باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 22 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
عارف اندلسی(3)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
سیری در زندگاني ابن عربي


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از كتاب ابن عربي نوشته سليمان اولوداغ ، ترجمه‌ي داوود وفايي

   ● نويسنده: سليمان - اولوداغ

مترجم: داوود - وفايي

 
 
ابن عربي در آناتولي
ابن عربي در سال 1207/604 از قاهره به اسكندريه و از آنجا به مكه رفت و با دوستش ابوشجاع ديدار كرد. او براساس الهامي الهي مجدداً آماده سفر مي شود. شيخ صاحب ذوقي كه ابن عربي به او خدمت مي كرد خبر داده بود كه «متعالي ترين انسان ها در مقابل او سر تعظيم خم خواهند كرد»(54) ابن عربي براي ديدار با كيكاووس اول كه در سال 1210/604 به تخت نشسته بود راهي قونيه شد. مردم آناتولي پيشتر با شخصيت ابن عربي آشنا بودند. او در قونيه مورد استقبال سلطان سلجوقي قرار گرفت. در قصر شاهي به او خوب رسيدگي كردند. سلطان مهمانسرايي به ارزش صدهزار درهم به او هبه كرد. ابن عربي به كسي كه براي رضاي الهي از او صدقه خواسته بود، گفت: «جز اين خانه مجلل چيزي ندارم. آن هم مال تو.» (55) ابن عربي در مدتي كه با آرامش خاطر در قونيه بود دو كتاب به نام هاي مشاهده الاسرار و رساله الانوار تأليف كرد. با صوفياني كه علاقمند به گفتگو با او بودند جلسات بحث و مناظره ترتيب مي داد كه اوحدالدّين كرماني از صوفيان مشهور نيز يكي از آنان بود. (وفات: 635) در همان ايام بود كه ابن عربي امكان آموختن انديشه هاي صوفيانه اش را به طلبة با استعدادي مانند صدرالدين قونوي داد. (وفات:1274/673) پدر قونوي، مجدالدين اسحاق بود كه با شكست غياث الدين اول از سلاطين سلجوقي از حمايت هاي پيشين محروم و مجبور شد به شام برود. او در سفري كه به حج داشت با ابن عربي آشنا شده بود. آنها در سال 1200/600 در مكه با يكديگر آشنا شدند و ظاهراً همو بوده است كه ابن عربي را براي سفر به قونيه اقناع كرده بود. كساني كه ازين مناطق براي انجام مناسك حج به مكه رفته بودند در سفر ابن عربي به قونيه و آناتولي، تأثير داشته اند.
جامي مي گويد: «زماني كه ابن عربي به ديار روم (آناتولي- آسياي صغير) رفت، درباره تولد، مرگ، دانش و عرفان صدرالدين قونوي اطلاعاتي مبتني بر كشف به ديگران داد. ابن عربي در قونيه بود و با مادر قونوي كه بيوه بود ازدواج كرد، و تربيت و نگهداري قونوي را نيز پذيرفت. تا كسي آثار قونوي را به طور كامل نفهمد نخواهد توانست نظام فكري ابن عربي و نظريه وحدت وجود او را براساس عقل و شريعت درك كند و توجيه نمايد.» (56) از سوي ديگر برخي معتقدند صدرالدين قونوي در سال 1209/606 به دنيا آمد و مدرك معتبري مبني بر اين بود كه ابن عربي با مادر بيوه او ازدواج كرده باشد وجود ندارد. (57) بهرحال حتي اگر قول جامي از سوي منابع ديگر تائيد نشود نيز اين مطلب كه ابن عربي پدر خوانده قونوي بوده است. همچنان قطعي است. براساس گفته قونوي در آن ايام تجليات آسماني ارواح پيامبران به صورت مادي بر ابن عربي ظاهر مي شده و يا در عالم معنا به شكلي خارق العاده با روح ابن عربي متحد مي شده اند. قونوي مي گويد: «شيخ ما ابن عربي اين قدرت را داشت كه با روح هر پيامبري كه مي خواهد ديدار كند، مي توانست كاري كند كه روح مورد نظرش در اين عالم به شكل مادي ظاهر شود و با او گفتگو كند، و يا در خواب با او گفتگو و ديدار مي كرد. و در صورتي كه اراده مي كرد مي توانست از قالب تن خارج شده و با صعود به عالم ارواح با آنها ديدار كند.» (58)
روزي نقاشي در قونيه تصوير كبكي را نقاشي كرد. اثر چنان به كبك واقعي شبيه بود كه صيادي آن را بي نقص خواند. ابن عربي اما با مشاهده نسبت هاي اثر بي درنگ به اشكال آن پي برد. اين كار را كرده بودند تا ميزان قدرت روحي ابن عربي را در تميز حقيقت و خيال دريابند و او را آزمايش كنند. ابن عربي در اين باره مي گويد: «در اين مورد بين من و يك رسّام (نقاش) در قونيه جريان عجيبي اتفاق افتاد. ما يك بار دربارة چيزهايي كه او نمي توانست با قدرت خيال به آنها دست يابد برايش صحبت كرده بوديم. روزي او تصوير كبكي را پديد آورد و به شكل نامحسوسي در قسمتي از اثر نقصي ايجاد و آن را پنهان نمود. براي امتحان، تصوير را نزد ما آورد.» و گفت: «نظرت چيست؟» گفتم: «خيلي عالي است، اما يك نقص دارد.» وقتي گفتم: «اشكالش عدم تناسب در پاهايش است.» برخاست و مرا بوسيد. (59) ابن عربي با ذكر اين خاطره دقت نظر خود را خاطرنشان مي كند و بر اين كه در نقل مشاهداتش بسادگي دچار خطا نمي شود تأكيد دارد.
ابن عربي حدس مي زد كه اظهار علاقه فراوان به او ممكن است موجب مسايل ناراحت كننده اي شود. او با علاقه اي كه به جهانگردي و مشاهده طبيعت داشت به گشت و گذار در شهرهاي قيصريه ، ملطيّه، سيواس، ارضروم و حرّان از شهرهاي آناتولي مي پردازد. (60) او در سال 1212/608 براي ديدار با سهروردي مولف عوارف المعارف به بغداد مي رود. نقل كرده اند دو صوفي بزرگ و مشهور (ابن عربي و سهروردي) بي آنكه سخني بگويند، مدتي طولاني به يكديگر خيره مي شوند و آنگه هريك به راه خود مي روند. بعدها سهروردي درباره ابن عربي، به شاگردانش مي گويد: «او اقيانوسي از حقايق است.» (61) ابن عربي با ابن شبلي از شاگردانش عبدالقا در گيلاني نيز در همان جا آشنا شده بود.
در بغداد پس از گذشت مدت كمي، بسياري از علاقمندان گرد ابن عربي جمع مي شوند، و عميقاً به او اظهار ارادت مي كنند. اطاعت و پيروي از ابن عربي، احترام به خليفه را در سايه قرار مي دهد. ابن عربي يك بار در حالي كه با مريدان و طلبه هايش از كوچه هاي بغداد عبور مي كرد با خليفه كه سوار بر اسب بود روبرو شد. هيچيك از اطرافيان تا وقتي ابن عربي اشاره نكرد به خليفه سلام ندادند. احترامي كه به ابن عربي گذاشته مي شد از آنچه درباره خليفه مسلمين اعمال مي كردند به مراتب بيشتر بود. (62)
ابن عربي از يك سو فاصله با سلاطين و خلفاء را رعايت مي كرد، اما در عين حال با برخي از دولتمردان نيز ارتباطات نزديكي داشت. سلطان كيكاووس در سال 1212/609 به ابن عربي نامه اي نوشت و چگونگي برخورد درست با مسيحيان را از او سئوال كرد. ابن عربي در نامه اي به سلطان از عدم رعايت اصول شرعي، و علني بودن كفر كفار، و گسترش رو به رشد حاكميت شرك، و رعايت نكردن آنچه خليفه دوم براي ذمّيان شرط كرده بود، اظهار گلايه مي كند و به طور خلاصه مي نويسد: نمي توان به مسيحيان اجازه داد تا كليسا و معبد سازند، و كليساهاي تخريب شده را تعمير و نوسازي كنند، نمي توان اجازه داد جاسوس ها در مراكز مذكور سكني داشته باشند، و مشركين شرك خود را علني كنند، و مانع كساني شوند كه خواهان پذيرش اسلام هستند. مسيحيان بايد به مسلمان ها احترام بگذارند. بايد در برابر آنها هنگامي كه وارد مجلسي مي شوند، به پا خيزند. نبايد طرز پوششان مانند مسلمان ها باشد، نبايد نام اسلامي بر خود بگذارند. نبايد از عناوين اسلامي استفاده كنند. نبايد سوار بر اسب و مسلح بگردند. نبايد سلاحي داشته باشند. نبايد در مُهرهايشان از عبارت هاي عربي استفاده كنند. نبايد خريد و فروش شراب داشته باشند، نبايد زنّار ببندند، صليب ها و ديگر اشياء مقدسشان را نبايد در گذرگاه ها به نمايش بگذارند، نبايد مرده هايشان را در جوار قبرستان مسلمين دفن كنند، صداي ناقوسشان نبايد بلند باشد، مراسم آنها در كليساها با صداي آهسته برگزار شود. آنها اگر اين شرايط را رعايت نكنند بايد همان معامله اي را با آنها كرد كه با غيرمسلمانان ايستاده در برابر مسلمانان مي كنيد. (63)
ابن عربي در بخش هاي مختلف فتوحات اين موضع را تكرار مي كند:
«بين كفار اقامت نكن، هجرت كن، اقامت در بين آنها تحقير اسلام و احترام به كفار است. خداوند به همين منظور است كه جهاد را براي اعتلاي اسلام (اعلاي كلمه الله) واجب كرده است. كسي كه امكان عدم اقامت در بين كفار را داشته باشد ليكن به آن عمل نكند، نصيبي از اسلام نبرده است. اين حكم قرآن و حديث است. اين است كه ما با زيارت قدس كه تحت سلطه مسيحيان است، و اقامت در آن جا مخالف هستيم. يك مسلمان چگونه مي تواند تحت امر آنها زندگي كند؟ بندگان با ايمان خدا بايد يكديگر را دوست بدارند، به يكديگر سلام دهند، اطعام كنند، و به يكديگر مدد رسانند. مؤمنان بايد پيكر واحد باشند. بين مسلمانان بايد برابري كامل وجود داشته باشد. (64) دليل اين كه ابن عربي خواهان موضعگيري شديد در مقابل غير مسلمان مخصوصاً مسيحيان مي شود، رفتارهاي ناپسندي است كه در آن ايام مسيحيان اندلس در برخورد با مسلمانان داشتند. در همان دوره است كه صليبيون قدس را اشغال كردند و مسلمانان را مورد آزار و اذيت قرار دادند. اصولاً ابن عربي صوفي اي است كه بي نهايت انسان دوست است. او در برخورد با تفاوت هاي مذهبي و ديني با حسن نيّت است. ابن عربي همواره همه را به انسان دوستي دعوت مي كند، حتي گاه تا به حدّي پيش مي رود كه با نگاهي از بالا به تفاوت هاي عقيدتي، مي گويد انسان ها بايد تفاوت هاي ديني را پشت سر گزارند. چند بيت از مشهورترين شعر او را در اين زمينه مي آوريم:
قلب من پذيرنده هر نقشي است.
مرتع آهوان است، و معبد راهبان
بتخانه اصنام و كعبه حجاج
اوراق تورات، و مصحف اسلام
دين من، دين عشق است، به كاروان عشق روي آوردم
دين و ايمان من عشق است. (65)
او به سوي همه انسان ها آغوش مي گشايد و عشق جهاني نسبت به همه خلايق دارد. حتي براي معذور نشان دادن غيرمسلمانان تحليل هاي مختلفي ارائه مي دهد. او با جرأت و جسارت اعلام مي كند كه همه و همه عبادت و بندگي خدا مي كنند. برخي معتقدند نظام وحدت وجود ابن عربي راهي به سوي اومانيسم دارد. با اين حال ابن عربي اي كه در عالم نظر چنين است، در عمل شديداً سختگير مي شود و اين مؤيد آن است كه برخلاف بعضي از ادعاها نظام فكري او هيچگاه با الحاد، اباهه، كفر و زندقه همخواني ندارد.
ابن عربي تا پايان عمر عبادات خود را چنان انجام مي داد كه هيچگاه نمي توان از افكارش بي ديني و مخالفت با عبادت را نتيجه گرفت. او با بهانه قرار دادن نظام (دختري اصفهاني) كه شيفته زيبائي او بود اشعار عاشقانه اي سرود و در كتابي به نام ترجمان الاشواق گرد آورد. قصد اصلي او از اين شعرها بيان زيبايي هاي معنوي و الهي بود، اما فقيهان با استناد به اين اشعار به او حمله بردند. ابن عربي براي پاسخ به اين قبيل ادعاها در سال 1214/611 شرحي بر اشعار خود به نام ذخائر و الاعلاق (بيروت 1312) نوشت، و منظور اصلي خود را بيان داشت. دو شاگرد صادق، او را به نوشتن كتاب تشويق كردند: بدرالحبشي، اسماعيل بن سودكين. اين دو مريد در حلب از فقيهي شنيده بودند كه گفته بود: «ابن عربي در اشعار خود در ترجمان الاشواق عشقش را به يك زبان بيان مي كند اما چون او را به عنوان فردي متدين مي شناسند خود را در پس پردة تصوف پنهان مي كند.» آنها اين سخن را به شيخ خود گفتند، ابن عربي در اين باره مي گويد: «خداوند ثواب آن فقيه را چند برابر گرداند او بود كه ما را به نگاشتن اين اثر كه براي همه مفيد است واداشت. وقتي خود او نيز اين كتاب را خواند از گفته اش پشيمان شد.» (66)
ابن عربي در فتوحات (جلد اول،12) در توضيح مسئله مذكور چنين مي گويد: «در دوره اي كه تازه پا به عرصه تصوف گذارده بودم بدترين چيز در نظرم زن و رابطه جنسي بود. اين وضع در من هجده سال ادامه داشت. وقتي عمق حديث پيامبر مبني بر اين كه زنان را دوست مي داشته است بر من آشكار شد چنين انديشه كردم كه پيامبر زنان را دوست داشت زيرا خداوند به او چنين امر كرده بود. در اين صورت اگر حركت من هم به سوي خدا صادقانه باشد بايد آنچه را كه خداوند به پيامبرش گفته است دوست بدار، دوست بدارم. اگر از آنان متنفر باشم بي شك مورد غضب خدا قرار خواهم گرفت. با درك اين موضوع نفرت از زنان در وجود من از بين رفت و خداوند كاري كرد كه آنان را دوست بدارم. از آن پس كسي شدم كه در بين مردم نسبت به زنان بيشترين مهرباني ها را كردم و از حقوق شان دفاع نمودم. عشق و محبتي كه از آن بحث مي كنم چيزي نيست كه ريشه در طبيعت نفساني داشته باشد بلكه محبتي از جانب پروردگار است.» (67)
ابن عربي پيش از اشغال قدس توسط مسيحيان در سال 1228/626 از اين شهر نيز ديدن كرده بود. اما از آن به بعد كه قدس زير سلطه مسيحيان رفت زيارت آن را جايز نمي دانست. ابن عربي در سال 1215 /612 براي كيكاووس كه آنتاليا را به محاصره خود درآورده بود در شهر سيواس دعا كرد و با مكتوبي كه براي او فرستاد پيروزي را به وي بشارت داد. (68)
از زماني كه ابن عربي در اين خصوص خوابي ديد تا هنگام سقوط شهر بيست روز طول كشيد. اين تنها كيكاووس نبود كه به ابن عربي ايمان داشت و به او عميقاً احترام مي گذاشت. از دوستداران وي قاضي ملك ظاهر حاكم حلب را نيز بايد ذكر كرد. (وفات: 1216/613) او در جوار كاخ خود مهمانسراي ويژه اي را به شيخ اختصاص داده بود و هر از چندي او را در آنجا زيارت مي كرد و خواسته هايش را برآورده مي نمود. مي گويند حتي يك بار صد و هجده خواسته او را كه درباره مردم بود پذيرفت. يكي از اين خواسته ها عفو كسي بود كه گفته مي شد يكي از اسرار بسيار مهم دولتي را افشاء كرده است. (69)
اعتبار و نفوذ ابن عربي نزد دولتمردان در مرتبه اي بود كه فقيهان را به حسادت وامي داشت از اين رو آنها عليه او بودند. ابن عربي نيز فقيهان را متهم مي كرد كه در پي صورتها و مراسم ظاهري هستند، آنها را جاهل و متعصب و حتي بيشتر اوقات متظاهر مي خواند. فقها با اينكه در ميان خود و سلاطين احكام ديني را بسيار سهل و آسان مي گرفتند در مسائل مربوط به مردم سرسختي نشان مي دادند و سختگيري مي كردند. حتي يكي از فقها براي سلطان فتوي داده بود كه «روزه گرفتن در ماه رمضان براي شما واجب نيست. شما در هر ماهي كه بخواهيد مي توانيد روزه بگيريد.»
ابن عربي كه به اين دليل و دلايل ديگر با فقها ميانه خوشي نداشت يكي از خاطرات خود را به شكل زير بيان كرده است: «فقها تفسيرهاي غيرقابل قبولي ارائه مي دهند و طبق نظر سلاطين فتوي صادر مي كنند و آن را حكم شرعي قلمداد مي نمايند. اين درحالي است كه خود آنها نيز اين قبيل فتاوي را باور ندارند. روزي در مصاحبت قاضي ملك ظاهر بوديم. از خدمه اش خواست اوراق محرمانه اي را بياورد. آنها را به من نشان داد و گفت: « تو معتقدي در كشور من بي عدالتي و سوءاستفاده هايي مي شود. به خدا سوگند من هم مانند تو فكر مي كنم، اما هيچ ستم و بي عدالتي نيست كه مبتني بر فتوايي از فقها نباشد. اين فتواها و دست نوشته هاي آنهاست…»(70)
ابن عربي در بيان نكته ديگري كه موجب دلزدگي از فقها مي شود گفته است: «برخي از مسلمانان به ويژه فقها به احوال اولياء در اين دنيا مي نگرند و مي خندند. با شنيدن مطالب مربوط به غناي معنوي اولياءالله خنده سر مي دهند اما طوري نيز وانمود مي كنند كه آن را قبول دارند. آنها هرگاه كارشان به اولياء مي افتد با حركت چشم و ايماء و اشاره سربه سر آنان مي گذارند.» (71)
 
واپسين سالهاي عمر ابن عربي
ابن عربي پس از سياحت مناطق مختلف، و با افزايش سنش، در شام كه به آب و هوايش علاقمند بود اقامت يافت. زندگي منظم او از دوره جواني، زحماتي كه متحمل شده بود و سفرهايي كه رفته بود موجب سلامتي و بالا بردن نيروي مقاومتش بود اما به تدريج بنيه او رو به ضعف مي گذاشت. زماني كه تصميم به اقامت در شام گرفت «ملك معظم» حاكم منطقه بود كه ابن عربي را مراد خود مي دانست. او در روايت بيش از 400 اثر استادش داراي اجازه نامه بود. ابن عربي در فتوحات مي گويد در رمضان 1229/627 موفق به مشاهده ظاهر و باطن هويت الهي شده است. (72) او در همان سال حضرت پيامبر (ص) را در رؤيا مي بيند و به دستور او اثر مشهورش فصوص الحكم را مي نويسد. از 1232/631 به بعد نيز ديوان خود را خلق مي كند. سال هاي آتي را به تكميل، تصحيح و بازنگري فتوحات مكيّه كه نگارش آن را از قبل شروع كرده بود، مي گذراند.
ابن عربي پس از سكونت در شام، بازهم به مسافرت هايش ادامه داده است. ليكن به دليل كهولت سن ترجيح مي داده است به شهرهاي نزديك شام سفر نمايد. او سال هاي آخر عمر خود را با آرامش خاطر طي كرد. از سويي مطالعه مي كردو به نگارش آثار ديگران مي پرداخت، و از سوي ديگر نوشته هايش را براي شاگردانش قرائت مي كرد و به توضيحات صوفيانه مي پرداخت. بدرالحبشي، اسماعيل بن سودكين و صدرالدين قونوي هيچگاه او را تنها نمي گذاشتند. مالك اشرف به او توجه ويژه اي داشت، در درسهايش شركت فعال داشت و براي روايت آثارش از او اجازه دريافت كرد. شمس الدين احمد الخولي قاضي شافعي مذهب، همچون خدمتگزاري در خدمت او بود. قاضي حنفي مذهب شام نيز چنان به او ارادت داشت كه يك بار از نگاه ابن عربي دريافت كه منصب قضاوت را بايد ترك گويد. زماني كه قدس از مسيحيان بازپس گرفته شد اين زكي نخستين قاضي اي بود كه در مسجدالاقصي و در حضور صلاح الدين ايوبي خطبه خواند. او نيز به ابن عربي علاقة ويژه اي داشت و هرخواسته شيخ را تأمين مي كرد. ابن عربي در بيست و دوم ربيع الاخر ( و به روايت ديگر در بيست و هشتم ربيع الاخر) سال 638 (10 نوامبر 1240) در يك شب جمعه، در 77 سالگي (براساس تقويم ميلادي 75 سالگي) در منزل همين شخص جان به جان آفرين تسليم كرد. ابن زكي همراه ابن عبدالملك و ابن نحّاس ديگر مريدان شيخ آخرين وظيفه خود را در قبال او ايفا كرد. پس از پايان كار شستشو و كفن كردن جنازه و پس از اقامه نماز كه با حضور جمعيت فراواني صورت گرفت، شيخ را در آرامگاه خانوادگي بني زكي در روستاي صالحيه در دامنه كوه قاسيون دفن كردند.
از داستان زندگي ابن عربي چنين دانسته مي شود كه چند بار ازدواج كرده است. اما او در آثار خود درخصوص همسران و فرزندانش مطالب بسيار كمي ذكر كرده است. مريم بنت محمد همسر او در آندلس يكي از واصلان طريقت بوده است. ابن عربي بعدها با فاطمه دختر يونس بن يوسف امير حرمين ازدواج كرد و مي دانيم كه از او داراي دو فرزند نيز بوده است. سعدالدين محمد يكي از پسران ابن عربي است كه در سال 1221/618 در ملطيّه بدنيا آمد. او در سال 1288/656 به خاك سپرده شد. سعدالدين محمد شاعري صوفي بوده و داراي يك ديوان شعر نيز مي باشد. امام الدين ابوعبدالله محمد يكي ديگر از پسران ابن عربي است كه در سال 1269/667 وفات يافت. او در مدرسه صالحيه جان به جان آفرين تسليم كرد، و در كنار مزار پدر دفن گرديد. ابن عربي در دو جاي فتوحات از يكي از دخترانش به نام زينب نام مي برد. اين دختر تيزهوش در سنين خردسالي مظهر الهامات رباني قرار مي گيرد و توجه پدر را به خود جلب مي كند. ابن عربي او را به همراه مادر به سفر حج مي فرستد و خود نيز از مسير عراق به سوي حجاز مي رود و در مكه به آنها مي پيوندد. (73) ابن عربي شعرهايي را كه براي اين دخترش نوشته، زينبيّات ناميده است. بارگاهي كه در صالحيه بر مزار ابن عربي ساخته شد بعدها محل زيارت بسياري از مشتاقان او قرار گرفت. اما آرامگاه او در طول زمان به تدريج رو به ويراني نهاد. ياوزسليم سلطان عثماني در بازگشت از نبردهاي مصر 21 رمضان 923 (1517 ميلادي) به شام رسيد و دستور داد در كنار آرامگاه ابن عربي مسجدي ساخته شود. بر مزار شيخ بارگاه ديگري ساختند و در بالادست مسجد خانقاهي بنا شد، و به اين ترتيب اموال بسياري وقف آن منطقه گرديد. بارگاه مذكور كه تا آن زمان به «بني زكي» معروف بود به بقعه ابن عربي شهرت يافت. فتواي شيخ الاسلام ابن كمال(74) در عظمت ابن عربي بر ديوار بقعه نقش بسته است. ابن عربي در بين علماي عثماني مخالفاني داشت كه پس از فتواي مذكور بسياري از اين مخالفت ها فروكش كرد و در مجموع، او كه در بلاد اسلام شهرت بسزايي يافته بود و به «شيخ اكبر» معروف شده بود در سرزمين عثماني داراي عزت و احترام فوق العاده اي گرديد. براساس نوشته شعراني در كتاب الكبريت الاحمر جلد اول ص 188، ابن عربي گفته بود كه «پس از داخل شدن سين به شين، مزار ما آشكار خواهد شد.» و به اين ترتيب مرمت آرامگاه به دست سلطان عثماني را پيش بيني كرده بوده است. المقري پس از آن كه در سال 1627 ميلادي به شام رفت و بقعه ابن عربي را زيارت كرد گفت: «مزار او را زيارت كردم؛ و وجود خود را با روح پرفتوحش متبرك گرداندم. در آنجا انوار پاكي را مشاهده كردم كه هيچ اهل انصافي نمي تواند منكر آن شود.» (75) آرامگاه ابن عربي بعدها توسط سلطان عبدالحميد براي بار دوم تعمير و بازسازي شد. محل مذكور امروز نيز از مكان هايي است كه زيارت كنندگان بسياري را به سوي خود جذب مي كند.
آسين پالاسيوس در بررسي و ارزيابي آراء ابن عربي مي گويد:
ابن عربي رياضت هاي بسيار دشواري مي كشيده و در مسير بسيار سختي پيش مي رفته است. او به سفرهاي متعددي رفت. زماني كه آب فرات منجمد شده بود در شرق آناطولي به مسافرت پرداخت. با اين حال 400 اثر بزرگ و كوچك نگاشت. زندگي پرمشقت او طبيعي است كه بر سلامت جسمي او نيز تأثير مي گذاشت. اگر احوالات خارق العاده اي را كه گاه و بيگاه با آنها مواجه مي شد در نظر داشته باشيم، پي به دشواري زندگي او خواهيم برد. (76)
 
يادداشت ها
(1). با اين كه 17 رمضان 560 به عنوان تاريخ تولد ابن عربي تاريخي پذيرفته شده است، اما با استناد به سندي كه اخيراً در پژوهش هاي تاريخي به دست آمده است، زمان بدنيا آمدن او با 10 روز تفاوت 27 رمضان اعلام شده است. (آتش، 1، i.A و جلد هشتم، 533).
(2). درباره نام و عنوان ابن عربي بحث هايي وجود دارد. نام او را برخي ابن العربي، و برخي ابن عربي مي نويسند. مقرّي در اين باره مي گويد: براي اين كه با ابن العربي (وفات 1148/543) اشتباه نشود، در شرق جهان اسلام او را ابن عربي خوانده اند. اما او در غرب جهان اسلام به ابن العربي شهرت دارد.(نگاه كنيد به: نفخ الطيب، بيروت، 1968، جلد2،175) ابن عربي متفكري است كه بيشترين دوستان و دشمنان را دارد. دوستانش براي تاكيد بر عظمتش از او با عنايتي مانند محي الدين (احيا كننده دين)، شيخ اكبر و ابن افلاطون ياد مي كنند. اما دشمنان صفت هايي مانند ماحي الدين (نابود كننده دين)، شيخ اكفر، و زنديق بر او نهاده اند، به اعتقاد همينان ابن عربي از آن جهت كه تعاليمي در مخالفت با اسلام مطرح كرده است رقيب پيامبر اسلام محسوب مي شود. اين است كه پيروان ابن عربي را متهم مي كنند كه گفته اند: محمد عربي (حضرت محمد (ص)) چنين گفت اما محيي الدين عربي چنان …
(3).ابن عربي، الفتوحات المكيه، قاهره، 1282، جلد 2، 20، جلد 1 ، 207، 248.
(4). م.آسين پالاسيوس مي نويسد كه ابن مردنيش حكمراني مستقل از موحدين بوده است. (نگاه كنيد به: ابن عربي: حياته و مذهبه، قاهره، 1965،5).
(5).ابن عربي، فتوحات، جلد 3، 377.
(6).ابن عربي، فتوحات، جلد2، 471.
(7).ابن عربي، فتوحات، جلد 3، 579.
(8). مقري، نفخ الطيب، جلد 2، 163.
ابن عربي درباره زندگاني خود در كتاب هاي مختلف مطالبي نقل كرده است. با جمع آوري اين مطالب نمي توان در خصوص زندگي و فعاليت هاي او به طور قطع اظهار نظر كرد. با اين حال مطالب مذكور مي تواند در روشن شدن خطوط اصلي حيات او و حتي مسايل روحي و معنوي وي مفيد واقع شود. ابن عربي در كتاب هاي زير به انحاء مختلف درباره فعاليت ها، تجربه هاي معنوي، و محيط و زمان زندگيش مطالبي ذكر كرده است:
• روح القدس في مناصحه النفس، دمشق، 1964، مادريد، 1933.
• الفتوحات المكيه، قاهره، 1282، 1293.
• ذخاير و الاعلاق، بيروت، 1312
• فصوص الحكم، قاهره، 1946
• محاضره الابرار و مسامره الاخيار، قاهره، 1282
• مواقع النجوم، قاهره، 1325.
• ديوان، بولاق، 1271.
• التدابيرات الالهيه، لندن، 1919.
آخرين و كامل ترين تحقيقي كه درباره ابن عربي در غرب صورت گرفته است توسط michel Chodkiewiez و دخترش cladu Addas بوده است.The Red Sulfur (ترجمه انگليسي كبريت احمر، اكسفورد، 1993).
(9). ابن عربي، فتوحات، جلد 3، 31.
(10). همان، جلد 1، 363.
(11). همان، جلد 4،648.
(12). همان، جلد 1، 199.
(13). همان، جلد 1، 289.
(14). همان، جلد 2، 9.
(15). همان، جلد 1، 275.
(16). همان، جلد 3، 58.
(17). همان، جلد 3، 696-705.
(18). همان، جلد 2،224
(19). همان، جلد 46، 2،459.
(20). همان، جلد 1،241،جلد 3، 442.
(21). همان، جلد 4، 95.
(22). همان، جلد 3، 59-58، .ابن عربي در اجازه نامه اي كه به سلطان ملك مظفر داد نام اساتيد خود را به ترتيب زير نوشته است.
اساتيد او در قرآن: لخمي (قرآن، قرائت، شريعت، قرآن و قرائت) بازلي (قرائت). ابن عربي حمزه (قرائت).
اساتيد او در حديث: ابن حيرت، عبدالصمد خراساني، ابن عربي نزد اين شخص صحيح مسلم فرا گرفت و آثار مربوط به زهد به ويژه صحيح بخاري را از يونس بن يحيي فرا گرفت. او ترمذي را نزد ابوالشجاع تلمذ كرد. سنن ابو داود را در مكتب ابوالفرج بغدادي خواند و آثار بيهقي را از ابوالخير قزويني ياد گرفت. او در علم حديث از ابوطاهر سيلفوني اجازه نامه اي عمومي دريافت نمود. ابن عربي بخاري، مسلم و ترمذي را همراه با كتاب المحلاي ابن حزم خلاصه كرد و در كتاب المصباح سعي در جمع آوري احاديث صحيح نمود. موضوع كتاب هاي مشكاه الانوار، و اربعون ابن عربي نيز حديث است. او تا پايان زندگي با قرآن و حديث محشور بود. او حتي در زمان شهرت نيز از اساتيد درس حديث مي گرفت.(نبهاني، جلد 1، 118).
اساتيد او در تصوف: او كتاب قشيري را نزد محمد بكري و ضياء الدين ابن سكينه خواند، و از ابن جوزي براي نقل كتاب صفات الصفوه و آثار ديگرش اجازه نامه دريافت كرد.
(23). ابن عربي، مواقع النجوم، 117.
(24). ابن عربي، رساله القدس، 18، فتوحات، جلد 2، 8.
(25). ابن عربي، فتوحات، جلد 1، 196.
(26). ابن عربي، فتوحات، جلد 3، 58.
(27). نگاه كنيد به: ككليك، محيي الدين ابن العربي، 91.
(28). آسين پالاسيوس، 35، باركز، ابومدين، پاريس، 1884.
(29). ابن عربي، فتوحات، جلد 1، 318-288.
(30). همان، جلد 4، 634، ابن عربي بعدها اين اثر ابن قسي را شرح كرد.
(31). همان جلد 1، 241.
(32). همان جلد 3، 445.
(33). همان جلد 4، 281.
(34). همان جلد 1، 318.
(35). همان جلد 2، 640.
(36). همان جلد 4، 95.
(37). همان جلد 2، 821.
(38). همان جلد 4، 701.
(39 ). همان جلد 1، 242.
(40 ). همان جلد 1، 463، جلد 2، 491، جلد 3، 338.
(41 ). همان جلد 1، 225.
(42 ). همان جلد 1، 155.
(43 ). ابن عربي ، ذخاير و الاعلاق، شرح ترجمان الاشواق، بيروت، 1312، 2.
(44 ). ابن عربي، فتوحات، جلد 2، 20.
(45 ). همان ، جلد 2، 592.
(46 ). همان ، جلد 1، 627.
(47 ). همان ، جلد 4، 152.
(48 ). همان ، جلد 2، 531.
(49 ). همان ، جلد 1، 242.
(50 ). به اعتقاد آسين پالاسيوس ابن عربي ابتدا به مصر و پس از آن به آناتولي رفته است اما به نظر ن. ككليك او ابتدا به آناتولي آمد آنگاه به مصر رفت. (نگاه كنيد به: آسين پالاسيوس، 63، ككليك 152.)
(51 ). ابن عربي ، محاضره الابرار، جلد 2، 24، قاهره، 1324.
(52 ). ابن العماد، جلد 5، 196.
(53 ). ابن العماد، جلد 5، 196.
(54 ). الصفدي، جلد 2، 301.
(55 ). مقري، نفخ الطيب، جلد 2، 146.
(56 ). جامي، نفحات الانس، 556، ترجمه آن، 632، بورسوي حقي، فصل الخطاب، 288.
(57 ). آتش، احمد، دايره المعارف اسلام، جلد 8، 539.
(58 ). ابن العماد، جلد 5، 196.
(59 ). ابن عربي، فتوحات، جلد 2، 558.
(60 ). ابن عربي، فتوحات، جلد 2، 10، 2، جلد 3، 599.
(61 ). ابن العماد، جلد 5، 194، مقري، جلد 2، 163.
(62 ). ابن عربي، فتوحات، جلد 4، 638.
(63 ). همان، جلد 4، 710، محاضره الابرار، جلد 2، 195.
(64 ). همان ، جلد 4، 596، 601.
(65 ). ابن عربي، كتاب الذخاير و الاعلاق، بيروت، 1312، 39.
(66 ). ابن عربي فتوحات، جلد 4، 106.
(67 ). همان، جلد 1، 12.
(68 ). محاضره الابرار، جلد 2، 180.
(69 ). ابن عربي، فتوحات، جلد 4، 699.
(70 ). همان ، جلد 3، 91.
(71 ). همان ، جلد 4، 627.
(72 ). همان ، جلد 2، 591.
(73 ). همان ، جلد 3، 22، جلد 4، 148.
(74 ). براي اين فتوا نگاه كنيد به : ابن العماد، جلد 5، 195.
(75 ). مقري، نفح الطيب، جلد 2، 163.
(76). آسين پالاسيوس، 83.
 

    399 بازديد     4 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   عرفان اسلامی (135)

افراد مرتبط
●  ابن عربي   محی الدین(40)

عناوين مرتبط
●  عارف اندلسی(2) 

دسته
●  

رسته :2

تاريخ ارسال:29/05/1386

تاريخ شمسی نشر:29/05/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب