باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 22 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جايگاه ابن عربي در تفكر اسلامي(2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
انتقادهايي كه بر ابن عربي وارد شده است و پاسخ آنها


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از كتاب ابن عربي نوشته سليمان اولوداغ ، ترجمه ي داوود وفايي

   ● نويسنده: سليمان - اولوداغ

مترجم: داوود - وفايي

 
 
مخالفان ابن عربي
در زمان حيات ابن عربي نسبت به ديدگاه هايش اعتراضاتي مطرح بود و حتي برخي او را كافر و زنديق مي ناميدند. اما رفتار و كردار اخلاقي و عابدانه او كه مطابق با احكام اسلامي صورت مي گرفت مانع گسترش اعتراضات بود و از تأثير آن مي كاست. از اين جهت ابن عربي در مجموع زندگي آرامي داشت و به هرجا كه مي رفت با استقبال و احترام مواجه مي شد. البته در دوره اي كه او زندگي مي كرد آراء متصوّفان از اقبال عمومي برخوردار بود و همين امر نيز در زندگي نسبتاً بي دغدغه او موثر بوده است. اما در دوره هاي بعد كه عمر خوشبيني به سر آمد و جهالت و ناداني گسترش يافت، شمار مخالفان او نيز رو به فزوني گذاشت. رفتار تساهل آميز برخي از پيروان او در عبادات و اعمال ديني در ازدياد مخالفت ها موثر بود. طبيعي است كه چنين مخالف هايي را نمي توان از سر ناداني دانست. اما در هر حال شكي نيست كه مخالفان در روش خود اهل مسامحه و خوشبيني نبوده اند.
مخالفان ابن عربي را بايد به دو گروه متصوّفان و غير متصوّفان تقسيم كرد.
 
1-متصوّفان
در زمان حيات ابن عربي هيچ اتهامي از سوي صوفيان ديگر متوجه او نبوده است. مي توان گفت كه در آن دوره تقريباً همه صوفيان براي ابن عربي احترام قائل بوده اند. در دوره هاي بعد است كه ابن عربي دو مخالف سرشناس دارد.
الف) علاءالدوله سمناني (1336/736)
سمناني در ابتدا از علاقمندان ابن عربي بود اما بعدها به انتقاد شديد او پرداخت و تلاش كرد اشتباه بودن نظريه وحدت وجود ابن عربي را اثبات كند. (2 )
ب) امام رباني (1640/1050)
امام رباني نيز در ابتدا از دوستداران و مدافعان ابن عربي بود. اما پس از مدتي تلاش كرد بطلان نظريه وحدت وجود را ثابت كند و به جاي آن نظريه ديگري به نام «وحدت شهود» را بنشاند. البته او و همه مشايخ نقشبنديه كه پيرو او بوده اند براي ابن عربي همواره احترام قائل بوده اند و او را ولي مي دانسته اند. شيوخ بزرگ و سرشناس نقشبنديه به آثار ابن عربي توجه فراوان داشته اند.
 
2-غير متصوّفان
اين دسته از مخالفان ابن عربي خود به سه طيف تقسيم مي شوند: 
الف) سلفي ها، و اهل حديث ، ب) متكلمان و فقهاءؤ ج) فيلسوفان
اساساً مخالفت منكران تصوف با ابن عربي به عنوان نماينده اين مكتب امري طبيعي بوده است. سلفي ها و حنبلي ها در رأس اين دسته از مخالفان قرار دارند.
الف) سلفي ها، اهل حديث ، حنبلي ها
ابن تيميه، ابن قيّم، ابن كثير و محمدبن عبدالوهاب در صدر اين گروه قرار دارند. به نظر اينان ابن عربي زنديق و سخنانش كفر است.
 
ب) متكلمان و فقهاء
فقها و متكلميني مانند برهان الدين البقايي، علي قادري، علاءالدين بخاري، ابراهيم حلبي، ابوالسعود افندي و مصطفي صبري كساني هستند كه ابن عربي را به داشتن انديشه هاي انحرافي متهم كرده اند.
 
ج) پس از ابن عربي فيلسوفان بزرگي ظهور نكردند اما ادامه دهندگان سنت فلسفه عقل گرا عموما به مخالفت با ابن عربي برخاسته اند. البته آنان كه به فلسفه اشراقي و نو افلاطوني پايبند ماندند همواره نسبت به ابن عربي ابراز شيفتگي كرده اند. زيرا از آن دوره به بعد انديشه هاي عارفانه ابن عربي جايگزين فلسفه اشراقي نيز شده است.
كتاب هاي مشهوري كه در رد افكار ابن عربي نوشته شده است:
بقايي: تنبيه الغبي الي تكفير ابن عربي، مكه، 1980؛ تنزيه العباد، مكه، 1980، علاءالدين بخاري: فضيحه الملحدين (رساله في وحده الوجود) استانبول، 1293. علي قادري: رساله في وحده الوجود، استانبول، 1293.
مصطفي صبري: مولف العقل، قاهره، 1950
عرفان عبدالحميد: (فتاح)، نشأه الفلسفه الصوفيه و تطورها، بيروت، 1974.
ابن تيميّه: او در بيشتر آثار خود به تفصيل از ابن عربي انتقاد مي كند. شاخه اصوليّه تشيع نيز از مخالفان ابن عربي هستند.
سيوطي نابلسي، فيروزآبادي مؤلف قاموس، شعراني، علي بن ميمون، شيخ المكّي، محمود م. غراب، عثمان يحيي، ابراهيم مذكور، سعاد الحكيم، اسماعيل فني، عوني كونوك، م. علي عوني، فريدكام، نهاد ككيك، و مصطفي تاهرالي از ابن عربي جانبداري كرده اند. در غرب به ويژه ميان كساني كه قبلاً مسيحي بوده و بعد اسلام را پذيرفته اند، نيز ابن عربي طرفداراني دارد. شاخه اخباريّه تشيع هم از انديشه هاي ابن عربي دفاع مي كند. (3 )
بخش اعظم علما (فقهاء)، برخي از ديدگاه هاي مندرج در آثار ابن عربي را مخالف اسلام دانسته و رد كرده اند، اما از كافر و زنديق خواندن او نيز اجتناب نموده اند. براي مثال مي توان ذهبي را نام برد. برخي ديگر در مجلس علماي ظاهر و فقها به نقد ابن عربي پرداخته اند. اما در محافل اهل باطن از او ستايش كرده اند، مانند عزالدين عبدالسّلام. اين وضع البته باعث شده است گمان شود بسياري از علمايي كه ابن عربي را كافر نمي دانسته اند او را كافر خوانده اند.
 
تأثير ابن عربي
تأثير ابن عربي از اندلس تا اندونزي مناطق جهان اسلام را همواره در برگرفته است. اين تأثير در بعضي مواقع از دايره تصوّف فراتر رفته و تا محافل كلامي و فلسفي نيز امتداد يافته است و حتي در محيط زندگي شيعيان كه عقايدشان داراي ساختاري محكم و قطعي است مقاومت ها را از ميان برداشته و در بعدي وسيع مؤثر واقع شده است. تأثير ابن عربي بر ادبيات صوفيانه بسيار عميق، گسترده و عام است. وحدت وجود در طول قرن ها فلسفه و جهان بيني از روشنفكران مسلمان بوده است.
 
منبع انديشه هاي ابن عربي
سئوال اين است كه منبع مطالب فراواني كه در فتوحات به عنوان يك دايره المعارف بزرگ اسلامي، و يا فصوص كه آن را مي توان چكيده فتوحات خواند، و يا منبع ديدگاه هاي گوناگون ابن عربي كه در آثار متعددش به چشم مي خورد چيست؟ ابن عربي تحت تأثير چه كسي بوده است؟ كدام محيط فلسفي يا تصوّفي در تكوين شخصيت او نقش داشته است؟ خصوصاً ابن عربي نظريه وحدت وجود را در چه اوضاعي و با الهام از كدام منبع مطرح نموده است؟ آن دسته از علماي اسلام مانند اين تيميّه و بقايي كه از مخالفان ابن عربي محسوب مي شوند به اين سئوال، پاسخ ساده اي داده اند. آنها ابن عربي را نماينده افكار مخالف اسلام و خارج از آن مي دانند. البته اين گونه نيست كه چنين نظراتي كه بيشتر مبتني بر متهم كردن و محكوم نمودن است، هيچ سهمي از حقيقت نداشته باشد، اما علمايي كه مخالف ابن عربي بوده اند غالباً بر اين نكته تاكيد داشته اند كه ديدگاه هاي او اسلامي نمي باشد. اين موضوع كه ابن عربي از كدام منبع غيراسلامي بهره برداري كرده است براي آن ها اهميت چنداني ندارد.
در دوره هاي اخير در غرب و جهان اسلام موضوع منبع يا منابع انديشه هاي ابن عربي مجدداً و به شكل تفصيلي مطرح شده است. آ. پالاسيوس كه با پژوهش هاي متعددش درباره ابن عربي، شناخته مي شود مدعي است ابن عربي به ميزان قابل توجهي از ابن مسرّه كه در شهر مرياي اندلس مي زيسته (وفات 931/319) بهره برده است. اما اين نظر از سوي عفيفي مبالغه آميز خوانده شده و مورد نقد قرار گرفته است. (4 ) به اعتقاد عفيفي منابع افكار ابن عربي را مي توان به ترتيب زير شماره كرد:
 
الف- منابع اسلامي
1-قرآن و حديث
2-صوفيان اوليه اي چون بايزيد بسطامي، حلاج و جنيد بغدادي كه به طور غيرمستيم اشاراتي به نظريه وحدت وجود داشته اند.
3-صوفياني مانند شبلي، ابوطالب مكي، و ابوسعيد خرّاز كه نه مكتب فلسفي خاصي داشته اند و نه به وحدت وجود اشاره اي كرده اند، و همچنين صوفياني چون ابن عريف، ابوبكر مايروكي، ابن كاسي، ابن خلف القمي، و صالح العدوي از اندلس و شمال آفريقا.
4-متكلمان اشعري
5-قرمطيان، اسماعيليه و اخوان الصّفا
6-آن دسته از فيلسوفان مسلمان مانند فارابي و ابن سينا كه موجب به هم پيوستن فلسفه مشّا و انديشه نو افلاطوني شدند.
7-فيلسوفان اشراقي.
 
ب) منابع غيراسلامي
1-فلسفه هلني (يوناني)
2-انديشه نو افلاطونيان
3-فلسفه فيلون
4-فلسفه سيتوآلي و نظريه لوگوس (كلمه) آنها. (5 )
به نظر عفيفي اگر از دريچه فلسفه به ابن عربي نگاه كنيم او را بايد با واسطه اخوان الصّفا از پيروان انديشه نوافلاطوني بدانيم. اما اگر زاويه ديد ما نسبت به او تصوّف باشد لازم است او را از تابعان حلاج بشمار آوريم. عفيفي مي گويد: «ابن عربي از منابع بسيار متعددي بهره برده است. او موفق شده است به تعابيري كه از منابع ديگر اخذ نموده رنگ خاصي زند و در تناسب با نظريه وحدت وجود خود براي هريك از آنها معناي جديدي پديد آورد. به اين ترتيب او توانست در عرصه فلسفه و تصوف ادبياتي غني ايجاد كند. اين ادبيات منبعي شد براي پيروان نظريه وحدت وجود كه در طول قرن ها از آن بهره برداري كرده اند. حتي تمام مصوّفان پس از او، در دوره هاي بعد، بيش و كم تحت تأثير تعابيري قرار گرفتند كه ساخته و پرداخته او بود. »(6 )
حقيقت اين است كه ابن عربي به بررسي و غور در بسياري از عرصه ها پرداخت كه شامل قرآن و حديث و كلام و فلسفه و حتي سِحر مي شد. او در بناي نظريه وحدت وجود از معلوماتي كه در عرصه هاي مذكور بدست آورده بود بهره برد. البته آثار او انبوهي از مطالب منابع گوناگون نيست. او تلاش بسيار نموده است تا معلومات كسب شده را با دستگاه فكري خود تطبيق دهد، و در اين مسير تقريباً موفق هم بوده است. با اين حال مي توان در اين افكار و آراء او ناسازگاري هايي را مشاهده نمود. خصوصاً هنگامي كه آيات و احاديث را طبق ساختار فكري خود تفسير مي كند چنان از معناي مورد نظر متن دور مي شود كه آشكارا مي توان دريافت كه متن مذكور تحمل معناي مورد نظر او را ندارد. با اين حال كنار گذاشتن چنين تحليل و تفسيرهايي به دستگاه فكري او صدمه چنداني نمي زند.
ابن عربي مقلّد هيچ فيلسوف، متفكر يا عالم مسلمان و غيرمسلماني نيست. اين هم خطاست كه او را به طور مطلق نماينده انديشه نو افلاطونيان بدانيم. ابن عربي را غالباً پيرو و ادامه دهنده راه صوفيان دوره هاي قبل مي دانند. تأثيراتي كه از منابع ديگر در آثار او بازتاب يافته است بيشتر به واسطه صوفياني است كه پيش از او مي زيسته اند. ابن عربي را مي توان نقطه اوج تفكر صوفيانه در اسلام دانست درحالي كه به كمال و گستردگي خود رسيده است. منتهي شدن مسير تصوّف به چنين نقطه اي به ميزان طبيعي بودنش، اجتناب ناپذير هم بوده است. مي توان مدعي شد كه آخرين سخن تصوّف و عرفان توسط ابن عربي بيان شده است. به گمان ما خاتم الاولياء بودن او را از اين منظر مي توان پذيرفت. شيخ اكبر ناميدن او نيز به همين معناست. اين ادعاي بي نهايت جسورانه اي است كه ريشه انديشه هاي ابن عربي را در منابع غيراسلامي بدانيم و بگوييم افكار او هيچ ارتباطي با اسلام ندارد. او به هر وسيله ممكن وابستگي اش را به قرآن و حديث بيان مي داشت و همان طور زندگي مي كرد كه اسلام خواسته است. قرار دادن چنين انديشمندي در بيرون از دايره اسلام از محدوديت معيارهاي مخالفان او حكايت مي كند. حتي اگر برخي از افكار او در ظاهر با قرآن و حديث سازگار نباشد نيز، او به لحاظ طرز انديشه و نحوه زندگي يك مسلمان است.
 
كتاب شناسي
• عبدالحسين زرين كوب، دنباله جستجو، تهران، 1369 ، 157-119.
• عبدالقادر محمود، الفلسفه الصوفيه في الاسلام ، قاهره، 1967.
• عبدالقادر سرور، محيي الدين بن عربي، قاهره، استانبول.
• عفيفي، ابوالعلاء، مقدمه و زيرنويس هاي فصوص الحكم، قاهره، 1964، زندگاني و افكار ابن عربي، تاريخ انديشه اسلامي، 1990، استانبول، جلد 2، 11، التصوّف ثروه الروحيه في الاسلام، قاهره، 1963، 235، «من اين استسقي محيي الدين ابن العربي فلسفه الصوفيه»، دانشگاه قاهره، مجله دانشكده ادبيات، جلد 1، ص 45-3، فلسفه تصوف ابن عربي (ترجمه) آنكارا، 1975.
• علي بن مومن، تذكره الاهل اليقين في مناقب الشيخ محيي الدين، قاهره، 1987.
• علي الحبيب، التجاه الادب الصوفي بين الحلاج و ابن عربي، قاهره.
• آتش، احمد، دايره المعارف اسلام، جلد 13، ص 533.
• عوّاد، كوركيس، فهرست المولفاه محيي الدين بن عربي، مجله المجموعات العلميه العربيه، بورسوي، اسماعيل حقي، فصل الخطاب، 1292، استانبول، 282.
Bursah, Tahir, Tercume-I Halu Fezail-I Seyh-I Ekber , Ist. 1329.
• بروكلمان، كارل، جلد اول، 448-411، ساپل، جلد اول، 800-790.
• بقايي، برهان الدين، تنبيه الغبي، مكه 1980.
• جامي، عبدالرحمان، نفحاه الانس، تهران، 1368، 546.
• ابوزيد، نصرحامد، فلسفه التأويل، بيروت، 1983.
• هاشم معروف، تصوّف و تشيع، تهران، 1369، 367.
• فريدكام، وحدت موجود، استانبول، 1912.
• ابن كثير، البدايه و النهايه، بيروت، جلد 13، 156.
• ابن حجر، لسان الميزان، بيروت، جلد 5، 311.
• ابن تقريبردي، النجوم الظاهره، جلد6، 339.
• ابن العماد، شذرات الذهب، جلد 5، 190.
• ابن تيميّه، مجموعات الرسايل و المسايل، بيروت، 1983، جلد1، 129، 178، مجموع فتاوي.
• فني، اسماعيل، وحدت وجود و محيي الدين ابن عربي، استانبول، 1328.
• فني ، اسماعيل، اضمحلال مذهب ماديّون، استانبول، 1341، انوار حقيقت، 1949 كامل، مصطفي، الشيبي، الصلابين التصوف و التشيع، قاهره، 1969، 376، ككليك، نهات، محيي الدين ابن العربي، استانبول، 1980.
• كاتب چلبي، ميزان الحق، استانبول، 1990، 213.
• قطبي، فوات الوفيات، بيروت، 1973، جلد 3، 435.
• قمي، م. طاهر، تحففه الاخيار، قم، 1369، 264.
• قاري بغدادي. الدّر الثمين، بيروت، 1953.
• كتاب التذكار لمحيي الدين بن عربي قاهره، 1969.
• مقري، نفخ الطيب، بيروت، 1968، جلد 2، 163.
• معصوم علي شاه، طرائق الحقايق، تهران، جلد2، 358.
M. Ali, Seyh-I Ekberi Nicin Severim, Istanbul, 1338, 30-No: I-V.
• شرف، محمد ياسين، فلسفه الصوفيه في الاسلام، قاهره، 1967.
• غراب، محمود م، شرح كلمات الصوفيه، بيروت. 1981، الجهل بالتصوف ، دمشق، 1983.
• مذكور، ابراهيم، وحدت وجود بين ابن عربي و اسپينوزا، قاهره، 1969.
• نبهاني، جامع كراماه الاولياء، جلد 1، 118، قاهره، 1329.
• نصر، سيد حسين، سه حكيم مسلمان، تبريز 1345، ترجمه تركي، استانبول ، 1985.
• صفدي، الوافي بالوفيات، جلد 4،173.
• شيمل، آنه ماري، ابعاد عرفاني اسلام، ترجمه تركي، ا. گورول، استانبول، 1982، ص 230.
• شعراني، الطبقات الكبري، قاهره ، 1954، جلد 1، 188.
• خراساني، شرف الدين ، دايره المعارف بزرگ اسلامي، تهران، 1370، جلد 4، 226.
• شيخ المكي، الجانب الغربي في حل مشكلات ابن عربي، تهران، 1347، ترجمه تركي، علي نيلي، سليمانيه، حالت افندي، 363.
• كبري زاده، طاش، موضوعات العلوم، استانبول، 1310، جلد 1، 187.
• طاهرالي، مصطفي، مقدمه شرح فصوص الحكم، استانبول، 1991-1988.
• ذهبي، سير عالم، جلد 13، 231، بيروت.
 
يادداشت ها
(1 ). براي اين قبيل انتقادها و بحث ها نگاه كنيد به: اسماعيل فني (ارطغرل)، وحدت وجود و ابن عربي. استانبول، 1928، راهنماي مذهب ماديون، استانبول، 1298، انوار حقيقت، 1949، مسايل بزرگ در كتاب كوچك، الجانب الغربي، تهران، 1347، عبدالرحمن حسن محمود، في صحبه الشيخ الاكبر، قاهره، 1989.
(2 ). جامي، نفحات الانس، 439.
(3 ). ابن تيميه، الرد الاقوم علي ما في فصوص الحكم، قاهره، 1368، حقيقه مذهب الاتحاديون، مجموعه الرسايل، بيروت، 1983، تاثير ابن عربي بر رنه گنون (وفات 1951، قاهره) و بسياري از عالمان و متفكران شرقي و غربي پيرو او نيز عميق و قابل توجه است.
(4 ). عفيفي، ا، آ، من اين استسقي محيي الدين بن عربي، فلسفته التصوفيه، جامعه القاهره، مجله الكليه الآداب، قاهره ، 1933، جلد 1، شماره 1، ص 12.
(5 ). عفيفي، همان اثر، مقاله، 20-19.
(6 ). عفيفي، فصوص، مقدمه، 7 – عبدالقادر محمود تصوف ابن عربي را داراي ريشه هاي غير اسلامي مي داند. نگاه كنيد به: الفلسفه الصوفيه، قاهره، 1967، 487، 507.
 

    515 بازديد     4 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   عرفان اسلامی (135)

افراد مرتبط
●  ابن عربي   محی الدین(40)

عناوين مرتبط
●  جايگاه ابن عربي در تفكر اسلامي(1) 

دسته
●  

رسته :2

تاريخ ارسال:04/06/1386

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب