رنه دكارت، پدر فلسفه مدرن نام دارد. او آغازگر فلسفۀ جديد در غرب بود. در قرن 17 دكارت با افكار گذشته تسويه حساب نمود. او ميگفت كه نظريات قبلي را بايد نابود كرد تا بتوان پايهاي جديد ساخت و بايد به تمام شناختهاي قبلي شك كرد. بعد از كشف و تعريف انسان و طبيعت در عصر رنسانس، نياز به يك سيستم فلسفي احساس شد. اتوريته فلسفي، ديگر تنها در اختيار مقدسين يا عالمين نبود، بلكه فيلسوفان مستقل و غيروابسته نيز ميداني براي روشنگري يافتند.
در اواخر قرون وسطي زيستن و محاكمۀ گاليله و سانسور نظرات كپرنيك از طريق سازمان تفتيش عقايد كليسا، موجب شد كه دكارت قدري دست به عصا راه برود تا او نيز گرفتار نشود. او ميگفت بدون فلسفهگري، مانند اين است كه انسان چشمهايش را ببندد و فراموش كند كه آنها را دوباره باز نمايد. چون جنونهاي مذهبي در زمان دكارت بيداد ميكرد، او به كارگرفتن عقل و خرد را براي نجات جامعه پيشنهاد نمود. دكارت نماينده يك جهانبيني ماترياليستي ولي مكانيكي است. او ميگفت براي شروع يك فلسفه مدرن بايد عقايد كهنه را بدور انداخت.
رنه دكارت، فيلسوف و رياضيدان فرانسوي، خلاف خيلي از فيلسوفان پيش ازخود، نه معلم خانگي اشرافزادگان بود و نه در دانشگاهي دكترا گرفت. او ميگفت بايد بتوان حقايق فلسفي را مانند احكام رياضي ثابت كرد و يا روش و متدهاي رياضي را نيز در فلسفه بكار برد. دكارت نخستين فيلسوفي است كه كوشيد با كمك روش رياضي در فلسفه از جزء به كل برسد. او مينويسد، فلسفه ميتواند از ساده به پيچيده و از جزء به كل به پيش برود؛ همانطور كه در روش رياضي، هر اصلي بر اصل ديگر تكيه دارد. به نظر دكارت، بياطلاعي از موضوعي، اغلب زمينهاي است براي شروع شناخت جديد آن. دكارت اولين فيلسوف با يك جهانبيني سيستماتيك، پيش از لايبنيتس، لاك، هيوم و كانت است. او كوشيد با كمك عقل همچون اسپينوزا و لايبنيتس از جزء به كل برود. فيلسوفان تجربهگرا مانند لاك، هيوم و بركلي، نمايندگان روش حواس تجربي براي شناخت بودند.
شك، اولين فلسفهاي است كه دكارت جويای آن شد. شك يعني نقد تمام باورهاي پيشين. به نظر او نقد گذشتهها، فعاليتي خلاق و سازنده است كه دكارت آنرا شك متدي يا شك منطقي ناميد. او ميگفت، آنقدر بايد به شك ادامه داد تا حكمي كشف شود كه خلاف آنرا اثبات كند. به نظر او به هر موضوعي ميتوان شك كرد، غير از شك به خود. حتی اصول رياضي ميتوانند گاهي آدم را به اشتباه بيندازند. دكارت خلاف سقراط ميگفت همه چيز را ميتوان شناخت و يا دانست. به توصيه دكارت بايد فعاليت شك را تا مرز ابزورد و بيمعني بودن ادامه داد و هر عقيده بايد بتواند در مقابل شك انسان، مقاومت كند. بر اساس مثالي از او، اگر در سبدي، سيبي خراب باشد، بايد به ساير سيبها نيز شك نمود. شك، روشي مهم و مترقي است. حتی به كشفيات حواس نميتوان اطمينان نمود. دكارت را ميتوان ادامه دهندۀ راه خردگرايي: سقراط، افلاطون و آگوستين دانست.
رنه دكارت در سال 1596 در فرانسه به دنيا آمد و در سال 1650 در دربار ملكۀ سوئد درگذشت. او از خانوادهاي اشرافي و مسيحي كاتوليك برخاسته بود. دكارت در جواني در جنگهاي 30 سالۀ مذهبي اروپا شركت نمود؛ گاهي در ارتش كاتوليكها عليه پروتستانها و گاهي در ارتش پروتستانها عليه كاتوليكها! و سرانجام بعد از ترك ارتش، او خود را با فيزيك و رياضيات مشغول نمود. به دليل روشنفكرآزاري در فرانسه آنزمان، دكارت به هلند ليبرال و ثروتمند مهاجرت كرد. او در طول 20 سال اقامت در هلند آثار مهمي آفريد و با جهان خارج و اطراف، فقط از طريق مكاتبه وسيع و گسترده رابطه داشت. اگر ملكه سوئد كه به رشته فلسفه علاقمند بود، او را دعوت نميكرد، يقيناً او تا آخر عمر در هلند باقي ميماند. ولي در دربار ملكه سوئد عدهاي به دشمني با دكارت پرداختند، چون كاتوليك شدن ملكه را به سبب رابطهاش با دكارت ميدانستند.
دكارت در فلسفه يك دوئاليست، يعني طرفدار فلسفه ثنويت بود. او انسان ر اتركيبي از جسم و روح ميدانست. حتی امروزه گروهي از فيلسوفان و دانشمندان علوم طبيعي در حال بحث روي فلسفۀ دوئاليسم هستند. ثنويتگرايي هميشه مورد توجه فلسفۀ ايدهآليستي بوده است. دكارت در قرن 17 كوشيد تا فلسفه جديد را به يك سيستم فلسفي جهانشمول تبديل كند. فلسفه جديد در اوايل عصر رنسانس شروع شد و نه تنها خدمت مهمي به خود، بلكه وسيلهاي براي دخالت در قدرت اجتماعي شد.
از جمله آثار دكارت: اصولي براي هدايت فكر، بحثي پيرامون روش، جهانشناسي، اصول فلسفه، علاقه به روح، بحثهايي پيرامون منطق، اشارهاي به اصول فلسفه، اصول محاسبۀ نور و جهان در فلسفه طبيعي هستند.
كتاب اصولي براي هدايت فكر، اولين اثر او بود كه بحثي پيرامون روش و اولين كتاب منشر شده از طرف او است. كتابي برنامهاي شامل متد و روش و فلسفه اخلاق او است. در كتاب جهانشناسي، نكاتي پيرامون فلسفه، بحثهايي متافيزيكي شامل بحث وجود خدا و روح ابدي آمده. كتاب اصول فلسفه تا بعد از كانت منبع رجوع دانشمندان، اقتصاددانان، جامعهشناسان، مربيان تعليم و تربيت و ساستمداران بود. كتاب علاقه به روح، آخرين اثر او كتابي است روانشناسانه كه باعث جدايي روانشناسي از فلسفه در قرن 19 شد. كتاب اصول محاسبۀ نور، پيرامون تشكيل رنگينكمان است.كتاب جهان، پيرامون فلسفۀ، طبيعي است. دكارت از انتشار اين كتاب خودداري كرد تا چون گاليله به محاكمه كشيده نشود. او دربارۀ فلسفه و علم منطق مينويسد، براي شناخت علمي بايد متد و روش جديدي كشف كرد. فلسفه مانند درختي است كه ريشهاش متافيزيك، تنهاش فيزيك و شاخههايش ساير علوم طبيعي هستند.
تماس با نويسنده:
berlen83@web.de