باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 22 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
حجاب؛ نگاه ديروز، چالش امروز، دغدغه فردا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - پیام شرق

 
 

«نظام حقوق زن دراسلام» و دررأس و پيشاني آن «مسأله حجاب»، از جمله سخناني است كه از دير باز، به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران، مورد توجه، بحث و بررسي دانشمندان و روشنفكران، چه درشرق و غرب عالم و چه درداخل و خارج ازكشور، قرارگرفته است.

دامنه اين سخنان وگستره عقايد برخاسته از آن، چنان است كه گاه، گروهي از اين انديشمندان و روشنفكران درمقام تحليل و بررسي، تا به آنجا پيش مي روند كه «حجاب» را شاخصي «محدود» كننده و عاملي «تضييع» گر در زيست فردي و حضور اجتماعي زنان درجامعه اسلامي مي دانند و حتي از اين رهگذر، خواهان «منع» يا حداقل «اختياري شدن» آن مي شوند و گاه گروهي ديگر، با دفاع نامناسب و نا آگاهانه به دور از «منطق» و «استدلال» درخور توجه، همراه با ناكامي دربيان منطقي اين دستور مسلم اسلامي، آن مي كنند كه با بيان وعمل ناآگاهانه خويش، راه را بر «محق»جلوه دادن و پيامد آن، «نشر» سخنان گروه نخستين هموار مي كنند.

براستي، «حجاب» چيست؟ آيا «حجاب» محدود كننده اي ذاتي درجامعه است؟ يا عاملي «مصونيت بخش» درآن؟

مقاله تحليلي -پژوهشي(«فلسفه حجاب»، نگاه ديروز، چالش امروز، دغدغه فردا) درحقيقت، قصد آن دارد تا در راستاي پاسخگويي به پرسش هايي اين چنين، همراه با بهره مندي از ديدي منصفانه و بهره گيري از منابع و سرچشمه هاي اصيل مكتب اسلام، به مسأله «حجاب» درجامعه اسلامي و فلسفه و «چيستي» وجودي آن بنگرد تا از اين رهگذر،به چشم اندازي درباره وضعيت اجراي اين دستور استوار و ارزش مستحكم درجامعه امروزين اسلامي ايران دست يابد. «حجاب» اين واژه عربي، درنگاهي معنايي به معناي پوشيدن، پوشش، پرده و حاجب است كه البته دراين ميان، معناي «پرده»، بيشترين كاربرد را دارد. درقانون اساسي هميشه تغيير ناپذير جاويدان ما، قرآن، اين واژه همواره به معناي پرده و حايل به كار رفته است؛ آنچنان كه مي خوانيم:

ما درميان تو وكساني كه ايمان به آخرت نمي آورند، پرده پوشيده اي قرار داديم. (اسراء-آيه 45)

يا درجايي ديگر از اين كتاب آسماني مي بينيم: تا موقعي كه خورشيد درپشت پرده افق پنهان شد. (ص - آيه 32)

گذري كوتاه برگفتار دانشمندان دين و نگاهي كوتاه به انديشه هاي اسلام شناسان، ازگذشته تا حال، نشان دهنده آن است كه دربيان پوشش زنان، چه درآيات و روايات و چه درگفتار و سخنان، از واژه «ستر» استفاده شده است و بهره گيري از واژه اي چون «حجاب» با درونمايه پيش گفته شده، چندان جايگاهي ندارد. با توجه به چنين سخني است كه انديشمند شهيد مرتضي مطهري دراين باره مي نويسد:

استعمال كلمه «حجاب» درمورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتاً جديد است. در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها كلمه «ستر» كه به معني پوشش است، به كار رفته است.فقها چه دركتاب الصلوه و چه دركتاب النكاه كه متعرض اين مطلب شده اند كلمه «ستر» رابه كار برده اند نه كلمه «حجاب» را. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمي شد و ما هميشه همان كلمه «پوشش» را به كار مي برديم، زيرا چنان كه گفتيم معني شايع لغت «حجاب» پرده است و اگر درمورد پوشش به كار برده مي شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده زيادي گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و درخانه محبوس باشد و بيرون نرود.

وظيفه پوشش كه اسلام براي زنان مقرركرده است بدين معني نيست كه از خانه بيرون نروند. زنداني كردن و حبس زن دراسلام مطرح نيست. در برخي از كشورهاي قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهايي وجود داشته است، ولي دراسلام وجود ندارد. پوشش زن در اسلام اين است كه زن درمعاشرت خود با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خودنمايي نپردازد. آيات مربوطه همين معني را ذكر مي كند و فتواي فقها هم مويد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهيم كرد. در آيات مربوطه، لغت «حجاب» به كار نرفته است. آياتي كه دراين باره هست، چه درسوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب، حدود پوشش و تماس هاي زن ومرد را ذكر كرده است، بدون آن كه كلمه حجاب را به كار برده باشد.» (مطهري، 1379:73)

از اين رو، با توجه به چنين سخناني، اينك گاه آن است كه فهرست وار همراه با بياني كوتاه و سخني مجمل، به توصيف و تبيين اصطلاح «حجاب اسلامي» يا به بياني درست تر «پوشش اسلامي»، درقالب گزاره هايي چون گزاره هاي زير بپردازيم:

1- حجاب و فلسفه آن: اگر به انسان وساختار وجودي او، چه ازلحاظ جسمي و چه از نگاه روحي، بنگريم و از اين رهگذر، نظري به انگيزه هاي نهفته و اميال گوناگون خفته در سرشت و خميرمايه وجودي او كه «فطرت» ناميده مي شود، بيندازيم به راحتي درمي يابيم كه ازجمله نيرومندترين، بزرگترين و برترين نيروهاي موجود در او، انسان حس و غريزه «جنسي» است، ميلي نيرومند كه اگر درمسير صحيح و راه درست خويش هدايت نشود، به سهولت سرچشمه گناهان بزرگ و معاصي نابخشوده مي شود و پيامدي جز تبديل زندگي پرنشاط و پوياي انساني به جان كندني سراسر حزن، اندوه و تباهي درپي نمي آورد. نگاهي كوتاه به خون ريزي ها، جنگ ها و عصيان هاي پديدارشده درتاريخ تمدن بشري، بيش از هميشه، اين واقعيت تلخ را جلوه گر مي سازد كه: انسان درهيچ زمينه اي به اين اندازه و پايه آسيب پذير نيست و هيچ نيرويي درايجاد سركشي در نهاد او، به پاي اين ميل غريزي نمي رسد.

انديشمندان و روشنفكران، با توجه به چنين نكته اي، از ديروز تا به امروز همراه با طرح فرضيه هاي گوناگون و ارائه نظريه هاي مختلف، سعي درمقابله اصولي و از رهگذر آن ، چاره جويي بنيادين در رويارويي با اين غريزه و ميل فطري داشته اند و دراين راه، تاكنون نظريه هاي مختلف و متفاوت را بيان كرده اند. گروهي چون ماني، بودا و تولستوي گفته اند كه اين ميل نهفته و غريزه ذاتي را به كلي از بين بايد برد تا انسان و جامعه انساني از آسيب هاي آن در امان باشد و گروهي ديگر چون فرويد درمقابله با اين نظر «افراطي» چنين گفته اند كه بازگشايي سدها و مجوز پيش روي به اين ميل در جامعه سبب ساز كاهش ميزان جرم و ارتكاب جنايت در جامعه مي شود.

 

درگير و دار كشاكش ميان اين دونظر، كه يكي جانب «افراط» مي پيمايد و ديگري جانب «تفريط» مكتبي زندگي آفرين چون «اسلام» كه همواره از جايگاه «اعتدال» و گريز از «افراط» و «تفريط» سخن مي گويد، راهكاري ميانه و معتدل را ارايه كرده است؛ راهكاري كه به رغم گذشت چهارده قرن از پيدايي آن، هنوز بوي تازگي از آن برمي خيزد، اسلام، ميل جنسي را به «رسميت» مي شناسد و حتي آن را پليد نيز نمي داند به شرط آن كه به درستي و با شيوه اي مناسب در مسير «انسان ساز » خويش به حركت درآيد. راهكار مكتب «اسلام» درچنين انديشه اي و درمقام عمل به آن به طوركلي، در دو راهبرد زير خلاصه مي شود:

الف- اقدام هاي كوتاه مدت و ميان مدت چون ازدواج سهل و آسان درجامعه و ترويج فرهنگ آن درميان اقشار گوناگون به ويژه جوانان.

ب- اقدام هاي بلندمدت و اساسي چون ازبين بردن زمينه هاي به كارگيري ناسالم اين ميل درجامعه برپايه دستورات و ارزش هايي چون: حجاب، عفاف، خويشتنداري و پرهيز از اختلاط بي رويه زنان و مردان. اين دو راهبرد كه برگرفته از دستورات صريح و فرمان هاي روشن پروردگار درقرآن، كلام الهي، است ما را دربيان فلسفه وجودي و «وجوبي» حجاب، و به بياني درست تر پوشش، با نكاتي چون نكات زير مواجه و روبرو مي سازد:

الف- «امنيت» در معناي عام و در تمام ابعاد، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و حتي رواني، از جمله مسايلي است كه در انديشه اسلامي به آن، توجه كافي شده است. اين انديشه و توجه، تا بدان پايه از ارزش و اعتبار برخوردار است كه از عمده وظايف دولت اسلامي، «ايجاد امنيت همه جانبه در جامعه» است. برهنگي به معناي عدم پوشش و ناپوشيدگي در جامعه يا تضعيف و كم توجهي به آن، به دنبال خويش، پيامدهايي ناگوار چون آرايش، خودآرايي و عشوه گري را به همراه دارد و مردان و به ويژه جوانان را در معرض تحريك دايم عصبي و ايجاد التهاب و هيجان دروغين زودگذر در جامعه قرار مي دهد. اين بار هيجان و التهاب آن چنان است كه گاه فرد را به بيماري رواني مبتلا مي سازد و از اين رو، او را به اعمالي وا مي دارد كه سرچشمه بسياري از مفاسد و معاصي ديگر مي شود؛ آن چنان كه برخي از انديشمندان باتوجه به چنين نكته اي، بر اين اعتقادند كه: «هيچ حادثه مهمي را پيدا نمي كنيد، مگر آن كه پاي زني در آن ميان است!»

ب- نگاهي گذرا به تلاش خانواده ها در جوامع مختلف و گذري آماري بر دلايل اين پديده شوم، نكته اي مسلم را به خودنمايي وامي دارد و آن اين است كه: درهم شكستن حريم خانواده و برهنگي روزافزون در جامعه انساني، جدايي(طلاق) و از هم گسيختگي خانواده ها و در پيامد آن، پديده اي تلخ و جانسوز چون «فرزندان طلاق» را درپي مي آورد؛ زيرا در بازار آزاد برهنگي، زنان به صورت «كالاي مشترك»، حداقل در مراحل غيرآميزش جنسي به شمار مي آيند و ديگر پيوند زناشويي قداست و پاكي خاص خويش را ميان دو نفر كه به يكديگر تعلق خاطر دارند، ندارد؛ چراكه هر روز مردي را در دام زني ديگر و زني را در دام مردي ديگر فرومي افتد و مي غلتد.

ج- بسط و گسترش دامنه فحشا در جامعه و افزايش شمار فرزندان نامشروع، از ديگر دلايل اين فلسفه «وجوبي» است. نگاهي كوتاه به آمار تولد فرزندان نامشروع در كشور ايالات متحده آمريكا (سال 1999ميلادي) نشان گر آن است كه درحدود فرزندان تازه تولد يافته، فرزندان تازه ولادت يافته نامشروع هستند. اگر صادقانه و با انصاف به شكل گيري چنين روندي نظر اندازيم، مشاهده مي كنيم كه از جمله بسترسازهاي اساسي در وقوع چنين فرآيندي، برهنگي و روابط بي حد و حصر در ميان زنان و مردان است.

د- هنگامي كه «برهنگي» زن در جامعه به ارزش تبديل شود، پيامد طبيعي آن «افزايش» روزافزون آرايش و خودنمايي او در جامعه است. در چنين جامعه اي، زن ديگر از راه ارايه «علم»، «آگاهي» و «دانايي» ارزش نمي يابد. بلكه چون «عروسكي» از راه جاذبه جنسي افزون تر به وسيله كسب درآمد گروهي انسان آلوده فريبكار و ديو صفت تبديل مي شود و كار را به جايي مي رساند كه اين اصل در جامعه، پاي مي گيرد كه: «هرچه جاذبه جنسي افزون تر، ارزش شخصيتي بيشتر!» در ايران پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، بيش ترين شهرت زنان در وسايل ارتباط جمعي و افكار عمومي از آن زنان «هنرپيشه» و «آوازه خوان» بود؛ آن چنان كه هرچه اين زنان در شكستن حريم اخلاقي جامعه از خود سخت كوشي بيشتري نشان مي دادند، به همان اندازه، بر صفحه مطبوعات و قاب تلويزيون از ارزشي افزون تر برخوردار مي شدند.

 

2- حجاب و پاسخ به مخالفان: منتقدان و مخالفان پديده اي چون «حجاب»، و به بياني بهتر «پوشش»، در رويارويي با اين دستور اسلامي و اجراي آن در جامعه اي اسلامي، پرسش هايي مختلف را طرح مي كنند و در اين راه، به آن توسل مي جويند؛ پرسش هايي مطرح چون:

الف: باتوجه به اينكه نيمي از جمعيت جامعه را زنان تشكيل مي دهند، «حجاب» سبب انزواي اين گروه بزرگ و سبب عقب افتادگي اين گروه فعال و در نهايت تبديل آنان به نيرويي سربار و مصرف كننده در جامعه مي شود. آيا اين كار عاقلانه است؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه «حجاب اسلامي»، و بياني درست تر «پوشش اسلامي» هيچگاه زن را در جامعه منزوي نمي سازد. اگر در گذشته و در اثبات اين سخن، نيازمند به استدلال هاي عجيب و طولاني بوديم، امروزه، به راحتي مي توانيم با درنظرگيري حضور بانوان در جامعه ايراني پيش و پس از پيروزي انقلاب اسلامي و حضور امروزين آنان در جايگاه هاي متفاوت و مختلف از مقام هاي سياستگذار تصميم گير تا دانشجويان دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي، ناراستي و نادرستي اين سخن را به اثبات رسانيم كه «اقوي دليل بر وجود شيء، خود آن شيء است.»

ب- «حجاب» لباسي دست و پاگير است و فرد را از فعاليت سازنده بازمي دارد. آيا اين كار شدني است؟ اين پرسش نيز از جمله پرسش هايي است كه برخلاف ظاهر درست خويش، باطني نادرست و ناراست دارد؛ زيرا «حجاب» هيچگاه به معناي چادر نيست كه حجاب به معناي پوشش است و چادر نوعي پوشش است. از اين رو، اگر بر صفحات شمالي كشورمان، ايران، بنگريم، زنان روستايي در شاليزارها، عمل سخت و كار طاقت فرساي كشت، كاشت و برداشت برنج را با حفظ كامل «حجاب» كه به طور الزامي چادر نيست، انجام مي دهند و جالب آن كه، حتي اين كار را در بسياري از اوقات، بهتر و برتر از مردان به انجام مي رسانند.

ج- «حجاب»، ميان مردان و زنان فاصله مي افكند و طبع حريص مردان را بيش تر تحريك مي كند و به جاي آن كه «خاموش كننده» باشد، آتش حرص آنان را شعله ورتر مي سازد كه: «الانسان حريص علي ما منع»، آيا اين شيوه كارآمد است؟ اين پرسش نياز به توضيح دارد: انسان به چيزي حرص مي ورزد كه هم از آن منع و هم به سوي آن تحريك شود. به بياني ديگر، با نيازافكني و تحريك سازي، تمناي چيزي را در فرد و جامعه بيدار كنند و آنگاه فرد و جامعه را از آن بازدارند؛ به طور مثال اگر در جامعه اي به وسايل مختلف و ابزار مختلف چون: فيلم هاي سينمايي مستهجن، رمان هاي سرشار از مسايل جنسي و... غريزه ذاتي و خفته جنسي فرد را بيدار سازند و سپس اين غريزه سركش و عصيان طلب را به صرف «بايدها» و «نبايدها»ي قانوني خاموش كنند، نه تنها در بلندمدت ميسر نخواهد شد كه خود موجب عقده هاي بسيار و خلأهاي فراوان روحي در فرد انسان و جامعه انساني مي شود، اما اگر زمينه هاي بروز و پيدايي آن در نهاد فرد و ساختار جامعه به حداقل رسيده يا از بين برود، حرص و ولع نسبت به آن كمتر و كمتر مي شود.

پاسخ گويي به پرسش هايي اينچنين كه گاه رنگي از شبهه افكني به خود مي گيرد، بيش از هر زمان، نشان گر آن است كه «حجاب اسلامي» و به بياني بهتر «پوشش اسلامي»، هيچگاه «محدودكننده» حضور زن در جامعه اسلامي نبوده است. «حجاب» از نگاه اسلام، تنها و تنها به منزله پوششي است كه زن را در برابر تيرهاي سهمگين نگاه كه زهرگناه را با خود به همراه دارد، حفظ مي كند و به او «مصونيت» مي بخشد اما، در اين ميان، آنچه يادآوري آن، بيش از هميشه، ضروري و لازم مي نمايد، پاسخ گويي به پرسش اساسي است؛ پرسشي كه نه چون پرسش هاي قبل برخاسته از «نگاه ديروز» كه چون پرسشي روزآمد، ناشي از «چالش امروز» است: «حجاب» در جامعه امروزين ما، جامعه اي كه در روزگار ارتباطات و فناوري به سرمي برد، چگونه حالت اجرايي به خود مي گيرد؟ آيا نمي توان در اجراي آن در جامعه اسلامي دست به ابداع و نوآوري برآمده از ارزش هاي والاي اسلامي زد؟ و...

پاسخ گويي به اين پرسش يا پرسش هايي از اين دست، البته از نگاه مؤلف، آنگاه مفيد، مؤثر و ثمربخش خواهد بود كه به پيش فرض هايي چند درباره «حجاب»، «پوشش»، و به طور كلي جايگاه ارزش هاي اسلامي در جامعه امروزين ما اشاره شود؛ پيش فرض هايي چون: الف- «حجاب» از ديرباز در جوامع اسلامي از اهميت و جايگاهي والا و بالا برخوردار بوده است. اين پوشش، به ويژه در قرن هاي گذشته و خاصه پس از هجوم استعمارگران به سرزمين هاي اسلامي براي دستيابي به منافع افزون تر، همواره، به منزله نمادي از سازش ناپذيري با بيگانگان و استعمارگران و به عنوان نشانه اي از حفظ استقلال و هويت جامعه اسلامي مطرح بوده است. از اين سبب، همراه با روي كار آمدن دولت هاي دست نشانده در كشورهاي اسلامي، به ويژه در صد سال اخير، مسخ و از بين بردن اين پوشش در راستاي دستيابي به ارزش هاي غربي در اين كشورها، از نخستين گام هاي حكومتگران و دولتمردان به شمار مي آمد؛ آنچنان كه در تركيه، با به قدرت رسيدن كمال آتاتورك، به روشني اين سياست استعماري به اجرا درآمد و در ايران، با به قدرت رسيدن پهلوي اول و در راستاي سياست هاي اصلاحي او، تغيير لباس و كشف حجاب صورت گرفت؛ سياستي كه با بسترسازي ها و زمينه چيني هاي فرهنگي و اجتماعي در روزگار پهلوي دوم ادامه پيدا كرد.

به طور خلاصه، بايد گفت: هر كجا كه ردپايي از فرهنگ بيگانه و سلطه پذيري فرمان روايان در كشورهاي اسلامي وجود دارد، تضعيف يا حذف «حجاب» و به طور كلي، مسخ و نابودي ارزش هاي اسلامي همراه با عنوان هايي رنگارنگ و مختلف در دستور كار قرار مي گيرد و در پيامد آن، ولنگاري و بي بندوباري از جايگاه «ضدارزشي» خود، با نام هاي فريبنده و زيبا، جايگزين جايگاه «ارزشي» پيشين در جامعه مي شود؛ جايگاهي كه انديشمندي فرانسوي چون «فرانتس فانون» (Frantz Fanon) در كتاب «انقلاب الجزاير يا بررسي جامعه شناسانه يك انقلاب»، درباره آن مي نويسد: «اگر بخواهيم به تار و پود بافته جامعه الجزايري هجوم بريم و استعداد مقاومت آنها را از بين ببريم، بايد ابتدا زن ها را تحت تسلط خود درآوريم... و لذا، هر چادري كه دور انداخته شود، افق جديدي را كه بر استعمارگر ممنوع بوده، در برابر او مي گشايد و پس از ديدن هر چهره بي حجابي، اميدهاي حمله ور شدن استعمار ده برابر مي شود...»

ب- در دويست سال گذشته، اروپا با پشت سر نهادن روزگار تاريك وسطي كه ناشي از برداشتي تحريف گونه و نادرست از «مسيحيت» بود، گام هاي پي در پي در مسير پيشرفت و رهيافت به سوي جهاني نو را پيمود، اين در حالي بود كه در اين سوي از جهان، به ويژه در كشورها و جوامع اسلامي، انديشمندان و روشنفكران در منازعه و كشمكشي بي سرانجام، همراه با خارج ساختن جامعه از مسير راستين خود، آن كردند كه ديديم، كشورهاي اسلامي به ويژه ايران كه روزگاري مهد علم و دانش و گاهواره تمدن و پيشرفت بودند، به مصرف كننده اي صرف در تمام زمينه ها و مستعمره هايي مستقيم و غيرمستقيم تبديل شدند.

 

از ديگر سو، استعمارگران تنها به استعمار سياسي مستعمرات اكتفا نكردند، بلكه به استعمار فكري و انديشه اي به منظور تداوم سلطه و سيطره خويش روي آوردند و در اين راه، دست اندازي به حريم فرهنگي و اخلاقي جامعه را، سرلوحه كار خويش قرار دادند: پذيرش دانشجو در رشته هاي مختلف در دانشگاهها به منظور القاي انديشه هاي فرهنگي و گاه ضدديني خويش، ايجاد مدارس مذهبي در شهرهاي كوچك و بزرگ، تبليغ فرهنگ وارداتي، تهاجم سازمان يافته به ارزش هاي مورد قبول همگان در جامعه و وارونه جلوه دادن آن، نمونه هايي هر چند كوتاه اما گويا در درستي سخن بالاست.

در اين ميان، انديشمندان و روشنفكران جامعه، در رويارويي با چنين پديده اي، با توجه به نهادينه شدن فرهنگ ناراست «افراط» و «تفريط» در جامعه، به دو بخش كاملا متضاد از لحاظ مواجهه تقسيم شدند: گروهي چون فتحعلي آخوندزاده و حسن تقي زاده با «شيدايي» و «عشق» به غرب روي آوردند و «غربي بودن» و «غربي شدن» را در همه ابعاد، از سر تا به پا ترويج كردند و گروه ديگر، با نفي تمام دستاوردهاي غرب همراه با بهره مندي از عقايدي متحجرانه در برابر گروه نخستين صف آرايي كردند. سرانجام در كشاكش اين نيروهاي انديشه اي كه يكي«مرعوب» و «مجذوب» غرب و ديگري «مخالف» و «متنفر» از آن بود، پهلوي اول با حمايت مستقيم استعمارگران انگليسي در ايران به قدرت رسيد. او كه چون «آتاتورك»، به زعم خود مي خواست ايران را به دروازه هاي پيشرفت غرب رساند، با راهنمايي مشاوران خويش، كه چون او در سرسپردگي بيگانه يد طولايي داشتند، در پي آن برآمد تا گام به گام به روياي خود رنگي از واقعيت بپوشاند.

با تاسف، برخوردهاي متحجرانه و بدعت هايي كه به نام دين در ظاهر ولي بر ضد دين در باطن، در جامعه وجود و حضور داشت، راه را بر پيشروي انديشه ها و افكار ضدديني در جامعه گشود. هزاران هزار گفتار و سخن ضدديني، آهسته و آهسته و به طور هماهنگ در مطبوعات به منظور از بين بردن حساسيت متدينين چاپ و منتشر شد. تكيه دولت خراب و ويران شد و عزاداري سالار شهيدان جاي خويش را به «گاردن پارتي» داد. نوگرايان با شعار تجدد و نوگرايي، خانه به خانه، خود را به مقصود نهايي، «غربي سازي» و به اصطلاح «مدرن سازي» جامعه ايراني، نزديك و نزديك تر ديدند. در اين ميان، «حجاب» و نماد آن «چادر» مورد بيشترين حمله و هجمه نظري قرار گرفت و «آزادي زنان» از قيد رقيت و بندگي، تنها و تنها با برداشتن چادر كه نشانه اي از «سنت» در جامعه بود، امكان پذير جلوه داده شد.

اين ستيزه جويي هاي لفظي و اين نظريه پردازي هاي حساب شده كه به طور عمده از سوي تربيت يافتگان سطحي نگر غرب در جامعه، رواج داده مي شد، سرانجام محيط را براي وارد آوردن ضربه نهايي در «مدرن سازي» جامعه آماده ساخت. 71 دي ماه 7131 هجري شمسي، نمادي سرشار از چهره خشن تجددي مرعوب و مجذوب در برابر نشانه اي مملو از باورهاي اصيل و ريشه دار در جامعه ايران بود. در اين روز، چادر از سر زنان و دختران اين مرز و بوم با استفاده از نيروي نظامي و بهره گيري از قوه قهريه برداشته شد و جالب آن كه براي عملياتي شدن اين كار زشت و اين عمل ننگين، جشن ها و مراسم مختلف در گوشه و كنار اين مرز و بوم برگزار شد. اما در اين ميان، قزاق بي سواد چكمه پوش سوادكوهي، رضاشاه، از نكته اي ظريف غافل بود، نكته اي كه بي توجهي به آن، در عمل، تمام تلاش هاي صورت گرفته را ناكام و بي سرانجام كرد، و آن نكته اين بود كه: حركت در محو و نابودي ارزش هاي جامعه، حركتي تدريجي و فرآيندي زمان بر است و به ناگاه نمي توان جامعه را به سوي «ضدارزشي» چون بي حجابي سوق داد و آن را دگرگون كرد.

نتيجه آن كه با اشغال ايران به وسيله نيروهاي ارتش سرخ شوروي و ارتش انگلستان در شهريور 0231 هجري شمسي و به پايان رسيدن قدرتمداري پهلوي اول، دوباره كار به روال سابق بازگشت و ديگر بار زنان و دختران اين مرز و بوم به پوشش «حجاب» روي آوردند، با اين تفاوت كه اين بار در اثر پديده «كشف حجاب» و شكستن برخي هنجارهاي پيشين، گروهي به خود اين جرأت را داده بودند كه در جامعه به ترويج اين «ضد» ارزش در قالب «ارزش» بپردازند. با كودتاي 28 مرداد 1332 هجري شمسي و استقرار كامل ديكتاتوري 25 ساله پهلوي دوم، اين بار با توجه به خصلت «همزادپنداري» دولتمردان ايران و در پيشاني آنان «محمدرضا پهلوي» با دولتمردان ايالات متحده آمريكا، توجه به فرهنگ آمريكايي كه در نظر پهلوي دوم در عبارتي چون «دروازه تمدن بزرگ» جلوه گر مي شد، به اصلي اساسي در نزد تمام دست اندركاران حكومت، به ويژه دست اندركاران فرهنگي آن، تبديل شد.

نگاهي كوتاه به صفحات نخستين مجله هاي هنري و فرهنگي در روزگار پيشين از پيروزي انقلاب اسلامي، به راحتي درستي چنين سخني را به اثبات مي رساند؛ گرچه تصاوير مهيج و تحريك كننده بر سر در تأترها و سينماها، شوهاي تلويزيوني، آگهي هاي تجاري تلويزيون و جشن هاي هنر شيراز كه در يك مورد آن، نمايش تصاويري خلاف عفت عمومي در سال 1356 به آشوبي عظيم منجر شد، همه و همه، در كنار تعداد پرشمار كاباره ها، بارها و كازينوها، كه بي توجه به عواطف و احساسات ديني و مذهبي مردم به فعاليت مي پرداختند، نشانه هايي بارز و آشكار بر درستي چنين سخناني است.

پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 هجري شمسي و استقرار نظام جمهوري اسلامي در 12 فروردين 1358 هجري شمسي، ارزش هاي اسلامي و از جمله «حجاب»، يا به بياني بهتر «پوشش» را به تدريج جايگاهي ديگر داد و جالب آن كه، به رغم اين تصور كه اين امر سبب ساز كاهش مشاركت زنان در جامعه مي شود، مشاركت زنان در صحنه هاي گوناگون سياسي، فرهنگي و اجتماعي جامعه رابه 300 برابر افزايش داد؛ رويدادهاي خونين دوران استقرار نظام جمهوري اسلامي، جنگ تحميلي هشت ساله عليه ملت ايران (دفاع مقدس) و... نظاره گر حضور پرشور دختران و زنان جامعه اسلامي ايران بوده و صحنه هايي بسيار از شكوه اين حضور حماسي را در حافظه خويش ثبت و ضبط كرده است.

امروزه، نيز اگر با ديدي سرشار از «انصاف» و «اعتدال» بنگريم، حفظ و صيانت از ارزش هاي اسلامي در جامعه از جمله در موضوع «حجاب»، گرچه در بيش تر موارد رعايت مي شود، اما با تأسف بسيار، در بسياري از موارد ضعيف و كم يا به طور كلي اصلاً رعايت نمي شود. از اين رو، آنچه در پي مي آيد به اين بهانه به نگارش درآمده است تا با مسئولان و دست اندركاران، به ويژه مسئولان و دست اندركاران فرهنگي جامعه، و گروهي كه ارزش هاي اسلامي را پاس نمي دارند، سخن گويد تا از رهگذر آن، به نقد سياست هاي فرنگي دولت و ارايه پيشنهادهايي چند در بهبود آن بپردازد:

با تأسف، در سال هاي گذشته، كشور ما در اجزا و قسمت هاي فرهنگي خود، به ويژه در «مديريت فرهنگي» از نقصان هاي بسيار رنج برده است. لازم به يادآوري نيست كه در كشوري اسلامي چون ايران كه نزديك به دو سوم ازجمعيت آن را جوانان و نوجوانان زير 35 سال تشكيل مي دهند، اگر در ترويج و مانايي ارزش ها و اصول اسلامي، از زبان روز و در خور فهم اين جوانان همراه با شاخص هاي «جذابيت» و «كشش» فكري استفاده نشود، چه لطمه هايي جبران ناپذير بر شخصيت جوان و در پي آن به هويت جامعه اسلامي وارد مي شود. به ويژه آن كه با ظهور پديده هايي نو چون ماهواره و اينترنت جوامع اسلامي و به ويژه جامعه ايراني، به طور مداوم در آستانه شبيخوني همه جانبه و تهاجمي چند سويه قرار گرفته اند.

در اين گيرودار، وجود مديريت مقتدر، كارآمد و همه سونگر فرهنگي مي تواند در جذب و هضم پديده ها و دور كردن جامعه از حالت انفعال به نفوذ و تهاجم به فرهنگ هاي بيگانه و نهادينه كردن ارزش هاي اصيل ملي- اسلامي در جامعه چون: حجاب اسلامي، پوشش اسلامي، در برابر ضد ارزش هايي چون: ولنگاري و بي بندوباري، نقشي مؤثر، شايسته و درخور ايفا كند.

 

    320 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   حجاب (143)
●   حقوق زنان (89)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:29/01/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب