باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 19 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مادران مهاجر؛ اضطراب و رؤياي خوشبختي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: ناهيد - كشاورز

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از بولتن چالشها،شماره15

 
 

در سال‌هاي اخير تعداد چشمگيري از زنان ايراني به همراه فرزندان‌شان به آلمان مهاجرت كرده‌اند. حضور اين زنان كه اغلب به دلايل اجتماعي به آلمان آمده‌اند، نوع تازه‌اي از مهاجرت است كه در ميان كشورهاي ديگر ديده نمي‌شود.

در ميان مهاجرين كشورهاي ديگر هم كه به دلايل سياسي، اجتماعي و يا اقتصادي در آلمان حضور دارند، كمتر وجود زنان تنها با بچه‌ها ديده مي‌شود. در دهه هشتاد هم كه بزرگ‌ترين گروه پناهندگان ايراني به آلمان آمدند، اين پديده كمتر ديده مي‌شد. در مواردي اگر خانواده جدا از هم به خارج آمدند مردان در مرحله اول آمدند مگر زماني كه آنها در زندان و يا فراري بودند.

زنان ايراني كه در سال‌هاي اخير به آلمان آمده‌اند به دلايل اجتماعي ايران را ترك كرده‌اند و به عنوان متقاضي پناهندگي در اينجا زندگي مي‌كنند. اين زنان به چند دسته تقسيم مي‌شوند. گروهي با فرزندان خود آمده‌اند و قرار است همسران‌شان بعدها به آنها ملحق شوند. گروه دوم زناني هستند كه متأهل هستند اما قرار مشخصي براي پيوستن همسران‌شان به آنها وجود ندارد. گروه آخر از همسران خود جدا شده‌اند و بااطلاع يا بي‌اطلاع آنها با فرزندان‌ خود به آلمان آمده‌اند. اينكه اين زنان به چه گروهي تعلق داشته باشند در وضعيت حقوقي، اجتماعي آنها در اينجا تأثير چنداني نمي‌گذارد اما تأثير رواني آن متفاوت است.

 

مشكلات زنان در ماه‌هاي اول اقامت:

در ابتداي ورود و تقاضاي پناهندگي فرصت پرداختن به خود و بچه‌ها وجود ندارد. هيجانات ناشي از شرايط تازه و تمامي كارهاي اداري در بدو ورود آنها را به تمامي درگير مي‌كند. علت خروج از ايران هر چه بوده باشد، تقاضاي پناهندگي آنها مي‌بايد علت سياسي و يا دلايل قابل قبول ديگري براي تهديد جاني آنها باشد. يافتن اين دلايل اولين مشكل زنان در بدو ورود است. ارائه دلايلي كه با گذشته و انديشه آنها همخواني ندارد.

رد شدن در مرحله اول پناهندگي به معناي چند سال انتظار براي رسيدگي مجدد به پرونده پناهندگي‌شان در دادگاه اول است. در اين مرحله تلاش براي تغيير محل زندگي كه معمولاً در نقاط دورافتاده آلمان است آغاز مي‌شود. انتقال به شهرهاي بزرگ‌تر دشوار و عمدتاً به دلايل پزشكي انجام مي‌شود. آن هم دلايلي كه بيشتر جنبه روحي دارد تا جسمي. اولين مراجعه به پزشك و يا روانكاو انجام مي‌شود.

بچه‌ها عليرغم وضعيت نامعلوم اقامتي، امكان تحصيل دارند اما در سنين بالاتر الزماً همان كلاس و سطحي نيست كه در ايران داشتند. يادگيري زبان در بچه‌ها سريع‌تر مي‌شود. بعد از كمي آموزش و فراگيري زبان اولين فاصله‌ها ميان مادران و فرزندان‌ خود اتفاق مي‌افتد.

 

دومين سال اقامت

در اين سال خانواده به طور نسبي استقرار مي‌يابد و همزمان اولين سرخوردگي‌ها، عدم اطمينان و دلواپسي‌ها آغاز مي‌شود. زنان به طور جدي فرصت مي‌يابند به محيط پيرامون و رابطه خود با بچه‌هايشان بينديشند. درگيري با مسائل عديده روزمره و كارهاي اداري كه به شكل مفصل جديدي رخ مي‌نمايد فرصت يادگيري زبان را از آنها مي‌گيرد در نتيجه آنها براي انجام كارهاي اداري خود به كمك فرزندان‌شان نيازمند مي‌شوند. كاري كه در اغلب موارد براي بچه‌ها ناخوشايند است. ترجمه اصطلاحات حقوقي و اداري برايشان دشوار است و طرح مسائل شخصي آنها و يا مادران‌شان در حضور بيگانگان به نوعي تجاوز به حريم خصوصي آنها محسوب مي‌شود و نقش آنها به عنوان مترجم به سنگيني بار آنها مي‌افزايد و در موارد زيادي قرارهاي اداري مانع از حضور آنها در كلاس‌هاي درس مي‌شود. رابطه ميان معلم و والدين به ناچار از طريق بچه‌ها انجام مي‌شود كه براي هر دو طرف نامطلوب است.

 

وضعيت روحي فرزندان:

وضعيت روحي بچه‌ها با توجه به سنين آنها متفاوت است. در كودكي در سال‌هاي قبل از كودكستان محيط تازه تحول چنداني در كودكان ايجاد نمي‌كند. بيشتر تغييرات عاطفي و روحي و رواني مادر است كه در آنها تأثير مي‌گذارد. دور شدن از ايران و محبت و توجهي كه به آنها مي‌شده است و بي‌حوصلگي و غريبگي عاطفي آنها را بي‌قرار مي‌كند و بر بيقراري به شكل بهانه‌گيري، گريه و تغيير رفتار جلوه مي‌كند و بر بي‌حوصلگي و خستگي و عصبانيت مادر مي‌افزايد و عكس‌العمل‌ او به تشديد فضاي ناآرام زندگي.

در سنين بالاتر تماس و تأثيرپذيري بچه‌ها از محيط بيرون بيشتر است. در سنين نوجواني جذابيت، تفاوت و تلاش براي كشف دنياي جديد در مرحله اول به كلي آنها را از فضاي خانه بازمي‌دارد. نوعي گريز با احتياط صورت مي‌گيرد. دلكشي دنياي بيرون عليرغم ترس ناشناختگي‌اش كه به خصوص از جانب مادران به طور دائم گوشزد مي‌شود، افزون‌تر است. هرچه اجتماع نو بيشتر كشف مي‌شود تفاوت‌ها هم عريان‌تر مي‌شوند.

محيط زندگي نوجوانان در اغلب موارد كمپ‌هاي پناهندگي‌ است با تمام مشكلات و نواقص و محدوديت‌هايش.

ناهمگوني مليتي درون اين كمپ‌ها و تفاوت فرهنگي از سوي ديگر، اختلافي را به وجود مي‌آورد كه يا به ناچار بايد با آن ساخت (چون اغلب يك مليت درصدد تحميل عادات و رفتارها و سنن اجتماعي خود است) يا به درگيري و تشنج كشيده مي‌شود.

زنان ايراني با وجود تحمل فشارها و مشكلات فراوان براي رسيدن به آلمان در ذهن و زير فشار تربيت سنتي خود، به عنوان زنان تنها محدوديت‌ها و احتياط‌هاي بيشتري را براي خود قائل مي‌شوند و در نتيجه، به فشار به فرزندان‌شان براي دور ماندن از تماس و بازي و حتي حرف زدن با همسايگان خود مي‌افزايند. به هر حال نبايد از نظر دور داشت كه برخورد اوليه آنها تنها با فرهنگ كشور ميزبان نيست بلكه آنها همزمان با همسايگاني رو در رو مي‌شوند كه هيچ شناخت قبلي از آنها و يا آمادگي روبه‌رو شدن با آنها را هم نداشتند.

در شرايط زيستي جديد، محدوديت‌ها امكان تحرك را از بچه‌ها مي‌گيرد و قوانين رفتاري تازه‌اي را به آنها تحميل مي‌كند كه وضع‌كنندگان آنها مسوولان اين كمپ‌ها از يك سو و مادران كه در پي تطابق الگوهاي رفتاري ايراني با وضعيت جديد هستند از سوي ديگر مي‌باشند.

بعد از فروكش كردن هيجان اوليه نوجوانان اولين درگيري‌هاي جدي با مادران آغاز مي‌شود. اين درگيري‌ها بيشتر در جهت يافتن آزادي بيشتر و استفاده از امكانات موجود بيرون است. هر چه بر ميزان تقاضاي آنها افزوده مي‌شود دلواپسي مادران براي از دست رفتن اختيار فرزندان‌شان بيشتر مي‌شود.

مادران متهم مي‌شوند كه اين جامعه را نمي‌شناسند، زنان نمي‌دانند و چون بيشتر در خانه هستند از بيرون خبر ندارند. رابطه كليشه‌اي مادران و فرزندان‌ در هم مي‌ريزد. آگاهي و شناخت از طريق بچه‌ها با تعبير و تفاسيري كه اغلب به نفع خودشان است، صورت مي‌گيرد و به آنها قدرت مي‌دهد تا رو در روي مادران‌شان قرار گيرند. حربه‌هاي تربيتي ايراني از جانب مادران بي‌اثر مي‌ماند و احساس بي‌پناهي و تنهايي در مادران آغاز مي‌شود.

محدوديت مالي از سوي ديگر مانع از برآوردن نيازهاي مادي بچه‌ها و به تدريج باعث ايجاد احساس خشم در آنها مي‌شود. هرچه مادران بيشتر در خود مي‌روند، تلاطم رابطه با بچه‌ها بيشتر مي‌شود. جذابيت و اشتياق نسبت به محيط تازه در سايه مشكلات مادي و عدم امكانات رفاهي و درگيري روحي مادران در سايه قرار مي‌گيرد و كم‌كم يادآوري خاطرات ايران حسرت و تلخي و حس پشيماني از اينجا بودن را به همراه مي‌آورد. اگر مادران علت مشكلاتشان را شرايط سياسي، اجتماعي ايران و فضاي نامهربان كشور ميزبان مي‌دانند، بچه‌ها تقصير را در تصميم مادران مي‌بينند و اگر در اين زمينه در رابطه‌هاي تلفني به پدران خود شكايت كنند آنها بر اين آتش مي‌دهندواظهار نارضايتي‌ها بالا مي‌گيرد.

 

وضعيت روحي زنان:

فشار مشكلات بر زنان آنها را به نوعي مقايسه اين شرايط با وضعيت زندگي‌شان در ايران مي‌كشاند از آنجا كه اين زنان از قشر متوسط رو به بالاي جامعه ايران هستند، در ايران به طور نسبي از زندگي مرفهي برخوردار بوده‌اند اما مقايسه كاستي‌هاي اينجا در اغلب موارد آنها را به پشيماني و حسرت وانمي‌دارد. فرصتي است كه به دور از قضاوت‌ها و ارزش‌گذاري‌ها به زندگي مشترك بينديشند و از خلال آن نگاهي به خواسته‌هاي خود بيندازند. اگر آنها در اين قياس تنها بودند بستن پرونده زندگي گذشته كاري آسان‌تر بود. اما نارضايتي بچه‌ها و اينكه تمام زندگي يك مادر در بستر فكري زنان ايراني در رفاه و آسايش فرزندان خلاصه مي‌شود، حس دوگانه و همراه با عذاب وجدان به بار مي‌آورد. ميل به كنده شدن و شروع دوباره اما با پاهاي بسته شده. هر تلاش براي رهايي با رنجي زياد همراه است. بازگشت يعني پذيرش شكست در يك حركت استقلال‌طلبانه. ماندن يعني تحمل فشارها و عذاب وجدان‌ها.

در مورد زناني كه همسران‌شان چندي بعد به آنها ملحق مي‌شوند، در مواردي كه متأسفانه زياد نيستند، پيوستن مردان به آنها از بار زندگي مي‌كاهد؛ اما در موارد بيشتري پيوستن مردان به آنها در شرايطي صورت مي‌گيرد كه وضعيت حقوقي زنان هنوز تثبيت نشده است در نتيجه شوهران آنها هم بايد مراحل پناهندگي را طي كنند. مردان هيجان محيط جديد و رودررويي با آن را دارند، در حالي كه زنان از اين دوره فاصله گرفته‌اند و با محيط كم و بيش آشنا شده‌اند و خسته و بي‌حوصله سال‌هاي انتظار را مي‌گذرانند.

در زماني كه زن و مرد از هم جدا زيسته‌اند، آن هم در امكانات زيستي و فرهنگي متفاوت، تفاوت‌هايي در ذهن و نگاه آنها به زندگي صورت گرفته است. به واقع تفاوت در انديشه زنان رخ داده است و يا انديشه‌اي امكان بروز يافته است. مردان باادعاي توانايي بيشتر به عنوان كساني كه هيچ شناختي از قوانين و شرايط اجتماعي اينجا را ندارند در مرحله اول باري بر دوش زنان مي‌شوند.

ضمن اينكه تحمل دشواري‌هاي زندگي در خارج از كشور از يك سو شكنندگي زيادي در زنان ايجاد كرده است و از سوي ديگر انگيزه پذيرفتن بار زندگي زناشويي را در آنها كم كرده است. به همين دليل تضادها و اختلافات خيلي زود خود را نشان مي‌دهند.

در مورد زناني كه به همراه فرزندان‌ خود آمده‌اند بي‌آنكه قرار مشخصي براي پيوستن همسران‌شان به آنها وجود داشته باشد، وضع متفاوت است. اختلاف‌هاي زندگي زناشويي در گذشته در ابعاد واقعي خود عيان مي‌شود. زندگي در اينجا با نوعي حس رهايي و آزادي و در عين حال با سايه‌اي از ترس همراه است. درگير شدن در روابطي كه گاه به نوعي به لجبازي شبيه است و وسيله‌اي است براي درهم شكستن تابوهاي زندگي در ايران.

بچه‌ها در اين نوع زندگي به طور ويژه سر در گم هستند. نوع رابطه مادران با پدران‌شان ناروشن است. امكان و زمان ديدار پدران‌شان نامعلوم است. نوع زندگي مادران‌شان آنها را گيج مي‌كند و عكس‌العمل‌هاي متفاوتي از پرخاشگري تا افسردگي از خود نشان مي‌دهند.

خستگي، اضطراب، افسردگي و سردرگمي احساس به شكل مشكلي جدي در بين زنان و عواقب آن به بچه‌ها سرايت مي‌كند. كه بيشترين علت آن ناروشني وضعيت حقوقي اجتماعي و از همه مهم‌تر رواني آنهاست.

قضاوت در مورد اينكه كدام انتخاب براي بچه‌ها بهتر مي‌بود، ماندن يا آمدن به اينجا، طبعاً وظيفه و مسووليت هر مادر است.

اما انتخاب زندگي در خارج از كشور به منظور رفاه و آينده بهتر براي بچه‌ها به هر قيمتي، موضوعي است كه بايد با نگاه ديگري و در نظر گرفتن شرايط روحي آنها به آن پرداخته شود.

كمبود افراد خانواده كه به طور سنتي به عنوان افراد مورد اعتمادي كه مي‌شد با آنها درددل كرد به طور جدي در اين شرايط احساس مي‌شود. جايگزين كردن اين نقش در اينجا به وسيله مشاوران اجتماعي و روانكاوان صورت مي‌گيرد. اما درهم‌آميختگي شرايط حقوقي زنان ايراني با وضعيت روحي آنها عملاً امكان كمك‌ جدي به آنها را محدود مي‌كند. بيان علل دشواري‌هاي روحي آنها تنها به مشكلات آنها در اينجا محدود مي‌شود و عنوان علل واقعي افسردگي تحت تأثير دلايل پناهندگي كم مي‌شود و روان‌درماني در بستر واقعيت‌ها صورت نمي‌گيرد.

آنچه مسلم است شرايط زندگي اين زنان در ايران تحت تأثير دلايل سياسي، اجتماعي، فرهنگي به نوعي بوده است كه آنها را به تحمل همه سختي‌ها در اينجا وامي‌دارد. اما تصميم ميان ماندن يا رفتن بيشتر انتخاب ميان دو شرايط دشوار است و گاه ميان مادران و بچه‌ها اتفاق نظر وجود ندارد و يا از نظراحساسي همسان نيستند و بار بيشتر را در اين ميان زنان بر دوش مي‌كشند.

 

    137 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   زنان (253)
●   مهاجرت (33)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:28/02/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب