آيا فرزندان در كنار پدر و مادر واقعي خود بهتر پرورش مييابند يا آن كه پدر و مادران جانشين به اندازهي خانوادههاي واقعي از فرزندان حمايت ميكنند؟ هم اكنون تحقيقاتي دربارهي والدين همجنسباز، ازدواج و سلامت فرزندن در حال انجام است. برخي محققان و مدافعان ازدواج همجنسبازان بر اين عقيدهاند كه كودكاني كه در كنار زوجهاي همجنس پرورش مييابند درست به اندازهي سايرين از سلامت برخوردارند. چگونه سياستگذاران و ساير نخبگان بايد اين دو تفكر رقيب را ارزيابي كنند؟
1ـ ازدواج و سلامت كودك: اتفاق نظري در حال ظهور
در سالهاي اخير هزاران تحقيق به ارزيابي نتايج و آثار ازدواج توسط رشتههاي گوناگون انجام شده است (رشتههايي چون روانشناسي، جامعهشناسي، اقتصاد، پزشكي). دوازده تن از اين محققان برجسته در زمينهي خانواده اخيراً نتيجهي تمام تحقيقات را به اين شكل خلاصه كردهاند كه: «ازدواج يك عمل اجتماعي و مهم است كه با مجموعهاي از پيامدهاي مثبت براي كودكان و نيز بزرگسالان همراه است، اين كه آيا جامعهي آمريكا در به وجود آوردن يك فرهنگ ازدواج سالم موفق است يا شكست خورده، اين موضوع، يك نگراني موجه و برحق اجتماعي است». برخي از اين نتايج عبارتند از:
- ازدواج، احتمال اين را كه فرزندان از ارتباط نزديك و گرم با والدين لذت ببرند افزايش ميدهد.
- همخانگي، به جهت عملكرد، با ازدواج مترادف نيست.
- كودكاني كه در خارج از خانوادههاي متأهل و سالم پرورش مييابند، احتمال آن كه خودشان والدين مجرد يا مطلقه بشوند بيشتر است.
- ازدواج، عامل كاهش فقر كودكان است.
- طلاق، خطر شكستهاي تحصيلي كودكان را افزايش و احتمال تحصيلات عاليهي آنها را كاهش ميدهد.
- كودكاني كه در خانوادههاي متأهل و سالم رشد مييابند، به طور متوسط سالمتر از كودكاني هستند كه در خانوادههاي بيگانه پرورش مييابند.
- طلاق احتمال ابتلا به بيماريهاي رواني و افسردگي را در كودكان و نيز احتمال خطر خودكشي را افزايش ميدهد.
- پسران و مرداني كه در خانوادههاي متأهل و سالم پرورش يافتهاند، كمتر مرتكب جرايم ميشوند.
- زنان متأهل كمتر از زناني كه با مردان همخانه يا دوست هستند در معرض خشونتهاي داخلي قرار ميگيرند.
- احتمال آن كه كودكان پرورش يافته در خارج از خانوادههاي متأهل و سالم قرباني سوءاستفادههاي جنسي و فيزيكي قرار بگيرند بيشتر است.
- اين محققان اين طور نتيجه گرفتند كه: «ازدواج چيزي بيش از يك ارتباط احساسي و خصوصي است. ازدواج علاوه بر اينها، يك عمل خوب اجتماعي است. هر فردي نميتواند و نبايد ازدواج كند و نه هر كودكي در خارج از يك خانوادهي مزدوج پرورش مييابد، در نتيجهي آن آسيب ميبيند. جوامعي كه در آنها ازدواجهاي به اندازهي كافي خوب و معمول هستند، پيامدهاي بهتري براي كودكان، زنان و مردان دارند تا جوامعي كه از نرخ بالاي طلاق، پرورش كودكان توسط والدين مجرد و ازدواجهاي خشن با شديداً مشكلدار رنج ميبرند».
تحليلهاي اخير كه توسط سازمانهاي تحقيقاتي در زمينهي كودكان انجام شده، همگي بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه ساختار خانواده اهميت زيادي دارد (توجه داشته باشيد كه تحقيقي كه در زير آن ياد ميشود، به طور واضح و آشكاري به مقايسهي وضعيت كودكان در خانوادههاي متأهل و سالم با زوجهاي همجنس باز يا يك والد همجنسباز نميپردازند. براي دانستن تحقيقات بر روي كودكاني كه در اين ساختارهاي خانوادگي جديد رشد ميكنند بخش دوم را ببيند.) براي مثال:
- گزارش تحقيقي از Child Trends، به اين نتيجه رسيد كه: «اين تحقيق به طور آشكار نشان ميدهد ساختار خانواده براي فرزندان اهميت دارد و ساختار خانوادهاي كه بيشتر از هر چيز ديگر براي كودكان سودمند است آن است كه دو والد زيستي با درگيريهاي اندك در رأس آن خانواده قرار دارند، كودكان در خانوادههاي تك والد و خانوادههاي جايگزين يا روابط همخانگي با ريسك پيامدهاي ضعيفتري مواجه هستند… بنابراين ترويج ازدواجهاي پايدار و قوي ميان والدين براي كودكان ارزشمند است».
- محققي از يك مؤسسهي شهري نتيجه گرفته است كه «حتي در خانوادههاي فقير هم مشقتهاي مادي [نه مالي] در خانوادههاي متأهل و داري فرزند كمتر از ساير انواع خانوادههاست. تأثيرات ازدواج عموماً بالاتر از اثرات تحصيلات است. تأثيرات ازدواج در خانوادههاي اسپانيولي زبان سياه پوست به طور مشخصي از نرخ بالاتري برخوردار است».
- مركز كنترل بيماريها گزارش ميدهد كه: «ازدواج با پيامدهاي مثبت گوناگوني همراه است و فسخ ازدواج با پيامدهاي منفي براي زنان، مردان و فرزندانشان همراه است».
- مركز تشريح سياستهاي اجتماعي و قضايي به اين نتيجه رسيد كه: «به طور متوسط كودكاني كه در خانوادههاي با دو والد و كم درگيري رشد كردهاند از جهات بسيار گوناگوني شرايط بهتري دارند نسبت به كودكاني كه در خانوادههاي جايگزين، والدين مجرد و يا همخانه پرورش مييابند».
- در حالي كه محققان همچنان دربارهي مزاياي مادي و مكانيسمهايي كه به وسيلهي آنها اين مزايا اعطا ميشوند، مخالفت ميكنند، شواهد و قراين علوم اجتماعي شديداً بر اين نظر صحه ميگذارد كه ساختار خانوادگي اهميت دارد و اين كه آن ساختار خانوادگياي كه ضامن سلامت كودك است، همان خانوادهي متأهل و سالم و خانوادهاي است كه از نظر زيستي با كودك ربط پيدا ميكند.
2ـ جامعهشناسي والدين همجنسباز: شاهدي متناقض
در اكثر تحقيقاتي كه دربارهي ساختار خانواده صورت ميگيرد، مقايسهاي ميان كودكان رشديافته در خانوادههاي متأهل و سالم با كودكاني كه از دورهي نوزادي در كنار زوجهاي همجنس بزرگ ميشوند صورت نميگيرد. به اين ترتيب اتفاق نظر جديد و قدرتمند كنوني دربارهي ساختار خانواده، با اتفاق نظري ديگر كه در حال ظهور است در تضاد است و آن نوشتهها [ادبيات] علوم اجتماعي است دربارهي گرايشهاي جنسي و والدين.
جوديث استيسي اين چالش جديد دربارهي ساختار خانواده را در اظهاراتش در سناي آمريكا چنين جمعبندي كرد:
تحقيق نشان ميدهد آنچه كودكان را در معرض خطر قرار ميدهد بيپدر بودن نيست، بلكه فقدان منابع اقتصادي و اجتماعياي است كه يك والد دوم و لايق ميتواند تأمين كند، خواه اين والد زن باشد يا مرد. گذشته از اينها تحقيقي كه بر روي كودكان پرورش يافته در كنار والدين همجنسباز زن يا مرد انجام شد نشان ميدهد كه اين كودكان اگر نگوييم بهتر، به اندازهي ساير كودكاني كه در كنار والدين غيرهمجنس رشد مييابند سالم هستند. اين تحقيق به طور مشخص نشان ميدهد كه كودكان در خانوادههاي همجنس به اندازهي ساير كودكان از نظر احساسي سالم هستند، از نظر اجتماعي سازگارند و حداقل از نظر تحصيلات و اجتماعي به اندازهي ساير كودكان موفق هستند.
ساير محققان، شامل دو انجمن تخصصي صاحبنام هم همين ادعاها را داشتهاند. طرفداران ازدواج همجنسان اغلب به اين مطالعات استناد ميكنند تا ثابت كنند كه شواهد علمي نشان ميدهد كه مادران و پدران متأهل هيچ مزيتي براي كودكانشان ايجاد نميكنند. مري بانوتو وكيل شاكيان پرونده ازدواج همجنسبازان ماساچوست بود. او در ويژهنامهي تابستان 2003 مجلهي حقوق بشر (Human Rights) نوشت: «خبرگان پرورش كودك در آكادمي آمريكايي پزشك اطفال، انجمن روانپزشكان آمريكا و انجمن روانشناسي آمريكا بر اين نكته اصرار دارند كه عشق و تعهد هر دو والد براي كودكان مهمترين و حياتيترين چيز است، نه جنسيت يا گرايش جنسي والدين».
ايوان ولفسان رياست انجمن «آزاد براي ازدواج» هم ميگويد: «هيچ مدركي به نفع اين نظر ناخوشايند و توهينآميز وجود ندارد كه براي ساختار خانواده تنها يك مشكل متصور است و آن هم بايد در همهي شرايط كاربرد داشته باشد. اكثر تحقيقات، شامل آنهايي كه مگي گالافر به آنها استناد ميكند، بيان دارندهي اين عقل سليم است كه آنچه مهم است، ساختار خانواده نيست، بلكه كيفيت تعهد و از خودگذشتگي، ايثار و عشق خانواده است».
3ـ ارزيابي و سنجش شواهد و قوانين
چگونه بايد متفكران مسائل قانوني و تصميمگيرندگان اين ادعاها و گفتههاي متناقض را ارزيابي كنند كه دربارهي ساختار خانواده و سلامت كودكان گفته ميشود و هر دو ادعا ميكنند كه شواهد و مداركي در حوزهي علوم اجتماعي دارند؟
شمار زيادي نقد بر كارهاي با موضوع گرايش جنسي و والدين نوشته شده است. حداقل سه نفر از خيل عظيم اين نقدها به محدوديتهاي جدي و علمي علوم اجتماعي در خصوص والدين همجنسباز اشاره كردهاند. شايد بتوان گفت جامع و كاملترين نقد را استيون ناك، جامعهشناس دانشگاه ويرجينا نوشته است. او كسي است كه دادستان كل كانادا از او خواسته بود تا صدها تحقيق را به عنوان شاهد خبره و متخصص دادستان كل مطالعه و نقد كند. ناك به اين نتيجه رسيد كه:
1ـ تمام مقالاتي كه من مطالعه كردم، محتوي حداقل يك نقص اساسي در طرح يا خلق [اثرشان] هستند.
2ـ حتي يكي از اين تحقيقها هم بر اساس استانداردهاي مقبول و عمومي يك تحقيق علمي انجام نشده است.
اين نقصها عبارتند از:
1ـ نمونههاي انتخاب شده در سطح ملي (كشوري) اعتبار ندارند: حتي محققاني چون استيسي و بيبلارز كه شديداً طرفدار والدين همجنس هستند، تصديق ميكنند كه هيچ يك از تحقيقهايي كه دربارهي وضعيت رشد كودكان انجام شده، نمونهي نماينده از خانوادههاي همجنس نيستند.
2ـ نتايج محدود: بسياري از پيامدهايي كه توسط اين تحقيقها عنوان شدهاند با مقياسهاي استاندارد سلامت كودك كه توسط جامعهشناس خانواده مورد استفاده قرار ميگيرد ارتباط ندارند (شايد به اين خاطر كه اكثر محققان روانشناس رشد هستند نه جامعهشناس).
3ـ استناد به گزارشهاي مادران: بسياري از مطالعات انجام شده به گفتههاي مادراني استناد ميكند كه از تواناييها و مهارتهاي والدين روايت ميكنند نه مقياسهاي واقعگرايانه در خصوص پيامدهايي كه براي يك كودك ايجاد ميشود.
4ـ مطالعات بلندمدت نيستند: همهي مطالعات از نظر زماني مقطعي هستند و بر مقياسهاي كوتاه مدت يا ثابت رشد كودك متمركز هستند. كمتر مشاهده ميشود كه تحقيقي، به بررسي رشد كودك در خانوادههاي همجنس بپردازد و آن را تا زماني بزرگسالي كودك ادامه دهد.
اما شايد مهمترين انتقاد روششناسي به اين تحقيقها كه حداقل به موضوع ساختار خانواده برميگردد اين باشد كه:
اكثريت قريب به اتفاق اين مطالعات، والدين همجنس زن (لزبينها) را با مادران در خانوادههاي دوجنسي مقايسه ميكنند. شارلوت پترسون يك جامعهشناس و محقق در زمينهي والدين لزبين وگي (gay) است.
او اخيراً عنوان داشته است كه «اكثر مطالعات و تحقيقها كودكان را در خانوادههاي همجنس زن [كه زنها مطلقه هستند] با خانوادههايي با سرپرستي زنان مطلقه [اما دوجنسي] مقايسه ميكنند».
به اين ترتيب مقالاتي كه دربارهي والدين همجنسباز نوشته ميشود، وضعيت كودكان را در برخي خانوادههاي بدون پدر با ساير شكلهاي خانوادگياي مقايسه ميكنند كه در آنها پدر حضور ندارد. شايد نتيجهي اين تحقيقات براي برخي مباحث قانوني بيارتباط هم نباشد (مانند مباحث مربوط به حضانت) اما به اعتقاد ما، چنين تحقيقاتي به منظور مطالعهي «ساختار خانواده» طراحي نشدهاند و نميتوان از آنها در جبههي مخالف علوم اجتماعي كنوني استفاده كرد. اكنون علوم اجتماعي بر اين باور است كه ساختار خانواده واقعاً اهميت دارد و تنها شكل خانوادهاي كه براي سلامت كودك مفيد است، خانوادهاي است سالم، متأهل و از نظر زيستي مرتبط با كودك.
كودكان تنها زماني خوب پرورش مييابند كه در كنار پدر و مادر متأهل و واقعي خود باشند.