سهم ما از جهان
مجله آركولوجياى فرانسوى كه بيش از 100سال از عمر آن مى گذرد، در بيش از 58 هزار نسخه ويژه نامه اى را درباره تمدن جيرفت به چاپ رسانده اما هيچ اتفاقى در اوضاع واحوال صنعت توريسم ما رخ نداده است. در آن مجله بزرگان شرق شناسى چون پروفسور كارلوفسكى آمريكايى و جان پرو فرانسوى مهر تأييدى مى گذارند بر ادعاى پروفسور مجيدزاده كه مى گويد: تمدن هليل رود، 150 سال از تمدن بين النهرين قديمى تر است و سابقه شهرنشينى در ايران به بيش از ۵هزار سال مى رسد. شما فكر مى كنيد اگر اين مجله اين ادعا را براى كشورى مثل ايتاليا مى كرد چه اتفاقى مى افتاد؟ آيا خيل جهانگردان و توريست ها به اين سرزمين سرازير نمى شدند؟ چرا اين اتفاق براى ما نيفتاد؟
حرفهاى محمد عبدخدايى قائم مقام سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى شنيدنى است. او مى گويد: «متأسفانه كشور ما در سبد گردشگرى و تبليغات جهانى قرارندارد و ما بايد با توجه ويژه به تبليغات در ايران و كشورهاى ديگر سعى كنيم تا در سبد تبليغات جهانى قرارگيريم.» او دو عامل را مشكل اساسى ايران براى قرارگرفتن در سبد تبليغات جهانى مى داند و مى گويد: «قسمتى از اين مشكل مربوط به خودمان است كه اصلاً راه تبليغات را درست طى نكرده ايم و عامل بعدى فضايى است كه كشورهاى متخاصم عليه ما در جهان به وجود مى آورند.» و شايد همين دو عامل است كه باعث شده سهم ما از 500 تا 600ميليارد دلار درآمد جهانى صنعت گردشگرى و توريسم به طور متوسط بيش از 200تا 300 ميليون دلار نباشد كه البته همين رقم هم جاى حرف بسيار دارد و اين تنها يك روى سكه است. چراكه براساس آمار موجود سالانه بيش از سه ميليون ايرانى به خارج از كشور سفر مى كنند كه بخش قابل توجهى از آنها با انگيزه تفريح و گذران اوقات فراغت تن به اين كار مى دهند و اين همه در سرزمينى اتفاق مى افتد كه به طور بالقوه مى تواند از نظر جذب توريست در ميان ده كشور برتر دنيا باشدو نيست.
همه راهها به دوبى مى رسد
شايد امارات متحده عربى از معدود كشورهايى باشد كه همگى آن را با نام يك شهر معروفش مى شناسند و به دليل تبليغات فراوان، بسيارى مواقع حتى فكر مى كنند كه آن شهر، خودش يك كشور است. شهرى به نام دوبى كه آن را «دبى» هم مى نويسند و انگليسى زبانها «دوباى» مى خوانند. دوبى را مى توان سمبل يك موج مقتدر براى جلب توريست و جهانگرد دانست. اين شهر بسيار كوچك حدود يك ميليون جمعيت دارد كه تنها 15 درصد آن را اماراتى ها تشكيل مى دهند و عمده ساكنان آن از ساير مليت ها هستند. جالب اينجاست كه اماراتى هاى ساكن دوبى خودشان را «لوكال» مى نامند و بيشترشان ريشه و اصل و نسب ايرانى دارند و مى توانند فارسى را براحتى بفهمند و يا حتى صحبت كنند و بسيارى از آنها همچنان داراى قوم و خويش در ايران بخصوص در شهرهاى جنوبى هستند. دوبى شهرى است كه به خاطر وليعهد مقتدرش (شيخ محمد بن راشد آل مكتوم) هر روزه گامى بزرگ به سوى رشد برمى دارد و در دهه اخير سرانه ناخالص توليد ملى اش از ۸ميليارد دلار به 20 ميليارد دلار رسيده كه تنها 8 درصد آن ناشى از نفت و فروش آن بوده است و بقيه اش از صنعت توريسم، مبادلات بين المللى، ساخت و ساز و فروش زمين و خانه حاصل شده است.
دوبى شهرى است كه در آن مى توان زنهايى با پوشش برقع را ديد كه در بازار قدم مى زنند و بيننده را به ياد شهرهاى جنوبى ايران بخصوص بندرعباس مى اندازد. شهرى كه شبهاى آن مملو از توريست است و در كنار ديسكوهاى بزرگ و مملو از مسافران و توريست هاى آمده از ملل مختلف، صداى مؤذن هم از مساجد آن بلند مى شود و مسلمانان دوان دوان خود را به صف جماعت نماز مى رسانند. سرزمين بيل بوردهاى تبليغاتى بزرگ و تى وى بوردهاى بسيار بزرگ در بلنداى ساختمانهاى مدرن و امروزى نصب شده اند كه در پشت هر چراغ قرمزى توجه شما را به خود جلب مى كنند. در اين شهر كوچك مى توانى براحتى نمايندگى هاى بسيارى از شركتهاى آمريكايى، ژاپنى، كره اى و اروپايى را ببينى كه در مراكز فروش متعدد آن مشغولند. دوبى سرزمين هتل ها و رستوران هاست. رستورانهاى ايرانى و چينى و هندى و آمريكايى. شهرى كه سمبلش «برج العراب» است. هتلى سوپر لوكس كه ارزشش يك ميليارد دلار است و در آبهاى خليج فارس بنا شده و به شكل بادبان يك قايق است.
و با اين همه اين سرزمين، سرزمين محروميت و فقر حقوق بشر نيز هست. وگرچه اخيراً روزنامه اكونوميست نمره قبولى ۶ را براى حقوق بشر آنجا درنظر گرفته است اما هر روزه شما مى توانيد خبرى را بخوانيد كه در آن مردى به دليل آنكه همسرش از او تقاضاى طلاق كرده است او را در دادگاه و در انظار عموم به باد كتك گرفته است. سرزمينى كه تا 34 سال پيش برهوتى بيش نبوده و به لحاظ آزاديهاى سياسى از نظر همان اكونوميست از 10نمره يك (پايين ترين نمره ممكن) را گرفته است و نمره اش در زمينه آزادى مطبوعات نيز بيشتر از ۳ نيست. پس راز افزايش ۴۸.5 درصدى تعداد گردشگرانش چيست؟ چرا تنها ظرف چهار سال تعداد مسافرانش از رقمى كمتر از يك ميليون نفر به بيش از چهارميليون نفر رسيده است و درآمد صنعت توريسمش به 2 ميليارد دلار در سال مى رسد. ارقامى كه بدون شك، شهروندان ايرانى سهم بسيار بزرگى در آن دارند به طورى كه فقط در تعطيلات نوروز روزانه هفت هواپيما و آن هم از يك شركت هواپيمايى از تهران به دوبى پرواز و هر ايرانى خود حداقل 180 دلار (نزديك به 150 هزارتومان) خرج مى كرد. همچنين 90 درصد تقاضاهاى ويزاى دوبى براى گشت وگذار است.
ما هم جهانگرد داريم
بله! حقيقت دارد. ما با اين سابقه و اين تمدن براى خودمان كلى جهانگرد داريم. باورتان نمى شود؟ طبق آمار ارائه شده توسط سازمان ايرانگردى، ميراث فرهنگى در سال 1381 بيش از يك ميليون و 584هزار جهانگرد به ايران آمده اند و 397ميليون دلار درآمد ارزى براى كشور داشته اند (خواهش مى كنيم آن را با 1200000 دلار امارات مقايسه نكنيد) جالب اينجاست كه على رغم افزايش ورود جهانگردان به ايران (182 هزار نفر بيشتر از سال 80) به جاى اينكه درآمد كشور را از اين صنعت افزايش دهد، آن را با كاهش جدى مواجه كرده است و دليل آن شايد كاهش ورود جهانگردان اروپايى و افزايش گردشگران كشورهايى نظير افغانستان و پاكستان و عراق باشد.
اين همه در حالى است كه بسيارى از كارشناسان معتقدند اين آمار نمى تواند آمار واقعى باشد. «محمدحسن كرمانى» رئيس هيأت مديره انجمن صنفى دفترهاى خدماتى مسافرتى و جهانگردى مى گويد: «اين آمار شامل تمام رانندگان، افاغنه و پاكستانى هايى كه به ايران مى آيند، مى شود. در حالى كه هيچ كدام از اينها ارز وارد كشور نمى كنند.» او معتقد است آمار واقعى ورود گردشگر اروپايى به ايران بيش از 150 هزار نفر در سال نيست. همچنين «پرويز ورجاوند» استاد دانشگاه و كارشناس گردشگرى نيز معتقد است آمار واقعى گردشگرانى كه از كشور ايران ديدن مى كنند، كمتر از 100 هزار نفر است و سازمان ايرانگردى و ميراث فرهنگى ميهمانان خارجى دولت را هم در آمارهاى خود جزو گردشگران قلمداد مى كند. و اين درحالى است كه بنا به پيش بينى سازمان ايرانگردى و ميراث فرهنگى قرار بود در سال گذشته ۳ميليون و 200هزار جهانگرد به ايران بيايند و از اين طريق 79 هزار فرصت شغلى جديد در اين بخش ايجاد شود.
چرا اينگونه ايم
على رغم آنكه براى آمدن گردشگران خارجى سر و دست مى شكنيم اما نمى توانيم آنها را پذيرا باشيم. چرا؟ كارشناسان معتقدند به جاى تعيين جايزه و سرودست شكستن براى ورود گردشگران به ايران بايد چاره اى براى ورشكستگى رو به افزايش دفاتر خدمات مسافرتى و جهانگردى انديشيد يا فكرى به حال هتل هايى كرد كه 70درصد امكانات آنها در طول سال به كار گرفته نمى شود و اين همه در حالى اتفاق مى افتد كه ما حتى بر سر راه ورود گردشگر و چگونگى برخورد با او مشكلات فراوانى را با خودمان داريم. جدا از اين مشكلاتى از قبيل صدور ويزا براى ورود گردشگران كشورهاى همسايه، فقدان پروازهاى مستقيم به كشورهايى كه تمايل به تبادل توريست با ايران دارند، تورگردانان آموزش نديده و دشوارى شرايط سفر در داخل با توجه به پراكندگى مراكز ديدنى و تفريحى و مشكلات ديگرى مثل مقاومت هايى كه در ايران نسبت به ورود گردشگر غيرمسلمان وجود دارد نيز مزيد بر علت مى شود تا هفت هزار سال تمدن را بگذاريم دركوزه و آبش را هم نخوريم.
راستى ماجراى فرودگاه بين المللى امام خمينى به كجا كشيد؟