باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 14 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ابزار هوشمند، شالوده تمدني نوين
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


مقاله زير با شرح مختصرى از تکامل ابزار و دانش در تاريخ بشريت آغاز شده و با اين اظهار عقيده که دو پديده مذکور فقط در ابزار هوشمند همزيستى نموده‌اند، ادامه مي‌يابد. سپس با يادآورى مزاياى ابزار هوشمند قديم در عرصه توليد، نشان داده مي‌شود که چگونه مشکلات اجتماعى و بيولوژيک ناشى از ذات حيوانى (يا انسانى) اين ابزارها، موانعى جدى بر سر راه تکامل آنها ايجاد مي‌کرده است، بعلاوه اشاره مي‌شود که عدم قابليت بشر در توليد ابزار هوشمندى که بتواند از خود انسان (در ظرفيت ابزار) پيشى بگيرد، باعث تداوم مبناى تکنولوژيک برده‌دارى در طى تاريخ بوده است. بعدأ با ارزيابى دستاوردهاى کنونى تکنولوژى کامپيوتر در ارتباط با توليد ابزار هوشمندي چنين استدلال مي‌شود که با *توليد* ابزارهاى هوشمند جديد، فائق آمدن بر *محدوديت‌هاى* اجتماعى و بيولوژيک ابزار هوشمند امکان‌پذير شده است. در نتيجه به موازات *پيشى جستن* اين ابزارها از انسان (بعنوان ابزار هوشمند)، هرگونه اجبار تکنيکى براى بکارگيرى انسان به مثابه ابزار توليدى از بين خواهد رفت. به عبارت ديگر، دورنماى اين تحول، محوشدن *مبناى تکنولوژيک* انقياد انسان بوسيله انسان است. نابودى اين مبناى تکنولوژيک ممکن است به تحقق شعور بالاتر انسان‌ها، ثروت فراوان‌تر و آزادى اجتماعى - سياسي يشتر در جامعه آينده انجاميده و موجبات آغاز تمدن عالي‌ترى در جهان را فراهم آورد.

 
   ● نويسنده: سام - قندچي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از http://www.ghandchi.com

 
 

1- ابزار و ابزارسازي در تاريخ

هر چند ارزيابى انسان‌شناسان از نقش ابزار و ابزارسازى در تکامل بوزينگان متفاوت است، همه آنها در اين نکته متفق‌القولند که ابزارسازى مهمترين تفاوت اجداد ما با ميمون‌هاى ديگر بوده است. انسان با ساختن ابزار قادر شد که پيگيرى اهداف خود در زندگى را با استفاده از وسائلى *مجزا* از بدن خود ممکن نمايد. ابزارها در مقايسه با اعضاي بدن (که براى اهدافي مشابه قابل استفاده‌اند) اين خاصيت را داشتند که جدا از مرگ و زندگى هر عضو منفرد نوع بشر، قابل تکامل بوده و در نتيجه ثمره فعاليت‌هاى توليدى نسل‌هاى گذشته را به نسل‌هاى آينده منتقل مي‌کردند.

حيوانات ديگر نيز گاهى از اشياء طبيعى بعنوان ابزار استفاده مي‌کنند، وليکن ابزارهاى آنها رشد چندانى در وراي شکل يا حالت منشأ طبيعى‌شان نمي‌کند. درواقع، به نسبت جدائى انسان از عالم حيوانات، ابزارهاى ساخت انسان، هر چه بيشتر از اشياء طبيعى قابل تميز شده‌اند. دليل اين تمايز نيز در پيش وضعيت نوع بشر، قبل از شروع وى به ابزارسازى نهفته است. قابليت‌هاى ذهنى و لسانى اجداد ما باندازه کافى بلوغ يافته بودند که تکيه‌گاه تولد شعور و زبان بشرى شوند. مضافاً اينکه هم ابزارسازى و هم ارتباطات، فعاليت‌هاى اجتماعى بودند و پيشرفت يکى، متقابلأ توسعه ديگري را به همراه داشت. بنابراين، زندگى اجتماعى بشر باعث شد که اشکال بالاتر ارتباطات بين انسان‌ها، يعنى زبان، همپاى ابزارسازى تکامل يابد.

با رشد زبان، ديگر نگهدارى و انتقال دانش انسان‌ها، جدا و مستقل از زندگى و مرگ هر عضو منفرد نوع بشر، امکان‌پذير شد. در نتيجه با توسعه زبان، جريان يافتن دانش از نسلى به نسل ديگر، از طريقى غير از توارث ژنى ميسر شد. اختراع نوشتن انتقال زباني دانش را بيشتر تقويت کرد. زبان شفاهى، دانش را از طريق حافظه، عادت، تخصص و جذب فرهنگى، منتقل مي‌کرد، در صورتيکه زبان کتبي، دانش را در جزئيات و دقت بيشتري قابل انتقال کرده و از وابستگي دانش به حالات خاص حاملين آن، هرچه بيشتر کاسته و دانش را هر چه عيني‌تر کرد. [ابزار، زبان و کتابت، تفکر تجريدى بشر را تقويت کردند. رياضيات و ابزار انجام عمليات رياضي (که خود نوعى کار فکرى است)، خيلى زود در تاريخ بشر به ظهور رسيده‌اند، شايد از هنگامي‌که انسانها از انگشتان خود براى شمارش اشياء استفاده کرده‌اند. حتى ابزارهاى مشابه چرتکه، در دوران ماقبل تاريخ بکار برده شده‌اند. اين ابزارها و رياضيات نيز، به نوبه خود به عينى‌تر شدن دانش کمک کرده‌اند].

با پيدايش کتابت، ديگر کاربرد، نقد و توسعه دانش بوسيله انسان‌هائي که از نظر مکاني و زماني جدا بودند امکان‌پذير شد، يعني دانش عيني‌تر شده و به جهاني در خود تبديل شد، قابل تفکيک هم از جهان طبيعي و هم از جهان ذهني هر فرد معين. به همين شکل، ابزارها مجزا از اشياء طبيعي، دنياي ديگري را تشکيل دادند، که با دانش بشر حک شده بود. ابزارها براي کار فيزيکي و فکري بکار برده شدند و بخشاً در پيشرفت‌هاي صنعتي بعدي اتوماتيک شدند.

دانش و ابزار اساس همة پيشرفت‌هاى بعدى بشريت (يا حتى عقب‌گردهايش) را تشکيل داده‌اند. استفاده از دانش و ابزار در توليد و همة جوانب ديگر زندگى متقابلاً بر روى انسانها از نظر فيزيکى، فکرى و اجتماعى تأثير گذارد. در واقع براى درک پيشرفت عظيم نوع بشر، کافى است ملاحظه کنيم که چگونه کودکان ما قادرند در مدت زمان بسيار کوتاهى، دانش وسيعى را فراگرفته و استفاده از ابزارهاى مختلفى را بياموزند. انسان تنها موجود روى زمين است که از دانش و ابزار در همة جوانب زندگى خود استفاده مي‌کند. در يک کلام، مي‌توانيم بگوييم که ابزارسازى مهمترين فعاليتى بوده که اجداد ما را از ميمون‌هاى ديگر تفکيک نمود و انسان‌ها خصوصاً بواسطه توليد دانش و ابزار، در عالم حيوانات قابل تميز هستند. هيچ تحول تکنولوژيک يا توسعة اجتماعي - سياسى ديگر، نتوانسته به چنين تفکيک فاحشى بين نوع بشر و ديگر انواع موجودات کره ارض بيانجامد.

جهان دانش و جهان ابزارها، تنها در يک پديدة ويژه تلاقي کرده‌اند و آنهم در وجود ابزارهاى هوشمند (نظير سگ‌هاى پليس) بوده است. با اينکه اين ابزارها بوسيله انسان بکار برده مي‌شدند، وليکن انسان قادر به توليد آنها نبوده است. داشتن ادراکات حسى و توان‌هاى حرکتى، ظرفيت تبادل اطلاعات با انسان (ارتباطات) و توان يادگيرى مهارت‌هاى ويژه مورد نياز براى انجا م کارهاي معين، خواص ايده‌الى بودند که در اين ابزارهاى هوشمند طلب مي‌شدند. اين ابزارها، به طرز خاصي به دانش و نيازهاي بشر مرتبط بودند. ابزارهاى عادى بوسيله دانش بشر بکار رفته و اصلاح مي‌شدند، تا پاسخگوى نيازها و اهداف بشر باشند و توسعه آنها فقط بوسيله سطح تکنولوژى وقت محدود مي‌شد. ابزارهاى هوشمند همچنين بوسيله تکامل طبيعى محدود مي‌شدند که خود تا قبل از پيدايش مهندسى ژنتيک، تقريباً از حوزه نفوذ دانش بشر خارج بوده است. محدوديت‌هاى طبيعى ابزار هوشمند، اغلب دليل «خوبى» براى بى‌توجهى فلاسفه و تاريخ‌نگاران ابزارسازى، به اين پديدة مهم تلقى شده است. معهذا، ابزار هوشمند مدرن، نه تنها در حوزه نفوذ دانش بشر قرار گرفته است، بلکه اين ابزارها، هرچه بيشتر خود تبلور دانش موجودند. امکانات کنونى در*توليد* اينگونه ابزارها، ضرورت بررسى تأثيرات اجتماعى آنها در گذشته و نيز اهميت تفکر دربارة تأثيرات ممکن آنها در آينده را آشکار مي‌سازد.

 

2- ابزار هوشمند قديم

حيوانات از اولين ابزارهاى هوشمندى هستند که توسط بشر بکار رفته‌اند. بهره‌ورى از حيوانات بعنوان ابزار، به دوران انسان‌هاى اوليه باز مي‌گردد. مي‌توان استفاده از اسب براى حمل و نقل، سگ براى رديابى فراريان، کبوتر براى نامه‌رسانى، شاهين براى شکار پرندگان و بسيارى نمونه‌هاى ديگر را ذکر کرد. تا آنجا که بکارگيرى ابزار هوشمند مدنظر باشد، اين اقدام بدعت تازه‌اى در تاريخ بشريت نيست (حتى برخى حيوانات نيز از حيوانات ديگر، يا حتى از نوع خود، بعنوان ابزار استفاده مىکنند)، ليکن توليد ابزار هوشمند، پديده نسبتاً جديدى است و اين دسته از ابزارهاى هوشمند، حتى بواسطه تکامل طبيعى هم محدود نمي‌شوند. درباره ابزار هوشمند جديد، در بخش بعد به تفصيل خواهم نوشت. اما قبلاً لازم است که با بررسى برخى کيفيات خاص ابزارهاى هوشمند قديم، به نقش اينگونه ا بزارها در جامعه وقوف بيشترى حاصل کنيم. براي اين هدف، اجازه دهيد نمونه استفاده از اسب بعنوان ابزار را در کانون توجه خود قرار دهيم.

اسب، بعنوان ابزار حمل و نقل، بخاطر قدرت محرکه‌اش مورد استفاده قرار مي‌گرفت. خصوصيات بيولوژيک اسب امکان استفاده از اين حيوان را بعنوان ابزارى با کاربرد سهل، سرعت قابل توجه و ظرفيت کافى براى تبعيت به محيط، فراهم آورده بود. رجحان اسب (يا شتر، لاما و امثالهم) بعنوان وسيله نقليه، به بسياري حيوانات قوى‌تر، اساسأ بخاطر ظرفيت اين حيوان در عمل‌کردن بعنوان ابزار، يعنى بخاطر تسليم شدن به کنترل بوده است. مثلاً ذکر اين نکته بى‌مناسبت نيست که گوريل هم باهوش‌تر و هم قوي‌تر از اسب است، وليکن ظرفيت لازم جهت تسليم شدن به کنترل را ندارد. تسليم به کنترل يا اجراى دستور، ممکن است که به هوش حيوان نيافزايد، وليکن مطمئناً وى را ابزارسان مي‌کند. بنابراين، گزينش اسب، نه بخاطر شعور وى (يا حتى عقل سليم او)، بلکه عمدتاً به علت قابليت اسب جهت تبديل شدن به يک سيستم لکوموتيو ابزارسان، بوده است. [آشکار است که اين حيوانات هيچ‌گاه نمي‌توانستند خصوصيات حاکى از هوش خود را از دست بدهند و انسان‌ها نيز با آنها بعنوان ابزار صرف رفتار نمي‌کردند. احساسات و حتي مناسبات محبت‌آميز فى‌مابين انسان و سگ (يا اسب) در تمام تمدن‌ها متداول بوده است. اما اين مناسبات تنها موقعى وجود داشته‌اند که اين حيوانات بعنوان يار و ياور انسان عمل مي‌کرده‌اند و نه زمانى که به مثابه ابزار مورد توجه قرار مي‌گرفتند (همين حقيقت در مورد روابط فى‌مابين خود انسان‌ها هم صادق است)].

جايگزينى نهائي اسب بوسيله اتومبيل نيز تاييد بيشترى بر نظريه بالاست. اتومبيل هم به لحاظ قدرت محرکه و هم از نظر تسليم به کنترل، بهتر از اسب عمل مي‌کند. وليکن احمق‌ترين اسب‌ها، به راحتى قادرند در صورت غفلت سوارکارشان، از خطر افتادن در يک نهر آب مانع شوند، در صورتيکه غفلت راننده اتومبيل، در تشخيص يک نهر آب، مي‌تواند به قيمت واژگونى بهترين اتومبيل‌ها تمام شود. معهذا، اين اختلاف مهم، باعث نشد که انسان حتى لحظه‌اى در جانشين کردن اتومبيل به جاى اسب ترديد کند، چرا که علت اصلى در انتخاب اسب براى حمل و نقل، از همان ابتدا نه *شعور کلى* اسب، بلکه وجود قوه محرکه در حيوانى بود، که ظرفيت لازم را براى عمل کردن به مثابه ابزار دارا بود. همين عقيده را مي‌توان دربارة سگ و ديگر حيوانات ابزارسان اظهار نمود. البته آنچه گفته شد، بدين معنى نيست که انسان‌ها هميشه نسبت به فوائد عقل سليم در حيوانات ابزارسان، بى‌تفاوت بوده‌اند، بلکه منظور اين است که علت اصلى براى انتخاب حيوانات بعنوان ابزار هوشمند، نه شعور کلي آنها بلکه توان آنها براي انجام کار معين و ظرفيت آنها براى عملکردن بعنوان ابزار بوده است.

اما چرا شعور در اين ابزارها براى بشر مصرف کننده حائز اهميت نبود؟ من فکر مي‌کنم که پاسخ به اين سؤال در امکان بشر براى گزينش ابزار هوشمندى «همه فن حريف» (با کارآيى غيرقابل مقايسه با حيوانات جهت انجام کارهاى مرتبط به شعور) نهفته است؛ يعنى ابزارى که قابل کار برد بر روى ابزارهاى ديگر و از جمله قابل کاربرد بر روى حيوانات ابزارسان بوده است. اين ابزار چيزى نبود به غير از خود *انسان* (در ظرفيت ابزار). تنها وقتي که خصوصيت عقلى معينى در انسان قابل دسترسى نبود، از حيوانات به خاطر *شعورشان* استفاده مي‌شد و آنهم در حوزه‌اى محدود. مثلاً حس قوى بويايى در سگ باعث شده است که بعنوان ابزارى جهت رديابى بو، به انسان ترجيح داده شود و حتى اتکاء به ذکاوت سگ براى تعقيب فراريان هنوز هم معمول است. باستثناء اينگونه موارد، هرگاه شعورى بيش از توان اجراى دستورات، در ابزارى طلب مي‌شده، همواره بعنوان ابزار، انسان به حيوانات ترجيح داده شده است.

بنابراين جهت درک اهميت ابزار هوشمند در تاريخ، عطف توجه به خود انسان بيش از مطالعه حيوانات حائز اهميت است. لازم به يادآورى است که انسان زمانى بعنوان ابزار عمل مي‌کند که ادراکات حسى و توان‌هاى حرکتى، فهم زبان و مهارت‌هاى ويژة وى بعنوان *وسائل توليد* (يعنى «وسيله‌اي در خدمت توليد به مثابه هدف») مورد استفاده قرار گيرند. به درجه‌اى که تنوع فعاليت‌هاى بشر زدوده شده و آزادى او به خاطر تطبيق با پروسه توليد محدود گردد، به همان اندازه نيز انسان بيشتر ابزارسان مي‌شود. بالعکس، به درجه‌اى که تنوع، دانش و کمال بر فعاليت‌هاى توليدى بشر مستولى گردد، به همان نسبت نيز انسان *هدفى در خود* باقي مانده و به موقعيت ابزارى ويژه تنزل نمي‌يابد.

هر قدر که جامعه بغرنج‌تر باشد، کشيدن خط فاصلى بين اين دو نوع فعاليت بشر، مشکل‌تر مي‌شود. اما کماکان کنترل، عامل تعيين‌کننده خصلت هر يک از اين دو نوع فعاليت است. تا زماني‌که ابزار هوشمندى بهتر از انسان (در ظرفيت ابزار) براى انجام کارهايى که انجامشان نيازمند اين‌گونه ابزارها بود وجود نداشت، ضرورتاً مناسبات اجتماعى‌اى توسعه يافت که مساوات طبيعى همة انسان‌ها و کاربرد انسان بعنوان ابزار را مورد سازش قرار مي‌داد. اين دسته مناسبات اجتماعي، بخش اصلي تمام مناسبات اجتماعي را در تاريخ بشريت تشکيل داده‌اند. در نتيجه، اغلب دشوار است که تعيين کنيم آيا فرد معينى، در زمان معينى، بعنوان فردى آزاد عمل کرده است يا که به مثابه ابزارى براى اهدافي ناخواسته به مصرف رسيده است. تنها برده‌دارى روشن‌ترين تفکيک را بين دو نوع هستى بشر به منصه ظهور رساند، بردگان که بعنوان ابزار، تسليم کنترل صاحبان خود بودند و برده‌داران که بردگان خود را به عنوان ابزار محض در نظر گرفته و بر آنان حکمرانى مي‌کردند.

برده‌دارى اولين استفاده مهم از انسان به عنوان ابزار بود. براى بردگان، داشتن قضاوت مستقل، «معصيتى» نابخشودنى تلقى شده و تسليم به کنترل صاحبان، «فضيلتي» در خور ستايش به حساب مى‌آمد. بردگان، حتى مانند ديگر ابزارها، به صورت ملک خصوصى مورد *تصاحب* قرار مي‌گرفتند. انواع گوناگون برده، براى کارهاى ويژه تربيت مي‌شدند و قوانينى وجود داشت که از طريق غيرقانونى کردن شرکت آنان در بسيارى فعاليتهاي اجتماعى، نظير تعليم و تربيت، از تکامل آنها به انسان‌هاى کامل جلوگيرى بعمل مي‌آورد. بطور خلاصه، بهترين برده در جا معه برده‌داري، انسانى بود که مي‌توانست به مثابه بهترين ابزار هوشمند براى توليد عمل کند.

از سوى ديگر، استفاده از انسان به عنوان ابزار هوشمند، اين امکان را بوجود آورد که بخش بزرگى از شهروندان آزاد از تماس مسقيم با ابزارآلات فاصله بگيرند. بنابراين، نقش آنها در پروسه توليد در عرصه کنترل قرار گرفت و دانش و تصميم‌گيرى، به وظايف اصلى‌شان در توليد اجتماعى تبديل شد. به عبارت ديگر، در اختيار داشتن ابزار هوشمند باعث شد که اين بخش جمعيت، از کار کردن براى حوائج اوليه خود بى‌نياز گردد. بناهاى عظيم عصر باستان تا انقلاب صنعتى همتايى نيافتند. ابزارهاي بى‌جان، به همراه ابزار هوشمند (بردگان)، تنها به دانش و تصميم‌گيرى صاحبانشان نياز داشتند تا بتوانند به مثابه يک سيستم اتوماتيک توليد ثروت عمل کنند. گويى ماشين زيرکى تولد يافته بود که قادر بود توليد را با دستورات شفاهى آغاز کرده، بر حسب تمايل صاحبکار تغيير شکل يافته و با تشخيص نيازهاى کار تعالى پذيرد، به واقع که انسان چه راه طولانى‌اى را نسبت به زمانيکه همة کارهايش را با دستان خود به ا نجا م مي‌رسانيد، طى کرده بود. به ديگر سخن، ابزار هوشمند با ايفاى نقش مکمل ابزار بى‌جان، تکيه‌گاه ترقى بشريت از توحش به تمدن بود.

هر چند سطح تکنولوژى جامعه برده‌دارى، مبناى تکنولوژيک مناسبى براى استفاده از انسان به عنوان ابزار هوشمند بوجود آورد، ليکن از بين رفتن برده‌دارى به خاطر نابودى اين مبناى تکنولوژيک نبود. در حقيقت، احياء برده‌دارى در ابتداى تاريخ ايالات متحده آمريکا، روشن ساخت که حتى ابزارهاى آمريکاى مدرن نيز قابل استفاده در يک سيستم برده‌داري بودند. در واقع علت محو برده‌دارى در جهان، چيزى نبود مگر غيرقابل قبول شدن رفتار بى‌شرمانه با نوع خودمان به عنوان ابزار محض. هرچه انسان‌ها متمدن‌تر شدند، کمتر چنين نابرابرهاى آشکاري را مي‌توانستند تحمل کنند. شايد نيازى به يادآورى نباشد که چارچوب فکرى کل هر جامعه برده‌دارى، بر فرض يا ادراکى متکى بود که بردگان را به عنوان ابزار محض درنظر مي‌گرفت. فرضى که مطمئناً برخلاف حقيقت بوده و طبعاً بوسيله کسانى از هر دو سوى اين رابطه مورد ترديد و اعتراض قرار مي‌گرفت. معهذا، تا زمانى که نوع بشر فاقد ابزار هوشمندى بود که کارهاى مورد نياز جامعه را بهتر از وى بانجام رساند، همواره اشکال گوناگونى از انقياد انسان بوسيله انسان يا حتى امکان احياء برده‌دارى، مي‌توانست بقاء حيات يابد.

صرف‌نظر از مسائل اجتماعى که استفاده از حيوانات و انسان بعنوان ا بزار هوشمند به همراه داشت، مانع جدى ديگرى نيز بر سر راه استفاده از آنها وجود داشت (تا قبل از مهندسى ژنتيک و آن هم محدوديت‌هاى طبيعى اينگونه ابزارها بود. ابزارهاى ديگر براى انجام وظايف نوين قابل اصلاح و تعالى بودند و تنها سطح تکنولوژى وقت، پيشرفت ابزارهاي بى‌جان را محدود مي‌کرد. حيوانات و انسان، بعنوان ابزار نه تنها به خاطر سطح تکنولوژى محدود مي‌شدند، بلکه پيشرفتشان بعنوان ابزار، به خاطر محصور بودن ذاتى‌شان در تکامل طبيعى نيز محدود مي‌شد و اين نقص نيز مانعى اساسى بر سر راه رشد ابزارهاى هوشمند قديم قرار مي‌داد. مثلاً تطويل دست بشر، به دو برابر اندازه طبيعى‌اش يا افزايش سرعت اسب، به دو برابر سرعت طبيعى آن، طى هزاران سال غير ممکن بوده است، بويژه فائق آمدن بر حدود طول عمر طبيعى اين‌دسته از ابزارها، از طريق تکنولوژيک، غيرقابل حصول بوده است. در مقايسه، قابل ذکر است که طى پنجاه سال اخير، طول جراثقال‌ها زياد شده، سرعت اتومبيل‌ها اضافه شده و عمر فولاد چندين برابر افزايش يافته است.

به علاوه آنچه ابزارهاى هوشمند را ويژه مي‌ساخت، يعنى حواس، قدرت استدلال و ظرفيت ارتباطاتى آنها، به سختى ممکن بود که طى قرون متمادى پيشرفت چشمگيرى کند. به عبارت ديگر، ابزار هوشمند سابق (مثلاً انسان در ظرفيت ابزار، نه تنها به دلايل اجتماعى، براى عملکردن به مثابه ابزار با مشکلات عديده‌اي روبرو بودند، بلکه در عين حال، خود موجوديت بيولوژيک آنها هم، نقص جدى‌اى در برابر تعالي آنها، به مثابه ابزار بوده است. هردوى اين عوامل منفي، در ابزار هوشمند کنونى، يعنى «رباط‌هاي هوشمند" وجود ندارد.

 

3- شعور ماشيني: آلترناتيو جديدي در خدمت بشر

براى استناد به درکى مشترک از ابزار هوشمند جديد، من دستاوردهاى انقلاب کامپيوترى را در سه پاراگراف زير خلاصه کرده‌ام:

پيشرفتهاي تکنولوژى کامپيوتر را مي‌توان بطور کلى به دو مقوله تقسيم کرد: «پروسه کردن اعداد number processing» و «پروسه کردن علائم symbol processing». مقوله اول بيش از تمام پيشرفت‌هاي تکنولوژى چاپ، توانسته است که اطلاعات را قابل دسترسى، نگهداري و انتقال کند [لازم به تذکر است که کامپيوتر، هنوز امکان شانسي پيدا کردن مطلب مورد علاقه، که در ورق زدن کتاب يا روزنامه، قابل حصول است را نمي‌تواند مهيا کند]. کامپيوتر، همه ابزارهاى محاسباتى قديم، نظير چرتکه يا خط‌کش محاسبه را از نظر سرعت، تنوع عملياتى و راحتى استفاده، پشت سر گذاشته است. درنتيجه، پيشرفت اين تکنولوژى، در محدوده مقوله اول، باعث گسترش اتوماسيون به کارهاى يکنواخت فکرى شده و افق تحول جامعه و انقلاب صنعتى را به مرزهاى نوينى توسعه داده است.

مقوله دوم، يعنى پروسه کردن علايم يا شعور ماشينى AI، باعث شده است که «مانندسازي simulation» بسياري از قابليت‌هاى دماغى بشر، نظير ادراکات حسى و توان‌هاى حرکتى locomotion، قدرت استدلال و مسأله‌حل‌کنى problem-solving، ارتباطات به زبانهاى طبيعى بشرى و بسياري توان‌هاي ديگر بشري، امکان‌پذير شود. [ معهذا، مانندسازي برخي پروسه‌هاي ذهني، نظير تدوين «اصول تئوري‌ها»، «استدلال ناشي از درک مستقيمcommon sense understanding»، تا حد زيادي، خارج از امکانات شعور ماشيني، در حال حاضر است.] هم اکنون «سيستم‌هاى هوشمند بينائى» وارد پروسه توليد شده‌اند و در کنار «کارگران نوع انسان» کار مي‌کنند. ازطريق» پروسه کردن دانش knowledge processing»، سيستم‌هاي متخصصيexpert systems ساخته شده‌اند که مي‌توانند وظايف گوناگوني، نظير تشخيص طبي ناخوشي را انجام دهند. [مثلاً سيستم تخصصي *انترنيست Internist* که در دانشگاه پيتزبورگ آمريکا ساخته شده است، نمونه خوبي از اين سيستم‌هاي متخصص است که قادر به ارائه تشخيصي در حد دوسوم يک پزشک حاذق داخلي است. سيستم‌هاي دانشي knowledge systems مشابهي در زمينه‌هاي مشاوره حقوقي، مالي، رواني و بسياري تخصص‌هاي ديگر بوجود آمده يا در دست تهيه هستند.] سيستم‌هاي پرسش و پاسخ به زبان‌هاي طبيعي، مدت‌هاست که وارد بازار شده‌اند.

صرفنظر از مجادلات فلسفى که پيرامون خصلت هوش وجود دارد، اين ابزارها قادرند کارهايى انجام دهند که قبلأ در نياز به هوش براى انجام آن کارها ترديدي وجود نداشت و بنابراين مي‌توان حداقل به معنى محدود کلمه، اين ابزارها را هوشمند ناميد. به عبارت ديگر، شعور ماشينى موفق به ارايه آلترناتيو جديدى از ابزار هوشمند در تاريخ بشر شده است. اين حقيقت باعث شده است که فلاسفه AI ( فيلسوفانى که رشته شعور ماشينى را دنبال مي‌کنند)، توجه خود را از عرصه فلسفه روح (يعنى بررسى سؤالاتى نظير اينکه آيا «ماشين مي‌تواند فکر کند يا نه!»، به عرصه فلسفه اجتماعى- سياسى معطوف کرده‌اند و آغاز به کنکاش دربارة تأثيرات اجتماعى ابزارهاى هوشمند نوين، بر روى جامعه نموده‌اند. من در سطور زير نشان مي‌دهم که چگونه ابزارهاي هوشمند تازه توليد شده، قادر به پشت سر گذاردن محدوديت‌هاي ابزارهاى هوشمند قديم هستند. به ديگر سخن، «مصنوعا ت AI» که بتوانند بهتر از انسان (به مثابه ابزار)، عمل کنند، ممکن است شالوده تمدن نوينى را پى‌افکنند که در آن انقياد انسان به وسيله انسان، پايان پذيرد.

ابزارآلات هوشمند کنونى، «رباط هوشمند» ناميده مي‌شوند [براي توضيح درباره ننوباط‌ها nanobots در ننوتکنولوژي، به نوشتار آيا ننوتکنولوژي واقعي است؟ مراجعه کنيد.] در واقع اين پديده، ترکيب (سنتز) بىنظيرى است از ابزار و دانش که براى نخستين بار در تاريخ بشر بوجود آمده است. اين ابزار مىتواند به سيستم بينايى (به علاوه ديگر سيستم‌هاى حسى و حرکتى) تجهيز شده، دانش ويژه حوزه‌هاى مختلف کار را فرا گرفته و ظرفيت زبان طبيعى در حد زبان‌هاى گوناگون بشرى را کسب کند. بنابراين، برعکس حيوانات يا انسان، بينايى رباط قابل گسترش است و تنها محدوديت آن، سطح تکنولوژى وقت است. دانش ويژه مورد نياز رباط، جهت کارآيى مطلوب، در حوزه‌هاى مختلف کار نيز، مي‌تواند به مقدار لازم افزايش يابد، تا کارآمدترين بازده قابل مقايسه با ماهرترين کارگران و متخصصان را فراهم آورد. ظرفيت ارتباطاتى رباط، مي‌تواند به يک دوجين زبانهاى مختلف گسترش يابد، در صورتيکه کارگر نوع انسان معمولى، به سختى مي‌تواند حتى به دو زبان ارتباط برقرار کند. بطور خلاصه، تنها محدوديت پيشرفت رباط هوشمند، سطح تکنولوژى وقت است که اين خود متقابلأ بوسيله شعور بشر محدود مي‌شود. بنابراين، استفاده جامع از قابليت‌هاى ابزار هوشمند، مصادف خواهد شد با افزايش شعور بشر به سطوحى که تمام پيشرفت‌هاي گذشته در برابرش همچون کاهى در برابر کوه جلوه‌گر مي‌شوند.

من مدعى نيستم که اين مصنوعات در حال حاضر از نظر هوشى در موقعيتى هستند که با عقل سليم بشرى برابرى کنند. وليکن ابزارهاى سنگي هموسپين‌ها (يعني انسان‌هاى اوليه) نيز هيچگاه قادر به رقابت با انسان يا حيوانات، در بلند کردن اشياء سنگين نبودند. مدت‌زمان زيادى گذشت تا اهرم‌ها و آسياب‌هاي بادى ساخته شوند. با اين حال، توليد ابزار سنگى بود که ترقيات آينده را امکان‌پذير ساخت، آنچنان که امروز ابزارهايى نظير جراثقال وجود دارد که نيرويشان از قدرت هر ورزشکار يا حتى هر حيوان زورمندى تجاوز مي‌کند. بنابراين، توان کنونى رباط‌هاى هوشمند موجود، آنقدر مهم نيست که پتانسيل نهفته در اين مصنوعات، حائز اهميت است.

براى نخستين بار در تاريخ، توليد ابزارهاى بالا، انسان را قادر کرده است که بر مانع تکامل طبيعى ابزارهاى هوشمند، فائق آيد. اين امر بدون شک باعث افزايش سرشار توليد جهانى خواهد شد. همچنين هرگاه اين ابزارها بتوانند بهتر از انسان (در ظرفيت ابزار) عمل کنند، ديگر هرگونه نياز تکنولوژيکى براى به خفت افکندن همنوعان خود به صف ابزارآلات از بين خواهد رفت. بطور خلاصه، در پى توليد ابزار هوشمند، ما مي‌توانيم انتظار محو مبناى تکنولوژيک هرگونه بردگى انسان را در آينده نزديک داشته باشبم. ما شاهد واقعه‌اى به اهميت اولين ابزارسازى توسط اجدادمان هستيم. اين تکامل ممکن است شالوده تمدن نويني را پي‌افکند که در آن افزايش همزمان آزادي‌هاي اجتماعي- سياسي از يک‌طرف و افزايش ثروت اقتصادي از سوي ديگر، بوقوع بپيوندند- انطباقي که به ندرت در تاريخ بشريت اتفاق افتاده است. در چنبن جامعه‌اى، فعاليت اصلى بشر، ببشتر به کاوش‌هاى آزادانه هنرمندى مرفه شباهت خواهد داشت تا به اطاعت سربازوارانه کارگرى بى‌چيز.

بالاخره، بى‌مناسبت نيست تذکر دهم که چرا در اين مقاله، رباط‌ها را تنها بعنوان ابزار، مورد ارزيابى قرار داده‌ام. همانگونه که مؤلفين بسيارى خاطرنشان کرده‌اند، من نيز واقفم که امکان *منطقي‌اي* وجود دارد که رباط‌ها به نوع جديدي از موجودات تکامل يابند، که از شعور *کنونى* انسان پيشى بگيرند (هرچند بنظر من، تا آنزمان، انسان نيز از نظر هوشى، پيشتر رفته و ممکن است کماکان نسبت به اين موجودات جلوتر باشد). در واقع امکانات بسيارى وجود دارد که نوع متعالى‌ترى، يک زمان در کره ارض سکنى گزيند (مثلاً امکان وجود «موجودات ماوراء زمينى»، هنوز کمان محتمل است) و منشأ اين موجودات مي‌تواند از مهندسى ژنتيک و سفرهاى فضايي، تا توليد رباط هوشمند و تکامل انسان را شامل شود. شايد ما بيشتر نيازهاى بيولوژيک خود را با حيوانات و عمدتاً نيازهاى اجتماعى خود را با اين موجودات متعالى‌تر، مورد اشتراک يابيم. اين اشتراک ممکن است، باعث از بين رفتن برخى ديدگاه‌هاى *انسان‌مرکزبينى* ما از جهان شود که بويژه با سقوط تمدن يونان باستان، به بخش قابل توجهى از جهان‌بينى ما تبديل شده‌اند. به هر حال اين موضوعات، خارج از محدوده اين بررسى هستند، چرا که در اين رساله، موضوع مدنظر من، بيشتر مطالعه مبناى تکنولوژيک انقياد انسان بوسيله *انسان* و شرايط تکنولوژيک از بين رفتن آن بوده است. [براي توضيح درباره ا نسان مرکزبينى، به نوشتار توليد فراانسان مرکزي مراجعه کنيد.]

 

4- دورنماي آينده

شکى نيست که پيشرفت و تطور ابزار هوشمند نوين، شعور ما را در حد بى‌سابقه‌اى به چالش کشيده و از اين طريق باعث رشد عظيم عقل سليم ما خواهد شد. اين تحول مي‌تواند، شالوده تمدن نوينى را پى‌ريزى کند که در آن براى اولين‌بار، انسان از طرف موجودات ديگر، نه بخاطر توان فيزيکى، بلکه همچنين ازطريق اين موجودات، بخاطر عقل و شعور آنها، به رقابت کشانده شود. مبناى تکنولوژيک انقياد انسان بوسيله انسان، و نتايج تحقيرکننده آن، در جامعه حذف شده و امکان شعور بالاتر انسانى، ثروت فراوان‌تر و آزادي‌هاى اجتماعى - سياسى بيشتر بوجود آيد.

در پرتو آنچه ذکرشد، من فرارسيدن تمدن نوين را استقبال کرده و انتظار آينده بهترى را در پى اين تحولات دارم. ديدگاه‌هاى بدبينانه از آينده، ناشى از ايستا قلمداد کردن تکامل بشر، در دوران رشد و تکوين ابزارهاى هوشمند است. به نظر من با پيدايش شعور ماشينى، براى اولين بار در تاريخ بشر، کوشش بى‌نظيرى جهت بهره‌بردارى همه‌جانبه از خصايص حاکى از هوش برخى مصنوعات متفکر آغاز خواهد شد. آنچه شاهدش هستيم، تازه گوشة کوچکى از پتانسيل عظيمى است که در آينده‌اى نه چندان دور، قابل تحقق است و مطمثناً اين مساعى، ديناميسم خاصى به تکامل نوع بشر خواهد داد که به همراه پيشرفت‌هاى مهندسى ژنتيک و ارتباطات ماهواره‌اى، پروسه توليد در اين جامعه عصر فضا، آنقدر سريع تغيير خواهد کرد که حتى خطوط کلى زندگى اجتماعى جديد را، به سختى مي‌توان به تصور آورد. ليکن جدا از اينکه فرماسيون‌هاى نوين اجتماعى، چه اشکال مشخصي به خود بگيرند، بعضى تأثيرات اجتماعى ابزار هوشمند جديد، ممکن است به شرح زير باشند:

توسعه عمق شعور بشر: عقل سليم انسان، بسيار تکامل يافته‌تر گشته و انتظار کشفيات، اختراعات و حتى درک جديدى از خود در آينده نزديک، دور از واقعيت بنظر نمي‌رسد.

آزادي اکثريت بشريت، از زندگي بعنوان ابزار و وسائل توليد: درصد بيشتري از مردم خواهند توانست که به فعاليت موردعلاقه‌شان در زندگى بپردازند، بجاى آنکه صرفاً به خاطر تأمين نيازهاى اوليه‌شان، ناگزير به انجام کارهاى مورد نفرتشان باشند.

کثرت عظيم ثروت بشريت: گشوده شدن مرزهاى نو در برابر ما، چه در فضا و چه در زمين، مطمئناً پيامد اين ترقيات خواهد بود.ممکن است در نگاه نخست، شکل دادن پروسه‌هاى نوين توليد، نظير ايجاد «کارخانجات و دفاتر آينده factories and offices of the future» يا «خانه‌هاى آينده homes of the future» و امثالهم، اقدامات کليدى جهت ساختن آينده جلوه کنند. ليکن تحقق ثمرات پيشرفت‌هاى تکنولوژيک جديد، تنها با طرح و توسعه روابط اجتماعى مناسب امکان‌پذير است و در آينده نزديک، اين موضوع، *مضمون اصلى* فعاليت اجتماعى افراد آينده‌نگر را تشکيل خواهد داد. [مثلاً دادن الويت به توليد کليه مصنوعي، بجاي استفاده از کليه انسانهاي ديگر که به جنايات تجارت کليه انجاميده است.] نقش علم چه به علت نيازهاى تکنيکى جديد (که خود ناشى از بغرنج‌تر شدن پروسه‌هاى توليدى و ازدياد ترکيبدانش در آنها است ) و چه بعلت نيازهاى اجتماعى جديد (که مربوط به ارتباط متقابل انسان با اين پروسه ها است)، افزايش خواهد يافت. بنا براين ميتوان بغرنجى بيشتر پيشه هاى اصلى بشر را انتظار داشت. فعا ليت مرکزى اکثرت مردم، باحتمال زياد مرتبط با پيشرفت دادن مناسبات اجتماعى و ارتفأ دادن مداوم سطح دانش ذخيره شده بشر، خوا هد بود. ممکن است که حتى در آمد شخصى، برمبنا ى تلفيقى ازنيا زها واهداف فرد، معين گردد. [براي توضيح درباره عدالت اجتماعي، به نوشتار عدالت اجتماعي و انقلاب کامپيوتري و رساله يک تئوري ارزش ويژه مراجعه کنيد.]

توزيع ثروت و قدرت در اين تمدن جديد کماکان مسأله‌اى تکنيکى نبوده و بعنوان معضلي اجتماعى باقى خواهد ماند. بنابراين، پاسخ به اين سؤال که هر کس و هر کشور تا چه اندازه بتواند از ابزارآلات هوشمند و منافع آنها بهره‌مند شود، به نهادهاى اجتماعي آينده بستگي دارد. اين دستاوردها، حتى ممکن است تا مدتها به فقر و فلاکت بسيارى از مردم نيز دامن بزنند. با اين حال، من درباره آينده خوش‌بين هستم. به نظر من با محو مبناى تکنولوژيک آن مناسباتى که بخشى از بشريت را به مثابه ابزار تلقى مي‌کند، حداقل بشريت قادر مي‌شود که انرژى و توان بيشترى را مصروف حل معضلات اجتماعى و شکل دادن نهادهاى اجتماعى نوين کند. اين نهادهاي نوين اجتماعى مي‌بايست با هدف حمله قرار دادن عفريت فقر، استبداد، جنگ و نابودى محيط زيست، در جهت ريشه‌‌کنى اين ناملايمات اجتماعى حرکت کنند. بالاخر پاسخ به اين سؤال که شکل‌گيرى تمدن نوين به طور مسالمت‌آميز و همگون در سطح جهاني انجام شود يا نه نيز، کماکان مسأله‌اى است قابل بحث!

 

    383 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تكنولوژي (206)
●   تمدن (39)
●   هوش مصنوعي (13)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:28/01/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب