باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 18 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ساختار شناسي علم و دين
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: سيد حسين - همايون

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

مقدمه

نوشتاري كه در پيش داريد در پي آن است تا چهره ترابط ميان “ علم و دين ” را كه از مسائل مهم در فلسفه دين و كلام جديد و حتي علوم جديد مي باشد ، بصورت منطقي و شفاف ترسيم و تصوير نمايد.

اين مهم در قالبها و روشهاي گوناگون از قبيل رويكرد درون ديني ، بيرون ديني ، تا خال به بحث گرفته شده است. اما آنچه در اين پژوهش خواهد آمد رويكرد ساختار شناسانه به علم و دين مي باشد. با اين نگره و رويكرد به مساله سعي بر آن است تا غبار تعارض را از چهره آنها بروبد.

 

“ تعارض زدايي ميان علم ودين بر اساس ساختارشناسي علم و دين ”

از انگاره هايي كه ميان “ علم ودين ” وجود دارد ، انگاره تعارض مي باشد. اين نگره مبتني بر يك نظريه ساختار شناسانه نسبت به دين مي باشد كه علم ودين را از جهت روش ، غايت ، موضوعات و حتي نظريه گرايي يكسان دانسته و يكساني ساختاري آندو را دليل روشن بر اين مهم مي يابند كه مي بلايد تفسير و تبيين پديده هاي متفاوت و مختلف كه به وسيله “ علم و دين ” صورت مي پذيرد ، موافق ، معانق و همسو باشند. از آن رو كه اين موافقت و همسويي را تجربه نمي نمايند ، نتيجه مي گيرند كه “ علم و دين ” معارض هم هستند. طوريكه اين دو در يك آشيانه آرام نمي گيرند و با ورود يكي ديگري بايد بار سفر ببندد و آهنگ رحيل بنوازد. نظريه خلقت ، تكامل اركانيگ زنده ( داروين ) ، نظريه تكامل جامعه و تاريخ ( هگل ـ ماركس ) نظريه كوانتوم و فلسفه طبيعت گرا و مهندسي ژنتيك را شاهد و مؤيد جريان ياد شده مي دانند.

در اين نوشتار به جهت اولويت ، تقدم و اتقاني كه در نگرش ساختار شناسي وجود دارد. آنرا مبناي ارزيابي و تبيين ترابط “ علم ودين ” قرار داده ايم.

 

ساختار علم

منظور از ساختار علم عبارتست از عناصر و سازه ها و فرآيندي كه بدون آنها علم پيدا نخواهد شد. آنها عبارتند از : نظريات ، روش و شيوه ، مشاهده و آزمايش ، زبان ، آكسيوم ها ، موضوع ، ابزار ، مشاهده گر ، مشاهد ، قوانين و فرضيات.

مواردي كه ذكرش رفت هم در جريان حركت علمي خود را نشان مي دهد و هم دانشمندان و فلاسفه علم بر آنها توافق دارند. هر چند در نقش ، كاركرد و حضور هر يك ، اختلافات و تفاوتهايي در ميان دانشمندان و فيلسوفان علم وجود دارد. مثلا ضابطه مند و قانونمند بودن علم نزد كارل ريموند پوپر و ايمره لاكاتوش 1 ( ميان آندو و تلقي شان از ضابطه مند و قانونمند بودن تفاوتهايي موجود است ) موجب پر رنگ شدن نظريات ، فرضيات ، آزمونها و روش هاي رياضي مي گردد. غير ضابطه مند و قانونمند بودن علن نزد ( “ كوون ” و “ فايرابند ” ) 2 سبب تضعيف كاركرد نظريات ، شيوه و فرآيند مشخص مي شود. ولي با بوجود آمدن آن جايگاه نظريات و روش منضبط خالي و بي توجه نمي گردد. اينك تك تك سازه هاي ساختاري علم را به تحليل و ارزيابي مي گيريم.

 

نظريه

چنانكه ياد شد نسبت به كاركرد و نقش نظريات در جهان علم انگاره هاي متفاوتي موجود است. اما جايگاه و اصل آن انكار ناپذير مي باشد. حتي در نظرگاه پوزيتيويست ها كه آنرا پسيني و بر آمده از حسيات دانسته و جز نگاه ابزاري ، نه توصيفي و تبييني به آن ندارند.

بهر ترتيب نظريه از اصيل ترين بخش علم بوده ( كه در بخش توصيف و تبيين دليل خويش را مي آورم ) و به همين جهت به كنكاش كاركرد و خصلت هاي آن مي پردازم.

ويژگي و كاركرد نظريه را كه در جهان علم از مقام بلند مرتبه بهره مند مي باشد در چند امر زير مي توان بر شمرد :

الف : نخست هر نظريه علمي زماني و مكاني دارد :

1ـ زماني شدن معنايش آن است كه كاربرد و عمر هر نظريه علمي در درون زمان است و فرازمان و خارج از آن هيچ كاركردي ندارد. از اين رو نظريات علمي نسبت به پديده هاي غير زماني نظريه حقيقت روح ، حيات معنوي ، معاد جسماني يا روحاني ، ملائك ، هستي هاي مجرد …. حالت خنثي بيش نخواهد داشت.

2ـ معناي ديگر محدوديت زماني اين است كه نظريات علمي تدريجا بوجود مي آيند و تدريجا مقبوليت و يا مردوديت كسب مي نمايند. همين خصلت سبب مي شود كه نظريات علمي در جانب پيدايش وامدار تفكرات فلسفي ، ديني و حتي تجارب و معارف عرفي باشند.

3 ـ معناي ديگر محدوديت زماني نظريات علمي آن است كه هر نظريه علمي در مقطع و ظرفي معين و مشخص از زمان زندگي مي نمايد ، هر چند آغاز و انجام آن از قبل پيش بيني نمي گردد.

ساختار اقليدسي فضا تا اواخر قرن 19 عمر كرد و بهد از آن جا براي ساختار نااقليدسي كه از جانب اينشتين ارائه شد ، خالي كرد. 3 همينطور فيزيك نيوتن تا اواخر قرن 19 زندگي كرد. اما بعد از پيدايش نظريه نسبيت و نظريه كوانتوم ، يعني از اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 به اين سوي اين مقطع زماني بستر حيات آن دو نظريه مي باشد.

محدوديت مكاني نظريات علمي به معاني زير مي باشد :

1ـ هر نظريه قلمرو معين و مشخص براي كار و زيست دارد. طوريكه در بيرون از آن قلمرو به موجود بي جان و مرده اي تبديل مي شود. قوانين حركت نيوتن جايگاه زميني دارد و تنها قادر به تفسير پديده هاي متحرك زميني مي باشد. بر خلاف نظريه نسبيت و قوانين بر آمده از آن ، توان كار و تفسير حركت نه تنها در محدوده زمين ، بلكه در حر بسيار گسترده ميان سيارات را نيز دارد.

2ـ شرايط محيطي و زيستي از عوامل مهم در پيدايش و تجديد قلمرو يك نظريه علمي مي باشد ، معناي اين سخن اين است كه اوضاع اجتماعي ، اقتصادي ، صنعتي ، جمعيتي و … در توليد و پرورش يك نظريه سهم مثبت و غير قابل انكار دارد. مثلا نظريه “ تغييرات ژنتيك ” بعد از انقلاب الكترونيك و رشد بيوتكنولوژي سر برآورد ، طوريكه مهندسي ژنتيكي بدون آندو ، رويايي بيش نخواهد بود.

انقلاب صنعتي و تكنولوژي مناسب و مولد اين مرحله رابطه انسان با طبيعت را دگرگون ساخت ، طوريكه انسان منفعل و تسليم را به انسان فاعل و مسلط بر طبيعت تبديل كرد. و طبيعت را به سخن آورد و با او به گفتمان پرداخت و اين وضعيت ادامه و رشد پيدا كرد تا انقلاب فراصنعتي رخ نمود.

اين دو انقلاب توامان دست به دست هم دادند و بستري را براي محيط زيست گرايي فراهم آوردند. طبعا اگر دو انقلاب ياد شده پديد نمي آمدند ، محيط زيست گرايي به عنوان ايدئولوژي و نظريه سياسي ـ اجتماعي متولد نمي گرديد. شرايط و پيش زمينه هاي صنعتي ، فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي و … بصورت منطقي قلمرو كاركرد آنها را معين و مشخص مي كند.

3 ـ نظريات علمي هر چند كلي ترين بدنه علم و تعميم مفهومي گسترده مي باشد ، وليكن نسبت به مجموعه خصوصيات ، ظرفيت و توانهاي موجودات و هستي تنها بخشي از آنها را باز مي نمايد و پوشش مي دهد. مثلا نظريه جنبشي گازها هر چند منبع قوانين متعدد مي تواند باشد چون قانون بويل وليكن اولا تنها در ميان همه موجودات عالم به گازها نظر دارد و ثانيا تنها خصوصيت و وضعيت ويژه گازها را بيان مي كند.

ب : نظريات علمي ، اثبات پذير ، ابطال پذير و تاييد پذير مي باشند. وجه مشترك اين سه واژگان و خصلت اين است كه اعتبار و توان نظريه علمي در تبيين ، توصيف و توضيح منوط به آزمون مي باشد. منتهي در نقش آزمونها اختلاف موجود است.

اثباتگرايان آنطوريكه از بعضي آثارشان بدست مي آيد ، اثبات پذيري نظريات علمي را به اين معنا گرفته اند كه اندازه مشخص و معين از آزمونهايي كه موافق با پيام و محتواي يك نظريه مي باشند ، دائميت ، شكست ناپذيري و تصوير واقعي و حقيقي از حقانيت آن نظريه را مي رساند.4

كارل پوپر كه از بنيادگذاران ابطال پذيري است ، بر اين باور است كه آزمونهاي موافق محتواي نظريه ، هر چند تعدادشان زياد باشد ، هيچگاه نظريه را اثبات نمي كند. تنها كاري كة آنها انجام مي دهند نزديك سازي به واقعيت و حقيقت است. اگر يك آزمون و مشاهده مخالف محتوي نظريه بيرون آمد آن نظريه باطل و ضريب حقيقت نمايي آن صفر مي گردد. بنابراين ، نظريه علمي آن است كه ابطال پذير باشد. هر قدر يك نظريه در مقابل آزمونهاي ابطال گر مقاومت نموده و موفق به در آيد ، علميت آن بيشتر خواهد بود. 5

معنا و مراد تاييد شوندگي نظريات علمي آن است كه ، آزمونهاي موافق با محتواي نظريه ، احتمالي را براي نظريه ثابت مي كند. هر قدر تعداد مشاهدات و آزمونهاي موافق بيشتر و بيشتر باشد و يا بشود ، احتمال صحت و واقع نمايي و صدق آن افزايش پيدا مي كند. 6 احتمال در اينجا نه احتمال منطقي ـ رياضي بلكه احتمال بسامدي يعني همان احتمال واقعي و عيني مي باشد. يعني نسبت وقوع يك پديده معين و مشخص در يك زنجيره ، سلسله و يا مجموعه متناهي از وقوع پديده مي باشد.

هر چند ديدگاههاي ديگري كه در رديف سه ويژگي ياد شده قرار دارند وجود دارد ، مثل نگرش ايمره لاكاتوش كه كمر بند حفاظتي ضخيمي از فرضيات را پيرامون يك نظريه تصوير مي كند تا مانع ابطال آنها بشود. 7 به اين ترتيب ابطال پذيري را از قاموس علم مي زدايد. وليكن اين نگره قبل از آنكه ابطال ناپذيري نظريه علمي را ثابت نمايد ، دليل روشني بر ابطال پذيري آن است. چون ترتيبات حفاظتي و امنيتي كه بوسيله فرضيات و شيوه هاي رياضي براي يك نظريه به عمل مي آيد ، پيشاپيش اين نگره را در دل خويش دارد كه هويت نظريات علمي از ناحيه مشاهدات و آزمونها در معرض ابطال اند. اگر غير از اين بود ، نيازي به كمر بند ايمني نمي افتاد. به اين ترتيب نتيجه استدلال لاكاتوش ، ابطال پذيري مي شود تا ابطال ناپذيري.

اين ديدگاه كه نظريات علمي ابطال و يا رد نمي شود و تنها با پيش آمدن نظريات ديگر حوزه و قلمرو كاربردش تغيير مي نمايد 8 ( نظريه نسبيت ، نظريه نيوتن را باطل نكرد بلكه تنها حوزه كاربردش را تغيير داد ) سخني است بر خلاف تجربيات علمي و تاريخ تكامل نظريات. چون در عالم علم چه بسيار اتفاق افتاده كه يك نظريه ، نظريه ديگر را باطل نموده است. مثلا نظريه نااقليدسي ساختار فضا بر مبناي هندسه فيزيك كه از سوي آلبرت اينشتين ارائه شد ، نظريه اقليدسي ساختار فضاي سه بعدي را كه در فيزيك جاذبه مطرح بود ، باطل ساخت نه اينكه حوزه كاربرد نظريه اقليدسي را تبديل نموده باشد. يا نظريه زمين مركزي به واسطه نظريه خورشيد مركزي كپلر باطل شد و هيچگونه قلمروي برايش باقي گذارده نشد.

البته در جهان علم برخي نظريات ، نظريات ديگر را تفسير مي نمايد و مكمل آن بشمار مي رود و مسائل بيشتري را نسبت به نظريه نخست حل و پاسخ مي دهد و حتي مسائل حل شده از جانب نظريه نخست را بهتر از خودش بيان مي كند.

به نظر نويسنده اين سطور اگر منظور از اثبات پذيري آن است كه احكام و آثار كه در اثر آزمون و مشاهدات انجام گرفته ثابت شده انمد ، در آينده غير متناهي هم آنها را بطور قطع و يقيقن ثابت بدانند ، منطق علم و تجربيات موجود ، آنرا بر نمي تابد. چون اگر چنين بود بايد كاروان علم به قله هاي تكامل ماوي گزيده بود از حركت باز مي ماند. بشر به تمام عوامل ، علل و مكانيزم هاي عالم هستي واقف و مسلط مي بود و جهان طبيعت و حتي عالم انساني تمامي راز و رمز و خصوصياتش را پيشكش بشر نموده بود. حال آنكه واقع خلاف آنها است. علم هويت سيالي دارد كه ارائه نظريه ، طرح مساله و آزمون و مشاهده هميشگي ، اصل بقاي او است.

بنابر اين نظريات علمي تاييد پذيرند به همان معنايي كه ارائه شد. طوريكه هرگاه تعداد فراوان آزمونها و مشاهدات ، موافق محتوي و مدعي نظريه بودند ، درجه تاييد آن نظريه بيشتر است. مانند نظريه جنبشي گازها و نظريه بر هم كنشي قوي ذرات بنيادين در كروموديناميك. هر گاه آزمونهاي موافق و مخالف مساوي و موازي بودند ، آن نظريه از درجه تاييد بينابين بهره مند است كه گزينش در اين مورد دشوار مي نمايد و قوانيني كه از چنين نظريه اي بيرون مي آيد از احتمال متعادل برخوردار مي باشد. مانند نظريه كموجي بودن نو.ر كه هنوز هم به جهت هم روشي مشاهدات موافق و مخالف ، كاربرد احتمالي دارد و در تبيين رفتار پديده هاي نوري از آن استفاده به عمل مي آورند. در همين بند از نوشتار تفاوت اساسي با پوپر نمايان شده است. زيرا بر مبناي ما موارد مخالف كه متكافو با موارد موافق اند ، مبطل نظريه نمي تواند باشد. اما در نگره كارل پوپر يك مورد مخالف ، نظريه را باطل مي كند و بايد دنبال نظريه ديگر رفت.

هرگاه تعداد آزمونها و مشاهدات مخالف محتواي نظريه خيلي بيشتر از موارد موافق بود ، ارزش كاربردي آن تنزل نموده و توان توصيف و تبيين گري آن نيز كاهش مي يابد. اين معياري است براي جايگزيني و اتخاذ نظريه ديگر.

نتيجه بر آمده از نظريه ما اين است كه ابطال پذيري و اثبات پذيري تنها بر محور و مبناي تاييدپذيري و درجه تاييد ، معنا و تفسير مي گردد و تا رسيدن به ابطال و يا اثبات راهي بس دشوار و طولاني را بايد پشت سر گذارد.

ج : از ديگر ويژگيهاي نظريه علمي آن است كه سرچشمه قوانين مي باشد و به اين وسيله رابطه مستقيم با عين و خارج پيدا مي نمايد. اين معنا تاكيد فراوان بر اهميت هويت نظري علم مي باشد كه از جانب استقراء گرايان و پوزيتيويست ها مورد بي مهري قرار گرفته بود. چون اينها قوانين علمي را بر آمده از مشاهدات عيني مي دانستند و براي نظريات نقش فعال نمي پذيرفتند.

سخن ايان باربور در اين زمينه چنين است :

“ نظريه ها همانا طرح و تعبيه هاي مفهومي تعميم يافته و تلفيق يافته اي هستند كه قوانين را مي توان از آنها بيرون كشيد. نظريه ها در قياس با قوانين دورتر از مشاهده مستقيم و شامل ترند و رشته بزرگتري از پديده ها را ، با كليت بيشتر به هم ربط مي دهند. يك نظريه به نحوي ساخته و پرداخته مي شود كه در بردارنده قوانين شناخته شده پيشين باشد. يعني قوانين قبلي در همان زمينه را بتوان از آن استتاج كرد. ولي هرگز بازگويي صرف آن قوانين نيست و غالبا به كشف قوانين تازه مي انجامد. ” 9

 نظريه جنبشي گازها سرچشمه قانون تعديل و به ويژه قانون بويل ، كه مطابق آن در يك ظرف معين و حرارت ثابت رفتار معكوس حجم و فشار كشف گرديد طوريكه با افزايش حجم ، فشار دو برابر كاهش پيدا مي كند و با كاهش حجم ، فشار دو برابر ازدياد حاصل مي كند ، مي باشد. يا از نظريه گرانش گاليله ، قوانين كپلر استخراج و استنتاج پذيرند. اين نگرش نسبت به جايگاه نظريه ، چرخش و به تعبير بنده انقلابي سترگ را در روش و شيوه پژوهش علمي پديده ها ( انساني ـ غير انساني ) ايجاد كرد و توسع را در اين بخش پديدار ساخت ، طوريكه دهليز و فضاي داد و ستد و ترابط تفكر علمي را با انديشه هاي متافيزيك ، تفكر فلسفي و ديني باز نمود. يعني جهان بيني ديني و داده هاي آن در تولد و يا پر بار شدن نظريات علمي نقش مثبت بازي مي نمايد. مثلا در جهان بيني ديني تمامي موجودات و هستي به نحوي هوشمندي و آگاهي دارند :

( الم تر ان الله يسبح له من في السموات والارض و الطير صافات كل قد علم صلاته و تسبيحه و الله عليم بما يفعلون )10

ترجمه : ( اي بينندگان عالم ) يا اي رسول ما آيا نديدي كه هركس در آسمانها و زمين است و تا مرغ كه در هوا پر گشايد همه به تسبيح و ثناي خدا مشغولند و همه آنان صلوات و تسبيح خود بدانند و خدا به هر چه كنند آگاه است.

چنين جهان بيني قهرا در نظريه فهم پذيري طبيعت و آغاز گفتمان با او و نيز نظريه جهان و محيط هوشمند كه در مرحله فرا صنعتي از جانب دانشمندان و تكنولوژيستها پرورانده شده اند ، دخالت توليدي و پرورشي داشته است.

د : از مطالب گفته شده به اين معنا و خصوصيت دست مي يابيم كه نظريات علمي ، محصول فرايند تعامل ذهن و عين مي باشد. به اين معنا كه بيرون ذهن ، مسائل و مطالبي را پيشكش ذهن مي نمايد و او را بر مي انگيزد تا در تجزيه ، تركيب و تحليل آن اقدام نموده و پاسخ شايسته اي را برگزيند. ذهن بدين منظور برانگيخته شده و تعميمات مفهومي را بكار مي گمارد و به اين طريق نظريات علمي پديد مي آيند و ميان دو عالم ارتباط و پيوند برقرار مي كند تا حقيقت را شفاف تر باز نمايد.

چنانكه آلبرت اينشتين مي گويد :

“ تمام افكار اساسي علم زاييده نزاع دائمي هستند كه ميان حقيقت از يك طرف و كوشش هاي ما براي فهم اين حقيقت از طرف ديگر در جريان است ” 11

ه : از جمله كاركردهاي نظريه در جهان علم تناقض زايي و تناقض زدايي مي باشد. سنجش روابط ميان نظريات علمي مي باشد. تناقض زايي در جايي است كه نسبت به يك پديده واحد دو نظريه مخالف و معارض ارائه بشود. مانند : نظريه اقليدسي و نااقليدسي نسبت به ساختار فضاي سه بعدي. و يا نظريه موجي و ذره اي براي نور … تناقض زدايي از آن جهت پديد مي آيد كه يك نظريه ، نظريه ديگر را تفسير و توضيح دهد يعني يا قلمروش را مشخص و معين مي كند و يا مسائل بيشتري را نسشبت به نظريه اول پاسخ دهد.

و : از مهمترين كاركرد و ويژگي نظريات علمي توصيف ، تبيين و حتي توليد وضعيت جديد است. هر چند اين معنا مورد اتفاق همه فلاسفه علم و برخي دانشمندان نمي باشد.

پوزيتيويست ها نظريه را محض داده هاي حسي دانسته و براي آن كاركردي جز سياهه بودن تجربه ها و تسهيل آزمايش قائل نمي باشند. افرادي چون ماخ ، كارناپ ، راسل در اوايل سير علمي اش ، بريجمن و كارل پيرسون از زمره اينها مي باشند. كارل پيرسون مي گويد :

“ … به هيچ مفهوم هر قدر هم كه وسيله ارزشمندي در توصيف شيوه دريافتها و در يافته هاي ما باشد مادامي كه معاد ادراكي آن تحقيقا بر ما معلوم نشده است نبايد وجود طبيعي خارجي به آن نسبت دهيم ” 12

ابزار انگاران چون فلسفه تحليل زبان كه به نقش و كاركرد زبان مي پردازند ، هر چند نسبت به پوزيتيويست ها دائره را وسيع تر مي گيرند ، ولي براي نظريه نقشي جز پيش بيني ، هدايت ، تنظيم و كنترل فني مشاهدات و آزمونها قائل نمي باشند.

“ به نظر آنها نظريه ها “ افسانه ” يا “ مجعول ” اند ؛ به اين معني كه ابداعات بشري براي همآرايي يا ايجاد گزاره هاي مشاهدتي هستند. ” 13

وليكن در نگره نگارنده چنانكه در صدر اين محور نگاشته آمد ، نظريات علمي نه تنها توصيف بلكه تبيين و حتي ايجاد ووضعيت جديد را در پي دارند.

نظريه عقل گرايي پوپر در معرفت شناسي ، تنها بيان توصيفي از واقعيت تكاملي معرفت كه در دل تاريخ اتفاق افتاده نمي باشد. بلكه در كنار آن چگونگي و مكانيزم رشد و توسعه علمي را بيان مي نمايد و عناصر اين فرايند را در يك فرمول رياضي چنين مي گنجاند :

EE ( حذف خطا ، آزمايش ) P 2 TT ( نظريه و راه حل ) P 1 ( مساله ) 14

ايشان فرايند رشد اعضاي ارگانيك و رفتار بعضي از جانداران را بر اساس همين نظريه تبيين مي كند. به علاوه گونه اي از نظام معرفتي را نيز توليد مي كند. نظريه عدالت راولز مكانيزم شكل گيري رفتار اجتماعي ـ سياسي كه تجسم ليبراليسم جمعيت گرا باشد را بيان مي كند. به تعبير ديگر وضعيتي را مي خواهد ايجاد بكند كه رشد و تامين حقوق سياسي ، مدني و طبيعي فرد تنها در تعامل و توزيع اجتماعي با تكيه بر هويت جمعي ، محقق و عملي است. چگونگي و چرايي رفتار پديده هاي نوري مانند : خميدگي ، انكسار ، انتشار … تنها بواسطه نظريه موجي و نظريه ذره اي نور تبيين مي گردد.

 

قوانين

قوانين علمي وامدار دو چيز مي باشند :

1) وامدار نظريات

2) وامدارآنچه بيرون از ذهن مي باشد. همين وامدار غبار محدوديت و تغيير را بر چهره او نشانده است. چون طرفين ارتباط خود مصاب به دو ويژگي ياد شده مي باشد با توجه به مطالب ياد شده قوانين علمي كاربرد ، كاركرد و ويژگيهاي زير را دارد :

1 ـ پيش بيني رفتار پديده ها را ميسر مي سازد مثلا قانون بويل رفتار مولكول هاي گاز موجود در ظرف معين ، تحت حرارت ثابت و فشار زياد را پيش بيني مي كند و مي گويد در لحظات آينده مولكولهاي گاز مذكور فشرده خواهند بود.

2 ـ پژوهش علمي را جهت و نظم مي دهد.

3 ـ تماس مستقيم ، معين ، مفيد و مشخص با پديده هاي عيني را فراهم مي آورد.

4 ـ در صدق ، استمرار و دوام قوانين علمي شرايط اقليمي ، جغرافيايي ، رواني ، تخصصي ، ابزاري و … دخالت مستقيم دارند.

5 ـ چنانكه گذشت محدوديت و تغيير پذيري از ديگر ويژگي هاي قوانين علمي مي باشند. و چنين خصلتي از تقدس ، نقد ناپذيري و از همه مهمتر هر گونه توقع از او داشتن ، جلوگيري مي نمايد و نشان مي دهد كه چگونه قانون چهره كوچك و رفتار ريز يك پديده را مي نماياند.

 

فرضيات

فرضيات از سازه هاي علم به حساب مي آيد كه در بخشهاي وسيعي از آن ؛ نظري و عملي ، صوري ( رياضيات ـ منطق ) و تجربي ، كاركرد و كاربرد دارد ، كه از ميان آنها امور زير را مي توان نام برد :

1 ـ توان مانور علمي را افزايش مي دهد.

2 ـ حوزه مشاهدات را وسعت مي بخشد و در واقع از ايستايي حركت علمي جلوگيري مي كند.

3 ـ غالبا به منظور اثبات يك قضيه و جلوگيري از ابطال نظريات ، ارائه و استفاده مي شوند. و اين فرايند در هندسه مسطحه و هندسه فضايي به روشني ديده مي شود. مثلا اثبات اين قضيه كه : “ مربع وتر = مجموع مربعات اضلاع قائم ” متكي بر فرضياتي چند پيرامون مربع ها و مساحت آن در اطراف يك مثلث قائم الزاويه مي باشد. و درست همين نقش فرضيات است كه ايمره لاكاتوش 15 آنرا در كمربند حفاظتي جهت جلوگيري از ابطال نظريات مي گنجاند.

 

اكسيومها يا اصول موضوعي

اكسيوم ها يا اصول متعارف در هر علمي دو كار عمده را به دوش مي كشند :

1 ـ حدود و ثغور حركت علمي را مشخص ، معين و علامت گذاري مي نمايد.

2 ـ زمينه و بستر پرورش نظريات ، قوانين و مسائل علمي را مهيا مي سازد.

اين اكسيوم ها ذاتا نقد پذير و مورد بازبيني و باز پرسي عقل و خرد آدمي قرار مي گيرند. منتهي اين فرايند هميشه از جانب علم ديگر انجام مي پذيرد. مثلا اصول متعارف فيزيك نه از جانب فيزيك ، بلكه از ناحيه رياضي يا فلسفه علم ، نقد و ارزيابي مي گردد. بدين ترتيب علم در اين بخش هم تقدس ، ايستاي و ثبوت نخواهد داشت و در مجموع از چنبره عقل نقاد بشري بيرون نمي گردد.

 

روش

يكي ديگر از سازه هاي اصيل در ساختار علم روش پژوهش علمي مي باشد. در رابطه روش علم در نهايت سه ديدگاه وجود دارد كه هر كدام مختصات مربوط به خويش و نيز مشتركات ميان هم دارند. اين سه ديدگاه به شرح زير مي آيند :

1 ـ روش علم روش تجربي ( مشاهده و آزمون ) ضابطه مند است. جمع زيادي از علماء و دانشمندان از جمله ؛ پوپر راسل ، كارناپ و اينشتين … به اين ديدگاه وفادارند.16 معناي اين ديدگاه آن است كه مشاهداتي كه انجام مي گيرد ، صرف مشاهده نيست ، بلكه مشاهده به قصد آزمون ، از پيش طراحي شده ، بطور سيستماتيك و قاعده مند مي باشد.

2 ـ روش علم ، تجربي ضابطه مند و غير ضابطه مند است. ضابطه مندي از آنروي است كه مشاهدات علمي مسبوق به نظريه و ملحوق به آزمون است. يعني مشاهدات براي آزمون محتوي همان نظريه صورت مي گيرد. وليكن اين بخشي از روش علمي است. روش علمي اصولا غير ضابطه مند است. يعني چنان نيست كه مشاهدات هميشه پر بار از نظريه و به قصد آزمون چيزي باشد. بلكه غالبا بدون طرح پيشيني و بطور غير سيستماتيك انجام مي پذيرد. هيچ خط معيني براي حركت علمي وجود ندارد. يعني گونه اي از “ آنارشيسم معرفتي ”. اين ديدگاه در انديشه هاي پاول فايرابند تجلي روشني دارد. او مي گويد :

“ ناداني و سر سختي و اعتماد و غرض ورزي و دروغ نه تنها مانع پيشرفت دانش نيست بلكه از پيش ورزهاي ضروري آن است … اصول منطقي نه تنها نقش بسيار كوچكي در حركت هاي ( استدلالي و غير استدلالي ) پيش برنده علم دارد ، بلكه كوشش براي اجراي آنها جدا مانع پيشرفت علم خواهد شد … علم ذاتا امري آنارشيستي است. آنارشيسم نظري بيشتر انسان دوستانه است و بيشتر مشوق پيشرفت است تا بديلهاي مربوط به قانون و نظم آن … من مي گويم تمام قاعده ها محدوديت هاي خاص خود را دارند و هيچ عقلانيتي فراگير نيست. من نمي گويم مي توان بدون قاعده ها و شاخص ها پيشرفت كرد من همچنين از برخورد زمينه اي contextual دفاع مي كنم اما قاعده هاي زمينه اي را جانشين قاعده هاي مطلق نمي كنم ” 17.

3 ـ ديدگاه كوون سومين منظر در رابطه روش علم محسوب مي شود به تعبير بهتر نتيجه تفكر كوون در عرصه انقلاب علمي اين ديدگاه را مي نماياند كه حداقل در مقطعي از حركت و روش علمي غير تجربي ظهور دارد.

او در حالت متعارف روش تجربي ( آزمون و مشاهده ) را مشخصه علم مي داند بنابراين مي توان ديدگاه ايشان را چنين فرموليزه نمود :

روش علم = تجربي + غير تجربي + غير متشخص.

“ آيا بايد تسليم شويم و بپذيريم كه انقلاب علمي صرفا تغييري غير عقلايي در اعتقادات ما است يا آنكه نوعي ايمان آوري مذهبي است ؟ توماس كوون كه يكي از برجسته ترين فيلسوفان آمريكايي در زمينه فلسفه علم است پس از آنكه به ساده انديشي ابطال گرايي پوپر پي برد ، به اين نتيجه رسيد. ” 18

اين عبارت ديدگاه كوون را از زبان لاكاتوش بيان مي كند.

آنچه موجب شده است تا عده اي طبل تجربي غير ضابطه مند و يا حتي غير تجربي بودن روش علمي را بكوبد و آواز بيرون دهند ، وجود پديده “ خلاقيت ” و “ اكتشاف ” كه به ظاهر شهودي و آني مي نمايد ، مي باشد.

اما طبل را بيجا مي نوازند. چونكه خلاقيت و اكتشاف از دو سوي يا در دو مرحله مبتي و متكي بر روش تجربي ( مشاهده ، و آزمون براي … ) سيستماتيك ضابطه مند و طراحي شده مي باشد :

1) مرحله پيدايش و توليد

2) مرحله تثبيت و شايد تكامل.

پيدايش و توليد اكتشاف و خلاقيت فرآيندي است متراكم از آموزش ، مطالعات و تحقيقات ، مشاهدات و آزمونهاي منضبط ، منظم و سيستماتيك. هيچ ذهن و جامعه اي كه اين مرحله را نديده است نمي تواند خلاق باشد البته زمان كشف و هويت مكشوف پيش بيني پذير نمي باشند.

بعد از آنكه اختراع و ابداعي انجام گرفت ، مشاهدات و آزمونهاي منظمي را جهت تثبيت ، تكامل و كارآمد بودنش انجام مي دهند. نظريه نسبيت عام و خاص بعد از آنكه از آزمونهاي دشوار جان سالم به در برد ، اعتبار ، كاركرد و استقرار علمي پيدا كرد. كشف اهتزار و طول موج ويژه اي برخاسته از جريان الكتريسته در آزمايشگاه “نن هرتس ” مسبوق و ملحوق به مشاهدات و آزمونهاي منظم و طراحي شده بود. هرچند توجه به كشفش غير قابل پيش بيني بود.

به اين ترتيب روش علم ، روشي تجربي ، مشاهده اي ، آزمون دار ، منظم ، منضبط ، طراحي شده و سيستماتيك مي باشد. منتهي سيستم باز نه بسته.

با توجه به فرايند روش علم ، تعامل سه مؤلفه : مشاهدات ، مشاهده گر و ابزار مشاهده خيلي روشن و حياتي مي نمايند.

 

مؤلفه اول مشاهدات

مشاهدات علمي عمدتا داراي ويژگي هاي ذيل اند :

1 ـ گزينشي بودن ؛ يعني يك چهره جزئي و ريز يك پديده ، مشاهده و آزمون مي شود نه تمام وجوهش. در عالم علم رشته علمي وجود ندارد كه پس از مشاهده تمام جنبه هاي يك پديده بر آيد.

2 ـ تكرار پذيري ؛ مشاهدات علمي هميشه تكرار پذيرند و بوسيله همين خصلت ضريب پذيرش و كارآمدي اش مضاعف مي گردد. و چنانچه مشاهده صورت پذيرد اما تكرر قبول نكند ، نمي توان آن را علمي خواند.

3 ـ تكامل پذيري ؛ مشاهدات هم از منظر ابزاري و هم از ناحيه محتوي توانايي كامل شدن دارند. فلذا مشاهدات انجام شده در رشته هاي مختلف علمي در قرن “ 20 ” كاملتر از مشاهدات قرن “ 19 ” مي باشند. و همينطور مشاهداتي كه در قرن “ 21 ” صورت خواهد پذيرفت نسبت به مشاهدات قرن “ 20 ” كاملتر خواهند بود اين امر را در مشاهداتي كه پيرامون پديده هاي حركتي و نوري در دو قرن “ 19 ” و “ 20 ” انجام گرفته است به خوبي مي توان دريافت.

4 ـ قابليت انتقال ؛ مشاهداتي كه يك فرد و يا مركز تحقيقاتي آزمايشگاهي مثلا در مورد عايق هاي الكتريسته انجام داده اند عينا مي تواند يك دانشمند و يا تيم آزمايشگاهي كه در عرض آنهايند ( در عصر و زمان آنها مي زيند ) انجام بدهند. و يا اين كه در طول آنها مي باشند ( در اعصار و زمانهاي بعد از زيست خواهند نمودند ) صورت بدهند.

5 ـ هر مشاهده اي تفسير و تعبير عقلاني مي پذيرد.

6 ـ مشاهدات نيازمند مهارت تخصصي اند. اين محور را در سخن لودويك فلك نيز مي توان يافت : “ ضرورت دستيابي به سطح معيني از تحصيلات و آموزش عملي مشاهده گران ، زيرا بدون اين تحصيلات و آموزش عملي سخني از مشاهده يك موضوع معين نمي تواند در ميان باشد. ” 19

7 ـ پيش بيني پذيري ، مشاهدات علمي طوري است كه از محتوي ، پيام و زمان وقوع آن مي توان اطلاع پيشيني داشت.

8 ـ مشاهدات علمي كه برهنه و بدور از شرايط رواني ، تخصصي ، زماني ، اقليمي ، اقتصادي و فرهنگي باشند نداريم. و همين خصيصه بود كه هايزنبرگ را در پژوهشهاي هسته اي بر آن داشت تا از دخالت ابزار و نقش مشاهده گر در فرايند مشاهده و نتايج برآمده از آن ، سخن بگويد.

9 ـ مشاهدات علمي منظم ، قاعده مند و داراي كاركرد تاييد ، ابطال و اثبات ( منظور از اين واژه ها گذشت ) مي باشند.

 

مولفه دوم مشاهده كننده

مشاهده گر هر چند نقشهاي مختلف مي تواند داشته باشد وليكن در چند امر زير مي توان آنرا متراكم كرد :

1 ـ توانمندي فني جهت كاربرد سالم سخت ابزارهاي مشاهداتي.

2 ـ مجهز بودن مشاهده گر با معيارهاي علمي و عدم دخالت امور عاطفي و احساسي در حين تجربه.

3 ـ نقش فعلي و توليدي مشاهده كننده كه عمدتا در فرايند استنتاج ، گزينش ، تغيير مسير تجربي ، تفسير مشاهدات و تكرار آن نمايانده مي شود.

 

مولفه سوم ، ابزار مشاهده : ابزار مشاهده كه يكي ديگر از سازه هاي اصيل در ساختار علم و پايه مستحكم روش علمي بحساب مي آيد. و دامنه گسترده اي دارد كه از چشم و گوش و دست و مغز ، مواد ، شيشه هاي مدرج ، پليت ، سنترفيوژ ، تلسكوپ ، ميكروسكوپ ، دستگاه الكتروآنسفالوگراف ، الكتروكارديوگراف و … سامان مي يابد ، داراي مختصات زير مي باشند :

1 ـ تاثير دو جانبه بر مشاهد و مشاهد مي گذارد.

2 ـ توان بزرگنمايي و كوچك نمايي پديده ها را به هزاران برابر از اصل كه واقعيت دارد.

3 ـ پيام را گاهي بصورت ناقص ، تحريف شده و غير واقعي انتقال مي دهد.

4 ـ تكامل پذيرند.

5 ـ كاركرد ابزار وابسته به توانشهاي ساختاري و تكنولوژيكي ابزار و استعمال كننده آن است.

6 ـ ابزارهاي متنوع و متفاوت جهت مشاهده ، تولدي تجربيات و مشاهدات و اتنقال پيام لازم است.

 

زبان

از مطالبي كه پيرامون ساختار علم تا اكنون بيان شد ، مشخصات زبان علمي رخ مي نمايد و آشكار مي گردد. چون همه اموري كه ياد شدند ، به نحوي از انحاء در زبان علمي تجلي و نمود دارند يعني زبان علمي پر بار از آنها است. بنابراين هر سرنوشت ، ويژگي و كاركردي كه براي آنها ثابت گرديده است ، براي زبان علمي نيز لحاظ مي شود. بويژه آنچه در رابطه با نظريات و آزمون گفته شد در مورد زبان علمي مو به مو صادق مي آيد. براي اينكه نظريه و آزمون در سرتاسر علم بطور يكسان و شديد ظهور و حضور دارند. بدين ترتيب ويژگي و كاركردهاي زير را براي زبان علمي مي توان شمرد :

1 ـ زبان علمي زبان توصيفي است يعني كميت ، كيفيت ، روابط پديده هاي انساني و طبيعي را آنچنان كه هستند بيان مي نمايد مثلا بعد از آزمايشات ميكروسكوپي مي گويند با كترياها ( مونوكوك ها ، استرپتوكوكها … ) عموما به اشكال زنجيره هاي حلقوي ، منحني مارپيچ وجود دارند.

2 ـ زبان علمي ، زبان تبييني مي باشد. يعني چگونگي و مكانيزيم ، وضعيت ، ساختار ، روابط و ويژگيهاي موجود در يك پديده و نيز شيوه ، روش و فرآيند اكتشاف ، ابداع و توليد مواد ، ساختار ، ويژگيها و تاثير و تاثر را باز مي نمايد. به طور مثال در زبان علم مي يابيم : چون انرژي بر هم كنشي ميان كواركهاي “ u + ” و “ d - ” كه ذرات سازنده پروتون “ p ” اند فوق العاده قوي مي باشد ، از اين روي “ p + ” خيلي پايدار است.

3 ـ خطا پذيري در فرايند توصيف و تبيين موضوعيت پيدا نموده كه بوسيله آزمون آشكار مي گردد. هر چند روند آزمون نيز خطا پذير است.

4 ـ زبان علمي آزمون پذير و آزمون مدار است. طوريكه برآيند بايسته آزمون ، تاييد ( به معنايي كه در اين نوشتار منظور شده است و در بخش تحليل نظريات آمده است ) ، ابطال و اثبات بر محور ، معنا و مبناي تاييد پذيري مي باشد.

5 ـ زبان علمي كاملا فني و تخصصي مي باشد. از همين جهت بدون آموزش مستمر و عميق نمي توان به آن دست يافت و آن را نگهداشت. پزشك از حيث پزشك بودن ، زبان فيزيك كوانتوم و يا نسبيت را نمي داند و بالعكس. و چنين ويژگي سبب شد تا مفاهيم علمي را بعنوان سازه ساختاري علم در اين سياهه نگنجانم. چون هر رشته علمي مفاهيمي مختص به خود و حتي مغاير و مباين با ساير رشته هاي علمي دارد بر خلاف اموري كه بعنوان سازه هاي اصيل در ساختار علم در اين نوشتار ارزيابي گرديد. چون آنها همسان و هم معنا در تمام شاخه هاي علم وجود و حضور دارند.

6 ـ زبان علمي ، اسطوره اي ، آرماني ، ارزشي و غايت گرا نمي باشد.

7 ـ زبان علمي در تمامي سطوحش غير نمادين است يعني واژگان ، مفاهيم ، گزاره ها ، عبارت و جملات ، ادوات و علامات كه در زبان علم بكار مي روند ، معاني حقيقي و واقعي آنها مطلوب و منظور است. ايهام ، ابهام ، اجمال ، كنايه ، اشاره ، ارشاد ، انگيزش و … در زبان علم بكار گماشته نمي شوند.

8 ـ زبان علمي ، زبان معرفت بخش و شناختاري است. از اين روي گزاره هاي آن تركيبي ـ تاليفي مي باشد. اين مهم در گفتار رودلف كارناپ چنين آمده است :

“ … گزاره هاي تركيبي هسته علم را تشكيل مي دهند. به كمك آنها مي توان امور واقع ممكن را صورت بندي و بيان كرد … مي توان زبان علم را به نحوي باز سازي كرد كه فقط شامل گزاره هاي تركيبي باشد. ” 20

در نتيجه علم ، با روشمندي خود ، موضوعات را تعيين مي كند و نه بالعكس.

 

ساختار دين

سازه هاي اصيل و بنيادين در ساختار اديان توحيدي بويژه اديان ابراهيمي عبارتند از : “ خدا ” ، “ پيامبر ” ، “ پيام و محتوي آن ” ، “ ابزار پيام رسان ” و {انسان}.

تمامي سازه هاي ياد شده ، در تعامل و ترابط هميشگي دين را مي سازند و اگر يكي از آنها حذف بشود ، مجموعه ساختار فرو مي باشد. از اين روي حضور و ظهور جمعي همه آنها در ذهن ، باور ، اعتقاد و عمل انسان دينداري او را بيمه و تكميل مي نمايد.

اينك ارزيابي سازه هاي مذكور را پي مي گيريم.

 

خدا

خدا در اديان ركن ركين و سرچشمه تمامي سازه هاي ديني مي باشد. طوريكه در نبود او هستي دين بلكه نفس هستي ساقط است از اين روي خدا در حاق متن قرار دارد. تمامي اديان توحيدي اصيل در اينكه “ خدا ” متعالي ترين هستي ، مبدا ، نگهدارنده ، خالق ، فايض و رب هستي است ، ترديد نداشته بلكه متفق اند. هر چند فرقه ها و شريعت هاي متعدد ديدگاه يكسان و همانندي نسبت به جايگاه خداوند در هستي ندارند. وليكن در دو امر ؛ يكي اينكه خداوند متعالي ترين هستي و وجود است. و ديگر اينكه خدا مبدا و خالق هستي مي باشد ، كاملا موافق و هم راي اند.

 

پيامبر

پيامبر كه يكي از اساسي ترين سازه ها در ساختار دين بحساب مي آيد نقش و ويژگيهاي زير را دارد :

 1 ـ موجودي است كه از نظر ساختار فيزيكي ، مغزي ، روحي و رواني كاملا بشري بوده ، منتهي با ظرفيت و توانشهاي فراانساني ، يعني فرا انسان معمولي و متعارف. چون پيامبر با داشتن تمامي مقامات و منزلت باز هم از دايره انسان بيرون نمي گردد. منتهي انسان كامل يعني پايان انسانيت و نهايي ترين مرحله تكاملي انسان.

درست چنين ويژگي پيامبر، مرادف ، موازي و مساوي با انساني ، دنيوي و اخروي بودن دين مي باشد. به عبارت روشن پيامبر با ويژگيهاي ياد شده دنيايي ، اخروي و انساني شدن دين را معرفي ، عملي و تضمين مي نمايد. اين نقش بس بزرگي است كه پيامبران انجام مي دهند.

قرآن مجيد به درستي آن نقش را بازگو نموده است زيرا پيامبر رحمت دنيا و آخرت است. دين رحمت در صورتي تمام و حتي مصداق پيدا مي كند كه كار دنيا مانند آخرت از جانب او سامان پيدا بكند و اين سامان يابي ميسر نيست مگر در سايه يك نظام و برنامه انساني ـ دنيايي كه پيامبر پي ريزي بنمايد. اين مهم نيز در ادامه آيه قبل به خوبي بيان شده است : ( فقل آذنتكم علي سواء … ) ( انبياء 109 ) در آيه شريفه پيامبر موظف به تشكيل و ترسيم يك نظام استوار و كارآمد در دنيا شده است. ادامه آيه كه از وقوع قيامت بحث مي كند پيوند دنيا و آخرت را نشان مي دهد.

2 ـ پيامبر براي گرفتن پيام و بسط و توسعه عيني و اجتماعي نيازمند پيش زمينه هاي روحي ،

جسمي و رواني است يعني مرحله آمادگي را بايستي بگذراند.

اين فرايند را در جريان برانگيخته شدن حضرت موسي (ع) و حضرت پيامبر خاتم (ص) بخوبي مي توان يافت.

3 ـ پيامبر اطلاعات پيشيني از محتواي پيام ندارد تمامي اطلاعاتش پسيني است. يعني بعد از تجربه و وحي مي باشد.

4 ـ پيامبر از زمان و مكان اخذ و دريافت پيام آگاهي پيشيني ندارد.

5 ـ پيامبر در هنگام دريافت پيام دگرگوني هاي روحي و جسمي فوق العاده ملموسي را از سر مي گذراند. غش كردن موسي ، لرزش و تعرق حضرت محمد (ص ) شاهد بر مدعي است. كه به دليل ثقيل بودن وحي رخ مي نمايد.

6 ـ پيامبر واجد ايمان و يقين پايدار و تزلزل ناپذير است.

 

پيام رسان يا ابزار پيام رساني

پيام كه از جانب خداوند به بشر ( پيامبر ) ارسال مي گردد. و به عبارت ديگر فرافكني پيام از مصدر و سرچشمه به دو صورت انجام مي گيرد : 1) مستقيم 2) غير مستقيم.

و اما پيام كه تبديل به متن مي گردد عمدتا نامستقيم بوده و واسطه و ابزاري بنام فرشتگان وحي طلب دارد. كه تقريبا تشابه وظيفا اي با ابزاري كه در فرآيند آزمايشات علمي بكار گماشته مي شوند دارد. منتهي با تفاوتهاي ذيل :

1 ـ فرشته پيام آور هيچ گونه تصرف در محتوي پيام نمي كند ( امانت دار )

2 ـ فرشته وحي از غفلت ، اشتباه و نسيان در امر پيام رساني پاك و بري مي باشد.

3 ـ استفاده از ابزار در حين ارتباط و قبل از آن در حيطه مستقل پيامبر نبوده ، بلكه در حوزه قدرت الهي مي باشد. اين سه ويژگي در آيه زير بيان شده است. “ بل عباد مكرمون ، لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون ” ( انبياء 26 ـ 27 )