باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 26 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
آزادي در فلسفة سياسي اسلام
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمد - زماني

منبع: هفته نامه - خردنامه همشهري - 1384 - شماره 49

 
 

هيچ متفكري هيچ گاه از فكر آزادي، آزاد نشده است. چه انديشمنداني كه خود را براي نوشتن درباره عرصه باز آزادي در ميان كلمات خويش و سيل واژگان منتقدينشان به بند كشيده اند و بدين ترتيب « توصيفات زيادي در قالب نظم ، نثر ، فيلم و داستان درباره آزادي بيان شده است و گستره توصيفي آن، ديگر موجودات زنده و مظاهر عالم طبيعت را در بر گرفته است. اما همين گستردگي معنايي، سبب «ابهام مضموني» آن شده است؛ از اين رو همچنان مفهوم واقعي و حقيقي آزادي در پرده ابهام باقي مانده است.»

منصور ميراحمدي در « آزادي در فلسفه سياسي اسلام » كوشيده است در پژوهشي تطبيقي، هم در سطح فلسفه و هم در سطح علوم سياسي به تبيين موانع نظري اسلام در مقابل ليبراليسم بپردازد. انگيزه اين پژوهش كه توسط مركز مطالعات و تحقيقات وابسته به پژوهشكده، انديشه سياسي اسلام حمايت شده است را مي توان در سخني با خواننده كه يادداشتي از طرف اين مركز است يافت: « در شرايطي كه هر روز با اثر جديدي در زمينه تاريخ انديشه بيگانگان روبرو هستيم، متاسفانه نسل امروز ما هنوز منابع درخوري براي آشنايي با انديشه گذشتگان و سازندگان هويت اسلامي و ايراني خويش در اختيار ندارد» و خود نويسنده، در ادامه تشريح اين انگيزه در مقدمه اش مي افزايد : «در اين پژوهش برآنيم برداشت خاص فلسفه سياسي اسلام را از آزادي تبيين كرده، مباني خاص و قلمرو ويژه آن را از اين ديدگاه بررسي كنيم.»

شايد بتوان اين كتاب و نظاير آن را كوششي درجهت نشان دادن ظرفيت اسلام در پرداخت عميق به مساله اي مهم مطرح در فلسفه سياسي دانست كه از سوي عده اي از صاحبنظران به عنوان مبحث مغفول يا مظلوم در ميان علما و فلاسفه اسلامي عنوان شده است.با اين اوصاف اين پژوهش در واقع پاسخي به اين ادعا است كه نگاه سياسي علماي اسلام عمدتآ عدالت محورانه است؛ چرا كه مسئله اصلي دين اسلام به هر تعبيري، عدالت بوده است. ادعايي كه با طرح عقب ماندگي فلسفه اسلامي خود را وزين تر جلوه مي دهد. اين عقب ماندگي صرفاً در مقايسه با پيشرفت فلسفه در غرب نيست، بلكه پيشگامي فقه و كلام به خصوص بعد از غزالي در فضاي فكري جهان اسلام را مي توان عامل اتصاف اين عبارت به فلسفه تلقي كرد. مع الوصف « در اين پژوهش مراد از فلسفه سياسي، فلسفه سياسي محض نبوده» و مباحث مطرح در آن « كلام سياسي را نيز شامل مي شود.»

نويسنده در اين كتاب پس از مقدمه اي كه قسمت  هايي از آن ذكر شد، در سه بخش خط سير فلسفي- كلامي خويش را پي  مي گيرد و سپس آن را در بخشي نهايي كه احتمالاً به تسامح اسم آن را «نتيجه گيري» گذاشته است، به يك جمع بندي مختوم مي نمايد كه اين علاوه بر صفحات مربوط به «نتيجه گيري و جمع بندي» است كه در پايان هر فصل از بخش هاي كتاب آمده است.

بخش اول كه «كليات و مفاهيم» نام گذاري شده است به سه فصل تقسيم شده است. نويسنده در فصل اول تحت عنوان «مفهوم  آزادي و اقسام آن» در شروعي بنيادين با معادل شناسي و ريشه شناسي كلمه آزادي آغاز مي كند و سپس در ادامه اجمالاً و به صورت مقايسه اي تعاريف نويسندكان مشهوري چون آيزيا برلين، جان استوارت ميل و راولز و... را گزارش مي كند. درادامه او به تبيين برداشت هاي هفتگانه از مفهوم آزادي مي پردازد و در جمه بنديِ اين فصل سعي مي كند به سوالاتي كه خود آن را اصلي مي داند، پاسخ گويد:« آيا اين برداشت ها با يكديگر تفاوت اساسي و جوهري دارند؟»

در فصل دوم از بخش اول  كه عنوان «آزادي از ديدگاه فيلسوفان اسلامي» را يدك مي كشد، نويسنده ادعا مي كند كه «مي توان با نوعي نسبت سنجي ميان فلسفه سياسي اسلامي جديد و فلسفه اسلامي قديم، قرابت هايي در زمينه طرح آزادي سياسي ايجاد كرد.» هر چند بلافاصله و به راحتي اعتراف مي كند كه « برجستگي طرح آزادي سياسي در فلسفه سياسي جديد مشهود است.» در اين راستا خواننده با آراي فارابي، خواجه نصرالدين طوسي، شهيد مطهري، علامه جعفري و استاد مصباح يزدي در زمينه آزادي آشنا مي شود. بخش اعظم «تحليل مفهوم آزادي سياسي» به عنوان فصل سوم از بخش اول به تشريح نظر «فرانتس نويمان» و مداقه در مورد معايب تفكر او و همچنين به توضيح ديد گاه «مك كالوم» براي استفاده جهت ارائه الگويي درباره آزادي سياسي اختصاص دارد.

بخش دوم با عنوان «مباني آزادي در فلسفه سياسي اسلام» به سوالات زير پاشخ داده شود:

«آيا آزادي مقوله اي با ارزش است؟ آيا اساساً ازادي ارزشي ذاتي دارد؟ اگر مقوله اي با ارزش است، دلايل با ارزش بودن آن چيست؟ آيا بايد از آزادي مطرح مي شود؟»

اين بخش در واقع مربوط است به « چراييِ آزادي» كه در دوفصل ظهور مي يابد؛ ابتدائاً مباني هستي شناختي، انسان شناختي، معرفت شناختي و حقوقي- اخلاقي آزادي در فلسفه سياسي ليبراليسم بررسي مي شوند و در فصل دوم همان بخش همين مباني در فلسفه سياسي اسلام.

بخش سوم كتاب هم در دو فصلِ «قلمرو آزادي در فلسفه سياسي ليبراليسم» و «قلمرو آزادي در فلسفه سياسي اسلام» بحث حدود و موانع آزادي سياسي به ميان آورده مي شود . مباحث اين فصل در دو حوزه فلسفه سياسي و جامعه شناختي مي گنجند. در اين بخش است كه خواننده از مباحث نظري صِرف خارج مي شود و با بعضي از مهمترين مصاديق آزادي سياسي از دو منظر ليبرال و اسلامي آشنا مي شود. اين مصاديق:

1.حق انتخاب حاكم 2. حق رأي و تعيين سرنوشت 3.آزادي بيان و قلم 4.آزادي احزاب، انجمن و تشكيل اجتماعات 5. آزادي و حق انتخاب شدن 6.آزادي عقيده را شامل مي شوند.

سرانجام در بخش پاياني كتاب يعني نتيجه گيري كه اين جا هم بهتر است جمع بندي ناميده شود ، نويسنده به اختصار به شرح مختصر سير تلاش فكري خود پرداخته است.

در مجموع مي توان گفت اين كتاب در حوزه پژوهش هاي تطبيقي، به عنوان تحقيقي موجز مي تواند براي دانشجويان دوره كارشناسي علوم سياسي و تازه واردان به عرصه اين علوم راهنمايي مفيد و قابل استناد باشد.

 

    350 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   آزادي (177)
●   فلسفه سیاست (84)
●   نظام سیاسی اسلام (9)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:24/02/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب