو میكوشید به ثروت و مكانت و منزلت اجتماعی اشرافی دست یابد.
طبقه متوسط جدید كه با تعبیر «بورژوا» معرفی میشود ـ و ما با كمی اغماض میتوانیم نام «شهرنشینان سوداگر و نوكیسه» را هم برای آن انتخاب كنیم- در دوره رنسانس و فضای باز اجتماعی ـ اعتقادی سدههای هفدهم و هیجدهم میلادی در حاشیه بنادر شمالی و غربی اروپا ایجاد شدند. ایالتهای پروس (آلمان)، هلند، بلژیك، فرانسه، انگلند و اسكاتلند محیط جغرافیایی رشد «شهرنشینان سوداگر» بود.
رشد سرمایهداری در پروتستانیسم
نظام اقتصادی سرمایهداری (كاپیتالیسم) نظامی است كه به مالكیت خصوصی افراد احترام میگذارد و افراد در فعالیت اقتصادی خود از حداكثر آزادی بهرهمند هستند. در این نظام اقتصادی زمین، كارخانه، ابزار تولید عملاً در اختیار معدودی از مالكان و سرمایهداران قرار میگیرد و در برابر سرمایهداران طبقه زحمتكش و كارگر از نیروی كار خود برای گذران زندگی بهره میگیرد. «زور بازوی كارگر» همچون ابزاری در كنار دیگر ابزار تولید در خدمت سرمایهای قرار میگیرد. با كمی اغماض واژه «اعتباری» را هم برای نظام كاپیتالیستی و سرمایهداری میتوان انتخاب كرد.
«كاتولیسم»؛ یعنی مهمترین فرقه مسیحیت حاكم بر اروپای ماقبل رنسانس، پارسایی را در پرهیز از دنیا، رهبانیت، عزلتنشینی و دوری گزیدن از مظاهر مادی میداند. اما با افول اعتبار اجتماعی، سیاسی و سپس فرهنگی و عقیدتی كاتولیسم، پرهیز از دنیا نیز در فرهنگ جامعه پروتستانی از بین رفت.
هنگامی كه مارتین لوتر انجیل عهد عتیق را میخواند با واژه Calling مواجه شد و در ترجمهای كه از انجیل ارائه میداد آن را «وظیفه» یا «تكلیف» معنا كرد. وی به عنوان یكی از اصلاحگران مسیحیت مفهوم «وظیفه» را وسعت بخشید و تأكید كرد كه پارسایی راهبانه نهتنها شیوه زندگی مورد قبول خداوند نیست بلكه انسان باید «وظیفهای» كه بر عهدهاش گذاشته شده را به خوبی انجام دهد.
كاتولیكها بر مبنای آموزههای «سن توماس اكیوناس» فعالیت دنیوی را فاقد ارزش اخلاقی و تنها برای گذران زندگی مجاز میدانستند اما «لوتر» معتقد بود پارسایی راهبانه و نفی «وظایف» دنیوی نتیجه خودخواهی است و كنارهگیری از تعهدات دنیوی، كوتاهی است.
به نظر «لوتر» تمام حرفهها نزد خداوند دارای ارزش است. البته «وبر» تصریح میكند كه روح سرمایهداری را نمیتوان به لوتر نسبت داد و اگر او در زمان فرانكلین زنده بود به شدت منكر ارتباط بین دیدگاهش با نظرات فرانكلین میشد.
لوتر تنها به تكالیف اجتماعی ارزش میداد و انجام وظایف دنیوی را همچون انجام وظایف دینی جزو مشیت الهی و دارای ارزش میدانست. به نظر «لوتر»، «حرفه» مانند فرمان الهی است و باید با شوق مورد پذیرش و توجه باشد.
آموزههای «كالون» مكمل آموزههای «لوتر» شد. وبر معتقد است مروجان كالوینیسم روح سرمایهداری را ایجاد كردند. البته گردآوری ثروت نمیتوانست به تنهایی برای آنها هدف و دارای ارزش اخلاقی مثبت باشد.
فرقههای پارسایان پروتستان و توسعه سرمایهداری
«وبر» چهار فرقه مهم از پارسایان پروتستان را بهطور اجمالی معرفی كرده و اندیشههای آنها را در باب فعالیت اجتماعی و ثروتاندوزی اعتقادی تشریح میكند. البته وی یادآوری میكند كه این چهار فرقه مینی كالوینیسم، پیتیسم، متدیسم و باپتیست بهطور مطلق از یكدیگر جدا نبودند و بخشی از اندیشههای آنها با یكدیگر همپوشانی دارد.
از منظر یك كالوینیست دنیا آفریده شده تا در خدمت تجلیل از پروردگار باشد، یك فرد مسیحی برگزیده خداوند است و باید با تمام توان دستورات پروردگار را انجام دهد تا از عظمت خداوند تجلیل كرده باشد. «كالوینیسم» به بنده خداوند میآموزد كه باید برای «موفقیت اجتماعی» تلاش كند و مشیت خداوند است كه بندهاش مطابق وظایف و تكالیف اجتماعی برای تجلیل از خالق خود زحمت بكشد. درواقع آنچه «لوتر» در باب «وظیفه» به عنوان یك تفسیر و پیشنهاد مطرح كرده بود برای كالوینیسم یكی از مشخصههای اخلاقی است.
یك كاتولیك قرون وسطایی اخلاق ناپایداری داشت و تنها از روی وجدان به وظایف سنتی خود عمل میكرد و لازمه یك كاتولیك خوب بودن خودداری منظم از لغزشها و پرهیز از گناهان بود. اما یك كالوینیسم باید زندگی سرشار از كارهای خوب را بر اساس یك نظام واحد طی كند و خدمتگزار ملك پروردگار باشد. پارسایی و ریاضت در رهبانیت خلاصه نمیشود بلكه یك كالوینیست پارسا باید به دنبال حرفهها و مشاغل دنیوی باشد فرآیند مقدس كردن زندگی، حیات یك پارسا را به زندگی صاحب بنگاه تجاری تبدیل میكند.
پیتیسم اطمینان به رستگاری را در فعالیت روزمره زندگی جستجو میكرد. تأثیر عملی مبانی پیتیستی حتی موجب نظارت دینی شدیدتری بر فعالیت شغلی شد و شالوده مذهبی محكمی برای انجام تكالیف و وظایف اجتماعی ایجاد كرد.
متدیسم، حرف و مشاغل اجتماعی را شرط كسب فیض الهی میدانست و معتقد بود كه اگر شخصی حرفهای نیك و شریف نداشته باشد یك مؤمن واقعی نیست.
باپتیستها میگویند باید دنیا را عقلانی كرد و كلیسا باید از گناه اعضا منزه باشد. عدم قبول شغلی دولتی یك فریضه محسوب میشد و زمینه را برای كارهای اقتصادی ایجاد میكرد و منفعت را در حرفههای اقتصادی به اندازه بسیاری افزایش میداد.