باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 11 آذر 1387 كاربران برخط 277 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فلسفه تكنولوژى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


در زمانه اى كه ما ايرانيان در كليه شئون زندگى مان با مظاهر تكنولوژى مدرن مواجهيم، بهتر آن است كه از عبور بى تفاوت و توام با سكوت مان از كنار مباحث مطرح در فلسفه تكنولوژى و آسيب هايى كه از اين رهگذر نصيب مان شده است درس بگيريم و كمى بيشتر به اين گرايش مهم فلسفه هاى مضاف كه مى تواند راهگشاى ما در بسيارى از امور باشد بها دهيم.آنچه در پى مى آيد متن سخنرانى دكتر شاپور اعتماد _ عضو هيات علمى موسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران و رئيس مركز تحقيقات سياست علمى كشور _ است كه در چهاردهمين نشست از سلسله نشست هاى نگرش فلسفى در دانش هاى گوناگون معاصر با موضوع «فلسفه تكنولوژى» در تالار كمال دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران ايراد شده است.

 
   ● نويسنده: محمد - نجفى

منبع: روزنامه - شرق

 
 

فلسفه تكنولوژى از جمله فلسفه هاى مضافى است كه كاربرد بسيارى در جامعه ما دارد، در حالى كه توجه چندانى به آن نمى شود يا اگر هم مى شود بيشتر جنبه جدلى دارد، براى مثال گاهى به منظور دفاع از فلسفه شرق در برابر فلسفه غرب و گاهى در مدح سنت و در ذم تجدد _ و از اين دست مباحث انتزاعى مشابه به كار مى رود.

اهميت كاربردى فلسفه تكنولوژى بر كسى پوشيده نيست. حدود چند ماه پيش كه مسائل هسته اى در رابطه با ايران مطرح شد، ملاحظه كرديم كه به هيچ وجه ديد واحدى درباره تكنولوژى يا حداقل درباره تكنولوژى هسته اى در جهان وجود ندارد. اين موضوع، زمينه اى بود براى اين كه به ما فرصت دهد تا در مورد اين قضيه مقدارى فكر كنيم. روى هم رفته در آن ايام سكوت كركننده اى حاكم شد و مسائلى طرح گرديد و موقتاً راه حل سياسى معقولى هم خوشبختانه يافته شد اما پس از آن اين موضوع بايگانى شد. با اين وجود من فكر نمى كنم اين گونه مسائل ديگر در جامعه ايران قابل بايگانى كردن باشد، چراكه مشابه اين مسئله ديگر مدام دامن گير ما خواهد شد و ما مجبوريم كه به نحوى آمادگى داشته باشيم تا بتوانيم در موقعيت   هايى كه چنين مسائلى مطرح مى شود مقدارى تامل كنيم و با تدبيرى بيشتر و به صورتى انتقادى با آنها برخورد كنيم.

دامنه بحث از نظر موضوعى بسيار وسيع است، به همين سبب غالباً مايه حيرت است كه مبحثى با اين وسعت به اين ديرى مورد توجه قرار گرفته است. تقارن علم و تكنولوژى در دوران معاصر قرينه كاملى در ابتداى روزگار باستان ندارد. نزديك ترين بصيرت هاى باستانى آرا و اقوالى است كه قبل از افلاطون در قرن پنجم قبل از ميلاد تا قرن چهارم قبل از ميلاد نزد ماقبل سقراطيان شكل مى گيرد و بعداً بنا به گفته ارسطو مبداء مستمرترين بحث آكادميك، قبل از تاسيس آكادمى افلاطون، يعنى فلسفه مى شود كه تا دوران معاصر ادامه يافته است. اوج اين ايام زمانى است كه نظريه اتمى دموكريتوس مطرح مى شود و با وضع اتم به عنوان اجزاى لايتجزى از يك طرف هر شى را قابل بررسى مى كند ولى با غيرقابل ادراك خواندن آنها، نظريه پردازى را به فعاليتى گمانه پردازانه محكوم مى كند. پيروان دموكريتوس نظريه اتمى خود را حتى براى پديده هايى چون ترشى و شيرينى به كار بستند ولى هرگز نتوانستند از چگونگى تشخيص اين موجودات ترش يا شيرين سخنى بگويند. چاره اى جز اين نبود چون علم آن زمان اساساً غيرآزمونى بود. و هر آزمونى متضمن ابزارها يا تكنولوژى هايى است كه در پرتو آن پديده مورد بحث آشكار مى شود. اين به معناى آن نيست كه علم يونان باستان كاملاً با ابزار بيگانه بود _ چنانكه در دوره مابعد ارسطويى در آثار ارشميدس مى توان مصاديقى را سراغ گرفت. به هر حال بايد اذعان داشت كه در لحظه تعيين كننده علم / فلسفه يونان باستان به اعتبار نفوذ سقراط گامى كه در پرتو نگاه اتميست ها برداشته شد در ارتباط با علم / تكنولوژى گامى منفى بود به طورى كه در قدم بعدى در آثار افلاطون حتى به معرفت ادراكى هم به ديده ظن نگريسته مى شود و معرفت شناسى محض به محور تحقيقات فلسفى تبديل مى گردد. تحولات دوره هلنى و رومى توسط جهان اسلام حفظ شد و در برخى از موارد گام هايى هم در جهت پيدايش علوم مجهز به ابزار برداشته شد. ليكن تلاقى علم و تكنولوژى و فلسفه در قالب علم جديد به ظهور آمد. با آنكه اين روايت ساده انديشانه است، لااقل مى توان ادعا كرد كه همه عناصر اصلى موضوع مورد بررسى ما در آن حضور دارند و مى توان گفت كه تا همين اواخر با وجود اين كه مصاديق تكنولوژى در برابر ديدگان ما بسيار زياد بوده اما هيچ وقت به صورت متمركز در مورد آن فكر نكرده ايم. در مجموعه  انديشه  هايى كه در قرون ۱۷ و ۱۸ شكل مى گيرد تكنولوژى مورد توجه واقع مى شود و پا به پاى آن به نظام سياسى از زاويه تكنيك و تكنولوژى نيز نگريسته مى شود.

اين مجموعه سياسى _ فنى تقريباً از قرن هجدهم جا مى افتد و توجه متفكرين را جلب مى كند، اما در ابتدا با خصومت همراه است، چنان كه جنبش رمانتيستى هم در زمينه سياسى و هم در زمينه تكنولوژيك در تضاد با جريان حاكم يعنى روشنگرى و انقلاب صنعتى قرار مى گيرد.

اولين كتاب با نام «فلسفه تكنولوژى» در نيمه دوم قرن ۱۹ منتشر مى شود. اگر بخواهيم با ديدى وسيع تر به قضيه نگاه كنيم نظريه هاى ماركس / ماركسى را هم مى توان در همين قالب صورت بندى كرد كه همگى به نحوى از انحا با تصويرى ترقى خواهانه گره خورده اند، به اين صورت كه هر جا تكنولوژى دستاوردهايى داشته است يا اگر در يك يا دو مورد توفيقى حاصل شده است آن را تعميم داده اند و ما را به ديدى يوتوپيايى (آرمانشهرى) نزديك كرده اند. اين ديد، در قرن ۱۹ ديد حاكم است كه در مورد ماركسى آن، با فلسفه هگل گره مى خورد و به اين صورت است كه تصورى كه از تحول تكنولوژيك وجود دارد همراه با نوعى تعصب است به اين صورت كه تكنولوژى با ديناميكى شبه هگلى _ اگر نگوييم هگل _ ما را به جايى مى رساند كه كليه نعمت هاى مادى براى مان تامين مى شود و فوزى ايجاد مى گردد كه در پرتو آن، انقلابى اخلاقى در وجود آدميان رخ مى دهد كه بهترين بيانش همان جمله معروف ماركس است كه از هر كس بنابر توانش و به هر كس بنابر نيازش. اين جامعه يوتوپيايى كه در پرتو تحولات شگرف قرن ۱۹ ترسيم مى شود عملاً با جنگ جهانى اول دچار وقفه مى  گردد. در ايام قبل از جنگ جهانى دوم، شاهد ديدى توتاليستى و تماميت نگر هستيم كه بيشتر متفكرين محافظه  نگر (محافظه كار) از يونگر و اشپينگلر و اشميت گرفته تا هيدگر را در برمى گيرد. اينها در مقابل آن جهان يوتوپيايى، جهانى را كه ترسيم مى كنند «ويران شهر» است و چيزى كه بعد از اين همه تاريخ، عايد بشر مى  شود جز اين ويرانى مطلق نيست كه در زمين حاكم مى شود. اگر امكانات اين ويرانى در نيمه اول قرن بيستم هنوز فراهم نبود، در نيمه دوم اين امكانات هم تامين مى شود، يعنى با تحول سلاح هاى اتمى كه با آن على الاصول مى توان تمامى دنياى بشر و كره زمين را از هستى ساقط كرد: امكان انهدام مطلق به اين تصاوير، تصاوير متناقضى هستند كه ناشى از تحولات تكنولوژيك اند و بحث در مورد آنها فوق العاده دامنه دار است در نتيجه مى توان گفت كه ديگر اين مباحث را كه از قلمرو فرهنگ عمومى جدا شده اند و در سطح آكادميك خود را تثبيت كرده اند، نبايد صرفاً به دست سياستمداران سپرد بايد به آنها حداقل با دقتى آكادميك پرداخته شود و سپس در سطح عمومى منعكس گردد. (براى بحث پيرامون موارد متعدد به مقاله ترجمه شده ضميمه مراجعه شود.)

 

آيا تكنولوژى بى طرف است

گفته مى شود تكنولوژى خودش از خودش خاصيتى ندارد و همه چيز به اين بستگى دارد كه ما چگونه آن را به كار مى بريم. اين كه هر وقت درباره تكنولوژى خاصى صحبت مى كنيم درباره يك پديده واحد و معنايى ثابت حرف مى زنيم يا نه، جاى بحث دارد.براى نمونه در مذاكراتى كه ايران با جهان درباره انرژى هسته اى داشت، مشخص شد كه به هيچ وجه تصورى واحد از تكنولوژى نزد طرفين وجود ندارد و آن چه ما مى گوييم از نظر آنها بى اعتبار است و آن چه آنها مى گويند نيز از نظر ما اعتبارى ندارد.

يكى از خصوصيات مسائل تكنولوژيك، دقيقاً همين است، يعنى درست برخلاف نظريه بى طرفى يا خنثى بودن تكنولوژى، ما مى بينيم كه تكنولوژى امرى جانبدارانه است و نوعى ابهام و چندمعنايى را هميشه در بردارد. در حقيقت ما در چنين موقعيتى با معانى مختلفى از تكنولوژى هسته اى سروكار داشته ايم كه از ديده پوشيده مانده است و از يك طرف سوءنيت تلقى شده است و از طرف ديگر زور گفتن. اما آنچه آشكار است ابهامى است كه در تكنولوژى وجود دارد. يكى از مسائل كليدى در اين باره اين است كه ما چگونه مى توانيم از تكنولوژى اى كه با آن سروكار داريم ابهام زدايى كنيم و كاركرد آن را آن طور كه بايد و شايد تعريف كنيم. وقتى در چنين مواردى نزاعى در مى گيرد اين نزاع درباره نحوه كاركرد آن تكنولوژى است.

تكنولوژى اى كه در آن نزاع تابستانى مطرح شد، تكنولوژى ايمن و امنى كه مى تواند ارزان باشد و براى ما صرفه جويى مالى به همراه آورد در نظر گرفته مى شد. اين صفات، صفاتى بود كه از اواسط قرن گذشته براى تكامل منابع انرژى هاى جديد در اروپا مطرح مى شد اما در همان اروپا بعد از چند دهه اين ايمنى و امنيت و ارزانى صادق از كار در نيامد. بنابراين وقتى اين دلايل از جانب ما اقامه شود، كسانى كه صاحب اين تكنولوژى اند و ايمن نبودن و ارزان نبودن آن را تجربه كرده اند با ديدى منفى به ما خواهند نگريست و آن چه در اين ميان برجسته مى شود جنبه ديگر اين تكنولوژى يعنى بهره بردارى تسليحاتى از آن خواهد بود. در نتيجه مذاكرات دچار وقفه مى گرديد و سوءنيتى به طرف مقابل نسبت داده مى شد و اين دور باطل مرتب ادامه پيدا مى كرد. در اين گونه موارد استدلال يقينى اى وجود ندارد كه به وسيله آن بتوان با اطمينان گفت كه بعداً چه خواهد شد. در جنگ جهانى اول يا دوم، كليه مراكز و كارخانه هاى مختلف صنعتى و توليدى به راحتى تبديل به تجهيزاتى براى توليد تسليحات شد، پس اگر كارخانه هايى كه به توليد تلويزيون، يخچال، راديو و... مى پردازند تا اين حد ابهام داشته باشند و بتوانند به چندين و چند صورت مورد استفاده قرار بگيرند به طريق اولى فعاليت و فرايندى كه استوار بر علم است مى تواند كاربردهاى بسيار متنوعى داشته باشد و به اشكال گوناگون مورد استفاده قرار گيرد. بنابراين چنين بحرانى همان قدر مهم است كه بحرانى در سطح فكرى، اعتقادى يا معرفتى اهميت دارد. در نتيجه در برابر نظريه خنثى بودن تكنولوژى، با تحليل موقعيت مى توان گفت كه هر فرايند تكنولوژيكى پر از ابهام است. پس برخلاف اين تصور كه تكنولوژى ابهام زدا است، بايد اذعان كرد كه تكنولوژى مى تواند انواع و اقسام ابهام ها را دامن بزند و اين ديگر به نبوغ ما بستگى دارد كه چگونه جهات مختلف اين ابهام را تشخيص دهيم و براى صورت بندى درست يك مسئله به كار گيريم. غفلت از اين ابهام سبب مى شود كه ما خود را به ظاهر خنثاى تكنولوژى بسپاريم و به طور ضمنى تسليم سلطه اى بشويم كه در دل آن پنهان است.

 

تكنولوژى، انسان و جهان

هنگامى كه تكنولوژى با فعل آدمى گره مى خورد و روى محيط، موقعيت و جهان وى تاثير مى گذارد و تغييراتى در آنها به وجود مى آورد، نحوه درج تكنولوژى بين انسان و جهان چگونه است؟ اگر تكنولوژى خنثى نيست اين خنثى نبودن به چه اشكالى ظهور مى كند؟

مى توان موقعيت ماقبل تكنولوژيكالى را تصور كرد كه در آن فقط انسان و جهان وجود داشته باشد. اما چه اتفاقى مى افتد وقتى به اعتبار ورود يك تكنولوژى، ميان انسان و جهان، قدم جديدى برداشته شود؟ اين اتفاق چندگونه است. مى توان تكنولوژى ها را در سطح متعارف به سنتى و نو تقسيم كرد. بنابراين اگر يك تكنولوژى ابتدايى را در نظر بگيريم و آن را در موقعيتى انسانى مندرج كنيم چه چيزهايى مى توانيم بگوييم كه اهميت داشته باشد؟ اين تكنولوژى در اين موقعيت نقش عاملى تقويت كننده (amplificatory) را بازى مى كند يعنى نقشى كه توان ما را افزايش مى دهد. اما هر كدام از اين تكنولوژى ها كه به وجود ما اضافه مى شود ما را از يك سرى چيزهاى ديگر محروم مى كند. يعنى اگر من دارم با شما تلفنى صحبت مى كنم اين بدان معنا است كه ديگر از موقعيت رودررو برخوردار نيستم. در اين حالت شما فقط يك صداى محض هستيد كه آن هم به واسطه گوشى و با مقدارى تغييرات صدايتان شنيده مى شود.

اين شرايط با حالتى كه شما رودرروى من هستيد فرق مى كند. ولى در عوض موقعيت رودررو كه به دوره ماقبل تكنولوژى تعلق دارد شما را از امكان ارتباط در مقياس جهانى محروم مى كند. بنابراين هر تكنولوژى اى كه وارد نسبت ميان انسان و جهان مى شود يك سرى از عوامل را حذف مى كند و ماهيتى تقليل گرا دارد (تقليل گرايى= reductive) براى مثال در مورد مذكور انواع و اقسام حس هاى شما ساقط مى شوند و فقط حس شنوايى يا حسى كه مربوط به كلام است برجسته مى شود ولى از طرف ديگر امكان ارتباط در فواصل بيشتر را براى ما فراهم مى كند. در اين حالت وقتى اين ابزار جزء جسم شما مى شود نوعى تجسم (Embodiment) رخ داده است. انواع و اقسام اشيايى كه به صورت تكنولوژيك بين ما و جهان قرار مى گيرند از يك طرف حالت تقويت كننده و از طرف ديگر حالت تقليل گرا دارند، موردى كه در آن ابزار جزء لاينفك وجود شما مى شود و در جسم شما ادغام مى شود و موردى است كه به اعتبار اين امتداد مى توان گفت كه نسبتى تجسمى واقع شده با افزار برقرار كرده ايم كه اين در مورد غالب تكنولوژى ها صادق است.

اما وقتى ابزار تكنولوژيك در يك موقعيت ديگرى از زيست جهان ما وارد مى شود به نحو ديگرى هم مى تواند ظهور كند. در حالت نسبت تجسم، ابزار در وجود آدمى ادغام مى شود، اما ابزار مى تواند در جهان نيز ادغام شود. مثلاً در اندازه گيرى ها، ابزار از انسان جدا مى شود و در جهان ادغام مى شود. مانند درجه حرارت كه خاصيتى عينى از جهان را نشان مى دهد. اما اتفاقى كه در اينجا مى افتد اين است كه جهان به كمك اين ابزار قرائت شده است. روى درجه حرارت، انواع و اقسام مقياس ها وجود دارد. اين امكانات قرائتى، امكاناتى است كه امروزه بسيارى از تكنولوژى ها آنها را تامين مى كنند و مى توان گفت اين تكنولوژى ها، تكنولوژى هرمنوتيكى هستند يا نوعى تكنولوژى كه با متن گره مى خورد و با زبان ما ارتباط مستقيم برقرار مى كند.

اين تكنولوژى هاى هرمنوتيكى با ظهور كامپيوتر و امكاناتى كه هم از نظر تصويرى و هم از نظر كلامى تامين شده است روزبه روز در حال گسترش اند و هر روز امكانات جديدى را براى بهره بردارى از توان زبانى ما تامين مى كنند.

ادموند مونيه- فيلسوف فرانسوى- در تحليلى كه بعد از جنگ جهانى دوم ارائه داده به اين نتيجه رسيده است كه ظاهراً ما تاكنون در مورد زبان از ديد تكنولوژى غافل بوده ايم و به نظر مى رسد كه از اين به بعد روز به روز بيشتر از توان هاى تكنولوژيك نهفته در زبان مان استفاده خواهيم كرد. بنابراين در مقابل آن تجسم بخشيدن، در اينجا نوعى نسبت هرمنوتيكى مطرح مى شود.

 

نسبت ميان نظريه و مشاهده

مسئله ديگر نسبت ميان نظريه و مشاهده است كه در فلسفه علم مطرح مى شود. در فلسفه علم، مسائل بيشتر تحت تاثير فلسفه رياضى شكل گرفت و ساختار يا بازسازى منطقى نظريه هاى علمى مورد توجه اغلب فيلسوفان واقع شد. از ديگر سو گرايش تجربى يا پوزيتيويستى كه معطوف به مشاهده بود اين مسئله را مطرح مى كرد كه چگونه مى توان مفاهيم علمى را ساخت و نظريه هاى علمى را بيان كرد؟ نظريه غالب اين بود كه مى توان پله پله از مشاهدات شروع كرد و به نظريه رسيد و سپس در قالب آن نظريه، قوانين نظرى را بيان كرد. در واكنش به اين نوع نظريه، فلاسفه مابعد تجربى (Ppost Empiricism) معتقد بودند كه چنين نيست و تا زمانى كه نظريه اى در كار نباشد، نمى توان مشاهده درخورى انجام داد و مشاهدات به اين اعتبار به وقوع مى پيوندند كه ما صاحب نظريه اى باشيم، حتى اگر اين نظريه پيش پا افتاده و شكل نگرفته باشد.

نزاعى كه در اينجا پيش مى آيد نزاع ميان نظريه و مشاهده و تقدم و تاخر آنها است؛ يعنى اين كه آيا ملاك، آزمون هاى علمى است و بعد نظريه يا ملاك، نظريه هاى علمى است و بعد آزمون هاى علمى.

اما در ارتباط با فلسفه تكنولوژى نكته اى كه در اينجا از نظر تقدم و تاخر مطرح مى شود در حقيقت در چارچوب روايت تاريخى از علم و تكنولوژى قرار دارد. به اين معنا كه در بسيارى از روايت هاى حاكم، شما هميشه شاهد اين هستيد كه وقتى صحبت از دنياى قديم و دنياى جديد مى شود، دنياى قديم شديداً آلوده به خرافات و انديشه هاى باطل است اما انقلاب علمى اين دنيا را زير و رو كرده است و پس از آن است كه اين تكنولوژى شكل مى گيرد و موهبت هايى را براى ما تامين مى كند. در اين چارچوب،  بديهى است كه علم مقدم بر تكنولوژى است و تكنولوژى آن چيزى است كه در پرتو اين علم تعين مى پذيرد.

تصورى كه در برابر اين ديدگاه قابل طرح است اين است كه چرا تكنولوژى مقدم بر علم نباشد و بر چه اساسى ما اين جنبه را درنظر نمى گيريم؛ به ويژه آن كه از زمانى كه دنيا، دنيا بوده تكنولوژى هم بوده اما در مورد علم، هميشه علمى در كار نبوده است. علم در نهايت علم دنياى يونانى است و يا به دنياى بابلى و جوامع ماقبل يونان بازمى گردد. در نتيجه عمر علم، عمر چندانى نيست كه بخواهيم از تقدم آن سخن بگوييم.

در حالتى كه علم مقدم بر تكنولوژى است ادعا اين است كه از نظر وجودى انقلاب صنعتى در قرن ۱۸ به وقوع پيوسته است در صورتى كه انقلاب علمى در قرون ۱۶ و ۱۷ رخ داده است. بنابراين هم از لحاظ زمانى و هم از نظر وجودى علم مقدم بر تكنولوژى است. ادعايى كه در برابر اين سخن مطرح مى شود از آن هيدگر است. از نظر وى به اعتبار تكنولوژى است كه علم شكل مى گيرد ولى از قضا علم در قرن ۱۷ تحت تاثير انقلاب علمى به وجود آمد و تكنولوژى متاخر است بر آن. ادعاى هيدگر ممكن است خلاف شهود ما به نظر برسد ولى استدلالى كه مى كند اين است كه اگر ما امكانات لازم را براى وقوع آزمون هاى فيزيكى نداشتيم نمى توانستيم مولد چنين علمى باشيم. در نتيجه از نظر وجودى معتقد است كه تكنولوژى مقدم بر علم است، اما از نظر تاريخى بالعكس است. اما «لين وايت» معتقد است كه تكنولوژى هم از نظر وجودى و هم از نظر زمانى بر علم تقدم دارد. دلايلش را هم بر اين مسئله استوار مى كند كه اگر انواع تكنولوژى اى مثل ساعت و عدسى ها وجود نداشت، تصور (notion) زمان نامتناهى و فضاى لامتناهى دنياى نيوتونى يا گاليله اصلاً ممكن نمى بود. بنابراين مكانيسم هاى كمكى بصرى اين امكان را به انسان مى دهند كه بتواند فضا هايى را تجسم كند كه بسيار دور از ذهن به نظر مى رسند. از نظر زمانى هم معتقد است كه اگر ساعت مكانيكى نبود تا زمان، تمام افعال ما را نظارت كند اين امكان براى ما فراهم نمى شد كه مفاهيم اصلى ديگر مكانيك گاليله اى و نيوتنى را براى صورت بندى انواع و اقسام قوانين به دست آوريم.

 

تكنولوژى و دموكراسى

وقتى به معانى و مفاهيم كليدى چند قرن اخير نگاه مى كنيم مى بينيم كه امروز اين معانى و مفاهيم مولفه هاى اصلى فرهنگ را تعريف مى كنند و به آن شكل مى بخشند در حالى كه بسيارى از نزاع هاى گذشته در حقيقت با تعارض آنها آغاز شد. در حقيقت مهم ترين نزاعى كه در عصر جديد به وقوع پيوست نقد تكنولوژى و دموكراسى از ديد فرهنگ بود. جريان فكرى رمانتيك ها در واقع نوعى نگاه منفى تمام عيار نسبت به ديد تكنولوژيك و ديد دموكراتيك بود، ليكن سير تحول ليبراليسم توانست نگاهى مثبت بر تكنولوژى و دموكراسى تحميل بكند، به طورى كه ايدئولوژى ليبرال دموكراسى همچنان نزد بخش اعظم جهانيان محبوب ترين ديدگاه سياسى به شمار مى آيد. اينكه سرنوشت اين ديد مثبت چه خواهد شد اكنون مورد بحث نيست. ليكن مورد بحث انگيزى كه شامل بسيارى از جريان هاى جديد است مواردى است كه در آنها به ميانجى «فرهنگ» تلاش مى شود تا ضمن اعطاى بار مثبت به تكنولوژى، دموكراسى به فراموشى سپرده شود. لذا اگر بخواهيم اين ديدگاه ها را به نحوى شماتيك و تصويرى نشان دهيم اين جريانات را مى توانيم به صورت زير تعريف بكنيم.

 

مسائل مطرح در فلسفه تكنولوژى

بخش وسيعى از مسائل فلسفه تكنولوژى مربوط به اخلاق است. امروزه تكنولوژى آن قدر گسترش و تنوع پيدا كرده و بر امكانات ما افزوده است كه در نتيجه ما بايد قدرت تصميم گيرى فوق العاده اى را از خود بروز دهيم تا مشخص شود كه در هر مورد چه تصميمى بايد بگيريم و كدام تصميم سنجيده يا نسنجيده است. براى مثال در تكنولوژى هاى مرگ (Death Technoloyg) و تكنولوژى هاى تولد (Birth Technology) براى تصميم گيرى بايد ملاك هاى اخلاقى را مدنظر قرار داد. همچنين مسائل مختلفى كه در بيوتكنولوژى مطرح است بازخورد هاى اجتماعى بسيارى دارد؛ مثلاً كلونينگ يا مهندسى ژنتيك مى توانند كل توليدات اجتماعى، اقتصادى، غذايى و... را تحت تاثير قرار دهند.موضوع ديگر محيط زيست (Enviromental) است كه بايد به طور جدى اين پرسش در مورد آن مطرح شود كه با وجود بلايى كه در اثر غفلت ما بر سر آن آمده است چه طور مى توان محيط زيست را دوباره احيا كرد؟در حوزه آكادميك هم نقد فرهنگى (Cultural Critic) را داريم، به اين صورت كه از كنار اين فرهنگ ساز ى هايى كه مى شود و اين فرهنگى كه شكل مى گيرد و صاحب نفوذ مى شود نبايد بى تفاوت گذشت و بايد براى درك آنها كوشش كرد و به اين مسئله انديشيد كه چگونه مى توان آنها را با توجه به تجارب تلخى كه در گذشته وجود داشته مهار كرد.مسائلى كه در اين جا مطرح كردم ممكن است دور از ذهن باشند اما وقتى در عرصه اجتماع وارد مى شوند با سياست و نظام سياسى و چيزهاى ديگر گره مى خورند، به طورى كه اصلاً فكرش را هم نمى توان كرد عالمى كه در آزمايشگاه مشغول آزمايش است لزومى داشته باشد كه به اين مسائل اعتنا كند. اما من معتقدم كه بايد آگاهى حداقلى اى نسبت به اين امور داشت و دايم در حال نقد آنها بود تا بدين وسيله تصور سنجيده اى از چنين موقعيت هاى پرمخاطره اى براى ما حاصل شود.

 

 

    129 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه تكنولوژي (10)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:25/02/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب