سوم اسفندماه سال 1367، امام خميني (ره) در پيامي مبسوط به حوزههاي علميه ـ كه منشور روحانيت ناميده شد، تندترين جملات و واژه «اسلام آمريكايي» را كه تا آن روز درباره دشمنان خارجي و رژيمهاي وابسته منطقه به كار ميبردند، متوجه گروهي ساختند كه بعدها براساس همين پيام، به «متحجرين» مشهور گشتند. اگر چه سابقه حضور واژه تحجّر در ادبيات سياسي ايران، اكنون به 13 سال ميرسد و بارها گروهها و جناحهاي مختلف كوشيدهاند رقبا و منتقدين خود را بدين گروه منتسب كنند، اما از ديدگاه بنيانگذار انقلاب، مصداق اين واژه قشري است كه ريشه در تاريخ معاصر ايران و جهان اسلام دارد. ايشان در پيام مذكور مينويسند: «در قرن معاصر وقتي حربه ارعاب و تهديد چندان كارگر نشد، راههاي نفوذ تقويت گرديد. اولين و مهمترين حركت، القأ شعار جدايي دين از سياست است، كه متأسفانه اين حربه در حوزه و روحانيت، تا اندازهاي كارگر شده است.» از ديدگاه امام راحل، متحجّرين گروهي از روحانيت و اقشار مقدس بودند كه در دوران حكومت رژيم سلطنتي، ويژگي مشترك آنها مخالفت با مبارزه برعليه رژيم و اعتقاد به جدايي دين از سياست بود. اين جريان كه به گواهي امام (ره)، غالب بر حوزههاي علميه در دوران معاصر بوده است، خود داراي طيفهاي متفاوتي ميباشد.
مخالفت با ورود فلسفه و عرفان اسلامي به حوزههاي علميه، از ويژگيهاي بارز متحجرين در دوره قبل از انقلاب اسلامي محسوب ميگردد. انزوا و خانهنشيني مرحوم علامه طباطبايي(ره) و تحريم ايشان در حوزه علميه قم، در كنار هتك حرمت و اهانت به امام خميني (ره) اوج مخالفت اين طيف را با ظهور عقلانيت اسلامي در حوزههاي ديني آن برهه، آشكار ميسازد. «فلسفه و عرفان گناه و شرك به شمار ميرفت; در مدرسه فيضيه فرزند خرد سالم مرحوم مصطفي از كوزهاي آب نوشيد، كوزه را آب كشيدند، چرا كه من فلسفه ميگفتم. ترديدي ندارم اگر همين روند ادامه مييافت، وضع روحانيت و حوزهها،وضع كليساهاي قرون وسطي ميشد.»
از سوي ديگر گرايشهاي اجتماعي اين جريان، در حال شيوع و گسترش در جامعه بود. جريان اجتماعي حاصل از حلقههاي انجمن حجتيه ـ كه طي دهه 40 و 50 بسرعت در حال گسترش بود ـ در ميان اقشار مذهبي، گرايشي كاملا متفاوت بامشي مبارزين داشت. حجهالاسلام هاشمي رفسنجاني در اين باره ميگويد: «آنها نيز به افرادشان دستور داده بودند كه در كارهاي سياسي دخالت نكنند و مبارزه را ممنوع كرده بودند و رژيم هم مزاحمشان نميشد... لذا يك درگيري بين آنها و نيروهاي خط امام وجود داشت.» دامنه فعاليت اين انجمن بدانجا رسيد كه حضرت امام(ره) در نامهاي در سال 1350، صريحا مخالفت خود را با فعاليتهاي اين انجمن اعلام داشتند: «شخصي كه مرقوم شده بود (محمود حلبي بيانگذار انجمن حجتيه)، جلساتش ضررهايي دارد. از وقتي مطلع شدهام، تأييدي از او نكردهام.» اما به تدريج جريان مزبور، مرزبندي خويش را با انقلابيون تحت رهبري امام(ره) پررنگتر نمود. اين تضاد عميق با فراگير شدن مبارزات عَليه رژيم پهلوي آشكار ميشود: «حجتيهايها مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند، تا اعتصاب چراغاني نيمه شعبان را، به نفع شاه بشكنند».
البته انجمن حجتيه، كانون قشري كه در ديدگاه امام خميني (ره) متحجّر ناميده ميشوند، نبود. بلكه لايه اجتماعي آن محسوب ميشد. امام راحل بسياري از علما و بزرگان حوزههاي علميه را نيز، دچار اين آفت ميديدند. ايشان در ديماه 52 مينويسند: «با سستي و ضعفي كه علماي اعلام و خصوص بزرگان نشان ميدهند در مقابل دستگاه، اين نحو عمليات و بدتر از آن متوقع است.» نفوذ اين جريان طيّ آن سالها در حوزه علميه نجف، به مراتب بيشتر از حوزه علميه قم تحقق پيدا ميكند: «چيزي كه مرا رنج ميدهد، بي تفاوت بودن نجف است، راجع به قضاياي قم ]و جنايات رژيم عليه حوزه[ و احيانا طرفداري از مخالف.» اين مخالفتها كه به تضعيف و نابودي تدريجي تفكر مبارزه، در حوزه علميه ميانجاميد، باعث ميشد تا امام خميني(ره) در آذر ماه 54 و در كمال ناراحتي بانااميدي به آينده تيره حوزههاي علميه بنگرند: «حوزه را بايد گفت منقرض شد يا در شرف ]انقراض[ است، مگر خداوند تعالي فرجي عنايت كند. اين جانب در كمال ناراحتي نفسهاي آخر عمر را ميكشم».
اين نا اميدي نتيجه شيوع تفكري است كه ريشههاي نهضت را در حوزههاي علميه و تودههاي اجتماعي بياثر ميسازد. «در بين ما هم اشخاصي هستند كه ميگويند اولوالامر ما هر زهر ماري ميخواهد باشد، بايد ما از او اطاعت كنيم... يكي از آخوندها، به من نوشته بود كه شما مخالفت چرا ميكنيد با او؟ «تُؤتي الملك من يَشأ» خداوند هركس را ميخواهد، سلطنت ميدهد. اينها ميخواهند از زير بار در بروند. يك چيزي درست ميكنند، تا روايت از اين طرف، از آن طرف ميگردند پيدا ميكنند كه خير، با سلاطين مثلا بسازيد، دعا كنيد به سلاطين» تلاشهاي امام خميني(ره) در مقابله با اين جريان و اصلاح حوزههاي علميه و در تغيير در مواضع مراجع و بزرگان نيز حاصل چنداني به همراه نداشت. ايشان در اسفند ماه سال 1344 مينويسند: «اين جانب در رجوع از حبس سابق در نظر گرفتم كه كاري كه مقدمه اين نحو امور و طليعه تفاهم بين حضرات است، انجام دهم. بعضي اصلا در شور هم حاضر نشدند و بعضي كه در ظاهر صلاح ديدند، عمل نكردند و كساني هم به اعذار مختلفه متشبث شدند.» و اين در شرايطي است كه رژيم سلطنتي با استفاده از عوامل خود به بهرهگيري از برخي علما و بزرگان در جهت مقابله با نهضت ميپردازد و در اين راستا به موفقيتهاي قابل توجهي دست مييابد: «با برنامه حساب شده براي كوبيدن اسلام، به اسم اسلام پيش ميروند و اولياي امر يا غافلند يا خداي نخواسته بعضي از آنها تغافل ميكنند. تأسف در سازش است كه از اعمال بعضي مؤثرين ظاهر ميشود».
به هر تقدير، مبارزات اوج ميگيرد و تودههاي اجتماعي نيز بهتدريج به جريان انقلاب ميپيوندند، اما هنوز هم بخشي قابل توجهي از مراجع، همراهي آشكاري با نهضت نمينمايند. امام خميني در دي ماه 57، نزديكان خود را از درخواست حمايت از دو تن ا زمراجع مهم حوزه علميه قم منع ميكنند. ايشان همواره مخالفتها از ناحيه روحانيت را بزرگترين مانع در جهت مبارزات اعلام مينمايند: «(در دوران مبارزه) مقابله با گلوله، تفنگ و مسلسل شاه نبود كه اگر تنها اين بود، مقابله را آسان مينمود، بلكه علاوه بر آن، از داخل جبهه خودي گلوله حيله و مقدسمآبي و تحجر بود.»
اما عليرغم تمامي دشواريها، انقلاب اسلامي به پيروزي ميرسد. با تحول عميق و وسيع در جامعه ايران، آرايش نيروهاي فكري و سياسي نيز دچار تغيير ميشود. گروهي كه با انقلاب اسلامي و مبارزه همراهي نداشته و از آنان ميتوان به عنوان، قشر متحجّر اوّليه ياد كرد، عملا نميتواند هويت خويش را در جامعه حفظ كنند. منش ضد فلسفي، غير سياسي و عدم مخالفت با سلطنت، مخالفت با فضاي روشنفكري و دانشگاهي، نگاه بسته فقهي، بويژه مخالفت با مصلحت ـ كه از عناصر فقه حكومتي حضرت امام (ره) بود، از ويژگيهاي مهم اين گروه به شمار ميآيد.
ساختار حكومت جديد در ايران شكل ميگيرد، حكومتي كه طبعا روحانيت نقش اصلي را در آن به عهده دارد. در اين ميان با ظهور گونه جديدي از گرايش تحجر، اين تفكر بار ديگر نقش خود را در جريان اجتماعي جامعه پيدا ميكند. گرايش محافظه كارانه در برابر گرايش انقلابي امام(ره)، جرياني است كه ميتوان آن را به عنوان گرايش عمده قشر، متحجّر مياني ارزيابي كرد. بينش ضد فلسفي و سكوت اين گروه در رژيم گذشته، دچار دگرگوني ميگردد، تحجّر در اين دوره تكيهگاه اصلي خود را، بر ايده آل گرايي و نگرش انتقادي به جمهوري اسلامي استوار ميسازد. مخالفت با مشي انقلابي و عنصر مصلحت از ويژگيهاي مشترك تحجر اوليه و مياني است. ديدگاههاي اين گروه كه عمدتا موجب نا كارآمدي حكومت، عدم همراهي با خواست مردم و ناتواني از پاسخگويي به ضرورتهاي زمان است، حضرت امام (ره) را به مقابله وا ميدارد: «ولايتيهاي ديروز كه در سكوت و تحجر خود، آبروي اسلام و مسلمين را ريختهاند... امروز خود را باني و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را ميخورند. راستي اتهام آمريكايي و روسي و التقاطي، اتهام حلال كردن حرامها و حرام كردن حلالها، اتهام كشتن زنان آبستن و حليّت قمار و موسيقي، از چه كساني صادر ميشود؟ ازآدمهاي لامذهب و يااز مقدس نماهاي متحجر و بي شعور؟ فرياد تحريم نبرد با دشمنان خدا و به مسخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهيدان و اظهار طعنهها و كنايهها نسبت به مشروعيت نظام كار كيست؟ كارعوام يا خواص، خواص از چه گروهي؟ از بظاهر معممين يا غير آن؟»
تشكيل مجمع تشخيص مصلحت نظام كه در واقع نهادينه كردن عنصر مصلحت در گشودن راه حكومت و اجتماع و حل تضادهاي ظاهري دين با ضرورتهاي اجتماعي است، از اقدامات مهم امام راحل(ره) در مقابله بنيادين با تحجر مياني است.
با ارتحال حضرت امام (ره) دوره حيات تحجر مياني نيز به پايان ميرسد. از ويژگيهاي مهم تحجر در اين دوره نزديكي برخي روشنفكران غربگرا به اين گروه است. تحجر سنتي كه در صورت بنيادين با روشنفكري به مخالفت برخاسته بود، در اين زمان هر نگرش انتقادي به حكومت و مقابله با انقلابيگري را با خويش همراه ميبيند. موضع دوگانه اين گونه متحجرين در زمينه كارآمدي حكومت نيز قابل توجه است. از يكسو اين گروه عبور از مقيدات ظاهري و برخي از احكام را بنابر مصلحت و ضرورتهاي روز حكومت جايز ندانسته و از سوي ديگر برعدم برآورده ساختن نيازهاي جامعه و حل مشكلات آن توسط نظام ـ در دهه اول انقلاب ـ پافشاري ميكردند.اما به هر تقدير نقش برجسته امام خميني (ره) در جامعه، از مهمترين موانع توسعه قدرت و نفوذ تحجّر مياني در دهه اول انقلاب گرديد.
با پايان يافتن جنگ تحميلي و در پي آن رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي، قشري جديد، از گرايش فكري متجّرين، متولد شد. در شرايط پايان جنگ ـ كه عاملي مؤثر در انقلابي نگاه داشتن حكومت و جامعه محسوب ميشد ـ و رحلت حضرت امام(ره) كه بواسطه اعتبار و پيشينه مرجعيت علمي و انقلابي از جايگاه غير قابل خدشهاي در برابر مرتجعين برخوردار بودند ـ متحجّرين فرصت را براي حضور مؤثر در عرصه سياست و حكومت مناسب يافتند، اما شرايط جديد، ويژگيهاي تازهاي براي متحجرين ميطلبيد. در اين دوره، تعدادي از كساني كه در طبقه روحانيت داراي پيشينه فلسفي و روشنفكري محسوب ميشدند، مواضع تحجّرآميز اتخاذ نمودند. گرچه در ابتدا تحجر عمدتا يك واقعيت فرهنگي و غير قابل انطباق با مرزبنديهاي سياسي تلقي ميشد، اما بتدريج تبديل به يك گرايش سياسي و حكومتي گرديد كه بر مبناي منافع گروهي و قشري شكل گرفته بود.
شايد بتوان خصوصيات فكري تحجّر جديد را به شكل ذيل فهرست نمود; اما بي ترديد، اين گرايش بايستي به لحاظ جامعهشناسي مورد بررسي و ارزيابي قرار گيرد:
1- پايبندي و التزام حداكثري به مصلحت، از ويژگيهاي جديد متحجّرين است. مصلحت در چارچوب مفهوم پيشين، با هدف كارآمدسازي حكومت در تقابل با ظواهر دين و بنبستهاي قانوني و شرعي و نيز براي تحقّق اراده وخواست مردمي و تأمين نيازهاي عمومي در برابر تفسيرهاي محدود و بسته از دين و قانون بكار ميرفت. اما مفهوم اخير مصلحت، تنها به عنوان ابزاري درجهت عدم تحقّق برخي از اصول و احكام بنيادين ديني و نيازهاي عمومي بكار گرفته ميشد، كه درتضاد با منافع و مصالح متحجّرين قرار داشت.
2- متحجّرين مياني، قشري بودند كه همواره در كسوت منتقد حكومت بروز مييافتند، اما متحجّرين جديد مدافع و توجيه گر حكومت ـ بويژه طي نيمه دوم دهه هفتاد ـ محسوب ميشوند. متحجّرين جديد به دليل آن كه بخشي از حكومت را در اختيار داشتند، با پيوند زدن حاكميت و تعلّقات ديني جامعه، سعي در هزينه كردن دينداري تودههاي عمومي در جهت تحقق مقبوليت و منافع خويش مينمودند.
3- اگر چه برخي متحجرين دهه اول انقلاب، به لحاظ فكري به برخي از ديدگاههاي بسته در پيشينه تشيع رجوع ميكردند، اما متحجرين جديد گرايش افزونتري به ديدگاههاي فكري اقتدارگرايانه اهل سنت در شيوه اداره جامعه، تقدّم حكومت بر محتويَ و اولويت ظاهر گرايي دارند.
4- از ويژگيهاي مهمّ تحجّر جديد، اصولگرايي محدود و از پيش كنترل شده ميباشد. اينان بر آن دسته از اصول و معيارهاي شرعي و سنتهاي مذهبي كه با منافع و مصالح گروهي و فردي خويش تزاحمي ايجاد نميكند، تأكيد افراطي مينمايند و بخش قابل توجهي از اصول و معيارهاي ديني مانند عدالت، ساده زيستي، حق حاكميت و آزادي سياسي جامعه را به علّت تزاحم با موارد مذكور، فداي مصلحت ساخته، در پي تحقق آن نيستند. اصول گرايي محدود كه به افراطيگري، ريا، ظاهر سازي و دين گريزي جامعه ميانجامد، از مهمترين آفات تحجّر جديد محسوب ميشود.
5ـ عدم پايبندي به تفكّر ولايي نيز از ويژگيهاي اصلي تحجّر جديد به شمار ميآيد. قشر متحجر دهه اوّل انقلاب، نظريه ولايت را در حيطه عمل و الزامآوري قوانين قابل بحث ميدانستند. اما متحجرين جديد، اگر چه در حيطه عمل و احكام مدعي سرسخت ولايت حكومتي ميباشند، اما به جهت عبور از دايره بسته نظري و نزديكسازي ديدگاههاي فكري خود با ولايت، از موضع محكم و غير قابل انعطاف خود فاصله نميگيرند.
هزينههاي سنگيني كه نهاد ولايت در سالهاي اخير از انتساب به اين طيف متحمل گرديده و تصوير غير واقعي و مطابق با خواستههاي خود كه اين گروه در اذهان از ولايت ترسيم ساخته است، بسادگي قابل جبران نخواهد بود. مخالفين متحجرين جديد را نيز ميتوان در چارچوب گروههاي مختلفي تصوير نمود: انقلابيون، حوزويان جوان و فعّال، روشنفكران و غربگرايان از مهمترين مخالفين اين گروه بشمار ميآيند. گرچه غربگرايان در سالهاي اخير با برجسته ساختن نقاط ضعف و مشكلات عمده متحجّرين، بيشترين كمك را در كسب موفقيتهاي خود از اين گروه دريافت داشتند.
به نظر ميرسد ميتوان شكافهاي بنيادين متحجرين و انقلابيون را در قالب عنوانهاي ذيل ارائه نمود:
1-انقلابيون به حكومت ديني پاي ميفشارند و متحجرين در پي ترويج دين حكومتي كه بستري مناسب را براي حاكميت آنان در اختيار ميگذارد، ميكوشند.
2-انقلابيون بر حاكميت ارزشي تأكيد دارند، اما متحجرين صرفاً حاكميت روحانيت را در شمار اصول استراتژيك خويش تلقي مينمايند.
3-انقلابيون بر تقدم محتوي و عملكرد حكومت بر صورت و عنوان آن تكيه ميكنند، اما متحجّرين صورت و چارچوب ظاهري نظام را مقدم بر تمام مسايل ميشمارند.
4-انقلابيون بر تقدم حق بر مصلحت تأكيد دارند و احقاق كلّيه حقوق به ترتيب اهميت رامهمترين رسالت حكومت ميدانند، اما متحجّرين مصلحت را ـ كه بتدريج تبديل به مصلحت حكومت، جناح و فرد گرديده است ـ بر حق اوليَ ميشمارند.
مهمترين كاركرد متحجّرين تخريب نهاد ولايت در جامعه است. اينان بر مبناي فرضهاي مذكور، بتدريج سعي در اسطوره نمودن رهبري و خارج كردن ايشان ازحوزه عمومي، تشكيل حلقه قدرت پيرامون رهبري ـ در جهت هدايت كردن تصميمات و عملكرد ايشان ـ و ارائه تصويري شخص محور و قائم به فرد از رهبري به جامعه نموده، در پي آن به استفاده از تصوير قدسي حاصل آمده از اين اقتدار و نفي مخالفين و منتقدين حاكميت ميپردازند.
هر چند از سوي رهبر فرزانه انقلاب طي سالهاي اخير، هشدارهاي صريح و كنايهآميزي در رابطه با خطر تحجر در جامعه انعكاس يافته و برخي اقدامات عملي در اين رابطه نيز انجام گرديده است اما بنظر ميرسد خطر و دامنه حضور متحجّرين به حدّي رسيده باشد كه لازمه مقابله با آن، تلاشي فراگير از سوي نيروهاي وفادار به انقلاب و بويژه رهبري نظام باشد; تلاشي نظير اقدامي كه در اسفند ماه 1367، از سوي رهبر فقيد انقلاب صورت گرفت.