باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 279 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
اسارت مدرن
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: آمنه - بختياري

منبع: روزنامه - جام جم

 
 

امروزه خشونت نسبت به زنان با يک سازماندهي مرموز در رسانه هاي گروهي نمود پيدا کرده و رسانه ها با نشر اين مسائل، فرهنگ رفتار خشونت آميز را در جامعه شکل داده اند.

مدارک تحقيقاتي روشني وجود دارد که نشان مي دهد زنان به نحو نامناسبي مانند قربانيان ترسيم مي شوند، بنابراين خشونت نسبت به زنان اغلب ماهيت جنسي دارد و مجازات مهاجم اغلب پنهان است.

بررسي CRTC از تحقيق بر روي خشونت رسانه اي نشان داده است روابطي ضعيف اما مثبت بين نمايش خشونت آميز در تلويزيون و رفتار تجاوزگرانه وجود دارد و معمولا از ميان گروههاي مختلف اجتماع، زنان بيشترين قربانيان اين رفتارهاي خشونت آميز هستند.

اين که آيا قوانين در مورد نمايش چهره زنان در رسانه ها و خشونت نسبت به آنان بحث کرده است جاي سوالي جدي دارد. با توجه به اين که قوانين تنها براي بخش هاي تلويزيوني و راديويي به کار مي روند و بينندگان و شنوندگان راديو و تلويزيون اغلب سرگرمي هايشان را از کشورهاي ديگر نيز به دست مي آورند، بحثها در مورد تنظيم اين گونه برنامه هاي خشونت آميز سخت تر مي شود.

متن کامل مقاله حاضر به همراه منابع و ماخذ در آخرين شماره فصلنامه پژوهش و سنجش - مرکز تحقيقات،مطالعات و سنجش برنامه اي صدا و سيما - در دسترس است.

مساله خشونت نسبت به زنان پيش از آن که يک مساله خانگي، محلي، شهري، کشوري يا منطقه اي باشد يک مساله جهاني است و جهاني شدن معضلات و مشکلات، حداقل دستاورد قدرت طلبي سردمداران است.

آنان براي جهاني کردن مشکلات و معضلات از هيچ کوششي فروگذار نمي کنند. امروزه انواع خشونت نسبت به زنان از خشونت هاي «نرم» تا خشونت هاي «سخت» با يک سازماندهي مرموز در رسانه هاي گروهي نمود پيدا کرده است و رسانه ها با نشر اين اطلاعات افکار، ذهنيات و فرهنگ جامعه را شکل داده اند.

در اين ميان نقش انتخاب کنندگان و تدوين کنندگان پيام در چگونگي شکل گيري اين فرهنگ و تحولات آن حائز اهميت بوده است. از ديدگاه اغلب صاحبنظران ارتباطات، ابزارهاي فرهنگي و رسانه هاي جمعي اعم از نوشتاري، ديداري و شنيداري قادرند به واسطه انتشار محتوا، تصاوير و اصوات مخرب، آسيب هاي فرهنگي از جمله خشونت نسبت به زنان را در جامعه ترويج کنند.

به عبارت ديگر برخورد رسانه ها در جوامع مختلف با مساله زنان از طرفي به دليل فقدان يک جايگاه شايسته و هويت مستقل براي آنان و از طرف ديگر به دليل ابزاري ديدن زن براي توليد، عرضه و فروش بيشتر کالاها، يک نگاه خرد و توام با خشونت است، از اين رو بحث در مورد جنسيت و خشونت نسبت به زنان در رسانه هاي گروهي، مطالعه در مراحل جديد توسعه، تحقيق و پژوهش را ايجاب مي کند.

در اين ميان حضور کساني که از انديشه خلاقيت و نگرش مناسب به موضوع برخوردار باشند عامل بسيار مهمي در چگونگي طرح مسائل زنان و نهادينه شدن ارزش ها و هنجارهاي آن در سطح جامعه خواهد بود.

 

خشونت در رسانه، خشونت در جامعه

همواره اين سوال مطرح بوده که «آيا نمايش خشونت در رسانه ها موجب ايجاد خشونت در جامعه مي شود؟» خشونت چيست؟

آيا خشونت صرفا مانند شليک کردن و مشت زدن است، يا شامل تهديدات کلامي يا خودداري از کمک مورد نياز نيز مي شود؟ «موجب شدن» به چه معناست؟

آيا همه بينندگان عمل مشاهده شده در رسانه را تقليد مي کنند؟ يا اين که فقط ممکن است «بعضي بينندگان» تحت «بعضي شرايط» به اقدامات تهاجمي روي آورند و به اظهارات خشونت آميز متوسل شوند؟ منظور از جامعه چيست؟

آيا ما به دنبال تاثيرات جهاني هستيم يا خير؟ در جواب بايد گفت : تحقيقات در مورد کليه جنبه هاي اين مساله هنوز به پاسخ هاي جامع دست نيافته است. از طرف ديگر پاسخ مختصر به اين پرسش همه جانبه، کار دشواري است با اين حال تعداد زيادي از بررسي ها نشان مي دهد که خشونت نسبت به زنان کم و بيش در رسانه ها نمايش داده مي شود و اين امر مي تواند در بينندگان موجب رفتار تهاجمي شود.

   

زنان، قربانيان هميشگي

تحقيقات زيادي که در توصيف خشونت رسانه اي انجام شده است به اين تصور که خشونت نسبت به زنان با خشونت در معناي کلي فرقي ندارد و معمولا اعتراضي نمي شود.

براي مثال زنان کميته فرعي دولت فدرال در مطالعه خشونت نسبت به زنان عنوان مي کنند: «به نظر مي رسد خشونت رسانه اي نسبت به زنان در اين کاربرد بسيار خاص و محدود باشد، به عبارتي اين خشونت در صورتي مي تواند تحت طبقه خاصي از خشونت رسانه اي گنجانده شود که حداقل 2شرط صحيح داشته باشد:

1-راههايي که در آنها خشونت عليه زنان تصوير شده، ضرورتا شبيه راههايي باشد که ساير خشونت ها به تصوير کشيده مي شوند.

در رسانه هاي غرب خشونت نسبت به زنان غالبا به صورت يکي از شيوه هاي عادي زندگي نمايش داده مي شود و تصورات نادرستي را که در اين زمينه وجود دارد تقويت مي کند.

   

2-توصيف خشونت رسانه اي نسبت به زنان مانند توصيف ساير گونه هاي خشونت، ضرورتا تاثيرات مشابهي بر بينندگان داشته باشد.

اما مدارک تحقيقاتي روشني وجود دارد که نشان مي دهد هر دو مورد فوق اشتباه است. به عبارتي اين مدارک نشان مي دهد زنان به نحو نامناسبي مانند قربانيان ترسيم مي شوند، بنابراين خشونت نسبت به زنان اغلب ماهيت جنسي دارد و مجازات مهاجم اغلب پنهان است.

   

يک بي حرمتي اساسي!

محققان در حال موشکافي فرق بين خشونت و بي حرمتي هستند، آنان معتقدند:

1-بي حرمتي به حالتي گفته مي شود که هيچ خشونتي اعمال نشده باشد. ايجاد اختلاف در قدرت يا فرصت شخصيت ها مي تواند يک بي حرمتي باشد.

2-اعمال خشونت مي تواند بدون بي حرمتي اتفاق بيفتد، در اغلب ورزشهاي حرفه اي خشونت قابل ملاحظه اي به چشم مي خورد اما حداقل هنگامي که پاي اطاعت از مقررات به ميان مي آيد، بي حرمتي کمتر ديده مي شود.

شوراي مشورتي وضعيت زنان در سال 1999 مطرح کرد: «بي حرمتي» احساسات و تجاربي را دربر مي گيرد که تحقير يک فرد، تحقير پايه هاي روحي مشترک افراد، تحقير جامعه و کاهش توجه به زندگي را شامل مي شود.

   

هرزه نگاري در رسانه هاي غربي

صاحبان قدرت و سرمايه مي کوشند با شگردهاي تازه، بندهاي اسارت را بر دست و پاي مردم جهان محکمتر کنند، از اين رو به کمک وسايل ارتباط جمعي با توليد داستان ها، نمايش ها، برنامه ها و فيلمهاي مبتذل، مخاطب را به ماشين هاي مجهز به کنترل از راه دور تبديل کرده اند تا طبق فرمان آنان حرکت کنند در نتيجه چنين رسانه هايي براي مخاطبان خود پيامي جز «سکس به علاوه خشونت» نخواهند داشت.

کتابهايي با ترويج فساد اخلاقي، سکس و آزادسازي روابط جنسي و نفي ارزشهاي ديني و انساني بستر و زمينه استثمار زنان را فراهم کرده است. فرهنگ سازي از طريق ادبيات، وسيله اي براي ايجاد خلسه هاي جنسي و آماده سازي جامعه براي رهايي جنسي است.

از طرف ديگر رسانه هاي جمعي مکتوب را بايد يک جامعه جهاني يا به عبارت ديگر جهاني در يک نشريه ناميد، از اين رو مي توان هر نوع آسيب را در عرصه هاي واقعي جامعه، در درون اين رسانه مشاهده کرد.

تبليغ تجاري، زشت ترين نوع تحقير زنان در تمام رسانه هاي مکتوب و تصويري است، اما شايع ترين استفاده ابزاري از تصوير زنان، از طريق تبليغات فيلمهاي سينمايي يا کالاهاي مصرفي با بهره برداري از چهره برخي زنان معروف در طرح جلد نشريات صورت مي گيرد.

طبيعي است که هيچ گونه پاسخ عملي قانوني و غيرقانوني براي رفع اين نياز کاذب وجود ندارد. تداوم اين وضعيت يا موجب فشار رواني و روان پريشي بيننده تصوير مي شود يا زمينه رفتارهاي غيرقانوني نظير مزاحمت خياباني را براي زنان ايجاد مي کند.

هرزه نگاري يا پورنوگرافي سابقه ديرينه دارد، اما امروزه به هر نوع نمايش تصويري مستهجن يا نوشته هاي کتبي گفته مي شود که به قصد انگيزش جنسي بيننده يا خواننده توليد شود.

بنا بر گزارش محققان آمار، تصويرگري تجاوز به عنف از طريق کتابهاي ويژه پورنوگرافي در فاصله 1968-1974دو برابر و تصويرهاي نشان دهنده خشونت جنسي در مجلات خاص در فاصله 1973 - 1977پنج برابر رشد يافته است.

در پايان بايد گفت بررسي فجايع و آسيب هاي فرهنگي غيرقانوني در کشورهاي مختلف نشان مي دهد اولا رهاسازي جنسي موجب کنترل و تخليه رواني نشده بلکه عاملي تشديدکننده بوده است.

ثانيا اگر با معيار انساني و الهي به حريم و حقوق زنان نگريسته شود، آمارهاي آسيب و تجاوز به بيش از آنچه بوده نمي رسد زيرا آسيب پذيري شديدتر و بيشتر زنان به اين دليل است که مرد با توجه به نياز شديد جنسي و برخورداري از قوه قهريه، در يک جامعه بي بند و بار، زن را به چشم کالايي جنسي مي بيند و از اين رو او را مورد تعرض قرار مي دهد.

هرچند چنين کارکرد منفي اي مي تواند براي مردان نيز آسيب زا باشد و براي زنان برابر با از دست دادن هويت جنسي و مخدوش شدن حيثيت انساني است.

   

رسانه ها اثرات منفي بلندمدت دارند

اثرات وسايل ارتباط جمعي در مورد خشونت مي تواند کوتاه مدت و بلند مدت باشد. اثرات کوتاه مدت در قالب مدل محرک پاسخ بحث مي کند.

بدين صورت که رسانه هاي جمعي قادرند حالت احساسي مخاطبان خود را تغيير دهند و در آنان هيجان، خشم و برخي حالات عاطفي ايجاد کنند و حتي منجر به تهاجم فيزيکي شوند. اين اثر را «اثر هيجاني» مي نامند.

رسانه ممکن است «اثر انگاره سازي» يا «اثر اطلاعاتي» داشته باشد که به آن يادگيري از طريق مشاهده گفته مي شود.

در واقع اين نوع اثر واکنش مقلدانه است و اطلاعات مربوط به رفتاري را ارائه مي کند که برخي مخاطبان خواهان پيروي از آن هستند.

اما اثرات بلند مدت شامل حساسيت زدايي است که بر اثر مواجهه مکرر با خشونت حاصل مي شود. به عبارتي نمايش مکرر تصاوير خشونت آميز و تحقير کننده در رسانه ها (تلويزيون، روزنامه ها) و از جمله هرزه نگاري (Pornography) و نمايش تصاوير کليشه اي به صورت هاي مختلف رقص و آواز در کازينوها، مخاطبان را تحت تاثير قرار مي دهد و باعث ايجاد رفتارهاي خشونت آميز و تحقيرکننده نسبت به زنان مي شود.

در رسانه هاي غرب خشونت نسبت به زنان غالبا به صورت يکي از شيوه هاي عادي زندگي نمايش داده مي شود و تصورات نادرستي را که در اين زمينه وجود دارد تقويت مي کند. در مجموعه هاي تلويزيوني تصويرهايي از شوهران و فاسقاني که زنان را کتک مي زنند و به آنان تجاوز مي کنند مي توان يافت.

در تبليغ محصولات بازرگاني نيز از موتور سيکلت تا نوشابه هاي الکلي، غالبا از جسم زنان استفاده مي کنند. فيلم هاي ويدئويي همراه با موسيقي و تصنيف هاي عامه پسند، زنان را طوري نمايش مي دهند که گويي همواره مي خواهند به عنوان اشيايي جنسي مورد استفاده قرار گيرند.

تاکنون تحقيقات زيادي در مورد تاثير نمايش هاي خشونت آميز نسبت به زنان صورت گرفته اما واضح است که اکثر آنها کوششي در جهت حل مسائل مربوط به جنسيت نمي کنند.

نتايج يک تحقيق ده ساله در مورد تاثيرات خشونت در تلويزيون، که طي گزارشي ارائه شده است، اين مطلب را تاييد مي کند که: «خشونت در تلويزيون مي تواند منجر به رفتار تهاجمي در افرادي شود که چنين برنامه هايي را مي بينند.»

بررسي CRTC از تحقيق بر روي خشونت نشان داده است که: «اگر چه خشونت در تلويزيون به تنهايي مسوول گرايش هاي تجاوزي و رفتار غيراجتماعي نيست، از جمله عوامل خطرناک به شمار مي رود.

در حقيقت بيشتر مطالعات بر اين توافق دارند که روابطي ضعيف اما مثبت بين نمايش خشونت در تلويزيون و رفتار تجاوزي وجود دارد.»

تحقيقي ديگر در مورد نمايش بيش از حد خشونت در تلويزيون نشان داده است بيش از 20سال نمايش خشونت در سه شبکه تجاري مهم ايالات متحده، سطح خشونت را به نحو بارزي افزايش داده است.

در پربيننده ترين زمان نمايش، ميانگين رفتارهاي خشونت آميز در 20ساله ها، 4/5 درصد در هر ساعت بوده است (عملکردهاي خشونت آميز اعمالي هستند که طي آنها يک نفر مصدوم يا کشته مي شود).

سيگنورلي نتيجه مي گيرد در ازاي هر 10مرد مرتکب خشونت، 11قرباني و در ازاي هر 10 زن مرتکب خشونت، 16 قرباني وجود دارد. از اين رو معمولا زنان بالاترين بها را مي پردازند.

در ازاي هر 10نفر که مرتکب خشونت مي شوند، 21آسيب و 22قرباني ديده مي شود. واقعا جالب است در بين 10گروهي که احتمال بيشتري براي قرباني شدن آنان وجود دارد تنها فقط يک گروه زن نيست آن هم جزو مردان مسن است.

 

    239 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   خشونت (73)
●   رسانه (351)
●   زنان (241)
●   فساد (15)
●   هرزه نگاري (8)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:17/12/1383

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب