باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 شهريور 1387 كاربران برخط 93 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
آموزش صوتی ـ تصویری دنیای مدرن
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


در این مقاله، به تلویزیون و نتایج استفاده بی­رویه از آن پرداخته می­شود. این که تلویزیون به چه صورت بر روان و زندگی و رفتار انسان­ها تأثیر می­گذارد و باعث چه تفاوت­هایی در نسل جدید شده است. چگونه شرکت­های سرمایه­دار محدودی این ابزار را در دست گرفته و از آن به نفع خود استفاده می­کنند و این که تلویزیون رسانه­ای تک منظوره است.

 

کسانی که کتاب «چهار دلیل برای حذف تلویزیون» را خوانده باشند، بیشتر اطلاعاتی را که در این مقاله آورده شده است، به خوبی درک خواهند کرد. به دلیل نقش حیاتی تلویزیون در شبکه تکنولوژیکی وسیع جهانی، نکات مهم را در این زمینه تکرار می­کنم:

برای بیشتر انسان­هایی که در دنیای غرب زندگی می­کنند، درست همانند یک نیاز ابتدایی در زندگی روزمره، تماشای تلویزیون اصلی­ترین راه ارتباطی آن­ها با دنیای جدیدی است که در حال به وجود آمدن است. در همین زمان، موسساتی که در مرکز این روند هستند، از تلویزیون به عنوان وسیله­ای برای آموزش بشریت استفاده می­کنند، به انسان­ها یاد می­دهند که به چه چیز فکر کنند، چه احساسی داشته باشند و چگونه در دنیای مدرن زندگی کنند.

 
   ● نويسنده: جري - ماندر

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1383 - سال دوم، شماره 18، دي

 
 

زندگی درون رسانه­ها

اجازه دهید با آماری از سال 1990 شروع کنیم. این آمار با وجود این که بسیار کم مورد بحث قرار گرفته است، از چنان اهمیت شگفت­آوری برخوردار است که سعی بر آن دارم که در تمامی مقالاتم در مورد تلویزیون، از این آمار استفاده کنم.

بنا بر اطلاعات اداره بازرگانی آمریکا، در 5/99 درصد از خانه­های آمریکایی که برق دارند، دستگاه تلویزیون وجود دارد. از دید الکترونیکی، همه ما در یک زمان، مثل یک ذات واحد به هم متصل شده­ایم. یک سیگنال الکتریکی که از یک منبع فرستاده شده است، به طور هم زمان به دست همه افراد یک جامعه می­رسد؛ حدود دویست و پنجاه میلیون نفر در سه میلیون مایل مربع. هنگامی که در دهه شصت این نشانه­ها ظاهر شد، مارشال مک لوهان به آن­ها به عنوان نشانه­هایی از دهکده جهانی، خوش آمد گفت؛ ولی نکته سیاسی مهمی از دید وی پنهان مانده بود: «استعداد استبدادی قدرت یک نفر در شکل دادن به مغزهای افراد» که قبل از آن بی­سابقه بود. نتایج چنین استعدادی، تنها در داستان­های علمی ـ تخیلی مورد توجه قرار گرفته بود. توسط اشخاصی مانند اورول و هاکسلی. این استعداد سلطه­گرایی تنها توسط شرکت­هایی زیرکانه مورد تقدیر قرار گرفت که به اندازه کافی قدرتمند بودند که این رسانه را داشته باشند، شرکت­هایی بزرگ متعلق به ثروتمندان و سیاست­مداران.

بنا بر آمار کمپانی ای­. سی. نیلسون، 95 درصد جمعیت آمریکا در طی روز تلویزیون تماشا می­کنند. هیچ روزی بدون حضور تلویزیون نمی­گذرد. این موضوع، خود بر گرفتاری و تمایل مردم به رسانه­ها دلالت می­کند. نیلسون گزارش­می­دهد که در بیشتر خانه­های آمریکا، روزانه حدود هشت­ ساعت تلویزیون روشن­است. میانگین افراد بالغ آمریکایی، روزانه حدود پنج­ساعت، میانگین بچه­های بین دو تا پنج سال، روزانه سه ساعت و نیم و میانگین افراد بالای پنجاه و پنج سال، حدود شش ساعت تلویزیون نگاه می­کنند.

بگذارید تأملی داشته­باشیم بر موقعیت افراد بالغی که روزانه حدود پنج­ساعت تلویزیون نگاه­می­کنند. این افراد، بیشتر وقت خود را به جای خوابیدن، کار کردن یا مدرسه رفتن صرف تماشای تلویزیون می­کنند. اگر افراد به طور متوسط، حدود 5 ساعت در روز تلویزیون تماشا می­کنند، پس تقريباً نيمي از جمعيت آمريكا، (روزانه بيش از پنج ساعت تلويزيون نگاه مي‌كنند. در واقع، این آمار یعنی تمام آخرهفته­ها و تمام شب­ها). اگر بگوییم، مهمترین فعالیت آمریکایی­ها در کنار خوابیدن و کار کردن، تماشای تلویزیون شده است، مبالغه نکرده­ایم، تلویزیون به راحتی جایگزین فعالیت­های گوناگون نسل­های گذشته شده است، فعالیت­هایی مانند روابط اجتماعی، پیشه­های فرهنگی و زندگی خانوادگی.

می­توان گفت، جامعه ما در طول تاریخ، اولین جامعه­ای است که به داخل رسانه منتقل شده است. بیشتر انسان­ها با روزانه حدود پنج ساعت تلویزیون نگاه کردن، به طور فیزیکی با یک ماشین درگیر هستند و با چیز دیگری در محیطشان ارتباط ندارند، ولی محیطی که تلویزیون می­سازد، ثابت نیست بلکه پویاست. وارد ذهن آدمی می­شود؛ تصاویری را باقی­می­گذارد که فرد هیچ­گاه فراموش نمی­کند. پس تلویزیون محیطی خارجی است که تبدیل به محیطی داخلی و ذهنی می­شود.

این شرایط آن چنان عجیب است که شباهت زیادی با توصیفات تخیلی مربوط به آن پیدا می­کند. برای مثال، تصور کنید، نیمی از انسان­شناسان از کهکشانی دیگر به زمین فرستاده شده و بالای کشورمان در پروازند. احتمالاً این گزارشگران چنین چیزی را به مبدأ گزارش خواهند داد:

«در حال نظاره آمریکاییان هستیم، هر شب روی صندلی­هایشان در اتاق­های تاریک می­نشینند، بدون آنکه حرکتی کنند یا با هم صحبتی کنند، مگر برای غذا خوردن. بسیاری از آنان در اتاق­های جدا می­نشینند و حتی آنان که در جمع و کنار هم نیز نشسته­اند، به ندرت با هم صحبت می­کنند. تنها به یک نور خیره شده­اند، نوری که در هر ثانیه بارها سوسو می­زند (به دلیل جریان برق AC آن). چشمان انسان­ها ثابت است و همان­طور که می­دانیم، رابطه مستقیمی بین حرکات چشم و تفکر است. موج­های مغزی آن­ها را اندازه­گیری کرده­ایم. مغزهایشان در حالت آلفا است، حالتی که در آن، ناآگاه و منفعل و آماده پذیرش هر چیزند. انسان­ها گیرنده هستند. آن نور که به صورت تصاویر به نظر می­رسد، از مبدأهای محدودی فرستاده می­شود، مبدأهایی که هزاران مایل دورتر از نقاطی هستند که انسان­ها امواجشان را دریافت می­کنند. آن تصاویر از نقاط یا وقایعی هستند که در بسیاری از مواقع، ارتباطی با زندگی مردم ندارند. وقتی برای یک بار در اذهانشان حک شود، تصاویر برای همیشه دوام پیدا می­کنند. ما دريافته‌ايم كهم ردم از اين تصاوير براي ارتباط با ساير همنوعانشان استفاده مي‌كنند و همچنین تلویزیون تأثیر بسیار زیادی بر نوع پوشش و رفتار مردم دارد، به گونه­ای که آن­ها پس از دیدن تصاویر تلویزیونی، آغاز به لباس پوشیدن و رفتار کردن همانند شخصیت­های درون این تصاویر می­کنند. آن­ها حتی رهبران خود را از میان تصاویر انتخاب می­کنند. به طور خلاصه، به نظر می­رسد که مردم دچار نوعی آموزش همگانی شده­اند که شباهت زیادی با شست و شوی مغزی دارد.»

اگر این تعریف، تعریفی عادلانه از وضعیت آمریکا باشد، می­تواند تعریفی از بسیاری نقاط دیگر جهان نیز باشد. هم اکنون حدود شصت درصد افراد در جهان به تلویزیون دسترسی دارند. در بسیاری از نقاطی که به تازگی به تلویزیون دسترسی پیدا کرده­اند، مانند دهات دورافتاده آفریقایی، آمریکای جنوبی، اندونزی، شمال کانادا، جاهایی که حتی راه ارتباطی ندارند، ارتباطات ماهواره­ای باعث­ شده­­است که فرهنگ جوامع خارجی، در­آنجا سلطه پیداکند؛ در خانه­های علفی، در جلگه­های یخ­زده و بی­درخت، در جزیره­های­ کوچک گرمسیری، در جنگل­های برزیل و آفریقا، مردم در خانه­های سنتی­شان که از گل و علف و الوار ساخته شده می­نشینند و برنامه­هایی مثل دالاس، بر لبه شب و بونانزا تماشا می­کنند.

بیش از پنجاه درصد برنامه­های تلویزیونی که در خارج از کشور به نمایش گذاشته می­شود، شامل تکرار نماهنگ­های معمول آمریکا است. ارتباطات ماهواره­ای که به عنوان برنامه­هایی کاملاً دموکراتیک معرفی شده­اند، در واقع به عنوان برنامه­هایی برای ترویج زندگی آمریکایی، ارزش­های آمریکایی، تجارت آمریکایی و روش­های زندگی آمریکایی استفاده می­شوند. نتیجه این برنامه­ها، تک فرهنگی شدن جهان است.

 

آزادی بیان برای ثروتمندان

به این دلیل که همگی ما می­توانیم در خانه­هایمان تلویزیون داشته باشیم، فکر می­کنیم تلویزیون رسانه­ای دموکراتیک است؛ ولی اگر حتی گیرنده به عنوان رسانه­ای دموکراتیک باشد، به طور حتم فرستنده دموکراتیک نیست. براساس گزارش ادورتایزینگ ایج، حدود هفتاد و پنج درصد از آگهی­های بازرگانی پخش شده در تلویزیون، توسط صد شرکت از بزرگ­ترین شرکت­های کشور پشتیبانی مي‌شود. بسياري از انسان‌ها به اين آمار توجه شاياني نشان نمي‌دهند ولي به اين موضوع توجه کنیم که در حال حاضر در ایالات متحده، بیش از چهل و پنج هزار شرکت وجود دارد اما فقط حدود صد شرکت تصمیم می­گیرند که چه چیز از تلویزیون پخش شود و چه چیز نباید پخش شود. این شرکت­ها مخالفت خود را با تهیه بودجه برای برنامه­هایی که موافق نظراتشان نیست، آشکارا بیان نمی­کنند، بلکه با ظرافتی بسیار بیشتر، بر این گونه امور نظارت می­کنند. این شرکت­ها به گونه­ای عمل می­کنند که هنگامی که تهیه­کننده­ای قصد ساخت برنامه­ای را دارد، خواسته­هایشان را با توجه به احتیاجی که فروش آن برنامه به پشتیبانان صنفی دارد، متعادل می­سازد. یک روش فوق­العاده برای سانسور.

با وجود آنکه تعداد محدودی از این شرکت­ها از هفتاد و پنج درصد آگهی­های بازرگانی پشتیبانی مالی می­کنند و به موجب آن بر این رسانه مسلط می­شوند، پشتیبانی بیش از نیمی از برنامه­های معمولی تلویزیون را نیز بر عهده گرفته­اند.

در دوران ریگان، پشتیبانی فدرال برای برنامه­های غیرتجاری از بین رفت و تلويزیون با کمبود برنامه مواجه شد. این امر باعث شد که عوامل دست اندرکار تلویزیون به شرکت­ها متوسل شوند. همان طور که تأثیر شرکت­های تجاری بر روی برنامه­های تلویزیونی بیشتر می­شد، حجم آگهی­های بازرگانی پخش شده قبل و بعد از برنامه­های تلویزیونی که پشتیبان مالی آن­ها بودند نیز افزایش می­یافت. گاه تلویزیون در وسط برنامه­ای غیرتجاری، ناگهان این پیام را نشان می­داد که این برنامه با امتیاز شرکت اکسکسون برای شما به نمایش گذاشته شده است و سپس علامت تجاری شرکت اکسکسون را می­دیدیم که با چند آگهی بازرگانی و شعارهایی همراهی می­شود.

دلایل این موضوع که چرا تنها شرکت­های بزرگ در جهان، برنامه­های تلویزیوني را پشتيباني مالی می­کنند، بسیار واضح است. آن­ها تنها کسانی هستند که قادرند از پس هزینه­های آن برآیند. با توجه به ساختار کنونی شبکه­های تلویزیون، سی ثانیه از بهترین تایم­ها برای تبلیغات، حدود دویست تا سیصد هزار دلار خرج برمی­دارد و در طی وقایعی مانند جام­های ورزشی، این قیمت به هفتصد هزار دلار نیز می­رسد. تعداد بسیار اندکی از این افراد یا حتی شرکت­ها، قادر به پرداخت دویست هزار دلار، تنها برای یک پیغام جهانی هستند.

فرض کنید، شما و دوستانتان بخواهید در مورد موضوعی بسیار مهم آگهی بدهید. به عنوان مثال، در مورد بریدن درختان کهنسال جنگل «ردوود» در شمال غربی پاسیفیک. اگر بسیار خوش شانس باشید و ثروتمند، شاید بتوانید آن قدر پول تهیه کنید که پیغامتان را برای یک بار در خطوط هوایی قرار دهید. در همین زمان، شرکت­های بین­المللی که مسئولیت بریدن و الوار کردن درختان جنگلی را دارند، آن قدر توانایی خرید دارند که کل زمان قبل و بعد از آگهی­ شما و سه بار دیگر در هنگام عصر و پنج بار دیگر فردای آن روز و پس فردا و روز بعدش و همین طور در طول ماه را بخرند. بعضی از این شرکت­ها، سرمایه­ای معادل سالانه صد میلیون تا حتی بیش از یک بیلیون دلار برای تبلیغات در اختیار دارند. تلویزیون به طور قطع یک رسانه شخصی و تنها برای استفاده آن­ها است. باور این مطلب که تلویزیون رسانه­ای شخصی برای بزرگ­ترین شرکت­هاست، برای آمریکایی­ها بسیار مشکل است. به این دلیل که ما باور داریم، آزادی بیان و عقیده نه تنها حقی قابل انتقال نیست بلکه همه ما به مساوات از آن بهره­برداری می­کنیم. هیچ چیز بیش از این عقیده از حقیقت دور نیست. همان طور که ای.جی. لایبلینگ اظهار می­دارد، آزادی مطبوعات تنها برای عده­ای قابل دسترسی است که صاحب رسانه­ای می­باشند؛ به همین ترتیب، آزادی بیان نیز تنها برای عده خاصی معنا پیدا می­کند، نه برای همه. یعنی تنها برای افرادی که می­توانند آن را در تلویزیون­های بین­المللی خریداری نمایند.

این صد شرکت بزرگ شامل کارخانه­های داروسازی، شیمیایی، لوازم آرایشی و بهداشتی، بسته­بندی مواد غذایی، اتومبیل یا نفت می­باشند و در صنایع مشابه دیگر نیز نقش دارند. ولی شما چه در حال تماشای آگهی مواد دارویی ـ بهداشتی و چه آگهی اتومبیل باشید، پیغامی که به شما می­رسد، یکسان است. همه تبلیغات شعار واحدی دارند: «چه این کالا را خریداری کنید، چه آن را، رضایت شما از زندگی­تان توسط این کالاها به دست می­آید.»

پس ما نافذترین و قدرتمندترین رسانه اجتماعی در طول تاریخ را داریم که به طور کامل توسط افرادی پشتیبانی مالی می­شوند که عقایدشان را در مورد اینکه چگونه باید زندگی کنیم، بدون هیچ شرمی بیان می­کنند و همین باعث ایجاد آمار شگفت­آوری می­شود. میانگین افراد آمریکایی که روزانه پنج ساعت تلویزیون نگاه می­کنند، سالانه حدود بیست و یک هزار آگهی می­بینند. بیست و یک هزار بار تکرار در زندگی، متجاوزانه این پیغام را در ذهن تماشاگر قرار می­دهد که «چیزی بخرید، همین الان».

 

تکنولوژی ایجاد انفعال

اقتصاد، تنها دلیل این موضوع که تلویزیون رسانه مناسبی برای کنترل جهان توسط این شرکت­ها است، نیست. مسئله­ای که به همان اندازه اهمیت دارد، کسب تجربه­های جدید توسط تلویزیون است و این که چگونه انسان­ها تحت تأثیر قرار می­گیرند. از دیدگاه یک شرکت بازرگانی، این تأثیر بسیار سودآور است.

دانشمندانی که فعالیت امواج مغزی را بررسی می­کنند، کشف کرده­اند که هر کس بیشتر تلویزیون تماشا کند، مغزش زودتر به حالت آلفا فرو می­رود، یک نقش آرام و پیوسته از امواج مغزی که در آن حالت، مغز در منفعلانه­ترین حالت خود است. اطلاعات به طور مستقیم در مغز افراد قرار داده می­شود؛ بدون هیچ گونه مداخله­ای از طرف تماشاچی. هنگام تماشای تلویزیون، تصاویر پخش شده، بدون هیچ تفکری توسط مغز دریافت می­شود. محققان دانشگاه بین­المللی استرالیا، نام این حالت را «تعلیم در هنگام خواب» گذاشته­اند.

دلایل زیادی برای این موضوع وجود دارد که چرا مغز به حالت یک گیرنده فرو می­رود؟ یعنی به حالت آلفا. یکی از این دلایل، کاهش حرکات چشم در حین تماشای تلویزیون است که به علت کوچک بودن صفحه تلویزیون پیش می­آید. با نشستن در یک فاصله مناسب، چشم می­تواند بدون

گشتن به دنبال تصاویر درون صفحه تلویزیون، تمامی تصاویر را دریافت کند. این کمبود جستجو برای تصاویر، ارتباط نرمال بین حرکت چشم و انگیزش تفکرات را که به طور طبیعی سوپاپی برای سلامتی انسان­ها است، از بین می­برد. قبل از شروع این دروه، وقایع غیرعادی در محیط، توجه را آناً به سوی خود جلب می­کرد، همه حواس به سوی آن واقعه متمرکز می­شد، این حواس شامل حس بینایی و چشم­ها نیز می­شد. هنگامی که احتیاجی به جستجو برای تصاویر نباشد، قمست مهمی از انگیزش ذهن غایب است.

دومین دلیل برای فرورفتن مغز به حالت آلفا این است که بدون حرکت چشم­ها و صفحه تلویزیونی که هر ثانیه شصت بار سوسو می­زند، خواب مصنوعی تأثیرگذاری پدید می­آید. سوسو زدن صفحه تلویزیون، شباهت زیادی به خیره شدن به شمع متحرک روان شناسان دارد.

فکر می­کنم سومین دلیل، مهم­ترین دلیل نیز باشد. اطلاعات موجود در صفحه تلویزیون (یعنی تصاویر) با سرعتی می­آید که توسط تماشاگر قابل کنترل نیست، به صورت موجی از تصاویر. کسی نمی­تواند به تک تک تصاویری که از تلویزیون پخش می­شود، دقت و درباره آن­ها تفکر کند. اگر شما در تلاش برای انجام این کار باشید، از موج تصاویر عقب خواهید ماند. پس تنها دو راه حل موجود خواهد بود: تسلیم شدن به موج تصاویر و یا عقب کشیدن از این تجربه. ولی اگر قصد تماشا کردن برنامه­ای خاص یا فیلم را داشته باشید، باید اجازه ورود این تصاویر با سرعت خودشان را به مغزتان بدهید. پس طبیعت این تجربه، عکس­العمل شما را نسبت به این جریان از بین می­برد.

آیا این مشکل برای سایر رسانه­ها نیز وجود دارد؟ نه به این اندازه. برای مثال در مورد فیلم­ها بحث می­کنیم. تجربه تماشای یک فیلم، معمولاً با همراهی دوستان صورت می­گیرد. همین موضوع می­تواند باعث انگیزش ذهن شود. با توجه به این که فیلم در مکان­های عمومی به نمایش گذاشته می­شود، حالت خاصی که فضا را در بر می­گیرد، حضور مردم، احساسات و تفکرات دیگری نیز این تجربه را همراهی می­کند.

تصاویری که در فیلم نشان داده می­شوند، نسبت به تصاویر برنامه­های تلویزیونی بسیار بی­آلایش­ترند و جزئیات بسیار بیشتری را نیز ارائه می­دهند. فیلم­ها می­توانند نمایشگر تصاویری حاوی جزئیات بسیار، تصاویری بهتر از طبیعت و لطافت باشکوه­تری باشند. هرچه تصاویر حاوی جزئیات بیشتری باشند، به نظر تماشاگر جذاب­تر می­رسند. (این فواید مقایسه­ای فیلم و تلویزیون، تنها زمانی متعادل خواهد شد که در سال­های آینده، تلویزیون با وضوح بیشتری عرضه شود) فیلم­ها به طور معمول در مقایسه با برنامه­های تلویزیون، بر روی صفحه­های بسيار بزرگ‌تري نشان داده مي‌شوند كه به طور قابل ملاحظه‌اي، حركت بيشتر چشمان را طلب می­کند. هنگامی که فیلم به پایان می­رسد، چراغ­های سالن روشن می­شوند، مردم عکس­العمل نشان می­دهند و در آخر، برای ترک سالن از مکان­هایشان برمی­خیزند؛ این گونه نیست که در صندلی­هایشان بنشینند و مورد هجوم موجی جدید از تصاویر قرار بگیرند. عمل ترک سالن و سپس شاید رفتن به یک کافی شاپ و صحبت در مورد فیلم، هنگامی که فواید فیلم مورد بررسی قرار گیرد، باعث می­شود، تصاویر از سمت راست مغز بالا آورده شده و مورد تحلیل قرار بگیرد (معمولاً تصاویر و رویاها در سمت راست و پایین مغز قرار می­گیرند). تصاویر از حوزه ناآگاه و بی استفاده مغز بیرون آمده، مورد بررسی قرار می­گیرند، جایی که بتوان آن­ها را تا حدودی مورد آزمایش قرار داد.

رادیو رسانه­ای است که به هیچ وجه از تصاویر استفاده نمی­کند. در حقیقت، رادیو همانند کتاب، تخیل را تحریک می­کند. موقعیتی مورد توصیف قرار می­گیرد و شنونده یا خواننده آن را به صورت پویا تصور می­کند. این عمل باعث از بین رفتن حالت آلفا می­شود. برعکس، هنگام تماشای تلویزیون، تخیل فرد در یک نوع ایست ذهنی قرار می­گیرد.

مطبوعات تاکنون درگیرکننده­ترین و مشارکتی­ترین رسانه­ها بوده­اند. از آنجا که هیچ محدودیت زمانی درباره روزنامه­ها و کتاب­ها وجود ندارد، می­توانند نسبت به رسانه­های تصویری، جزئیات بیشتری را در اختیار خوانندگان قرار دهند. اگر هم اکنون از شما بخواهم مزرعه­ای سبز و شاداب را تصویر کنید، با جویبار باریکی که از آن می­گذرد و ابرهایی که در آسمانش موج می­زند، دو سگ سفید بزرگ در چمنزار آن دراز کشیده­اند و عاشقانی که در تپه­های اطراف در حال پیاده­روی هستند، به طور حتم می­توانید آن تصاویر را با کیفیتی بسیار بالا برای خود مجسم کنید. این تصاویر را در ذهن خودتان می­سازید و لازم نیست لزوماً شبیه به تصاویری باشند که من در ذهن خود ساخته­ام. ولی اگر همین تصاویر در تلویزیون نشان داده شوند، بسیار خوش آب و رنگ­تر از تصاویری می­باشد که در ذهنتان ساخته­اید. ضمناً شما در ذهنتان درگیر ساخت تصاویر نیز نخواهید شد بلکه به صورت بی اراده و منفعل، تنها پذیرای این جزئیات خواهید بود.

هیچ رسانه­ای به اندازه مطبوعات، ظرفیت ارائه اطلاعات با جزئیاتی این چنین را ندارد. با توجه به این موضوع که این رسانه هیچ محدودیت زمانی ندارد، هرآنچه را که برای درک بهتر مطلب برای خواننده لازم است. از یکی دو جمله اضافه گرفته تا اطلاعات بیشتر، در اختیار قرار می­دهد ولی مسئله مهم این است که جمع­آوری اطلاعات از مطبوعات، یک فعالیت پویا محسوب می­شود و ما برای درک بهتر اطلاعات، مغزهایمان را در حالتی آگاه نگاه می­داریم.

همچنین در هنگام مطالعه، افراد این شانس را دارند که موضوع را دوباره بخوانند، بر نکات مهم آن تأکید کنند، مطالبی در گوشه­های مطلب یادداشت کنند یا قسمتی از صفحه را ببرند، آرام یا سریع مورد بازخوانی قرار دهند. خواننده اکثر جزئیات را مورد کنترل خود قرار می­دهد. در صورتی که در تماشای تلویزیون، اطلاعات باید بدون هیچ گونه مقاومتی، درست هنگامی که می­رسد، دریافت شوند. در نتیجه، محققان دانشگاه بین­المللی استرالیا، تجربه تماشای تلویزیون را ماندگار توصیف می­کنند.

پس اگر بتوانیم نگاه کردن تلویزیون را با تجربه مصرف دارو مقایسه کنیم، به نظر می­رسد که بسیاری از خصوصیات مصرف والیوم­ها و آرام­بخش­ها را داشته باشد، ولی این تنها نیمی از داستان است. در واقع اگر تلویزیون همانند یک دارو باشد، آن دارو خواب آور نیست بلکه سرعت بخش است.

منبع: فصلی از کتاب "in the absence of the sacred"

 

 پی­نوشت­ها:

1) Jerry Mander، منتقد نامدار تکنولوژی و جهانی سازی و صاحب ده­ها کتاب و مقاله.

 

    337 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   آموزش (85)
●   تلویزیون (81)
●   رسانه (323)
●   سانسور (17)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:28/01/1384

   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب