باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 16 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سیاستی برای نسل «ایکس»
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


نسل X به آمریکایی­هایی گفته می­شود که بین سال­های 1978-1965 متولد شده­اند، این نسل با مشکلات ویژه­ای روبروست. به لحاظ اقتصادی، xها اولین گروه آمریکایی می­باشند که نسبت به پدر و مادرانشان در سن مشابه، با وجود کار بیشتر و ساعت بیشتر کاری، درآمد کمتری دارند. به لحاظ سیاسی نیز xها به شدت منتقد سیستم دو حزبی موجود در آمریکا هستند و این سیستم را به شدت ناکارآمد می­دانند. میزان مشارکت سیاسی آن­ها بسیار پایین است و تعداد اندکی از آن­ها در انتخابات مختلف کشور آمریکا شرکت می­کنند. روی هم رفته، xها نسبت به آینده سیاسی و اقتصادی آمریکا بسیار بدبین هستند. در این مقاله، با xها و مشکلات آن­ها بیشتر آشنا خواهیم شد.

 
   ● نويسنده: تد - هالستید

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1383 - سال دوم، شماره 18، دي

 
 

اورت کارل لد، دانشمند علوم سیاسی، زمانی گفته بود: «تحلیل­ها و گزارش­های اجتماعی، نقص­های فراوانی دارد ولی برخی از بخش­های آن، مانند قسمت­هايي که در مورد نسل­ها و تغییرات فصلی است، همیشه نامعقول و بی­اساس است. این نوشتجات مملو از اغراق و برداشت­های بی­اساس از اطلاعات موجود است.»

دهه 1990 با نگرشی بی­نهایت منفی در مورد تقریباً 50 میلیون آمریکایی که در سال­های 1978-1965 به دنیا آمده بودند، آغاز شد؛ آن­ها تنبل، بدبین، نق­نقو، بی­هدف و ناراضی معرفی شدند. تیتری از روزنامه واشنگتن پست، با نگرشی ترحم­آمیز، چنین آورده بود: «20 ساله­های کسل، بچه­های نق­نقوی سابق هستند.» سپس کتاب­ها و مقالات شروع به دگرگون کردن این نگرش در مورد آمریکایی­های جوان نمودند و آن­ها را بلندپرواز، با شعور، مستقل، عمل­گرا و دارای اعتماد به نفس معرفی کردند. به عنوان مثال، مجله تایم در مقاله­ای در مورد نسل X، آن­ها را این طور توصیف نمود: تنبل؟ هرگز! نسل نامیده شده به عنوان X ثابت کرده که پر است از آدم­های بلندپرواز که می­خواهند به آرزوی خود برسند ولی با روش خودشان.»

صرف نظر از نگاه کلیشه­ای و با توجه به فعالیت­های سیاسی و آگاهی سیاسی آمریکایی­های جوان، برخی واقعیت­های نگران­کننده و دلهره­آور وجود دارد. یک نمونه­گیری از تحقیقات انجام شده نشان می­دهد که Xها کمتر از اهل سیاست هستند و یا به عنوان یک شهروند، تعهد کمتری دارند. اعتماد کمتری به حکومت نشان می­دهند. نسبت به سایرین، وفاداری ضعیف­تری به کشور یا هر کدام از احزاب سیاسی دارند و از اسلاف خود مادی­گراترند. چرا افراد جوان، خروج از سیاست­های مرسوم را ترجیح می­دهند و این برای آینده دموکراسی آمریکا به چه معناست؟ آیا به همین علت است که تشکیلات سیاسی امروزی، به سادگی مسائل مربوط به جوانان را بیان نمی­کنند و اگر چنین است، دستور جلسه سیاسی آن­ها چیست؟

 

نسل غیر متعهد

اگرچه تعهدات سیاسی و شهروندی، در انتهای نسل X شروع به کاهش نمود، به نظر می­رسد Xها بی­اعتنایی نسبت به سیاست را به عنوان روشی برای زندگی، در خود گنجانده بودند. این بی­تعهدی سیاسی را نمی­توان فقط با عنوان عادت جوانی توجیه نمود زیرا جوان امروز به نحو چشمگیری نسبت به همتاهای خود در نسل­های اخیر کم تعهدتر است. نرخ رأی دادن در میان Xها به نحو چشم­گیری پایین است. به عنوان مثال، در انتخابات میان دوره­ای سال 1994، کمتر از یک پنجم Xهای واجد شرایط در محل­های اخذ رأي مشاهده شدند؛ در حالی که در انتخابات سال 1972، نیمی از افراد 18 تا 24 ساله رأی دادند. در سال 1996 که سال انتخابات ریاست جمهوری بود، فقط 32 درصد از آنان رأی دادند. چنین مشارکت بی­روحی را می­توان در تمامی اشکال فعالیت­های سیاسی مرسوم مشاهده کرد. Xها به نحو قابل ملاحظه­ای کمتر از نسل­های قبلی خود علاقه به تماس یا مکاتبه با مقامات انتخاب شده و شرکت در رقابت­های کاندیداتوری یا فعالیت در مشارکت­های سیاسی دارند. چیزی که قابل ملاحظه­تر است این است که مطالعات نشان می­دهند، معلومات عمومی آن­ها در مورد امور اجتماعی واقعاً پایین است.

آخرین گروه سنی افرادی که به سن رأی رسیده­اند نیز تعصب لازم در مورد جناح­بندی سنتی را نپذیرفته­ است؛ تفاوت میان دموکرات­ها و جمهوری­خواهان که بیشتر از یک قرن سیاست آمریکایی­ها را تعریف کرده­اند، در بین جوانان که تمایل دارند شباهت­ها را بیشتر از تفاوت­ها ببینند، طنین انداز شده است. حتی جوانان بالغی که به صورت فعال در سیاست­های ملی شرکت می­کنند، تعصب در این امور را چیز زائد و بیهوده­ای می­دانند. گری راسکین یکی از افراد متعلق به نسل X که مسئول قسمت پاسخگویی امور مربوط به کنگره است ـ یک گروه سیاست عمومی در واشنگتن ـ، مسئله را این گونه مطرح می­کند: «هر دوی آنها [دو حزب] شبیه بچه­هایی هستند که دوست دارند، به جای درست انجام دادن کارهایشان با یکدیگر دعوا کنند...»

تحقیقات مشخص کرده­اند که کمتر از یک سوم جوانان توسط هر کدام از احزاب سیاسی شناسایی شده­اند و فقط یک چهارم از آن­ها با بلیط یک حزب رأی داده­اند. Xها کم جمعیت­ترین گروهی هستند که تمایل به حفظ سیستم دو حزبی موجود دارند و پرجمعیت­ترین گروهی هستند که تمایل دارند، به صورت مستقل کاندیدا معرفی کنند. در حقیقت، 44 درصد از 19 تا 29 ساله، خودشان را به عنوان مستقل معرفی کرده­اند. تعجب­آور نیست که جوانان در انتخابات سال 1992، بیشترین حمایت را از راس پرت و در انتخابات سال 1998 از جسی ونتورا داشته­اند.

نکته اساسی­تر و مهم­تر این که، Xها اعتقاد راسخ دارند که دموکراسی آمریکایی مریض است. این نسل خیلی تمایل دارد که خودش را به عنوان نسلی که دارای نگرش منفی نسبت به آمریکاست و به عنوان نسلی که نسبت به اسلاف خود اهمیت کمتری را برای هویت شهروندی و ملی قائل است، معرفی کند. Xها گرایش به مادی­گرایی و فردگرایی بیشتری نسبت به پدر و مادرانشان در سن مشابه آن­ها دارند. به علاوه، در بین جوانان، تنزل عمومی اعتماد اجتماعی به چشم می­خورد، خواه اعتماد به همشهریان خود باشد یا به نهادهای رسمی یا مقامات انتخاب شده با رأی مردم. البته این گرایش­ها نسبی هستند: در فردگرایی و مادی­گرایی، این گروه (همانطور که آلکسیس دوتوکویل خاطرنشان کرده)، به جدا کردن مردم از یکدیگر، ضعیف­کردن تعهدات مشترک معنی دار و تصویر هویت ملی و مطلوب مشترک گرایش دارند.

 

معرفی نسل X

تمام تعریفات، بی­تفاوتی سیاسی نسل X را بیان کرده­اند، ولی به نظر می­رسد که هیچ کدام از آن­ها همه داستان­ را نگفته­اند. یک نظریه می­گوید، تلویزیون که اکنون بچه­ها به طور متوسط 40 ساعت در هفته آن را تماشا می­کنند، مسئول بدبینی و فقدان تعلیمات شهروندی در بین جوانان است. نظریه دیگر این است که در فاصله زمان ریاست جمهوری ریگان تا ریاست جمهوری بوش که حمله به حکومت، طبیعی و عادی بود، نگرش منفی به سیاست و مسائل اجتماعی، در بسیاری از Xها به وجود آمد. نظریه سوم، فروپاشی خانواده سنتی را که گفته می­شود در آن بیشترین حساسیت­های شهروندی و جهت­گیری تعصبات پرورش می­یابد، مقصر می­داند. البته رسوایی­های مداوم در سیاست­های جدید نیز سهم عمده­ای در مسئولیت سوق دادن جوانان به مخفی کاری سیاسی دارند. بدون شک، هر کدام از این تئوری­ها بخشی از حقیقت را به همراه دارند ولی یک تعریف ساده­تر و روشن­تر هم ممکن است: بدین معنی که جوانان آمریکایی به درستی و به شکلی عقلانی به شرایط پیرامون خودشان ـ حداقل تا مقداری که به این شرایط پی برده­اند ـ واکنش نشان داده­اند، همان­طور که آن­ها به دوره بزرگسالی داخل می­شوند، این تعریف بیشتر نمایان می­شود و Xها با یک بحران ناامنی اقتصادی مواجه می­شوند که آن­ها را بیشتر به خواسته­های درونی­شان هدایت می­کند و باعث می­شود، بیشتر از هر چیز به دنبال رفاه مادی خود باشند. آن­ها خطوط كلي مشکلات خیلی واقعی و عادی را پیش روی خود می­بینند؛ مشکلات مالی، اجتماعی و محیطی؛ ولی در نظام سیاست ملی، آن­ها هیچ گونه هدایت و مدیریتی بر این امور نمی­بینند.

در سال 1973، زمانی که درآمد آمریکایی­های مسن­تر تقریباً راکد شده بود، درآمد افراد 20 تا 34 ساله تقریباً تا یک سوم نزول کرد. در حقیقت Xها اولین نسلی هستند که میزان درآمدشان از والدینشان کمتر خواهد بود؛ تا حالا هم آن­ها ضعیف­ترین طبقه متوسط تمام نسل­هایی بوده­اند که در این قرن متولد شده­اند.

کاهش مبارزات و افزایش نابرابری­ها، بر تمام آمریکایی­های جوان تأثیر گذاشته است. بدون توجه به فعالیت­های آموزشی انجام شده، طی سال­های 1995-1989 که گفته می­شود شکوفاترین سال­های اقتصادی بوده است، درآمد فارغ­التحصیلان دانشگاه تا نزدیک به 10 درصد نزول کرد که نشان دهنده این بود که برای اولین بار، یک نسل فارغ­التحصیل از نسل قبلیش درآمد کمتری داشته است. شرایط برای نزدیک به 67 درصد Xهایی که 25 تا 34 ساله بودند و مدرک دانشگاهی نداشتند، بدتر بود. در سال 1997، فارغ­التحصیلان پسر دبیرستان­ها 28 درصد و فارغ­التحصیلان دختر دبیرستان­ها 18 درصد کمتر از گروه مشابهشان در سال 1973 درآمد داشته­اند. هنگامی که سیاست­مداران و رسانه­ها پیوسته از عملکرد اقتصادیشان تحسین و تمجید می­کنند، بسیاری از Xها فقط با ناباوری سرهایشان را می­خارانند.

مشکلات اقتصادی که جوانان امروز با آن مواجهند. نمی­تواند غلوآمیز باشد: نرخ بچه­های فقیر آمریکا ـ که در میان کشورهای توسعه یافته بالاترین مقدار است ـ از سال 1955ـ1970، 37 درصد رشد داشته است. در همین مقطع زمانی، مفاهیم قدیمی استخدام مادام العمر و سودهای تضمین شده، جای خود را به واقعیت­های جدید مانند افول ناگهانی و تصادفی یا استخدام موقت دادند. امروز (در سال 1999)، 44 میلیون آمریکایی فاقد بیمه ساده درمانی هستند و Xها که بسیاری از آن­ها بخشی از نیروی کار مشروط و موقت هستند، پایین­ترین ميزان افراد بیمه شده می­باشند.

 

میراث بدهکاری

در برابر روند نزولی پویایی اقتصادی، نسل X وحشت از نظام مالی، اجتماعی و بدهکاری­های وابسته به محیط زیست را به ارث برده است. اگرچه اکثر گزارش­های رسانه­ها بر روی بدهی ملی و نبود امنیت اجتماعی متمرکز است، اما مشکل اصلی حقیقتاً بسيار گسترده­تر است. زمانی که آن­ها در خیال آینده خود هستند، Xها نه تنها بی­ارادگی دولت بلكه ساختار اجتماعي فلج شده، تحليل رفتن طبقه متوسط و محيط زيست غارت شده را می­بینند. با وجود دودستگی در مورد میزان بودجه فدرال، چشم­انداز مالی برای جوانان کاملاً غم انگیز است و به دلایلی ندرتاً مورد بحث قرار می­گیرد. مدتی پیش، امنیت اجتماعی و بهداشت جامعه، زیر بار حق پرداخت بازنشستگی زوال یافت. طی 25 سال گذشته، بودجه­ای که دولت صرف طرح­های زیربنایی، آموزش و تحقیق کرده است از 24 درصد به 14 درصد بودجه فدرال کاهش یافته است. فشار بر طبقات پایین، تنها اوضاع را بدتر خواهد کرد. به بیانی دیگر، نسل X مجبور به پرداخت مالیات بیشتر در ازای خدمات کمتر دولت هستند.

با این حال، بدترین تهدید از نظر مالی، ازدیاد سریع سطح بدهی­های شخصی و بین­المللی است. با تمام تلاش­ها برای توازن بودجه فدرال، به اندازه کافی روی این حقیقت که خانواده­های آمریکایی و خصوصاً Xها از ایجاد توازن در حساب­های خود ناتوان هستند، توجه نشده است. در تاریخ ملت­ها، Xها بیش از هر نسل دیگری در سن خود، بدهی شخصی به دوش می­کشند.

از سال 1997-1977 میانگین بدهی دانشجویان از 2000 به 15000 دلار افزایش یافته است. ترکیب دستمزدهای پایین­تر و افزایش سطح زندگی، موجب ناراحتی مضاعف برای این نسل شده است.

به دلیل اينکه در دو دهه گذشته، ملت بیش از آنچه تولید کند، مصرف کرده و به دلیل پر کردن اختلاف حساب­ها با وام خارجی، بدهی­های بین­المللی آمریکا رو به افزایش است: در اواخر این دهه، رقمی به میزان 2 تریلیون دلار یا بیش از یک پنجم کل تولید سالانه اقتصاد آمریکا. در این چرخه کوتاه از زندگی اکثریت Xها، آمریکا از بزرگ­ترین وام­دهنده دنیا به بزرگ­ترین بدهکار دنیا تبدیل شده است. از طرف دیگر، سرمایه­گذاران دیگر کشورها به نگهداری سرمایه­های ملی خود در آمریکا بی­میل شده­اند. ما هیچ چاره­ای نداریم جز این که اين نقصان را با قطع سرمایه­ها و مصرف جبران کنیم. به عبارتی دیگر، درست هنگامی که Xها شروع به کسب اولین درآمد خود می­کنند، صفی از بدهکاری­ها و مصیبت­های آماری در انتظار آن­هاست.

بسیاری از Xها احساس می­کنند که بافت بنیادین جامعه آمریکایی به نوعی هراس­انگیز شده است. سنت مشارکت مدنی، هم بستگی اجتماعی و اخلاقی، نه فقط در بین جوانان بلکه در میان دیگر افراد جامعه نیز رو به کاهش است. باور قدیمی در مورد ارزش کار، سخت مورد حمله قرار گرفته است؛ زیرا بسیاری از آمریکایی­ها به ازای ساعات طولانی کار، دست مزد کمتری دریافت می­کنند، اختلاف بین فقیر و غنی گسترده­تر شده است؛ در نتیجه، خلأ بنیادی اعتماد بین شهروندان و مقامات منتخب، بین کارمندان و کارفرمایان، بین افراد و همسایگان پدید می­آید. بالاخره Xها با بدهکاری­های مربوط به محیط زیست که به سوءاستفاده از منابع طبیعی ما بازمی­گردد، روبرو هستند. بیش از نیمی از آبگیرهای اصلی ماهی در جهان، به شدت در حال نابودی است و یا به طور کلی از بین رفته است. روند کاهش گونه­ها و جایگاه­های طبیعی به رشدی باور نکردنی رسیده است. تقریباً 50 هزار گونه گیاهی و جانوری هرساله نابود می­شوند. هر ساله به تنهایی در آمریکا بیش از یک میلیون جریب از زمین­های حاصل خیز از بین می­رود. افزایش انتشار دی­اکسیدکربن و دیگر گازهای گلخانه­ای ادامه می­یابد. افزایش دمای کره زمین از 2 تا 6 درجه، قرن آینده را تهدید می­کند. گرمای کره زمین یک مطالعه بنیادین آشکار از منظر نسل X می­باشد. تقریباً معاهدات علمی روی این­مسئله توافق نظر دارند و اقتصاددانان نیز بر این­ نظر اجماع دارند که این کشور می­تواند انتشار گازهای گلخانه­ای را کاهش دهد، بدون این که به اقتصاد ضربه­ای وارد کند. به علاوه، مدارک فراوانی وجود دارد که حاکی از این است که افزایش دما به تشدید اختلالات آب و هوایی و جدا شدن کوه­های یخی از دو قطب می­انجامد که نشان از نگرانی­های عمیقی است. هنوز هم مقامات سیاسی ما خود را از این امر کنار کشیده­اند. Xها خواستار تمام این حقوق هستند.

 

بودجه متوازن جمعیتی

سه چهارم افراد نسل X با این موضوع موافقند که: «نسل ما پیام مهمی دارد، اما به نظر می­رسد کسی آن را نمی­شنود.» این پیام هرچه می­خواهد باشد، به راحتی با طرف­های متعصب موجود منطبق نمی­شود. الگوی قدیمی چپی ـ راستی (موافق ـ مخالف) دیگر کاربردی ندارد. نیل هو و ویلیام اشتراوس که در موضوعات مربوط به نسل­ها بسیار نوشته­اند، از منظر نسل X بحث کرده­اند که امروزه بزرگ­ترین نیاز آمریکا، خروج از انبوهی از توهین­ها و این ایدئولوژی است که چیزهای ساده می­تواند دوباره موثر واقع شود.

این گفته که Xها محافظه­کاران مالی هستند، از دست دادن نیمی از داستان اقتصاد است. نیروی قدرتمند برابر در معادله، می­تواند بهترین توصیف از نقطه نظر جمعیتی باشد. در حقیقت Xها موافقت خود را با پیوند ناهمگون دو جریان متفاوت تفکر اقتصادی که به ندرت در تاریخ سیاسی آمریکا ترکیب شده، بیان می­کنند. از یک طرف، بسیاری از Xها در مورد بدهی­هایی که در آینده بر روی آن­ها فشار می­آورد، نگرانند و بنابراین از ملاحظات مالی، توازن بودجه و فلسفه مالیات بردرآمد حمایت می­کنند. از طرف دیگر، Xها بیش از سایر نسل­ها نگران افزایش نابرابر درآمدها هستند و مهم­ترین حامی مداخله دولت برای معکوس کردن این وضعیت می­باشند. این عقیده که دولت باید کار بیشتری به منظور کمک به آمریکاییان انجام دهد، رو به افزایش است.

زمانی که پای مسئله روابط طبقاتی پیش می­آید، دسته بندی Xها به طور خاصی مشکل است. آن­ها بیشترين گروهي هستند كه مي‌گويند، جنبش حقوق شهروندی به میزان لازم توسعه نیافته است.

اصلاح آموزش عمومی، یکی از اولویت­های اصلی در سیاست Xهاست. در حقیقت، زمانی که سوال می­شود، با مازاد بودجه در آینده چه باید کرد؟ بیش از نیمی از آن­ها خواستار افزایش بودجه آموزش هستند. به نظر می­رسد، آن­ها دریافته­اند که دانش، کلید موفقیت در اطلاعات و بنگاه­های اقتصادی در قرن 21 است.

زمانی که پای امور اجتماعی به میان می­آید، شاید Xها خیلی کم از آن اطلاع داشته باشند اما به قدر کافی از این باور که سیستم سیاسی ما نیاز به اصلاح دارد، آگاهند. به طور چشم­گیری آن­ها دریافته­اند که دستگاه سیاسی در مقابل علایق آن­ها جبهه­گیری می­کند. Xها به طور مداوم شکاف بزرگی بین موضوعاتی که آن­ها بیشترین توجه را به آن دارند و آنچه سیاست مداران انجام می­دهند، می­بینند. از سوی دیگر، آن­ها می­فهمند که دموکرات­ها و جمهوری­خواهان با وجود نمایش همیشگی مبارزات داخلی طرفداران، در طرفداری از درآمد بالاتر حوزه­های انتخاباتی و جلوگیری از به تصویب رسیدن بعضی از قوانین که شامل اصلاح مالی مبارزات انتخاباتی است، با هم تبانی می­کنند. Xها رهبرانی را خواستار هستند که صریح صحبت می­کنند و بر لزوم اصلاح مشکلات بلندمدتی که آن­ها را به خود مشغول داشته، پافشاری می­کنند، اما مقامات انتخابات شده، امروزه در دام سیاست­های کوتاه مدت برای رهایی از مشکلات دیگر افتاده­اند. آن­ها به طور ویژه­ای، حمایت جدی خود را از حزب سومی برای اصلاح مالی مبارزات و اشکال گوناگون دموکراسی واقعی اعلام می­کنند.

ملاحظه مالی، اقتصاد بر مبنای جمعیت، سرمایه­های عمومی، رفرم انتخاباتی و حفاظت از محیط زیست؛ این فهرست از مشکل چپ و راستی موجود در جامعه فراتر می­رود. باید به سرعت روشن شود که صدای این نسل توسط هیچ کدام از رهبران یا احزاب سیاسی حاکم بر جامعه بیان نمی­شود و مشخص شد که 61 درصد از Xها با این موضوع موافقند که سیاست­مداران و رهبران سیاسی، در امور نسل من کوتاهی کرده­اند. با این حال، اگر صدای نسل X شنیده می­شد، چه مقدار از سیاست آمریکا تغییر می­کرد؟ جوانان امروز بیش از هر گروه سنی دیگری در مورد چشم­انداز اقتصادی و تواناییشان برای برابر کردن مطالبات متضاد بین خانواده و شغل نگرانند. اگر به Xها گفته شود که آموزش و پرورش کلید آینده امیدبخش است، بسیاری از Xها پاسخ می­دهند که پس چقدر مدارس شهری ما نامساعد شده­اند و چقدر دستیابی به تحصیلات عالی غیرمنصفانه است. هیچ حزبی در حال تهیه یک راه حل خوشايند نیست. جمهوری­خواهان کارهایی انجام می­دهند، اما مدارس دولتی را به حساب نیاورده­اند. آن­ها روی مساعدت به مدارس خصوصی تأکید می­کنند و دموکرات­ها، بسیاری از بزرگ­ترین مشکلات مدارس عمومی را از طریق انکار مبارزات اتحادیه­های معلمین جاودانی می­کنند.

منبع: The Atlantic Monthly

 

    168 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اقتصاد آمريكا (57)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمریکا (785)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:20/01/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب