روابط و مناسبات رسمي و ديپلماتيك تهران - باكو كه بلافاصله پس از فروپاشي شوروي و استقلال اين جمهوري آغاز شد و سفارتخانه هاي دوكشور در پايتخت هاي يكديگر شروع به فعاليت كردند ، از وسعت زياد و سطح بالايي برخوردار است و مسير رشد و تعالي را همچنان - ولو با فراز و فرود - طي مي كند.
همسايگي دو كشور در يك شرايط و موقعيت جغرافيايي مهم و استراتژيك ، پيشينه تاريخي و فرهنگي واحد، ارتباطات گسترده مردمي، منافع سياسي و اقتصادي مشترك و......از مهمترين فاكتور هايي هستند كه زمينه ها و بستر هاي مناسب همكاري را بوجود آورده و انگيزه هاي لازم را براي نزديكي هرچه بيشتر دولت ها و ملت هاي دو كشور ايجاد و تقويت مي كند.
از بدو استقلال جمهوري آذربايجان در سال 1991م تاكنون، همه روساي جمهور كشورمان سفرهاي متعدد رسمي و ديپلماتيك به باكو داشته و متقابلا روساي جمهور آذربايجان نيز ( غير از ابوالفضل ايلچي بيگ كه يك سال حكومت كرد ) در قالب سفر هاي رسمي خود در تهران حضور يافته و با همتايان خود ديدارها و مذاكرات گوناگوني به عمل آورده اند بطوري كه همه اين سفرها با امضاي اسناد مختلف همكاري همراه بوده است. حتي در برخي از اين سفرها مثل سفر مرداد ماه سال 83 رئيس جمهور وقت كشورمان ( آقاي خاتمي) به باكو، دو طرف تا 10 سند همكاري در زمينه هاي مختلف سياسي، آقتصادي و فرهنگي امضاء كرده اند.
در چارچوب اين سفرهاي رسمي ، سفر سال 81 حيدر عليف به تهران هم از اهميت خاصي برخوردار بود و تاثير قابل توجهي در بهبود مناسبات و حل پاره اي سوء تفاهمات داشت تا جايي كه دو كشور در اثناي آن، يك سند مهم با عنوان پيمان مودت و دوستي هم دركنار اسناد ديگر همكاري امضاء كردند.
هم اينك ، سومين سفر دكتر احمدي نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران به باكو همسايه شمال غربي كشورمان در حالي انجام مي پذيرد كه وي در مدت دو ساله رياست جمهوري خود هنوز توفيق سفر به بسياري از پايتخت هاي ساير كشورهاي همسايه را نيافته است. قطعا اين امر را نمي توان صرفا يك اتفاق معمولي در عالم سفرهاي ديپلماتيك روساي دولت ها قلمداد كرد. بي ترديد اين مسئله حكايت از اهميت روابط دو كشور دارد و نشان مي دهد كه رهبران تهران و باكو از اراده و اهتمام بالايي براي ارتقاء سطح روابط و توسعه مناسبات في مابين برخوردارند و به توقف در وضع موجود راضي نيستند.
آقاي دكتر احمدي نژاد در آذرماه 84، كه هنوز ماههاي اول رياست جمهوري خود را سپري مي كرد، سفر يك روزه اي به جمهوري خودمختار نخجوان داشت و طي آن خط لوله گاز ايران به آن جمهوري را افتتاح كرد. در ارديبهشت 85، وي براي شركت در اجلاس سران كشور هاي عضو سازمان همكاري هاي اقتصادي اكو راهي باكو شد و در ضمن آن، ديدارها و ملاقات هاي جداگانه اي نيز با رئيس جمهور آذربايجان و ساير مقامات بلند پايه آن كشور داشت.
سفر فعلي ايشان به باكو كه در پاسخ به سفر بهمن ماه سال 83 الهام عليف رئيس جمهور آذربايجان به تهران صورت مي گيرد به نوبه خود از اهميت زيادي برخوردار است و مي تواند در تحكيم دوستي ها و تعميق روابط رسمي دو طرف سهم قابل توجهي داشته باشد.
عرصه ها و حوزه هاي همكاري
دو كشور براي همكاري عملي و برداشتن گام هاي عيني در ميدان تعاملات دو سويه، عرصه ها و حوزه هاي وسيعي پيش رو دارند و در همه ابعاد سياسي، اقتصادي و فرهنگي از ظرفيت ها و پتانسيل هاي گسترده اي بهره مي برند.
عرصه فعاليت هاي فرهنگي به سبب اشتراكات عميق تاريخي و وجود وجوه مشترك ديني، زباني، هنري، ادبي، فولكولريك و .... ، از قابليت زيادي براي تقويت و تحكيم مناسبات برخوردار است و در واقع پايه و اساس همكاري ها را تشكيل مي دهد. آنچه بصورت مشترك در حوزه هاي تاريخي ، فرهنگي و ديني ميان دو كشور وجود دارد شايد در ميان كشورها و ملت ها ي ديگر بي نظير و يا حد اقل كم نظير باشد.
دين و مذهب مشترك، تاريخ مشترك - بلكه حتي درست است گفته شود تاريخ واحد- ، آداب و رسوم مردمي و سنتي در هم آميخته، زبان محاوره مشترك، هنر و ادبيات بهم پيوسته، عواملي هستند كه تحت هر شرايطي تاپير و تاثر لازم را در هر دو طرف ، چه در سطوح رسمي و دولتي و چه در سطوح مردمي بر جاي مي گذارند و بسان حلقه هاي وصل هر دو طرف را بهم متصل مي نمايند. ايران و آذربايجان از نظر تاريخي فرهنگي از چنين موقعيت ويژه اي برخوردارند و در يك بستر وزمينه آماده و مهيا، بيشترين امكان را براي تعميق و تحكيم روابط و مناسبات دولتي و مردمي در اختيار دارند.
اگرچه فعاليت ها و برنامه هاي زيادي در زمينه مسائل و موضوعات فرهنگي طي ده پانزده سال گذشته توسط نمايندگي هاي دو كشور به اجرا در آمده است ولي عمق و وسعت اشتراكات دو كشور در اين حوزه به اندازه اي زياد است كه قدم هاي برداشته نشده فراواني وجود دارد كه هنوز نسبت بدانها آنچنانكه بايد اهتمامي صورت نگرفته است. بازگشت به هويت تاريخي و فرهنگي كه در دوران سلطه هفتاد ساله كمونيست ها با يك فطرت و انقطاع پرهزينه و ويرانگر همراه شد نياز عمده جامعه فرهنگي آذربايجان كنوني است و قطعا در اين راه جمهوري اسلامي ايران مي تواند مددكار و ياري رسان مردم و دولت آذربايجان باشد.
حوزه اقتصاد و تجارت كه ميدان فراخ و وسيع ديگري براي همكاري و مشاركت است مي تواند پل ارتباطي قابل اتكايي ميان تهران و باكو ايجاد كرده و در توسعه و شكوفايي هر دو كشور سهم قابل توجه خود را ايفا نمايد. بنابر آمارهاي موجود ميزان مبادلات تجاري و اقتصادي دو كشور در حال حاضر حدود 500 ميليون دلار است كه قطعا رقم قابل قبولي نيست و با توجه به پتانسيل هاي زياد همكاري ميان دوكشور، قابليت رشد و افزايش چند برابري دارد.
در يكي دو سال اخير پروژه هاي اقتصادي و صنعتي مهمي نظير راه اندازي خط توليد سمند ايران در جمهوري آذربايجان، آغاز به كار خط لوله انتقال گاز به نخجوان در قالب سوآپ، مبادله برق و.....به اجرا در آمده كه مي تواند حجم مبادلات تجاري و اقتصادي دو كشور را بصورت چشم گيري در آينده بالا ببرد. اما در چارچوب همكاري هاي كلان اقتصادي و صنعتي، حوزه انرژي و بطور مشخص نفت و گاز از شرايط و ويژگي متمايزي براي همكاري برخوردار است و با توجه به اينكه هر دو كشور از دارندگان بزرگ ذخاير نفت و گاز جهان هستند و كشور ما در اين عرصه تجربيات و سوابق طولاني اي در امر مطالعات، اكتشاف و بهره برداري از اين صنعت محوري و استراتژيك دارد، مشاركت و همكاري در اين بخش متضمن رشد و توسعه صنعتي و اقتصادي هر دو كشور است.
تهران و باكو هم در بخش اكتشاف و بهره برداري و هم در انتقال نفت و گاز به بازار هاي جهاني صاحب موقعيت ويژه اي هستند و از شرايط كاملا آماده اي براي همكاري بهره مي برند ولي با اين حال متاسفانه قدرت هاي فرا منطقه اي بويژه آمريكا در اين حوزه وارد شده و با نگرش سياسي به مسئله، موانع زيادي بر سر راه مشاركت و همكاري بيش از پيش در اين زمينه ايجاد مي كنند.
علي رغم اين واقعيت ناخوشايند، ايران و جمهوري آذربايجان به سبب موقعيت جغرافيايي مهم و ژئوپلتيك، مبادي و شاهراههاي غير قابل جايگزيني براي ترانزيت و حمل و نقل كالا و انرژي در اختيار دارند كه هر زمان اراده كرده و تصميم بگيرند مي توانند منشاء اثر و تحول چشم گيري در رونق تجاري و اقتصادي منطقه بوده باشند. كريدور شمال و جنوب و راه ارتباطي شرق و غرب يا همان جاده ابريشم قديم دو نمونه روشن در اين فرايند به حساب مي آيند.
در عرصه مشاركت و همكاري هاي سياسي و ديپلماتيك نيز كه از اهميت فوق العادهاي برخوردار است و در دنياي كنوني از ضروريات حاكم بر روابط و مناسبات كشورهاي همسايه و يا واقع در يك منطقه جغرافيايي به حساب مي آيد، دو كشور مي توانند از قابليت ها و توانمندي هاي خود استفاده حد اكثري كرده و در پيشبرد اهداف و مقاصدشان همديگر را حمايت كنند.
قبل از هر چير دو كشور بخشي از جهان اسلام به حساب مي آيند و از اين نظر حيات و سرنوشت مشتركي دارند. لذا طبيعي است كه در روابط دوجانبه، منطقه اي و بين المللي نيازمند نوعي همگرايي و وحدت نظر و رويه هستند. در بعد همكاري هاي سياسي، دو كشور مي توانند در حل چالش ها و مناقشات موجود در منطقه و احيانا در كشور هاي خود همفكري و مساعدت به خرج داده و با انگيزه رسيدن به ثبات و آرامش سياسي و امنيتي مطلوب، رايزني و مشاركت جمعي داشته باشند.
حدود 700 كيلومتر مرز مشترك خاكي، همسايگي در درياي خزر كه درگير بحث تنظيم رژيم حقوقي است، حضور شيطنت آميز و تفرقه افكن بيگانگان در منطقه، هدف قرار گرفتن جهان اسلام از سوي سردمداران استكبار جهاني، اشغال بخشي از جهان اسلام از سوي نظام سلطه غرب و...همگي عواملي هستند كه لاجرم دو كشور مسلمان و همسايه ايران و آذربايجان را در كنار هم قرار مي دهد.
چارچوب هاي همكاري
با توجه به عرصه هاي وسيع مشاركت و همكاري ميان دو كشور كه اجمالا بدانها اشاره شد، چارچوب ها و قالبهاي همكاري مشخص و گاه تعريف شده اي پيش روي دو طرف قرار دارد كه مي تواند خواسته ها و تمايلات دو كشور را در حيطه خود به واقعيت مبدل سازد.
چارچوب همكاري هاي دو جانبه در درجه اول اهميت و الويت قرار دارد و تهران و باكو در اين راستا بدون دخالت و تاثير گذاري ديگران ( قدرت هاي بيگانه و مجامع به اصطلاح بين المللي ) مي توانند همكاري هاي خود را عملي و برنامه هاي مختلف اقتصادي، فرهنگي و سياسي خود را به اجرا در بياورند. در همه زمينه هاي همكاري، قابليت تبديل شدن ايده و نظر به اقدام و عمل در چارچوب روابط و همكاري هاي دو جانبه وجود دارد.
البته فاكتور فشار و تاثير گذاري قدرت هاي فرامنطقه اي قابل انكار نيست و بديهي است كه حتي در روابط دو جانبه كشورها نيز اين امر خود نمايي مي كند اما علي رغم اين ، اراده و خواست رهبران دو كشور مي تواند اين عامل بازدارنده را حنثي و يا حداقل كم اثر كند. به نظر ميرسد رهبران باكو با وجود اين عامل بازدارنده در مسير روابط خارجي خودشان با ديگران، تا حدود زيادي از عهده اين مهم بر آمده و در راستاي تامين منافع ملي كشور و ملت خود، اراده و جديت لازم را در جهت توسعه و تحكيم روابط خود با تهران دارا هستند. سفرهاي رسمي پرتعداد مقامات ارشد دو كشور به پايتخت هاي هم و آمار بالاي اسناد همكاري امضا شده ميان طرفين در سال هاي اخير، گوياي اين واقعيت است.
همكاري هاي منطقه اي و يا چند جانبه، چارچوب ديگر همكاري است كه در اين قالب نيز دو كشور زمينه و امكان همكاري و مشاركت جدي را دارند. سازمان همكاري هاي اقتصادي اكو، مجمع كشورهاي ساحلي درياي خزر، مجموعه يا خانواده كشورهاي دارنده نفت وگاز از جمله محمل هاي همكاري با برد منطقه اي و يا چند جانبه هستند كه ايران و آذربايجان مي توانند در چارچوب آنها همكاري ها و هماهنگي هاي لازم را به عمل آورند.
نياز به همراهي و درك متقابل دوكشور از هم در مجموعه كشور هاي ساحلي درياي خزر با هدف دست يابي به يك فرمول نهايي مورد قبول براي تعيين رژيم حقوقي آن دريا بيش از پيش احساس مي شود چرا كه دو كشور هم منافع مشترك در اين دريا دارند و هم از مرز مشترك برخوردارند.
جمهوري آذربايجان به رغم داشتن ذخاير نفت، اگرچه عضو سازمان اوپك نيست ولي با اين حال مي تواند در بحث بازار يابي، صادرات و انتقال نفت با تهران تبادل نظر و همفكري داشته باشد و دو طرف با هماهنگي بيشتر در خصوص نفت و گاز، منافع بيشتري را براي ملت هاي حود كسب نمايند.
در اين چارچوب، سازمان اكو نيز اگرچه در حد و اندازه هاي خود ظاهر نشده و كمتر از قابليت ها و توانمندي هاي خود عمل كرده، محمل خوبي براي همكاري است و دو كشور از اعضاي پر ظرفيت آن به حساب مي آيند.
از اينها گذشته، تهران و باكو هردو عضو سازمان كنفرانس اسلامي هستند و به عنوان دو كشور داراي دين و مذهب مشترك مي توانند در يك صف واحد قرار گرفته و با انگيزه تامين منافع جهان اسلام و مسلمانان دوشا دوش هم گام بردارند. در واقع اين سازمان، با برد و وسعت بين المللي ( فراتر از منطقه ) چارچوب تعريف شده اي براي همكاري است و بويژه در مسائل و معادلات سياسي و فرهنگي ظرفيت خوبي براي همراهي و مشاركت و دارد.
ملاحظه
ناگفه نماند كه روابط تهران باكو در طول ده پانزده سال گذشته فراز و نشيب هاي زيادي داشته و متغيرهاي زيادي در آن تاثير گذار بوده است. از اين جهت مناسبات دو كشور جاي تحليل، آسيب شناسي و ارزيابي بيشتري دارد كه وقت و مجال جداگانه اي مي طلبد و در ان مختصر نمي گنجد.
در طول سال هاي گذشته دست تفرقه افكن و شيطنت آميز قدرت هاي فرامنطقه اي هر از گاهي ظاهر شده و سعي در ايجاد تنش در روابط دو كشور كرده است. ترديدي نيست، غريبه ها و بيگانگاني هستند كه تاب تحمل دوستي تهران و باكو را ندارند و در تلاشند تا اين دو كشور مسلمان و همسايه، روابط دوستانه و مستحكمي با هم نداشته باشند. آمريكا و رژيم غاصب صهيونيستي بطور مشخص در اين مسير گام بر مي دارند و هر وقت فرصت پيدا مي كنند حتي با مصاحبه ها و اظهار نظرهاي دروغين خود آنهم از طريق تريبون هاي مطبوعات و رسانه هاي باكو سعي در تخريب و تنش آفريني مي كنند .
با اين حال آنچه مسلم است رهبران دو كشور با درك شرايط و موقعيت منطقه و جهان و با علم به تحركات شيطنت آميز ديگران، همت و اراده خود را معطوف به توسعه و تعميق روابط في مابين كرده اند و در تلاشند تا سطح مناسبات روز بروز گسترده تر و اساس آن محكمتر شود.
بي گمان سفر آقاي دكتر احمدي نژاد به باكو در مقطع زماني فعلي در اين راستا قابل تحليل و ارزيابي است.