باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 276 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فلسفه تکنولوژی
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


متن حاضر سخنراني شاپور اعتماد در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران  مي باشد كه در ادامه سلسله جلسات فلسفه هاي مضاف در تاريخ 7/12/83 ايراد گرديد.

 
   ● سخنران: شاپور - اعتماد

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

فلسفه تکنولوژی، ظاهراً از جمله فلسفه­های مضافی است که کاربرد زیادی در سطح جامعه داشته، اما متأسفانه توجه چندانی به این مسأله نمی­شود یا اگر هم می­شود، بیشتر جنبه جدلی دارد. در عین حال اهمیت کاربردی این فلسفه، بر کسی پوشیده نیست. تا چند ماه پیش که مسئله هسته­ای ایران مطرح شد، مشخص شد که در سطح جهان، دید واحدی درباره تکنولوژی - حداقل تکنولوژی هسته­ای - وجو ندارد و این مسأله، زمینه­ای بود که فرصتی برای فکر درباره این قضیه را به ما داد.

در شرایط فعلی این­گونه مسائل را نباید در سطح جامعه بایگانی کرد. مشابه این مسئله مرتب در جامعه به نحوی از انحاء دامنگیر ماست و باید آماده باشیم که در موقعیت­هایی که چنین مسائلی مطرح می­شود، تأمل و تدبیر بیشتری نسبت به آنها داشته باشیم. اگر از نظر موضوعی به این قضیه بنگریم، دامنه بحث می­تواند خیلی وسیع باشد، اما از نظر تاریخی، حداقل می­توان تخمین زد که فلسفه تکنولوژی اگر هم در تاریخ فلسفه مطرح بوده، بیشتر به آستانه پیدایش معرفت­شناسی در فلسفه مربوط می­شود. به این معنا که قبل از سقراطیان و افلاطونیان بحث­هایی مطرح می­شد که به فلسفه تکنولوژی امروزی شباهت داشت.

از زمانی که بحث معرفت­شناسی در فلسفه تفوق و برتری پیدا کرد، می­توان گفت که نسبت به فلسفه­ی علم کم­توجهی شد و یا می­توان گفت این کم­توجهی نسبت به فلسفیون در زمینه فعل انسانی صورت گرفت. این که فعل انسانی چگونه تعریف شود و این فعل وقتی با اشیاء گره می­خورد به چه صورتی قابل تعریف است، اینها جزو مسائلی است که از کنار آنها بی­اعتنا گذشته­اند و حتی می­توان گفت که مصادیق تکنولوژی در برابر دیدگان ما بسیار زیاد بوده­اند، ولی هیچ وقت به صورت متمرکز و جامع در مورد آنها فکر نکرده­ایم. عملاً در اندیشه­ها و آرائی که از قرن 17 و 18 مطرح شد، تکنولوژی مورد توجه قرار گرفت و اگر دقت کنیم، پا به پای آن، تکنولوژی سیاسی و نظام سیاسی هم تقریباً از زمان ماکیاول به بعد شکل گرفت.

این مجموعه سیاسی ـ فنی تقریباً از قرن 18 جا افتاد و توجه متفکرینی را هم به خود جلب کرد و با گریز از جنبش رومانیستی، هم در زمینه سیاسی و هم در زمینه تکنولوژیک، با جریان حاکم در تضاد کامل قرار می­گیرد. از نظر اجتماعی هم اگر به قضیه بنگریم، تقریباً در اواسط قرن 19، اولین کتاب با نام فلسفه تکنولوژی نوشته شد.

اگر بخواهیم با دید وسیع­تری به این قضیه نگاه کنیم، نظر مارکس هم که در نیمه­ی دوم قرن 19 مطرح شد، در این قالب جای می­گیرد. همه این موارد در غرب، به نحوی با یک تصویر ترقی­خواهانه گره خورده بود، بر این اساس که بشر به اعتبار تکنولوژی به چه دستاوردهایی خواهد رسید و اگر هم در چند مورد توفیق داشتند، آن را همواره تعمیم دادند و از آن صدها مورد ساختند و عموم را به یک دید یوتوپیایی نزدیک ­کردند که این دید یوتوپیایی، عملاً دید حاکم در قرن 19 است.

در این میان، ذهنیت و تصوری که از تحول تکنولوژی متصور می­شود، این است که این تکنولوژی ما را به یک دینامیک شبه هگلی و آستانه­ای خواهد ­رساند که در حقیقت تمام نعمت­های مادی به راحتی فراهم شود و یک شرایط وفور نعمتی به وجود می­آورد که در پرتو این شرایط، بالطبع یک انقلاب اخلاقی در وجودمان شکل می­گیرد؛ به گونه­ای که مارکس می­گوید «از هر کس بنا به نیازش و هرکس بنا بر توانش».

این جامعه­ی یوتوپیایی که در پرتو تحولات شگرف قرن 19 ترسیم می­شود، عملاً با شروع جنگ جهانی اول دچار وقفه می­شود و در دوران جنگ جهانی دوم نیز ما با یک دید توتالیستی و تمامیت­نگر مواجه می­شویم که متفکرانی محافظه­کار نظیر اشپینگر و هایدگر از صاحبان اصلی چنین نظریه­ها و دیدگاهایی بودند. اینها دقیقاً در مقابل جهان یوتوپیایی، جهانی را ترسیم می­کنند که این جهان عملاً ویرانشهر است و چیزی که عاید بشر می­شود، جز ویرانی مطلق نیست که در تمام کره زمین حاکم خواهد شد.

اگر این امکانات این در نیمه اول قرن بیستم فراهم نشد، در نیمه دوم حتماً تأمین خواهد ­شد. یعنی با تحول سلاح­های اتمی، انسان به توانی خواهد ­رسید که اگر اراده کند، می­تواند تمام دنیا را نابود کند. در هر صورت اینها ذهنیت­های متناقضی است که ما در پرتو تحولات تکنولوژیکی شاهد آنها هستیم و بحث­هایی که امروزه در این خصوص در جهان مطرح است، دامنه­ی زیادی پیدا کرده است. این بحث­ها از قلمرو فرهنگ عمومی جدا شده و در سطح آکادمیک، خود را تثبیت کرده است. همه جا برای این مباحث کرسی تعیین شده، با دقت به این مسائل پرداخته می­شود و سپس در سطح جامعه عمومی هم منعکس می­شود.

یکی از مسائل مهم در تعریف ابتدایی تکنولوژی، مفهوم بی­طرفی تکنولوژی است. در این باره بحث­های زیادی مطرح شده و افراد زیادی بر این عقیده­اند که تکنولوژی از خود خاصیتی ندارد و اگر هم خاصیتی برای آن در نظر گرفته می­شود، به اعتبار نحوه استفاده ما از آن است.

طبعاً در این بحث، هرگاه بخواهیم درباره تکنولوژی خاصی صحبت کنیم، می­توان درباره­ی یک پدیده و معنای ثابت صحبت کرد. مثالی که می­توان در این باره ذکر کرد، مذاکرات ایران با سایر کشورهای جهان در مورد انرژی هسته­ای است. در اوایل بحث مشخص شد که به هیچ وجه تصور واحدی از انرژی هسته­ای وجود ندارد و آنچه که ما می­گوییم از نظر آنها بی اعتبار است و همین­طور بالعکس. یکی از خصوصیات مسائل تکنولوژیکی، دقیقاً چنین موقعیتی است. یعنی دقیقاً برخلاف نظریه­ی خنثی بودن تکنولوژی، می­بینیم که تکنولوژی کاملاً جانب­دار است و یا می­تواند باشد. این جانب­داری، نوعی ابهام و چندمعنایی را تداعی می­کند. در واقع در چنین موقعیتی، با معانی مختلفی از تکنولوژی هسته­ای مواجه هستیم که همين مسأله باعث سوءنیت می­شود، ولی آنچه که آشکار است، ابهام فطری در تکنولوژی است.  این یکی از مسائل کلیدی است که ما چگونه می­توانیم از یک تکنولوژی ابهام زدایی کنیم و یا با چه مفاهیمی می­توان این کار را کرد و کارکردش را آنگونه که باید و باشد، تعریف کنیم. با توجه به این نکته که همیشه در چنین مواقعی، این­گونه نزاع­ها در مورد نحوه­ی کارکرد تکنولوژی است.

تکنولوژی هسته­ای به عنوان یک تکنولوژی امن، ارزان، دارای قابلیت صرفه جویی مالی و... دارای صفاتی بود که از اواسط قرن بیستم به عنوان تکمیل کنندۀ انرژی­های جدید در  اروپا مطرح می­شد. هم­اکنون در اروپا ما شاهد این مسأله هستیم که علی­رغم اینکه این همه از ایمنی، امنیت و ارزانی این تکنولوژی صحبت می­شد، هیچ کدام از این پیش­گویی­ها محقق نشد و درست از کار درنیامد.

بنابراین وقتی این دلایل از جانب ما برای اینکه ثابت کنیم که قصد داریم از این تکنولوژی به صورت صحیح استفاده کنیم، اقامه شد، کسانی که صاحب این تکنولوژی بوده و آن را به گونه­ای دیگر تجربه و استفاده کرده بودند، با دیدی منفی به این قضیه می­نگریستند و جنبه­ی دیگر این تکنولوژی یعنی بهره­برداری نظامی از آن، بیشتر در ذهن آنان تداعی می­شد. در نتیجه مذاکرات دچار سکته می­شد و سوءنیت به وجود می­آمد و این دور باطل همچنان تکرار می­شد و ادامه پیدا می­کرد. البته در این­گونه موارد، معمولاً یک استدلال تضمینی و قطعی برای اینکه مشخص و روشن شود که بعداً چه خواهد شد، وجود ندارد.

وقتی دوران جنگ جهانی اول یا دوم را در نظر بگیریم و از طرف دیگر توجهی هم به انواع و اقسام کارخانه­های مختلف صنعتی داشته باشیم، می­بینیم که به چه راحتی، کلیه­ی این کارخانه­های صنعتی و تولیدی، به تهیه­کنندگان تجهیزات و تسلیحات نظامی تبدیل شد.

در نتیجه اگر بخواهیم تعریف اولیه­ای از مسائل مربوط به فلسفه تکنولوژی ارائه کنیم، باید گفت: هر فرآیند تکنولوژیکی، پُر از ابهام است.

ما می­توانیم تکنولوژی­ها را در سطح متعارف به تکنولوژی سنتی و متجدد تقسیم­بندی کنیم. اگر یک تکنولوژی خیلی ابتدایی را در نظر بگیریم و آن را در موقعیت انسانی مندرج کنیم، چه اهمیتی می­تواند داشته باشد؟

اهمیتی که برای این موقعیت می­شود ترسیم کرد، این است که وقتی یک تکنولوژی را در این موقعیت قرار می­دهیم، نقشی که ایفا می­کند، نقشی است که توان روحی یا جسمی ما را به نحوی افزایش می­دهد. مثل اینکه عدسی یا دوربینی را جلوی چشم­هایمان بگیریم  و توان بینائیمان افزایش ­یابد. هر کدام از این تکنولوژی­ها را که به زندگی خود اضافه می­کنیم، طبعاً ما را از یک سری چیزها محروم خواهند کرد. به عنوان مثال در مکالمه­ی تلفنی، شما از موقعیت رودررو و ارتباط چهره به چهره محروم هستید و در آن حالت شما فقط یک صدای محض هستید که با گفتگوی رودررو بسیار متفاوت است. ولی در عوض، در حالت مکالمه­ی رودررو که به دنیای ما قبل تکنولوژی تعلق دارد، این موقعیت شما را از امکان ارتباط در مقیاس وسیع­تر و جهانی محروم می­کند. به عبارتی دیگر شما با تلفن می­توانید با همه جا تماس بگیرید، ولی در حالت رودررو، فقط در یک فاصله­ی کوتاه و نزدیک می­توانید ارتباط برقرار کنید.

بنابراین هر تکنولوژی که وارد نسبت بین انسان و جهان می­شود، طبعاً یک سری عوامل را حذف می­کند و از طرف دیگر امکاناتی را در اختیار ما قرار می­دهد که مثلاً  بتوانیم از فواصل بسیار دور، با هم ارتباط را برقرار کنیم.

بنابراین وقتی این ابزار وارد زندگی ما می­شوند و به صورت تکنولوژیک بین ما و جهان قرار می­گیرند و از طرفی ماهیت تقویت کنندگی دارند و از طرف دیگر جزء لاینفک زندگی ما می­شوند، به نوعی بین ما و تکنولوژی نسبتی برقرار می­شود. اما آیا این نسبت، تنها حالت ممکن است و هیچ نسبت و نحوه­ی دیگری را نمی­توان تصور کرد که به گونه دیگری باشد؟

مثلاً همین درجه حرارت و انواع و اقسام دستگاه­های اندازه­گیری؛ درجه حرارت، اطلاعاتی را به شما می­دهد که آن اطلاعات در مورد یک خاصیت عینی جهان است، یعنی به شما می­گوید که جهان به چه گونه است و مثلاً درجه حرارت محیط چقدر است. اما برای اینکه این اتفاق رخ دهد، کاری که صورت گرفته این است که جهان را به کمک این ابزار به نحوی قرائت کرده­اید. این امکانات قرائتی، امکاناتی هستند که بسیاری از تکنولوژی­ها تأمین می­کنند و به این اعتبار می­توان گفت که این تکنولوژی­ها، نوعی تکنولوژی هرمنوتیکی هستند که با متن گره می­خورند و با زبان ارتباط مستقیم برقرار می­کنند.

این تکنولوژی­های هرمنوتیکی با ظهور کامپیوتر و امکاناتی که از توانایی تصویر و کلام برخوردارند، روز به روز رو به گسترش هستند و هر روز رقابت جدیدی برای بهره­برداری از توان زبانی ما شکل می­گیرد. طبق گفته­ی ادموند مانیر فیلسوف فرانسوی که تکنولوژی­های به وجود آمده بعد از جنگ جهانی دوم را تحلیل کرده بود:

«ظاهراً در مورد زبان، ما از دید تکنولوژی غافل بودیم و به نظر می­رسد که از امروز، روز به روز از توان تکنولوژی نهفته در زبان بیشتر استفاده می­شود.»

اما نکته­ی بعد اینکه مسئله­ای که در فلسفه علم مطرح می­شود، این است که ما نسبت نظریه و مشاهده را چگونه ترسیم کنیم و از دیدگاه­های مختلف چگونه می­شود به آن نگریست. اتفاقی که در فلسفه علم به وقوع پیوست این بود که بیشتر مسائل، تحت تأثیر فلسفه­ی ریاضی شکل گرفت. به این صورت که علاقه­ای که به عنوان مثال در مورد ساختار نظریه­های علمی و یا بازسازی منطقی این نظریه­ها که مورد توجه غالب فیلسوفان هم قرار گرفت، همه تحت تأثیر مسائل فلسفه ریاضی بودند.

اما آن جنبه تجربی یا پوزیتیویستی قضیه که معطوف به مشاهده بود، این مسئله را مطرح می­کرد که ما چگونه می­توانیم این مفاهیم علمی را بسازیم و نظریه­های علمی را بیان کنیم. طبعاً نظریه­ غالب این بود که ما می­توانیم پله پله از مشاهداتمان حرکت کنیم تا به سطح نظریه برسیم و در قالب نظریه، قوانین نظری را بیان کنیم. در هر صورت چیزی که اهمیت داشت این بود که به نوعی از مشاهده­ها به نظریه­ها می­رسیم.

در واکنش به این نظریه برخی معتقدند که چنین نیست و تا زمانی که نظریه­ای در کار باشد، ما نمی­توانیم مشاهده درخوری را نمی­توانیم انجام دهیم و مشاهدات ما به این اعتبار به وقوع می­پیوندد که ما ابتدا صاحب نظریه­ای باشیم، هرچند که سطحی و شکل نگرفته باشد.

نکته­ای که اینجا مطرح می­شود، نسبت بین نظریه و مشاهده است. نزاع بین تقدم و تأخر! اگر بخواهیم در سطح آزمون آنرا مطرح کنیم، ملاک اول، آزمون علمی است یا نظریه علمی؟ و به نوعی داستان مرغ و تخم مرغ پیش می­آید!؟

نکته­ای که اینجا از نظر تقدم و تأخر مطرح می­شود، در چارچوب روایت تاریخی از علم و تکنولوژی است. به این معنا که در بسیاری روایت­ها و تفاسیر، همیشه شاهدیم که وقتی صحبت از دنیای قدیم و جدید می­شود می­گویند که دنیای قدیم، دنیایی آلوده به خرافه و اندیشه­های باطل بوده است و انقلاب علمی این دنیا را زیر و رو می­کند و در پرتو آن است که تکنولوژی شکل می­گیرد و هدف­هایی را برای انسان به ارمغان می­آورد. در این چارچوب­ها بدیهی است که علم مقدم است و چیزی که تعین می­پذیرد تکنولوژی است.

تصوری که در برابر این دیدگاه قابل طرح است، این است که چرا تکنولوژی مقدم بر علم نباشد؟ به خصوص که زمانی تکنولوژی بوده، علم نبوده است. عمر علم نهایتاً از دوران یونان و یا دنیای بابلی و یا برخی جوامع ما قبل آن بوده است. در نتیجه علم، عمر چندانی ندارد که بخواهیم از تقدم آن صحبت کنیم.

در حالتی که علم بر تکنولوژی مقدم باشد، ادعا این است که از نظر وجودی، انقلاب صنعتی در قرن 18 به وقوع پیوست. در صورتی که انقلاب علمی در قرن 16 و 17 به وقوع پیوسته بود. بنابراین از لحاظ زمانی و وجودی هم، علم بر تکنولوژی مقدم است. ادعایی که در برابر این نظریه مطرح شد، ادعای هایدگر بود که می­گفت، به اعتبار تکنولوژی است که علم شکل می­گیرد. ولی از قضا علم در قرن 17 تحت تأثیر انقلاب علمی به وجود آمد و تکنولوژی متأخر در او شد. ادعایی که می­تواند خلاف شهود به نظر برسد. ولی استدلال او این است که اگر ما امکانات لازم را برای انجام آزمون­های فیزیکی نداشتیم، نمی­توانستیم، مولد چنین علمی باشیم. در نتیجه از نظر وجودی، هیدگر معتقد است که تکنولوژی بر علم مقدم است؛ ولی از نظر زمانی برعکس است. اما «لین وایت» معتقد است که هم از نظر وجودی و هم از نظر زمانی، تکنولوژی بر علم تقدم دارد. دلایلش را هم استوار می­کند بر اینکه اگر شما یک تکنولوژی مثل «عدسی­ها» را نداشتید، به هیچ عنوان نمی­توانستید دنیای فضایی و نامتناهی نیوتونی و گالیله­ای را تصور کنید. بنابراین این مکانیسم­ها و امکانات کمکی است که به شما این توانایی را می­دهد که بتوانید فضاهایی را تجسم کنید که از نظر مکانی، بسیار دور از ذهن به نظر می­رسند.

از نظر زمانی هم معتقد است که اگر ساعت نبود، شما نمی­توانستید چنین امکاناتی را داشته باشید و هنگامی که زمان به صورت ساعت، ساخته و عرضه می­شود و تمام افعال ما را نظارت می­کند، این امکان برای ما فراهم می­شود که یک مفهوم اصلی دیگر، یعنی مکانیک گالیله­ای و نیوتونی را برای صورت­بندی انواع و اقسام قوانین به دست بیاوریم.

بنابراین از مسائلی که ما با آن سروکار داریم، در واقع تقدم، تأخر و تبیین درست آنهاست که باعث می­شود در موارد مهم تصور معقولی از آنها داشته باشیم.

وقتی ما به این معانی و کلمات کلیدی که در 3 قرن اخیر به وجود آمده­اند توجه بیشتری می­کنیم، می­بینیم که مؤلفه­های اصلی فرهنگ را همین واژگان و معانی تعریف می­کنند و به آن شکل می­دهند.  اگر فرهنگ را تحت عنوان علم، تکنولوژی (معرفت ـ قدرت) و دموکراسی در نظر بگیریم و آنها را با هم گره بزنیم، باید دید از لحاظ جریانات مختلف چه دیدها و چه نسبت­هایی را می­توان برای آنها متصور شد. مفاهیم کلیدی ما دموکراسی، تکنولوژی و علم است که همه­ی آنها به نحوی فرهنگ ما را تعریف می­کنند؛ در این صورت چند نکته بسیار آشکار می­نماید:

اول دید رمانتیک است که هم به تکنولوژی و هم به دموکراسی، به صورت منفی نگاه می­کند. دوم، لیبرال دموکراسی است که هم به تکنولوژی و هم به دموکراسی به طور مشترک دید مثبت دارد. سوم، توتالیتاریانیسم است که به تکنولوژی نگاه مثبت داشته و از آن استقبال می­کند، ولی دموکراسی را رد می­کند و چهارم رفورمیسم (بیشتر در قالب ملی خودمان) است که به تکنولوژی اعتنا نمی­کند، ولی به دموکراسی خیلی زیاد اهمیت می­دهد.

اتفاقی که در حال وقوع است، این است که ما می­بینیم روز به روز نقد فرهنگی، نقش مهمی در مسائل اجتماعی کشورهای پیشرفته و در حال توسعه بازی می­کند و اینکه ما به چه صورت بتوانیم هر جریان اجتماعی را که صاحب نقد است از نظر دیدگاهی و تاریخی تشخیص بدهیم، کار بسیار دشواری است.

به عنوان آخرین نکته وقتی علم، تکنولوژی و...  در عرصه اجتماع وارد می­شوند، با سیاست، نظام سیاسی، مسائل اجتماعی و هزار و یک مورد دیگر گره می­خورند که اصلاً این موارد در آزمایشگاه­های علمی مطرح نیستند. من معتقدم که باید حداقل یک آگاهی نسبتی نسبت به این امور داشت و دائم در حال نقد آنها بود که در مواقع لزوم، تصور سنجیده­ای از موقعیت­ها داشته باشیم.

 

    240 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه تكنولوژي (10)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :1

تاريخ ارسال:18/02/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب