باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 14 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پارادايم هنر مدرن
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


متن حاضر چکیده سخنرانی مرحوم دکتر محمد مددپور می باشد که در زمستان 1382 در فرهنگسرای دانشجو ایراد گردیده است.

 
   ● سخنران: محمد - مددپور

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

بحث من درباره‌ي پارادايم‌هاي هنر مدرن است.

دو نكته به عنوان مقدمه بايد گفت كه وقتي هنر معاصر را به كار مي‌بريم ترجمه‌اي است از هنر مدرن؛ اما در جامعه‌ي ما با رويكردهاي پست مدرني كه در دهه 40 و 50 صورت گرفت، ايراني‌تر شده است. يعني بومي شدگي اين هنرها را ما در جامعه‌ي خودمان مي‌بينيم. امروزه هنرها چنان با تكنولوژي آميخته شده كه تعبير تقدير تكنولوژيك به عينيت درمي‌آمده است.

بنابراين با نمايان شدن هنر ديجيتال و تأثير هر چه بيشتر تكنولوژي در هنر آنچه كانت و بعدها هگل تعبير كرده‌ بودند ديگر درباره‌ي اين هنرها موضوعيت ندارد. مسلماً كانت اگر آن گيره‌ي عظيم را كه در ميدان شهر بروكسل گذاشته شده مي‌ديد وحشت مي‌كرد.

هگل صد سال بعد از كانت آثار هنرهاي تركيبي را ديده و چنين تعبير مي‌كند كه هنر ديگر به پايان رسيده و سخن از مرگ هنر گفت. هنر از منظر او هنر رمانتيك بود كه اوج هنر برداشت مي‌شد. اما آن اصول و آنچه از قرن 14 و 15 در هنر ظاهر شده كمابيش از زمان ما نيز وجود دارد. پارادايم تعبير يوناني است به معناي سرمشق يعني همان سرمشق‌ها هم در زمان ما در قضاي ما كمابيش به چشم مي‌خورد. سرمشق‌هاي رنسانس هنر هنوز هم پابرجاست حتي در عصر ديجيتال و IT. پايداري پارادايم‌ها در هر آنچه ما مي‌بينيم با وجود تنوعات و تجربيات هر روز نو شونده هنر، دنياي تفكر و تجربه‌ي هنري دو بخش متفاوت دارد. يك بخش انديشه‌ و فلسفه‌ي هنر كه زيبايي‌شناسي هنر را متولد كرده است. در قرن هجدهم از فلسفه زايش مي‌شود. زمينه‌‌اش را در فلسفه‌ آلماني مي‌بينيم در احساس و فرم اينكه انسان تجربه‌ي هستي از جهان دارد و تجربه‌ي حسي‌ ما در جهان از چه طريق برانگيخته مي‌شود از طريق فرم و شكل. بنابراين زيبايي‌شناسي كمتر توجه مي‌كند به ماهيت هنر كاري به معني و ماهيت هنر ندارد و كاري به آنچه در حكمت هنر مطرح شده ندارد. يعني اگر درباره‌ي هنر شرق بخواهيم سخن بگوييم بايد از حكمت هنر سخن بگوييم و اگر درباره هنر يوناني و هنر معاصر بخواهيم صحبت كنيم بايد در مورد فلسفه هنر بگوييم و اين البته زماني موضوعيت داشته كه هنر يك معنايي داشته به قول هگل هنر جلوه‌ي روان مطلق بوده است و زماني كه مرگ هنر فرا مي‌رسد هنرمند نمي‌توان روان مطلق خداوند و يا ايده‌ي كامل را در اثر هنري ببينيم اثر هنري به بازي با فرم‌ها تبديل مي‌شود. گونه‌ي سوم مباحث هنري نقد هنري است. بحث درباره‌ي هنر. اين نقادان نه به زيبايي‌شناسي فلسفي كانت توجه دارند و نه تفكرات هگل و نه حتي سنت فلسفي آلمان تا به نيچه كه حتي فلسفه‌ي نيچه به فلسفه‌ي زندگي و هنر مشهور شده كه با هنر به زندگي آري مي‌گويد. حكمت هنر با فلسفه‌ي هنر كه استدلالي است متفاوت است بنيان‌هاي غيرعقلي به معني فلسفه‌ي لفظ در حكمت هنر است. آثار آناني كه حلقه‌ي «پژوهش‌هاي سنتي فرانسه» را تشكيل مي‌دادند مثل رنه گنون و شاگردان رنه گنون كه از آنها سيد حسين نصر و دكتر شايگان در ايران هستند و البته پژوهندگان معاصر بيشتر تحت تأثير زيبايي‌شناسي هنر هستند نه حكمت هنر و نه فلسفه هنر.

در دنياي امروز و در هنر معاصر ما سه گونه هنر مي‌بينيم. هنر اول به جهت سهل‌الوصول بودنش طرفداران بيشتري دارد. در يونان و در ايران، نوازندگان دوره‌گردي بوده‌اند كه همواره محبوبيت بسياري داشته‌اند. هنر عامه پسند. گونه‌ي دوم شكل تأمل‌انگيزتر آن دسته‌ي نخست هستند. مثلاً در تاريخ سينما مي‌توانيم آن دسته از فيلم‌هاي تأمل انگيز را بيابيم. كه همواره هنر دسته‌ي نخست كپي‌هاي نازلي از دسته‌ي دوم را ارايه مي‌دهند به مقياس بي‌نهايت. هنر دسته‌ي سوم هنر آوانگارد، شالوده‌شكن و مخالف است. اين طور نيست كه تنها در روزگار ما پديد آمده است.

آثاري كه به علت آشنايي‌زدايي مورد تكفير قرار مي‌گيرند. عامه‌ي مردم احساس مورد توهين قرار گرفتن مي‌كنند. لطف و لذتي براي آنها ندارد. رمان‌هاي كشنده موسيقي كر كننده نزد جامعه‌اي كه روحيه‌ي مخالف‌خواني و اپوزيسيوني دارد تحت عنوان متفاوت جذاب مي‌شود. هنر آوانگارد نقطه‌ي مقابل هنر عامه پسند است. البته جز تقليدهاي نازل و بي‌مايه تحت عنوان هنر آوانگارد.

تفاوت و مخالف‌خواني يك لذت آني دارد هم براي هنرمند و هم براي جامعه اما هنر آوانگارد با قصد و غرض قصد مخالف‌خواني ندارد اين مقلدين هستند كه مخالف‌خواني را الگوي هنر آوانگارد قرار مي‌دهند. متفاوت ديدن و متفاوت انديشيدن بايد معني چند لايه داشته باشد و بايد عمق و ژرفا داشته باشد. غايت داشته باشد و ما را به جهان ديگر گونه‌اي دعوت مي‌كند كه هنرمند با آن مواجه شده است. هنرمند در جايي كه هم معني را نفي مي‌كند و هم صورت را او مي‌خواهد ويرانگري كند و جهان را به گونه‌اي ديگري بنگرد و همه‌ي كساني كه متفاوت انديشيده‌اند حتماً آوانگارد بوده‌اند. جوتو در صدر رنسانس آوانگارد بوده است زيرا با اصول و مباني هنر قرون وسطي مخالف بوده است. برخي هنرمندان پست مدرن كوشش دارند كه معنايي را در اثر هنري ظاهر كنند. هنرمندان مدرن تأثير فراواني به فرم داشته و پست‌مدرن‌ها به اين مسأله ايراد دارند. چند نكته در دنياي هنر مدرن بنيادي است. يكي خلاقيت ذهني در برابر الهام است. هنرمند پست مدرن خود را موظف مي‌داند كه از خلاقيت ذهني خود استفاده كند درست در نقطه‌ي مقابل هنرمند شرق و باستان است. آينه‌اي بود كه تصويري از جهان بر آن مي‌افتاد و اما هنرمند مدرن به قول فرانسيس بيكن مي‌خواهد جهان را شكنجه كند و از ته دل آن حقيقت را آشكار كند. نكته‌ي بعدي نبوغ و قدرت ذهني فرد كه با هوشمندي قصد تغيير جهان را دارد. نبوغ جاي فرشتگان الهام را مي‌گيرد. عرب‌ها اعتقاد داشتند هر كه شعر بهتري مي‌گويد جن قوي‌تري دارد نكته سوم بدعت و نوآوري است كه خودش سنت شده شالوده‌ها را بايد شكست تا به دنياي نوتري دست پيدا كرد. نكته چهارم ابهام است. نكته‌ي آخر زيبايي سوبژكتيو است يعني افراد هستند كه زيبايي را تعريف مي‌كنند.

 

    809 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   هنر مدرن (35)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :1

تاريخ ارسال:23/01/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب