گفتگوی فرهنگها و تمدنها، از کلیدی ترین شعارهای رئیس جمهور کشورمان در سالهای گذشته بود و علیرغم توجه جامعه جهانی به آن و نامیده شدن سال 2001 به نام گفتگوی تمدنها و اعلام آمادگی محافل علمی و آکادمیک برای تئوریزه کردن و گسترش مبنایی آن، بی توجهی دوستان در درون مجموعه نظام و عدم توجه به برکاتی که در پس ایده گفتگوی تمدنها نهفته بود باعث شد تا این موضوع علی الحساب به تاریخ نه چندان گذشته ایران بپیوندند و جز اندکی، کمتر کسی از متولیان دولتي و غير دولتي فکر وفرهنگ، اندیشمندان و صاحبان اندیشه و قلم به آن بپردازند.
محیط و شرایط داخلی نیز به سمتی پیش رفته که رییس جمهور کشورمان در سالهاي اخير کمتر تمایل داشته تا این موضوع را به بحث و بررسی در محافل حوزوی و دانشگاهی بگذارد. شاید در سال 84 وپس از آرام شدن التهابات سیاسی انتخابات خرداد ماه، خاتمی به تصمیم خود بر پی گیری طرح گفتگوی تمدنها جامه عمل بپوشاند، ولی در آن زمان شرایط به گونه ای فراهم نخواهد بود که این ایده ي مورد اجماع بین المللی، به سرعت اجرایی شود. چرا که اولا ممکن است شخص دیگری که رئیس جمهور ميشود، بسیاری از برنامه ها و اندیشه های رییس جمهور گذشته را کان لم یکن تلقی کند و توجهی به آن ننماید، ثانیا خاتمی دیگر شخص اول اجرایی کشور و رییس مهمترین قوه نظام نیست تا بتواند خود به عنوان مبلغ این انديشه صحيح وارد عمل شود واز جایگاه مورد توجه ترین رییس قوای سه گانه کشور این ایده را درکنار فعالیتها و وظايف خود پیش ببرد. ثالثا فضای سیاسی کشور و شعارهایی که نو به نو مورد بهره برداری و دور ريزي اهالی سیاست و سیاست بازان قرار می گیرد، مثل سیبی است که هزار چرخ می زند تا به زمین برسد ومعلوم نیست در این چرخها چه بلایی بر سر اندیشه ای می آید که جامعه جهانی را نه فقط جامعه ای مدنی که جامعه ای اخلاقی می خواهد. در حالیکه در جامعه ای که به سوی ثبات و پیشرفت حرکت می کند، افرادی که نو به نو بر سرکار می آیند، آثار گذشتگان ونتایج اندیشه ها و مجاهدتها و تلاشهای آنها را ضایع نمی کنند و نگاه موسس را به میدانهایی که خالی مانده معطوف می نمایند و خو را میراث دار خوبیهای گذشتگان می دانند.
معمولا در این روزهاي قبل از انتخابات که بسیاری از سیاست بازان و اهالی سیاسی کاری اسب خود را برای تاخت وتاز در میدانها ی نفسانیات زین می کنند، حقایق روشن و بزرگی زیر دست وپای تشنگان قدرت می ماند و تجربه دوره های متوالی انتخابات ریاست جمهوری ومجلس نیز هنوز مانع از این نشده است که وقتی مسئولین نظام در دوره ای به اندیشه ها و روشهایی کارآمد و منطبق با حقایق انقلاب اسلامی دست می یابند، مسئولین بعدی ادامه دهنده آن باشند و تصور کنند که در مسابقه دوی امدادی شرکت می کنند و لازم نیست پس از هر انتخابات به سرخط بازگردند.
نمی دانم از بین مسئولین دولتی چه کسی را مخاطب قراردهم، چون معلوم نیست تا سال دیگر فرصت حضور در عرصه قدرت را داشته باشند، ولی از اندیشمندان وصاحبان فكر می خواهم تا حقایقی نظیر ایده جهانی گفتگوی تمدنها و فرهنگها را زیر چتر قلم وفکر خود بگیرند تا در طوفانهای سیاسی و رفت و آمدها، این اصول کلی تضییع نشوند وغبار مرگ بر آنها ننشیند.