باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 279 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
همينگوي - لوطي گري يا پاشاگرايي ؟
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


اين مطلب توسط نويسنده براي باشگاه انديشه ارسال شده است
 
   ● نويسنده: آرام - بختياري

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

نام بعضي از آثار همينگوي نويسنده آمريكايي مرا بياد جيره بندي و كمبود آب در دوران شباب مي اندازد

بعد از اينكه ويليام دارسي ، پدر قرارداد استخراج نفت در جنوب همراه انگليسي ها ايالت نفت خيز جنوب را ترك كرد ، امريكائيها در لباس جهانگشايان نو اداره شهر و تقسيم آب را زير نظر گرفتند . هر روز در گرماي غالبا چهل درجه تابستان حدود ساعت چهار بعدازظهر بمد ت يكساعت  شيرهاي آب جيره بندي شده در محلات باز ميشدند . زنان و دختران رنج كشيده محلات ، گدار شاه ، گدار لندن ، سيي برنج ، ده فوتي ، و عرب كمري  همراه سطل هاي حلبي بسوي شيرهاي آب مي شتافتند تا جيره آب لازم را حمل كنند . گاهي بر اثر بي نظمي و ترس از قطع شدن زودرس آب ، بين انها دعوا و اختلاف پيش مي آمد و با سطل و آب كش هاي فلزي همديگر را مجروح و خونين ميكردند ، و ما نوجوانان بي خيال به سبب فرار از گرما ، ساعتي بعد به تنها كتابخانه شهر كه گويا بازمانده فرهنگي فرنگيها بود مي رفتيم . از جمله كتابهايي كه در قفسه لرزان چوبي كتابخانه جلب نظر ميكرد ، برف هاي  كليمانجارو  ،  و پيرمرد و دريا بودند . هنوز صحنه جنگ و مرافعه و خونين شدن زنان به علت آب را فراموش نكرده بوديم كه كلمات برف و  درياي همينگوي ما را دچار رمانتيك سفر و جهانگردي به دور دنيا مي نمود .

ارنست همينگوي در سال 1899 در آمريكا بدنيا آمد و در سال 1962 به سبب الكلي شدن و گويا يك بيماري علاج ناپذير ديگري خودكشي كرد . پدرش پزشك و مادرش خواننده اپرا  بود . او همچون بعضي از هم نسلهاي ما يكي از نويسندگان و نمايندگان ، نسل برباد رفته ، بود ، نسلي كه به سبب شكوفايي اقتصاد و پيشرفت علم و صنعت در اوايل قرن بيستم آمريكا انتظار رفاه و آسايش داشت ، ولي به علت وقوع دو جنگ جهاني و بحرانهاي اقتصادي دچار فقر و سرخوردگي و آوارگي شد . همينگوي ميگويد ، شغل و وظيفه نويسنده آن است كه حقيقت را بگويد و واقعيت را توصيف كند . او با توصيف جزء به معرفي كل مي پردازد و با معرفي فرد ، به وضعيت و شرايط نسلي اشاره ميكند . به گفته كارشناسان امور ادبي ، هيچكس به اندازه او ساير نويسندگان بعد از خود را در زمينه سبك ساده و كوتاه نويسي ادبي در جهان تحت تاثير قرار نداد . اهميت  نويسندگي او را گاهي مهمتر از نقش كافكا و چخوف در ادبيات جهان ميدانند . او در پاريس بعنوان يكي از افراد ، نسل بر باد رفته ، با مادر آوانگارد ، يعني خانم  گرترود  اشتاين ، آشنا شد و به محافل ادبي هنري آوانگارد و غير رسمي راه پيدا نمود . در جنگ داخلي اسپانيا ، جنگ جهاني اول و دوم شركت نمود ، چند بار زخمي شد و سايه مرگ را در چند قدمي خود ديد . او در جواني عضو صليب سرخ آمريكا و پرستار بيمارستان بود . از جمله سرگرميهاي او ، شركت در مسابقات بكس ، شكار حيوانات قوي هيكل در افريقا ، و صيد ماهي هاي چند متري در اقيانوس ها بود . او بوي عرق خود و سايرهمراهان را در حين شكار و ماجراجويي و كار و كوشش  احساس نمود .از جمله سرگرميها و شغل هاي او كه بعدها موجب انتقاد بخشي از جنبش زنان عدالتخواه از او گرديد . در جنگ داخلي اسپانيا او بطرفداري از جمهموريخواهان در مقابل فاشيست هاي پيرو فرانكو پرداخت . او در سال 1938 نمايشنامه ، ستون پنجم دشمن ، را نيز در رابطه با جنگ داخلي اسپانيا نوشت

كتاب ، پيرمرد و درياي ، او يكي از پرفروش ترين كتابهاي قرن شد ، طبق گزارش مطبوعات در مدت دو روز پنج ميليون از آن كتاب بفروش رفت . هيچكدام از كتابهاي نويسندگان ادبيات مدرن قرن گذشته موفق به فروش با  اين رقم نشد . او در سال 1954 جايزه نوبل را در رابطه با اين كتاب دريافت كرد .همينگوي در دوره روزنامه گاري در جواني آموخت  كه نويسنده بايد ساده ، كوتاه ، مسقيم و بدون ابراز احساسات و حاشيه پردازي بنويسد . برف هاي  كليمانجارو ، و ناقوس ها براي كه بصدا در مي ايند ؟ ، از جمله مشهورترين آثار او هستند . صاحب نظران مدعي هستند كه تنها موضوع آثار او پرداختن به مسئله مرگ و مبارزه با پيشدستي هاي  آن  است . عده اي هم او را نويسنده اي اخلاقگرا ميدانند چون در آثار او انسان با آخرين سند و مدرك هستي و زندگي يعني مرگ آشنا ميشود . او مرگ و مبارزه با آنرا مرتب به ياد انسان مي اندازد تا او غافلگير نشود و از كرده خود پشيمان گردد

بخشي از منتقدين چپ ، مخالفت او با جنگ را از موضعي فردگرايانه و نيهليستي ميدانند و او را از آخرين انسانگرايان  دوره بورژوازي ترقي خواه ميدانند .اعتراض و مخالفت او در رمان ، در سرزمين ديگر ، رانيز عكس العملي فردگرايانه و نوميدانه ميدانند . اگزيستنسياليست ها همچون سارتر ، او را از خويشان فكري خود به شمار مي آورند .موافقين آثار او ميگويند ، او نويسنده اي است كه هيچگاه خواننده را مايوس نمي كند ، يعني تمام آثارش حد اقل ارزش يكبار خواندن را دارند . جويس مينويسد ، او حاضر است زندگي و سرنوشت قهرمانان داستانش را دنبال و تجربه كند . لويز ميگويد ، او يك هنرمند واقعي است ، چون زندگي ، تنها وطنش بود . كلاوس مان ، استيل و روش و سبك نوشتن او را  اغراق آميز وحي گونه ميداند،چون او ساده ،روشن ، مستقيم و گاهي خشن و بيرحم و بدون همدردي با خواننده يا قرباني داستان مينويسد . همينگوي به ادعاي خود سعي كرد در تمام آثارش پايبند به توصيف واقعيت بماند .به نظر  عده اي ، شجاعت و مقاومت قهرمانان آثار او در شرايط سخت ، نسل هايي از انسانها را خارج از اشتغال به ادبيات تحت تاثير قرار دادند . همينگوي ميگويد ، كسي در زندگي و مشكلات آن موفق ميشود كه شجاع ، فعال ، مقاوم ، اميدوار ، و داراي اصول و معيارهاي اخلاقي باشد .

اشتفان اسپندر مينويسد كه قهرمانان آثارش براي ژستهاي پهلواني ، ادمهاي منفعل و ضعيفي هستند . نورمن ميلر  ، همينگوي را شخصا آدمي ترسو و بز دل ميداند . گروهي ميگويند ، ظرافت و لطافت رمانتيك را او در لباس و پوسته اي خشن و قوي بخورد خواننده جوياي قهرماني ، ميدهد . آلدوس  هوكسلر ياد آوري ميكند كه او طبق فرهنگ مد روز آنزمان خود را عمدا به ساده لوحي و حماقت ميزند . ويرجينيا  وولف در سال 1928 نوشت ، همينگوي در ادا و اطوار مدرن است ولي در  جهان بيني ، نويسنده اي سنت گرا و طرفدار نظام پدرسالاري است ، سيستمي كه خالق نمونه هاي مرد  ماچو ايتاليايي در غرب و پاشا زاده هاي ترك در شرق بود . گروهي از زنان داغ ديده بعد از جنگ مينويسند ، ما به علت قرباني شدن مردهايمان ، كارهاي مهمتري داشتيم تا مثل او به شكار كرگدن ها در آفريقا برويم ، عملي كه آخرين استعمارگرايان اروپايي و نوچه هايشان براي سرگرمي و تفريح در آفريقا و آسيا انجام ميدادند .

هانس  تراكسلر از زبان گروهي از زنان خواننده آثار همينگوي مي سرايد ،  آي ارنست !/ قهرمان همه وزنهاي سنگين ورزشي / شيفته زنان بلوند لهجه دار / و گاوهاي سياه جنگي نر / و بيشمار جانوران غول پيكر / ميشد از تو / عميقا و قلبا / تنفر داشت .   شوينيست هاي آمريكايي هم سالها از چاپ و نشر بعضي از داستانهاي او در مجلات ادبي به علت خطرهاي ضد ميهن پرستي جلوگيري نمودند.
 

    313 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   ادبيات مدرن (7)

افراد مرتبط
●  همينگوي   ارنست(3)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:24/03/1382

تاريخ شمسی نشر:24/03/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب