ميزان ارادت حضرت امام به مردم در حدي بود كه در ملاقات عمومي به آرامش روحي دست مييافت و بعضي از ناراحتيهاي جسمي ايشان نيز درمان ميشد. اين موضوع كه مورد شناخت پزشكان معالج امام قرار گرفته بود، بعنوان يك روش درماني بكار ميرفت. آنان به اين نتيجه رسيده بودند كه ممنوع الملاقات كردن حضرت امام به دلايل پزشكي، حالت خاصي در ايشان ايجاد ميكند كه جز ملاقات مردمي آن حالت از بين نميرود. اين روش درمان كه ناشي از علاقه شديد امام به مردم بود، ميتواند در روانشناسي بعنوان مردم درماني ناميده شود. انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني به منظور ساقط نمودن حكومتي مستبد و وابسته بوقوع پيوست و طومار سلطنت و رژيم شاهنشاهي را در كشور ايران درهم پيچيد. در اين نهضت حضرت امام در مقابل فردي ديكتاتور به نام شاه ايستاد و او را از اريكه قدرت به زير كشيد و جمهوري اسلامي ايران را تاسيس نمود. از آنجا كه جمهوري اسلامي ايران برمبناي انديشؤ سياسي امام برپا گرديد و رژيم سلطنتي متكي به قدرت فردي به نام شاه بود، تضاد ماهوي مابين اين حكومتها امري طبيعي است. در اين مقاله روش حكومتي شاه و نحوه حكومت حضرت امام مقايسه ميشود و اين نتيجه حاصل ميگردد كه اتخاذ روشها ناشي از ماهيت تفكر هريك از آنها بوده است. روش حكومتي شاه در يك جمله عبارت از لبخند به خارج و اخم به داخل بود. به عبارت ديگر منطقه مورد توجه شاه در خارج از مرزهاي ايران قرار داشت و نگاه او نگاه به بيگانگان بود. شاه سلطنت خود را مديون انگليس و ادامؤ آن را وابسته به امريكا وانگلستان ميدانست و معتقد بود كه كوچكترين اقدامي در داخل كشور، بدون تامين نظر آنها امكان پذير نيست. بر مبناي اين تفكر شاه عامل انجام برنامهها و استراتژيهاي خارجي در ايران بود و هر اقدامي در زمينههاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي با نظر و موافقت آنان انجام ميشد. به عنوان مثال طرح انقلاب سفيد كه به گفتؤ شاه عامل تحوّل اساسي در ايران بود، در امريكا تنظيم گرديد و جهت اجرا به شاه ابلاغ شد. در آن زمان استراتژيستهاي امريكايي با بررسي اوضاع سياسي و اقتصادي چند كشور وابسته به خود، به اين نتيجه رسيدند كه پتانسيل انقلابي در اين كشورها بالا رفته است و بايد طرحي را تهيه و اجرا نمايند كه اين پتانسيل فروكش نمايد. طرح امريكا كه براي ايران و فيليپين تهيه گرديد يك طرح ضد انگيزهاي بود. اين طرح كه شاه آن را تحت عنوان انقلاب سفيد به اجرا درآورد عمدتاً جنبؤ اقتصادي داشت و در پي از بين بردن انگيزههاي انقلاب بود. در آن مقطع زماني نهضتهاي چپ و كمونيستي در حال رشد بودند و به همين دليل انقلاب سفيد با هدف از بين بردن انگيزههاي اقتصادي مطرح گرديد. طرح اصلاحات ارضي جهت جذب دهقانان و شريك نمودن كارگران در سود كارخانهها و... از اقداماتي بود كه در همين چارچوب به اجرا درآمد. نمونؤ ديگري كه در اين زمينه قابل ذكر است، آزاديهاي سياسي و طرح حقوق بشر در ايران همزمان با رياست جمهوري جيمي كارتر در امريكا است. در ين زمان استراتژي دموكراتهاي امريكا، پيگيري حقوق بشر در جهان است و آزاديهاي سياسي جهت مقابله با شوروي و هم چنين جلوگيري از سقوط حكومتهاي ديكتاتور وابسته به خود دنبال ميشود. در چنين شرايطي، در ايران، بحث آزاديها مطرح ميشود و در مجلس شوراي ملّي از دولت انتقاد به عمل ميآيد و به دنبال آن وضعيت زندانها و زندانيها تا حدودي بهبود مييابد ودامنؤ شكنجه محدودتر ميشود. با توجه به مدار مطروحه، روش حكومتي شاه روشي است كه بايد مورد تاييد امريكا باشد، در صورتيكه آنها ديكتاتوري و زور را تجويز نمايند، شاه چنين عمل ميكند و در صورتيكه منافع خود را در طرح حقوق بشر و بعضي از آزاديهاي سياسي و ا جتماعي ببيند، شاه همان نسخه را عمل ميكند. خلاصه اينكه شاه به دليل وابسته بودن به خارج و داشتن پايگاه حمايتي در بيرون از مرزها، هميشه به آنها لبخند ميزد و در مقابل به دليل عدم وجود پايگاه در داخل كشور و در ميان مردم ايران، به آنها اخم ميكرد. او اعلام ميداشت كه مردم ايران هنوز به سطحي از فرهنگ نرسيدهاند كه دموكراسي را تجربه كنند، لذا بايد رهبري چون من قيمومت آنها را برعهده داشته باشد. بر مبناي همين تفكر شاه حزب رستاخيز را تاسيس كرد و اعلام نمود كه تمامي آحاد ملّت بايد در آن عضو شوند و يا اينكه كشور را ترك نمايند. روش حكومتي حضرت امام در نقطه مقابل روش حكومتي شاه قرار داشت. امام استراتژي لبخند به داخل و اخم به خارج را اتخاذ نمود و تا آخر به اين استراتژي پايبند بود. امام مردم را جانشين خدا در زمين و آنان را خانوادؤ باريتعالي ميدانست. او اعتقاد داشت كه مردم، خوب، پاك و فداكار هستند و براي انجام هر كار مثبتي آمادگي دارند و با همين اعتقاد آنان را رشد داد و به پايهاي از خلوص وعُلُوّ درجه رساند كه با ياران نزديك پيامبر و ائمه اطهار مقايسه گرديدند و بعضي از متخصصين تاريخ اسلام، مردم زمان امام را بر مردم صدر اسلام ترجيح دادند. امام بخوبي ميدانست كه حاميان انقلاب و تفكر اسلامي، مردم مستضعف هستند و پايگاه اصلي انقلاب در داخل كشور، بر دوش امت اسلام است. او حاميان اصلي پيامبر اسلام را كه تودؤ مردم و مستضعفين بودند ميشناخت و تجربه انقلاب مشروطيت را در اختيار داشت و ميدانست تا زمانيكه علماي اسلام در صحنه باشند مردم هم هستند و آنگاه كه آنها كنار بروند مردم نيز منزوي خواهند شد. با توجه به اين نكات و اعتقاد واقعي به مردم، روش حكومتي امام لبخند به داخل و به مردم بود. امام براي مردم جايگاهي خاص قايل بود و نظر آنان را در تمامي امور حكومتي پاس ميداشت. جملؤ معروف او كه "ميزان راي ملّت است" و الگوي انتخابات كشور گرديده است، حاكي از اعتقاد عميق امام به مردم ميباشد. لبخند امام به مردم منحصر به كشور ايران نيست بلكه مردم كشورهاي اسلامي و حتي كليه مستضعفين عالم را نيز پوشش ميدهد. اين لبخند انحصارهاي ناسيوناليستي را ميشكند و با ديد فراملّي تمام مظلومين جهان را دربر ميگيرد. در مقابل سياست لبخند به مردم، حضرت امام با اخم به خارج، سلطهگران و استعمارگران را به مبارزه ميطلبد و آنها را كه حامي مستبدين جهان ميداند، به مقابله دائمي و يا تسليم دعوت ميكند. امام برخلاف شاه، امريكا را بزرگترين دشمن امت اسلام دانسته واين ابر قدرت را عامل بدبختي مردم ايران، جهان اسلام و تمامي مستضعفين ميداند و به همين دليل مقابله با آن را وظيفؤ تمامي مسلمانان جهان اعلام ميدارد. اين دو روش، يعني روش حكومتي شاه و روش حكومتي حضرت امام از جانب مخاطبين نيز بخوبي درك شد و عكسالعمل مناسب را به نمايش گذاشت. به همين دليل كليه سلطهگران عالم حامي شاه شدند و امريكا و اسرائيل از دوستان صميمي و نزديك او قرار گرفتند و در مقابل تمامي ملّت ايران و مسلمانان و مستضعفين جهان در صف مقابل او ايستادند. از جانب ديگر امريكا و اسرائيل و تمامي سلطهگران در صف دشمنان قسم خورده امام در آمده و ضربه زدن به او و تفكرش را در دستور كار خود قرار دادند و ملّت ايران و مستضعفين و مسلمانان جهان حامي او و حتّي فدايي او گرديدند. امام با اين روش حكومتي صف بندي جديدي را در دنيا بوجود آورد و به حكومتها نشان داد يا بايد مردمي باشند و يا وابسته، راه سومي وجود ندارد. اتخاذ استراتژي لبخند به مردم از جانب حضرت امام نشات گرفته از تفكر مردمي او ونوع نگاهي است كه اسلام به مردم دارد. در بينش اسلامي مردم و هدايت آنها اصل است و اين اصل تا جايي اهميت دارد كه خداوند متعال پيامبران زيادي را مبعوث نمود تا به هدايت مردم بپردازند. بر مبناي همين بينش، نبوت و امامت كه ازاصول اسلام و تشيع ميباشد، تنها و تنها براي راهبري مردم است تا به خوشبختي و رستگاري دو جهان دست يابند. با توجه به اهتمام دين مبين اسلام به مردم، بسيار طبيعي است كه حضرت امام كه از علماي بزرگ اسلام است نيز در همين چارچوب بينديشد و تمام زندگي خود را صرف رهايي مردمي كند كه قرنها در زير بار شكنجه و خفقان روزگار گذراندهاند. امام به پاكي و خلوص مردم مسلمان ايران و جهان اعتقاد داشت و آنها را داراي فطرت پاك انساني ميدانست. او با بينش عميق اسلامي خود اعتقاد داشت كه از طريق اين فطرت پاك انجام هر عمل سختي امكانپذير است و ميتوان از اين طريق مردم را به راهي كه بايد بروند رهنمون شد. امام با همين نگرش به مردم اطمينان كرد و آنها را تكيهگاه خود قرار داد و از اين طريق بزرگترين انقلاب دوران معاصر را سازماندهي نمود. استاد بزرگوار آيت اللّه شهيد مطهري در زمان بازگشت از پاريس مطلبي را نقل ميكردند كه بسيار حائز اهميت است. ايشان ميگفتند حضرت امام در پاريس در پاسخ كساني كه توصيه به كند كردن حركت نهضت بدليل خسته شدن مردم و يا پذيرفتن شوراي سلطنت و ملاقات با بختيار ميكردند، ميفرمودند: "من دست خدا را در اين نهضت ميبينم و مطمئنم كه پيروز ميشويم. منتها زمان آن را نميدانم. از اين گذشته هي نگوئيد مردم خسته ميشوند، شما مردم را نميشناسيد. اين مردم تا آخر با ما خواهند آمد. در ايران هر زمان ما روحانيون به ميدان آمدهايم، مردم هم آماده بودند و هر زمان كه كنار رفتيم آنها هم كنار رفتند. بنابراين اگر تاكنون در ايران كاري انجام نشده تقصير ما روحانيون است." شهيد مطهري در ادامه چنين گفتند: من سرگذشت تمام رهبران بزرگ دنيا اعم از مذهبي، غيرمذهبي و ضدمذهبي را بطور دقيق مطالعه كردهام، امّا هيچكدام از آنها را به اندازؤ امام، معتقد به مردم نيافتم. امام علاوه بر اعتقاد و اطمينان به مردم براي آنان احترام و ارزش قائل بود و آنان را ولينعمت خود ميدانست و بر مبناي همين تفكر مطالبي قرين به اين مضمون فرمودند: اگر به من خدمتگزار بگوئيد بيشتر لذت ميبرم تا اينكه رهبرم بخوانيد. ايشان در پاسخ به سوال يكي از مسوولين كه در انجام امور تا كجا پيش برويم فرموده بود تا جائيكه بتوانيد مردم را قانع كنيد. ايشان با اين رهنمود به مسئولين هشدار داده بود كه حق اقدام در خارج از چارچوب خواستهها و آمال مردم را ندارند. بينش مردمي حضرت امام باعث حل يكي از بزرگترين مشكلات انقلاب اسلامي ايران گرديد. اين مشكل عبارت از ارتش و چگونگي برخورد با آن بود. ارتش شاهنشاهي يكي از پايههاي اصلي حكومت شاه و مامور اجراي دستورات او در داخل كشور و در منطقه خليج فارس بود. اين ارتش به تبع رژيم سلطنتي ماموريت داشت تا منافع امريكا را در منطقه تامين نموده و اقدامات بازدارنده در مقابل شوروي به عمل آورد. به عبارت ديگر ارتش شاهنشاهي حلقهاي از حلقههاي امنيتي و حفاظتي بود كه توسط امريكا به دور شوروي كشيده شده بود. بسيار طبيعي است كه با اين ماموريت مهم، تجهيزات و امكانات وسيع در اختيار ارتش شاه قرار گيرد و آموزشهاي گوناگون جهت دسترسي به اهداف تعيين شده داده شود. مجموعؤ اين عوامل رژيم شاه را تبديل به بزرگترين رژيم نظامي منطقه و ايران را جزيرؤ ثبات آمريكا كرده بود. قدرت نظامي شاه ـ كه البته سر رشته امور آن در اختيار آمريكا قرار داشت ـ در حدي بود كه اكثريت مخالفين نيز از آن بيم داشتند و درگيري با آن را كار غير عاقلانه ميدانستند و مشت بر سندان كوبيدن ميناميدند. گروهي ديگر نيز تز مبارزه مسلحانه را مطرح ميكردند. گروه اول در نهايت مبارزه را نفي ميكردند و آن را بينتيجه ميدانستند. گروه دوم با بررسي مبارزات آزاديبخش در جهان مبارزؤ مسلحانه را تنها راه رهايي ميناميدند و ميگفتند زمانيكه دشمن مسلح است و بازور با ما برخورد ميكند، راهي جز مسلح شدن و مقابله به مثل وجود ندارد. آنها معتقد بودند با تشكيل گروههاي مسلّح و مقابله مسلحانه با رژيم، به مرور زمان مردم به جنبش ميپيوندند و در نهايت با يك نهضت مسلحانه مردمي رژيم ساقط ميشود. نتيجه اقدامات گروههاي مسلح در سال 1355 به بن بست رسيد و رژيم توانست فعاليتهاي مسلحانه را بطور كامل متوقف و يا بياثر كند. علّت اصلي موفقيّت شاه اين بود كه گروههاي چريكي موفق به جذب حمايت مردمي نشدند و چون ماهي راه نيافته به دريا در خشكي خفه شدند. شاه براي نشان دادن قدرت ارتش در يك مصاحبه مطبوعاتي اعلام كرد آشپزهاي ارتش براي مقابله با گروههاي چريكي كافي است و نيازي به استفاده از قدرت ضربت ارتش وجود ندارد. با توجه به اين واقعيات مشكل ارتش به صورت جدي در مقابل پيشرفت انقلاب قرار داشت. در اين زمان تمامي افراد و گروهها ارتش را يكپارچه و حامي تمام عيار رژيم ارزيابي ميكردند و بر ذهن هيچيك از اين گروهها خطور نميكرد كه ممكن است ارتش حامي شاه نباشد. اصولاً تز مبارزؤ مسلحانه با اين مبنا مطرح گرديد كه چون ارتش با تمام توان از رژيم حمايت ميكند راهي جز مبارزؤ مسلحانه وجود ندارد، زيرا نميتوان با شعار و تظاهرات به مقابله با تفنگ و مسلسل رفت. حضرت امام اولين نفر و تنها فردي بود كه تز مردمي بودن ارتش را مطرح كرد و اعلام نمود اكثريت قريب به اتفاق ارتش از مردم هستند. او بدنؤ ارتش را از سران وابسته به رژيم جدا كرد و اعلام نمود خواستؤ ارتش، خواستؤ مردم است و همگي خواهان استقلال كشور و آقايي اين مرز و بوم هستند واين هديهايست كه انقلاب اسلامي براي ايران به ارمغان ميآورد. بدنبال اعلام اين موضع، حضرت امام در مقابل گروههاي مسلح كه شعار "رهبران، رهبران، ما را مسلح كنيد" را مطرح ميكردند، تز برادري بين مردم و ارتش را مطرح نمود و ارتش و مردم را پيوندي مستحكم داد. از درون اين موضع حضرت امام ،شعار "برادر ارتشي چرا برادر كشي؟" و "ارتش برادر ماست خميني رهبرماست" در تظاهرات خياباني بيرون آمد و رابطه عاطفي بين مردم و ارتش به اوج خود رسيد. در پي طرح شعارهاي فوق، مردم در زمان رويارويي با سربازان، گلهاي قرمز را در درون لولههاي تفنگ آنها قرار ميدادند و از اين طريق براي آنها پيام ميفرستادند كه جواب گل گلوله نيست. مجموعه اين اقدامات باعث گرديد تا به مرور زمان بدنؤ ارتش كه واقعاً مردمي بود از رژيم جدا شد و به انقلاب پيوست و در نهايت بجز تعداد معدودي از سران وابسته تمامي اين نيرو در خدمت انقلاب قرار گرفت. واقعؤ نوزده بهمن سال 1357 و پيوستن نيروي هوايي ارتش به مردم كه مطمئنترين پايگاه رژيم به حساب ميآمد، تير خلاصي بر پيكر رژيم شاهنشاهي بود كه از استراتژي گل در مقابل گلوله بيرون آمد. وقوع اين واقعه و حضور افسران نيروي هوايي در مدرسؤ رفاه و اعلام وفاداري نسبت به حضرت امام و سپس چاپ عكس اين مراسم در روزنامهها در واقع پايان عمر رژيم بود و اثر آن بگونهاي بود كه بختيار با شتاب زدگي تمام عكس را غير واقعي خواند. در صورتيكه استراتژي گل در مقابل گلوله از طرف امام اتخاذ نميشد و روش ديگري در مقابل ارتش به كار ميرفت، پيروزي انقلاب اسلامي متصور نبود و يا اينكه تعداد شهدا به بيش از چند ميليون نفر ميرسيد، حضرت امام با اتخاذ اين استراتژي بدنه ارتش و در واقع مجريان اصلي را از رژيم جدا نمود و از اين طريق نقشههاي سران ارتش را كه كشتار وسيع رهبران انقلاب و مردم بود بياثر نمود. حضرت امام نه تنها بر مبناي بينش ناب اسلامي خود بلكه در جريان عمل نيز دريافته بود كه مردم نقش اصلي و اساسي در پيشبرد نهضت دارند. ايشان با بررسي قيام 15 خرداد به اين نتيجه رسيده بود كه شكست مرحلهاي نهضت صرفاً بدليل عدم حضور كامل مردم بود و به همين دليل در سالهاي بعد ازآن تمام همّ خود را صرف آگاه نمودن مردم و جذب آنها به طرف نهضت اسلامي نمود. ايشان با توجه به همين موضوع، پس از بازگشت از تبعيد، در بهشت زهرا اعلام ميكند كه من دولت تعيين ميكنم، من به كمك ملّت دولت تعيين ميكنم، اين موضعگيري امام نشان ميدهد كه ايشان تعيين دولت بدون حمايت مردم را عملي نميداند و آنان را عامل اصلي تعيين دولت اسلامي ميداند. اگر در كلمات امام به جستجو بنشينيم و ميزان تكرار واژهها را در مجموعه بيانات ايشان بررسي كنيم، شايد مردم و مستضعفين بيشترين جايگاه را در بيانات امام داشته باشند، ازاين گذشته نوع جملههايي كه ايشان در مورد كوخ نشينان دارد، از نظر محتوايي بگونهايست كه با واژههاي ديگر قابل مقايسه نيست. در صورتيكه به جملؤ "من يك موي كوخ نشينان را به هؤ كاخ نشينان نميدهم" و يا جملات مشابه آن نظر كنيم، بار عاطفي عظيمي را در آن ميبينيم كه در جملات ديگر وجود ندارد و اين ويژگي ناشي از عشق شديد امام به مردم، مستضعفين و محرومين است. گرچه در مورد برخورد عاشقانه امام با مردم و محرومين مطالب زيادي در دست است امّا توجه به يكي دو جمله از ايشان خالي از لطف نيست. امام در مورد مردم به مسوولين ميفرمايند:"اينها آقاي ما هستند، اينها به ما منت دارند با اينها با كمال تواضع رفتار كنيد "(1)و در جاي ديگر با صراحت اعلام ميدارند "من دست اينها را ميبوسم"(2)ذكر اين دو جمله عشق سرشار و محبت واقعي ايشان را نسبت به مردم نشان ميدهد و در عين حال ميزان تواضع و افتادگي امام را نسبت به تودههاي محروم به نمايش ميگذارد. امامي كه در مقابل شاه ديكتاتور و حامي قدرتمند او امريكا سرخم نكرد و با تمام قدرت در مقابل آنها ايستاد، با تواضع كامل در مقابل مردم سرفرود آورده، آنها را آقاي خود معرفي ميكند. ميزان ارادت حضرت امام به مردم در حدي بود كه در ملاقات عمومي به آرامش روحي دست مييافت و بعضي از ناراحتيهاي جسمي ايشان نيز درمان ميشد. اين موضوع كه مورد شناخت پزشكان معالج امام قرار گرفته بود، بعنوان يك روش درماني بكار ميرفت. آنان به اين نتيجه رسيده بودند كه ممنوع الملاقات كردن حضرت امام به دلايل پزشكي، حالت خاصي در ايشان ايجاد ميكند كه جز ملاقات مردمي آن حالت از بين نميرود. به همين دليل، در شرايطي خاص و عليرغم ملاحظات پزشكي، پزشكان ملاقات عمومي را توصيه ميكردند. اين روش درمان كه ناشي از علاقه شديد امام به مردم بود، ميتواند در روانشناسي بعنوان مردم درماني ناميده شود. در پايان به منظور درك بيشتر ريشههاي اعتقادي امام نسبت به مردم و شناخت دقيقتر منشا اين تفكر به فرازي از دستورالعمل مولاي متّقيان حضرت علي(ع) خطاب به محمدبن ابيبكر والي مصر اشاره و مطلب را حسن ختام ميبخشيم. "در برابر تودههاي مردم فروتن باش و با نرمي و ملايمت با آنان معاشرت كن و چهره خويش بر آنان گشاده دار و به مساوات به آنان نظر نما، تا بزرگان و گردنكشان از تو توقع بيعدالتي نداشته باشند و ضعيفان از عدالت و دادگري تو مايوس نگردند.