زندگی درون رسانهها
اجازه دهید با آماری از سال 1990 شروع کنیم. این آمار با وجود این که بسیار کم مورد بحث قرار گرفته است، از چنان اهمیت شگفتآوری برخوردار است که سعی بر آن دارم که در تمامی مقالاتم در مورد تلویزیون، از این آمار استفاده کنم.
بنا بر اطلاعات اداره بازرگانی آمریکا، در 5/99 درصد از خانههای آمریکایی که برق دارند، دستگاه تلویزیون وجود دارد. از دید الکترونیکی، همه ما در یک زمان، مثل یک ذات واحد به هم متصل شدهایم. یک سیگنال الکتریکی که از یک منبع فرستاده شده است، به طور هم زمان به دست همه افراد یک جامعه میرسد؛ حدود دویست و پنجاه میلیون نفر در سه میلیون مایل مربع. هنگامی که در دهه شصت این نشانهها ظاهر شد، مارشال مک لوهان به آنها به عنوان نشانههایی از دهکده جهانی، خوش آمد گفت؛ ولی نکته سیاسی مهمی از دید وی پنهان مانده بود: «استعداد استبدادی قدرت یک نفر در شکل دادن به مغزهای افراد» که قبل از آن بیسابقه بود. نتایج چنین استعدادی، تنها در داستانهای علمی ـ تخیلی مورد توجه قرار گرفته بود. توسط اشخاصی مانند اورول و هاکسلی. این استعداد سلطهگرایی تنها توسط شرکتهایی زیرکانه مورد تقدیر قرار گرفت که به اندازه کافی قدرتمند بودند که این رسانه را داشته باشند، شرکتهایی بزرگ متعلق به ثروتمندان و سیاستمداران.
بنا بر آمار کمپانی ای. سی. نیلسون، 95 درصد جمعیت آمریکا در طی روز تلویزیون تماشا میکنند. هیچ روزی بدون حضور تلویزیون نمیگذرد. این موضوع، خود بر گرفتاری و تمایل مردم به رسانهها دلالت میکند. نیلسون گزارشمیدهد که در بیشتر خانههای آمریکا، روزانه حدود هشت ساعت تلویزیون روشناست. میانگین افراد بالغ آمریکایی، روزانه حدود پنجساعت، میانگین بچههای بین دو تا پنج سال، روزانه سه ساعت و نیم و میانگین افراد بالای پنجاه و پنج سال، حدود شش ساعت تلویزیون نگاه میکنند.
بگذارید تأملی داشتهباشیم بر موقعیت افراد بالغی که روزانه حدود پنجساعت تلویزیون نگاهمیکنند. این افراد، بیشتر وقت خود را به جای خوابیدن، کار کردن یا مدرسه رفتن صرف تماشای تلویزیون میکنند. اگر افراد به طور متوسط، حدود 5 ساعت در روز تلویزیون تماشا میکنند، پس تقريباً نيمي از جمعيت آمريكا، (روزانه بيش از پنج ساعت تلويزيون نگاه ميكنند. در واقع، این آمار یعنی تمام آخرهفتهها و تمام شبها). اگر بگوییم، مهمترین فعالیت آمریکاییها در کنار خوابیدن و کار کردن، تماشای تلویزیون شده است، مبالغه نکردهایم، تلویزیون به راحتی جایگزین فعالیتهای گوناگون نسلهای گذشته شده است، فعالیتهایی مانند روابط اجتماعی، پیشههای فرهنگی و زندگی خانوادگی.
میتوان گفت، جامعه ما در طول تاریخ، اولین جامعهای است که به داخل رسانه منتقل شده است. بیشتر انسانها با روزانه حدود پنج ساعت تلویزیون نگاه کردن، به طور فیزیکی با یک ماشین درگیر هستند و با چیز دیگری در محیطشان ارتباط ندارند، ولی محیطی که تلویزیون میسازد، ثابت نیست بلکه پویاست. وارد ذهن آدمی میشود؛ تصاویری را باقیمیگذارد که فرد هیچگاه فراموش نمیکند. پس تلویزیون محیطی خارجی است که تبدیل به محیطی داخلی و ذهنی میشود.
این شرایط آن چنان عجیب است که شباهت زیادی با توصیفات تخیلی مربوط به آن پیدا میکند. برای مثال، تصور کنید، نیمی از انسانشناسان از کهکشانی دیگر به زمین فرستاده شده و بالای کشورمان در پروازند. احتمالاً این گزارشگران چنین چیزی را به مبدأ گزارش خواهند داد:
«در حال نظاره آمریکاییان هستیم، هر شب روی صندلیهایشان در اتاقهای تاریک مینشینند، بدون آنکه حرکتی کنند یا با هم صحبتی کنند، مگر برای غذا خوردن. بسیاری از آنان در اتاقهای جدا مینشینند و حتی آنان که در جمع و کنار هم نیز نشستهاند، به ندرت با هم صحبت میکنند. تنها به یک نور خیره شدهاند، نوری که در هر ثانیه بارها سوسو میزند (به دلیل جریان برق AC آن). چشمان انسانها ثابت است و همانطور که میدانیم، رابطه مستقیمی بین حرکات چشم و تفکر است. موجهای مغزی آنها را اندازهگیری کردهایم. مغزهایشان در حالت آلفا است، حالتی که در آن، ناآگاه و منفعل و آماده پذیرش هر چیزند. انسانها گیرنده هستند. آن نور که به صورت تصاویر به نظر میرسد، از مبدأهای محدودی فرستاده میشود، مبدأهایی که هزاران مایل دورتر از نقاطی هستند که انسانها امواجشان را دریافت میکنند. آن تصاویر از نقاط یا وقایعی هستند که در بسیاری از مواقع، ارتباطی با زندگی مردم ندارند. وقتی برای یک بار در اذهانشان حک شود، تصاویر برای همیشه دوام پیدا میکنند. ما دريافتهايم كهم ردم از اين تصاوير براي ارتباط با ساير همنوعانشان استفاده ميكنند و همچنین تلویزیون تأثیر بسیار زیادی بر نوع پوشش و رفتار مردم دارد، به گونهای که آنها پس از دیدن تصاویر تلویزیونی، آغاز به لباس پوشیدن و رفتار کردن همانند شخصیتهای درون این تصاویر میکنند. آنها حتی رهبران خود را از میان تصاویر انتخاب میکنند. به طور خلاصه، به نظر میرسد که مردم دچار نوعی آموزش همگانی شدهاند که شباهت زیادی با شست و شوی مغزی دارد.»
اگر این تعریف، تعریفی عادلانه از وضعیت آمریکا باشد، میتواند تعریفی از بسیاری نقاط دیگر جهان نیز باشد. هم اکنون حدود شصت درصد افراد در جهان به تلویزیون دسترسی دارند. در بسیاری از نقاطی که به تازگی به تلویزیون دسترسی پیدا کردهاند، مانند دهات دورافتاده آفریقایی، آمریکای جنوبی، اندونزی، شمال کانادا، جاهایی که حتی راه ارتباطی ندارند، ارتباطات ماهوارهای باعث شدهاست که فرهنگ جوامع خارجی، درآنجا سلطه پیداکند؛ در خانههای علفی، در جلگههای یخزده و بیدرخت، در جزیرههای کوچک گرمسیری، در جنگلهای برزیل و آفریقا، مردم در خانههای سنتیشان که از گل و علف و الوار ساخته شده مینشینند و برنامههایی مثل دالاس، بر لبه شب و بونانزا تماشا میکنند.
بیش از پنجاه درصد برنامههای تلویزیونی که در خارج از کشور به نمایش گذاشته میشود، شامل تکرار نماهنگهای معمول آمریکا است. ارتباطات ماهوارهای که به عنوان برنامههایی کاملاً دموکراتیک معرفی شدهاند، در واقع به عنوان برنامههایی برای ترویج زندگی آمریکایی، ارزشهای آمریکایی، تجارت آمریکایی و روشهای زندگی آمریکایی استفاده میشوند. نتیجه این برنامهها، تک فرهنگی شدن جهان است.
آزادی بیان برای ثروتمندان
به این دلیل که همگی ما میتوانیم در خانههایمان تلویزیون داشته باشیم، فکر میکنیم تلویزیون رسانهای دموکراتیک است؛ ولی اگر حتی گیرنده به عنوان رسانهای دموکراتیک باشد، به طور حتم فرستنده دموکراتیک نیست. براساس گزارش ادورتایزینگ ایج، حدود هفتاد و پنج درصد از آگهیهای بازرگانی پخش شده در تلویزیون، توسط صد شرکت از بزرگترین شرکتهای کشور پشتیبانی ميشود. بسياري از انسانها به اين آمار توجه شاياني نشان نميدهند ولي به اين موضوع توجه کنیم که در حال حاضر در ایالات متحده، بیش از چهل و پنج هزار شرکت وجود دارد اما فقط حدود صد شرکت تصمیم میگیرند که چه چیز از تلویزیون پخش شود و چه چیز نباید پخش شود. این شرکتها مخالفت خود را با تهیه بودجه برای برنامههایی که موافق نظراتشان نیست، آشکارا بیان نمیکنند، بلکه با ظرافتی بسیار بیشتر، بر این گونه امور نظارت میکنند. این شرکتها به گونهای عمل میکنند که هنگامی که تهیهکنندهای قصد ساخت برنامهای را دارد، خواستههایشان را با توجه به احتیاجی که فروش آن برنامه به پشتیبانان صنفی دارد، متعادل میسازد. یک روش فوقالعاده برای سانسور.
با وجود آنکه تعداد محدودی از این شرکتها از هفتاد و پنج درصد آگهیهای بازرگانی پشتیبانی مالی میکنند و به موجب آن بر این رسانه مسلط میشوند، پشتیبانی بیش از نیمی از برنامههای معمولی تلویزیون را نیز بر عهده گرفتهاند.
در دوران ریگان، پشتیبانی فدرال برای برنامههای غیرتجاری از بین رفت و تلويزیون با کمبود برنامه مواجه شد. این امر باعث شد که عوامل دست اندرکار تلویزیون به شرکتها متوسل شوند. همان طور که تأثیر شرکتهای تجاری بر روی برنامههای تلویزیونی بیشتر میشد، حجم آگهیهای بازرگانی پخش شده قبل و بعد از برنامههای تلویزیونی که پشتیبان مالی آنها بودند نیز افزایش مییافت. گاه تلویزیون در وسط برنامهای غیرتجاری، ناگهان این پیام را نشان میداد که این برنامه با امتیاز شرکت اکسکسون برای شما به نمایش گذاشته شده است و سپس علامت تجاری شرکت اکسکسون را میدیدیم که با چند آگهی بازرگانی و شعارهایی همراهی میشود.
دلایل این موضوع که چرا تنها شرکتهای بزرگ در جهان، برنامههای تلویزیوني را پشتيباني مالی میکنند، بسیار واضح است. آنها تنها کسانی هستند که قادرند از پس هزینههای آن برآیند. با توجه به ساختار کنونی شبکههای تلویزیون، سی ثانیه از بهترین تایمها برای تبلیغات، حدود دویست تا سیصد هزار دلار خرج برمیدارد و در طی وقایعی مانند جامهای ورزشی، این قیمت به هفتصد هزار دلار نیز میرسد. تعداد بسیار اندکی از این افراد یا حتی شرکتها، قادر به پرداخت دویست هزار دلار، تنها برای یک پیغام جهانی هستند.
فرض کنید، شما و دوستانتان بخواهید در مورد موضوعی بسیار مهم آگهی بدهید. به عنوان مثال، در مورد بریدن درختان کهنسال جنگل «ردوود» در شمال غربی پاسیفیک. اگر بسیار خوش شانس باشید و ثروتمند، شاید بتوانید آن قدر پول تهیه کنید که پیغامتان را برای یک بار در خطوط هوایی قرار دهید. در همین زمان، شرکتهای بینالمللی که مسئولیت بریدن و الوار کردن درختان جنگلی را دارند، آن قدر توانایی خرید دارند که کل زمان قبل و بعد از آگهی شما و سه بار دیگر در هنگام عصر و پنج بار دیگر فردای آن روز و پس فردا و روز بعدش و همین طور در طول ماه را بخرند. بعضی از این شرکتها، سرمایهای معادل سالانه صد میلیون تا حتی بیش از یک بیلیون دلار برای تبلیغات در اختیار دارند. تلویزیون به طور قطع یک رسانه شخصی و تنها برای استفاده آنها است. باور این مطلب که تلویزیون رسانهای شخصی برای بزرگترین شرکتهاست، برای آمریکاییها بسیار مشکل است. به این دلیل که ما باور داریم، آزادی بیان و عقیده نه تنها حقی قابل انتقال نیست بلکه همه ما به مساوات از آن بهرهبرداری میکنیم. هیچ چیز بیش از این عقیده از حقیقت دور نیست. همان طور که ای.جی. لایبلینگ اظهار میدارد، آزادی مطبوعات تنها برای عدهای قابل دسترسی است که صاحب رسانهای میباشند؛ به همین ترتیب، آزادی بیان نیز تنها برای عده خاصی معنا پیدا میکند، نه برای همه. یعنی تنها برای افرادی که میتوانند آن را در تلویزیونهای بینالمللی خریداری نمایند.
این صد شرکت بزرگ شامل کارخانههای داروسازی، شیمیایی، لوازم آرایشی و بهداشتی، بستهبندی مواد غذایی، اتومبیل یا نفت میباشند و در صنایع مشابه دیگر نیز نقش دارند. ولی شما چه در حال تماشای آگهی مواد دارویی ـ بهداشتی و چه آگهی اتومبیل باشید، پیغامی که به شما میرسد، یکسان است. همه تبلیغات شعار واحدی دارند: «چه این کالا را خریداری کنید، چه آن را، رضایت شما از زندگیتان توسط این کالاها به دست میآید.»
پس ما نافذترین و قدرتمندترین رسانه اجتماعی در طول تاریخ را داریم که به طور کامل توسط افرادی پشتیبانی مالی میشوند که عقایدشان را در مورد اینکه چگونه باید زندگی کنیم، بدون هیچ شرمی بیان میکنند و همین باعث ایجاد آمار شگفتآوری میشود. میانگین افراد آمریکایی که روزانه پنج ساعت تلویزیون نگاه میکنند، سالانه حدود بیست و یک هزار آگهی میبینند. بیست و یک هزار بار تکرار در زندگی، متجاوزانه این پیغام را در ذهن تماشاگر قرار میدهد که «چیزی بخرید، همین الان».
تکنولوژی ایجاد انفعال
اقتصاد، تنها دلیل این موضوع که تلویزیون رسانه مناسبی برای کنترل جهان توسط این شرکتها است، نیست. مسئلهای که به همان اندازه اهمیت دارد، کسب تجربههای جدید توسط تلویزیون است و این که چگونه انسانها تحت تأثیر قرار میگیرند. از دیدگاه یک شرکت بازرگانی، این تأثیر بسیار سودآور است.
دانشمندانی که فعالیت امواج مغزی را بررسی میکنند، کشف کردهاند که هر کس بیشتر تلویزیون تماشا کند، مغزش زودتر به حالت آلفا فرو میرود، یک نقش آرام و پیوسته از امواج مغزی که در آن حالت، مغز در منفعلانهترین حالت خود است. اطلاعات به طور مستقیم در مغز افراد قرار داده میشود؛ بدون هیچ گونه مداخلهای از طرف تماشاچی. هنگام تماشای تلویزیون، تصاویر پخش شده، بدون هیچ تفکری توسط مغز دریافت میشود. محققان دانشگاه بینالمللی استرالیا، نام این حالت را «تعلیم در هنگام خواب» گذاشتهاند.
دلایل زیادی برای این موضوع وجود دارد که چرا مغز به حالت یک گیرنده فرو میرود؟ یعنی به حالت آلفا. یکی از این دلایل، کاهش حرکات چشم در حین تماشای تلویزیون است که به علت کوچک بودن صفحه تلویزیون پیش میآید. با نشستن در یک فاصله مناسب، چشم میتواند بدون
گشتن به دنبال تصاویر درون صفحه تلویزیون، تمامی تصاویر را دریافت کند. این کمبود جستجو برای تصاویر، ارتباط نرمال بین حرکت چشم و انگیزش تفکرات را که به طور طبیعی سوپاپی برای سلامتی انسانها است، از بین میبرد. قبل از شروع این دروه، وقایع غیرعادی در محیط، توجه را آناً به سوی خود جلب میکرد، همه حواس به سوی آن واقعه متمرکز میشد، این حواس شامل حس بینایی و چشمها نیز میشد. هنگامی که احتیاجی به جستجو برای تصاویر نباشد، قمست مهمی از انگیزش ذهن غایب است.
دومین دلیل برای فرورفتن مغز به حالت آلفا این است که بدون حرکت چشمها و صفحه تلویزیونی که هر ثانیه شصت بار سوسو میزند، خواب مصنوعی تأثیرگذاری پدید میآید. سوسو زدن صفحه تلویزیون، شباهت زیادی به خیره شدن به شمع متحرک روان شناسان دارد.
فکر میکنم سومین دلیل، مهمترین دلیل نیز باشد. اطلاعات موجود در صفحه تلویزیون (یعنی تصاویر) با سرعتی میآید که توسط تماشاگر قابل کنترل نیست، به صورت موجی از تصاویر. کسی نمیتواند به تک تک تصاویری که از تلویزیون پخش میشود، دقت و درباره آنها تفکر کند. اگر شما در تلاش برای انجام این کار باشید، از موج تصاویر عقب خواهید ماند. پس تنها دو راه حل موجود خواهد بود: تسلیم شدن به موج تصاویر و یا عقب کشیدن از این تجربه. ولی اگر قصد تماشا کردن برنامهای خاص یا فیلم را داشته باشید، باید اجازه ورود این تصاویر با سرعت خودشان را به مغزتان بدهید. پس طبیعت این تجربه، عکسالعمل شما را نسبت به این جریان از بین میبرد.
آیا این مشکل برای سایر رسانهها نیز وجود دارد؟ نه به این اندازه. برای مثال در مورد فیلمها بحث میکنیم. تجربه تماشای یک فیلم، معمولاً با همراهی دوستان صورت میگیرد. همین موضوع میتواند باعث انگیزش ذهن شود. با توجه به این که فیلم در مکانهای عمومی به نمایش گذاشته میشود، حالت خاصی که فضا را در بر میگیرد، حضور مردم، احساسات و تفکرات دیگری نیز این تجربه را همراهی میکند.
تصاویری که در فیلم نشان داده میشوند، نسبت به تصاویر برنامههای تلویزیونی بسیار بیآلایشترند و جزئیات بسیار بیشتری را نیز ارائه میدهند. فیلمها میتوانند نمایشگر تصاویری حاوی جزئیات بسیار، تصاویری بهتر از طبیعت و لطافت باشکوهتری باشند. هرچه تصاویر حاوی جزئیات بیشتری باشند، به نظر تماشاگر جذابتر میرسند. (این فواید مقایسهای فیلم و تلویزیون، تنها زمانی متعادل خواهد شد که در سالهای آینده، تلویزیون با وضوح بیشتری عرضه شود) فیلمها به طور معمول در مقایسه با برنامههای تلویزیون، بر روی صفحههای بسيار بزرگتري نشان داده ميشوند كه به طور قابل ملاحظهاي، حركت بيشتر چشمان را طلب میکند. هنگامی که فیلم به پایان میرسد، چراغهای سالن روشن میشوند، مردم عکسالعمل نشان میدهند و در آخر، برای ترک سالن از مکانهایشان برمیخیزند؛ این گونه نیست که در صندلیهایشان بنشینند و مورد هجوم موجی جدید از تصاویر قرار بگیرند. عمل ترک سالن و سپس شاید رفتن به یک کافی شاپ و صحبت در مورد فیلم، هنگامی که فواید فیلم مورد بررسی قرار گیرد، باعث میشود، تصاویر از سمت راست مغز بالا آورده شده و مورد تحلیل قرار بگیرد (معمولاً تصاویر و رویاها در سمت راست و پایین مغز قرار میگیرند). تصاویر از حوزه ناآگاه و بی استفاده مغز بیرون آمده، مورد بررسی قرار میگیرند، جایی که بتوان آنها را تا حدودی مورد آزمایش قرار داد.
رادیو رسانهای است که به هیچ وجه از تصاویر استفاده نمیکند. در حقیقت، رادیو همانند کتاب، تخیل را تحریک میکند. موقعیتی مورد توصیف قرار میگیرد و شنونده یا خواننده آن را به صورت پویا تصور میکند. این عمل باعث از بین رفتن حالت آلفا میشود. برعکس، هنگام تماشای تلویزیون، تخیل فرد در یک نوع ایست ذهنی قرار میگیرد.
مطبوعات تاکنون درگیرکنندهترین و مشارکتیترین رسانهها بودهاند. از آنجا که هیچ محدودیت زمانی درباره روزنامهها و کتابها وجود ندارد، میتوانند نسبت به رسانههای تصویری، جزئیات بیشتری را در اختیار خوانندگان قرار دهند. اگر هم اکنون از شما بخواهم مزرعهای سبز و شاداب را تصویر کنید، با جویبار باریکی که از آن میگذرد و ابرهایی که در آسمانش موج میزند، دو سگ سفید بزرگ در چمنزار آن دراز کشیدهاند و عاشقانی که در تپههای اطراف در حال پیادهروی هستند، به طور حتم میتوانید آن تصاویر را با کیفیتی بسیار بالا برای خود مجسم کنید. این تصاویر را در ذهن خودتان میسازید و لازم نیست لزوماً شبیه به تصاویری باشند که من در ذهن خود ساختهام. ولی اگر همین تصاویر در تلویزیون نشان داده شوند، بسیار خوش آب و رنگتر از تصاویری میباشد که در ذهنتان ساختهاید. ضمناً شما در ذهنتان درگیر ساخت تصاویر نیز نخواهید شد بلکه به صورت بی اراده و منفعل، تنها پذیرای این جزئیات خواهید بود.
هیچ رسانهای به اندازه مطبوعات، ظرفیت ارائه اطلاعات با جزئیاتی این چنین را ندارد. با توجه به این موضوع که این رسانه هیچ محدودیت زمانی ندارد، هرآنچه را که برای درک بهتر مطلب برای خواننده لازم است. از یکی دو جمله اضافه گرفته تا اطلاعات بیشتر، در اختیار قرار میدهد ولی مسئله مهم این است که جمعآوری اطلاعات از مطبوعات، یک فعالیت پویا محسوب میشود و ما برای درک بهتر اطلاعات، مغزهایمان را در حالتی آگاه نگاه میداریم.
همچنین در هنگام مطالعه، افراد این شانس را دارند که موضوع را دوباره بخوانند، بر نکات مهم آن تأکید کنند، مطالبی در گوشههای مطلب یادداشت کنند یا قسمتی از صفحه را ببرند، آرام یا سریع مورد بازخوانی قرار دهند. خواننده اکثر جزئیات را مورد کنترل خود قرار میدهد. در صورتی که در تماشای تلویزیون، اطلاعات باید بدون هیچ گونه مقاومتی، درست هنگامی که میرسد، دریافت شوند. در نتیجه، محققان دانشگاه بینالمللی استرالیا، تجربه تماشای تلویزیون را ماندگار توصیف میکنند.
پس اگر بتوانیم نگاه کردن تلویزیون را با تجربه مصرف دارو مقایسه کنیم، به نظر میرسد که بسیاری از خصوصیات مصرف والیومها و آرامبخشها را داشته باشد، ولی این تنها نیمی از داستان است. در واقع اگر تلویزیون همانند یک دارو باشد، آن دارو خواب آور نیست بلکه سرعت بخش است.
منبع: فصلی از کتاب "in the absence of the sacred"
پینوشتها:
1) Jerry Mander، منتقد نامدار تکنولوژی و جهانی سازی و صاحب دهها کتاب و مقاله.