اگر ادعا شود كه دستگاههاى امنيتى، نظريه پردازان سياسى و تحليل گران وزارت خارجه آمريكا از ماهها پيش از برگزارى هر انتخابات مهم در هر نقطه از جهان، ترجيح و برنامه خود را براى آن انتخابات تعيين و تدوين كردهاند، سخنى به گزاف بر زبان نرفته است. انتخابات رياست جمهورى ايران هم از اين قاعده استثنا نيست. با مرورى به فهرست نامزدىهاى قريب الحضور و با مراجعه به كارنامه نگرشهاى امنيتى اقتصادى، فرهنگى و سياسى ايشان باز هم منصفان هوشمند خواهند دانست كه جهان سرمايهدارى و تصميمگيرندگان غربى آن همچون هميشه ترجيح خاصى در اين ميان دارند و سمت و سوى نگاه آنان جهت خاصى را اشاره رفته است.
با پذيرش ضمنى دو سخن پيش گفته، دشوار نيست كه به توصيه تهديدات مستقيم و نيمه شديد بوش و وزير خارجه نوپايش پى ببريم. اگر اين زمينه التهاب و تنش را در كنار موضعگيرىهاى اخير سران تيم مذاكره كننده ايرانى ـ كه البته در آستانه انتخابات رنگ و لهجه غيرتمندانه و ايرانپرستانه گرفته است مبنى بر كوتاه نيامدن از هيچ خط قرمز و يا اعلام قريبالوقوع بودن از سرگيرى غنىسازى قرار دهيم، غبار از اين معركه و طرفين ايرانى، اروپايى و آمريكايى آن فرو مىنشيند و صفبندىهاى غيرمنتظرهاى رخ مىنمايد. در واقع قوىترين ابزار سياسى كه مىتواند سياستمداران دلسوز ايران و تودههاى بحرانگريز و معيشتمحور را به اجماع مصلحتى حول يك شخصيت اقتدارگرايان برساند، احساس نياز جمعى به يك منجى قدرتمند در كشاكش تهديدهاى روز افزون(!) بينالمللى است و چنين شخصيتى بايد از يكسو داراى سابقهاى مطمئن در بسيج نيروهاى سياسى داخلى يا نوعى تبحر در خاموش كردن منازعات و از ديگر سو توانا در جلب نظر مثبت دولتها، رسانهها و سياستمداران جهانى باشد.
از اين رو هر چند نيت و راهبرد اصيل طيفهاى پشتيبان اين شخصيت بزرگ، پيوندى منفعل اما ديرين با ناظمان نظم جهانى دارد و هدف خود را از اين پيوند، پيشبرد توسعه سرمايهدارى ايرانى (بخوانيد توسعه ناموزون و ناعادلانه سرمايه دارى نيم بند فاميلى ـ ايرانى) اعلام مىكند، ليكن آنچه در افق كوتاه مدت انتخابات 84 مىتواند منافع اين طيفهاى پيرامونى و پشتيبان را بهتر برآورده سازد، نمايش پافشارى مصرانه به مواضع اخير اعلام شده توسط تيم مذاكره كننده ايرانى، پوشش خبرى گسترده تهديدات سياسى آمريكا در ايران و دامنزدن به اين تهديدها و بالاخره سياهنمايى و زمينهسازى براى طرح ادعاى وجود بحران سياسى است.
اقدامات ياد شده از آن رو توسط اين طيفهاى پيرامونى و پشتيبان صورت مىگيرد كه در پايان، «شخصيت بزرگ» بتواند كشتى به ظاهر طوفانزده و بىسكاندار ايران را در كف با كفايت خود گرفت، با حشمت و اطمينانى كه برگرفته از سناريوى «نيازسازى» و «اجماع داخلى» است، برگ برنده انتخابات را در دست گيرد. در اين ميان فرصتشناسى سياسى، كاريزماى امنيتى، سابقه انقلابى و چهره روحانى شخصيتى كه وارد عرصه خواهد شد گرهگشاى اصلى خواهد بود.
در اين ميان، به اصطلاح اصولگرايان ساده انگار هم براى رفع آنچه تهديدات روزافزون خوانده مىشود به اجماع تن خواهند داد و اصلاحطلبان هم كه تنها به سهمى از كرسىهاى دولت قانعاند، از همراهى با اين طرح دريغ نخواهند كرد. پس بازندگان بازى كجايند؟
در گام آخر كه پس از پيروزى مصلحتى در انتخابات محقق مىشود و احتمالا در فضاى داخلى ايران با نام پر طنين «حفظ دستاورد ملى انرژى اتمى»، «پاسدارى از عزت ملى» يا چيزى شبيه به اينها و در فضاى رسانهاى بينالمللى با عنوان «مهار ايران» يا «نرمش سياسى ايران در برابر اراده جهانى» و نظاير آن مطرح مىشود، بازندهها مشخص مىشوند. حريفان قوىپنجه انقلاب ايران در كاخ سفيد بيش از آن كه خواهان توقف برنامههاى صلحآميز انرژى اتمى ايران باشند، در پى بىخطر شدن و خنثىسازى نظام ايران در ژئوپوليتيك جديد خاورميانه بزرگاند و از اكنون روشن است كه در قبال موافقت مشروط آمريكا با رفع تهديدات روزافزون(؟!) اتمى و توافق با بهكارگيرى انرژى صلحآميز اتمى، چه گامهايى را به جلو برمىدارند؟ حال نوبت به قضاوت نهايى مىرسد.
با درنگى بر رهآوردهاى انقلاب خمينى بزرگ، غربت مردم ايران و اميد انبوه مسلمانان بيدار منطقه و جهان، مىتوان دانست كه چه بازندگانى براى اين بازى منظم و ارنج گرانقيمتى كه در آن و براى پس از آن چيده شده است، متصور است.