پای درد دل مردم که می نشینی، می بینی که برخی از گله ها و نارضایتی هایشان به شخص فلان مسئول بر می گردد. مردم از یک مسئول، انتظاراتی دارند که خیلی از آنها درست و واقعی است و بعضا در عمل، اثری از توجه به این انتظارات را نمی بینند و این است که چند وقت یکبار، داخل تاکسی یا اتوبوس، کسانی را می بینیم که بد جور از سختی زندگی و فشار مشکلات، ناله می کنند. اما امروزه این مسئله، تبدیل به یک مسئله عادی و معمولی در بین مردم شده است و آنقدر تکرار شده که دیگر کمتر کسی با دقت به آن می نگرد.
مدتی پیش که من هم چنین درد دلی به سراغم آمده بود، دیگر نتوانستم به سادگی از کنار آن عبور کنم و مدتی به چراهای رفتار فلان مسئول فکر می کردم.
آخر به این نتیجه رسیدم که اگر کسی می خواهد بعنوان یک مسئول در جامعه دردی را علاج کند، باید آن را بشناسد و با این شناختها تربیت شده باشد. بلافاصله هم یاد شهید بزرگوار، دکتر بهشتی افتادم که یکی از نزدیکانشان نقل می کردند که هر سال عید، وقتی ایشان برای فرزندانش لباس نو می خرید، به همان مقدار هم لباس نو برای فقرا و یتیمان می خرید و به آنها می داد. یعنی عملا در آمدش را بین خانواده اش و مستضعفانی که می شناخت و وسع کمک کردن به آنها را داشت، نصف می کرد و لذا جای شک باقی نمی ماند که او با همین روحیه کار حکومتی و قانونگذاری و قضاوت را انجام می داد و همین نکات بود که هنوز از حرارت خون پاک او و بزرگانی مانند او، دلهای مردم جامعه نسبت به اسلام و انقلاب، گرم است. این دفعه این فکر به ذهنم آمد که چطور باید مسئولینی با این روحیات پرورش داد؟
کمی به محیط دور و بر خودم که نگاه کردم، دیدم دانشگاه ما هر سال فلان تعداد فارغ التحصیل دارد. در غیر منصفانه ترین حالت، درصد بالایی از این فارغ التحصیلان، جذب بخشهای مختلف مدیریتی کشور می شوند، چرا که اکثریت قریب به اتفاق دولتمردان و مدیران بخشهای مختلف کشور، همین فارغ التحصیلان دانشگاهها هستند.
پس اگر هر کدام از اینها در دوران دانشجویی یا حتی قبل از آن، روحیه خدمتگزاری به مردم و احقاق حقوق مستضعفان را تمرین کرده و با این نگرش تربیت شده باشند، قطعا در تصمیمهای مدیریتی و کلان آنها در سطوحی وسیع، اثر این تربیت را خواهیم دید و رضایتمندی مردم افزایش خواهد یافت.
در ماه مبارک رمضان که کمیته امداد امام خمینی (ره) طرح اکرام را اجرا می کرد، و سرپرستی مالی کودکان یتیم را به خیرین واگذار می کرد راهکاری اجرایی هم برای این بحث یافتم دیدم اگر مثلا هر ده تا دانشجو، حزانت مالی یک کودک بی سرپرست را بپذیرند، با توجه به مبلغ حداقل ده هزار تومان که از سوی کمیته امداد اعلام شده بود، هر دانشجو در هر ماه، فقط باید یک هزار تومان از پول تو جیبی اش را کنار بگذارد تا مخارج یک کودک بی سرپرست درجامعه پر جمعیت ما تامین شود. شما هم انصاف بدهید که این مبلغ، تقریبا برای کمتر کسی غیر قابل پرداخت است.
تازه در کنار این حزانت مالی، اگر سرپرستی علمی او را هم عهده دار شوند، قطعا ده تا دانشجو خواهند توانست تمامی معضلات علمی ( و حتی معضلات عاطفی و روحی و فکری و فرهنگی) یک کودک بی سرپرست را تامین کنند و از او، یک مغز متفکر علمی بسازند.
حالا شما ببینید اگر طلبه های جوان، دانشجوها و حتی دانش آموزان دبیرستانی، با چنین روحیه ای تربیت شوند و از همان دوران زلال و پاک نوجوانی و جوانی خود را با محرومین جامعه پیوند بزنند و بدانند که اینقدر از پول تو جیبی شان حق اینهاست و اینقدر زکات علمشان می شود و باید بپردازند، زمانیکه به مدارج علمی لازم دست یابند و تبدیل به مدیران ارشد نظام شوند، چه غوغایی خواهند کرد و چقدر فاصله طبقه غنی و فقیر را کاهش می دهند.
عملا هر کدام از کسانیکه اینگونه در نظام آموزش ما تربیت شوند، خودشان محورهایی کارآمد برای تحقق عدالت اجتماعی، در حیطه مدیریت خودشان (که حداقل مدیریت خانواده خودشان است)، خواهند شد و شتابی باور نکردنی به روند رو به پیشرفت کشور، خواهند داد.
البته بلافاصله پس از مرور این فکر از ذهنم، یاد شهید بزرگوار بابایی افتادم که از قولشان شنیدم، هر کاری را که می خواهید انجام نشود، به سمینار بازی و از این قبیل مسایل بسپارید و لحظه ای این زنگ خطر در گوشم به صدا در آمد که اگر عده ای بدون شناخت های درست و بصیرتهای عمیق و تنها از روی هیجان، یا حماقت و یا خدایی نکرده سودجودیی و اسم در کردن خود را برای انجام این مهم جلو بیندازند، چه فضاحتی به بار خواهد نشست و ماجرای دیوانه ای تکرار می شود که سنگی را در ته چاهی می اندازد و صد تا عاقل هم نمی توانند آن را در آورند و شاید دیگر نتوان اعتمادهای از دست رفته در اثر سوء نیت ها یا کج سلیقگی ها و بی بصیرتی ها را بازسازی کرد.
خدا کند عاقبت این قصه، افزایش رضایت مردم، که جلوه ای از رضایت خداوند است، باشد.
تماس با نويسنده:
ehsani57@gmail.com