۱- تعريف جنبش اجتماعي و حزب سياسي
محققان و نويسندگان اجتماعي و سياسي از جنبش اجتماعي و حزب سياسي تعريف هاي متعددي ارائه كرده اند كه در اينجا به بيان چند نمونه از آنها بسنده مي كنيم.
۱-۱- تعريف جنبش اجتماعي
گي روشه در تعريف جنبش اجتماعي مي نويسد: جنبش اجتماعي عبارت از سازماني كاملاً شكل گرفته و مشخص است كه به منظور دفاع و يا گسترش و يا دستيابي به هدف هاي خاصي به گروه بندي و تشكل اعضاء مي پردازد.(۱) آنتوني گيدنز در كتاب جامعه شناسي خود جنبش اجتماعي را كوشش جمعي براي پيشبرد منافع مشترك، يا تأمين هدفي مشترك، از طريق عمل جمعي خارج از حوزه نهادهاي رسمي تعريف مي كند.(۲) ترنر و كيليان نيز در كتاب رفتار جمعي خود جنبش اجتماعي را اقدام دسته جمعي مجموعه اي از افراد جامعه مي دانند كه براي تبليغ و ترويج و نهايتاً عملي ساختن يا جلوگيري از تغييري در جامعه به طور كلي و يا بخش و پاره اي از جامعه يعني در بين گروهها يا عده اي از افراد جامعه، بسيج شده و اقدام مي كنند.(۳)
۲-۱- تعريف حزب سياسي
تعريف حزب سياسي نيز همانند بسياري از مفاهيم ديگر علوم اجتماعي دشوار است. زيرا اين مفهوم در طي زمان تغيير كرده و در يك زمان و مكان هم چندين مفهوم از آن وجود داشته است. از دشواريهاي ديگر در تعريف حزب سياسي گوناگوني ويژگي هاي آنها است.
لئون اپستين از دانشمندان علوم سياسي در تعريف حزب سياسي مي گويد: حزب سياسي عبارت است از هر نوع گروهي، ولو با سازماندهي ضعيف، كه درصدد انتخاب مقامات حكومتي تحت يك عنوان معين باشد.(۴) جيوواني سارتوري نيز در رويكردي توصيفي حزب را چنين تعريف مي كند: حزب سياسي عبارت است از هر گروه سياسي داراي يك عنوان رسمي كه در انتخابات شركت كرده و اين امكان يا توانايي را دارد كه از طريق انتخابات ( آزاد يا غير از آن)، نامزدهاي مورد نظر خود را در رأس پست ها و مناصب عمومي جامعه قرار دهد.(۵)
با توجه به تعريف هايي كه از جنبش اجتماعي و حزب سياسي ارائه شده، با وجود آن كه هر دو رفتار جمعي هستند و براي پيشبرد اهداف و تأمين منافع مشترك مي كوشند، اما ميزان فراگيري، سازماندهي، هدف و روش و ابزار جنبش اجتماعي با حزب سياسي متفاوت است. جنبش اجتماعي عموماً داراي فراگيري گسترده تر، سازماندهي كمتر، هدف غيرسياسي تر از حزب سياسي است و اعضاي آن برخلاف حزب سياسي به صورت رسمي نمي كوشند قدرت را در اختيار بگيرند.
۲- ويژگي هاي جنبش اجتماعي و حزب سياسي
با وجود آن كه در تعريف جنبش اجتماعي و حزب سياسي برخي ويژگي هاي اين دو مشخص شد، اما براي آن كه اين موضوع بهتر تبيين شود در اينجا ويژگي هاي جنبش اجتماعي و حزب سياسي نيز به طور جداگانه بررسي مي شود. همانند تعريف، در بيان ويژگي هاي جنبش اجتماعي و حزب سياسي نيز جامعه شناسان ديدگاههاي مختلف را ابراز مي كنند و در برخي موارد ويژگي هاي متفاوتي را برمي شمارند.
۱-۲- ويژگي هاي جنبش اجتماعي
لترپي، گرلاخ و ويرجينيا اچ.هاين به پنج خصوصيت مشترك ساختار سازماني، الگوهاي عضوگيري، ايدئولوژي، تعهد شخصي و حريفان جنبش هاي اجتماعي اشاره مي كنند:
- ساختار و نحوه سازماندهي جنبش هاي اجتماعي از سلول هاي نيمه خودمختار تركيب يافته و جنبش داراي چند سرو غيرمتمركز است. جنبش يك رهبر عالي ندارد، بلكه هر بخش يا سلول داراي رهبر يا رهبراني و واحدهاي سازماني جنبش هر كدام داراي عضو، ساختار و ايدئولوژي هستند.
- الگوهاي عضوگيري در جنبش هاي اجتماعي براساس روابط شخصي و چهره به چهره با دوستان، همسايگان و همكاران است.
- هر جنبش داراي ايدئولوژي مخصوص به خود است كه ارزش ها و اهداف را مشخص مي كند و يك شبكه مفهومي منسجم را براي تفسير تجربيات و حوادث فراهم مي آورد. همچنين امور مربوط به اهداف و ايجاد تغيير را تأمين، مخالفان را مشخص و گروههاي جداگانه را با يكديگر متحد مي كند.
- تعهد و الزام افراد به وسيله كنش ها يا تجربه بدست مي آيد و جاي افراد را در سازمان مشخص مي كند و آنها را باارزش ها، تعهدات و رفتار جديد آشنا مي سازد.
- حريفان ممكن است واقعي يا تصنعي باشند كه براي ترويج و رشد جنبش لازم هستند و موجبات اتحاد و تعهد جنبش مي شوند.(۷)
يكي از نويسندگان ايراني نيز چهار ويژگي براي جنبش هاي اجتماعي نام مي برد كه براي شكل گيري و استمرار فعاليت اين جنبش ها مؤثرند. اين ويژگي ها كه در همه جنبش ها، اعم از سنتي و جديد، مشترك هستند عبارتند از:
الف) جنبش ها حول محور يك يا چند تضاد و شكاف در جامعه شكل مي گيرند، مانند شكاف سياسي، جنسيتي، قومي و طبقاتي از عمده ترين اين شكاف ها است.
ب) آموزه ها، ايده ها و شعارهاي مشتركي بايد شكل گرفته باشد و هواداران جنبش در جريان قبول و استقبال از اين آموزه ها نسبت به يكديگر احساس آگاهي، هويت و همبستگي كنند. (اين روزها به مجموعه اين آموزه ها «گفتمان» مي گويند در حالي كه در دو دهه قبل از آن به نام «ايدئولوژي» ياد مي كردند.)
ج) روابط ميان طرفداران جنبش فقط به احزاب، نهادها و سازمانهاي بزرگ بوروكراتيك متكي نيست بلكه به شبكه وسيع روابط غيررسمي در ميان همفكران، همكاران و دوستان اتكاي اساسي دارد و نهادهاي حكومتي به راحتي نمي توانند اين شبكه وسيع روابط جمعي با شبكه روابط محسوس را از پيش روي خود بردارند.
د) در تمام جنبش ها بايد امكان شكل خاصي از اعتراض جمعي و سياسي وجود داشته باشد. معمولاً امكان اين اعتراض وقتي فراهم مي شود كه يا ساختارهاي دولت اجازه فعاليت به جنبش ها را بدهد، يا دولت ضعيف باشد و قادر به كنترل فعاليت جنبش ها نباشد و يا نيروي ناشي از بسيج مردمي جنبش چنان قوي باشد كه دولت نتواند، آن را كنترل كند.(۸)
علاوه بر اين مي توان ويژگي هاي ديگر نيز براي جنبش هاي اجتماعي برشمرد كه برخي از آنها به شرح زير مي باشند:
- از نظر گستردگي زماني و مكاني جنبش هاي اجتماعي محدوده اي نسبتاً وسيع را در برمي گيرند. آنها پديده اي گروهي، موقتي و محلي نيستند.
- جنبش هاي اجتماعي از مركزيت و رهبري و ايدئولوژي واحدي برخوردار نيستند. خواست آنها يا هدف كلي آنها مشخص است، اما هيچ برنامه عمل مشخصي را دنبال نمي كنند و تابع هيچ ايدئولوژي خاصي نيستند. همچنين به خاطر گستردگي جنبش ها، افراد و گروههاي متفاوتي در چارچوب آنها فعاليت مي كنند و هر كس درك خاص خود را از مبارزه و اهداف آنها دارد. گاه البته چنين به نظر مي رسد كه در برخي از جنبش ها يك ايدئولوژيك نقش تعيين كننده دارد.
- جنبش هاي اجتماعي از پويايي بالايي برخوردارند و پي در پي سمت و سوي حركت آنها تغيير مي كند، اعضاي جديد گرايش هاي جديد را با خود به درون جنبش مي آورند و
گرايش هاي جديدي را در تطابق با آنچه در جامعه در حال وقوع است بر آن حاكم مي كنند. با اين حال خط و سير كلي جنبش ها به هر رو ثابت مي ماند و نمي توان اهدافي يكسره نو و متفاوت براي آنها تعيين كرد. به عنوان مثال جنبش كارگري را نمي توان به صورت جنبشي در خدمت سرمايه در آورد و يا جنبش محيط زيست را نمي توان به سطح جنبشي براي گسترش عدالت ارتقا داد.
- جنبش هاي اجتماعي تغيير شرايط در يك حوزه معين زندگي اجتماعي را مي طلبند، جنبش هاي اجتماعي نه تنها عملاً نمي توانند جز در يك حوزه فعال باشند، بلكه به خاطر گستردگي خود محدود به يك حوزه معين باقي مي مانند. زندگي اجتماعي مدرن اساساً انشقاق يافته است. حوزه هاي گوناگون زندگي اجتماعي نسبت به يكديگر به حد معيني از استقلال رسيده اند .يك حوزه ديگر نمي تواند در كاركرد حوزه هاي ديگري دخالت كند.
- ويژگي ديگر جنبش هاي اجتماعي اين است كه دستاورد و تا حدي هدف اصلي آنها بيش از آن كه تغيير ساخت قدرت يا تحميل خود به قدرت باشد، سازماندهي توده ها و تغيير و تعليم افكار عمومي است. قدرت جنبش هاي اجتماعي در گستردگي و درجه سازماندهي آنها نهفته است. از اين نظر بايد در جهت جذب اعضاي جديد و سازماندهي آنها بكوشند و اين بدون كار تبليغي و ترويجي ناممكن است. همزمان اهداف جنبش هاي اجتماعي نه در گستره سياست كه در گستره جامعه تحقق مي يابد.(۹)
۲-۲- ويژگي هاي حزب سياسي
با توجه به تعريف هايي كه از حزب ارائه شد، مي توان ويژگي هاي آن را نيز اين گونه برشمرد:
- توافق نظر معيني درباره اصول بنيادي ميان افراد تشكيل دهنده حزب سياسي؛
- سازمان يافتگي اعضا و داشتن تشكيلات و فلسفه كاملاً منسجم؛
- تلاش براي دست يافتن به هدف ها از راههاي مشخص شده در قانون اساسي؛
- كوشش در راه گستراندن و تأمين منافع ملي، نه منافع محلي يا منطقه اي؛
- مبارزه در راه تصرف قدرت سياسي براي تأمين منافع عمومي؛
- وجود رهبري تك سالار و اليگارشيك در ذات سازمان حزب.(۱۰)
لاپالمبارا و ايرون واينر در كتاب احزاب سياسي و توسعه سياسي پس از ارائه تعريفي از حزب سياسي مي گويند: هر حزب بايد داراي چهار ويژگي باشد:
اول اينكه حزب بايد داراي سازماندهي مركزي و رهبري كننده، پايدار و ماندني باشد. يعني اين اميد را بايد داشت كه دوره زندگي حزب از عمر رهبران حزب درازتر است. به زبان ديگر تشكيلات حزب نبايد با مردن رهبران و بنيانگذاران حزب از هم بپاشد. دوم اينكه حزب بايد داراي سازمان هاي محلي پايدار بوده و با سازمان هاي مركزي حزب پيوند هميشگي و گونه گون داشته باشد. سوم اينكه رهبران مركزي و محلي بايد مصمم باشند كه قدرت سياسي را در پهنه كشور خواه به تنهايي يا به ياري حزب هاي ديگر به دست گيرند و آن را رهبري و اداره كنند و نبايد تنها به اعمال نفوذ بر قدرت سياسي حاكم بسنده كنند. سرانجام اينكه حزب بايد از پشتيباني توده مردم برخوردار باشد.(۱۱)
با توجه به ويژگي هاي يادشده در مورد جنبش هاي اجتماعي و احزاب سياسي به نوعي تفاوت عمده اين دو مفهوم از نظر ماهيتي و ساختاري روشن شد. اينكه جنبش هاي اجتماعي داراي تشكيلات كمتر سازمان يافته و رسمي هستند و عضويت در آنها آسانتر از حزب سياسي است و همچنين تفاوت رهبري در جنبش اجتماعي و حزب سياسي در بيان اين ويژگي ها مورد توجه قرار گرفت. نكته ديگر در اين بررسي تطبيقي تفاوت اهداف و شيوه هاي دستيابي به آنها در جنبش هاي اجتماعي و احزاب سياسي بوده است.
۳- شكل گيري جنبش اجتماعي و حزب سياسي
۱-۳- شكل گيري جنبش اجتماعي
زماني كه انسان هاي ناراضي از طريق عمل جمعي مشترك متحد شوند، نطفه جنبش اجتماعي بسته مي شود. متحد شدن براي عمل جمعي مشترك چنانچه با شرط پيش گفته همراه شوند، جنبش اجتماعي از قوه به فعل درمي آيد و بروز مي كند، لذا احساس مشترك شرط لازم است، اما شرط كافي نيست. همچنين فضاي سياسي مناسبي بايد در جامعه فراهم شود و حداقلي از تضمين هاي لازم براي صيانت از حقوق فردي، حقوق گروهها، تشكل ها و سازمان هاي اجتماعي بايد به صورت قانوني و نهادينه وجود داشته باشد و از طرف نظام سياسي به رسميت شناخته شود. همچنين مشاركت حداقل اعضا براي شكل گيري جنبش اجتماعي لازم است. در مقابل پايمال كردن حقوق فردي، گروهي و سازماني، فقدان فضاي سياسي مناسب، سركوب شديد و گاه خشن جنبش هاي اجتماعي و ضعف عرصه عمومي و جامعه مدني مانع شكل گيري و تداوم فعاليت اجتماعي مي شوند.
چه عللي باعث به وجود آمدن جنبش هاي اجتماعي در جامعه مي شود؟ در پاسخ به اين پرسش نظريه هاي مختلفي مطرح شده است.(۱۲)
براساس نظريه تخاصم طبقاتي كه در تفسير جنبش هاي اجتماعي ماركسيستي در قرن نوزدهم اروپا به كار مي رفت، جنبش هاي اجتماعي ناشي از تناقض جامعه مدرن (جامعه صنعتي) است. اگرچه در اين جامعه طبقات گوناگون وجود دارد، اما دو طبقه سرمايه دار و طبقه كارگر هستند كه تخاصم اين دو طبقه موجب شكل گيري جنبش كارگري و سوسياليستي مي شد.
در نظريه هاي ساختي- كاركردي كه از دهه ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰ به تدريج كاربرد آنها در تفسير جنبش هاي اجتماعي مطرح شده سه نظريه جامعه توده اي، فشار ساختاري و محروميت نسبي مطرح شده اند. در نظريه اول، جامعه متشكل از افراد ريشه كن شده (اتميك) فرض مي شود. سرعت دگرگوني هاي اجتماعي، سست شدن پيوندهاي جمعي با تزلزل در سنت هاي اجتماعي، ضعف گروه هاي اجتماعي (يا نهادهاي مدني)، بي اعتبار شدن گروه هاي مرجع كه در تعيين هنجارهاي اجتماعي اثرگذار هستند و بالاخره رشد فزاينده و سريع شهرنشيني، همگي زمينه ساز توليد افراد رها شده در جامعه مي شوند كه مستعد شركت در جنبش هاي اجتماعي و بازيابي مجدد خود هستند. مطابق اين نظريه در سيستم اجتماعي نابرابري وجود دارد، نهادهاي اجتماعي كاركرد مناسبي ندارند (مانند وقوع انسداد سياسي در نهاد دولت)، ارزش هاي اعلام شده و رفتارهاي مردم با هم هماهنگ نيستند. اين شرايط تعادل و توازن جامعه را از بين مي برد و در نتيجه نابرابريها و فشار ناشي از اين عدم تعادل، سوخت ماشين جنبش هاي اجتماعي را تأمين مي كند. در نظريه محروميت نسبي عدم تعادل و كارآيي نهادها و ساختارها مورد توجه نيست بلكه شرايط ذهني فرد كه در آن احساس مي كند ميان انتظارات و واقعياتي كه با آنها سروكار دارد هماهنگي وجود ندارد، مورد توجه قرار مي گيرد. اين عدم رضامندي و سرخوردگي كه ناشي از احساس ناهماهنگي ميان انتظار و واقعيت ها است منجر به تكوين جنبش هاي اجتماعي مي گردد.
همچنين مطابق نظريه هاي بسيج منابع، جنبش هاي اجتماعي به خاطر فعاليت آگاهانه و سازماني حاملان جنبش شكل مي گيرند. اگر حاملان جنبش بتوانند اهداف، استراتژي ها و راهبردهاي خود را با توجه به مقتضيات جامعه، به دقت مشخص كنند و اگر بتوانند منابع مادي (مانند پول و وقت مردم) و منابع معنوي و سمبليك (مانند اينكه تا چه اندازه قادر باشند از مشروعيت رفتار خود دفاع كنند) را به درستي بسيج كنند، در آن صورت جنبش به راه مي افتد. در اين ديدگاه جنبش هاي اجتماعي اعمالي هستند كه با احتساب هزينه و فايده انجام مي گيرند و جنبه كاملاً عقلاني دارند. به عبارت ديگر، افراد و گروهها به عنوان حاملان جنبش با استفاده از فرصت ها، روش هاي ارتباطي، كارآيي سازماني، رقابت رودررو با گروه هاي رقيب و تدوين راهبردهاي صحيح مي توانند از شكاف ها، تضادها و اختلافات فراوان موجود در جوامع كنوني براي پيشبرد اهداف جنبش استفاده كنند. لذا در اين رويكرد فشار رواني و سرخوردگي خود به خود مهم نيست، بلكه شخصيت ها، محافل، گروه ها و سازمان هايي داراي اهميت هستند كه بتوانند به لحاظ مادي و معنوي از اين سرخوردگي ها استفاده كنند. در چشم انداز بسيج منابع سه نظريه مشهور وجود دارد. اول نظريه اولسون- به آبرشال است كه براساس آن جنبش اجتماعي وقتي به راه مي افتد كه نخبگان و هواداران بتوانند منافع مادي (مثل نفوذ، تعهد، دوستي و مهارت) را بسيج كنند. بسيج نيز شامل مجموعه برنامه ها و اقداماتي است كه براي پيگيري اهداف جنبش صورت مي گيرد. به ميزاني كه آن اهداف از نظر هواداران باارزش تلقي شود و امكان دستيابي به اهداف با هزينه هاي زيادي همراه نباشد، حاملان جنبش قادر خواهند بود عده بيشتري را جذب جنبش كنند و امكان پيروزي آن بيشتر است. دوم نظريه زالد- مكارتي است از نظر آنها جنبش هاي جديد در جوامعي اتفاق مي افتد كه غير از افزايش سطح عمومي رفاه مردم، مسبوق به رشد فزاينده سازمان هاي اجتماعي هستند. اين تجربه سازماني فرصت را به اعضاي جنبش مي دهد كه عنصر سازماندهي در جنبش را به قصد تحقق اهداف آن تقويت كنند. هواداران ماهر و حرفه اي كه تجربه كار سازماني دارند، سازمان هاي جنبش را به نحو مؤثري اداره و هدايت مي كنند. عمل سازماني اعضاي ماهر به رقابت ميان سازمان هاي جنبش براي جذب هواداران جديد دامن مي زند و بدين ترتيب هواداران بالقوه به هواداران فعال در جنبش تبديل مي شوند.
نظريه هاي ديگر پيرامون شكل گيري جنبش هاي اجتماعي كه توسط برخي انديشمندان مطرح شده اند به نظريه هاي ساختي و ارزش محور معروف شدند. براساس اين نظريه ها نقش طبقه متوسط جديد (اوفه)، ارزش هاي زيست جهان، مقاومت در برابر عقلانيت ابزاري، باز كردن عرصه عمومي (هابرماس) و گسست نسلي، ارزش هاي فرامادي (اينگلهارت) در شكل گيري جنبش هاي اجتماعي مؤثر هستند. همچنين در نظريه هاي ساختي هويت محور نيز نظرات اشخاصي چون تورن پيرامون چالش بر سر كنترل توليدات فرهنگي، هويت يابي كوشندگان، ملوچي در مورد هويت يابي در حوزه جامعه مدني، شبكه هاي شناور نامحسوس افراد آگاه و ماهر و همچنين كاستلز در زمينه هويت يابي در جامعه شبكه اي در شكل گيري جنبش هاي اجتماعي مطرح مي باشند.(۱۳)
اسملسر شش شرط را سرچشمه رفتار اجتماعي در كل و جنبش هاي اجتماعي به طور خاص تلقي مي كند:
- زمينه ساختاري، يعني شرايط كلي اجتماعي مساعد (يا نامساعد) براي شكل گيري جنبش هاي اجتماعي. بر اين اساس جنبش هاي اجتماعي در شرايطي ظهور مي كنند كه جامعه با مشكلات جدي روبه رو شده است، اما خصوصيات ساختاري خاصي هستند كه به رفتارهاي جمعي خاصي اجازه ظهور مي دهند.
- فشارهاي ساختاري يا تنش هايي كه باعث بروز تضاد منافع در جامعه مي شوند. مانند اختلافات طبقاتي، محروميت اقتصادي، تبعيض نژادي و قومي و غيره.
- رشد و گسترش باورهاي تعميم يافته كه به معناي ايدئولوژي هايي است كه نارضايتي ها را متبلور مي سازند و راههاي رفع آنها را نشان مي دهند كه اين مي تواند به شكل ايدئولوژي هاي مشخص يا ايده هاي محدود باشد.
- عوامل شتاب دهنده كه حوادث و رويدادهايي هستند كه موجب ورود افراد به عرصه عمل مي شوند و مي توانند به شكل رويدادي خاص باشند.
- بسيج شركت كنندگان براي عمل، يعني گروه هماهنگ بسيج شده همراه با شبكه هاي ارتباطي و پشتوانه هاي مالي.
- عملكرد كنترل اجتماعي كه عبارت است از پاسخ حكومت به جنبش به صورت ايجاد اصلاحات يا سركوب و...(۱۴)
علاوه بر زمينه ها و عوامل گفته شده كه در پيدايش جنبش هاي اجتماعي مؤثرند باتامور در كتاب جامعه شناسي خود مي نويسد: موفقيت درازمدت جنبش هاي اجتماعي به چند شرط كلي و بسته است، در وهله اول، لازم است كه اين گونه جنبش ها دكتريني را تنظيم كنند كه توانايي برانگيختن شور و شوق و تعهد در مورد فعاليت سياسي و اجتماعي مداوم داشته باشد. اين دكترين كه ممكن است درباره آزادي ملي، آزادي يك طبقه يا هدف كلي ديگر باشد كه از نظر بسياري از مردم مهم است، بايد مشتمل بر يك تئوري اجتماعي باشد كه بتواند مسايل اصلي را توضيح داده، هدف ها و راههاي رسيدن به آنها را روشن ساخته و طرح كلي اشكال ديگر جامعه را ترسيم كند.
دومين شرط مهم براي موفقيت جنبش اجتماعي اين است كه در نقطه اي از گسترش خود گروه هاي سياسي سازمان يافته تر ايجاد كند يا سازمان هاي سياسي موجود را كه مي توانند مستقيماً درگير مبارزه براي به دست آوردن قدرت شوند و پس از به دست آوردن قدرت ظرفيت استفاده از آن را براي بازسازي جامعه دارا باشند، براي اجراي مقاصد خود به كار گيرد يا تصرف كند.(۱۵)
۲-۳ شكل گيري حزب سياسي
وجود احزاب به نوعي به تقسيم و چندگانگي قدرت سياسي و ايجاد يك ضد قدرت در برابر قدرت دولتي منجر مي شود كه بايد نظام سياسي آن را بپذيرد. ميان حزب با محيط انساني(فرهنگي و اجتماعي) خويش رابطه تنگاتنگي وجود دارد. احزاب پديده هاي مجردي نيستند كه فارغ از جامعه و فرهنگ زمانه و محيط خود قابل تصور باشند.
حزب بازتابي از پويايي جامعه مدني است و از تمامي عوامل اجتماعي نيز اثر مي پذيرد. از اين رو يك حزب سياسي در صورتي اصالت دارد كه از يشه هاي اجتماعي عميقي برخوردار باشد و اين نيز ممكن نمي شود مگر آنكه جامعه در حالتي از اعتدال، سلامت و شفافيت قرار داشته باشد.
نظريه هاي مختلفي هم در مورد پيدايش احزاب سياسي وجود دارد كه عمدتاً آنها را به سه دسته نظريه هاي نهادي، تضاد يا تاريخي- نزاعي و توسعه گرايي تقسيم مي كنند.(۱۶)
نظريه هاي نهادي (انتخاباتي- پارلماني) زمينه هاي ظهور و پيدايش احزاب سياسي را عمدتاً بر حسب نحوه و نوع كاركرد نهادهاي مبتني بر نمايندگي، يعني مجالس قانونگذار توضيح مي دهند.
احزاب در برخي موارد نتيجه تضادها و اختلاف ها ميان جناح ها يا فراكسيون هاي مختلف موجود در مجالس نمايندگي و پارلمان هستند. اين جناح ها يا فراكسيون براي تحقق اهداف و برنامه هاي خود و نيز تضمين تداوم پشتيباني و حمايت جامعه رأي دهندگان در آينده نسبت به خود و نيز با وقوف به اين نكته كه اولاً براي پيروزي در رقابت با جناح هاي رقيب و ثانياً براي تحقق هر چه سريع تر، مؤثرتر و منظم تر برنامه هاي خود حتماً بايد از تشكيلات دقيق و منظم و سازماندهي كارآمدي برخوردار باشند، لذا به اين نتيجه مي رسند كه ضرورتاً بايستي در چارچوب يك حزب سياسي فعاليت نمايند. به اين ترتيب احزاب سياسي از دل نهادهاي پارلماني سربرمي آورند.
مقاطع حساس و فرازهاي بحراني در روند تكامل تاريخي هر نظام سياسي نيز از ديگر عوامل و زمينه هاي ايجاد گرايش ها، جريانات و احزاب سياسي است. توالي و وقوع بحرا ن هايي چون بحران هويت ملي، بحران مشروعيت، بحران مشاركت، بحران توزيع و بحران نفوذ (ولو به طور موقت) و ميزان همزماني يا انطباق آنها نيز در پيدايش ظهور نظام هاي حزبي مؤثر است.
مطابق نظريه هاي توسعه گرايانه، احزاب سياسي پاسخ به ضرورتي هستند كه در فرآيند توسعه سياسي به وجود مي آيد. به همان ميزان كه يك جامعه توسعه پيدا مي كند، سازمان هاي آن نيز گسترش يافته و پيچيده تر مي شوند. در دولت مدرن قدرت تقسيم شده است و سازمان جامعه در دست يك دستگاه ديواني تخصصي و پيچيده تر قرار دارد. نفس احزاب سياسي در چنين جوامعي از نوع اقتدار سياسي نشأت گرفته و بيشتر جنبه عملي دارد، زيرا احزاب عمل نظام سياسي را سهولت بخشيده و بين مراجع رسمي و ادارات حكومتي و همچنين مراجع دولتي و غيردولتي رابطه برقرار مي كنند. احزاب سياسي نيز براي توسعه سياسي ضروري هستند. زيرا توسعه متضمن عقلاني شدن اقتدار، تنوع ساختارهاي سياسي و بخصوص گسترش مشاركت است و احزاب سياسي براي سازمان دادن و ساخت بخشيدن به مشاركت سياسي نقش مهمي ايفا مي كنند. به هر حال احزاب سياسي محصول توسعه سياسي و پيچيده شدن ساختاري جامعه تلقي مي شوند.
علل گسترش احزاب در جوامع معاصر را عمدتاً بايد در سه ويژگي يا شاخصه اصلي دنياي مدرن جستجو كرد: الف) درك وجود تضادهاي اجتماعي ب) ضرورت رابطه و پيوند حكومت با جامعه ج) اين باور اساسي كه وحدت يعني قدرت (۱۷)
درك تضادهاي اجتماعي: احزاب زماني پيدا مي شوند كه اعضاي جامعه وجود مسايل، معضلات و تضادهايي را كه خواستار حل و رفع آنها هستند، تشخيص داده، درك و اذعان نمايند. اگر نظام هاي سياسي براي رفع اين تضادها راههاي مسالمت آميز در قالب ديالوگ، گفت وگو و مذاكره به بحث و بررسي تجزيه و تحليل آنها بپردازند، زمينه براي شكل گيري احزاب فراهم مي شود.
ضرورت رابطه حكومت و جامعه: يكي از علل وجود و گسترش احزاب سياسي ضرورت وجود پيوند و رابطه ميان حكومت يا نظام سياسي و جامعه با مردم است. نظام هاي سياسي براي كسب مشروعيت خود و حفظ و تداوم آن مجبورند به توده ها و جامعه تكيه كنند و حق حاكميت خود را ناشي از مردم بدانند كه اين امر نيز مستلزم پيوند آنان با جامعه است. بر اين اساس نياز به احزاب مطرح مي شود. زيرا احزاب به مراتب بيش از ساير گروهها و تشكل ها امكان ايجاد و گسترش شعبات و دفاتر ملي، منطقه اي و محلي را دارند و امكان ارتباط مردم و قشرهاي پايين با طبقات بالا و حاكمان را فراهم مي سازد.
ايده وحدت به مثابه قدرت: سومين علت وجودي احزاب و گسترش آنها رواج اين باور است كه هر جامعه تنها از طريق وحدت و اتحاد و يكپارچگي مي تواند به قدرت برسد. همانگونه كه باور بر اين اساس كه از طريق سازمان هاي و تشكيلات وسيع تر و گسترده تر نتايج بهتر و مطلوب تري حاصل مي شود.
البته پايه هاي ديگري نيز به عنوان بستر شكل گيري احزاب مطرح مي شود كه از جمله آنها مي توان به طبيعت انسان، منافع متضاد اقتصادي، عامل محيطي، حسن نژادي و زمينه هاي مذهبي اشاره كرد.(۱۸)
علاوه بر زمينه ها و پايه هاي ياد شده بايد افراد يا ساختارهايي نيز براي تشكيل احزاب سياسي اقدام كنند. شخصيت هاي حقوقي و حقيقي همچون كميته هاي انتخاباتي، گروههاي پارلماني، انجمن هاي روشنفكري، اتحاديه هاي صنفي، گروههاي انقلابي، اشخاص متنفذ، فرقه هاي مذهبي و حتي دولت مي توانند احزاب سياسي راتشكيل بدهند.(۱۹)
۴- كار ويژه هاي جنبش اجتماعي و حزب سياسي
۱-۴ كار ويژه هاي جنبش اجتماعي
جنبش هاي اجتماعي با توجه به تعدد آن در جوامع امروز و گسترش فعاليت و كثرت اعضاء و اهداف گوناگون داراي كاركردهاي متعدد به ويژه در زمينه فرهنگي و اجتماعي هستند كه در اينجا تنها به عمده ترين آنها اشاره مي شود. گي روشه در كتاب تغييرات اجتماعي سه كاركرد براي جنبش هاي اجتماعي بيان مي كند.(۲۰)
رابطه يا ميانجي بودن: جنبش هاي اجتماعي را در وهله اول بايد به عنوان عاملين فعالي كه بين افراد از يك طرف و ساخت ها و حقايق اجتماعي از طرف ديگر نقش ميانجي به عهده دارند در نظر گرفت. اين وظيفه به شيوه هاي زير صورت مي گيرد. ليكن اينكه جنبش هاي اجتماعي موجب شناساندن جامعه و ساخت هاي اجتماعي آن به اعضاي اين جنبش ها و سايرين مي شوند، براين اساس جنبش هاي اجتماعي به عنوان عاملين جامعه پذيري، نقش قابل توجهي ايفا مي كند. ديگر اينكه جنبش هاي اجتماعي وسيله ارتباطي مؤثري در مشاركت اجتماعي محسوب مي شوند. از طريق جنبش هاي اجتماعي اعضاي جامعه مي توانند منافع خود را حفظ كرده يا به ايده هاي خود ارزش نهند و به اين ترتيب در سطوح مختلف مشاركت كنند.
ايجاد آگاهي جمعي: جنبش هاي اجتماعي با طرح و پي گيري ايده ها و نظرات جديد موجب ايجاد و گسترش نوعي شعور جمعي سياسي در يك جامعه يا در بخش خاصي از جامعه مي شوند. اهميت شعور جمعي سياسي در دگرگوني هاي اجتماعي قابل توجه است.
فشار بر نخبگان سياسي: جنبش هاي اجتماعي از طريق مبارزات تبليغاتي به منظور تأثير بر افكار عمومي، تهديد، اعتصاب، تحريم و راهپيمايي و غيره به قدرت سياسي فشار وارد مي كنند و اين امر مي تواند نقش قابل توجهي به جايگاه جنبش هاي اجتماعي بدهد. با اين حال بايد توجه داشت كه جنبش اجتماعي با گروههاي فشار يا ذينفوذ يكسان نيست.
۲-۴ كار ويژه هاي احزاب سياسي
براي احزاب سياسي كار ويژه هاي بسياري مي توان برشمرد كه در ادامه به برخي از عمده ترين آنها اشاره مي شود: (۲۱)
رقابت هاي انتخاباتي با هدف پيروزي: احزاب براي رقابت انتخاباتي وجود دارند. نخستين وظيفه آنها در اين مورد اين است كه نامزدهاي مناسبي كه ارزش پشتيباني حزبي را دارند و حزب را به تصاحب كرسي هاي بيشتر در قوه مقننه قادر مي كنند، برمي گزينند.
تدوين سياست هاي عمومي: حزب بر اساس مجموعه اي از برنامه ها و سياست ها در رقابت هاي انتخاباتي شركت مي كند تا رأي دهندگان درباره مسايل اصلي و نيز درباره سياستها و برنامه هاي حزب اطلاع كافي به دست آورند. از اين رو احزاب سياست هاي خود را با دقت و احتياط زياد تدوين، تبيين و توزيع مي كنند.
برخورد و انتقاد از يكديگر: معمولاً حزب اكثريت حكومت را و حزب اقليت اپوزيسيون را تشكيل مي دهند. بنابراين حزبي كه حاكم است بايد در ابتكار تقنين با ارايه لايحه هايي براي تصويب در قوه مقننه بسيار دقيق باشد. هر گونه حركت نادرست آن را در ديده عموم بي اعتبار خواهد كرد و حزب مخالف و رقيب را قادر خواهد كرد تا جاي آن را بگيرد. احزاب فقط با يكديگر مخالفت نمي كنند، بلكه برنامه جانشين و بديعي را بايد ارايه دهند.
آموزش سياسي مردم: مبارزات انتخاباتي در دوره انتخابات، مبارزات آموزشي هم هست. به طور كلي، توده مردم نسبت به فعاليت هاي حكومت بي اعتنا هستند و احزاب معمولاً مردم را از اين بي اعتنايي درمي آورند. جانبداري احزاب از شخصيت ها و سياست ها از راه مطبوعات، اجتماعات و تماس هاي فردي صورت مي گيرد و از اين راه رأي دهندگان، آموزش مي يابند. احزاب سياسي از طريق ارايه اطلاعات و شكل دادن به افكار عمومي در آموزش سياسي مردم، البته بر اساس اهداف و برنامه هاي خود، عمل مي كنند. احزاب بايد در مردم نفوذ كنند و اين كار مستلزم ارايه موضوعات، دكترين ها، ايدئولوژي ها و تبيين و توجيه سياست ها و برنامه هايشان است. اين امر به آموزش سياسي و شكل دهي به افكار عمومي منجر مي شود.
واسطه مردم و حكومت: حزب پيوند دهنده فرد با حكومت است. رهبران حزب اقدامات حكومت را براي مردم توضيح مي دهند و واكنش هاي مردم را به حكومت انتقال مي دهند. آگاه ساختن شهروندان از تصميم و مقاصد قدرت سياسي براي توجيه و تأييد تصميم هاي دولت و پارلمان يا نفي و نقد اين تصميمات از كارويژه هاي احزاب حاكم و منتقد است.
گردآوري همفكران: احزاب مي كوشند تا هواداران بيشتري جذب كنند و در اين راه فعاليت مي كنند. حتي پس از انتخابات نيز همان نقشي كه حزب در شكل دهي به افكار عمومي و جذب هواداران دارد، اين بار در درون مجلس يا دولت انجام مي دهد. اين كه انتخاب شدگان يك حزب در پارلمان پيرو نظم خاصي باشند و از تفرقه آراء بپرهيزند، موجب ثابت و شفافيت بحث ها و موضع گيري ها در مركز تصميم گيري مي شود.
كار ويژه هاي ديگري چون جامعه پذيري سياسي، پيوند و تجميع منافع مردم، جذب افراد و گروههاي اپوزيسيون و زمينه سازي براي ورود آنها به نظام سياسي و بسيج رأي دهندگان از كار ويژه هاي احزاب سياسي در جوامع مختلف است.
- منابع در دفتر روزنامه موجود است.