سياست آمريكا در قبال ايران بعد از گذشت يك ربع قرن دوران و عرصه هاي مختلفي را پشت سر گذاشته است. پيروزي انقلاب اسلامي و برهم خوردن هندسه امنيتي كه آمريكا در منطقه الگو سازي كرده بود، آمريكا را وادار كرد تا روياي كسب موقعيت قبلي براساس قدرت را دوباره و با تهديد انقلاب اسلامي در سر بپروراند.
طرح هايي از قبيل براندازي از درون و جلوگيري از ساخت قدرت از درون ،طراحي فدراسيونيزه كردن محيط سياسي و جغرافيايي و دخالت مستقيم نظامي در حادثه طبس و تحريك عراق براي آغاز جنگ تجاوزكارانه عليه ايران و حمله به سكوهاي نفتي و هواپيماي ايرباس و... را پيگيري كرد و آنگاه كه از تغيير وضعيت نااميد شد با طرح مك فارلين تلاش داشت تا فرصت سازي كند ليكن پايان جنگ تجاوزكارانه عراق عليه ايران و ايجاد پايه هاي حكومتي در ايران، آمريكا را به دوره جديدي از الزامات از قبيل سياست مهار دوجانبه سوق داد. به موازات تحول رويكردهاي آمريكا به انقلاب اسلامي شاهد فروپاشي اتحاد شوروي، تغيير صحنه افغانستان، اقتدار جمهوري اسلامي ايران در حوزه خليج فارس، برتري رواني در حوزه خاورميانه و فرصت سازي ايران در حوزه همكاري با كشورهاي جديد در حوزه مشترك المنافع بوديم كه شايد بتوان از اين دوره با توجه به حجم همكاري هاي اقتصادي و بازرگاني دو كشور با نام دوره توازن تهديدها و فرصت ها ياد كنيم. مطرح شدن ايده گفت وگوي تمدنها اين روحيه را در مناسبات بين الملل ايجاد كرد كه روابط ايران و آمريكا در يك عرصه جديد تعريف خواهد شد و در اين مقطع رويكرد همكاري هاي مردمي و فرهنگي (ورزشي) از جلوه هاي ديگري برخوردار بود، ليكن با دخالت آمريكا در منطقه بعد از واقعه تروريستي ۱۱ سپتامبر و امنيتي شدن سياست خارجي آمريكا و ظهور تدريجي نومحافظه كاران در تصميم سازي و ايده سازي در محيط سياست خارجي آمريكا خصوصاً براساس اقدامات مشترك و جداگانه IPAC و بنياد امريكن اينترپرايز شاهد غيرديناميك شدن تهديدات و فرصت ها در رويكرد دوجانبه و منطقه اي دو كشور بوديم. در اين مقطع بحث خاورميانه جديد و تغيير محاسبات قدرت در منطقه به يكديگر گره خورد و سياست قدرت هژمونيك واشنگتن به عنوان جريان مسلط خودنمايي كرد و سياست سازان آمريكايي با نگاه ايدئولوژيك در پي تجديد نظر طلبي در منافع و ژئوپليتيك منطقه بودند. اگرچه حد پيوستگي اين سياست ها هنوز مشخص نيست و مشتقات و توابع اين اراده لابي قدرت در بدنه و پيكره آمريكا در باره ايران به اجماع نهايي نرسيده است، ليكن اين تحريكات استقلال تصميم گيري سياست دانان و سياست مداران آمريكايي را كاملاً زير سؤال برده است و در اين ميان لايه هاي تأثيرگذار در تلاش هستند تا سياست «برخورد و استفاده از قدرت سخت» را در برابر ايران در اولويت سياست خارجي آمريكا قرار دهند و با اقداماتي همانند اچ.ار- ۲۸۲ در كميته روابط بين الملل مجلس نمايندگان سياست آمريكا را تحت تأثير اهداف خود قرار دهند و براساس برنامه جنگ رواني و يارگيري در محيط بين الملل خصوصاً در طرح استفاده صلحآميز ايران از دانش هسته اي سياست منزوي ساختن ايران را در دستور دائمي سياست خارجي آمريكا قرار دهند و نظريه تغيير نظام را به واقعيت تبديل كنند. آمريكا كه خيلي سريع حسن نيت ايران را در مبارزه با تروريسم ناديده مي گيرد به دنبال تحميل الگوي خود بر كل منطقه است و در اين ميان ايران كه بر اساس استقلال و منافع ملي اهداف خود را دنبال مي كند به عنوان مزاحم و محور شر از جانب شيطان بزرگ مطرح مي شود. جريان حاكم بر تصميم سازي سياست خارجي آمريكا كه فاقد نگرش باز توليد اهداف مشترك در رفتار خردمندانه در عرصه منطقه اي است خود را در شتاب ابهام ثانيه ها احساس مي كند و فراموش كرده است كه در طي مذاكرات الجزاير در چارچوب بيانيه اصلي و بيانيه حل دعاوي و بيانيه تعهدات دو طرف نه تنها سرمايه هاي ايران را آزاد نكرده است بلكه با طرح داماتو كه ديگر قدرت خود را از دست داده است راه آينده را به طرف خود بسته است و بدون اعتنا به تضمين دخالت نكردن سياسي و نظامي آمريكا در ايران در پي حمايت از دموكراسي براي نيروهاي ورشكسته سياسي است و در اين شرايط آنها شيپور را از انتها مي نوازند.
انتخابات نهم رياست جمهوري در ايران بعضي از جريانات ناپخته سياسي در آمريكا را به فكر فرصت سازي براي نافرماني مدني در ايران انداخته است و در اين انديشه هستند كه سياست خارجي آمريكا را در مسير غيرقابل بازگشت قرار دهند و همزمان فكر عمليات تبليغاتي و بازگشايي سفارت آمريكا در تهران براي مديريت ميداني صحنه عمليات را تجويز مي كنند. سياست «تهديد و فشار و ايجاد دولت ضعيف» و «تغيير از درون» را با بزرگ جلوه دادن براي تضعيف روحيه ملي همچنان در دستور كار دارند و بعضي از افراد غيركارشناس نيز فكر مي كنند با ايجاد رابطه سريع اين تهديدات و خصلت سياست خارجي آمريكا را دگرگون مي سازند. گويي فراموش كرده اند زماني كه آمريكا به يوگسلاوي سابق حمله كرد هر دو كشور صاحب روابط سياسي بودند. آمريكا امروز در بيش از دو سوم كشورهاي دنيا حضور نظامي و امنيتي دارد و بيش از ۷۵۰ پايگاه و ايستگاه نظامي را طراحي كرده است و به دنبال درهم شكستن يك سوم باقيمانده و خصوصاً كنترل صنايع و نظام انتقال انرژي در دنياست تا رقباي مهم خود در اروپا و آسيا را مهار كند.
اگر آمريكا ديپلماسي اقتدارگرايانه و يك جانبه گرايي خود را تعديل مي كرد و از حق توسعه و ماجراجويي سياسي دست برمي داشت و اگر و... و اگر... شايد درك مشتركي براساس منافع مشترك و مشابه قابل سنجش بود ليكن موضع گيري و رفتار ناشيانه فرصت ها را عملاً براي دولت آمريكا كوچك و كوچك تر مي سازد. سياست مارش و طبل جنگ رواني نه تنها سازنده نيست بلكه سياست خارجي ايران در باره اين رفتار آگاهي و شناخت كافي دارد. به درستي منشور اعلام شده رايس جديد در سياست خارجي آمريكا كه با عنوان مبارزه با تروريسم، ايجاد هماهنگي بين قدرت هاي بزرگ و سياست ترويج رفاه و دموكراسي است چه سهمي و چه جايگاهي را براي ايران اسلامي و ژئوپليتيك منطقه قائل است؟ آمريكا كه در پي رهبري بين المللي و تعميق و گسترش روابط فرا آتلانتيكي است چگونه خواهد توانست به سياست همه چيز بدون ايران در منطقه ادامه دهد؟ اينها سؤالاتي است كه پاسخ آن صرفاً با رفتار سنجيده خواهد شد. در اين ميان نقش ايده سازان در بنياد نيكسون و كارنگي و شوراي مشاوران رياست جمهوري در برابر بنياد امريكن اينترپرايز و IPAC چگونه خواهد بود. آيا مهار سياست هاي بدون حساب اتفاق خواهد افتاد؟
دولت آمريكا كه در انتظار گزارشنهايي سيا بعد از انتخابات نهم است آيا توانايي درك صحيح تحولات در سطح ملي براساس «مكتب شرمان كنت!» را خواهد داشت؟ هنوز جامعه ديپلماتيك جهاني نامه ده ها تن از ديپلمات هاي با تجربه و قديمي آمريكا را در خصوص چگونگي انتخابات جديد در حوزه سياست خارجي آمريكا و دادن كارت زرد به ديپلماسي آمريكا فراموش نكرده است و آيا با روحيه عجول و عصباني و پرخاشگر مي توان درك از تحولات را پديد آورد؟ به هرحال اينها سؤالاتي بود كه بايد همه به آن فكر كنند. از طرفي ديگر در نگاه ملي و مردمي ايران پيگيري و بازسازي روابط در محيط بين المللي تنها با ارزش و خط كش منافع ملي و كيان انقلاب مردمي و اسلامي سنجيده مي شود و هر گونه نبود درك از روند تحولات بين المللي و يا سياست ارزان و بي مقدار فرار از جلو را به خوبي ارزيابي مي كند و روشنفكران و نخبگان نيز همواره مرز خدمت و خيانت را تشخيص خواهند داد. عملكرد نامزدان رياست جمهوري در انتخابات نهم بر مبناي ارزش هاي به ثبت رسيده در قانون اساسي و تعاليم بنيانگذار انقلاب اسلامي و شناخت دقيق از روند تحولات مسلط بين المللي بر مبناي «عزت، حكمت و مصلحت» مورد محاسبه قرار ميگيرد. داشتن راه حل و نظام اجرا براي حل مسايل و تلاش براي ايجاد رابطه صحيح با افكار عمومي بر مبناي «صداقت، صراحت و صميميت» از معيارهاي مهم تشخيص افكار عمومي از رفتار نامزدان رياست جمهوري خواهد بود و در اين ميان بايد درك نظام مند و همبسته از روند ديناميك و استثنايي از برنامه سياست وجود داشته باشد كه نياز جدي رئيس جمهوري جديد است.