در گفتمان جهانی، همواره موضوعاتی خاص به سبب اهمیت محوری آنها، آئینهی تمامنمای تحولات و دورهها قلمداد میشوند. در هزارهی جدید که تحولات به وجود آمده در علومی چون بیوتکنولوژی، میرود تا چهرهای دیگر به حیات در کرهی زمین ببخشد، باید ژنها را طلاي سبز قرن بيوتكنولوژي نامید. نيروهاي اقتصادي و سياسياي كه منابع ژنتيكي اين كرهي خاكي را كنترل ميكنند از نيروي فوقالعادهاي بر آينده اقتصاد جهاني بهرهمند خواهند شد، همان گونه كه در عصر صنعتي، دستيابي و محافظت از سوختهاي فسيلي و فلزات ارزشمند در كنترل بر بازارهاي جهاني نقش تعيين كننده داشته است. در سالهاي آينده، كاهش خزانهي ژني كرهي زمين آن را به منبع گرانبهاي در حال فزايندهاي تبديل ميكند. در حال حاضر، شركتهاي چندمليتي و دولتها همهي قارهها را در جستوجوي اين طلاي سبز جديد زير پا ميگذارند به اميد آنكه ميكروبها، گياهان، حيوانات و انسانهايي را با خصوصيات بينظير ژنتيكياي كه ميتوانند در آينده به بازاري بالقوه تبديل شوند، كشف كنند. با يافتن خصوصيات مطلوب، اين شركتهاي بيوتكنولوژيكي به تغيير و اصلاح آنها پرداخته و سپس در پي كسب امتيازي انحصاري براي اين اختراعات جديدشان برميآيند. «حيات انحصاري» از عناصر شبكهي عملياتي جديد عصر بيوتكنولوژي ميباشد.
هماينك جنگي در ابعاد وسيع بين كشورهاي شمال كه از فناوري بالايي سود ميجويند و كشورهاي ضعيف در حال رشد جنوب بر سر مالكيت خزانهي ژني كرهي زمين شكل گرفته است. اين كشمكش به منظور كنترل بر منابع ژنتيكياي است كه براي بيش از يك دهه بر دستور كار سياسي حاكم بر جلسات سازمان غذا و كشاورزي ملل متحد (فائو) غالب بوده است. برخي رهبران كشورهاي جهان سوم استدلال ميكنند كه شركتهاي چندمليتي و كشورهاي نيمكرهي شمالي در تلاشند تا فضاهاي بيولوژيكياي كه عمدتاً در مناطق گرمسيري نيمكرهي جنوب وجود دارد را به تصرف خود درآورند. كشورهاي نيمكرهي جنوب اظهار ميدارند كه اين منابع ژنتيكي بخشي از ميراث ملي آنهاست، دقيقاً به همان شكل كه مثلاً نفت ميراث ملي خاورميانه ميباشد و كشورهاي شمال بايد نسبت به استفاده از اين ميراث علمي كشورهاي جنوب غرامت بپردازند. شركتهاي چندمليتي و كشورهاي شمال بر اين عقيدهاند كه افزايش قيمت ژنها تنها با استفاده از شيوههاي ماهرانهي شكاف ژنها و دستكاري و تركيب آنها ممكن شده و از اين رو هيچ تعهدي در قبال پرداخت غرامت به كشورهايي كه اين ژنها از آنها اخذ شده است ندارند. دو نمونهي زير يكي در عرصهي كشاورزي و ديگري در عرصهي توليدات دارويي نه تنها اين پتانسيل بالقوه را ترسيم ميكند بلكه كشمكش تلخي را كه نتيجهي حصر فضاهاي ژنتيكي ميباشد نيز به تصوير ميكشد.
سالها پيش، دانشمندان نژادي نادر از ذرت چندسالهاي را كه در جنگلهاي مناطق كوهستاني جنوب و مركز مكزيك ميروئيد كشف كردند. در آن زمان تنها چند هزار پايه از اين نژاد در سه قطعه زمين كوچك وجود داشت و آنها هم توسط كشاورزان و غارتگران چوب در حال نابودي بودند. دانشمندان دريافتند كه اين نژاد تازه يافت شده، نسبت به قارچهاي برگ كه محصول ذرت آمريكا را در سال 1970 از بين برد و هزينهاي بالغ بر دو ميليارد دلار بر كشاورزان اين كشور تحميل نمود، مقاوم است. بر طبق نظر متخصصان ژنتيك و كارشناسان شركتهاي بيوتكنولوژي، ارزش اقتصادي اين نژاد به واسطهي دارا بودن اين ويژگي ممتاز در سال بالغ بر چندين ميليارد دلار ميباشد. گل پيچ تلگرافي قرمز كه در مناطق باراني و استوايي ماداگاسكار يافت شد، نمونهاي گويا از دستيابي به منابع بالقوهاي است كه با حصر فضاهاي ژنتيكي در شرف وقوع ميباشد. چندين سال پيش، محققان پي بردند كه اين گياه دربردارندهي ويژگي منحصر به فرد ژنتيكياي است كه ميتوان از آن به عنوان دارويي در درمان انواع خاصي از سرطان استفاده نمود. «الي ليلي» شركت دارويي توليدكنندهي اين دارو، از اين گياه سود هنگفتي به دست آورده است. فروش داروي مشتق شده از اين گياه ماداگاسكاري، تنها در سال 1993، 160 ميليون دلار بوده و اين در حالي است كه دولت ماداگاسكار حتي يك پني هم در قبال سرقت يكي از منابع ژنتيكي خود، از اين شركت غرامت دريافت نكرد.
تاكنون دولتهاي سراسر جهان، امكاناتي را جهت ذخيرهي ژنها مهيا ساختهاند تا نژادهاي نادر گياهاني كه ويژگيهاي ژنتيكي آنها ميتواند در آينده از لحاظ اقتصادي سودمند باشد را نگهداري كنند. تنها در آزمايشگاه ملي ذخيرهي بذر آمريكا واقع در فورت كولينز ايالت كلرادو هم اينك بيش از 400000 بذر از سراسر جهان نگهداري ميشود. بسياري از كشورها نيز تأسيس بانكهاي ژنتيكي بيشتري را با هدف ذخيرهي موجودات ذرهبيني نادر و رويانهاي منجمد شدهي حيوانات در دستور كار خود قرار دادهاند. در سالهاي آينده، ارزش اقتصادي بسياري از اين نژادهاي گياهان و گونههاي حيوانات به نحو چشمگيري افزايش خواهد يافت، به گونهاي كه بازار جهاني به منظور تهيه مواد و محصولات مورد نياز خود به فناوريهاي ژنتيكي متكي خواهد شد.
به راستي براي نسلهاي بعدي، زندگي در دنيايي كه همهي حيات، اختراعي صرف پنداشته ميشود و دنيايي كه در آن مرز بين تقدس و كفر و مرز بين ارزش ذاتي و سود اقتصادي، همه و همه محو شده و زندگي به يك كالا تقليل يافته و عاري از هر گونه ويژگي اساسي و منحصر به فردي است كه بتوان آن را از حالتي صرفاً ماشيني ممتاز ساخت، به چه معنا خواهد بود؟