از جهاني شدن برداشتهاي مختلفي صورت گرفته؛ از اين رو، يك نوع سردرگمي در اين باره پديد آمده؛ لذا بسياري دربارة جهانيشدن عقايدي را بيان ميكنند، بدون اينكه با صراحت مشخص كنند كه منظور آنان از اين اصطلاح چيست؟ مثلاً گروهي جهانيشدن را مرحلهاي از سرمايهداري توصيف ميكنند و گروهي ديگر، جهاني¬شدن را شيوة جديدي از تفكر ميدانند، امّا پنج برداشت مهّمتر وجود دارد كه تعريف گستردهتري را از جهاني¬شدن ارائه ميدهند كه عبارتند از: بينالمللي شدن، آزادسازي، جهانگستري، غربيكردن يا نوگرايي و قلمروزدايي.
واژه جهاني، در جهانيشدن به معناي بينلمللي شدن، صفتي براي توصيف روابط برونمرزي ميان كشورها و اصطلاح جهانيشدن، مشخصكنندة توسعة مبادلات بينالمللي و وابستگي متقابل است كه شواهد اين نوع جهانيشدن را در تحرك و جابهجايي فزايندة مردم و همچنين، جابهجايي پيامها و انديشهها در ميان كشورها ميتوان مشاهده نمود. جهانيشدن به معناي آزادسازي به فرآيندي گفته ميشود كه دولتها در فعاليتهاي ميان كشورها برقرار ميكنند و هدف آن به وجود آوردن اقتصاد جهاني آزاد و بدون مرز ميباشد كه كاهش گسترده يا حتي لغو موانع تجاري مربوط به قوانين و مقررات كنترلهاي مربوط به سرمايه و...، در دهههاي اخير، شواهدي بر اين نوع جهانيشدن ميباشد.
در برداشت سوّم كه جهانيشدن به معناي جهانگستري است، واژه جهاني به معناي سراسر دنيا و جهانيشدن يعني فرآيند انتشار تجربيات و هدفهاي گوناگون براي مردم سراسر جهان است. در جهاني شدن به معنايغربي كردن و نوگرايي به شكل آمريكايي، نوعي پويايي است كه از طريق آن، ساختارهاي اجتماعي نوگرايي (سرمايهداري، عقلگرايي، صنعتگرايي، ديوان سالاري و...) در سراسر دنيا گسترش پيدا ميكند و به طور طبيعي، فرهنگهاي پيشين و خودمختار محلي را نابود خواهد كرد. در نگرش پنجم كه جهانيشدن را قلمروزدايي ميداند، تجديد شكلبندي جغرافيايي صورت ميگيرد؛ به طوري كه فضاي اجتماعي ديگر به طوركامل بر حسب سرزمينها، فاصلههاي ارضي و مرزهاي سرزمين شناسايي نميشود. بر اين اساس، به عنوان مثال، ديويد هلد (David Held) و تونيمكگرو (Tony mcGrew) جهانيشدن را نوعي فرآيند يا مجموعهاي از فرآيندها كه در برگيرندة دگرگوني در سازمان فضايي روابط اجتماعي و تبادلهاست تعریف كردهاند.
در مباحث جهانيشدن، علاوه بر مسائل مربوط به تعريف و ابعاد آن، موضوع مهّم ديگر، تاريخچة جهانيشدن است كه در اين خصوص، نظريات مختلفي وجود دارد كه عبارتند از: اينكه گروهي جهانيشدن را فرآيندي ميدانند كه از شروع تاريخ بشري آغاز شده و تأثيرات آن با گذشت زمان، افزايش يافته و در سالهاي اخير، يك جهشي ناگهاني داشته است. عدّهاي ديگر معتقدند كه در سالهاي اخير رشد آن شتاب گرفته. گروه سوّم، بر اين باورند که جهانيشدن، پديدهاي متأخر است كه همراه با فرآيندهاي اجتماعي تحت عناوين فراصنعتي، فرا تجدّد يا بيسازماني سرمايهداري به وجود ميآيد.
امروزه، گسترش تأثير ارتباطات جهاني به مدد بسياري از ابزارهاي نوظهور نظير، ماهواره، اينترنت، پُست الكترونيك، فيبر نوري و...، فرهنگهاي بومي و محلّي را دستخوش تغيير و تحولات گاه عميق كرده و آنچه كه مسلَّم است، بازيگران و كارگردانان اصلي اين تغيير و تحولات، صاحبان شركتهاي فراملّي و سازمانهاي غيردولتياند كه عمدتاً خميرمايه و جوهرهاي غربي و آمريكايي دارند و آنها سوداگران فرهنگي در عرصة فرهنگ جهاني به شمار ميآيند. شركتها و سازمانها با ايجاد و راهاندازي يك شاهراه اطلاعاتي سعي دارند تا مسير تعاملات فرهنگي را يك سويه سازند. در اين ميان، جهانيشدن، همچون فرآيندي فراگير كه خود را وارد بسياري از حوزههاي اجتماعي از قبيل، اقتصاد، فرهنگ و سياست نموده است، به كمك و ياري ارتباطات بينالمللي توانسته تا بسياري از دروازهها را به سوي خود بكشاند.
رژيم اشغالگر قدس نيز متأثر از پديدة جهانيشدن، سياستهاي مختلفي را در جهت رسيدن به اهداف شوم خود كه از جمله سلطه بر خاورميانه و سپس تسخير جهاني ميباشد، به كار برده و ميبرد. صهيونيستها با تلاش وسيعي كه از سالهاي قبل نمودهاند، موفق شدهاند بسياري از خبرگزاريهاي معروف جهان و شبكههاي نامدار تلويزيوني بينالمللي را در اختيار بگيرند. تسخير وسايل ارتباطجمعي، يعني تلاش براي تسخير اذهان و محيط فرهنگي ملّتهاست. رژيم اشغالگر قدس سالهاست كه در تسخير اذهان و محيط فكري ملتها، برنامهريزي نموده و براي تحقق آرمانهاي خو، به صرف بودجههاي كلان براي جذب، تحقيقات و گسترش پژوهش و تحقيقات فني و علمي در خاورميانه دست زده است.
صهيونيستها براي از بين بردن روحيۀ و تفكر صهيونيسمستيزي سعيداشتهاند. از طُرق مختلف، موجبات محو آن روحيه را مهيّا نمايند كه يكي از آنها، نفوذ در فرهنگ كشورهاي اسلامي و به ويژه خاورميانه است. رژيم صهيونيستي با خريد وسيع هنرمندان مختلف، به ويژه هنرمندان عرب، فراهم نمودن زمينة ورود افراد گوناگون به اسرائيل به بهانة آشنايي با فرهنگ ملّي و آداب و رسوم اسرائيلي و هم با برقراري ارتباطات سياحتي، از مراكش و تونس گرفته تا لبنان و...، در صدد نفوذ به فرهنگ اعراب است. در كنار اين برنامههاي عمومي و كلّي، برخي خطمشيهاي خردتر نيز توسط اسرائيل به مرحلة اجرا در آمده كه به بررسي برخي از آنها ميپردازيم.
از جمله روشهاي صهيونيستها براي نفوذ فرهنگي، بهرهگيري از رسانههاي جمعي عرب است؛ به گونهاي كه با استفاده از آن، نسبت به عاديسازي روابط فرهنگي تلاش كنند و از شدّت دشمني و عداوت آنها نسبت به صهيونيسم كم كرده و حساسيّتهاي جوامع اسلامي را در اين رابطه كاهش دهند. در اين راستا، حساسترين حركت رسانههاي گروهي عربي، برخورد دوستانه و نه از سر دشمني با صهيونيستهاست و شايعترين آنها، مصاحبهها و تماسهاي مستقيم با اعضاي حكومت اين رژيم ميباشد. پخش مستقيم توافقات اعراب - اسرائيل، توسط تلويزيونهاي عربي، مصاحبه با نخست وزير اسرائيل توسط برخي از شبكههاي تلويزيوني عربي، برگزاري ميزگردهاي فرهنگي بين صهيونيستها و چهرههاي فرهنگي عرب و...، از نمونههاي ديگر آن ميباشد. يكي ديگر از منافذ ورودي و تهاجم فرهنگي صهيونيسم براي طرح فرهنگ خود، تكريم و بزرگداشت چهرههاي فرهنگي عرب در اسرائيل و يا در سفارتخانههاي رژيم صهيونيستي است كه با اين كار هم حدود و ثغور فرهنگي در هم شكسته ميشود و هم با حمايت از چهرههاي فرهنگيعرب، حساسيت جهان عرب نسبت به خود را كاهش ميدهد. بهعلاوه، يكي از نمونههاي آن برگزاري مجلس بزرگداشتي در سفارتخانههاي اسرائيل براي جبران خليل جبران، اديب سرشناس و معروف عرب ميباشد.
نمونه ديگر، برنامهريزي سفرهاي فرهنگي و هنري نويسندگان و هنرمندان به اسرائيل و اجراي برنامههاي عربي در تلآويو است كه نمونههاي آن حتي در مورد كساني كه كتاب دربارة مقاومت فلسطيني نوشتهاند يا شعر مقاومت سرودهاند و با سرمايهگذاري مشترك وزارت اعلام مصر و اسرائيل ديده ميشود و يا ميزگردهاي مشتركي كه گروه عرفات با نويسندگان صهيونيست برگزار كردهاند. اينها نمونههايي از تلاش فرهنگي اسرائيل براي حذف حساسيتهاي فرهنگي و تحميل فرهنگ خود در عرصه جهانيشدن است.
صهيونيستها براي سلطة فرهنگي بر خاورميانه بعد از قرارداد مادريد 1991/ 1370، اقدام به سازماندهي مؤسسات، سازمانهاي تحقيقاتي، تبليغي، فكري و فرهنگي نموده كه هدف آنها ايجاد ارتباط فرهنگي بين صهيونيستها و مسلمانان است. اين مؤسسات براي آن تشكيل شدهاند كه به تغيير روية مردم و فرهنگ عمومي مسلمانان، برنامهريزي نمايند. يكي از مهّمترين اين مؤسسات، مؤسسهاي تحقيقاتي است كه تحت عنوان سازماندهي صلح و همكاري بين اعراب و اسرائيل بر نقطه نظرات مشترك فرهنگي، نامگذاري شد و بسياري از مسؤلين سياسي و صاحبنام آمريكايي در آن عضويت دارند. نمونة ديگر، آغاز به كار يك مركز آكادميك اسرائيلي در قاهره است كه نسبت به شناسايي شبكههاي ضد صهيونيستي، تلاش فراواني انجام داده است. از حربههاي ديگر اسرائيليها، نفوذ و بهكارگيري سازمانهاي بينالمللي ميباشد. سازمانهاي بينالمللي كه در سالهاي اخير به عنوان ابزار قدرتهاي بزرگ، به خصوص پروسة جهانيسازي آمريكايي، در خط مقدم جبهة فرهنگي قرار داشتهاند. از جملة اين سازمانها، سازمان يونسكو، سازمان گفتگوي يهودي و عربي و مركز فرهنگي آلمان در مصر است كه به عنوان پُل ارتباطي اسرائيل عمل ميكند و ماهانه از نويسندگان اسرائيلي براي برگزاري كنفرانس با نويسندگان مصري دعوت مينمايد. سازمان يونسكو، در سپتامبر 1994/ شهريور 1373، در تونس، كنفرانسي تحت عنوان بررسي ابعاد خلاقّيتهاي شعري و رمّاننويسي جهان عرب در آستانه قرن بيست و يكم تشكيل داد كه نويسندة معروف صهيونيست، سامي ميخائيل كه اصليترين تثوريسين فرهنگي عاديسازي روابط اسرائيل و اعراب است، به همراه اصليترين چهرههاي فرهنگي عرب مانند: ظاهر بن جلوان و اميل حبيبي كه جايزة صلح فرهنگي را از نخستوزير رژيم صهيونيستي دريافت كرد، در حمايت از موضع صهونيستها در جهان عرب سخن گفتند. به اضافة افراد ديگري چون، طيب صالح، صلاح ستيته و... به جهانيسازي فرهنگ آمريكايي- اسرائيلي مشغولاند.
با پيدايش سازمانهاي بينالمللي چون سازمان ملل متحد، شوراي امنيّت و سازمانهاي ديگر، رژيم صهيونيستي همواره، درصدد بوده تا در سايۀ اين سازمانها حركت نموده و تدابيري را در جهت نيل به جهانيسازي اهداف خود اتخاذ نمايد كه بهرهبرداري از اين سازمانها را ميتوان از بدو شكلگيري دولت اسرائيل مشاهده نمود و آن متوسلشدن آنها به سازمان ملل متحد در جهت صدور قطعنامهاي مبني بر تشكيل دولت مستقل يهودي است. اين سياست اسرائيل در دهة اخير نيز در قالبهاي مختلف به اجرا در آمده كه ميتوان نمونههايي، چون دفاع از حقوق بشر، مبارزه با تروريسيم و... را نام برد. رژيم اشغالگر قدس، در قالب موارد فوق، در سرزمين فلسطين بر اقدامات نظامي و غيرانساني خود شّدت داده و به قتلعام بيشتر پرداخته و فجايع اسفناكي را مرتكب ميشود و بعد هم با بهانة مبارزه با تروريسيم و...، عمل خود را توجيه ميكند و قدرتهاي بزرگ، چون آمريكا نيز مُهر تأئيد بر اقدمات آنان زده و آن رژيم را مورد حمايت خود قرار ميدهند. زيرا جهانيسازي فرهنگي آمريكايي، بدون كمك اسرائيل امكانپذير نيست.
بحث جهانيشدن به ويژه در زمينة اقتصادي، موجب گرديده كه رژيم اشغالگر قدس، بيش از پيش در صدد سلطه بر اقتصاد جهاني بر آمده و با نفوذ در اقتصاد كشورها، با ايجاد كارخانهها، شركتهاي بزرگ، دادن وامهاي كلان به كشورها و همچنين، ديكته كردن سياستهاي خود بر كشورهاي ديگر، توانسته است در سياستگذاري كشورهاي مختلف چون آمريكا و... تأثيرگذار باشد؛ به گونهاي كه به عنوان مثال در كشور آمريكا كه داعية ابرقدرت جهان را دارد، نبض اقتصاد آن كشور را در دست داشته و اين كشور را در جهت منافع خويش به هر سویی كه بخواهد، بكشاند.