اورت کارل لد، دانشمند علوم سیاسی، زمانی گفته بود: «تحلیلها و گزارشهای اجتماعی، نقصهای فراوانی دارد ولی برخی از بخشهای آن، مانند قسمتهايي که در مورد نسلها و تغییرات فصلی است، همیشه نامعقول و بیاساس است. این نوشتجات مملو از اغراق و برداشتهای بیاساس از اطلاعات موجود است.»
دهه 1990 با نگرشی بینهایت منفی در مورد تقریباً 50 میلیون آمریکایی که در سالهای 1978-1965 به دنیا آمده بودند، آغاز شد؛ آنها تنبل، بدبین، نقنقو، بیهدف و ناراضی معرفی شدند. تیتری از روزنامه واشنگتن پست، با نگرشی ترحمآمیز، چنین آورده بود: «20 سالههای کسل، بچههای نقنقوی سابق هستند.» سپس کتابها و مقالات شروع به دگرگون کردن این نگرش در مورد آمریکاییهای جوان نمودند و آنها را بلندپرواز، با شعور، مستقل، عملگرا و دارای اعتماد به نفس معرفی کردند. به عنوان مثال، مجله تایم در مقالهای در مورد نسل X، آنها را این طور توصیف نمود: تنبل؟ هرگز! نسل نامیده شده به عنوان X ثابت کرده که پر است از آدمهای بلندپرواز که میخواهند به آرزوی خود برسند ولی با روش خودشان.»
صرف نظر از نگاه کلیشهای و با توجه به فعالیتهای سیاسی و آگاهی سیاسی آمریکاییهای جوان، برخی واقعیتهای نگرانکننده و دلهرهآور وجود دارد. یک نمونهگیری از تحقیقات انجام شده نشان میدهد که Xها کمتر از اهل سیاست هستند و یا به عنوان یک شهروند، تعهد کمتری دارند. اعتماد کمتری به حکومت نشان میدهند. نسبت به سایرین، وفاداری ضعیفتری به کشور یا هر کدام از احزاب سیاسی دارند و از اسلاف خود مادیگراترند. چرا افراد جوان، خروج از سیاستهای مرسوم را ترجیح میدهند و این برای آینده دموکراسی آمریکا به چه معناست؟ آیا به همین علت است که تشکیلات سیاسی امروزی، به سادگی مسائل مربوط به جوانان را بیان نمیکنند و اگر چنین است، دستور جلسه سیاسی آنها چیست؟
نسل غیر متعهد
اگرچه تعهدات سیاسی و شهروندی، در انتهای نسل X شروع به کاهش نمود، به نظر میرسد Xها بیاعتنایی نسبت به سیاست را به عنوان روشی برای زندگی، در خود گنجانده بودند. این بیتعهدی سیاسی را نمیتوان فقط با عنوان عادت جوانی توجیه نمود زیرا جوان امروز به نحو چشمگیری نسبت به همتاهای خود در نسلهای اخیر کم تعهدتر است. نرخ رأی دادن در میان Xها به نحو چشمگیری پایین است. به عنوان مثال، در انتخابات میان دورهای سال 1994، کمتر از یک پنجم Xهای واجد شرایط در محلهای اخذ رأي مشاهده شدند؛ در حالی که در انتخابات سال 1972، نیمی از افراد 18 تا 24 ساله رأی دادند. در سال 1996 که سال انتخابات ریاست جمهوری بود، فقط 32 درصد از آنان رأی دادند. چنین مشارکت بیروحی را میتوان در تمامی اشکال فعالیتهای سیاسی مرسوم مشاهده کرد. Xها به نحو قابل ملاحظهای کمتر از نسلهای قبلی خود علاقه به تماس یا مکاتبه با مقامات انتخاب شده و شرکت در رقابتهای کاندیداتوری یا فعالیت در مشارکتهای سیاسی دارند. چیزی که قابل ملاحظهتر است این است که مطالعات نشان میدهند، معلومات عمومی آنها در مورد امور اجتماعی واقعاً پایین است.
آخرین گروه سنی افرادی که به سن رأی رسیدهاند نیز تعصب لازم در مورد جناحبندی سنتی را نپذیرفته است؛ تفاوت میان دموکراتها و جمهوریخواهان که بیشتر از یک قرن سیاست آمریکاییها را تعریف کردهاند، در بین جوانان که تمایل دارند شباهتها را بیشتر از تفاوتها ببینند، طنین انداز شده است. حتی جوانان بالغی که به صورت فعال در سیاستهای ملی شرکت میکنند، تعصب در این امور را چیز زائد و بیهودهای میدانند. گری راسکین یکی از افراد متعلق به نسل X که مسئول قسمت پاسخگویی امور مربوط به کنگره است ـ یک گروه سیاست عمومی در واشنگتن ـ، مسئله را این گونه مطرح میکند: «هر دوی آنها [دو حزب] شبیه بچههایی هستند که دوست دارند، به جای درست انجام دادن کارهایشان با یکدیگر دعوا کنند...»
تحقیقات مشخص کردهاند که کمتر از یک سوم جوانان توسط هر کدام از احزاب سیاسی شناسایی شدهاند و فقط یک چهارم از آنها با بلیط یک حزب رأی دادهاند. Xها کم جمعیتترین گروهی هستند که تمایل به حفظ سیستم دو حزبی موجود دارند و پرجمعیتترین گروهی هستند که تمایل دارند، به صورت مستقل کاندیدا معرفی کنند. در حقیقت، 44 درصد از 19 تا 29 ساله، خودشان را به عنوان مستقل معرفی کردهاند. تعجبآور نیست که جوانان در انتخابات سال 1992، بیشترین حمایت را از راس پرت و در انتخابات سال 1998 از جسی ونتورا داشتهاند.
نکته اساسیتر و مهمتر این که، Xها اعتقاد راسخ دارند که دموکراسی آمریکایی مریض است. این نسل خیلی تمایل دارد که خودش را به عنوان نسلی که دارای نگرش منفی نسبت به آمریکاست و به عنوان نسلی که نسبت به اسلاف خود اهمیت کمتری را برای هویت شهروندی و ملی قائل است، معرفی کند. Xها گرایش به مادیگرایی و فردگرایی بیشتری نسبت به پدر و مادرانشان در سن مشابه آنها دارند. به علاوه، در بین جوانان، تنزل عمومی اعتماد اجتماعی به چشم میخورد، خواه اعتماد به همشهریان خود باشد یا به نهادهای رسمی یا مقامات انتخاب شده با رأی مردم. البته این گرایشها نسبی هستند: در فردگرایی و مادیگرایی، این گروه (همانطور که آلکسیس دوتوکویل خاطرنشان کرده)، به جدا کردن مردم از یکدیگر، ضعیفکردن تعهدات مشترک معنی دار و تصویر هویت ملی و مطلوب مشترک گرایش دارند.
معرفی نسل X
تمام تعریفات، بیتفاوتی سیاسی نسل X را بیان کردهاند، ولی به نظر میرسد که هیچ کدام از آنها همه داستان را نگفتهاند. یک نظریه میگوید، تلویزیون که اکنون بچهها به طور متوسط 40 ساعت در هفته آن را تماشا میکنند، مسئول بدبینی و فقدان تعلیمات شهروندی در بین جوانان است. نظریه دیگر این است که در فاصله زمان ریاست جمهوری ریگان تا ریاست جمهوری بوش که حمله به حکومت، طبیعی و عادی بود، نگرش منفی به سیاست و مسائل اجتماعی، در بسیاری از Xها به وجود آمد. نظریه سوم، فروپاشی خانواده سنتی را که گفته میشود در آن بیشترین حساسیتهای شهروندی و جهتگیری تعصبات پرورش مییابد، مقصر میداند. البته رسواییهای مداوم در سیاستهای جدید نیز سهم عمدهای در مسئولیت سوق دادن جوانان به مخفی کاری سیاسی دارند. بدون شک، هر کدام از این تئوریها بخشی از حقیقت را به همراه دارند ولی یک تعریف سادهتر و روشنتر هم ممکن است: بدین معنی که جوانان آمریکایی به درستی و به شکلی عقلانی به شرایط پیرامون خودشان ـ حداقل تا مقداری که به این شرایط پی بردهاند ـ واکنش نشان دادهاند، همانطور که آنها به دوره بزرگسالی داخل میشوند، این تعریف بیشتر نمایان میشود و Xها با یک بحران ناامنی اقتصادی مواجه میشوند که آنها را بیشتر به خواستههای درونیشان هدایت میکند و باعث میشود، بیشتر از هر چیز به دنبال رفاه مادی خود باشند. آنها خطوط كلي مشکلات خیلی واقعی و عادی را پیش روی خود میبینند؛ مشکلات مالی، اجتماعی و محیطی؛ ولی در نظام سیاست ملی، آنها هیچ گونه هدایت و مدیریتی بر این امور نمیبینند.
در سال 1973، زمانی که درآمد آمریکاییهای مسنتر تقریباً راکد شده بود، درآمد افراد 20 تا 34 ساله تقریباً تا یک سوم نزول کرد. در حقیقت Xها اولین نسلی هستند که میزان درآمدشان از والدینشان کمتر خواهد بود؛ تا حالا هم آنها ضعیفترین طبقه متوسط تمام نسلهایی بودهاند که در این قرن متولد شدهاند.
کاهش مبارزات و افزایش نابرابریها، بر تمام آمریکاییهای جوان تأثیر گذاشته است. بدون توجه به فعالیتهای آموزشی انجام شده، طی سالهای 1995-1989 که گفته میشود شکوفاترین سالهای اقتصادی بوده است، درآمد فارغالتحصیلان دانشگاه تا نزدیک به 10 درصد نزول کرد که نشان دهنده این بود که برای اولین بار، یک نسل فارغالتحصیل از نسل قبلیش درآمد کمتری داشته است. شرایط برای نزدیک به 67 درصد Xهایی که 25 تا 34 ساله بودند و مدرک دانشگاهی نداشتند، بدتر بود. در سال 1997، فارغالتحصیلان پسر دبیرستانها 28 درصد و فارغالتحصیلان دختر دبیرستانها 18 درصد کمتر از گروه مشابهشان در سال 1973 درآمد داشتهاند. هنگامی که سیاستمداران و رسانهها پیوسته از عملکرد اقتصادیشان تحسین و تمجید میکنند، بسیاری از Xها فقط با ناباوری سرهایشان را میخارانند.
مشکلات اقتصادی که جوانان امروز با آن مواجهند. نمیتواند غلوآمیز باشد: نرخ بچههای فقیر آمریکا ـ که در میان کشورهای توسعه یافته بالاترین مقدار است ـ از سال 1955ـ1970، 37 درصد رشد داشته است. در همین مقطع زمانی، مفاهیم قدیمی استخدام مادام العمر و سودهای تضمین شده، جای خود را به واقعیتهای جدید مانند افول ناگهانی و تصادفی یا استخدام موقت دادند. امروز (در سال 1999)، 44 میلیون آمریکایی فاقد بیمه ساده درمانی هستند و Xها که بسیاری از آنها بخشی از نیروی کار مشروط و موقت هستند، پایینترین ميزان افراد بیمه شده میباشند.
میراث بدهکاری
در برابر روند نزولی پویایی اقتصادی، نسل X وحشت از نظام مالی، اجتماعی و بدهکاریهای وابسته به محیط زیست را به ارث برده است. اگرچه اکثر گزارشهای رسانهها بر روی بدهی ملی و نبود امنیت اجتماعی متمرکز است، اما مشکل اصلی حقیقتاً بسيار گستردهتر است. زمانی که آنها در خیال آینده خود هستند، Xها نه تنها بیارادگی دولت بلكه ساختار اجتماعي فلج شده، تحليل رفتن طبقه متوسط و محيط زيست غارت شده را میبینند. با وجود دودستگی در مورد میزان بودجه فدرال، چشمانداز مالی برای جوانان کاملاً غم انگیز است و به دلایلی ندرتاً مورد بحث قرار میگیرد. مدتی پیش، امنیت اجتماعی و بهداشت جامعه، زیر بار حق پرداخت بازنشستگی زوال یافت. طی 25 سال گذشته، بودجهای که دولت صرف طرحهای زیربنایی، آموزش و تحقیق کرده است از 24 درصد به 14 درصد بودجه فدرال کاهش یافته است. فشار بر طبقات پایین، تنها اوضاع را بدتر خواهد کرد. به بیانی دیگر، نسل X مجبور به پرداخت مالیات بیشتر در ازای خدمات کمتر دولت هستند.
با این حال، بدترین تهدید از نظر مالی، ازدیاد سریع سطح بدهیهای شخصی و بینالمللی است. با تمام تلاشها برای توازن بودجه فدرال، به اندازه کافی روی این حقیقت که خانوادههای آمریکایی و خصوصاً Xها از ایجاد توازن در حسابهای خود ناتوان هستند، توجه نشده است. در تاریخ ملتها، Xها بیش از هر نسل دیگری در سن خود، بدهی شخصی به دوش میکشند.
از سال 1997-1977 میانگین بدهی دانشجویان از 2000 به 15000 دلار افزایش یافته است. ترکیب دستمزدهای پایینتر و افزایش سطح زندگی، موجب ناراحتی مضاعف برای این نسل شده است.
به دلیل اينکه در دو دهه گذشته، ملت بیش از آنچه تولید کند، مصرف کرده و به دلیل پر کردن اختلاف حسابها با وام خارجی، بدهیهای بینالمللی آمریکا رو به افزایش است: در اواخر این دهه، رقمی به میزان 2 تریلیون دلار یا بیش از یک پنجم کل تولید سالانه اقتصاد آمریکا. در این چرخه کوتاه از زندگی اکثریت Xها، آمریکا از بزرگترین وامدهنده دنیا به بزرگترین بدهکار دنیا تبدیل شده است. از طرف دیگر، سرمایهگذاران دیگر کشورها به نگهداری سرمایههای ملی خود در آمریکا بیمیل شدهاند. ما هیچ چارهای نداریم جز این که اين نقصان را با قطع سرمایهها و مصرف جبران کنیم. به عبارتی دیگر، درست هنگامی که Xها شروع به کسب اولین درآمد خود میکنند، صفی از بدهکاریها و مصیبتهای آماری در انتظار آنهاست.
بسیاری از Xها احساس میکنند که بافت بنیادین جامعه آمریکایی به نوعی هراسانگیز شده است. سنت مشارکت مدنی، هم بستگی اجتماعی و اخلاقی، نه فقط در بین جوانان بلکه در میان دیگر افراد جامعه نیز رو به کاهش است. باور قدیمی در مورد ارزش کار، سخت مورد حمله قرار گرفته است؛ زیرا بسیاری از آمریکاییها به ازای ساعات طولانی کار، دست مزد کمتری دریافت میکنند، اختلاف بین فقیر و غنی گستردهتر شده است؛ در نتیجه، خلأ بنیادی اعتماد بین شهروندان و مقامات منتخب، بین کارمندان و کارفرمایان، بین افراد و همسایگان پدید میآید. بالاخره Xها با بدهکاریهای مربوط به محیط زیست که به سوءاستفاده از منابع طبیعی ما بازمیگردد، روبرو هستند. بیش از نیمی از آبگیرهای اصلی ماهی در جهان، به شدت در حال نابودی است و یا به طور کلی از بین رفته است. روند کاهش گونهها و جایگاههای طبیعی به رشدی باور نکردنی رسیده است. تقریباً 50 هزار گونه گیاهی و جانوری هرساله نابود میشوند. هر ساله به تنهایی در آمریکا بیش از یک میلیون جریب از زمینهای حاصل خیز از بین میرود. افزایش انتشار دیاکسیدکربن و دیگر گازهای گلخانهای ادامه مییابد. افزایش دمای کره زمین از 2 تا 6 درجه، قرن آینده را تهدید میکند. گرمای کره زمین یک مطالعه بنیادین آشکار از منظر نسل X میباشد. تقریباً معاهدات علمی روی اینمسئله توافق نظر دارند و اقتصاددانان نیز بر این نظر اجماع دارند که این کشور میتواند انتشار گازهای گلخانهای را کاهش دهد، بدون این که به اقتصاد ضربهای وارد کند. به علاوه، مدارک فراوانی وجود دارد که حاکی از این است که افزایش دما به تشدید اختلالات آب و هوایی و جدا شدن کوههای یخی از دو قطب میانجامد که نشان از نگرانیهای عمیقی است. هنوز هم مقامات سیاسی ما خود را از این امر کنار کشیدهاند. Xها خواستار تمام این حقوق هستند.
بودجه متوازن جمعیتی
سه چهارم افراد نسل X با این موضوع موافقند که: «نسل ما پیام مهمی دارد، اما به نظر میرسد کسی آن را نمیشنود.» این پیام هرچه میخواهد باشد، به راحتی با طرفهای متعصب موجود منطبق نمیشود. الگوی قدیمی چپی ـ راستی (موافق ـ مخالف) دیگر کاربردی ندارد. نیل هو و ویلیام اشتراوس که در موضوعات مربوط به نسلها بسیار نوشتهاند، از منظر نسل X بحث کردهاند که امروزه بزرگترین نیاز آمریکا، خروج از انبوهی از توهینها و این ایدئولوژی است که چیزهای ساده میتواند دوباره موثر واقع شود.
این گفته که Xها محافظهکاران مالی هستند، از دست دادن نیمی از داستان اقتصاد است. نیروی قدرتمند برابر در معادله، میتواند بهترین توصیف از نقطه نظر جمعیتی باشد. در حقیقت Xها موافقت خود را با پیوند ناهمگون دو جریان متفاوت تفکر اقتصادی که به ندرت در تاریخ سیاسی آمریکا ترکیب شده، بیان میکنند. از یک طرف، بسیاری از Xها در مورد بدهیهایی که در آینده بر روی آنها فشار میآورد، نگرانند و بنابراین از ملاحظات مالی، توازن بودجه و فلسفه مالیات بردرآمد حمایت میکنند. از طرف دیگر، Xها بیش از سایر نسلها نگران افزایش نابرابر درآمدها هستند و مهمترین حامی مداخله دولت برای معکوس کردن این وضعیت میباشند. این عقیده که دولت باید کار بیشتری به منظور کمک به آمریکاییان انجام دهد، رو به افزایش است.
زمانی که پای مسئله روابط طبقاتی پیش میآید، دسته بندی Xها به طور خاصی مشکل است. آنها بیشترين گروهي هستند كه ميگويند، جنبش حقوق شهروندی به میزان لازم توسعه نیافته است.
اصلاح آموزش عمومی، یکی از اولویتهای اصلی در سیاست Xهاست. در حقیقت، زمانی که سوال میشود، با مازاد بودجه در آینده چه باید کرد؟ بیش از نیمی از آنها خواستار افزایش بودجه آموزش هستند. به نظر میرسد، آنها دریافتهاند که دانش، کلید موفقیت در اطلاعات و بنگاههای اقتصادی در قرن 21 است.
زمانی که پای امور اجتماعی به میان میآید، شاید Xها خیلی کم از آن اطلاع داشته باشند اما به قدر کافی از این باور که سیستم سیاسی ما نیاز به اصلاح دارد، آگاهند. به طور چشمگیری آنها دریافتهاند که دستگاه سیاسی در مقابل علایق آنها جبههگیری میکند. Xها به طور مداوم شکاف بزرگی بین موضوعاتی که آنها بیشترین توجه را به آن دارند و آنچه سیاست مداران انجام میدهند، میبینند. از سوی دیگر، آنها میفهمند که دموکراتها و جمهوریخواهان با وجود نمایش همیشگی مبارزات داخلی طرفداران، در طرفداری از درآمد بالاتر حوزههای انتخاباتی و جلوگیری از به تصویب رسیدن بعضی از قوانین که شامل اصلاح مالی مبارزات انتخاباتی است، با هم تبانی میکنند. Xها رهبرانی را خواستار هستند که صریح صحبت میکنند و بر لزوم اصلاح مشکلات بلندمدتی که آنها را به خود مشغول داشته، پافشاری میکنند، اما مقامات انتخابات شده، امروزه در دام سیاستهای کوتاه مدت برای رهایی از مشکلات دیگر افتادهاند. آنها به طور ویژهای، حمایت جدی خود را از حزب سومی برای اصلاح مالی مبارزات و اشکال گوناگون دموکراسی واقعی اعلام میکنند.
ملاحظه مالی، اقتصاد بر مبنای جمعیت، سرمایههای عمومی، رفرم انتخاباتی و حفاظت از محیط زیست؛ این فهرست از مشکل چپ و راستی موجود در جامعه فراتر میرود. باید به سرعت روشن شود که صدای این نسل توسط هیچ کدام از رهبران یا احزاب سیاسی حاکم بر جامعه بیان نمیشود و مشخص شد که 61 درصد از Xها با این موضوع موافقند که سیاستمداران و رهبران سیاسی، در امور نسل من کوتاهی کردهاند. با این حال، اگر صدای نسل X شنیده میشد، چه مقدار از سیاست آمریکا تغییر میکرد؟ جوانان امروز بیش از هر گروه سنی دیگری در مورد چشمانداز اقتصادی و تواناییشان برای برابر کردن مطالبات متضاد بین خانواده و شغل نگرانند. اگر به Xها گفته شود که آموزش و پرورش کلید آینده امیدبخش است، بسیاری از Xها پاسخ میدهند که پس چقدر مدارس شهری ما نامساعد شدهاند و چقدر دستیابی به تحصیلات عالی غیرمنصفانه است. هیچ حزبی در حال تهیه یک راه حل خوشايند نیست. جمهوریخواهان کارهایی انجام میدهند، اما مدارس دولتی را به حساب نیاوردهاند. آنها روی مساعدت به مدارس خصوصی تأکید میکنند و دموکراتها، بسیاری از بزرگترین مشکلات مدارس عمومی را از طریق انکار مبارزات اتحادیههای معلمین جاودانی میکنند.
منبع: The Atlantic Monthly