تجربه تحولات دو دهه اخير به امريكايي ها آموخته است كه از نزديك شدن بيش از حد به اوضاع داخلي ايران پرهيز كنند. زيرا اين امر موجب مي شود كه نوعي خوش بيني ناشي از خطاي ديد سياسي در تحليلگران و سياستگذاران امريكايي بروز كند و اين توهم در ميان آنها شكل بگيرد كه امكان تاثيرگذاري برتحولات و فضاي داخلي ايران وجود دارد.
برگزاري انتخابات رياست جمهوري در هر كشوري معمولا رويدادي مهم به شمار مي آيد ليكن اين انتخابات در ايران از غالب كشورها بيشتر در سياست داخلي و در سطح بين المللي انعكاس پيدا مي كند. زيرا برگزاري انتخابات رياست جمهوري همواره با نوعي انتظار عمومي نسبت به بروز تغييرات سياسي و اقتصادي در مديريت كلان كشور همراه بوده است. از سويي در آستانه برگزاري انتخابات هر دوره اي موجي از تبليغات در رسانه هاي غربي درباره اين كه آيا اين رويداد بر مناسبات تنش آلود ايران و امريكا تاثير خواهد داشت و اين كه اين تاثير چگونه خواهد بود براه مي افتد.
نكته جالب توجه در اين زمينه اين است كه مقامات دولت هاي امريكا از هنگام برگزاري نخستين انتخابات رياست جمهوري در ايران تاكنون همواره در صدد تاثيرگذاري بر روند انتخابات و بهره گيري از آن به مثابه كاتاليزوري در جهت كاهش و تضعيف مواضع ايران در قبال امريكا برآمده اند. از ديگر سو انتخابات رياست جمهوري در ايران همواره در فضايي آكنده از مباحث مربوط به سياست خارجي و به خصوص نحوه برخورد و تعامل آينده كشور با امريكا برگزار شده و معمولا نامزدهاي رياست جمهوري مباحثي در اين خصوص ارائه كرده اند كه محتواي آن با شرايط خاص سياسي هردوره تناسب داشته است.
امروزه در آستانه برگزاري نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در ايران مناسبات آينده ايران و امريكا احتمالا بيش از هرزماني در كانون مباحثات سياسي نامزدها قرار دارد و در سطح بين المللي نيز توجه به آثار و تبعات اين رويداد بر روابط دو كشور بسيار زياد است.
اما اين توجه بخودي خود بيانگر اين نيست كه انتخابات پيش رو از اهميتي تعيين كننده در روابط ايران و ايالات متحده دارد. دلايلي براي اين طرز تصور وجود دارد كه به برخي از آنها اشاره مي كنم :
۱- آدام ارلي سخنگوي وزارت خارجه امريكا در آخرين اظهاراتش مي گويد : اين كه چه كسي رئيس جمهوري ايران مي شود، براي امريكا اهميت چنداني ندارد، آنچه مهم است، اينكه وي در اين مقام چه كاري انجام خواهد داد. اين موضع گيري ممكن است در تضاد با سخنان اخير رايس وزير امور خارجه به نظر برسد.
وي اخيرا در موضع گيري رسمي درباره برنامه هسته اي ايران گفته بود ما تصميم گيري نهايي درباره چگونگي رفتار با ايران را به تابستان موكول مي كنيم. اما تناقضي وجود ندارد زيرا اين سخن رايس اشاره اي تلويحي به نامناسب بودن هرگونه اقدام سياسي و اقتصادي و غير آن در برابر ايران در شرايط كنوني و لزوم تاخير در دست زدن به هرگونه اقدامي عليه ايران است. در واقع مقصود وزير امور خارجه امريكا بيشتر توجه به نتايج مذاكرات هسته اي ايران و اروپا بوده است تا اشاره اي به انتخابات رياست جمهوري.
۲- در حال حاضر دو مسئله در سياست خارجي ايران جنبه راهبردي دارد. يكي رابطه با ايالات متحده امريكا و ديگري پرونده هسته اي. اين دو موضوع هر دو جنبه ملي و حساس دارد و تصميم گيري درباره آنها خارج از توان رئيس يك قوه و يا نهادهايي در سطوح مياني و حتي بالاي حاكميت فوق العاده مردم نسبت به استقلال و حقوق ملي خود نيازمند نوعي اجماع و وفاق فرانهادي است لذا رئيس جمهور و هر مقام يا نهاد رسمي دولتي در اين زمينه قادر به تغيير جهت سياست ملي نبوده و نيست.
۳- نكته مهم تر اين است كه در ميان نامزدهاي شناخته شده رياست جمهوري هيچ نامزدي وجود ندارد كه بدون در نظر گرفتن ملاحظات كلي ملت و نظام سياسي بخواهد در مورد موضوع اتمي ايران امتيازي به امريكا بدهد و يا خطوط قرمز منافع و امنيت ملي را كه در سطحي فرانهادي معين شده است زيرپا بگذارد و يا بخواهد و بتواند از حقوق مسلم ايران در عرصه علوم و فنون صلح آميز هسته اي صرف نظر نمايد. زيرا اين نوع جهت گيري عملا با هدف جلب آراء عمومي مغايرت دارد.
۴- تجربه تحولات دو دهه اخير به امريكايي ها آموخته است كه از نزديك شدن بيش از حد به اوضاع داخلي ايران پرهيز كنند. زيرا اين امر موجب مي شود كه نوعي خوش بيني ناشي از خطاي ديد سياسي در تحليلگران و سياستگذاران امريكايي بروز كند و اين توهم در ميان آنها شكل بگيرد كه امكان تاثيرگذاري برتحولات و فضاي داخلي ايران وجود دارد.
رسوايي مك فارلين و توهم خوش بينانه امريكايي ها در مورد سياست خارجي ايران پس از دوم خرداد ۷۶ نمونه هايي از اين تجربيات تلخ است. از طرف ديگر دور شدن بيش از حد از ايران و نگريستن به ايران بعنوان جعبه سياهي كه هيچ اطلاعاتي قابل اعتمادي از آن دريافت نمي شود و هيچ گونه تاثيري بر فضاي داخلي آن نمي توان گذاشت به نوبه خود باعث بدبيني ،نفرت ، بي اطلاعي و احساس ناتواني در برخورد با ايران خواهد شد. لذا امروز امريكايي ها در صددند تا با تنظيم دقيق فاصله كانوني خود از تحولات ايران در عين كسب اطلاعات دقيق تر و بيشتر از ايران و يافتن راه هايي براي تاثيرگذاري بيشتر بر تحولات داخلي ايران از نزديك شدن بيش از حد به تحولات داخلي ايران اجتناب كنند.
شايد اين گفته محتاطانه آدام ارلي كه براي امريكا مهم نيست چه كسي برنده انتخابات رياست جمهوري ايران خواهد شد ناظر به همين معنا باشد. در واقع امريكايي ها پس از دوم خرداد و تحولات مشابه دريافته اند كه نمي توانند اميد چنداني به تغييرات سياسي در ايران به نفع خود داشته باشند يعني تغييرات دروني در جمهوري اسلامي هرگز دامنه اي چندان فراخ پيدا نمي كند كه از حدود اصول سياسي ربع قرن اخير جمهوري اسلامي فراتر رود.