يكى از خواستههاى اساسى بشر امنيت است و تامين آن از مهمترين وظايف حكومتهاست . در ادبيات سياسى و جامعه شناسى معاصر، اين امر از بديهىترين اصول به حساب مىآيد . امنيتبه معناى آرامش، آسودگى، ايمنى است . در فرهنگ سياسى، مهمترين عنصرى كه براى امنيت منظور مىكنند «فقدان تهديد» است . البته چون فقدان تهديد به طور مطلق و تام، دست نيافتنى استبه «حداقل رساندن تهديد» را در مفهوم امنيت كافى دانستهاند . اگر به همين معنا قناعت كنيم، قهرا مقوله امنيت مفهومى نسبى است كه داراى مراتب شدت و ضعف است . البته بايد به اين نكته توجه داشت كه گاهى ممكن است عامل عينى تهديد وجود نداشته باشد، اما در عين حال شخص و يا جامعه احساس امنيت نكند . بنابراين، امنيتحقيقى، آميزهاى است از وضعيت فيزيكى و فكرى .
هيچ مكتب و نظام حقوقى نمىتواند خود را نسبتبه مساله امنيت، فارغ و بىطرف بداند; زيرا نه تنها امنيت فى نفسه يكى از اساسىترين نيازهاى جامعه بشرى استبلكه خود، عامل مهمى جهت رشد و توسعه فرهنگى، علمى، اقتصادى و سياسى است .
امنيت در همه ابعاد فردى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى و قضايى و . . . نياز ضرورى فرد و جامعه مىباشد كه بايد آحاد ملت، حكومتها و دولتها در ايجاد و گسترش آن تمام امكانات و توان خود را به كار گيرند .
هدف و غايت اصلى در علم حقوق كه به قول راسكو پاوند (2) علم مهندسى اجتماع است، حفظ امنيت است . اسلام به عنوان يك نظام حقوقى جامع كه پاسخگوى نيازهاى فردى و اجتماعى در همه زمانها و مكانهاست نمىتواند از اين قاعده مستثنا باشد .
يك نگاه به متون دينى و احكام و مقررات اسلامى كافى است كه هم به اهميت امنيت در همه عرصهها از ديدگاه اسلام و هم راهحلهايى كه اسلام براى تحقق بخشيدن به امنيت در جامعه اسلامى داده است پى ببريم .
اهميت امنيت از ديدگاه اسلام
به نكاتى چند درباره اهميت امنيت در نگاه اسلام اشاره مىشود:
الف) حضرت ابراهيم وقتى در مكه، خانه خدا را بنا نهاد، دو خواستبزرگ خود را با خدا در ميان گذاشت . يكى مبعوث شدن پيامبرى از ميان فرزندانش در همين منطقه و ديگرى امنيت اين مكان براى همه مردم . خداوند نيز هر دو دعاى او را مستجاب كرد .
درباره خواست اول اينگونه دعا كرد: «ربنا وابعث فيهم رسولا يتلوا عليهم آياتك . . .» ; يعنى پروردگارا، در ميان آنها پيامبرى مبعوث كن كه آياتت را بر مردم تلاوت كند و آنها را تعليم و تزكيه نمايد . (3) در مورد درخواست دوم چنين دعا كرد: «رب اجعل هذا بلدا آمنا» ; يعنى پروردگارا، اينجا را محل امن و آسايش قرار بده . (4) قرآن در آيات متعدد به شهر امن بودن مكه به عنوان يك عمتبزرگ اشاره مىكند . (5)
جالب اين است كه قرآن كريم در سوره قريش مىفرمايد: كيفر لشكر فيلسواران - كه در سوره قبل; يعنى سوره فيل بيان شد - به خاطر اين بود كه قريش به اين سرزمين مقدس مكه، انس و الفتبگيرند; زيرا تمام اهل مكه به خاطر مركزيت و امنيت اين سرزمين در آنجا سكنى گزيده بودند . بسيارى از مردم حجاز هر سال به آنجا مىآمدند، مراسم حج را به جا مىآوردند و مبادلات اقتصادى و غيراقتصادى داشتند و از بركات مختلف اين سرزمين استفاده مىكردند . همه اينها در سايه امنيت و آسايش ويژه اين شهر بود . اگر با لشكركشى ابرهه و امثال او، اين امنيتخدشهدار مىشد يا خانه كعبه ويران مىگشت، ديگر كسى در اين سرزمين احساس امنيتى نمىكرد و قهرا با آن الفتى پيدا نمىكرد . باز در همين سوره مىفرمايد: «فليعبدوا رب هذا البيت الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف» ; يعنى با اين همه نعمت الهى (از جمله امنيت) كه به بركت كعبه پيدا كرده بودند بايد به شكرانه آن، پروردگار اين خانه را عبادت كنند; همان خدايى كه آنها را از گرسنگى نجات داد و از هر بيمى هم در امنيت نگه داشت .
ب) در اسلام همانگونه كه برخى از اماكن، اماكن امن به حساب آمده استبرخى از ماهها و زمانها نيز زمانهاى امن به حساب آمده است . ماههاى چهار گانه حرام (رجب، ذيقعده، ذيحجه و محرم) كه اسلام بر حرمت آن تاكيد جدى دارد نشانه اهميت و امنيت در نگاه اسلام است . در قرآن كريم آمده است:
«ان عدة الشهور عندالله اثنى عشر شهرا فى كتابالله يوم خلق السموات والارض ، منها اربعة حرم ذلك الدين القيم فلا تظلموافيهن انفسكم . . . انما النسئ زيادة فىالكفر يضل به الذين كفروا يحلونه عاما و يحرمونه عاما ليواطؤوا عدة ما حرم الله . . .» (6)
يعنى همانا عدد ماهها در نزد خدا در كتاب خدا از آن روزى كه خداوند آسمان و زمين را بيافريد دوازده ماه است . از آن دوازده ماه، چهار ماه، ماههاى حرام است . اين است دستور دين استوار و محكم . پس در آن ماهها در حق خود ظلم (جنگ و خونريزى) نكنيد . . . نسئ (تغيير و تبديل و جابجايى ماه حرام با ماه ديگر) افزايش كفر است كه با آن كافران گمراه مىشوند، سالى ماه حرام را حلال مىشمارند و سالى ديگر حرام، تا بدين وسيله عده ماههايى كه خدا آن را حرام كرده را پايمال كنند و حرام خدا را حلال گردانند . . . «ياايهاالذين آمنوا لا تحلوا شعائر الله و لاالشهرالحرام» (7) ; يعنى اى اهل ايمان حرمتشعائر خدا (مناسك حج) و ماه حرام را نگه داريد .
ج) يكى از امورى كه اهميت امنيت را در نگاه اسلام نشان مىدهد اين است كه خداوند در قرآن كريم در جاهاى متعدد وعدهاى كه به اولياى خود مىدهد، بهرهمندى از زندگى امن و آسوده و خالى از خوف و خطر است . «ان المتقين فى جنات و عيون، ادخلوها بسلام آمنين و نزعنا ما فى صدورهم من غل اخوانا على سرر متقابلين لا يمسهم فيها نصب و ما هم منها بمخرجين» (8) ; يعنى به درستى كه اهل تقوى در باغها و شهرها خواهند بود . به آنها خطاب شود كه با درود و سلام و با كمال و ايمنى و امنيتبه بهشت وارد شويد، ما آيينه دلهاى آنها را از كدورت (كينه، حسد و هر خلق ناپسند) پاك و پاكيزه سازيم تا با هم برادرانه و روبروى هم بر روى تختها بنشينند . در صورتى كه هيچ رنج و زحمت در آنجا به آنها نرسد و هرگز از بهشتبيرونشان نكنند . «ان المتقين فى مقام امين فى جنات و عيون . . . يدعون فيها بكل فاكهة آمنين لا يذوقون فيها الموت . . .» (9) ; يعنى همانا پرهيزكاران [در بهشت ابد] مقام امن و امان يافتهاند . در باغها و كنار چشمهها و نهرها آرميدهاند . . . و در حالى كه از هر بيم و خطرى در امنيت كامل به سر مىبرند از هر نوع ميوهاى كه ميلشان بكشد طلب مىكنند .
نقش ايمان در امنيت
يكى از آثار و بركات ايمان، رسيدن به مقام امن و امنيت است; يعنى يكى از ويژگيهاى فرد مؤمن و جامعه مؤمنان اين است كه در برابر حوادث و عوامل تهديد كننده و بيم دهنده، خوف، خطر و دغدغهاى احساس نمىكنند و از زندگى آسوده و مطمئنى برخوردارند . «الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون» (10) ; يعنى آنها كه ايمان آوردند و ايمان خود را به ظلم نيالودند براى آنها ايمنى و آسودگى است و هم آنها به حقيقت هدايتيافتهاند . «هو الذى انزل السكينه فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم . . .» (11) ; يعنى اوستخدايى كه آرامش را بر دلهاى مؤمنان قرار داد تا بر يقين و ايمانشان بيفزايد و سپاه زمين و آسمانها همه لشكر خداست و خداوند حكيم و داناست . «الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكرالله تطمئن القلوب» (12) ; يعنى آنها كه به خدا ايمان آورده و دلهاشان به ياد خدا آرام مىگيرد . آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا است كه دلها آرام مىگيرد .
قرآن كريم در آيه 112 سوره نحل، نقش ايمان را در امنيت و نقش كفر را در زوال امنيتبه صورت زيبايى ترسيم كرده است و مىفرمايد: «ضربالله مثلا قرية كانت آمنة مطمئنة ياتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف . . .» ; يعنى خداوند مثلى زده است، منطقه آبادى كه امن و امان بود و همواره روزىاش از هر جا مىرسيد، اما نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند و خداوند به خاطر اعمالى كه انجام دادند لباس گرسنگى و ترس را بر آنها پوشانيد; يعنى همانگونه كه ايمان، نعمت رفاه و امنيت را به آنها ارزانى بخشيد، كفران و ناسپاسى براى آنها، فقر و ناامنى را ببار آورد . در اين آيات براى اين منطقه آباد و خوشبخت و پربركت، سه ويژگى ذكر شده است كه نخستين آنها امنيت، سپس اطمينان به ادامه زندگى در آن و بعد از آن، مساله جلب روزى و مواد غذايى فراوان مىباشد كه از نظر ترتيب طبيعى به همان شكل كه در آيه آمده، صورت حلقههاى زنجيرى علت و معلول دارد، زيرا تا امنيت نباشد كسى اطمينان به ادامه زندگى در محلى پيدا نمىكند و تا اين دو نباشند كسى علاقهمند به توليد و سر و سامان دادن به وضع اقتصادى نمىشود . اين درسى است براى همه ما و همه كسانى كه مىخواهند سرزمينى آباد و مستقل داشته باشند . بايد قبل از هر چيز به مساله «امنيت» پرداختسپس مردم را به آينده خود در آن منطقه اميدوار ساخت و به دنبال آن چرخهاى اقتصادى را به حركت درآورد . (13)
حكومت و امنيت در اسلام
الف) در نگاه اسلام، يكى از مهمترين فلسفه حكومت، برقرارى امنيت در جامعه است . حاكمان موظفند كه با هر تعدى و تجاوزى كه باعثسلب امنيت در جامعه مىشود مبارزه كنند . حضرت على عليه السلام ايجاد امنيت و آرامش را تا آنجا ضرورى مىداند كه وجود حكومت را اگرچه حكومت جائرانه باشد لازم مىداند .
«انه لابد للناس من امير بر اوفاجر يعمل فى امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر و يبلغ الله فيهاالاجل و يجمع به الفىء و يقاتل به العدو و تامن به السبل و يؤخذ به للضعيف من القوى حتى يستريح بر و يستراح من فاجر .» (14)
يعنى همانا كه مردم به زمامدار - چه خوب و چه بد - نيازمندند تا مؤمنان در سايه حكومتبه كار خود مشغول و كافران هم بهرهمند شوند و مردم در سايه حكومت زندگى كنند و به وسيله زمامدار، بيتالمال جمعآورى مىشود و به كمك آن با دشمنان مبارزه مىتوان كرد . جادهها امن و امان مىگردد و حق ضعيفان از نيرومندان گرفته مىشود . نيكوكاران در رفاه و ازدستبدكاران در امان مىباشند .
حضرت على عليه السلام يكى از فلسفههاى پذيرش حكومتخود را، ايجاد امنيت و اصلاحات در جامعه معرفى مىكند:
«اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى منا منافسة فى سلطان و لاالتماس شىء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيامن المظلومون من عبادك و تقام المعطة من حدودك .» (15)
يعنى بار خدايا تو مىدانى كه جنگ و درگيرى ما براى بدستآوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود بلكه مىخواستيم كه نشانههاى دين تو را در جايگاه خويش بازگردانيم و در سرزمينهاى تو اصلاح را ظاهر كنيم تا بندگان ستمديدهات در امنيت زندگى كنند و قوانين و احكام فراموش شدهات بار ديگر اجرا گردد .
ب) يكى از وجوه امنيت كه حكومت موظف به تامين آن است، امنيت مردم از تعرض حاكمان است . در نگاه اسلام، حاكمان حق ندارند به هر بهانهاى از مردم سلب امنيت كنند . بلكه اين حق براى مردم وجود دارد كه به راحتى و بدون بيم و هراس، ديدگاهها و تذكرات و انتقادات خود را با حاكمان در ميان بگذارند . حضرت على عليه السلام در عهدنامه معروف، به مالكاشتر مىفرمايد:
«ثم ليكن آثرهم عندك اقولهم بمر الحق لك و اقلهم مساعدة فيما يكون منك مماكره الله لاوليائه واقعا ذلك من هواك حيث وقع . . .» (16)
يعنى از ميان آنان (انسانهاى پاك و وارسته) افرادى را كه در حقگويى از همه صريحتر و بىپردهترند و در آنچه را كه خدا براى دوستانش نمىپسندد تو را مددكار نباشند (يعنى ترا در كارهاى خلاف همراهى و تاييد نكنند و جلوى تخلفات ترا بگيرند) برگزين چه خوشايند تو باشد و چه ناخوشايند . تا مىتوانى با پرهيزكاران و راستگويان بهپيوند، و آنان را چنان پرورش ده كه تو را زياد نستايند و تو را براى اعمال زشتى كه انجام ندادهاى تشويق نكنند كه ستايش بىاندازه خودپسندى مىآورد و انسان را به سركشى وا مىدارد .
در همين رابطه در جاى ديگر مىفرمايد:
از پستترين حالات زمامداران در نزد صالحان اين است كه گمان برند آنها دوستدار ستايشاند و كشوردارى آنان بر كبر و خودپسندى استوار است . خوش ندارم در خاطر شما بگذرد كه من ستايش را دوست دارم و خواهان شنيدن آن مىباشم . . . مرا با سخنان زيباى خود مستاييد تا از عهده وظايفى كه نسبتبه خدا و شما دارم برآيم و حقوقى كه مانده استبپردازم، به واجباتى كه بر عهده من است و بايد انجام گيرد ادا كنم . پس با من چنان كه با پادشاهان سركش سخن مىگويند حرف نزنيد و چنان كه از آدمهاى خشمگين كناره مىگيرند دورى نجوييد و با ظاهرسازى با من رفتار نكنيد . گمان مبريد اگر حقى به من پيشنهاد دهيد بر من گران آيد، يا در پى بزرگ نشان دادن خويشم; زيرا كسى كه شنيدن حق، يا عرضه شدن عدالتبر او مشكل باشد عمل كردن به آن براى او دشوارتر خواهد بود . . . (17) .
ج) حاكمان حق ندارند در دريافت ماليات و زكات به گونهاى با مردم برخورد كنند كه از مردم سلب امنيتشود يا مردم احساس كنند كه حاكم و يا عامل او به زندگى خصوصى آنها آگاهى دارد و يا سياستش بر سوء ظن نسبتبه آنها استوار است .
حضرت على عليه السلام دستورالعملى كه به ماموران دريافت زكات مىدهد به نكات مهمى اشاره مىكند، در اين دستورالعمل اهميت عنصر امنيت چه براى انسان و چه براى حيوانات به صورت كم سابقهاى آشكارا بيان شده است:
با تقواى الهى براى دريافت زكات حركت كن و در سر راه، هيچ مسلمانى را مترسان و يا با زور از زمين او عبور نكن و افزونتر از حقوق الهى از او مگير . هرگاه به آبادى رسيدى در كنار آب فرود آى و وارد خانه كسى مشو! سپس با آرامش و وقار به سوى آنها حركت كن، تا در ميانشان قرار گيرى، و به آنها سلام كن و در سلام و تعارف و مهربانى كوتاهى نكن . سپس مىگويى: اى بندگان خدا مرا ولى خدا وجانشين او به سوى شما فرستاده، تا حق خدا را كه در اموال شماست تحويل گيرم . آيا در ميان اموال شما حقى است كه به نماينده او بپردازيد؟ اگر كسى گفت نه، ديگر به او مراجعه نكن . اگر كسى پاسخ داد، آرى، همراهش برو، بدون آن كه او را بترسانى يا تهديد كنى يا به كار مشكلى وادار سازى، هرچه از طلا و نقره به تو رساند بردار و اگر داراى گوسفند يا شتر بود بدون اجازهاش داخل مشو كه اكثر اموال از آن او است آنگاه كه داخل شدى مانند اشخاص سلطهگر و سختگير رفتار نكن، حيوانى را رم مده و هراسان مكن و دامدار را مرنجان، حيوانات را به دو دسته تقسيم كن و صاحبش را اجازه ده كه خود انتخاب كند . پس از انتخاب اعتراض نكن، سپس باقيمانده را به دو دسته تقسيم كن و صاحبش را اجازه ده كه خود انتخاب كند و بر انتخاب او خرده مگير، به همين گونه رفتار كن تا باقيمانده، حق خداوند باشد . اگر دامدار از اين تقسيم و انتخاب پشيمان است و از تو درخواست گزينش دوباره كرد همراهى كنى . پس حيوانات را درهم كن و به دو دسته تقسيم نما . همانند آغاز كار، تا حق خدا را از آن بگيرى . . . در رساندن حيوانات آن را به دست چوپانى كه خيرخواه و مهربان، امين و حافظ كه نه سختگير باشد و نه ستمكار، نه تند براند و نه حيوانات را خسته كند، بسپار . . . هرگاه حيوانات را به دست فردى امين سپردى به او سفارش كن تا بين شتر و نوزادش جدايى نيفكند و شير آن را ندوشد تا به بچهاش زيانى وارد نشود و در سوارشدن بر شتران عدالت را رعايت كند و مراعات حال شتر خسته يا زخمى را كه سوارى دادن براى او سخت استبنمايد . آنها را در سر راه به درون آب ببرد و استراحت كنند و هرگاه به علفزار رسيد فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند . . . (18)
حضرت به يكى از فرمانداران خود (ظاهرا محنفبنسليم ازدى) مىنويسد:
. . . به او سفارش مىكنم با مردم تندخو نباشد و به آنها دروغ نگويد و با مردم به جهت اين كه بر آنها حكومت دارد بىاعتنايى نكند، چه اين كه مردم برادران دينى و يارىدهندگان در استخراج حقوق الهى مىباشند . بدان براى تو در اين زكاتى كه جمع مىكنى سهمى معين و حقى روشن است و شريكانى از مستمندان و ضعيفان دارى، همانگونه كه ما حق تو را مىدهيم، تو هم بايد نسبتبه حقوق آنها وفادار باشى، اگر چنين نكنى در روز رستاخيز بيش از همه دشمن دارى . . . (19) .
حضرت در عهدنامهاى براى فرماندار مصر - محمدبن ابىبكر - مىفرمايد:
با مردم فروتن باش، نرمخو و مهربان باش، گشادهرو و خندان باش . در نگاههايت و در نيمنگاه و خيرهشدن به مردم، به تساوى رفتار كن تا بزرگان در ستمكارى تو طمع نكنند و ناتوانها از عدالت تو مايوس نگردند . . . (20) .
دين و امنيت دشمنان و كفار
الف) در نگاه اسلام حتى در هنگام پيكار با كفار و دشمنان اسلام، سپاه اسلام حق ندارد كه از آنها كه در پيكار مشاركت ندارند، سلب امنيت كند . سپاه اسلام موظف است كه حقوق آنها و امنيت آنها را به رسميتبشناسد .
با دشمن جنگ را آغاز نكنيد تا آنها شروع كنند; زيرا بحمدالله حجتبا شما است و آغازگر جنگ نبودنتان تا آن كه دشمن به جنگ روى آورد، حجت ديگر بر حقانيتشما است . اگر به اذن خدا شكستخوردند و گريختند، آن كس را كه پشت كرده نكشيد و آن را كه قدرت دفاع ندارد آسيب نرسانيد و مجروحان را به قتل نرسانيد . زنان را با آزاردادن تحريك نكنيد هرچند آبروى شما را بريزند يا اميران شما را دشنام دهند . در روزگارى كه زنان مشرك بودند مامور بوديم دست از آزارشان برداريم . در جاهليت اگر مردى با سنگ يا چوب دستى، به زنى حمله مىكرد، او و فرزندانش را سرزنش مىكردند . (21)
امام صادق (ع) فرمود:
وقتى كه رسول خدا لشكرى را گسيل مىكرد دستور مىداد كه آنها در برابرش بنشينند و به آنها اينگونه سفارش مىفرمود: بنام خدا و به خاطر خدا و در راه خدا و بر آيين رسول خدا حركت كنيد به دشمن شبيخون نزنيد و آنها را مثله (قطعهقطعه) نكنيد و كيد و خدعه نزنيد و پيران و كودكان و زنان را نكشيد و جز در حال اضطرار درختى را قطع نكنيد . . . (22)
براساس روايات اسلامى، سپاه اسلام حق ندارند كه در هنگام پيكار از راه سلاح شيميايى و برافروختن آتش و يا جارىكردن آب و نيز استفاده از ابزارى كه بىگناهان و غيرنظاميان مانند كودكان و پيران و زنان را در معرض خطر مىدهد، دشمن را به تسليم وادار كنند . (23)
ب) در نگاه اسلام، مسلمين موظفند، كفارى كه به قصد تحقيق و پژوهش درباره اسلام به كشور اسلامى مسافرت مىكنند، امنيت آنها را حفظ كنند و از تعرض به آنها بپرهيزند . براين اساس، اسلام نوع خاصى از مصونيت و امنيت را براى كفارى كه در صدد تحقيق درباره حق و باطل هستند به رسميت مىشناسد . قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: «وان احد منالمشركين استجارك فاجره يسمع كلام الله ثم ابلغه مامنه ذلك بانهم قوم لايعلمون» (24) ; يعنى اگر يكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود، سپس او را به محل امنش برسان چرا كه آنها گروهى نادانند .
علامه طباطبايى در تفسير گرانسنگالميزان در ذيل اين آيه مىفرمايد:
«اسلام كمال اهتمام را در رسيدن به هدف خود; يعنى هدايت مردم مبذول داشته و براى هدايتيك گمراه و احياى يك حق هرچند هم ناچيز باشد مىكوشد از هر راهى كه اميد مىرود به هدف برسد، استفاده شود و به همين جهت است كه خداىتعالى با اين كه از مشركين غيرمعاهد بيزارى جسته . . . از آنجايى كه منظورش اين بود كه حقى احيا و باطلى ابطال شود، از اين رو، وقتى احتمال مىدهد همين مشركين به راه راستبيايند همين اميد و احتمال تا آنجا كه مبدل به ياس و نوميدى از هدايتشان نشود از هر قصد سويى جلوگيرى مىكند . پس وقتى مشركى پناه مىخواهد تا از نزديك دعوت دينى را بررسى نموده و اگر آن را حق ديد و حقانيتش برايش روشن شد پيروى كند، واجب است او را پناه دهند تا كلام خدا را بشنود . . . اين آيه از آيات محكمه است و نسخ نشده و بلكه قابل نسخ نيست; زيرا اين معنا از ضروريات مذاق دين و ظواهر كتاب و سنت است كه خداوند قبل از اين كه حجتبر كسى تمام شود او را عقاب نمىكند و مؤاخذه و عقاب هميشه بعد از تمامشدن بيان است . . . جمله «ابلغهمامنه» با اين كه جمله «فاجره حتى يسمع» بدون آن، مقصود را مىرساند براى اين آورده شد كه بر كمال عنايتبر بازشدن راه هدايتبه روى مردم دلالت كند و بفهماند كه اسلام تا چه اندازه خواسته استحريت مردم را در زندگى و كارهاى حياتى آنان حفظ كند . . . اين دستورالعملها از ناحيه قرآن و دين قويم اسلام، نهايت درجه رعايت اصول فضيلت و حفظ شؤون كرامت و گسترش رحمت و شرافت انسانيت است .» (25)
ج) در نگاه اسلام، اگر در ميدان جنگ و معركه قتال فردى از مسلمين به فرد و يا افرادى از كفار امان دهد بر همه مسلمين واجب است كه اين امان دادن را به رسميتبشناسند و امنيت او را تامين نمايند .
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
اگر سپاهى از مسلمين گروهى از مشركان را محاصره كردند و شخصى از مشركان برخاست و تقاضاى امان كرد و يكى از مسلمانان - حتى يك نفر عادى - به آنها امان داد بر همه آنها حتى بر بزرگ آنها واجب است كه اين امان را رعايت كنند . (26)
و يا در روايت آمده است كه حضرت على عليه السلام وقتى يكى از بردگان مسلمان به جمعى از كفار كه در قلعهاى پناه گرفته بودند امان داد، اماندادن او را به رسميتشناخت و تنفيذ كرد . (27)
و يا در روايت ديگر آمده است كه اگر كسى به شخصى پناهندگى دهد سپس او را بكشد در روز قيامت مىآيد در حالى كه پرچم خيانت و خدعه را بر دوش مىكشد . (28) و يا از قول اميرمؤمنان آمده است كه هر كس شخصى را بر خونش امان دهد سپس به او خيانت كند و بكشد، من از كشنده بيزارى مىجويم هر چند مقتول اهل آتش باشد . (29)
و يا در روايتى نيز آمده است: اگر كسى شخصى را كه در ذمه اسلام استبكشد، بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد با اين كه بوى بهشت از مسافت چهلسال راه احساس مىشود . (30)
حضرت على در عهدنامه معروف به مالك اشتر مىفرمايد:
اگر پيمانى ميان تو و دشمن منعقد گرديد، يا در پناه خود، او را امان دادى، به عهد خويش وفادار باش و بر آنچه بر عهده گرفتى امانتدار باش و جان خود را سپر پيمان خود گردان، زيرا هيچ يك از واجبات الهى همانند وفاى به عهد نيست . . . پس هرگز پيمان شكن مباش و در عهد خود خيانت مكن و دشمن را فريب مده . . . خداوند عهد و پيمانى كه با نام او شكل مىگيرد با رحمتخود مايه آسايش بندگان و پناهگاه امنى براى پناهآورندگان قرار داده است تا همگان به حرم امن او روى آورند . (31)
جايگاه امنيت در احكام و مقررات اسلام
در نگاه اسلام هرچند آزادى محترم و مقدس است اما داراى حد و مرزهايى است . يكى از مهمترين حد و مرز آن «امنيت» است; به اين معنا كه آزادى افراد در نظام اسلامى و جامعه دينى تا آنجا محترم است كه امنيت جامعه و نظام را در معرض خطر و تهديد قرار نگيرد . اسلام با علل و عوامل تهديدكننده امنيتبه شدت و بىملاحظه برخورد كرده است . در يك نگاه، بسيارى از چيزهايى كه در اسلام تحريم و منع شده استبه اين خاطر است كه امنيت فردى و اجتماعى را در معرض مخاطره قرار مىدهد . ما در اينجا به برخورد اسلام با پارهاى از عوامل تهديدكننده امنيت اشاره مىكنيم:
الف) آزادى افراد در مخالفت و انتقاد از دولت و حكومت اسلامى تا جايى است كه به امنيت اجتماعى و وحدت ملى، آسيبى وارد نسازد . اما اگر مخالفتها و كارشكنىها به جايى برسد كه براى امنيت ملى و وحدت اجتماعى، عامل تهديدكننده محسوب شود، حكومت موظف است كه با جديت و بىملاحظه با آن برخورد نمايد و توطئهها را خنثى نمايد .
حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«ان هؤلاء قدتمالؤوا على سخطة امارتى و ساصبر مالم اخف على جماعتكم فانهم ان تمموا على فيالة هذا الراى انقطع نظام المسلمين و انما طلبوا هذه الدنيا حسدا لمن افاءهاالله عليه فارادوا رد الامور على ادبارها و لكم علينا العمل بكتاب الله و سيرة رسولالله صلى الله عليه و آله والقيام بحقه و النعش لسنته .» (32)
يعنى همانا ناكثين و پيمانشكنان به جهت نارضايتى از حكومت من به يكديگر پيوستند و من تا آنجا كه براى وحدت اجتماعى شما احساس خطر نكنم صبر خواهم كرد; زيرا آنان اگر براى اجراى مقاصدشان فرصت پيدا كنند، نظام جامعه اسلامى متزلزل مىشود . آنها از روى حسادت بر كسى كه خداوند حكومت را به او بخشيده استبه طلب دنيا برخاستهاند . مىخواهند كار را به گذشته بازگردانند . حقى كه شما به گردن ما داريد، عمل كردن به كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و قيام به حق و برپاداشتن سنت او است .
به همين خاطر وقتى اين گروه (ناكثين) دستبه آشوب زدند و امنيت جامعه را به خطر انداختند، حضرت با آنها جنگيد و آنها را تارومار كرد . حضرت مىفرمايد:
بر كارگزاران و خزانهداران بيتالمال مسلمين كه در فرمان من بودند و بر مردم منطقهاى كه تمامى آنها بر اطاعت من و وفادارى در بيعتبا من وحدت داشتند، هجوم آوردند، آنان را از هم پراكندند و به زيان من در ميانشان اختلاف افكندند و بر شيعيان من تاختند . (33)
ب) اگر در فقه اسلامى نسبتبه مرتد برخورد سختگيرانهاى صورت مىگيرد يك فلسفه مهم آن اين است كه ارتداد در جامعه اسلامى نوعى ايجاد تزلزل و بىثباتى و عدم امنيت است . به نظر مىرسد كه ارتداد يك توطئه هماهنگ عليه نظام اسلامى و امنيت فكرى و دينى مسلمانان بوده است . باارزشترين مقوله زندگى بشر، دين و آيين او است و هدف از تشكيل نظام اسلامى نيز عينيتبخشيدن به دين است . «ارتداد» درواقع به معناى برافراشتن پرچم مخالفت و بىاعتنايى به چنين اصلى است . اگر هر كس و هر گروه آزاد باشند تا هرگونه و هر وقت كه اراده نمودند، وارد عرصه دين شوند و هرگاه ميلشان كشيد به آن پشتپا بزنند بزرگترين ضربه و خدشه را بر چهره دين و حيثيت آن وارد مىسازند . دشمنان توطئهگر براى اجراى نقشههاى خويش به راحتى در پيكره نظام اسلامى و جامعه متدينان نفوذ مىكنند و پس از حصول مقاصد، بىهيچ دغدغه خاطر و خطر عاجل از آن خارج مىگردند و به همين خاطر افراد معمولى، دچار تزلزل فكرى و تشويش ذهنى و عدم امنيت اعتقادى مىگردند و چه بسا ارتباط خو درا با نظام فكرى سياسى متبوع خويش قطع نمايند . به همين دليل آيات مربوطه قرآن، حاكى از آن است كه دشمنان تمايل بسيار دارند كه هر روزه تعدادى از مسلمانان دچار ترديد و از اسلام گريزان شوند . «ود كثير من اهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفارا حسدا من انفسهم . . .» ; (34) يعنى بسيارى از اهل كتاب (يهود و نصارى) از روى حسد آرزو كردند شما را بعد از پذيرش اسلام و ايمان، به حال كفر بازگردانند با آن كه حق براى آنها كاملا روشن شده است . (35)
جالب اين است كه از آيه 72 سوره آل عمران برمىآيد كه تعدادى از نيروهاى كفار تبانى كردند تا بامدادان در حضور پيامبر (ص) ايمان بياورند و شامگاهان مجددا دست از اسلام بردارند تا از اين طريق مسلمانان دچار شك و شبهه شوند و آنان را نسبتبه آيين خود بدبين سازند . علامه طباطبايى (ره) در ذيل اين آيه مىفرمايد:
«آنان براى توجيه كار خودشان مىگفتند ما فكر مىكرديم اسلام، امارات و دلايلى بر حقانيت و درستى خود دارد ولى وقتى مسلمان شديم، مشاهده كرديم كه چنين نيست و شواهدى بر بطلان آن براى ما آشكار شد و اين توطئهاى بود كه براى ايجاد ترديد در مؤمنين انديشيده بودند .» (36)
خلاصه اين كه فلسفه اعدام مرتد، حفظ امنيت داخلى جامعه اسلامى و جلوگيرى از نفوذ بيگانگان و نامحرمان در حريم اعتقادات دين مردم است . اگر در برابر مرتد سكوت شود، بيم آن مىرود كه هر روز افرادى به توطئهاى بر ضد مسلمانان برخيزند و براى ايجاد تزلزل در ايمان مؤمنان و در همريختن امنيت اسلامى، از طريق ارتداد وارد شوند و اينجا است كه جامعه مبتلا به بحران فكرى اجتماعى مىگردد به خصوص اين كه كارهاى تخريبى معمولا آثار سريع دارند . اگر به افراد اجازه داده شود هر روز كه مايل هستند خود را وفادار به اسلام معرفى كنند و سپس استعفا دهند، در اين صورت هرجومرج بر جامعه اسلامى حاكم خواهد شد . در چنين فرضى مدارا، نه تنها روا نيستبلكه زمينهساز توطئههاى ويرانگر و فعاليت توطئهسازان حرفهاى، مانند سلمان رشدىها براى ضربهزدن به اسلام و مسلمانان خواهد بود .
البته بايد توجه داشت كه حكم اعدام مرتد مربوط به كسى نيست كه اعتقادى در درون خود دارد و درصدد اظهار و تبليغ و آشكار شدن آن نيست; يعنى اگركسانى درصدد تحقيق باشند مشمول حكم مرتد نيستند حتى اگر نتيجه تحقيق آنها بازگشت از اسلام و گرايش به آيين ديگرى باشد مشروط بر آن كه سخنى بر خلاف اسلام نگويند . همين نكته نشان مىدهد كه احكام مرتد به اين خاطر است كه شخص مرتد تجرى و جسارت اين را پيدا نكند كه امنيت دينى و فكرى مردم را متزلزل سازد .
ج) اگر مىبينيم كه اسلام نسبتبه محارب برخورد سخت و خشنى دارد (قتل، به دار آويختن، قطع دست و پا و تبعيد) باز به اين خاطر است كه محارب، امنيتسياسى و اجتماعى و بلكه فكرى و دينى مردم را دچار سستى و تزلزل مىسازد و جامعه را دچار هرجو مرج مىگرداند .
قرآن كريم مىفرمايد:
«انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فىالارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض ذلك لهم خزى فى الدنيا و لهم فى الآخرة عذاب عظيم الا الذين تابوا من قبل ان تقدروا عليهم . . . .» (37)
يعنى كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ بر مىخيزند و اقدام به فساد در روى زمين مىكنند (و با تهديد اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مىبرند) اين است كه اعدام شوند و يا به دار آويخته شوند يا دست و پاى آنها به عكس يكديگر (دست راست و پاى چپ) بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند اين رسوايى آنها در دنياست و در آخرت مجازات بزرگى دارند مگر آنها كه پيش از دستيافتن شما بر آنان، توبه كنند . . .
درتعريف فقهى محارب آمده است:
«المحارب هو كل من جرر سلاحه او جهزه لاخافةالناس و ارادةالافساد فىالارض فى بر كان اوفى بحر، فى مصر او غيره، ليلا او نهارا و يستوى فيه الذكر و الانثى .» (38)
يعنى: محارب به كسى گفته مىشود كه سلاح خود را برهنه يا آماده كند تا مردم را بترساند و در زمين افساد و خرابكارى كند چه در خشكى باشد و يا در دريا، چه در شهر باشد و يا غير آن، چه زن باشد يا مرد . به تعبير ديگر كسى كه از راه اسلحه مردم را تهديد كند و امنيت مردم را در معرض خطر قرار دهد و اغتشاش و اضطراب در ميان مردم ايجاد كند، محارب به حساب مىآيد .
د) برخورد تند اسلام نسبتبه دزد نيز حاكى از اهميت امنيت مالى در نگاه اسلام است . اگر نسبتبه كسانى كه چنين تهور و جسارتى دارند كه قفلها را مىشكنند و به انبار و يا صندوق و امثال آن كه اموال مردم در آنها حفظ و نگهدارى مىشود دستبرد مىزنند، رحم و عطوفت نشان داده شود، يقينا امنيت مالى و اقتصادى جامعه در معرض مخاطره جدى قرار مىگيرد .
ه) برخورد جدى و بىملاحظه اسلام نسبتبه زناكار و لواطكننده و نيز قذفكننده (كسى كه ديگرى را به زنا و لواط نسبت دهد و نتواند طبق مبانى شرعى آن را اثبات كند) نشاندهنده اهميت امنيت عرضى و ناموسى و اخلاقى در جامعه است . اهميت امنيت عرضى در اسلام به اندازهاى است كه اگر كسى به شخصى نسبت زنا و يا لواط دهد و نتواند آن را از طريق شرعى ثابت كند بايد هشتاد تازيانه بخورد . همانگونه كه در اسلام براى مفاسد اخلاقى مانند زنا و لواط عقوبتسنگينى در نظر گرفته شده است، براى متهمكنندگان اشخاص به اين گونه مفاسد و يا گواهى دهندگان به دروغ و يا كسانى كه بدون رسيدن گواهان به حد نصاب (چهار شاهد عادل مرد) عليه كسى گواهى به زنا و لواط ميدهند، مجازات سختى منظور گرديده است . همه اينها به خاطر حفظ امنيت جامعه از جنبههاى اخلاقى است .
و) تحريم شديد قتل و آدمكشى نشاندهنده اهميت امنيت جانى افراد جامعه در نگاه اسلام است . يكى از گناهان بسيار بزرگ كه چه بسا موجب خلود در آتش مىشود قتل است . قرآن كريم مىفرمايد: «من يقتل مؤمنا متعمدا فجزائه جهنم خالدا فيها . . .» ; (39) يعنى هر كس، مؤمنى را عمدا بكشد جزاى او جهنم است در حالى كه جاودانه در آن مىماند و خداوند بر او غضب مىكند و او را از رحمتش دور مىسازد و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است .
قرآن كريم در زمينه سلب امنيت جانى افراد جامعه و قتل و آدمكشى به يك نكته بسيار مهم اشاره مىكند و آن اين است كه قتل يك نفر همانند قتل همه افراد جامعه است، چنان كه احياى يك نفر معادل احياى همه انسانهاست . «من اجل ذلك كتبنا على بنىاسرائيل انه من قتل نفسا بغير نفس او فساد فىالارض فكانما قتل الناس جميعا و من احياها فكانما احيا الناس جميعا» ; (40) يعنى به همين جهتبر بنىاسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتل و يا فساد در روى زمين بكشد چنان است كه گويى همه انسانها را كشته است و هر كس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است .
مرحوم علامه طباطبائى در ذيل اين آيه مىفرمايد:
«تكتك اشخاص اين نوع، افراد يك نوعند و شاخههاى يك تنه درختاند در نتيجه يك فرد از اين نوع، از انسانيت همان را دارد كه هزاران فرد آن را دارند و هزاران فرد از اين حقيقت، همان را دارند كه يك فرد دارد و تنها غرض خداى تعالى از خلقت افراد اين نوع و تكثير نسل آن، اين است كه اين حقيقت كه در تكتك افراد عمرى كوتاه دارد، همچنان در روى زمين باقى بماند . به همين منظور نسلى را جانشين نسل سابق مىكند تا نسل لاحق مانند سابق، خدا را در روى زمين عبادت كند، بنابراين اگر يك فرد از اين نوع كشته شود، خلقتخدا تباه گشته و غرض خداى سبحان كه بقاى انسانيت نسل بعد از نسل بود، باطل شده است و قاتل در مقام معارضه با مقام ربوبى برآمده است .» (41)
از اين آيه، اهميت امنيت جانى افراد روشن مىشود و با توجه به اين كه اين آيات در محيطى نازل شده است كه خون بشر در آن ارزشى نداشت، عظمت آن آشكارتر مىگردد .
از امام صادق عليه السلام روايتشده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آخرين سالى كه به مكه آمدند و پس از آن كه مناسك و اعمال لازم خود را انجام دادند، در منى ميان جمعيت ايستاده و فرمودند: در ميان روزها كدام روز شريفتر است؟ گفتند: امروز، فرمودند در ميان ماهها چه ماهى شريفتر است؟ مردم گفتند: همين ماه ذىالحجة . فرمودند: در ميان شهرها كدام شهر مقدستر و محترمتر است؟ مردم گفتند: همين شهر مكه، پس از اين فرمودند: بدون ترديد خون، جان و مال شما محترم است و تصرف در آن بر شما حرام است مثل حرمت اين روز در اين ماه و در اين شهر و اين حرمت و احترام باقى است تا روز قيامت كه خدا را ملاقات كنيد و از شما و كارهاى شما سؤال شود . بعد فرمودند: آيا مطلب را رساندم؟ همه گفتند: آرى .
ز) تحريم بسيارى از امورى كه مرتبط با حقوق مردم است در اسلام، در واقع نوعى پيشگيرى و بازدارندگى از عوامل تهديدكننده امنيت و مصونيتشخصيتى و حيثيتى افراد جامعه است . در فقه اسلامى روى حرمتحيثيت و آبروى افراد تكيه فراوان شده است . به همين خاطر در اسلام امورى مانند غيبت، تهمت، بهتان، افترا، تجسس، سوءظن، اهانت، استخفاف، تمسخر، آزار و اذيت مردم و دروغ گفتن به افراد حرام شده است . اگر اينگونه امور، در اسلام تحريم نمىشد امنيتى براى عرض و آبرو و شخصيت افراد باقى نمىماند .
اى كسانى كه ايمان آوردهايد نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند، و نه زنانى، زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد . بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان، نام كفرآميز بگذاريد و آنها كه توبه نكنند ظالم و ستمگرند . اى كسانى كه ايمان آوردهايد از بسيارى از گمانها (سوءظنها) بپرهيزيد چرا كه بعضى از گمانها گناه است و هرگز تجسس نكنيد و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشتبرادر مرده خود را بخورد؟ همه شما از اين امر كراهت داريد، تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبهپذير و مهربان است . (42)
«دستورهاى ششگانهاى كه در اين دو آيه مطرح شده است (نهى از سخريه، عيبجويى، القاب زشت، گمان بد، تجسس و غيبت) هرگاه به طور كامل در يك جامعه پياده شود، آبرو و حيثيت افراد جامعه را از هر نظر بيمه مىكند . نه كسى مىتواند به عنوان خود برتر بينى ديگران را وسيله تفريح و سخريه قرار دهد و نه مىتواند زبان به عيبجويى اين و آن بگشايد و نه با القاب زشت، حرمت و شخصيت افراد را در هم بشكند و نه حق دارد حتى گمان بد ببرد و نه در زندگى خصوصى افراد به تجسس بپردازد و نه عيب پنهانى آنها را براى ديگران فاش كند . به تعبير ديگر، انسان چهار سرمايه دارد كه همه آنها بايد در دژهاى اين قانون قرار گيرد و محفوظ باشد: جان و مال، ناموس و آبرو . تعبيرات آيات فوق و نيز روايات اسلامى نشان مىدهد كه آبرو و حيثيت افراد همچون مال و جان آنها است . اسلام مىخواهد در جامعه اسلامى امنيت كامل حكمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و با دستبه يكديگر هجوم نكنند، بلكه از نظر زبان و از آن بالاتر از نظر انديشه و فكر نيز در امان باشند . واين امنيتى است در بالاترين سطح كه جز در يك جامعه دينى امكانپذير نيست .» (43)
ح) حرمت نوشتن و نسخهبردارى كردن و حفظ كردن و خريد و فروش كتب ضلال كه باعث گمراهى مىشود باز براى مصونيتبخشى و امنيتآفرينى براى جامعه از عوامل گمراهكننده و تهديدكننده فكرى و عقيدتى و فرهنگى است . اسلام اجازه نداده است كه هر كس با هر نوع گفتار و نوشتارى، امنيت فكرى جامعه را در معرض تهديد قرار دهد . بر اين اساس مطبوعات و نشريات در نظام اسلامى تا موقعى آزادند كه به فرهنگ و اخلاق و باورها و ارزشها و هنجارهاى پذيرفته شده جامعه، آسيب نرسانند .
در خاتمه اين مقاله اشاره به اين نكته نيز خالى از فايده نيست كه در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران مساله امنيت از جايگاه بلند و ويژهاى برخوردار است . در اصل 22 قانون اساسى به صراحت آمده است: «حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردى كه قانون تجويز مىكند و يا در اصل 23 آمده است: «تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نمىتوان به صرف داشتن عقيدهاى مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد .» در اصول متعدد ديگر نيز به مساله امنيت افراد جامعه در عرصههاى مختلف اشاره شده است . (44)
نتيجهگيرى:
همانگونه كه در مقدمه بحث اشاره شد هدف اصلى از اين تحقيق، تبيين نقش دين در تامين امنيت در جامعه بشرى است . در اين تحقيق اين نتيجه مهم بدست آمد كه در يك نگاه و منظر واقعبينانه، بسيارى از آموزهها و تعاليم اسلامى به صورت مستقيم و يا نامستقيم با مساله مهم «امنيت» در ارتباط است . روشن شد كه يكى از بركات و حسنات ايمان مذهبى، برخوردارى شخص مؤمن و يا جامعه مؤمنان از امنيت است . چنان كه بسيارى از دستورات و توصيههاى اخلاقى دين مانند خوشخلقى و خوشرويى و خوشگويى و خوشبينى نسبتبه ديگران در همين راستا قابل ارزيابى است . همانگونه كه يكى از فلسفههاى پارهاى از احكام و مقررات اسلامى مانند وجوب امر بهمعروف و نهىاز منكر و جهاد و يا حرمت غيبت، تهمت، افترا، اهانت، تمسخر، قذف، غصب، سرقت، زنا و . . . برقرارى امنيت همه جانبه در جامعه دينى است . حكومت دينى نيز موظف است كه در برنامهريزىهاى خويش يكى از محورهاى عمده را تامين امنيت قرار دهد و در راستاى تحقق آن از هيچ تلاشى دريغ نورزد.
پىنوشتها:
1) مدرس حوزه و عضو هيات علمى دانشگاه علوم پزشكى بابل، محقق و نويسنده .
2. Roscopound
3) بقره/129 .
4) بقره/126 .
5) ر . ك: آل عمران/17، عنكبوت/67، قصص/57 و تين/3 .
6) توبه/37- 36 .
7) مائده/2 .
8) حجر/48- 45 .
9) دخان/56- 51 .
10) انعام/82 .
11) فتح/4 .
12) رعد/28 .
13) ر . ك: ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، انتشارات دارالكتب الاسلامية، سال 1373، ج 13، ص 433 .
14) نهجالبلاغه، خطبه 40 .
15) همان، خطبه 131 .
16) همان، نامه 53 .
17) همان، خطبه 216 .
18) همان، نامه 25 .
19) همان، 26 .
20) همان، 27 .
21) همان، نامه 14 .
22) فروع كافى، ج 1 ص 334; وسائلالشيعه، ج 13 (كتاب الجهاد، ابواب جهادالعدو، باب 15، حديث2)
23) همان، حديث 3 و باب 16 حديث 1و2 .
24) توبه/6 .
25) محمدحسين طباطبايى، الميزان، ترجمه محمدباقر موسوى همدانى، جامعه مدرسين قم، ج 9، صص 208- 205 .
26) وسائلالشيعه، ج 13 (كتابالجهاد ابواب جهاد البدو باب 20 حديث 1).
27) همان، حديث 2
28) همان حديث 3
29) همان، حديث 6 .
30) محمدى رىشهرى، ميزانالحكمه، مكتب اعلاماسلامى، چاپ دوم، ارديبهشت 1367، ج ، 1 ص 352 .
31) نهج البلاغه، نامه 53 .
32) نهج البلاغه، خطبه 169 .
33) همان، خطبه 218 .
34) بقره/109 .
35) در همين رابطه مىتوان به سوره نساء/89 و سوره آل عمران/100 و 172 و سوره محمد/25 و آل عمران/72 مراجعه كرد .
36) سيد محمد حسين طباطبايى، پيشين، ج 3 ص 257 .
37) مائده/34- 33 .
38) امام خمينى، تحرير الوسيله، ج 2، كتاب الحدود، فصل ششم در حد محارب، مساله 1 .