باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 31 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
دين و امنيت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


نقش دين در شكل‏گيرى و شكوفايى تمدن بشرى از ديدگاه بسيارى از مورخان و جامعه‏شناسان اديان قابل انكار نيست . پيامبران الهى پيام‏آوران خوشبختى دنيوى مردم در كنار سعادت اخروى آنها بوده‏اند .

در نگاه قرآن در سرلوحه تعليمات انبيا، علاوه بر ايمان به غيب و عبوديت پروردگار، دعوت بشر به عدالت، مبارزه با هرگونه ظلم و تبعيض و استبداد و اختناق و اسارتهاى اجتماعى و سياسى، برقرارى امنيت و حاكميت عدل و حق، تعليم و تربيت، خودسازى، آزادى فكرى و روحى از خرافات و عقايد باطل، روشن‏بينى، واقع‏نگرى و فرجام‏بينى و نيز احساس مسؤوليت در برابر بيچارگان و مستضعفان، نيز مشاهده مى‏شود . نمونه روشن نقش دين در تمدن بشرى نقش اسلام در سرزمين حجاز است . اسلام توانست در اندك زمانى در سرزمين سوخته و برهوت و جامعه جاهلى آن منطقه كه نشانى از تمدن و فرهنگ و اخلاق در خود نداشت، مظاهر تمدن را در حد بالايى در معرض ديد جهانيان بگذارد . يكى از مؤلفه‏هاى اصلى تمدن بشرى، «امنيت‏» است . جامعه‏اى كه از اين نعمت‏بزرگ برخوردار نباشد، به يقين نمى‏توان آن را جامعه متمدن ناميد . آنچه كه در اين تحقيق مورد بررسى قرار گرفته است، نقش دين در همين مؤلفه اساسى تمدن بشر «امنيت‏» است . در اين تحقيق اهميت امنيت از ديدگاه اسلام و نيز ساز و كارهايى كه اسلام براى عينيت‏بخشيدن به آن منظور كرده است، مورد بررسى واقع شده است .

 
   ● نويسنده: عباس - نيكزاد

منبع: ماه نامه - رواق انديشه - 1382 - شماره 15، فروردین

 
 

يكى از خواسته‏هاى اساسى بشر امنيت است و تامين آن از مهمترين وظايف حكومتهاست . در ادبيات سياسى و جامعه شناسى معاصر، اين امر از بديهى‏ترين اصول به حساب مى‏آيد . امنيت‏به معناى آرامش، آسودگى، ايمنى است . در فرهنگ سياسى، مهمترين عنصرى كه براى امنيت منظور مى‏كنند «فقدان تهديد» است . البته چون فقدان تهديد به طور مطلق و تام، دست نيافتنى است‏به «حداقل رساندن تهديد» را در مفهوم امنيت كافى دانسته‏اند . اگر به همين معنا قناعت كنيم، قهرا مقوله امنيت مفهومى نسبى است كه داراى مراتب شدت و ضعف است . البته بايد به اين نكته توجه داشت كه گاهى ممكن است عامل عينى تهديد وجود نداشته باشد، اما در عين حال شخص و يا جامعه احساس امنيت نكند . بنابراين، امنيت‏حقيقى، آميزه‏اى است از وضعيت فيزيكى و فكرى .

هيچ مكتب و نظام حقوقى نمى‏تواند خود را نسبت‏به مساله امنيت، فارغ و بى‏طرف بداند; زيرا نه تنها امنيت فى نفسه يكى از اساسى‏ترين نيازهاى جامعه بشرى است‏بلكه خود، عامل مهمى جهت رشد و توسعه فرهنگى، علمى، اقتصادى و سياسى است .

امنيت در همه ابعاد فردى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى و قضايى و . . . نياز ضرورى فرد و جامعه مى‏باشد كه بايد آحاد ملت، حكومتها و دولتها در ايجاد و گسترش آن تمام امكانات و توان خود را به كار گيرند .

هدف و غايت اصلى در علم حقوق كه به قول راسكو پاوند (2) علم مهندسى اجتماع است، حفظ امنيت است . اسلام به عنوان يك نظام حقوقى جامع كه پاسخگوى نيازهاى فردى و اجتماعى در همه زمانها و مكانهاست نمى‏تواند از اين قاعده مستثنا باشد .

يك نگاه به متون دينى و احكام و مقررات اسلامى كافى است كه هم به اهميت امنيت در همه عرصه‏ها از ديدگاه اسلام و هم راه‏حل‏هايى كه اسلام براى تحقق بخشيدن به امنيت در جامعه اسلامى داده است پى ببريم .

 

اهميت امنيت از ديدگاه اسلام

به نكاتى چند درباره اهميت امنيت در نگاه اسلام اشاره مى‏شود:

الف) حضرت ابراهيم وقتى در مكه، خانه خدا را بنا نهاد، دو خواست‏بزرگ خود را با خدا در ميان گذاشت . يكى مبعوث شدن پيامبرى از ميان فرزندانش در همين منطقه و ديگرى امنيت اين مكان براى همه مردم . خداوند نيز هر دو دعاى او را مستجاب كرد .

درباره خواست اول اينگونه دعا كرد: «ربنا وابعث فيهم رسولا يتلوا عليهم آياتك . . .» ; يعنى پروردگارا، در ميان آنها پيامبرى مبعوث كن كه آياتت را بر مردم تلاوت كند و آنها را تعليم و تزكيه نمايد . (3) در مورد درخواست دوم چنين دعا كرد: «رب اجعل هذا بلدا آمنا» ; يعنى پروردگارا، اينجا را محل امن و آسايش قرار بده . (4) قرآن در آيات متعدد به شهر امن بودن مكه به عنوان يك عمت‏بزرگ اشاره مى‏كند . (5)

جالب اين است كه قرآن كريم در سوره قريش مى‏فرمايد: كيفر لشكر فيل‏سواران - كه در سوره قبل; يعنى سوره فيل بيان شد - به خاطر اين بود كه قريش به اين سرزمين مقدس مكه، انس و الفت‏بگيرند; زيرا تمام اهل مكه به خاطر مركزيت و امنيت اين سرزمين در آنجا سكنى گزيده بودند . بسيارى از مردم حجاز هر سال به آنجا مى‏آمدند، مراسم حج را به جا مى‏آوردند و مبادلات اقتصادى و غيراقتصادى داشتند و از بركات مختلف اين سرزمين استفاده مى‏كردند . همه اينها در سايه امنيت و آسايش ويژه اين شهر بود . اگر با لشكركشى ابرهه و امثال او، اين امنيت‏خدشه‏دار مى‏شد يا خانه كعبه ويران مى‏گشت، ديگر كسى در اين سرزمين احساس امنيتى نمى‏كرد و قهرا با آن الفتى پيدا نمى‏كرد . باز در همين سوره مى‏فرمايد: «فليعبدوا رب هذا البيت الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف‏» ; يعنى با اين همه نعمت الهى (از جمله امنيت) كه به بركت كعبه پيدا كرده بودند بايد به شكرانه آن، پروردگار اين خانه را عبادت كنند; همان خدايى كه آنها را از گرسنگى نجات داد و از هر بيمى هم در امنيت نگه داشت .

ب) در اسلام همانگونه كه برخى از اماكن، اماكن امن به حساب آمده است‏برخى از ماهها و زمانها نيز زمانهاى امن به حساب آمده است . ماههاى چهار گانه حرام (رجب، ذيقعده، ذيحجه و محرم) كه اسلام بر حرمت آن تاكيد جدى دارد نشانه اهميت و امنيت در نگاه اسلام است . در قرآن كريم آمده است:

 

«ان عدة الشهور عندالله اثنى عشر شهرا فى كتاب‏الله يوم خلق السموات والارض ، منها اربعة حرم ذلك الدين القيم فلا تظلموافيهن انفسكم . . . انما النسئ ‏زيادة فى‏الكفر يضل به الذين كفروا يحلونه عاما و يحرمونه عاما ليواطؤوا عدة ما        حرم الله . . .» (6)

يعنى همانا عدد ماهها در نزد خدا در كتاب خدا از آن روزى كه خداوند آسمان و زمين را بيافريد دوازده ماه است . از آن دوازده ماه، چهار ماه، ماههاى حرام است . اين است دستور دين استوار و محكم . پس در آن ماهها در حق خود ظلم (جنگ و خونريزى) نكنيد . . . نسئ (تغيير و تبديل و جابجايى ماه حرام با ماه ديگر) افزايش كفر است كه با آن كافران گمراه مى‏شوند، سالى ماه حرام را حلال مى‏شمارند و سالى ديگر حرام، تا بدين وسيله عده ماههايى كه خدا آن را حرام كرده را پايمال كنند و حرام خدا را حلال گردانند . . . «ياايهاالذين آمنوا لا تحلوا شعائر الله و لاالشهرالحرام‏» (7) ; يعنى اى اهل ايمان حرمت‏شعائر خدا (مناسك حج) و ماه حرام را نگه داريد .

ج) يكى از امورى كه اهميت امنيت را در نگاه اسلام نشان مى‏دهد اين است كه خداوند در قرآن كريم در جاهاى متعدد وعده‏اى كه به اولياى خود مى‏دهد، بهره‏مندى از زندگى امن و آسوده و خالى از خوف و خطر است . «ان المتقين فى جنات و عيون، ادخلوها بسلام آمنين و نزعنا ما فى صدورهم من غل اخوانا على سرر متقابلين لا يمسهم فيها نصب و ما هم منها بمخرجين‏» (8) ; يعنى به درستى كه اهل تقوى در باغها و شهرها خواهند بود . به آنها خطاب شود كه با درود و سلام و با كمال و ايمنى و امنيت‏به بهشت وارد شويد، ما آيينه دلهاى آنها را از كدورت (كينه، حسد و هر خلق ناپسند) پاك و پاكيزه سازيم تا با هم برادرانه و روبروى هم بر روى تختها بنشينند . در صورتى كه هيچ رنج و زحمت در آنجا به آنها نرسد و هرگز از بهشت‏بيرونشان نكنند . «ان المتقين فى مقام امين فى جنات و عيون . . . يدعون فيها بكل فاكهة آمنين لا يذوقون فيها   الموت . . .» (9) ; يعنى همانا پرهيزكاران [در بهشت ابد] مقام امن و امان يافته‏اند . در باغها و كنار چشمه‏ها و نهرها آرميده‏اند . . . و در حالى كه از هر بيم و خطرى در امنيت كامل به سر مى‏برند از هر نوع ميوه‏اى كه ميلشان بكشد طلب مى‏كنند .

 

نقش ايمان در امنيت

يكى از آثار و بركات ايمان، رسيدن به مقام امن و امنيت است; يعنى يكى از ويژگيهاى فرد مؤمن و جامعه مؤمنان اين است كه در برابر حوادث و عوامل تهديد كننده و بيم دهنده، خوف، خطر و دغدغه‏اى احساس نمى‏كنند و از زندگى آسوده و مطمئنى برخوردارند . «الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون‏» (10) ; يعنى آنها كه ايمان آوردند و ايمان خود را به ظلم نيالودند براى آنها ايمنى و آسودگى است و هم آنها به حقيقت هدايت‏يافته‏اند . «هو الذى انزل السكينه فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم . . .» (11) ; يعنى اوست‏خدايى كه آرامش را بر دلهاى مؤمنان قرار داد تا بر يقين و ايمانشان بيفزايد و سپاه زمين و آسمانها همه لشكر خداست و خداوند حكيم و داناست . «الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكرالله تطمئن القلوب‏» (12) ; يعنى آنها كه به خدا ايمان آورده و دلهاشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد . آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا است كه دلها آرام مى‏گيرد .

قرآن كريم در آيه 112 سوره نحل، نقش ايمان را در امنيت و نقش كفر را در زوال امنيت‏به صورت زيبايى ترسيم كرده است و مى‏فرمايد: «ضرب‏الله مثلا قرية كانت آمنة مطمئنة ياتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف . . .» ; يعنى خداوند مثلى زده است، منطقه آبادى كه امن و امان بود و همواره روزى‏اش از هر جا مى‏رسيد، اما نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند و خداوند به خاطر اعمالى كه انجام دادند لباس گرسنگى و ترس را بر آنها پوشانيد; يعنى همانگونه كه ايمان، نعمت رفاه و امنيت را به آنها ارزانى بخشيد، كفران و ناسپاسى براى آنها، فقر و ناامنى را ببار آورد . در اين آيات براى اين منطقه آباد و خوشبخت و پربركت، سه ويژگى ذكر شده است كه نخستين آنها امنيت، سپس اطمينان به ادامه زندگى در آن و بعد از آن، مساله جلب روزى و مواد غذايى فراوان مى‏باشد كه از نظر ترتيب طبيعى به همان شكل كه در آيه آمده، صورت حلقه‏هاى زنجيرى علت و معلول دارد، زيرا تا امنيت نباشد كسى اطمينان به ادامه زندگى در محلى پيدا نمى‏كند و تا اين دو نباشند كسى علاقه‏مند به توليد و سر و سامان دادن به وضع اقتصادى نمى‏شود . اين درسى است براى همه ما و همه كسانى كه مى‏خواهند سرزمينى آباد و مستقل داشته باشند . بايد قبل از هر چيز به مساله «امنيت‏» پرداخت‏سپس مردم را به آينده خود در آن منطقه اميدوار ساخت و به دنبال آن چرخهاى اقتصادى را به حركت درآورد . (13)

 

حكومت و امنيت در اسلام

الف) در نگاه اسلام، يكى از مهمترين فلسفه حكومت، برقرارى امنيت در جامعه است . حاكمان موظفند كه با هر تعدى و تجاوزى كه باعث‏سلب امنيت در جامعه مى‏شود مبارزه كنند . حضرت على عليه السلام ايجاد امنيت و آرامش را تا آنجا ضرورى مى‏داند كه وجود حكومت را اگرچه حكومت جائرانه باشد لازم مى‏داند .

«انه لابد للناس من امير بر اوفاجر يعمل فى امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر و يبلغ الله فيهاالاجل و يجمع به الفى‏ء و يقاتل به العدو و تامن به السبل و يؤخذ به للضعيف من القوى حتى يستريح بر و يستراح من فاجر .» (14)

يعنى همانا كه مردم به زمامدار - چه خوب و چه بد - نيازمندند تا مؤمنان در سايه حكومت‏به كار خود مشغول و كافران هم بهره‏مند شوند و مردم در سايه حكومت زندگى كنند و به وسيله زمامدار، بيت‏المال جمع‏آورى مى‏شود و به كمك آن با دشمنان مبارزه مى‏توان كرد . جاده‏ها امن و امان مى‏گردد و حق ضعيفان از نيرومندان گرفته مى‏شود . نيكوكاران در رفاه و ازدست‏بدكاران در امان مى‏باشند .

حضرت على عليه السلام يكى از فلسفه‏هاى پذيرش حكومت‏خود را، ايجاد امنيت و اصلاحات در جامعه معرفى مى‏كند:

«اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى منا منافسة فى سلطان و لاالتماس شى‏ء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيامن المظلومون من عبادك و تقام المعطة من حدودك .» (15)

يعنى بار خدايا تو مى‏دانى كه جنگ و درگيرى ما براى بدست‏آوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود بلكه مى‏خواستيم كه نشانه‏هاى دين تو را در جايگاه خويش بازگردانيم و در سرزمين‏هاى تو اصلاح را ظاهر كنيم تا بندگان ستمديده‏ات در امنيت زندگى كنند و قوانين و احكام فراموش شده‏ات بار ديگر اجرا گردد .

ب) يكى از وجوه امنيت كه حكومت موظف به تامين آن است، امنيت مردم از تعرض حاكمان است . در نگاه اسلام، حاكمان حق ندارند به هر بهانه‏اى از مردم سلب امنيت كنند . بلكه اين حق براى مردم وجود دارد كه به راحتى و بدون بيم و هراس، ديدگاهها و تذكرات و انتقادات خود را با حاكمان در ميان بگذارند . حضرت على عليه السلام در عهدنامه معروف، به مالك‏اشتر مى‏فرمايد:

«ثم ليكن آثرهم عندك اقولهم بمر الحق لك و اقلهم مساعدة فيما يكون منك مماكره الله لاوليائه واقعا ذلك من هواك حيث   وقع . . .» (16)

 

يعنى از ميان آنان (انسانهاى پاك و وارسته) افرادى را كه در حق‏گويى از همه صريحتر و بى‏پرده‏ترند و در آنچه را كه خدا براى دوستانش نمى‏پسندد تو را مددكار نباشند (يعنى ترا در كارهاى خلاف همراهى و تاييد نكنند و جلوى تخلفات ترا بگيرند) برگزين چه خوشايند تو باشد و چه ناخوشايند . تا مى‏توانى با پرهيزكاران و راستگويان به‏پيوند، و آنان را چنان پرورش ده كه تو را زياد نستايند و تو را براى اعمال زشتى كه انجام نداده‏اى تشويق نكنند كه ستايش بى‏اندازه خودپسندى مى‏آورد و انسان را به سركشى وا مى‏دارد .

در همين رابطه در جاى ديگر مى‏فرمايد:

از پست‏ترين حالات زمامداران در نزد صالحان اين است كه گمان برند آنها دوستدار ستايش‏اند و كشوردارى آنان بر كبر و خودپسندى استوار است . خوش ندارم در خاطر شما بگذرد كه من ستايش را دوست دارم و خواهان شنيدن آن مى‏باشم . . . مرا با سخنان زيباى خود مستاييد تا از عهده وظايفى كه نسبت‏به خدا و شما دارم برآيم و حقوقى كه مانده است‏بپردازم، به واجباتى كه بر عهده من است و بايد انجام گيرد ادا كنم . پس با من چنان كه با پادشاهان سركش سخن مى‏گويند حرف نزنيد و چنان كه از آدمهاى خشمگين كناره مى‏گيرند دورى نجوييد و با ظاهرسازى با من رفتار نكنيد . گمان مبريد اگر حقى به من پيشنهاد دهيد بر من گران آيد، يا در پى بزرگ نشان دادن خويشم; زيرا كسى كه شنيدن حق، يا عرضه شدن عدالت‏بر او مشكل باشد عمل كردن به آن براى او دشوارتر خواهد بود . . . (17) .

ج) حاكمان حق ندارند در دريافت ماليات و زكات به گونه‏اى با مردم برخورد كنند كه از مردم سلب امنيت‏شود يا مردم احساس كنند كه حاكم و يا عامل او به زندگى خصوصى آنها آگاهى دارد و يا سياستش بر سوء ظن نسبت‏به آنها استوار است .

حضرت على عليه السلام دستورالعملى كه به ماموران دريافت زكات مى‏دهد به نكات مهمى اشاره مى‏كند، در اين دستورالعمل اهميت عنصر امنيت چه براى انسان و چه براى حيوانات به صورت كم سابقه‏اى آشكارا بيان شده است:

با تقواى الهى براى دريافت زكات حركت كن و در سر راه، هيچ مسلمانى را مترسان و يا با زور از زمين او عبور نكن و افزونتر از حقوق الهى از او مگير . هرگاه به آبادى رسيدى در كنار آب فرود آى و وارد خانه كسى مشو! سپس با آرامش و وقار به سوى آنها حركت كن، تا در ميانشان قرار گيرى، و به آنها سلام كن و در سلام و تعارف و مهربانى كوتاهى نكن . سپس مى‏گويى: اى بندگان خدا مرا ولى خدا وجانشين او به سوى شما فرستاده، تا حق خدا را كه در اموال شماست تحويل گيرم . آيا در ميان اموال شما حقى است كه به نماينده او بپردازيد؟ اگر كسى گفت نه، ديگر به او مراجعه نكن . اگر كسى پاسخ داد، آرى، همراهش برو، بدون آن كه او را بترسانى يا تهديد كنى يا به كار مشكلى وادار سازى، هرچه از طلا و نقره به تو رساند بردار و اگر داراى گوسفند يا شتر بود بدون اجازه‏اش داخل مشو كه اكثر اموال از آن او است آنگاه كه داخل شدى مانند اشخاص سلطه‏گر و سختگير رفتار نكن، حيوانى را رم مده و هراسان مكن و دامدار را مرنجان، حيوانات را به دو دسته تقسيم كن و صاحبش را اجازه ده كه خود انتخاب كند . پس از انتخاب اعتراض نكن، سپس باقيمانده را به دو دسته تقسيم كن و صاحبش را اجازه ده كه خود انتخاب كند و بر انتخاب او خرده مگير، به همين گونه رفتار كن تا باقيمانده، حق خداوند باشد . اگر دامدار از اين تقسيم و انتخاب پشيمان است و از تو درخواست گزينش دوباره كرد همراهى كنى . پس حيوانات را درهم كن و به دو دسته تقسيم نما . همانند آغاز كار، تا حق خدا را از آن بگيرى . . . در رساندن حيوانات آن را به دست چوپانى كه خيرخواه و مهربان، امين و حافظ كه نه سختگير باشد و نه ستمكار، نه تند براند و نه حيوانات را خسته كند، بسپار . . . هرگاه حيوانات را به دست فردى امين سپردى به او سفارش كن تا بين شتر و نوزادش جدايى نيفكند و شير آن را ندوشد تا به بچه‏اش زيانى وارد نشود و در سوارشدن بر شتران عدالت را رعايت كند و مراعات حال شتر خسته يا زخمى را كه سوارى دادن براى او سخت است‏بنمايد . آنها را در سر راه به درون آب ببرد و استراحت كنند و هرگاه به علفزار رسيد فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند . . . (18)

حضرت به يكى از فرمانداران خود (ظاهرا محنف‏بن‏سليم ازدى) مى‏نويسد:

. . . به او سفارش مى‏كنم با مردم تندخو نباشد و به آنها دروغ نگويد و با مردم به جهت اين كه بر آنها حكومت دارد بى‏اعتنايى نكند، چه اين كه مردم برادران دينى و يارى‏دهندگان در استخراج حقوق الهى مى‏باشند . بدان براى تو در اين زكاتى كه جمع مى‏كنى سهمى معين و حقى روشن است و شريكانى از مستمندان و ضعيفان دارى، همانگونه كه ما حق تو را مى‏دهيم، تو هم بايد نسبت‏به حقوق آنها وفادار باشى، اگر چنين نكنى در روز رستاخيز بيش از همه دشمن دارى . . . (19) .

حضرت در عهدنامه‏اى براى فرماندار مصر - محمدبن ابى‏بكر - مى‏فرمايد:

با مردم فروتن باش، نرمخو و مهربان باش، گشاده‏رو و خندان باش . در نگاههايت و در نيم‏نگاه و خيره‏شدن به مردم، به تساوى رفتار كن تا بزرگان در ستمكارى تو طمع نكنند و ناتوان‏ها از عدالت تو مايوس نگردند . . . (20) .

 

دين و امنيت دشمنان و كفار

الف) در نگاه اسلام حتى در هنگام پيكار با كفار و دشمنان اسلام، سپاه اسلام حق ندارد كه از آنها كه در پيكار مشاركت ندارند، سلب امنيت كند . سپاه اسلام موظف است كه حقوق آنها و امنيت آنها را به رسميت‏بشناسد .

با دشمن جنگ را آغاز نكنيد تا آنها شروع كنند; زيرا بحمدالله حجت‏با شما است و آغازگر جنگ نبودنتان تا آن كه دشمن به جنگ روى آورد، حجت ديگر بر حقانيت‏شما است . اگر به اذن خدا شكست‏خوردند و گريختند، آن كس را كه پشت كرده نكشيد و آن را كه قدرت دفاع ندارد آسيب نرسانيد و مجروحان را به قتل نرسانيد . زنان را با آزاردادن تحريك نكنيد هرچند آبروى شما را بريزند يا اميران شما را دشنام دهند . در روزگارى كه زنان مشرك بودند مامور بوديم دست از آزارشان برداريم . در جاهليت اگر مردى با سنگ يا چوب دستى، به زنى حمله مى‏كرد، او و فرزندانش را سرزنش مى‏كردند . (21)

امام صادق (ع) فرمود:

وقتى كه رسول خدا لشكرى را گسيل مى‏كرد دستور مى‏داد كه آنها در برابرش بنشينند و به آنها اينگونه سفارش مى‏فرمود: بنام خدا و به خاطر خدا و در راه خدا و بر آيين رسول خدا حركت كنيد به دشمن شبيخون نزنيد و آنها را مثله (قطعه‏قطعه) نكنيد و كيد و خدعه نزنيد و پيران و كودكان و زنان را نكشيد و جز در حال اضطرار درختى را قطع نكنيد . . . (22)

براساس روايات اسلامى، سپاه اسلام حق ندارند كه در هنگام پيكار از راه سلاح شيميايى و برافروختن آتش و يا جارى‏كردن آب و نيز استفاده از ابزارى كه بى‏گناهان و غيرنظاميان مانند كودكان و پيران و زنان را در معرض خطر مى‏دهد، دشمن را به تسليم وادار كنند . (23)

ب) در نگاه اسلام، مسلمين موظفند، كفارى كه به قصد تحقيق و پژوهش درباره اسلام به كشور اسلامى مسافرت مى‏كنند، امنيت آنها را حفظ كنند و از تعرض به آنها بپرهيزند . براين اساس، اسلام نوع خاصى از مصونيت و امنيت را براى كفارى كه در صدد تحقيق درباره حق و باطل هستند به رسميت مى‏شناسد . قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد: «وان احد من‏المشركين استجارك فاجره يسمع كلام الله ثم ابلغه مامنه ذلك بانهم قوم لايعلمون‏» (24) ; يعنى اگر يكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود، سپس او را به محل امنش برسان چرا كه آنها گروهى نادانند .

 

علامه طباطبايى در تفسير گرانسنگ‏الميزان در ذيل اين آيه مى‏فرمايد:

«اسلام كمال اهتمام را در رسيدن به هدف خود; يعنى هدايت مردم مبذول داشته و براى هدايت‏يك گمراه و احياى يك حق هرچند هم ناچيز باشد مى‏كوشد از هر راهى كه اميد مى‏رود به هدف برسد، استفاده شود و به همين جهت است كه خداى‏تعالى با اين كه از مشركين غيرمعاهد بيزارى جسته . . . از آنجايى كه منظورش اين بود كه حقى احيا و باطلى ابطال شود، از اين رو، وقتى احتمال مى‏دهد همين مشركين به راه راست‏بيايند همين اميد و احتمال تا آنجا كه مبدل به ياس و نوميدى از هدايتشان نشود از هر قصد سويى جلوگيرى مى‏كند . پس وقتى مشركى پناه مى‏خواهد تا از نزديك دعوت دينى را بررسى نموده و اگر آن را حق ديد و حقانيتش برايش روشن شد پيروى كند، واجب است او را پناه دهند تا كلام خدا را بشنود . . . اين آيه از آيات محكمه است و نسخ نشده و بلكه قابل نسخ نيست; زيرا اين معنا از ضروريات مذاق دين و ظواهر كتاب و سنت است كه خداوند قبل از اين كه حجت‏بر كسى تمام شود او را عقاب نمى‏كند و مؤاخذه و عقاب هميشه بعد از تمام‏شدن بيان است . . . جمله «ابلغه‏مامنه‏» با اين كه جمله «فاجره حتى يسمع‏» بدون آن، مقصود را مى‏رساند براى اين آورده شد كه بر كمال عنايت‏بر بازشدن راه هدايت‏به روى مردم دلالت كند و بفهماند كه اسلام تا چه اندازه خواسته است‏حريت مردم را در زندگى و كارهاى حياتى آنان حفظ كند . . . اين دستورالعملها از ناحيه قرآن و دين قويم اسلام، نهايت درجه رعايت اصول فضيلت و حفظ شؤون كرامت و گسترش رحمت و شرافت انسانيت است .» (25)

ج) در نگاه اسلام، اگر در ميدان جنگ و معركه قتال فردى از مسلمين به فرد و يا افرادى از كفار امان دهد بر همه مسلمين واجب است كه اين امان دادن را به رسميت‏بشناسند و امنيت او را تامين نمايند .

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

اگر سپاهى از مسلمين گروهى از مشركان را محاصره كردند و شخصى از مشركان برخاست و تقاضاى امان كرد و يكى از مسلمانان - حتى يك نفر عادى - به آنها امان داد بر همه آنها حتى بر بزرگ آنها واجب است كه اين امان را رعايت كنند . (26)

و يا در روايت آمده است كه حضرت على عليه السلام وقتى يكى از بردگان مسلمان به جمعى از كفار كه در قلعه‏اى پناه گرفته بودند امان داد، امان‏دادن او را به رسميت‏شناخت و تنفيذ كرد . (27)

و يا در روايت ديگر آمده است كه اگر كسى به شخصى پناهندگى دهد سپس او را بكشد در روز قيامت مى‏آيد در حالى كه پرچم خيانت و خدعه را بر دوش مى‏كشد . (28) و يا از قول اميرمؤمنان آمده است كه هر كس شخصى را بر خونش امان دهد سپس به او خيانت كند و بكشد، من از كشنده بيزارى مى‏جويم هر چند مقتول اهل آتش باشد . (29)

و يا در روايتى نيز آمده است: اگر كسى شخصى را كه در ذمه اسلام است‏بكشد، بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد با اين كه بوى بهشت از مسافت چهل‏سال راه احساس مى‏شود . (30)

حضرت على در عهدنامه معروف به مالك اشتر مى‏فرمايد:

اگر پيمانى ميان تو و دشمن منعقد گرديد، يا در پناه خود، او را امان دادى، به عهد خويش وفادار باش و بر آنچه بر عهده گرفتى امانت‏دار باش و جان خود را سپر پيمان خود گردان، زيرا هيچ يك از واجبات الهى همانند وفاى به عهد نيست . . . پس هرگز پيمان شكن مباش و در عهد خود خيانت مكن و دشمن را فريب مده . . . خداوند عهد و پيمانى كه با نام او شكل مى‏گيرد با رحمت‏خود مايه آسايش بندگان و پناهگاه امنى براى پناه‏آورندگان قرار داده است تا همگان به حرم امن او روى آورند . (31)

 

جايگاه امنيت در احكام و مقررات اسلام

در نگاه اسلام هرچند آزادى محترم و مقدس است اما داراى حد و مرزهايى است . يكى از مهمترين حد و مرز آن «امنيت‏» است; به اين معنا كه آزادى افراد در نظام اسلامى و جامعه دينى تا آنجا محترم است كه امنيت جامعه و نظام را در معرض خطر و تهديد قرار نگيرد . اسلام با علل و عوامل تهديدكننده امنيت‏به شدت و بى‏ملاحظه برخورد كرده است . در يك نگاه، بسيارى از چيزهايى كه در اسلام تحريم و منع شده است‏به اين خاطر است كه امنيت فردى و اجتماعى را در معرض مخاطره قرار مى‏دهد . ما در اينجا به برخورد اسلام با پاره‏اى از عوامل تهديدكننده امنيت اشاره مى‏كنيم:

الف) آزادى افراد در مخالفت و انتقاد از دولت و حكومت اسلامى تا جايى است كه به امنيت اجتماعى و وحدت ملى، آسيبى وارد نسازد . اما اگر مخالفتها و كارشكنى‏ها به جايى برسد كه براى امنيت ملى و وحدت اجتماعى، عامل تهديدكننده محسوب شود، حكومت موظف است كه با جديت و بى‏ملاحظه با آن برخورد نمايد و توطئه‏ها را خنثى نمايد .

حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:

«ان هؤلاء قدتمالؤوا على سخطة امارتى و ساصبر مالم اخف على جماعتكم فانهم ان تمموا على فيالة هذا الراى انقطع نظام المسلمين و انما طلبوا هذه الدنيا حسدا لمن افاءهاالله عليه فارادوا رد الامور على ادبارها و لكم علينا العمل بكتاب الله و سيرة رسول‏الله صلى الله عليه و آله والقيام بحقه و النعش لسنته .» (32)

يعنى همانا ناكثين و پيمان‏شكنان به جهت نارضايتى از حكومت من به يكديگر پيوستند و من تا آنجا كه براى وحدت اجتماعى شما احساس خطر نكنم صبر خواهم كرد; زيرا آنان اگر براى اجراى مقاصدشان فرصت پيدا كنند، نظام جامعه اسلامى متزلزل مى‏شود . آنها از روى حسادت بر كسى كه خداوند حكومت را به او بخشيده است‏به طلب دنيا برخاسته‏اند . مى‏خواهند كار را به گذشته بازگردانند . حقى كه شما به گردن ما داريد، عمل كردن به كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و قيام به حق و برپاداشتن سنت او است .

به همين خاطر وقتى اين گروه (ناكثين) دست‏به آشوب زدند و امنيت جامعه را به خطر انداختند، حضرت با آنها جنگيد و آنها را تارومار كرد . حضرت مى‏فرمايد:

بر كارگزاران و خزانه‏داران بيت‏المال مسلمين كه در فرمان من بودند و بر مردم منطقه‏اى كه تمامى آنها بر اطاعت من و وفادارى در بيعت‏با من وحدت داشتند، هجوم آوردند، آنان را از هم پراكندند و به زيان من در ميانشان اختلاف افكندند و بر شيعيان من تاختند . (33)

ب) اگر در فقه اسلامى نسبت‏به مرتد برخورد سخت‏گيرانه‏اى صورت مى‏گيرد يك فلسفه مهم آن اين است كه ارتداد در جامعه اسلامى نوعى ايجاد تزلزل و بى‏ثباتى و عدم امنيت است . به نظر مى‏رسد كه ارتداد يك توطئه هماهنگ عليه نظام اسلامى و امنيت فكرى و دينى مسلمانان بوده است . باارزش‏ترين مقوله زندگى بشر، دين و آيين او است و هدف از تشكيل نظام اسلامى نيز عينيت‏بخشيدن به دين است . «ارتداد» درواقع به معناى برافراشتن پرچم مخالفت و بى‏اعتنايى به چنين اصلى است . اگر هر كس و هر گروه آزاد باشند تا هرگونه و هر وقت كه اراده نمودند، وارد عرصه دين شوند و هرگاه ميلشان كشيد به آن پشت‏پا بزنند بزرگترين ضربه و خدشه را بر چهره دين و حيثيت آن وارد مى‏سازند . دشمنان توطئه‏گر براى اجراى نقشه‏هاى خويش به راحتى در پيكره نظام اسلامى و جامعه متدينان نفوذ مى‏كنند و پس از حصول مقاصد، بى‏هيچ دغدغه خاطر و خطر عاجل از آن خارج مى‏گردند و به همين خاطر افراد معمولى، دچار تزلزل فكرى و تشويش ذهنى و عدم امنيت اعتقادى مى‏گردند و چه بسا ارتباط خو درا با نظام فكرى سياسى متبوع خويش قطع نمايند . به همين دليل آيات مربوطه قرآن، حاكى از آن است كه دشمنان تمايل بسيار دارند كه هر روزه تعدادى از مسلمانان دچار ترديد و از اسلام گريزان شوند . «ود كثير من اهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفارا حسدا من انفسهم . . .» ; (34) يعنى بسيارى از اهل كتاب (يهود و نصارى) از روى حسد آرزو كردند شما را بعد از پذيرش اسلام و ايمان، به حال كفر بازگردانند با آن كه حق براى آنها كاملا روشن شده است . (35)

جالب اين است كه از آيه 72 سوره آل عمران برمى‏آيد كه تعدادى از نيروهاى كفار تبانى كردند تا بامدادان در حضور پيامبر (ص) ايمان بياورند و شامگاهان مجددا دست از اسلام بردارند تا از اين طريق مسلمانان دچار شك و شبهه شوند و آنان را نسبت‏به آيين خود بدبين سازند . علامه طباطبايى (ره) در ذيل اين آيه مى‏فرمايد:

«آنان براى توجيه كار خودشان مى‏گفتند ما فكر مى‏كرديم اسلام، امارات و دلايلى بر حقانيت و درستى خود دارد ولى وقتى مسلمان شديم، مشاهده كرديم كه چنين نيست و شواهدى بر بطلان آن براى ما آشكار شد و اين توطئه‏اى بود كه براى ايجاد ترديد در مؤمنين انديشيده بودند .» (36)

خلاصه اين كه فلسفه اعدام مرتد، حفظ امنيت داخلى جامعه اسلامى و جلوگيرى از نفوذ بيگانگان و نامحرمان در حريم اعتقادات دين مردم است . اگر در برابر مرتد سكوت شود، بيم آن مى‏رود كه هر روز افرادى به توطئه‏اى بر ضد مسلمانان برخيزند و براى ايجاد تزلزل در ايمان مؤمنان و در هم‏ريختن امنيت اسلامى، از طريق ارتداد وارد شوند و اينجا است كه جامعه مبتلا به بحران فكرى اجتماعى مى‏گردد به خصوص اين كه كارهاى تخريبى معمولا آثار سريع دارند . اگر به افراد اجازه داده شود هر روز كه مايل هستند خود را وفادار به اسلام معرفى كنند و سپس استعفا دهند، در اين صورت هرج‏ومرج بر جامعه اسلامى حاكم خواهد شد . در چنين فرضى مدارا، نه تنها روا نيست‏بلكه زمينه‏ساز توطئه‏هاى ويرانگر و فعاليت توطئه‏سازان حرفه‏اى، مانند سلمان رشدى‏ها براى ضربه‏زدن به اسلام و مسلمانان خواهد بود .

البته بايد توجه داشت كه حكم اعدام مرتد مربوط به كسى نيست كه اعتقادى در درون خود دارد و درصدد اظهار و تبليغ و آشكار شدن آن نيست; يعنى اگركسانى درصدد تحقيق باشند مشمول حكم مرتد نيستند حتى اگر نتيجه تحقيق آنها بازگشت از اسلام و گرايش به آيين ديگرى باشد مشروط بر آن كه سخنى بر خلاف اسلام نگويند . همين نكته نشان مى‏دهد كه احكام مرتد به اين خاطر است كه شخص مرتد تجرى و جسارت اين را پيدا نكند كه امنيت دينى و فكرى مردم را متزلزل سازد .

ج) اگر مى‏بينيم كه اسلام نسبت‏به محارب برخورد سخت و خشنى دارد (قتل، به دار آويختن، قطع دست و پا و تبعيد) باز به اين خاطر است كه محارب، امنيت‏سياسى و اجتماعى و بلكه فكرى و دينى مردم را دچار سستى و تزلزل مى‏سازد و جامعه را دچار هرج‏و مرج مى‏گرداند .

قرآن كريم مى‏فرمايد:

«انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى‏الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض ذلك لهم خزى فى الدنيا و لهم فى الآخرة عذاب عظيم الا الذين تابوا من قبل ان تقدروا عليهم . . . .» (37)

يعنى كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ بر مى‏خيزند و اقدام به فساد در روى زمين مى‏كنند (و با تهديد اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند) اين است كه اعدام شوند و يا به دار آويخته شوند يا دست و پاى آنها به عكس يكديگر (دست راست و پاى چپ) بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند اين رسوايى آنها در دنياست و در آخرت مجازات بزرگى دارند مگر آنها كه پيش از دست‏يافتن شما بر آنان، توبه كنند . . .

درتعريف فقهى محارب آمده است:

«المحارب هو كل من جرر سلاحه او جهزه لاخافة‏الناس و ارادة‏الافساد فى‏الارض فى بر كان اوفى بحر، فى مصر او غيره، ليلا او نهارا و يستوى فيه الذكر و الانثى .» (38)

يعنى: محارب به كسى گفته مى‏شود كه سلاح خود را برهنه يا آماده كند تا مردم را بترساند و در زمين افساد و خرابكارى كند چه در خشكى باشد و يا در دريا، چه در شهر باشد و يا غير آن، چه زن باشد يا مرد . به تعبير ديگر كسى كه از راه اسلحه مردم را تهديد كند و امنيت مردم را در معرض خطر قرار دهد و اغتشاش و اضطراب در ميان مردم ايجاد كند، محارب به حساب مى‏آيد .

د) برخورد تند اسلام نسبت‏به دزد نيز حاكى از اهميت امنيت مالى در نگاه اسلام است . اگر نسبت‏به كسانى كه چنين تهور و جسارتى دارند كه قفلها را مى‏شكنند و به انبار و يا صندوق و امثال آن كه اموال مردم در آنها حفظ و نگهدارى مى‏شود دست‏برد مى‏زنند، رحم و عطوفت نشان داده شود، يقينا امنيت مالى و اقتصادى جامعه در معرض مخاطره جدى قرار مى‏گيرد .

ه) برخورد جدى و بى‏ملاحظه اسلام نسبت‏به زناكار و لواطكننده و نيز قذف‏كننده (كسى كه ديگرى را به زنا و لواط نسبت دهد و نتواند طبق مبانى شرعى آن را اثبات كند) نشان‏دهنده اهميت امنيت عرضى و ناموسى و اخلاقى در جامعه است . اهميت امنيت عرضى در اسلام به اندازه‏اى است كه اگر كسى به شخصى نسبت زنا و يا لواط دهد و نتواند آن را از طريق شرعى ثابت كند بايد هشتاد تازيانه بخورد . همانگونه كه در اسلام براى مفاسد اخلاقى مانند زنا و لواط عقوبت‏سنگينى در نظر گرفته شده است، براى متهم‏كنندگان اشخاص به اين گونه مفاسد و يا گواهى دهندگان به دروغ و يا كسانى كه بدون رسيدن گواهان به حد نصاب (چهار شاهد عادل مرد) عليه كسى گواهى به زنا و لواط ميدهند، مجازات سختى منظور گرديده است . همه اينها به خاطر حفظ امنيت جامعه از جنبه‏هاى اخلاقى است .

و) تحريم شديد قتل و آدمكشى نشان‏دهنده اهميت امنيت جانى افراد جامعه در نگاه اسلام است . يكى از گناهان بسيار بزرگ كه چه بسا موجب خلود در آتش مى‏شود قتل است . قرآن كريم مى‏فرمايد: «من يقتل مؤمنا متعمدا فجزائه جهنم خالدا فيها . . .» ; (39) يعنى هر كس، مؤمنى را عمدا بكشد جزاى او جهنم است در حالى كه جاودانه در آن مى‏ماند و خداوند بر او غضب مى‏كند و او را از رحمتش دور مى‏سازد و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است .

قرآن كريم در زمينه سلب امنيت جانى افراد جامعه و قتل و آدمكشى به يك نكته بسيار مهم اشاره مى‏كند و آن اين است كه قتل يك نفر همانند قتل همه افراد جامعه است، چنان كه احياى يك نفر معادل احياى همه انسانهاست . «من اجل ذلك كتبنا على بنى‏اسرائيل انه من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى‏الارض فكانما قتل الناس جميعا و من احياها فكانما احيا الناس جميعا» ; (40) يعنى به همين جهت‏بر بنى‏اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتل و يا فساد در روى زمين بكشد چنان است كه گويى همه انسانها را كشته است و هر كس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است .

مرحوم علامه طباطبائى در ذيل اين آيه مى‏فرمايد:

 

«تك‏تك اشخاص اين نوع، افراد يك نوعند و شاخه‏هاى يك تنه درخت‏اند در نتيجه يك فرد از اين نوع، از انسانيت همان را دارد كه هزاران فرد آن را دارند و هزاران فرد از اين حقيقت، همان را دارند كه يك فرد دارد و تنها غرض خداى تعالى از خلقت افراد اين نوع و تكثير نسل آن، اين است كه اين حقيقت كه در تك‏تك افراد عمرى كوتاه دارد، همچنان در روى زمين باقى بماند . به همين منظور نسلى را جانشين نسل سابق مى‏كند تا نسل لاحق مانند سابق، خدا را در روى زمين عبادت كند، بنابراين اگر يك فرد از اين نوع كشته شود، خلقت‏خدا تباه گشته و غرض خداى سبحان كه بقاى انسانيت نسل بعد از نسل بود، باطل شده است و قاتل در مقام معارضه با مقام ربوبى برآمده است .» (41)

از اين آيه، اهميت امنيت جانى افراد روشن مى‏شود و با توجه به اين كه اين آيات در محيطى نازل شده است كه خون بشر در آن ارزشى نداشت، عظمت آن آشكارتر مى‏گردد .

از امام صادق عليه السلام روايت‏شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آخرين سالى كه به مكه آمدند و پس از آن كه مناسك و اعمال لازم خود را انجام دادند، در منى ميان جمعيت ايستاده و فرمودند: در ميان روزها كدام روز شريف‏تر است؟ گفتند: امروز، فرمودند در ميان ماهها چه ماهى شريف‏تر است؟ مردم گفتند: همين ماه ذى‏الحجة . فرمودند: در ميان شهرها كدام شهر مقدس‏تر و محترم‏تر است؟ مردم گفتند: همين شهر مكه، پس از اين فرمودند: بدون ترديد خون، جان و مال شما محترم است و تصرف در آن بر شما حرام است مثل حرمت اين روز در اين ماه و در اين شهر و اين حرمت و احترام باقى است تا روز قيامت كه خدا را ملاقات كنيد و از شما و كارهاى شما سؤال شود . بعد فرمودند: آيا مطلب را رساندم؟ همه گفتند: آرى .

ز) تحريم بسيارى از امورى كه مرتبط با حقوق مردم است در اسلام، در واقع نوعى پيشگيرى و بازدارندگى از عوامل تهديدكننده امنيت و مصونيت‏شخصيتى و حيثيتى افراد جامعه است . در فقه اسلامى روى حرمت‏حيثيت و آبروى افراد تكيه فراوان شده است . به همين خاطر در اسلام امورى مانند غيبت، تهمت، بهتان، افترا، تجسس، سوءظن، اهانت، استخفاف، تمسخر، آزار و اذيت مردم و دروغ گفتن به افراد حرام شده است . اگر اينگونه امور، در اسلام تحريم نمى‏شد امنيتى براى عرض و آبرو و شخصيت افراد باقى نمى‏ماند .

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند، و نه زنانى، زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد . بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان، نام كفرآميز بگذاريد و آنها كه توبه نكنند ظالم و ستمگرند . اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از بسيارى از گمانها (سوءظن‏ها) بپرهيزيد چرا كه بعضى از گمانها گناه است و هرگز تجسس نكنيد و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت‏برادر مرده خود را بخورد؟ همه شما از اين امر كراهت داريد، تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه‏پذير و مهربان است . (42)

«دستورهاى ششگانه‏اى كه در اين دو آيه مطرح شده است (نهى از سخريه، عيبجويى، القاب زشت، گمان بد، تجسس و غيبت) هرگاه به طور كامل در يك جامعه پياده شود، آبرو و حيثيت افراد جامعه را از هر نظر بيمه مى‏كند . نه كسى مى‏تواند به عنوان خود برتر بينى ديگران را وسيله تفريح و سخريه قرار دهد و نه مى‏تواند زبان به عيبجويى اين و آن بگشايد و نه با القاب زشت، حرمت و شخصيت افراد را در هم بشكند و نه حق دارد حتى گمان بد ببرد و نه در زندگى خصوصى افراد به تجسس بپردازد و نه عيب پنهانى آنها را براى ديگران فاش كند . به تعبير ديگر، انسان چهار سرمايه دارد كه همه آنها بايد در دژهاى اين قانون قرار گيرد و محفوظ باشد: جان و مال، ناموس و آبرو . تعبيرات آيات فوق و نيز روايات اسلامى نشان مى‏دهد كه آبرو و حيثيت افراد همچون مال و جان آنها است . اسلام مى‏خواهد در جامعه اسلامى امنيت كامل حكمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و با دست‏به يكديگر هجوم نكنند، بلكه از نظر زبان و از آن بالاتر از نظر انديشه و فكر نيز در امان باشند . واين امنيتى است در بالاترين سطح كه جز در يك جامعه دينى امكان‏پذير نيست .» (43)

ح) حرمت نوشتن و نسخه‏بردارى كردن و حفظ كردن و خريد و فروش كتب ضلال كه باعث گمراهى مى‏شود باز براى مصونيت‏بخشى و امنيت‏آفرينى براى جامعه از عوامل گمراه‏كننده و تهديدكننده فكرى و عقيدتى و فرهنگى است . اسلام اجازه نداده است كه هر كس با هر نوع گفتار و نوشتارى، امنيت فكرى جامعه را در معرض تهديد قرار دهد . بر اين اساس مطبوعات و نشريات در نظام اسلامى تا موقعى آزادند كه به فرهنگ و اخلاق و باورها و ارزشها و هنجارهاى پذيرفته شده جامعه، آسيب نرسانند .

در خاتمه اين مقاله اشاره به اين نكته نيز خالى از فايده نيست كه در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران مساله امنيت از جايگاه بلند و ويژه‏اى برخوردار است . در اصل 22 قانون اساسى به صراحت آمده است: «حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردى كه قانون تجويز مى‏كند و يا در اصل 23 آمده است: «تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نمى‏توان به صرف داشتن عقيده‏اى مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد .» در اصول متعدد ديگر نيز به مساله امنيت افراد جامعه در عرصه‏هاى مختلف اشاره شده است . (44)

 

نتيجه‏گيرى:

همانگونه كه در مقدمه بحث اشاره شد هدف اصلى از اين تحقيق، تبيين نقش دين در تامين امنيت در جامعه بشرى است . در اين تحقيق اين نتيجه مهم بدست آمد كه در يك نگاه و منظر واقع‏بينانه، بسيارى از آموزه‏ها و تعاليم اسلامى به صورت مستقيم و يا نامستقيم با مساله مهم «امنيت‏» در ارتباط است . روشن شد كه يكى از بركات و حسنات ايمان مذهبى، برخوردارى شخص مؤمن و يا جامعه مؤمنان از امنيت است . چنان كه بسيارى از دستورات و توصيه‏هاى اخلاقى دين مانند خوش‏خلقى و خوش‏رويى و خوش‏گويى و خوش‏بينى نسبت‏به ديگران در همين راستا قابل ارزيابى است . همانگونه كه يكى از فلسفه‏هاى پاره‏اى از احكام و مقررات اسلامى مانند وجوب امر به‏معروف و نهى‏از منكر و جهاد و يا حرمت غيبت، تهمت، افترا، اهانت، تمسخر، قذف، غصب، سرقت، زنا و . . . برقرارى امنيت همه جانبه در جامعه دينى است . حكومت دينى نيز موظف است كه در برنامه‏ريزى‏هاى خويش يكى از محورهاى عمده را تامين امنيت قرار دهد و در راستاى تحقق آن از هيچ تلاشى دريغ نورزد.

 

پى‏نوشت‏ها:

1) مدرس حوزه و عضو هيات علمى دانشگاه علوم پزشكى بابل، محقق و نويسنده .

2. Roscopound

3) بقره/129 .

4) بقره/126 .

5) ر . ك: آل عمران/17، عنكبوت/67، قصص/57 و تين/3 .

6) توبه/37- 36 .

7) مائده/2 .

8) حجر/48- 45 .

9) دخان/56- 51 .

10) انعام/82 .

11) فتح/4 .

12) رعد/28 .

13) ر . ك: ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، انتشارات دارالكتب الاسلامية، سال 1373، ج 13، ص 433 .

14) نهج‏البلاغه، خطبه 40 .

15) همان، خطبه 131 .

16) همان، نامه 53 .

17) همان، خطبه 216 .

18) همان، نامه 25 .

19) همان، 26 .

20) همان، 27 .

21) همان، نامه 14 .

22) فروع كافى، ج 1 ص 334; وسائل‏الشيعه، ج 13 (كتاب الجهاد، ابواب جهادالعدو، باب 15، حديث‏2)

23) همان، حديث 3 و باب 16 حديث 1و2 .

24) توبه/6 .

25) محمدحسين طباطبايى، الميزان، ترجمه محمدباقر موسوى همدانى، جامعه مدرسين قم، ج 9، صص 208- 205 .

26) وسائل‏الشيعه، ج 13 (كتاب‏الجهاد ابواب جهاد البدو باب 20 حديث 1).

27) همان، حديث 2

28) همان حديث 3

29) همان، حديث 6 .

30) محمدى رى‏شهرى، ميزان‏الحكمه، مكتب اعلام‏اسلامى، چاپ دوم، ارديبهشت 1367، ج ، 1 ص 352 .

31) نهج البلاغه، نامه 53 .

32) نهج البلاغه، خطبه 169 .

33) همان، خطبه 218 .

34) بقره/109 .

35) در همين رابطه مى‏توان به سوره نساء/89 و سوره آل عمران/100 و 172 و سوره محمد/25 و آل عمران/72 مراجعه كرد .

36) سيد محمد حسين طباطبايى، پيشين، ج 3 ص 257 .

37) مائده/34- 33 .

38) امام خمينى، تحرير الوسيله، ج 2، كتاب الحدود، فصل ششم در حد محارب، مساله 1 .