باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 28 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تعریف ناپذیری هنر
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: عليرضا - باونديان

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

آنگاه که رب جلیل، لفظ شریف تبارک الله احسن الخالقین را بر محمد امین (ص) نازل فرمود، جلوه منیر هنر بر عرصۀ گیتی تبیین شد و آدمی، این دردانۀ آفرینش، به پاسداری از این ودیعۀ الهی سرافراز گردید.

هنر از روز اول در تمامی شئون زندگی فرزند آدم و حوَا رسوخ نمود و کنش و روش تعامل او را تحت تأثیر قرار داد و با جان ِ جان او عجین گردید.

هنر آینۀ تجلی جمال است و زیبایی در صورت های گوناگون در این آینه تابیده است؛ صورت نیکوی یوسفی، صوت دلکش داودی و جمال نیکوی محمدی (ص)، جمله پرتوی از جمال جمیل اوست که:

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود

یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد

 

بدین سان انسان در پهنۀ گیتی به هنرآفرینی پرداخت و این جوهرۀ ناب الهی را که در طینت پاکش سرشته بود، بارور ساخت و مظاهر نیکویی از انواع هنر را تجربه کرد؛ تا اینکه سلسله جنبان عالم عشق و معنی -  محمد مصطفی(ص) - در آسمان هنر طالع شد و با لفظ خوش اقراء به سرودخوانی عاشقانه پرداخت. او بر بساط کهنه پرستانی که هنر را در معلقات سبع پیچیده و در لفاف تفاخر خلاصه می کردند، خط بطلان کشید و زمزمۀ مغنیان حجازی را در اذان موذن و شعر جاهلی را در آیات نور تنویر و تنفیذ بخشید. از این پس، هنر جایگاهی رفیع و شأنی در خور توجه یافت و آن خمیرمایۀ بشیر قدسی در کالبد هنر شکل گرفت. در میان انواع هنری که آدمی در عرصۀ گیتی تجربه کرده بود، معماری اسلامی، والایی و اعتباری افزون یافت و گلدسته ها و گنبدهای مساجد اسلامی در سراسر عالم سر بر آسمان شوق برافراشت: کعبه با آن سادگی و احتشام بی همتا و رواق های مسجدالحرام و ستون های مسجدالنبی و گنبدهای ایاصوفیه عثمانی و شیخ بهایی اصفهان و ترکیب های اعجازگونۀ میدان ریجستان سمرقند و هزاران گنبد و گلدستۀ دیگر، همه و همه از جوهرۀ ناب هنر اسلامی فراهم آمد و با نور هنری خویش به جان ِجان عشاق سینه چاک عالم معنی نشست.

هنر همیشه برتراویده از مصادر و منابع  مذهبی، تاریخی، عوامل اجتماعی، حقوقی، اقتصادی، فرهنگی، احساسی، ادراکی، زمانی و غیره بوده است و در هر زمان چیزی بدان افزوده یا از آن کاسته شده یا به نوعی خاص از آن تعبیر شده است که تعریف جامع و مانع از آن را برای ما دشوار می سازد: این دشواری ها در فهم خودِ موضوع نیست، بلکه در جمع آوری نوع تأثیرات و حدود آنهاست؛ از طرفی موضوع هنر هم جنبۀ علمی مشخصی ندارد که بتوان آن را تحت کلمات و جملاتی محدود و مشخص بیان کرد؛ بلکه موضوع هنر قابل تفسیر و تعبیر است و تا حدود و ثغور این مطلب روشن نشود، تعبیر و تفسیر آن هم کاملاً امکان پذیر نیست.

مثلاً کسی که بخواهد یک اثر هنری را به خوبی بفهمد، باید تاریخ، مذهب، عقاید، افکار، معتقدات، آداب، رسوم، سلایق و تقریباً همۀ عوامل اجتماعی گذشته و حال آن اثر و مهمتر از این همه، دنیای شخص هنرمند را دریابد تا بتواند به خوبی به معنی و مفهوم آن امر هنری واقف شود و ازآنجا که تمام این عوامل در یک اثر هنری مستتر است، بنابراین تعریف کردن، آن هم تحت یک جملۀ ساده میسر نخواهد بود. در واقع هر چه در این مقال گفته شود، باز تا حدودی محدود و ناقص خواهد بود و هیچگاه تعریفی جامع و مانع (مانند تعاریف ریاضی یا علمی) دربارۀ هنر نخواهیم یافت؛

هرچه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل مانم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگر است

لیک عشق بی زبان روشن تراست

اصولاً مسایلی که مربوط به عالم باطن و حالات وجدآمیز و عاشقانۀ انسان است، با مسایلی که مربوط به عالم خارج است توافق ندارد و قابل تطبیق نمی باشد. به عبارتی دیگر، می توان گفت که اصول علمی، شایستگی کافی برای تحقیق و پاسخ گویی مسایل معنوی را ندارد؛ چراکه امور معنوی، از اصل مخالف امور علمی (به معنای تجربی) می باشد و خود را از جهانی دیگر و کاملتر از آن می داند و برای خویشتن معیار و مقیاس دیگری قایل است: علم می گوید دیده های حس را باز کنید، اندازه بگیرید، تجربه کنید، حساب کنید، درک کنید و قبول کنید. در صورتیکه علوم معنوی به این قبیل مطالب ابداً توجهی ندارد؛ زیرا فکر ابزار اندیش، حسابگر و تجربه نگر - دید ظاهری و حواس بیرونی - ما را ناقص می پندارد و نسبت به محصول آنها هم طبیعتاً بی اعتنا است.

او می گوید: من از علم تجربی قدمی فراتر می نهم و برای عیارگزینی  و تشخیص مسایل خود، دیدگاه و ملاک دیگری به شما عرضه می کنم و چشم دل را ارجح از دیدگان ظاهری می دانم:

چشم دل باز کن که جان بینی

 آنچه نادیدنی است آن بینی

و معتقد است: باید فهمید بدون اینکه تجربه ای متعارف دربارۀ این مطالب لازم باشد و یا اصولاً بتوان آن مطالب را به صورت دیگری جز هنر تجسم نمود.

تعریف، تشخیص، یا ایجاد (خلق) امور هنری، فرآیندی معنوی است: ملاک و میزان امور معنوی در فضای خاص خود زیست می کند. هنر مجموعه ای از دانستنی ها و توانایی ها می باشد. علوم مسلم و مثبت از قبیل ریاضیات، علوم تجربی و طبیعی و غیره که خود را به دست تجربه و مشاهده می سپارد و تحت قوانین علمی خلاصه می گردد، می تواند تعاریفی جامع و مانع داشته باشد. اما علوم معنوی که هیچگاه قوانین استقرائی و قیاسی در آنها به کار نمی رود و هر یک به نحوی آغاز و به شیوه ای انجام می پذیرد، نمی تواند به گونۀ علم تجربی کلیت و جامعیت پیدا کند. بنابراین هرگز نمی تواند تحت چندین قانون لایتغیر خلاصه شود و چنان تعریفی که لایق علوم تجربی است به خود گیرد. از طرفی شایسته هم نیست که چنان کوشش بی ثمری انجام گیرد و شأن هنر چنان سقوط کند که به آن همچون علم تجربی نگریسته شود و برای تبیین آن متشبث به استقراء و قیاس شویم؛

این قبیل مسایل اجتماعی و فلسفی و به خصوص هنر که با نوعی احتساب ذوقی همراه است و به عالم درونی انسان مربوط می باشد، بسیار پیچیده است و صورت علمی مشخصی ندارد تا کاملاً قابل تعریف و مشخص باشد. هنر، در شكل اصیل و متعالی خود پدیده ای تعریف ناپذیر است. زیرا علت فاعلی بروز آثار هنری، الهام است و الهام امری آمدنی است و نه آموختنی. به نظر می رسد به جای پرداختن به تعریف های كلی كه تاكنون درصد اندكی از ذات هنر را بروز داده اند، می توان از راه باریك بینی در جلوه های گوناگون هنر، ‌خصایص مشتركی از آن را دید و چنین گفت كه:

- همۀ هنرها را نسیمی از عاطفه های انسانی همراهی می كند.

- همۀ هنرها از نشانه های سیال تعریف پذیر (برخلاف علم تجربی) بهره‌مندند.

- برای فهم آثار هنری باید فهم و حس ِ فرامتعارف و ذائقۀ دل را به كار گرفت.

- باید در تحلیل هنر (و نه تجلیل صوری و تعریف آن) به این نكته توجه داشت كه همۀ هنرها برآنند تا انسان را به دریافت ظرفیت های كلان روحی اش تذكر دهند. پس:

هنر دارای ماهیتی استذکاری است و هرچه به بیرون از خودش اشارت داشته باشد و متذکر زیباشناسانۀ حقایق ازلی فراتر از خودش باشد و مخاطب را به نور آن سوی دایرۀ امکان هدایتگر باشد، والا منزلت تر است:

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد (حافظ)

از این روست که آثار هنری باید تأویل و تنویر شوند و از این جهت، هیچ گاه نباید این امر دلیل بر ضعف یا نقصان درجۀ علمی آنها محسوب شود؛ زیرا تمام اموری که به انسان و مخصوصاً عالم باطن، حقیقت و معنی سر و کار دارد، در شمار علوم متافیزیکی و فلسفی محسوب می شود و جملگی بدین سرنوشت مبتلا می باشد .

 

    298 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   هنر دینی (43)
●   هنر (124)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:12/02/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب