30 آوريل با شصتمين سالگرد خودكشى هيتلر و شكست نهايى آلمان نازى در جنگ جهانى دوم مصادف بود. اين مناسبت در بسيارى از كشورهاى متفق آن روز بزرگ داشته مى شود. بارى توجه به آن و مسايل تئوريك نازيسم و فاشيسم براى ماهم كه در آن زمان تحت اشغال همان كشورهاى متفق بوديم خالى از فايده نخواهد بود.
نازيسم را مى توان «آنتى هومانيسم» دانست. «هومانيسم» سنت ديرينه بورژوازى ليبرال است و اين شايد نخستين بار است كه نازيسم همسنگ آنتى هومانيسم مى شود. اما آنتى هومانيسم داراى جنبه هاى گوناگون است، پيدايش و وجود آنتى هومانيسم جنبه چشمگير نازيسم است.«ستايش خشونت» و ستايش «مردانگى» از جنبه هاى مشخص نازيسم است.
اما نازيسم ابعاد ديگرى نيز دارد. يكى از آن ابعاد همان «زيباسازى سياست» است كه در ميتينگ ها و فستيوال هاى نازى ها خود را نشان مى دهد. وجود ميتينگ هاى توده اى نشانه اى از زيباسازى سياست است البته. اين واقعيت نيز وجود دارد كه اين زيباسازى در سياست داراى بعد صورى است. جمع گرايى و توده گرايى و يكدست كردن توده از جنبه هاى مختلف زيباسازى حكايت مى كند. البته اين زيباسازى بيشتر براى خرده بورژواها، زنان خانه دار، افراد مسن و جوانان معنى دارد [نه براى بورژوازى جاافتاده].
اما بيشترين گروهى كه در معرض اين زيباسازى قرار دارد، همان خرده بورژوازى است. در تاريخ فرهنگى آلمان، خرده بورژوازى بيشترين گروه اجتماعى است كه بيشترين جهان «ضد فرهنگ» را با خود دارد. اين
خرده بورژوازى است كه با دنياى فرهنگ سر آشتى ندارد.به عبارت ديگر در اينجا ما به جهان «ضدفرافكن» برخورد مى كنيم. در دنياى سياست ليبرال و سياست سوسياليسم، دنيا به گونه اى «فرافكن» است. اين بدين معنى است كه جهان در اينجا فرافكن بوده و فرد وراى آنچه كه هست قرار مى گيرد. فرد خود داراى شعبه «ازخودبيرون شونده» است. در حقيقت اين فرد است كه در جامعه ليبرال داراى جنبه «ازخودبيرون شونده» است. در اينجا است كه فرديت اوج خود را نشان مى دهد. اما روند توده گرا شدن سياست و جامعه نقطه بطلانى بر آرزوهاى فرد مى كشد. فرد در جامعه توده گرا، بيش از پيش توده گرا بوده و جهان توده گرا چونان پدپده اى است كه جمع گرايى را نقطه اصلى حضور خود مى سازد.
اضطراب هاى درونى، يعنى آن اضطراب ها كه هايدگر در باب آنها مفصل سخن گفته است باعث آن مى شود كه فرد «توده گرا» و «توده گر» شود. يكى از درس هاى فرد در اضطراب همان توده گرا شدن فرد است. وجود توده عظيم جمعيت باعث آن مى شود كه اضطراب به طور موقتى از ميان برود. اصولاً توده عظيم جمعيت و اضطراب دو پديده متضاد هستند كه باعث مى شوند اضطراب حتى براى مدتى كوتاه از ميان برود. نگاه به ناسيونال سوسياليسم چگونگى از ميان رفتن اضطراب را به طور موقت به ما نشان مى دهد. ناسيونال سوسياليسم بيش از آنكه يك دكترين سياسى باشد، يك نوع رفتار سياسى است.
به سخن ديگر مى توان در اينجا به اين نتيجه رسيد كه ناسيونال سوسياليسم نتيجه منطقى «جامعه توده»
(Mass Society) است. در جامعه توده است كه جنبه ها و ريشه هاى جامعه توده خود را نشان مى دهد. همچنين در جامعه توده است كه توده ها به صورت شناور ديده مى شوند. از سوى ديگر روشنفكران نيز در جامعه توده به شكل متشكل بنياد خود را از دست مى دهند و به شكل سازمانى، شكل اصلى سازمانى خود را فراموش مى كنند.
از طرف ديگر در نازيسم، بعد «فرهنگ عامه» خود را در تمامى اشكال نشان مى دهد. اصولاً فرهنگ عامه زيربناى ابتذال فرهنگى است كه در رايش سوم ديده مى شود. خصلت اصلى رايش سوم همان ابتذال فرهنگى است كه در تمام سطوح فرهنگى ديده مى شود. نوع فيلم هايى كه مورد پسند هيتلر بوده است نشانه اى از اين ابتذال فرهنگى است. ابتذال فرهنگى بدين معنى است كه فرهنگ عامه در اوج خود چگونه توده را سازمان داده و باعث شكل گيرى و سازمان دهى توده ها مى شود. اصولاً پرستش و ستايش توده ها خصلت عمده فاشيسم و به خصوص نازيسم بوده است.
در اينجا است كه هر نوع «آوانگارديسم» فرهنگى از بين مى رود و نوعى كنسرواتيسم فرهنگى جاى آن را مى گيرد. البته بايد به روانكاوى فرهنگ نيز توجه كرد. «ستايش فرد» در اينجا الگوى مسلط است. فرد نهاد همه جا حاضر است و اين فرد در قالب جهان همه جا حاضر است كه باعث سلطه وسايل ارتباط جمعى بر كل جامعه مى شود. در اينجا بايد به سلطه وسايل ارتباط جمعى نيز اشاره اى كرد. وسايل ارتباط جمعى در حقيقت الگويى فردگرايانه مى سازد و اين الگو همان الگوى جهانشمول است كه موجب سلطه اين وسايل بر جامعه مى شود. اين پديده باعث آن
مى شود كه توده ها به اصطلاح «ملى شوند»
(Nationalization of masses). ملى شدن توده ها، توده ها را يكدست كرده و از آنها پديده اى همشكل مى سازد. كل خصلت اصلى نازيسم همان يكدست كردن توده ها است. در اينجا توده ها شبيه به يكديگر بوده و هماهنگ سازى توده ها خصلت عمده توده ها است.
اين يكدست سازى، در يكدست سازى زبان نيز به چشم مى خورد. زبان نيز تبديل به جهانى هماهنگ مى گردد. هماهنگى زبانى يكى از مهم ترين خصلت هاى يكدست سازى است. در اين يكدست سازى است كه كل رفتار و كردار افراد جامعه به صورت واحد درمى آيد. پيشوا (هيتلر) نمونه اى از يكدست سازى زبان است. در تمامى اجزاى زندگى يكدست سازى خود را نشان مى دهد اما اين فرض كه ناسيونال سوسياليسم محصول «توطئه» صاحبان صنايع و تجار است در يك بررسى علمى جاى چندانى ندارد. چرا كه نازيسم بيشتر محصول جريان فرهنگى جامعه آلمانى است و عوامل بسيارى در پيدايش و رشد آن دخالت داشته اند. اگرچه كه نازيسم را مى توان محصول جامعه آلمانى در ابتداى قرن بيستم دانست ولى اين كشورى كه عامل اصلى پيدايش آن توطئه بوده است چندان مكانى از توجه را ندارد. نازيسم بيشتر يك جنبش توده اى بوده است و بيشتر استخوان بندى آن را جوانان تشكيل مى داده اند. از اين جنبش توده اى شعارها آنچنان انتخاب شده بودند كه بيشترين تمنا براى نسل جوان را فراهم كرده است. حس كور ميهن پرستى و پرستش خاك و خون از ابعاد تشكيل دهنده نازيسم بوده است. لذا در خاتمه مى توان گفت كه نازيسم به گونه اى جنبش جوانان و نوجوانان بوده است.