باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 23 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
هراس‌هاي بشري و محاسبه‌ي خود
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● نام گفت و گو شونده: مايكل اي . - آربيب

مترجم: محمد‌ حسين - ملایری

 
 

- اگر ممكن است مقداري در مورد پيشينه‌ي ديني خود صحبت كنيد؟

ـ من در سال 1940، يعني در زمان جنگ جهاني دوم در انگليس به دنيا آمدم. در آن زمان پدرم در ارتش خدمت مي‌كرد. يك سال بعد از آن پدرم براي مأموريت در صحراي آفريقا عازم شمال اين قاره شد و تا پايان جنگ جهاني دوم در اسارت به سر برد. خانواده‌ي ما يك خانواده‌ي ديني نبود و من به خاطر ندارم كه در طول زندگي در انگلستان به مراسم مذهبي رفته باشم. از سوي ديگر، مادرم با سازمان‌هاي يهودي همكاري داشت. وقتي كه هفت ساله شدم، به نيوزلند عزيمت نمودم و در آنجا در شهر كوچكي كه فاصله‌ي آن تا ولينگتون، پايتخت نيوزلند، 20 مايل بود ساكن شديم. هنگامي كه نه ساله شدم، خانواده‌ي ما به سيدني عزيمت كرد. در آنجا پدرها و مادرها به كنيسه‌ي محلي سيدني مي‌رفتند. از آنجا كه به من يك مدرسه‌ي پرسبيتري نيز مي‌رفتم، به ميزان زيادي با آراء و عقايد مسيحي نيز آشنا شدم. در واقع من به بررسي و مشاهده‌ي مراسم در كليساها مبادرت ورزيدم و از اين طريق، هم در مورد كتاب عهد عتيق و هم در مورد كتاب عهد جديد، چيزهاي زيادي فرا گرفتم. اما از يهوديت آن مقدار فاصله نگرفته بودم كه بتوانم مطالب عهد جديد را بپذيرم. شايد اين مسأله نوعي تشكيك را در من به وجود آورد، زيرا نمي‌توان برخي از قسمت‌هاي كتاب مقدس را باور كرد و برخي از آن را نپذيرفت.

هنگامي كه حدود چهارده سال داشتم يك فرد «ندانم‌گرا» بودم. شايد نقطه‌ي عطف زندگيم در اين زمينه، كلاس الاهياتي بود كه در مراسم پرسبيتري داشتم. من تصميم داشتم براي امتحان مطالعه كنم و به همين دليل توانستم بهترين نمره را در آن درس كسب نمايم. با توسل جستن به يك منطق عجيب نوجواني، از خود پرسيدم چه نوع خدايي اجازه خواهد داد كه يك پسر يهودي، بالاترين نمره را در كلاسي كه اكثر بچه‌هاي آن مسيحي هستند كسب نمايد؟ اين مسأله سبب شد من كمتر از آنچه كه بايد به دين علاقه‌مندي نشان دهم.

من به دين علاقه‌مند بوده و در حقيقت در مورد سؤالات اساسي ديني بسيار انديشيده‌ام. به همين دليل از اديان و اعتقادات مردمان مختلف چيزهاي زيادي فراگرفته‌ام. ولي به رغم اين مسأله، مدتي طولاني به «ندانم‌گرايي» روي آورده بودم. در حال حاضر، خود را فردي بي‌دين مي‌دانم، ولي فرد بي‌ديني هستم كه به مطالعه‌ي دين علاقه‌مند است. من مي‌توانم بگويم كه يك يهودي بي‌دين هستم. در طي سال‌هاي متمادي و به موازات ارتقاي آگاهي‌هايم در زمينه‌ي تاريخ يهوديت و آنچه در جريان «هولوكاست»، روي داده است، نوعي قرابت فرهنگي با آنچه كه يهوديان در طي چندين هزاره به آن علاقه داشته‌اند پيدا كرده‌ام. هيچ علاقه‌اي ندارم كه پيشينه و گذشته را نابود سازم. من به عنوان يك دانشمند بر اين باورم كه مي‌توانم در زمينه‌ي يافتن يك سيستم توضيح‌گر كه بتواند به مجموعه‌اي از حقايق غيرمرتبط معنا دهد پيشرفت مستمر داشته باشم. اين امر مستلزم نظمي در جهان است كه درك كردن را امكانپذير مي‌سازد. برخي ممكن است همانند «اسپينوزا» از كلمه‌ي خداوند براي ناميدن آن نظم استفاده كنند. اما اين نامگذاري هيچ قرابتي با معناي «خداوند» در اديان يهود، مسيحيت و اسلام ندارد. در سال 1980 من براي ايراد مجموعه سخنراني‌هايي در زمينه‌ي الهيات عقلاني به دانشگاه ادینبرا دعوت شدم. من به عنوان يك دانشمند علوم كامپيوتر و نيز به عنوان كسي كه علاقه‌مند به مباحث روانشناسي است، به مغز و ذهن انسان پرداختم. بنابراين، چالشي كه فراروي من قرار داشت آن بود كه تلاش كنم آنچه را در مورد مغز و ذهن مي‌دانستم، با الهيات ارتباط دهم. به همين دليل مطالعات فراواني در زمينه‌ي الهيات و تاريخ كليساي مسيحيت انجام دادم.

در آن هنگام مري هسه، كه استاد فلسفه‌ي علم در دانشگاه كمبريج بود، در ارائه‌ي اين سلسله سخنراني‌ها مرا كمك مي‌كرد. مري هسه يك مسيحي پروتستان بود هر چند من و مري قبول داشتيم كه در زمينه‌ي مسائلي نظير «آزادي» و «وجود خداوند» با يكديگر اختلاف داريم، ولي تصور مي‌كنم در همين جا بود كه درك عميق من در سؤالات واقعي‌اي كه اعتقاد ديني را برمي‌انگيخت، شكل گرفت. يكي از راه‌هايي كه بر اساس آن عقايد ديني خود را شكل مي‌داديم، مطرح كردن برخي سؤالات عجيب و غريب بود: «آيا خداوند بيشتر شبيه آشفتگي‌ است يا جاذبه؟» آشفتگي يك پديده‌ي فيزيولوژيكي است ولي در عين حال همه مي‌دانيم كه جوامع مختلف، تعاريف مختلفي از آشفتگي ارائه مي‌دهند. آشفتگي، مشروط به برخي شرايط اجتماعي است، در عين حال، به برخي از عوامل فيزيولوژيك در انسان نيز بستگي دارد. از سوي ديگر، با وجود آنكه نظريه‌هايي كه بشر در مورد جاذبه داده است، از زمان يونان باستان تا دوران نيوتن و از زمان نيوتن تا زمان اينشتین، تغييرات زيادي را شاهد بوده است. ولي هنوز اين احساس وجود دارد كه جاذبه به عنوان يك پديده‌ي نهفته وجود دارد كه هيچ ارتباطي با جامعه بشري ندارد. اگر انسان وجود نداشت، هيچ گونه آشفتگي هم وجود نمي‌داشت؛ اما اگر انسان وجود نداشت، تغييري در پديده‌ي جاذبه به وجود نمي‌آمد و جاذبه همچنان وجود داشت. اگر قياس اول را بپذيريد، خداوند را ساخته‌ي ذهن بشري مي‌دانيد ولي اگر قياس دوم را بپذيريد، آنگاه خواهيد پذيرفت كه خداوند وجود دارد، چه انسان وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد.

 

- عصب‌شناسي جديد، فلسفه‌ي جديد و زبان‌شناسي جديد، استعاره‌ها و الگوهاي زيادي را از علم كامپيوتر وام گرفته‌اند. آيا مقايسه‌ي كامپيوتر با مغز، عواقب و پيامدهاي ديني خواهد داشت؟

ـ نسل‌هاي مختلف، استعاره‌هاي مختلفي را به كار مي‌برده‌اند. در دهه‌هاي 1920 و 1930، مغز انسان را با شبكه‌هاي تلفن مقايسه مي‌كردند. در قرن نوزدهم، بخش عمده‌اي از شناخت ما در مورد مغز انسان از مقايسه اين بخش از بدن ما با موتور بخار به دست مي‌آمد. وقتي «الف» از برخي جهات شبيه «ب» است، اين كار ساده‌اي است و هميشه مي‌توان گفت كه الف، ب است.

از بعد اخلاقي، مردم مي‌توانند از طرق مختلف ديدگاه‌هاي خود را مورد مغز با ديدگاه‌هاي خود در مورد اخلاق مرتبط سازند، ولي هيچ گونه ارتباط علي واقعي در اين زمينه وجود ندارد. خود من هر چند به خداوند اعتقاد ندارم، ولي به برخي انواع تساهل و تسامح اعتقاد دارم و به برخي انواع نهادهاي دموكراتيك، احترام به ديگران و جوانمردي معتقدم. دانش رو به رشد من نسبت به مغز، مرا از ظرافت زيبا و حساس هر انسان آگاه مي‌سازد و مرا وامي‌دارد به اين مسأله بيندیشم كه بايد براي دستيابي به جامعه‌اي فعاليت كنيم كه در آن هر يك از ماشين‌هاي عجيب و خارق‌العاده (انسان‌ها) بتوانند ظرفيت كامل خود را بشناسند.

 

- ويتگنشتاين مي‌گويد: «ما احساس مي‌كنيم حتي اگر تمام سؤالات علمي پاسخ داده شوند، مسائل زندگي كاملاً بي‌پاسخ مي‌مانند.» آيا شما اين گفته‌ي ويتگنشتاين را قبول داريد؟ آيا شما فكر مي‌كنيد علمي را كه ساير دانشمندان ديندار دنبال مي‌كنند، نتوانسته بر خواسته‌ها و نيازهاي ديني آنها تأثيري شگرف بر جاي بگذارد؟

ـ خوب، برخي دستاوردهاي علمي با مسائل اجتماعي ارتباط دارند و به گونه‌اي به كاهش درد و رنج كمك كرده‌اند. شيوه‌هاي جديد در علم پزشكي نيز جان بسياري از انسان‌ها را نجات داده‌ است. برخي داروهاي شيميايي مي‌توانند يك فرد پريشان را تحت تأثير قرار داده و او را به فردي شاد مبدل سازند. شناخت بهتر اكوسيستم‌ها نيز به ما كمك خواهد كرد قوانين و نوآوري‌هاي تكنولوژيكي جديدي را ارائه دهيم تا چيزهايي را كه در طبيعت براي ما ارزشمند است حفظ نماييم. من نمي‌توانم اين پديده‌هاي علمي را با زندگي اجتماعي انسان، غريب و بيگانه تصور كنم، برعكس، بر اين باورم كه بين علم و نگراني‌هاي اجتماعي و رفاه بشري، ارتباط نزديك وجود دارد.

به عبارت ديگر، علم مي‌تواند ديدگاه‌هاي جديدي را ارائه دهد كه نحوه‌ي رويكرد ما به مسائل انساني را شكل مي‌دهد.

اين بدان معنا نيست كه علم مي‌تواند به تنهايي تمام سؤالات ما را در مورد انسان پاسخ گويد: بنابراين مي‌توانم بگويم تا حدودي با آنچه ويتگنشتاين گفته موافقم، ولي نمي‌توانم آن را به صورت مطلق بپذيرم. من نمي‌توانم اين مسأله را نيز بپذيرم كه راهب‌هاي سرگشته در بيابان مي‌توانند تمام مسائل زندگي را با توجه به دين و مسائل ديني مرتفع نمايند. ما انسان‌ها موجوداتي فاني هستيم و صرف‌نظر از آنچه انجام مي‌دهيم، چيزهايي در زندگي‌ ما وجود دارد كه خود به تنهايی نمي‌توانيم به آنها بپردازيم.

 

* مايكل اي. آربيب: دانشمند عصب‌شناس و متخصص علوم كامپيوتر، استاد دانشگاه كاليفرنياي جنوبي

 

    174 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انسان (138)
●   دانش (125)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :1

تاريخ ارسال:27/02/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب