حضور رهبران هشت قدرت مطرح و نافذ در صحنه بين المللي در كنار رهبران كشورهاي غيرمطرح و غيرتاثيرگذار بر سياست هاي كلان جهاني در اويان ملموس ترين نماد واقعيات حاكم بر جهان در آغازين هزاره سوم است. رويداد اويان در واقع از جهات متفاوت نمايانگر اين اصل غيرقابل انكار در روابط بين بازيگران بين المللي است كه در تحليل نهايي كشورها موظف و ملزم مي گردند كه با توجه به منافع به تصميم گيري بپردازند و تعلقات شخصي را تابع ملاحظات ملي و بين المللي گردانند. اعلاميه پاياني گردهمايي اويان نشان داد كه ترجيحات و اولويت هاي فردي رهبران كشورهاي صنعتي با توجه به انگاره هاي مستقر جهاني تعديل و در بسياري از موارد ناديده انگاشته مي شود. امضاي رهبران فرانسه و آلمان و روسيه به عنوان مخالفان حمله آمريكا به عراق بر اعلاميه پاياني به مفهوم پذيرش منطق و استدلال هاي آمريكا است. در خصوص ماهيت امنيت، خطرات پيش روي، چگونگي مقابله با اين خطرات، و از همه مهم تر اينكه چه كشورهايي بيشترين تهديد را متوجه ثبات و امنيت جهاني مي كنند. تحليل تصميم گيرندگان آمريكايي از ماهيت امنيت در رابطه با مفهومي شكل گرفته است كه جورج بوش از آن به عنوان كشورهاي ياغي، بيل كلينتون به عنوان كشورهاي نگران كننده و جورج دبليو بوش به عنوان كشورهاي محور شرارت نام برده است. دگرگوني خصلت نظام بين الملل به جهت تغييرات عمده تكنولوژيك، تحولات متمايز اقتصادي، نوآوري هاي خارق العاده نظامي و نوزايي هاي وسيع فرهنگي، آمريكا را در موقعيتي يكتا قرار داده است كه در تاريخ اين كشور بي نظير است. با توجه به اين موقعيت متمايز بين المللي است كه اين كشور در جايگاهي قرار گرفته و اين امكان را برايش فراهم آورده است تا با توجه به منافع خود امنيت را در سطح جهاني تعريف و مشخص سازد. در اين راستا است كه آمريكا در رابطه با موضوع تروريسم و مقوله گسترش سلاح هاي كشتارجمعي امنيت را به تعريف جديدي مزين ساخته است.
بايد توجه داشت كه كشورهاي مطرح نظام بين الملل به جهت الزامات ناشي از قدرت و بالطبع جايگاه اين كشور در ساختار نظام بين الملل است كه منطق و استدلال جورج دبليو بوش را در گردهمايي اويان مطلوب يافتند. منطق آمريكايي در بستر قدرت اين كشور مشروعيت يافته است و آنچه آن را واجب الحرمت ساخته عملكرد و بازتاب اين قدرت در صحنه جهاني است. آمريكا در طول ۳۱ روز موفق شد با كمتر از ۳۰ كشته و بدون استفاده از نيروي زميني كه در تاريخ جنگ هاي بشري بي سابقه است افغانستان را كه خارج از محدوده نفوذ و خواست هاي تاريخ اين كشور بود، بدون مواجه شدن با مخالفت كشورهاي قدرتمند همسايه اين كشور يعني چين و روسيه به تصرف در آورد. آمريكا در عين حال موفق شده سرزمين عراق را با هزينه اي كه معادل توليد ۴۶ دقيقه و ۱۰ ثانيه اقتصاد آمريكا در سال ۲۰۰۱ بود به تصرف خود در آورد. كشوري كه از اين توانايي برخوردار است در كمتر از يكصد هفته و هزاران مايل دورتر از سرزمين خود قدرت و توانمندي را در واضح ترين و شفاف ترين تجسم خود در دو حوزه جغرافيايي متفاوت به نمايش بگذارد، محققاً در موضعي است كه از منهدم ساختن ديگر بازيگران به تغيير نيات و خواست هاي خود برخوردار است. در بستر اين واقعيات است كه ژاك شيراك و گرهارد شرودر و ولاديمير پوتين در نهايت به قبول توجيهات آمريكا در خصوص علت حمله به عراق و خطراتي كه متوجه امنيت بين المللي است و نيز توافق بر سر كشورهاي منبع خطر و تهديد تن در دادند. در اعلاميه نهايي بيان شد مهم ترين خطري كه صلح و امنيت جهاني را تهديد مي كند تروريسم و دستيابي كشورهايي به توانايي هسته اي است كه آمريكا در طول دوران جورج دبليو بوش آنان را آماج حملات تبليغاتي و رسانه اي خود كرده است. هرچند كه آمريكا اعلام كرد كه «تغيير رژيم» ضرورت حمله به عراق است اما همان طور كه رهبران اين كشور مداوماً بيان داشتند اين ضرورت بدين روي است كه رژيم حاكم بر عراق طرفدار تروريسم و داراي سلاح هاي كشتارجمعي است. منطق حمله پيشگيرانه از سوي دونالد رامسفلد از اين روي مطرح گرديد كه نبايد اجازه داده شود عراق در شرايطي قرار گيرد كه در آينده بتواند از اين سلاح ها استفاده كند. فرانسه با شدت و آلمان با حرارت فراوان تماميت سياست عراقي آمريكا را مورد حمله قرار دادند. آمريكا بدون توجه به اين مخالفت ها برخلاف تمامي موازين حقوق بين الملل به حمله پيشگيرانه دست يازيد، هرچند كه تاكنون اثري از سلاح هاي كشتارجمعي در عراق به دست نيامده است. پذيرش رهبران مخالف جنگ مبني بر اينكه تروريسم و سلاح هاي كشتارجمعي بعضي از كشورها كه آمريكا از آنها به عنوان كشورهاي محور شرارت نام مي برد عامل اصلي تهديد امنيت است، به خوبي نمايشگر اين است كه آمريكا ارزش ها و معيارها را تعيين مي كند. عقب نشيني ارزشي مخالفان آمريكا در اجلاس سران هشت كشور صنعتي حكايت از اين دارد كه علت مخالفت آنان برخلاف آن چه ادعا مي كردند بر پايه احترام به قوانين و نهادهاي بين المللي نبود بلكه ناشي از اين حقيقت بود كه آنان در ارزيابي هاي خود به اين نتيجه رسيده بودند كه حضور وسيع تر جهاني آمريكا به مفهوم كاهش منافع آنان است. سند امضاشده در اويان حكايت از مشروعيت يابي حمله آمريكا به عراق و اولويت هاي سياست خارجي اين كشور به وسيله كشورهاي برتر نظام بين الملل است. آنچه رهبران اين كشورها را برخلاف بسياري از ملاحظات داخلي و ارزش هاي شخصي به سوي پذيرش استدلال هاي آمريكا سوق داده واقعيت قدرت اين كشور است. شرايط بين المللي كه در بطن ماهيت سلطه گرايانه سياست خارجي آمريكا عينيت يافته است، گزينه اي جز حركت در جهت تأمين منافع آمريكا را براي شركت كنندگان در اجلاس اويان باقي نگذاشت.