حزب كارگر انگليس براي سومين بار پياپي در تاريخ اين كشور، روز ۵ مي در انتخابات پارلماني اين كشور به پيروزي رسيد. علي رغم چنين پيروزي تاريخي، نتايج اين انتخابات زنگ خطري براي رهبران حزب كارگر و به طور مشخص توني بلر محسوب مي شد چرا كه در اين صحنه انتخاباتي حزب كارگر با اكثريتي به مراتب كمتر از گذشته به پيروزي رسيد. به عبارت ديگر اين پيروزي، پيروزي دشوار و تلخ براي اين حزب محسوب مي شود. در اين انتخابات حزب كارگر توانست ۳۵۳ كرسي، رقيب محافظه كار آن ۱۹۴ كرسي و ليبرال دموكراتها ۵۹ كرسي به خود اختصاص دهند و احزاب ديگر در مجموع ۱۲ كرسي را صاحب شدند. اين نتيجه در انتخابات سال ۲۰۰۱ كه حزب كارگر با قاطعيت به پيروزي رسيد بدين ترتيب بود: حزب كارگر ۴۱۲ كرسي، حزب محافظه كار ۱۶۶ و حزب ليبرال دموكرات ۵۲ كرسي. بررسي اجمالي اين آمار نشان مي دهد اكثريت ۱۶۶ نفري حزب كارگر به ۶۶ نفر كاهش يافته است و از سوي ديگر اين حزب تنها ۳۶ درصد آراي مردم را به خود جلب نموده است. در مقابل حزب محافظه كار علي رغم شكست در انتخابات نسبت به دوره هاي قبل عملكرد بهتري داشته است. اين پيروزي حزب كارگر به طور قطع داراي عوارض و پيامدهاي داخلي و بين المللي مي باشد، شايد مهمترين آثار آن بر روابط دو سوي آتلانتيك و روابط اين كشور با ايالات متحده ظاهر شود.
مهمترين مسئله اي كه در سياست خارجي انگلستان مطرح و سبب كاهش آراي حزب حاكم اين كشور گرديد، مسئله جنگ عراق است. هرچند اين مسئله به طور جدي در مبارزات انتخاباتي مطرح نگرديد ولي با اين وجود آثار اصلي بر نتايج انتخابات داشت و دقيقاً همين مطلب است كه آثار فراواني بر سياست خارجي دولت آينده بلر خواهد داشت چرا كه مسئله جنگ عراق مسئله اي است فراآتلانتيكي و بحث روابط آمريكا و انگلستان در آن مطرح است. تلاش بلر براي نزديكي به آمريكا و همراهي با اين كشور در دو جنگ افغانستان و عراق نشان دهنده تعريفي جديد از نقش بريتانيا در عرصه جهاني است. در واقع توني بلر سعي دارد خود را به شيوه اي متفاوت از اسلاف خود تعريف كرده و نقش بيشتري براي بريتانيا در معادلات جهاني رقم بزند. همكاري دولت چپ ميانه بلر با حزب دموكرات آمريكا در زمان كلينتون از سويي و نيز همكاري اين حزب با نومحافظه كاران دست راستي دولت بوش از سوي ديگر دليل بارزي از اين مدعاست به نحوي كه نزديكي احزاب چپ و راست در آمريكا را در نوع خود بي نظير ساخته است. به هرحال بلر انگلستان را بدون تهديد خارجي وارد جنگي ساخته است كه در آن زمان بيش از ۵۰ درصد مردم انگليس مخالف آن بودند چنانكه راهپيمايي هاي گسترده مردمي عليه جنگ در لندن و ديگر شهرهاي اين كشور بيانگر اين امر بود. از سوي ديگر توني بلر در داخل كابينه خود نيز دچار چالش بود و برخي از اعضاي دولت در ممانعت با جنگ عراق استعفا دادند و بزرگان حزب كارگر در موارد متعدد از وي انتقادات شديدي كردند. از جانب ديگر احزاب مخالف نيز دولت بلر را متهم به گمراه كردن مردم در مورد واقعيات تسليحاتي عراق كردند و وي را فردي غيرقابل اعتماد خواندند. با تمامي اين مسايل، بلر هيچگاه از كرده خود اظهار تأسف و پشيماني نكرد، هرچند وي صراحتاً اعلام كرد كه پيام مردم را شنيده است و از آن درس گرفته و نيز اعتراف نمود تصميم دولت وي براي شركت در جنگ عراق منجر به بروز شكاف در افكار عمومي انگليس شده است، با اين وجود پيروزي مجدد بلر باعث خوشحالي متحد اصلي اين كشور يعني آمريكا شده است. جرج بوش اين پيروزي را از هواپيماي خود در حالي كه عازم لتوني بود به بلر تبريك گفت و بلر را دوستي خوب و متحدي قوي خواند. البته نبايد به نتايج اين پيروزي تلخ در مورد روابط اين دو كشور بي توجه بود، مهمترين نگراني آمريكا آن است كه نتايج ضعيف حزب كارگر سبب شود انگليس نتواند همانند گذشته از اين كشور حمايت نمايد. مسئله جنگ عراق در روابط آمريكا و بسياري از متحدان اروپايي اين كشور، تأثير به سزايي داشته است چنانكه سال گذشته دولت اسپانيا كه از متحدان آمريكا بود در انتخابات شكست خورد و چندي پيش نيز برلوسكوني مجبور به استعفا گرديد، حال نوبت به بلر و كاهش محبوبيت و آراي وي شده است. چنانكه بسياري پيش بيني كرده اند بلر قبل از اتمام دوره خود استعفا كرده و جاي خود را به گوردون براون وزير دارايي محبوب خود بدهد. اين دقيقاً نكته اي است كه متحد آن سوي آتلانتيك انگليس را نگران مي سازد. به هر حال بلر از تسلط سابق بر حزب برخوردار نيست كه با قدرت قبل سياست هايش را به پيش ببرد و مجبور است افرادي ميانه روتر را نيز در بازي وارد سازد. اين مسئله بر نقش بلر كه مي خواست جايگاهي تاريخي براي خود ايجاد نمايد تأثير بسزايي گذارد. عملكرد اقتصادي خوب وي و كاهش نرخ بيكاري، تورم و نرخ بهره نتوانست مسئله جنگ عراق را چنان تحت تأثير قرار دهد كه چهره اي كاريزما از بلر برجاي نهد هرچند مانع ريزش بيشتر آرا شد.
جرج دبيلو بوش كه وي نيز در انتخابات ۶ ماه گذشته خود درگير مستقيم با مسئله عراق بود، از آنجا كه مي خواهد كار شروع كرده خود را به اتمام برساند، نگران وضعيت متحد خود است. عراق در حال حاضر در وضعيت گذار به سر مي برد، تثبيت حكومت، تصويب قانون اساسي، تثبيت و حفظ نفوذ در اين كشور، بازسازي و مسايلي از اين قبيل هنگامي در عراق موفق خواهد بود كه آمريكا شركايي در كنار خود داشته باشد و مطمئن تر از انگليس در اين راه پيدا نخواهد كرد از اين رو آينده سياسي بلر مورد توجه آمريكاست. از سوي ديگر بلر در حوزه سياست خارجي با مسايل مختلفي روبه روست كه در هر يك به نحوي آمريكا را مد نظر قرار مي دهد. بلر خواهان بازگرداندن اقتدار بريتانياست و اين مهم را تنها از طريق نزديكي به آمريكا جستجو مي كند لذا سعي خواهد كرد علي رغم كاهش محبوبيت، در عراق باقي بماند و او فردي نباشد كه نيروهاي انگليسي را از عراق بيرون بكشد، هرچند به طور قطع حمايت كمتري از آمريكا به عمل خواهد آورد و نقش همسايگان اروپايي خود را بيشتر مدنظر قرار خواهد داد.
مسئله ديگري كه پيش روي بلر قرار دارد بحث تصويب قانون اساسي اروپاست. مسلماً آمريكا در استراتژي كلان خود سعي دارد قبل از تشكيل اتحاد ايالات اروپا، هژموني خود را در جهان تثبيت و تحكيم نمايد و در اين راه متحداني در اين اتحاديه دارد كه نقش موازنه گري دارند كه مهمترين آن انگلستان است. به عقيده بسياري از تحليلگران تصويب قانون اساسي اروپا به سود منافع ملي انگلستان و آمريكا نيست. از اين رو همواره انگلستان نيرويي مخالف در اتحاديه محسوب شده است. از سوي ديگر رفراندوم سال ۲۰۰۶ مردم انگليس براي تصويب يا عدم تصويب قانون اساسي اروپا نقطه مهمي در حيات سياسي اين كشور و نيز توني بلر محسوب مي گردد و شايد زمان كناره گيري وي از سياست به حساب آيد. به هر حال آنچه مسلم است، آن است كه بلر در دوره جديد با توجه به خواست افكار عمومي مردم خود، به اروپا بيشتر نزديك مي شود و راهي ميانه انتخاب خواهد كرد. اين مسئله با توجه به رهبري اتحاديه اروپا و گروه هشت كه در ماه هاي آتي به انگليس مي رسد، بارزتر مي گردد. از سوي ديگر بايد دقت كرد كه انگليس در روابط اروپا و آمريكا نقش ميانجي داشته است و سعي نموده اروپا را به نظرات آمريكا نزديك سازد در حالي كه نومحافظه كاران اروپا را به قديم و جديد تقسيم كردند، تضعيف موقعيت اين دولت اروپايي (انگلستان) مي تواند خللي در روند نزديكي دو سوي آتلانتيك به حساب آيد. در هر حال سئوال مهمي كه در سياست خارجي انگليس مطرح مي شود آن است كه چگونه اين كشور بين اروپا و آمريكا موازنه برقرار مي كند؟
همچنين مسايل مهم ديگري نيز در روابط انگليس و آمريكا مطرح است كه مي تواند نقش تعيين كننده در نوع روابط دو كشور داشته باشد. از جمله اين موارد بحث پرونده هسته اي ايران است. انگليس كه تاكنون ديدگاهي نزديك به آمريكا داشته است احتمالاً در اين پرونده از سوي اروپا تحت فشار قرار مي گيرد تا نظرات نزديك تري به اتحاديه اتخاذ نمايد و دست از حمايت سياست هاي واشنگتن بردارد و در زمره سياست هاي آلمان و فرانسه قرار گيرد. از سوي ديگر احتمالاً انگلستان برخلاف خواست آمريكا سعي مي كند از رفع برخي تحريم ها از چين حمايت كند. از سوي ديگر برخي اختلاف عقيده بين آمريكا و انگليس در مورد سياست هاي اتخاذشده در آفريقا و نيز پيمان زيست محيطي كيوتو احتمالاً شدت گرفته و اين رابطه با شدت و ضعف به سوي نوعي رابطه انتقادي البته به نحو گزينشي پيش مي رود.
در پايان بايست اشاره كرد، بدون ترديد آمريكا از سر قدرت ماندن متحدان اصلي خود در اروپا بسيار خوشحال است و تنها نگراني اين كشور، آراي كم اين متحد است كه مي تواند در برخي موارد اختلاف عقايدي ايجاد نمايد. از سوي ديگر بايد توجه داشت اكثريت بلر در مجلس براي پيشبرد سياست هاي اجتماعي و اقتصادي وي كافي است ولي براي تداوم سياست هاي جنگي وي به هيچ وجه كافي نيست چرا كه بسياري از اعضاي حزب وي چندان موافق اين روند نيستند. چنانكه رابين كوك صراحتاً در اين باره گفته است: بلر نمي تواند جنگ ديگري به همراه آمريكا ايجاد كند.