باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 299 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سكوت هايدگر
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: روزنامه - شرق

   ● نويسنده: ژاك - دريدا

مترجم: آرش - قنبرى

 
 

اغلب در آلمان و گاهى اوقات نيز در فرانسه تصور مى شود كه كل ميراث هايدگر را بويفرت (Beaufert) و دوستانش تصاحب كرده اند. اين امر اتفاقى نيست. آنچه به من به طور مثال، مربوط مى شود، در واقع به كسى ارتباط مى يابد كه بعد از جنگ در سال هاى ۱۹۵۲ _ ۱۹۴۸ تحصيل كرده است و هيچ توجهى نسبت به بويفرت نداشت و تنها از نگاه سارتر و مرلوپونتى به هايدگر علاقه مند بوده است، پس شروع به خواندن خود هايدگر كرد و همچنان بدون بويفرت شروع كرد كه از فهم سارترى و مرلوپونتى گونه از هايدگر و هوسرل رهايى يابد.

همچنين نمى خواهم البته كسى [در مورد بويفرت] دچار اشتباه شود _ و من احساس مى كنم كه آزادانه تر مى توانم اين موضوع را بيان كنم نسبت به زمانى كه خود نسبت به تفسير بويفرت از هايدگر بسيار انتقادى بوده ام _ چرا كه بويفرت حداقل اثر هايدگر را كلمه به كلمه خوانده است و به سبك سارتر يا مرلوپونتى برحسب يك يادگيرى سريع نبوده كه او با دقت به اين كار پرداخت كه البته كارى منفى نبود.

به اين ترتيب در ۲۵ سال گذشته شيوه هاى خوانش هايدگر نضج گرفتند كه توسط فيليپ لاكو لابارت Philippe Lacoue -Labarthe، ژان لوك نانسى Jean -Luc Nancy و نيز خود من، بدون تاثير از مرلوپونتى، سارتر و بويفرت، پديد آمدند.

براى آنكه از خواندن سر درمى آورد، شكى نيست كه اين شيوه هاى خوانش نيز به شيوه هاى گوناگون خبر از منافع مربوط به بعد سياسى متن مى دهند و پيشاپيش نسبت به آن با دلواپسى گواهى مى دهند، بدون اينكه خود را به اسناد غيرفلسفى محدود كنند، اسنادى كه ما طبيعتاً از سال ۶۲ _ ۱۹۶۰ در اختيار داشتيم.

براى ما بيشتر موضوع بر سر اين است كه بفهميم به چه شيوه اى اثر بسيار دشوار هايدگر مى تواند متناسب با آن چيزى باشد كه ما درباره درگيرى سياسى هايدگر مى دانستيم. واقعاً اين موضوع آسانى نيست. تصور مى كنم كه ما قدم هايى در اين راه برداشته ايم اما كارى بس عظيم هنوز مانده كه انجام گيرد.

البته وقتى مى بينم كه به سرعت نظر تعداد زيادى از مردم به ناسيونال سوسياليسم هايدگر جلب مى شود، سروصدا به پا مى كنند و به فيلسوفان اتهام وارد مى كنند كه چيزى براى گفتن به آنها ندارند و ابراز محكوميت مى كنند [آن هم] نه تنها در مورد هايدگر كه مرده است بلكه در مورد فردى زنده در فرانسه نيز اين ابراز محكوميت وجود دارد، بنابراين معمولاً خيلى علاقه دارم كه از آنها يك سئوال بسيار ساده را بپرسم: آيا شما «وجود و زمان» را خوانده ايد؟

همچون برخى از ما، كسى كه شروع كرده اين كتاب را به طور مثال بخواند و به شيوه اى پرسشگرانه و نه شيوه ارتدوكسى انتقادى به چالش با متن برخيزد، خيلى خوب مى داند كه اين كتاب نيز چون كتاب هاى ديگر انتظار اين را دارد كه واقعاً خوانده شود.

هنوز در متن هايدگر ذخاير عظيمى براى تفسيرهاى ديگر وجود دارد، در نتيجه حق داريم اگر از آنهايى كه خيلى سريع مى خواهند از اثر فلسفى هايدگر رفتار سياسى او را نتيجه بگيرند، بخواهيم كه حداقل مى توانند شروع به خواندن اين كتاب بكنند. من تصور مى كنم كه ديگر احتياجى نيست كه به برخى در فرانسه كه خيلى سريع از هفته اول بعد از انتشار كتاب فاريا گفته اند: «هايدگر به سر آمده است»، بگوييم كه شما تقريباً گفته ايد: «بگذاريد او را بسوزانيم!» كه [با اين رفتار] ديگر احتياجى نيست آن را بخوانيم.

برخى، طبيعتاً از روى وجدان پاك ضدفاشيستى شان، نه تنها دليلى بر مسئوليت  ناپذيرى سياسى شان ارائه كرده اند بلكه دليلى بر بى تجربگى اجتماعى شان به دست داده اند. چرا كه هايدگر با اقبال فزاينده اى روبه رو است و اين [مسئوليت] به ما واگذار شده است كه مواظب باشيم اين توجه و علاقه ضررى فراهم نياورد. ما اين مسئوليت را داريم كه برحذر باشيم از اينكه با وجود احتمالاً مقاله اى اساسى و مهم و آگاهانه پاسخ دهنده از مجموعه آثار هايدگر، سخنرانى آغاز رياست دانشگاه، متون سياسى و حتى متون ديگر، از پاسخگويى سياسى مان چشم پوشى كنيم. آن پاسخگويى كه بايد حفظش كنيم و كوشش مى كنيم كه آن را اينگونه تشريح كنيم كه پرسش هاى مطرح شده توسط هايدگر در كنار آن مورد توجه قرار مى گيرند.

تمام جهان، و فكر مى  كنم بسيارى از ما نيز، درباره اين موضوع اتفاق نظر داريم كه اگر بتوانيم درگيرى [سياسى] هايدگر در سال ۱۹۳۳ و برخى دلايل كه به روشى پيچيده و ابهام انگيز فرصت يافتند به سال هاى بعد انتقال يابند، را بفهميم، تشريح كنيم و آنچه را كه بخشيده نشده بود، بتوانيم ببخشيم، به گفته فيليپ لاكولابارت و از قول بلانشو گمان مى كنم، جاى يك تامل باقى مى ماند و آن سكوت هايدگر بعد از جنگ درباره آشويتس و بسيارى چيزهاى ديگر است.

اكنون به اين قاعده عمل مى كنم و نيز اين تامل را پى مى گيرم و مى توانم در اين باره همچون فيليپ لاكولابارت، بلانشو و برخى ديگر بينديشم اما از خود اين سئوال را مى كنم: واقعاً چه اتفاقى مى افتاد اگر هايدگر چيزى [در اين باره] مى گفت و او چه مى توانست بگويد؟ آنچه من در اينجا از آن سخن به ميان مى آورم بسيار جسورانه و مخاطره آميز است و براى طرح آن به عنوان يك فرضيه خطر مى كنم و در اثناى بيان آن از فرضيه مى خواهم كه مرا در اين كار مخاطره آميز همراهى كند. فرض كنيم كه هايدگر در مورد سال ۱۹۳۳ نه تنها مى گفت: من دست به حماقت بزرگى زده بودم، بلكه مى گفت: آشويتس وحشت مطلق است. اين همان چيزى است كه من از بيخ و بن آن را محكوم مى  كنم. جمله اى كه براى همه ما سليس مى بود. بنابراين چه وضعيتى مى توانست پيش بيايد؟ اگر او احتمالاً بدون چيزى [بر ضد آن] اين مطلق بودگى [جملات] را حفظ مى كرد شايد پرونده هاى مربوط به هايدگر، رابطه بين تفكر او و اتفاقات به اصطلاح ناسيونال سوسياليستى بسته مى شد. و شايد هايدگر با جمله اى كه معطوف به هم رايى بى زحمتى [با ديگران] بود، به اين فرصت ها خاتمه داده بود و ما دانشجويان امروزه به ناچار درصدد طرح اين پرسش ها از خود نبوديم، كه تجربه تفكر هايدگر در ارتباط با خويشاوندى، همزمانى تفكر، وجه اشتراك ريشه و پيوند يافتن و چنين چيز هايى دربرگيرنده چه چيزى مى تواند باشد كه به واسطه آن پديده همچنان پيش بينى نشده اى مى تواند رخ دهد كه ناسيونال سوسياليسم براى ما عيان نمود.

تصور مى كنم كه اگر او خود را وادار مى كرد كه اظهارنظرى بكند، گيريم در معناى يك واكنش صريح  اخلاقى، يا براى ابراز هراس و وحشت اش يا دال بر عدم معذرت خواهى اش، به طور خلاصه اظهارنظرى كه خود از روى عمل فكر نمى بود، تا حد اعلاى آنكه او به همه چيز فكر كرده بود، اكنون ما خود را از زير بار مسئوليت رهاتر احساس مى كرديم تا كارى را كه امروزه بدان مجبوريم انجام دهيم. چرا كه امروز چنين كارى براى انجام داريم. منظورم اين ميراث است [كه براى ما مانده يعنى] سكوت هولناك و شايد غير قابل بخشش هايدگر. فقدان جملاتى كه ما را قادر به اظهارنظر درباره رابطه او با ناسيونال سوسياليسم كند براى ما نوعى ميراث به جاى مى گذارد. اين فقدان براى ما اين الزام و ضرورت را باقى مى گذارد كه به آن چيزى بينديشيم كه هايدگر خود بدان نينديشيده است. گمان مى كنم كه اين سخن توسط فيليپ لاكولابارت بيان شده است كه هايدگر به صورت تئوريك از پس ناسيونال سوسياليسم برنيامد. حداقل او با جمله اى كه به راحتى به زبان آورده مى شود وانمود نكرده كه آنچه اتفاق افتاده را فهميده است و با اين جمله آن را [بخواهد] محكوم كند. شايد هايدگر به خود گفت كه مى تواند ناسيونال سوسياليسم را محكوم كند به شرطى كه براى او اين امر در زبانى امكان پذير باشد نه تنها [امكانى] در حد آنچه گفته است كه بلكه در حد نهايت آنچه كه در اينجا روى داده است. او قادر به اين كار نبود و شايد سكوت او نوعى فرم صادقانه براى اعتراف به اين امر است كه او قادر به اين كار نيست.اين فرضيه بسيار مخاطره آميز است - من پذيرفتم كه امشب فى البداهه سخن بگويم. شايد ما بدون سكوت هايدگر اين ضرورت را، ضرورتى كه معطوف به آگاهى از مسئوليت مان است، و اين الزام را احساس نمى كرديم كه هايدگر را آنگونه بخوانيم كه او خود را نخوانده است. حداقل او خود اين داعيه را نداشت. يا شايد داشته و از اين رو همانطور كه من حدس مى زنم خود را موظف به سكوت كرد. شايد او اين ادعا را داشت كه وى هم اينك به روش خود به بيان آنچه كه در ناسيونال سوسياليسم بايد به فساد كشيده مى شد پرداخته است بدون اينكه در كنار اين شيوه بيان خود را وادار به بيان جملاتى راحت و بى زحمت كند. آنكه مى خواهد هميشه در متون او چيزى را بيابد مى تواند براساس آن چيز نه تنها حقيقت درونى اين جنبش قدرتمند را محكوم كند بلكه اضمحلال و تباهى آن را نيز محكوم كند. چرا كه آن كسى مى خواهد دست به اين كار بزند كه احتمالاً مى تواند اين امر را در متون او بيابد. او بيشتر از اين قادر به گفتن چيزى در اين رابطه نيست. اكنون اين امر به ما واگذار شده كه چيزى  بيش از اين بگوييم كه: آشويتس وحشت مطلق است، يكى از وحشت هاى مطلق در تاريخ بشريت. ما بايد دست به اين كار بزنيم اگر مى توانيم چيزى بيشتر بگوييم و اين ضرورت- همانطور كه من معتقدم _ به شكل هولناك ترين و شايد هم پرارزش ترين شانس در ميراث  هايدگر به ثبت رسيده است.

من معتقدم و اينگونه توافق خود را با آنچه فيليپ لاكولابارت گفته اعلام مى دارم كه خوانش هايدگر [البته] نه خوانش لغت شناختى و ارتدوكسى بلكه نوعى خوانش تا حدودى فعال مى تواند به ما كمك كند كه به آن چيزى نزديك شويم كه محكومش مى كنيم و يارى مان دهد كه آنچه را محكوم مى كنيم، بشناسيم.

 

    304 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   زمان (45)
●   فلسفه (417)
●   وجود (46)

افراد مرتبط
●  دريدا   ژاك(28)
●  هايدگر   مارتين(48)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:10/02/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب