پله پله تا مرجعيت
آيت الله بروجردى چگونه شخصيتى بود كه اينگونه در بين مقلدان خود نفوذ داشت؟ سيدحسين از خاندان بزرگ طباطبايى بروجرد در صفر ۱۲۹۲ قمرى در شهر بروجرد به دنيا آمد. در هفت سالگى پا به مكتب گذاشت و بعد از آموزش علوم دينى مقدماتى به حوزه علميه اصفهان عزيمت كرد. در آن مقطع حوزه اصفهان بزرگترين حوزه علميه كشور بود و از حوزه علميه قم خبرى نبود. سيدحسين در اصفهان از محضر اساتيدى چون ابوالمعالى كلباسى، سيدمحمدباقر درچه اى، ملامحمد كاشى و جهانگيرخان قشقايى بهره جست. سپس در سال ۱۳۱۹ و در سن ۲۷ سالگى عازم حوزه نجف شد. از همان بدو ورود به اين مركز علمى مورد توجه آخوندخراسانى _ رئيس حوزه علميه نجف _ قرار گرفت و علاوه بر ايشان از محضر اساتيد وقت حوزه مذكور از جمله شيخ الشريعه اصفهانى و سيدمحمدكاظم يزدى نيز استفاده كرد تا اينكه بعد از هشت سال تحصيل و تدريس آهنگ مراجعت به بروجرد كرد. در حالى كه اجازه نامه اجتهاد خود را از آخوندخراسانى به همراه داشت.
مدت اقامت آيت الله بروجردى در شهر آبا و اجدادى خود سى و سه سال طول كشيد. تمايل شديد اهالى بروجرد يكى از علل اصلى ماندگارى او در اين شهر بود. اما با اين حال به تدريج در ميان عالمان دينى كشور و به خصوص مناطق غرب كشور آوازه يافت. در همين سال ها بر «عروه الوثقى» حاشيه زد و فتاوايش را در اختيار مقلدانش قرار داد. چندى نگذشت كه با درگذشت آيت الله شيخ محمدرضا دزفولى و شيخ حسين نجفى بروجردى _ از مراجع تقليد محلى غرب كشور _ مقلدان بى شمارى به او روى آوردند. در سال هاى پايانى همين مقطع برخى از علما و طلاب جوياى علم همچون حسينعلى منتظرى و مرتضى مطهرى از حوزه علميه قم براى مدت كوتاهى جهت كسب دانش از محضر او به بروجرد عزيمت كردند.۳ با آشكار شدن ابعاد علمى بروجردى به تدريج زمزمه دعوت او براى اداره حوزه علميه قم آغاز شد. حوزه علميه قم كه همزمان با به قدرت رسيدن رضاخان توسط حاج شيخ عبدالكريم حائرى بنيانگذارى شده بود، بعد از رحلت حاج شيخ در ۱۳۱۵ خورشيدى از چندگانگى مديريت رنج مى برد.۴ از اين رو علماى وقت همچون نظرات حاج آقا روح الله خمينى و مهدى حائرى يزدى و ديگران درصدد دعوت او برآمدند.۵ اما بروجردى تا چندين سال اين دعوت را نپذيرفت.
بر مسند رياست حوزه علميه قم
سال هاى نخستين بعد از سقوط رضاشاه از منظر شكل گيرى جريان هاى فكرى در تاريخ معاصر ايران از اهميت بسزايى برخوردار است. نيروهاى مذهبى نيز بعد از سال ها فرصت يافتند فعاليت هاى خود را از سر گيرند. لزوم حل معضل مديريت واحد حوزه علميه قم در اين سال ها برخى از علماى حوزه را بر آن داشت كه بر دعوت خويش از بروجردى بيش از پيش تاكيد ورزند. تا اينكه آيت الله در پى معالجه بيمارى خود از بروجرد به تهران عزيمت كرد و در يكى از بيمارستان هاى آنجا بسترى شد. اين واقعه در سال ۱۳۲۳ پيش آمد. اين امر فرصتى طلايى براى علماى حوزه پيش آورد كه با زمينه سازى ها و اتخاذ تمهيدات لازم وى را نگه دارند۶ و ايشان نيز پذيرفت كه به طور موقت و براى مدتى كوتاه در حوزه قم تدريس كند كه بعدها به رغم مخالفت شديد اهالى بروجرد آيت الله ترجيح داد به طور دائم در قم بماند. البته گويا هيات حاكمه نيز با اين مسئله همراهى كرد، زيرا در آن مقطع براى مقابله با حزب توده لازم مى نمود نهادهاى مذهبى و از جمله حوزه قم تقويت شود.
هنوز يكى دو سال از اقامت آيت الله بروجردى در قم نگذشته بود كه دو تن از مراجع اعلم شيعيان وقت جهان يعنى آيات عظام سيدابوالحسن اصفهانى و حسين قمى در نجف به ترتيب در آذر و اسفندماه ۱۳۲۵ رحلت كردند۷ و اين امر دو پيامد به دنبال داشت يكى اينكه طيف عظيم توده هاى مذهبى مقلد آن دو مرجع به آيت الله بروجردى روى آورده و از ايشان تقليد كردند. دوم و مهمتر اينكه مركز ثقل مرجعيت براى نخستين بار از حوزه نجف به حوزه قم منتقل شد. از اين زمان تا رحلت آيت الله بروجردى آن مرحوم مرجعيت اعلم شيعيان جهان را عهده دار شد و در اين دوران وجوه عظيم شرعيه توده هاى مذهبى از اقصى نقاط جهان تشيع همچون سيلى به جاى نجف به سوى قم جارى شد كه ايشان موفق شد با هزينه اين وجوه به دستاوردهاى پايدار و گسترده اى به شرح ذيل دست يابد:
گسترش حوزه هاى علميه
يكى از اقدامات مهم آيت الله بروجردى تاسيس و بعضاً احياى بسيارى از حوزه هاى علميه شهرستان ها بود. اين تكاپوها غالباً در دهه آخر حيات ايشان مورد توجه وى قرار گرفت. در اين مقطع ارسال وجوه شرعيه نظام خاصى يافته و آيت الله اين فرصت را به دست آورد كه با اعزام نمايندگانى به شهرهاى مختلف درصدد احياى حوزه ها و يا تاسيس حوزه هاى علميه جديد برآيد. علاوه بر اينكه حوزه علميه قم هم «به صورت بزرگترين حوزه علميه شيعه درآمد» بلكه اقدامات «آيت الله بروجردى موجب شد كه حوزه هاى علميه مشهد، تهران، اصفهان، شيراز، همدان و ديگر شهرهاى ايران رونق گيرد.»۸
اين فعاليت ها باعث شد به سرعت روحانيون در شهرهاى مختلف در قالب يك تشكل سازمان يافته و مرتبط با مرجعيت و حوزه علميه قم درآيند. آيت الله شيخ عبدالكريم حائرى پيش از آن با تاسيس حوزه علميه قم زمينه هاى اوليه لازم را ايجاد كرده بود. اينك آيت الله بروجردى با پشتيبانى مالى بازاريان درصدد تعميم و تحكيم آن برآمد. در چنين شرايطى بسيارى از طلابى كه علوم مقدماتى را در حوزه هاى علميه شهرستان ها فرا مى گرفتند، درصدد برمى آمدند كه در اولين فرصت خود را به حوزه علميه قم برسانند. بسيارى از مقامات فعلى جمهورى اسلامى در نهادهايى چون خبرگان و شوراى نگهبان در همين مقطع زمانى به حوزه قم روى آوردند، حال آنكه پيش از آن حوزه علميه نجف از چنين جايگاهى برخوردار بود. طلابى كه به اين حوزه مى آمدند، غالباً در ارتباط و تعامل با حوزه هاى علميه شهرستان ها و اصولاً ولايات خود نقش يك رابطه سازمانى را ايفا مى كردند كه طى ايام تعطيلات حوزه به تبليغ آموزه هاى دينى و پيام رسانى اخبار و اوضاع حوزه علميه قم مى پرداختند.
شايد نتوان آمار دقيقى از تعداد روحانيون و طلاب در قبل و بعد از رياست بروجردى بر حوزه علميه قم ارائه داد، ولى بدون ترديد در اين دوره تعداد روحانيون به ميزان چشمگيرى افزايش يافت و زى طلبگى مورد توجه بسيارى از خانواده هاى مذهبى به خصوص روستائيان قرار گرفت.۹ نكته درخور توجه از منظر هيات حاكمه اين بود كه ناخواسته شاهد رشد و گسترش يك نهاد مقتدر و مستقل از حكومت در كشور بود كه در پرتو تدابير ويژه آيت الله بروجردى و رويكرد غيرسياسى ايشان توانسته بود به كادرسازى بپردازد. گويا در مقاطعى خطر اين قدرت رو به گسترش، دغدغه و دلمشغولى دستگاه هاى امنيتى را برانگيخت، چنانچه در يكى از گزارش هاى ساواك كه در آستانه تاسيس آن _ اسفند ۱۳۳۵ - با عزيمت يكى از كارشناسان خبره آن دستگاه امنيتى به قم و اقامت چند روزه او در آنجا تهيه شده بعد از اشاره به موقعيت و نفوذ آيت الله بروجردى نسبت به خطر اين نهاد هشدار داده شده و در پايان پيشنهاد شده است: «اگر در تهران سازمانى دينى به وجود آيد و از مقدورات فعلى مثل مسجد سپهسالار، دستگاه توليت قم و دستگاه توليت آستانه استفاده شود تا به حوزه علميه قم پرتو اندازد، مى توان غيرمستقيم اين حوزه را تحت تاثير ... قرار داده و [با استفاده از آن] بيش از هر دستگاه تبليغاتى ارشاد و رهبرى افكار عمومى بخش مهمى از مردم كشور اقدام كرد.»۱۰
سازوكار جمع آورى وجوه شرعيه
در آغاز بنيانگذارى حوزه علميه قم توسط حاج شيخ عبدالكريم حائرى، تجار و بازاريان تهران تعهد كردند كه بخشى از سهم امام خود را كه مبلغ آن ماهيانه به هزار تومان بالغ مى شد به ايشان بپردازند. به رغم كاهش ادوارى اين وجه، حاج شيخ با برنامه ريزى، توانست طى يك برنامه منسجم طى پانزده سال رياست خود بر حوزه قم، براى طلاب مجرد سه تومان و طلاب متاهل پانزده تومان شهريه پرداخت كند.
اين روند بعد از رحلت ايشان به رغم برخى معضلات از سوى آيات ثلاث: خوانسارى، صدر و حجت نيز تداوم يافت تا اين كه آيت الله بروجردى زعامت حوزه قم را به عهده گرفت. ايشان به منظور سروسامان دادن به امور وكالت _ تعيين نمايندگانى در شهرستان ها براى جمع آورى وجوه شرعيه- برخى از امور مرجعيت را تحت نظام دفتر و حساب در آورد و اقدام به ايجاد دفترى كرد كه در آن نام وكلا، حدود وكالت، مضمون وكالت نامه، محل سكونت وكيل و نام كسانى كه به معرفى آنها اين وكالت داده شده، درج مى شد. در مواردى كه تخلفى از يك وكيل ديده مى شد، آن وكالت نامه مسترد مى شد كه اين اقدام به همراه تنظيم دفتر ديگرى براى ثبت مراسلات در محيطى كه شعار قافله سالاران، نظم در بى نظمى بود، امور مالى و ادارى مرجعيت سامانى يافت.۱۱
حامد الگار ضمن تشريح اهتمام آيت الله بروجردى به تشكيل سازمانى براى جمع آورى زكات، خمس و بقيه وجوه شرعيه در سراسر ايران، پيامدهاى آنى آن را اسباب استقلال و ثبات مالى فراوان براى حوزه ذكر كرده و در ادامه از كاربردهاى وسيع اين تشكيلات مالى در جريان انقلاب اسلامى سخن به ميان آورده است. ۱۲ حميد عنايت نيز به فراست دريافته است كه تمركز معنوى، تمركز مالى را به دنبال آورد: «پرداخت هاى روزافزونى كه قبلاً به روحانيون محلى داده مى شد اكنون به مرجع تحويل مى شود. بى شك نتيجه تمركز معنوى و مالى نيز افزايش اقتدار مرجعيت بود.»۱۳ به هر حال براساس برنامه ريزى مذكور متوسط پرداخت وجوه شرعيه روزانه دو ميليون ريال بود۱۴ كه اين مبلغ با گزارش ديگرى كه از تقسيم پرداخت شهريه به طلاب بعد از رحلت آيت الله بروجردى، بين آيات گلپايگانى و شريعتمدارى ارائه شده كه براساس آن هر كدام ۷۵ هزار تومان را تقبل نمودند، همخوانى نسبى دارد.۱۵
اهتمام آيت الله در امور مربوط به مذهب
اين نوشتار قصد بررسى مواضع آيت الله بروجردى در قبال مسائل سياسى و حكومتى و به خصوص وقايع تعيين كننده آن مقطع از جمله: ملى شدن صنعت نفت و كودتاى ۲۸ مرداد را ندارد. گو اينكه چندان نيز نمى توان از نقش و عملكرد ويژه ايشان در امور سياسى و از جمله موارد مذكور سخن گفت، زيرا هدف اصلى آن مرحوم صيانت از حوزه شريعت بود. از بازكاوى مواضع آيت الله بروجردى در اين حوزه چنين برمى آيد كه اهتمام اصلى او حفظ اقتدار مرجعيت و شأن روحانيت و حوزه هاى علميه بود. براى اين منظور سعى مى كرد با احتياط از دخالت هيات حاكمه در مسائلى كه مربوط به مذهب مى شد، جلوگيرى كند و در همين راستا خود نيز با اتخاذ تدابيرى از دخالت در امور حكومتى و مسائل سياسى اجتناب مى ورزيد.
به عنوان نمونه هنگامى كه دولت در فروردين ۱۳۳۸ بدون اطلاع و هماهنگى با ايشان رويت هلال ماه و عيد فطر را اعلام كرد، ايشان اين دخالت غيرمسئولانه هيات حاكمه را تاب نياورد و در حضور جمعيت سى هزار نفرى كه براى كسب اطلاع از نظر ايشان از تهران و برخى شهرهاى اطراف در مسجد اعظم قم گرد آمده بودند از اين اقدام انتقاد كرد و «عصبانيت» خود را نسبت به اين كار نشان داد.۱۶ البته چنين اعتراضاتى باعث نمى شد كه ايشان به عنوان فرد اول روحانى كشور، برخى مطالبات در حوزه مذهبى را از مقامات مسئول طلب نكند. از آن جمله طى مكاتباتى با دست اندركاران امور؛ رسيدگى به امور زائران عتبات عاليات و حجاج ايرانى در عربستان، اتخاذ تمهيدات لازم براى اقامه نماز مسافرين قطار در ايستگاه هاى راه آهن، جلوگيرى از فعاليت بهائيان در كشور و مواردى از اين قبيل را درخواست كرد.۱۷
در يك مورد ديگر نيز آيت الله، همچنين مخالفت خود را با قانون اصلاحات ارضى به دليل «عدم موافقت آن با قوانين ديانت مقدسه اسلام»۱۸ اعلام كرد به گونه اى كه شاه و هيات حاكمه ناچار شدند اجراى اين قانون را تا زمانى كه ايشان در قيد حيات بود، به تاخير اندازند.۱۹
گام هايى در عرصه جهانى
به جرات مى توان ادعا كرد كه تا چند دهه اخير، تلقى جهانى از اسلام، فقط در اهل سنت خلاصه مى شد. اين نگرش به خصوص در ميان اروپائيان غلبه داشت. آيت الله بروجردى نخستين مرجع تقليدى بود كه براى معرفى تشيع در جهان گام هاى سودمندى برداشت. او حتى در همين راستا درصدد ارتباط با دانشگاه الازهر _ بزرگترين مركز علمى اهل سنت- برآمد. اين رويكرد نشان مى دهد كه آيت الله به فراست دريافته بود كه ديگر زمان آن گذشته است كه به مناسبات و شيوه هاى رقيب به ديده خصومت نگريست و از تعامل و گفت وگو با آن سرباز زد.
از اين رو آيت الله براى نخستين بار درصدد اعزام مبلغانى به اروپا و آمريكا برآمد. دكتر مهدى حائرى يزدى فرزند حاج شيخ عبدالكريم در خاطراتش از ماموريت خود از جانب آيت الله بروجردى به آمريكا سخن رانده و خاطرنشان كرد كه هدف از ماموريت وى، پاسخگويى به سئوالات مذهبى دانشجويان در آمريكا- كه در انجمن اسلامى دانشجويان آمريكا و كانادا گرد آمده بودند- بود.۲۰ همچنين ايشان دستور ساخت مركز اسلامى هامبورگ در آلمان را صادر كرد.۲۱
آيت الله بروجردى براى ايجاد ارتباط با ساير حوزه هاى علميه تشيع و تسنن نيز اقداماتى مشابه به عمل آورد. آيت الله شيخ مجتبى لنكرانى را به عنوان نماينده خود به عراق (سامرا) اعزام كرد. ايشان در مدت اقامت نه ساله خود در آن شهر حوزه علميه اى در آنجا تاسيس و شاگردان زيادى تربيت كرد.۲۲ اما مهمترين اقدام ايشان ارتباط با دانشگاه الازهر و رئيس العلماى وقت آن مركز علمى اهل تسنن بود. گام اساسى در تداوم اين تعامل كه در پى ايجاد مركز «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» صورت گرفت، صدور فتواى معروف شيخ شلتوت مفتى و رئيس جامع الازهر مبنى بر پذيرش شيعه به عنوان يكى از مكاتب فقهى در كنار مكاتب اهل تسنن بود.۲۳ براى اين منظور، بروجردى يكى از علماى برجسته را نيز به عنوان نماينده خود در مصر انتخاب كرد. اهتمام ايشان به ماموريت آقاى قمى به حدى بود كه در بستر بيمارى در آخرين روزهاى حيات خود بر تداوم ماموريت وى در دارالتقريب مصر تاكيد كرد.۲۴
نتيجه گيرى
بدين ترتيب آيت الله بروجردى ميراث عظيمى از خود بر جاى گذاشت. اين ميراث كه در درون جامعه و در بين اقشار مختلف ريشه دواند، ماندگار و مستقل از حكومت باقى ماند. توده هاى مذهبى با پرداخت وجوه شرعيه خود اقتدار و عظمت مرجعيت را باعث مى شدند. در اواخر حيات آيت الله نفوذ و آوازه ايشان حتى در روستاها و نقاط دوردست نيز گسترش يافته بود.۲۵ رشد تدريجى اين شبكه هر چند از چشم هيات حاكمه به دور نبوده ولى از آنجا كه رويكرد عمومى بروجردى دورى از سياست بود۲۶، نظام حاكم خطر جدى از ناحيه رشد اين قدرت احساس نمى كرد. در چنين بسترى امكان توسعه نهادهاى مذهبى به سهولت فراهم گرديد، تا اينكه در كوتاه زمانى بعد از رحلت ايشان در اختيار مراجع بعدى و از جمله آيت الله خمينى قرار گرفت، امام به آنها روح سياسى بخشيد و از قوه به فعل درآورد. ايشان به فراست از محصولى كه بذر آن توسط آيات حائرى و بروجردى كاشته شده بود، بهره بردارى كرد. در واقع، روحانيون به صورت يك شبكه سرتاسرى در اقصى نقاط كشور حضور داشتند. مساجد، تكايا، حوزه ها و ساير مراكز مذهبى پايگاه آنان بود. حوزه علميه قم مركز ثقل اين مراكز پراكنده تلقى مى شد. روحانيونى كه در دوره بروجردى به عنوان اعضاى اين شبكه فعاليت مذهبى مى كردند، در آستانه انقلاب در جايگاه پيام رسان آموزه هاى سياسى نهضت ايفاى نقش كردند. هر چند در اين مقطع دستگاه امنيتى درصدد سركوب آنان برآمد، ولى دو دهه غفلت از گسترش سازماندهى شده آنها _ برخلاف كارى كه رضاشاه انجام داد _ ديگر فرصت هاى لازم را براى اين منظور از هيات حاكمه سلب كرده بود.
پى نوشت ها:
۱ _ خاطرات ۱۵ خرداد (دفتر پنجم)، به كوشش على باقرى، تهران، دفتر ادبيات انقلاب اسلامى، ،۱۳۷۶ ص ،۷۷ سخن على محمدى تاكندى؛۲ _ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامى، شماره پرونده بازيابى ،۲۰۲ ص ۲۴؛ ۳ _ خاطرات آيت الله منتظرى، بهار ،۱۳۷۹ ص ۱۰۷؛ ۴_ بعد از رحلت حاج شيخ عبدالكريم سه تن از مراجع و علماى برجسته وقت حوزه يعنى آيات عظام: محمدتقى خوانسارى، صدرالدين صدر، محمد حجت اداره حوزه علميه قم را عهده دار شدند؛۵ _ خاطرات دكتر مهدى حائرى يزدى، به كوشش حبيب لاجوردى، تهران، كتاب نادر، ،۱۳۸۰ ص ۶۲-۶۱؛۶ _ بنابر قولى از حجت الاسلام سيداحمد خمينى، امام در آن مقطع، گاهى تا پنجاه نامه در هر شب براى علماى شهرستان ها مى نوشت كه آنان نيز از آيت الله بروجردى بخواهند تا در قم اقامت گزيند. رك: دليل آفتاب، خاطرات يادگار امام، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ،۱۳۷۵ص۶۰؛۷ _ رحيم روحبخش، آيت الله بروجردى و دوران ملى شدن نهضت نفت، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، سال هفتم، شماره ،۲۶ تابستان ،۱۳۸۲ ص ۳۶؛۸ _ على دوانى، نهضت روحانيون ايران، ج ۱ و ۲ (در يك مجلد)، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، ،۱۳۷۷ ص۵۶۳؛۹- محمد قوچانى، شيعه از جنبش تا دولت، سالنامه ،۱۳۸۳ روزنامه شرق، صص ۱۳۶-۱۳۴؛۱۰- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامى، شماره بازيابى پرونده ،۲۰۴ صص ۶-۳؛۱۱- مرتضى مطهرى، مزايا و خدمات مرحوم آيت الله بروجردى (مقاله) در كتاب «بحثى درباره مرجعيت و روحانيت»، تهران، شركت سهامى انتشار، صص ۲۴۹-۲۴۵؛۱۲- حامد الگار، انقلاب اسلامى در ايران، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى؛۱۳- حميد عنايت، انديشه سياسى در اسلام معاصر، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، تهران، خوارزمى، ،۱۳۷۲ ص۲۷۹؛۱۴- سيدجلال الدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران، ج ،۱ تهران دفتر انتشارات اسلامى، ،۱۳۶۱ ص ،۳۶۳ به نقل از مجله آشفته، ۱۲بهمن ماه ،۱۳۳۴ شماره ۲؛۱۵- محمدصادق صادقى گيوى، خاطرات آيت الله خلخالى، تهران، نشر سايه ،۱۳۷۹ ص ۵۶؛۱۶- قيام ۱۵ خرداد به روايت اسناد ساواك، ج اول: زمينه ها، تهران، مركز بررسى اسناد تاريخى وزارت اطلاعات، ،۱۳۷۸ ص ۱۱۶؛۱۷- محمدحسين منظورالاجداد، مرجعيت در عرصه اجتماع و سياست: اسناد و گزارش هايى از آيات عظام نائينى، اصفهانى، قمى حائرى و بروجردى (۱۳۳۹-۱۲۹۲)، تهران، شيرازه، صص ۴۸۲-۴۷۹؛۱۸- متن تلگراف رك: عليرضا زهيرى، عصر پهلوى به روايت اسناد، قم، دفتر نشر و پخش معارف، ،۱۳۷۹ ص ،۱۹۷ ضمناً آيت الله بروجردى تلگراف مذكور را به آيت الله بهبهانى در تهران جهت ابلاغ نظر وى به مقامات مربوطه در ۲۵ شعبان ۱۳۷۹ مخابره كرد؛۱۹- احسان نراقى، از كاخ شاه تا زندان اوين، ترجمه سعيد آذرى، تهران، موسسه خدمات فرهنگى رسا، ،۱۳۷۳ ص۲۷؛۲۰- خاطرات دكتر مهدى حائرى يزدى، پيشين، صص ۴۱و ۲۸؛۲۱- مرجعيت در عرصه اجتماع و سياست، پيشين ص ۴۱۵؛۲۲- خاطرات و يادداشت هاى حجت الاسلام والمسلمين محمدحسن رحيميان، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، ،۱۳۸۲ ص۲۴ (پاورقى)؛۲۳- رحيم روحبخش، ميراث آيت الله بروجردى، فصلنامه گفتگو، شماره ،۳۲ تابستان ،۱۳۸۰ ص ،۱۸ ضمناً در اين مقاله برخى ديگر از تكاپوهاى آيت الله بروجردى در حوزه هاى مختلف به تفصيل آمده است؛۲۴- تاريخ شفاهى انقلاب اسلامى (تاريخ حوزه علميه قم) به كوشش غلامرضا كرباسچى، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، ،۱۳۸۰ صص ۲۵۷- ،۲۵۶ خاطرات شيخ محسن خرم پناهى؛۲۵- به عنوان نمونه فردى كه در سال هاى پايانى دهه سى در معيت كاروانى ۷۰ نفره از توابع بيرجند در شرق ايران به كربلا مشرف شده بود، در گفت وگو با نگارنده از توقف كاروان در قم به منظور پرداخت وجوه شرعيه به آيت الله و حلال كردن مال اعضا خبر داد. نامبرده از اشتياق ديدار آيت الله از سوى اعضاى كاروان نيز سخن هاى شنيدنى بيان كرد؛۲۶- البته گفتنى است كه در موارد خاصى نظير گسترش تبليغات بهائيان در كشور، معمولاً بروجردى از طريق شبكه وعاظ و يا اعزام نمايندگانى به شهرها و به خصوص با تفكر و اخطار به شاه درصدد مقابله با آنان برمى آمد. به عنوان نمونه دكتر حائرى يزدى در خاطراتش نقل مى كند، ايشان يك بار امام خمينى را براى اين منظور نزد شاه فرستاد. امام در اين ديدار به شاه گفت: «پدر شما اين گروه ضاله [بهائيان] را به طويله بست. مردم ايران هم از شما همين انتظار را دارند.» شاه آهى كشيد و گفت: «الان را با آن موقع مقايسه نكنيد. آن وقت همه وزرا از پدرم حرف شنوى داشتند. ولى الان حتى وزير دربار هم از من حرف شنوى ندارد.» از پاسخ شاه استنباط مى شود كه اين ديدار قبل از كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ انجام شده است. رك: خاطرات دكتر مهدى حائرى يزدى، پيشين، صص ۵۶ و ۵۷.