باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 19 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
زندگی و ادبیات
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
درباره مارسل پروست


متن حاضر سخنرانی دکتر مهوش قویمی استاد زبان و ادبيات فرانسه دانشگاه شهيد بهشتی در دومین جلسه از سلسله نشست های ادبیات جهان و دین است که با عنوان : مارسل پروست و دین روز سه شنبه 16 مرداد 86 در حوزه هنری استان تهران ایراد شد. /سعید بابایی

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● سخنران: مهوش - قدیمی

خبرنگار: سعید - بابایی

 
 
"مقدمه"
بحث امروز، درباره مارسل پروست، یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم فرانسه است که آثارش به بسیاری از زبان­های زنده دنیا، از جمله فارسی ترجمه و مورد استقبال فراوان قرار گرفته است. این بحث در سه بخش متمایز دنبال می­ شود. سخنران ابتدا به بررسی بسیار اجمالی زندگی نویسنده می­پردازد، سپس آثار او را یادآور­شده و در پایان، ساختار و مضامین " در جستجوی زمان از دست رفته" مهمترین رمان او را مورد بررسی قرار می­دهد.
 
"زندگی"
پروست معتقد بود «منِ اجتماعی نویسنده از منِ خلاق او بسیار متمایز است» و با تکیه بر رخدادهای جزئی یا مهم زندگی نویسنده به هیچ روی نمی­توان به پیچیدگی و غنای ذهن آفریننده اثر پی ببرد.
مارسل پروست، روز دهم ژوئیه سال 1871، مقارن با 1250 هجری شمسی، در خانواده­ای مرفه و فرهیخته در پاریس به دنیا آمد. پدرش پزشک بود. برادرش روبرت که دو سال پس از او به دنیا آمد نیز بعدها پزشک شد. مارسل تحصیلاتش را در مدرسه کوندورسه آغاز کرد. شاگردی ممتاز بود. به ویژه به فلسفه و ادبیات علاقه فراوان داشت. از کودکی به تشویق مادرش به مطالعه آثار نویسندگان و شاعران بزرگ پرداخت. در دوره دبیرستان بی­وقفه مطالعه می­کرد و با یکی دو مجله­ای که دانش­آموزان منتشر می­ساختند، همکاری داشت.
 مارسل پس از پایان دوره دبیرستان و انجام وظیفه سربازی، وارد دانشسرای علوم سیاسی شد و در دانشگاه سوربن کلاس­های درس هانری برگسون را دنبال می­کرد. در سال 1892 در رشته ادبیات لیسانس گرفت و در دوره دانشجویی نیز برای مجلات و نشریات مختلف، مقالات ادبی و هنری می­نوشت.
پروست پس از پایان تحصیلات در کتابخانه مازارین مشغول به کار شد اما چون از سلامتی کامل برخوردار نبود و ثروتی شخصی نیز داشت، علاقه چندانی به کار یکنواخت نشان نداد و بخشی از دوران جوانی را صرف معاشرت و به ویژه تبادل­نظر با هنردوستان و هنرمندان کرد. با این همه او هرگز رسالتش را به عنوان یک نویسنده به فراموشی نسپرد و از سال 1905 – پس از مرگ پدر و مادرش – زندگی را سراسر وقف نگارش آثارش کرد. مارسل پروست در 18 نوامبر 1922 پس از سال­ها رنج و درد از بیماری آسم و در اثر برونشیت به دیار باقی شتافت. او اثری جاودانه از خود به یادگار گذاشت که در ادبیات جهان کم­نظیر و شاید بی­نظیر است.
 
"آثار"
بسیاری از خوانندگان و اکثر منتقدان معاصر نویسنده موردنظر ما بر این گمان­اند که مارسل پروست تا سن چهل سالگی آن­چنان که باید و شاید قلم به دست نگرفته و آثاری ننوشته است. این اعتقاد باطل بدون شک از آنجا سرچشمه می­گیرد که پروست در آرزوی خلق شاهکاری بزرگ بود و از چاپ و نشر کتاب­هایی که خود چندان ارزشمند نمی­دانست، سر باز می­زد. اما در سال­های اخیر چاپ مجموعه «تقلیدهای ادبی»، رمان «ژان سانتری» و رساله «ضد سنت بودا» به خوبی نشان می­دهد که پروست لحظه­ای از آفرینش هنری غافل نمانده و همواره در پی آن بوده است که به سبک و ساختاری تازه و بکر دست یابد و در زمینه ادبیات به نوآوری بپردازد.
وانگهی او از 19 سالگی با نشریات مختلف از جمله لوبانکه، لاروبلانش، لوگلوا، لاپرس و غیره گاه با اسامی مستعارِ دومنیک یا هوراسیر همکاری می­کرد. ترجمه­ای از آثار روسکین نیز ارائه داد. پیشگفتاری برای آن نوشت و چند مقاله درباره این نویسنده انگلیسی به رشته تحریر در آورد.
 یکی از مقالات ارزشمندی که پروست در سال 1904 به چاپ رساند در دفاع از کلیساهای کاتولیک بود که برنامه­ریزی­های دولت آنها را تهدید می­کرد. پروست در این مقاله از احیاء مراسم مذهبی که از نظر تاریخی، اجتماعی و موسیقایی نیز ارزش و اهمیت دارند، سخن گفت.
 او علاوه بر این فعالیت­ها در بیست و پنج سالگی اولین کتاب خود یعنی «روزها و سرخوشی­» را به چاپ رساند و در آن زمان به عنوان نویسنده­ای محفل­دوست، هنردوست و ظریف طبع مطرح گشت.
لیکن با وجود تمام آثاری که برشمردیم، بسیاری از منتقدان، مارسل پروست را نویسندۀ کتابی واحد و یگانه می­دانند و تمامی فعالیت­های ادبی وی را، پیش از سال 1907 یعنی زمانی که پس از مرگ پدر و مادرش به تدریج گوشه­نشینی و عزلت اختیار کرد تا به نگارش شاهکار اصلی­اش بپردازد – صرفاً نهال­های اولیه درخت تنومند اثر اصلی و بیانگر چگونگی شکل­گیری این رمان شگرف یعنی «در جستجوی زمان از دست رفته»، تلقی می­کنند.
البته پیدایش و تکوین این رمان و فراز و نشیب­هایی که نویسنده بر خود هموار کرد تا آن را به حد کمال برساند، خود قصه­ای طولانی و آموزنده دارد.
جلد اول کتاب با عنوان «از طرف خانه سوان» در سال 1913 یعنی درست یک سال پیش از جنگ جهانی اول به چاپ رسید. چند ناشری که پروست برای چاپ کتاب به آنها مراجعه کرده بود، از پذیرفتن اثر سر باز زدند. نویسنده ناچار با هزینه شخصی به این کار اقدام کرد. وانگهی کتاب با بی­اعتنایی همکان مواجه شد. برخی از منتقدان حتی ایرادهایی از ساختار و دسیسه رمان گرفتند. اما پروست که این بار از ارزش هنرش آگاهی داشت و ساختار کلی آن را – همان طور که خود گفته است – مانند ساختمان یک کلیسای جامع در ذهن حفظ کرده بود، ناامید نشد. پاسخ­هایی به منتقدان شتابزده داد. به ویژه بر این نکته تأکید کرد که برای درک و فهم دسیسه، موضوع و ساختار اثر، باید منتظر شوند تا جلدهای دیگر کتاب نیز به چاپ برسد. اما آغاز جنگ انتشار دنباله اثر را ناممکن ساخت. نویسنده که ابتدا رمانی در دو جلد و سپس در سه جلد پیش­بینی کرده بود، فرصت و فراغت یافت تا طرح اثر را گسترده­تر ساخته، بر غنای آن بیفزاید. اما تحقق این مهم، مستلزم انزوای کامل بود. پروست که به دلیل بیماری و ضعف قوای جسمانی نتوانسته بود در کشمکش و درگیری جهانی شرکت کند، خود را در اتاقی که «کشتی نوح من» می­نامید زندانی کرد.
 او در این باره می­نویسد: «هنگامی که کودکی خردسال بودم، سرنوشت هیچ­یک از شخصیت­های داستان­های مذهبی را به اندازه سرنوشت حضرت نوح غم­انگیز نمی­دانستم. زیرا او به دلیل طوفانی که حادث شده بود، چهل روز تمام در کشتی بزرگش اسیر مانده بود. بعدها، غالباً بیمار بودم و روزهایی طولانی را به اجبار در کشتی نوحم به سر می­آوردم. آنگاه دریافتم که حضرت نوح، اگرچه در یک کشتیِ محصور به سر می­برد و شب سراسر زمین را فراگرفته بود، اما او هیچگاه بهتر از آن دوران، جهان را ندیده و نشناخته بود. »
پروست این روزهای طولانی و نیز شبهای عمرش را سراسر وقف نگارش کرد و همواره دستخوش این هراس بود که مرگ ناگهان فرا رسد و کار نگارش به پایان نرسیده باشد. در واقع او که خواهان جاودانگی نامش بود، تبلور این آرزو را در آفرینش اثر هنری می­دانست. از این رو با دل­نگرانی و اضطراب با بیماری و مرگ مبارزه می­کرد تا بتواند تجربه و بینشی را که دستمایه نثرش بود، به نسل­های آینده منتقل کند.
به هر صورت در سال 1919، پس از پایان جنگ، دومین جلد رمانِ «در جستجوی زمان از دست رفته» منشتر شد. این جلد که «در سایه دختران شکوفا» نام دارد، جایزۀ ادبی گنکور را از آن خود ساخت. تجلیل از این اثر اسباب دلگرمی نویسنده را فراهم آورد. سپس همچنان در ستیز با مرگ و دستخوش اضطرابی بی­پایان نگاشته شد. کار نگارش ادامه یافت: «طرف گرماتت»، «سدوم و گومورا»، «اسیر»، «گریخته» و «زمان بازیافته» یکی پس از دیگری به چاپ رسید اما سه جلد اخیر پس از مرگ پروست منتشر شد.
بدین ترتیب در جستجوی زمان از دست رفته رمانی در هفت جلد است که حدود 500 شخصیتِ داستانی در آن نمایان می­شوند و تصویری کامل، دقیق و غالباً طنزآمیز از آداب و رسوم قشرهای مختلف جامعه به ویژه اشراف و بورژواها ارائه می­دهد. در حقیقت این اثر از یک سو تجلی یک دوره تاریخی است و از سوی دیگر داستان ذهن و وجدانی که در پی شناخت و تجزیه و تحلیل عوالم درونی خویش و نیز جامعه پیرامونی است. شخصیت­های رمان پروست هر یک خصلت­های اخلاقی، روحیات، اندیشه­ها، رفتار و حتی زبان خاص خود را دارند.
 اگرچه درک و فهم احساسات و افکار باطنی­شان چندان آسان نیست اما با حضوری چنان فراموش ناشدنی در متن ظاهر می­شوند که خواننده غالباً آنها را حقیقی می­پندارد و با آنها همذات ­پنداری می­کند. بخصوص که اکثر اشخاص داستان در بخش اول کتاب معرفی می­شوند، سپس در بخش­های دیگر نقش­هایی گاه اساسی و گاه کم­اهمیت­تر بر عهده می­گیرند و با گذشت زمان – مانند انسان­های معمولمی دستخوش تغییر و تحول می­شوند. بازگشت شخصیت­ها که یکی از فنون رمان­نویسی کمتر متداول است و به ویژه در «کمدی انسانی» بالزاک به کار رفته بود، در رمان های پروست با مهارت و زبردستی به کار گرفته می­شود و خواننده را با چگونگی تحول احساسات و موقعیت اجتماعی شخصیت و دلیل یا دلایل آن آشنا می­کند.
اما ویژگی اصلی رمان پروست در آن است که رویدادها از دریچه چشم یک راوی واحد بیان می­شوند که از نوجوانی تا سالمندی در پی کشف و شهود شخصیت افراد دیگر، اشیاء و نفس خویشتن است.
 البته در پس این راویِ واحد که خاطراتش دستمایه رمان قرار می گیرد، می­توان دو شخصیت را متمایز ساخت. یکی آن که رویداد را مشخصاً تجربه می­کند و دیگری آن که سال­ها بعد ماجرا را به رشته تحریر می­کشد.
 انتخاب دیدگاهی دوگانه – یعنی دیدگاه قهرمان داستان که جوانی خام و بی­تجربه است و دیدگاه مردی در سن کمال که به گذشته خویش می­اندیشد، آن را بازنویسی می­کند و هر رخداد را با تجربۀ کنونی­اش مورد تفسیر و قضاوت قرار می­دهد، این امکان را برای نویسنده فراهم می­آورد که «نگرش و احساسات را نه به گونه­ای خام بلکه به شکلی کاملاً منسجم، منظم، سرشار و غنی از افکار و تشبیهات، فشرده در شبکه­ای از خاطرات که تجسم لحظات حال را با گذشته­های بسیار دور در هم می­آمیزد، متجلی سازد. »
در عین حال حضور یک راوی واحد در سراسر رمان، وحدت عمیق متن را پدید می­آورد.
 بدیهی است اثری با ابعادی چنین گسترده و شخصیت­هایی چنین متعدد، دسیسه­های گوناگون و ماجراهای فراوان دربر دارد. اگرچه برخی از منتقدان موضوع اصلی اثر را «سرگذشت شکوفایی یک استعداد» یا «داستانِ آفرینش یک رمان» دانسته­اند، رویدادهای متعدد این اثر که در مکان­های متفاوت از جمله کوبره، پاریس، بالبک، ونیز و. . . در دوره­های مختلف مثلاً ایام کودکی راوی، پیش از تولد او، ایام جوانی و سپس سن کمال راوی اتفاق می­افتد، البته نیاز به زنجیر­ی دارند که آنان را به هم پیوند دهد.
بد نیست در همین حال به این نکته اشاره شود که از نقطه نظر سنخ­شناسی رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» در هیچ یک از مقوله­های شناخته شده جای نمی­گیرد. این اثر که غالباً به عنوان رمانی اجتماعی و نیز رمانی تعلیمی و روانشناختی معرفی می­شود بنا بر عقیده ژان – ایو تادیه - یکی از منتقدان مشهور معاصر – در عین حال یک رمان کمیک، یک رمان تراژیک، یک رمان خیال انگیز، یک رمان پرماجرا، یک رمان احساسی و سرانجام یک رمان شاعرانه است.
 وجود تمامی این جنبه­های گوناگون که می­توان هر یک را جداگانه بررسی کرد، طبیعتاً غنای شگفت­انگیز اثر را آشکار می­سازد.
 
"ساختار و مضامین"
بر خلاف آنچه اولین منتقدان رمان پروست ادعا می­کردند، یکی از ویژگی­های بارز در جستجوی زمان از دست رفته، ساختار شگرف آن است.
 همان طور که اشاره شد نویسنده بی­وقفه بر اهمیت ساختار یک اثر هنری تأکید می­کرد و زمانی که از کتاب خود سخن می­گفت، نظم دقیق و انسجام ترکیب کل اثر را به معماری (یا آرشیتکتور) یک کلیسای جامع تشبیه می­کرد: «کلیسایی که در آن مؤمنان به تدریج با حقایق آشنا می­شوند و هماهنگی را کشف می­کنند. »
این تصویر بسیار پرمعناست. زیرا به خوبی نشان می­دهد رمان پروست مانند بنایی شکوهمند شکل گرفته که سرانجام به بالاترین نقطه صعود می­کند.
 تصویر دیگری که پروست برای بیان ساختار اثرش به کار می­برد، تشبیه رمان به یک قطعه سمفونی است.
 زیرا در سمفونی مضامین ابتدا به گونه­ای کم و بیش ملموس خودنمایی ­می­کنند، سپس رنگ می­بازند و فاصله می­گیرند. آنگاه باز می­گردند، گسترده می­شوند و به اوج می­رسند.
البته ساختار رمان پروست در نگاه نخست آشکار و بدیهی به نظر نمی­رسد، بلکه همان­طور که نویسنده می­گوید، ساختاری پیچیده و ژرف اما مستحکم، دقیق و انعطاف­پذیر است که در طول اثر گسترش می­یابد.
 من در مقاله­ای که سال گذشته در مجله دانشکده ادبیات دانشگاه شهید بهشتی به چاپ رساندم، ساختار کل رمان و نیز ساختار بخش اول آن را که «کوبره» نام دارد به تفصیل شرح دادم. بنابراین تنها به ذکر این نکته اکتفا می­کنم که پیوند تنگاتنگی بین نخستین صفحات کتاب و آخرین صفحات آن وجود دارد.
 همان­طور که پروست خود یادآور شده است: « اولین فصل جلد آخر بلافاصله پس از اولین فصل جلد اول نگاشته شده و پس از آن فاصله بین این فصل­ها به رشته تحریر درآمده است». بدین ترتیب رمان ساختاری دایره­وار دارد.
 مانند خطی طولانی، ممتد و منحنی است که به نقطه آغاز خود بازمی­گردد. در حقیقت در پایان رمان، قهرمان داستان تصمیم می­گیرد خاطرات زندگیش را بنویسد و به راوی همان داستانی تبدیل می­شود که خواننده شرح آن را مطالعه کرده است. بنابراین پایان کتاب چگونگی پیدایش و خلق اثر را توضیح داده، درک آن را امکان­پذیر می­سازد.
اما پیوندی که بین ابتدا و انتهای رمان وجود دارد بر اساس تکرار مضمون­ها و نیز تصاویر شکل ­می­گیرد: مضامینی چون تنهایی، نیاز به محبت، هنر و ادبیات و به خصوص دو مضمون اصلی زمان و حافظه.
زمان اساسی­ترین مضمون رمان پروست است.
 عنوان اثر با در بر داشتن واژه «زمان» این مضمون را برجسته می­کند. علاوه بر آن که مضمون زمان در جمله اول رمان دو بار تکرار می­شود و آخرین واژه رمان نیز واژه «زمان» است. اما نگرش نویسنده نسبت به زمان چگونه است؟ او زمان را عامل اصلی زوال، تخریب، نیستی و نابودی می­داند.
 زمان نقابی از پیری بر چهره­ها می­نشاند، شرایط زندگی و موقعیت اجتماعی را پرفراز و نشیب می­کند و احساسات و اندیشه­ها را چنان تغییر می­دهد که ما به سختی آنچه را که بوده­ایم باور می­کنیم.
 زندگی مطیع دگرگونی­هایی است که در طول زمان پدید می­آید. گذشت ایام نه تنها چهره و اندام هر فرد را عوض می­کند، بلکه اخلاق، رفتار و کردار و حتی طرز بیان و گفتار او را تغییر می­دهد. موقعیت اجتماعی و ارزش­های محافل اشرافی یا بورژوازی نیز تاب و توان مقاومت و پایداری در برابر زمان را ندارند. باید افزود که پروست در رمان خود در حقیقت فروپاشی یک قشر اجتماعی یعنی اشرافیت اواخر قرن نوزدهم را در طول زمان، نشان می­دهد. البته تمام شخصیت­های در جستجوی زمان از دست رفته دائماً در حال تغییر و تحول اند. با اشاره به آنها و مقایسه وضع ظاهری و باطنی آنها در دو برهه از زمان است که نویسنده تأثیر و نتایج گذشت عمر و ایام را آشکار مي­سازد. اما در ميان آن گروه از شخصيت­ها كه به طبقه اشراف تعلق دارند، برخي به منجلاب فساد فرو مي­افتند و برخي به ناچار اصول و آداب به شدت پوچ و بي­حاصلشان را كنار مي­گذارند يا به سطح پايين­تر جامعه نزول مي­كنند. پس جسم آنان و موقعيت اجتماعي او در طول زمان تغيير مي­­يابد.
زمان در عين حال خاطرات شيرين گذشته را از ذهن مي­زدايد. عزيزانمان را از ما مي­گيرد و سايه شوم مرگ را در برابر ما مي­گسترد. هيچ چيز در اين جهان پايدار نيست. نه عشق و آرزوهاي بزرگ و نه حتي درد و رنج ما.
 «دنيا قلمرو نيستي است». از ايام خوشي كودكي به جز خاطره­اي گنگ، هيچ باقي نمي­ماند و مرگ نام و نشان ما را از جهان هستي محو مي­كند. اما آيا مي­توان با زمان مقابله كرد؟
پروست در برابر مضمون زمان، در برابر تخريب و زوال ناشي از آن و براي رويارويي با آن، دو مضمون حافظه و اثر هنري را مطرح مي­كند.
به كمك حافظه مي­توان خاطرات گذشته را بازيافت و عزيزانمان را همانگونه كه بوده­اند پيش چشم مجسم كرد.
 اما در اين راه حافظه ارادی يعنی حافظه معمولي كه به ياري هوش و نشانه­هاي دقيقي كه از گذشته به يادگار مانده­اند عمل مي­كند، كارآيي چنداني ندارد.
 برعكس حافظه غيرارادي يا به كلام ديگر حافظه عاطفي بايد وارد عمل شود. البته ظهور حافظه غير ارادي به كوشش و اراده ما بستگي ندارد. پديده‌اي است غير قابل پيش‌بيني كه شايد در طول عمر يك انسان هرگز تجربه نشود.
اما چنانچه در اثر هيجاني عاطفي، حس شنوايي، چشايي يا لامسه نمود پيدا كند، مي‌تواند خاطرات را چنان به روشني متجلي و متبلور سازد كه گويي سد زمان مي‌شكند، گذشته و آينده به هم پيوند مي‌خورند، در هم مي‌آميزند و زمان مقهور مي‌شود.
تلاقي بين ده حس، يكي در زمان حال و ديگري خاطره همان حس در گذشته‌اي دور، حافظه غيرارادي را به كار مي‌اندازد و موجب احياء و بازيابي دنيايي فراموش شده مي‌گردد: دنيايي سرشار از چهره‌ها، اشياء و احساسات.
بناي باشكوه رمان «در جستجوي زمان از دست رفته» سراسر بر پايه ظهور ناگهاني حافظه غير ارادي شكل گرفته است.
 در ابتداي رمان راوي كه مردي در سن كمال است، بين خواب و بيداري به گذشته‌ها مي‌انديشد و خاطراتش را مرور مي‌كند. اما آنچه در ذهنش نقش مي‌بندد مبهم، رنگ باخته و ناملموس جلوه مي‌كند. سپس روزي، به گونه‌‌اي كاملاً تصادفي، نامنتظر و غافلگير كننده، حافظه غير ارادي او آغاز به كار مي‌كند و خاطرات چنان زنده مي‌شوند كه گويي جزيره‌اي گمشده از پشت ابرها ظاهر مي‌شود و با تابش اشعه‌هاي آفتاب روح و جان مي‌گيرد. در پايان رمان نيز بر اثر حوادثي كم‌اهميت، حافظه غير ارادي راوي، پياپي سه بار ظهور مي‌كند و تمام گذشته راوي را زنده و حقيقي، پيش چشم او متجلي مي‌سازد.
به اعتقاد پروست، تجربيات مربوط به حافظه غيرارادي، بيانگر چيرگي و استيلاي انسان بر زمان است.
 زيرا اين تجربيات با اثبات ازلي بودن آدمي و توانايي او در دستيابي به عصاره و ذات اشياء در ماوراء زمان، اين احساس را در او برمي‌انگيزد كه گويي خود موجودي مطلق و محض است.
اما بازيابي خاطرات گذشته به معناي غوطه‌ور شدن در ايامي ديگر يا تأسف خوردن براي از دست‌رفته‌ها نيست.
 هنرمند مي‌تواند با آفرينش اثري كه پس از او باقي‌ خواهد ماند به خاطراتش جنبه‌اي جاودانه بخشیده، نگرشي را كه به جهان دارد و با همه بينش‌هاي ديگر متفاوت است به سايرين منتقل كند.
 در واقع دستمايه هنر چيزي جز زندگي نيست: معمولي‌ترين زندگي، پيش پاافتاده ‌ترين و بي‌ذوق‌ و بد‌ترين زندگي مي‌تواند مصالح اوليه را براي ساخت اثر هنري در اختيار بگذارد. پس هنر با زندگي در تضاد قرار نمي‌گيرد، اما زماني كه هنرمند مي‌كوشد تا براي خلق اثر، از عناصر مربوط به زندگيش بهره‌جويي كند، بايد چيدماني متفاوت، تركيبي تازه و پرتويي خاص به آنها ببخشد و از خلال تجربياتش، بهره و نتيجه‌اي ارزشمند را بجويد و ارائه دهد.
 فرآيندهاي باطل‌گرايي و معنويت‌بخشي بايد رويدادها، اشخاص و اشياء را چنان توصيف كنند كه نه در ظواهر كم‌اهميت آنها بلكه در عمق و ژرفاي آنها، جلوه‌گر شود. زيرا خلق آثار بايد دريچه‌هاي دنيايي را به روي ما بگشاید كه «متفاوت و بر پايه نيكي، تقيد و ايثار استوار است. »
هنر از ديدگاه مارسل پروست، بيش از آن كه تفنن، سرگرمي يا جستجوي زيبايي مطلق باشد، تلاشي براي انتقال و تبادل حقيقتي دروني است.
هنرمند نه تنها از طريق ارائه يك منظره بلكه با القاء و انتقال احساسي كه از آن منظره برگرفته است، محتواي معنوي هر پديده را متمايز و برجسته‌سازي مي‌كند و همزمان نگرش ويژه خود و برداشت و آگاهي‌اش را آشكار مي‌سازد.
هنر تقليد و توصيف دنيا نيست، بلكه خود دنيايي است كه با حواس و ذهن آدمي درك مي‌شود. نبوغ او شكل مي‌گيرد.
بيان هنري حقايق اساسي را در اختيار مي‌گذارد، ما را از رخوتي كه گريبانگيرمان است نجات مي‌دهد و به ما كمك مي‌كند تا در جهان هستي، تعادل واقعي خود را پيدا كنيم.
به اعتقاد پروست «زندگي حقيقي، آن زندگي كه سرانجام مشهود و روشن شود، آن يگانه زندگي كه حقيقتاً زيسته و تجربه شده و مي‌شود همانا ادبيات است. »
 

    373 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   ادبیات فرانسه (10)

افراد مرتبط
●  پروست   مارسل(3)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:31/05/1386

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب