روحا... حسينيان در سال 1334در شيراز متولد شد و به علت مهاجرت پدرش به روستاي صفاد از توابع شهرستان آباده، دوران تحصيل خود را تا سال سوم متوسطه در همان روستا طي كرد. وي در سال 1349 وارد حوزه علميه قم شد و ابتدا در مدرسه وليعصر تحصيلات علوم حوزوي را آغاز كرد، اما پس از يك سال به مدرسه حقاني رفت و تحصيلات خود را در آنجا پي گرفت.
حسينيان بعد از پيروزي انقلاب، مشاغل و مسووليتهاي چندي برعهده داشته است كه سمتهاي مديريت علمي و فرهنگي ايشان از اين قرار است: مديريت مجلات بصائر و 15 خرداد، معاونت پژوهشي سازمان تبليغات اسلامي. وي از سال 1374 تاكنون 13866) مديريت مركز اسناد انقلاب اسلامي را عهدهدار بوده و اخيراً نيز به عنوان مشاور سياسي و امنيتي دكتر احمدينژاد - رئيسجمهوري - برگزيده شده است.
حسينيان به مدت 8 سال به تدريس تاريخ انقلاب اسلامي اشتغال داشته و از ايشان تاكنون علاوه بر كتاب <بازخواني نهضت ملي ايران>، آثار متعدد ديگري نيز به چاپ رسيده است كه عبارتند از: رهبري در تشيع، حريم عفاف، ستاره صبح انقلاب، موسيقي و غنا از ديدگان فقه اسلامي، تاريخ سياسي تشيع، 14 قرن تلاش شيعه براي ماندن، 20 سال تكاپوي اسلام شيعي، 3 سال ستيز مرجعيت شيعه، 14 سال رقابت ايدئولوژيك و مقدمه بر تنبيهالامه علامه نائيني و...شما دلايل اصلي قيام 30 تير را در چه ميبينيد؟ چه زمينههايي باعث شد تا مردم به خيابانها بريزند؛ در حالي كه ما از شهريور 1320 تا تيرماه 1331 تحولات چندي را در كشور شاهد هستيم، از يك جا بيثباتي دولتها را ميبينيم كه در مدت 10 سال تقريبا 10 نفر و هر نفر گاهي اوقات براي چند مرتبه به نخستوزيري ميرسند و در همين 10 سال علاوه بر به وجود آمدن احزاب گوناگون و نشريات، يكي از مهمترين تحولات تاريخ معاصر ايران يعني ملي شدن صنعت نفت شكل ميگيرد، با اين پيشزمينه چه مسائلي باعث شد تا قيام 30 تير شكل بگيرد؟
ما اگر بخواهيم به اين پرسش پاسخ دهيم بايد به حال و هوايي كه بعد از شهريور 1320 در كشور اتفاق افتاد و روندي را كه طي كرد و سرانجام به نهضت ملي ايران تبديل شد، ترسيم كنيم. اگر ما بتوانيم اين فضا را روشن كنيم پاسخ به اين سوال هم روشن ميشود، بعد از سقوط رضاشاه نيروهاي مذهبي به دليل قرائتي كه از حكومت رضاشاه و وابستگي اين حكومت به انگليس داشتند يك تكاپوي بسيار جدي سياسي را در پيش گرفتند تحليل نيروهاي مذهبي اين بود كه انگليسيها براي اسلامزدايي رضاشاه را روي كار آوردند، پس از رضاشاه اين دشمني و نفرت از انگليسيها آغاز شد و هر روز رشد ميكرد كه اين امر پس از اشغال ايران توسط اشغالگران سهگانه - روس و انگليس و آمريكا - و اين تنفر ضدبيگانه در ايران به خصوص بين نيروهاي مذهبي به اوج خودش رسيد كه ميتوانيم اولين تبلور آن را در نهضت فداييان اسلام و مهمتر در قتل رزمآرا مشاهده كنيم و بعد از آن يك بسيج عمومي نسبت به نيروهاي انگليس و به دليل وابستگي دربار به انگليس در بين مردم پديد آمد كه با مقدماتي كه نفت ملي شد - با بسيج عمومي كه توسط مراجع؛ نيروهاي مذهبي به خصوص آيتا... كاشاني صورت گرفت و سپس نخبگان تحت تاثير اين نهضت مردمي قرار گرفتند و ملي شدن صنعت نفت را قانونا تثبيت كردند - مردم همه آرمان خودشان را در موفقيت دولت مصدق ميديدند، احساس ميكردند كه دولت مصدق كه مسووليت اجرايي شدن صنعت نفت را برعهده گرفته بود؛ تبلور آرمانهاي تاريخي مردم زخم خورده از استعمار خصوصا انگليس هست؛ به همين خاطر بعد از اين كه مصدق استعفا داد و شاه هم قوام را به مجلس معرفي كرد و روي كار آمد، زمينه اجتماعي با رهبري آيتا... كاشاني يك نهضت و قيامي را به نام قيام 30 تير به وجود آورد كه به صورت خلاصه ميتوان آن را چنين تفسير كرد: مردم با روي كار آمدن دولت قوام آرمان چندين سال خود را بر باد ميديدند و به همين علت در برابر روي كار آمدن قوام عكسالعمل تندي از خود نشان دادند و شاه و دربار را مجبور به عقبنشيني و بازگشت مصدق كردند.
با نگاهي به كارنامه سياسي قوام در فرداي شهريور 1320 تا تير 1331 ما شاهد 3 دوره نخستوزيري وي هستيم كه هر 3 دوره هم بدون حادثه براي وي تمام نميشود؛ در اولين دوره بلواي نان به وجود ميآيد كه جريانش معروف است؛ در دومين دوره كه او موفق ميشود مساله آذربايجان و فرقه وابسته به شوروي را خاتمه دهد، اما پس از آن نتوانست به حكومت خود ادامه دهد و بالاخره دولت مستعجلي كه در تيرماه 1331 تشكيل داد، قوام پس از بيرون راندن شورويها و پايان دادن به فتنه آذربايجان ميتوانست از خود چهرهاي ملي به نمايش گذاشته و به جلب اعتماد مردم روي آورد؛ اما با وجود اين اقدام مهم و تاثيرگذار او نتوانست اعتماد مردم را به خود جلب كند و مردم از او رويگردان بودند؟
ببينيد چند تا مساله وجود داشت، قوام در ميان مردم به روسوفيل شهره بود و يكي ديگر هم يك شخصيت ملي محسوب نميشد و ديگري در جريان نهضت ملي، قوام هيچگونه همكاري و همراهي با اين نهضت نكرد و از طرف ديگر در موقعيتي كه فردي مثل مصدق كه مردم او را پذيرفته بودند و به عنوان كسي كه ميتواند ملي شدن صنعت نفت را اجرايي كند به او اميدوار بودند؛ يعني دو عامل شخصي كه يكي نسبت به خود قوام و يك عامل بيروني و آن اميدي كه مردم به نخستوزيري مصدق داشتند دست به دست هم داد و حضور قوام را در اين موقعيت به عنوان يك توطئه مشترك دربار و انگليسيها قلمداد كرده و به همين علت نسبت به قوام يك چنين عكسالعملي را نشان دادند.
شاه از قوام دل خوشي نداشت ولي با اين وجود او را نامزد نخستوزيري معرفي كرده و به مجلس شوراي ملي و سنا ميفرستد؛ اشرف هم در 26 تيرماه با قوام ديدار كرده و حمايت خودش را از قوام اعلام ميكند، دراينجا چند نكته وجود دارد: نخست ترسي بود كه شاه از انگليسيها داشت چنانكه نوشتهاند شاه در برابر انگليسيها دچار توهم شده بود، دوم شما گفتيد قوام روسوفيل است، سوم اينكه اشاره كرديد كه دربار وابسته به انگليس بود و آخرين نكته اينكه شاه با قوام ميانهاي نداشت؛ چگونه اينجا جمع اضداد صورت گرفته و همه عوامل متضاد دستبهدست هم دادهاند تا قوام به نخست وزيري برسد؟ اين 4 جريان در چه عاملي به هم رسيدند؟
اگر شما فضاي آن روز را در نظر بگيريد اين تضادها كاملا در فضاي آن روز و آن شرايط قابل حل ميشود. اولا دربار طبق بينش خودش بين بد و بدتر مجبور بود بد را انتخاب كند بنابراين بين مصدق و قوام ناچار شد قوام را انتخاب كند چرا كه از مصدق تنفر بيشتري داشت؛ انگليسيها هم اين را به خوبي ميدانستند كه بعد از دولت دكتر مصدق و نهضت مردمي ضدانگليسي كه روي كار آمده، قطعا كساني مثل منصور و علاء مرد اين ميدان نيستند تنها شخصيت كهنهكار سياسي كه ميتواند از پس اين معركه بربيايد و اين بحران را مهار كند قوام است، بنابراين با همه تنفري كه شاه داشت و با همه بدبينيهايي كه انگليسيها داشتند بر سر اينكه فردي كه بتواند در اين فضا بحران را كنترل كند بر سر قوام به توافق رسيدند.
در خاطرات دكتر احمد خليلي - خواهرزاده آيتا... كاشاني - كه هنوز چاپ نشده خاطرهاي داريم از ديدار آيتا... كاشاني و قوامالسلطنه در اثناي مجلس چهاردهم كه طي آن آيتا... از قوام ميخواهد در هنگامهاي كه روسها حاضر نيستند ايران را ترك كنند و در آذربايجان هم فتنه به پا كردهاند، نخستوزيري ايران را برعهده بگيرد؛ البته آيتا... برخي سفارشات هم به وي ميكند، در ادامه و در همين راستا آيتا... كاشاني ديداري دارد با آقاي سيدمحمد طباطبايي رئيس وقت مجلس شوراي ملي. در اين ديدار وي به آيتا... كاشاني مضرات نخستوزيري قوام را يادآوري ميكند و ميگويد قوام به دليل آنكه آدم جاهطلبي است و چنانكه شخصيت او براي همان آشكار است ممكن است فردا براي خودمان هم دردسرساز شود. آقاي كاشاني در پاسخ يادآور ميشوند كه با اين وجود ما مجبور هستيم. چرا كه تنها كسي كه در حال حاضر ميتواند قضيه را حل كند شخص قوام است، اما 6 سال بعد ميبينيم آيتا... كنفرانس خبري به راه مياندازد و در برابر قوام موضع ميگيرد و او را تهديد ميكند. به نظر شما قوام چگونه ميتواند از شخصي ناجي كشور به شخصي كه ميتواند كشور را دچار استبداد كند تبديل شود؟ اما قوام اشخاصي را به عنوان واسطه خدمت آيتا... كاشاني ميفرستد و به او ميگويد حاضرم انتخاب 6 تن از وزرايم با نظر شما باشد اما باز هم آيتا... زير بار نميرود و خواهان بركناري قوام و روي كار آمدن دكتر مصدق است؟ به علاء كه از طرف دربار واسطه بود ميگويد اگر مصدق تا فردا نخستوزير نباشد من خودم كفنپوشان در جلوي جمعيت راه خواهم افتاد.
اين سوال دو بخش داشت، بخش اول برميگردد به حمايت آيتا... كاشاني از قوام در آن موقعيت. آيتا... به قوام به عنوان ناجي كشور اميدوار است. شرايط مختلف است. بعد از شهريور 1320 يكي از شرايط عمومي كشور نداشتن رجال سياسي توانمند بود. رضاشاه 20 سال افراد را محدود و سركوب كرده بود. معمولا حكومتهاي ديكتاتوري شخصيتهاي برجسته در داخل حكومت پرورش نمييابند، ممكن است در درون اپوزيسيون شكل بگيرند و به وجود بيايند اما در درون حكومت مستبد رجلي پرورش نمييابد. قوام از كساني بود كه قبل از رضاشاه پرورش يافته بود بايد او را از رجال دوران قاجار و مشروطه به شمار آورد. البته من قوام را به عنوان فردي كه وابسته به روس بود متهم نميكنم؛ چه بعد از اينكه با روسها وارد مذاكره شد به نوعي برخورد سياستمدارانه هم با روسها داشت به طوري كه هنگامي كه آمد و مقاولهنامه نفت را با روسها امضا كرد به گونهاي در مجلس برخورد كرد كه آنها دست خالي برگشتند.
به هر حال در آن موقعيت آيتا... كاشاني به قوام به عنوان يك ناجي نگاه ميكرد. در 25 تيرماه 1331 همه اميد آيتا... كاشاني به دكتر مصدق است. در صحبتها و تعاريفي كه از مصدق ميكند اين است كه تنها كسي كه ميتواند قانون ملي شدن صنعت نفت را اجرايي كند مصدق است و بايد با تمام قوا هم از مصدق حمايت كرد. به همين خاطر آيتا... كاشاني به قوام به چشم مزاحمي نگاه ميكند كه در ميانه كار آمده و يك مرتبه به عنوان رقيب مصدق ميخواهد سوار بر بحراني كه به وجود آمده شود و به همين خاطر آقاي كاشاني تلاش ميكند تا دولت قوام را سرنگون كند و دولت مصدق را بر سر كار آورد.
آيتا... كاشاني سياسيترين شخصيت روحاني در اين دوران شناخته ميشود، چند بار تبعيد شده و پس از هر بار بازگشت دوبار فعاليت خود را از سر گرفته، اما مسالهاي هم به نام مرجعيت شيعه در ميان ميآيد. اين مرجعيت در خلال سالهاي قبل و بعد از كودتاي 28 مرداد در چه وضعيتي قرار دارد. ما ميبينيم كه برخي از مراجع از دنيا رفته اند، آيتا... بروجردي با وجودي كه چند سالي است به قم آمدهاند اما هنوز نتوانستهاند آنگونه كه بايد جايگاه خود را مستحكم كنند و به عنوان مرجعيت مطلق دست يابند، به نظر ميرسد مرجعيت آنگونه كه بايد و شايد در سياست دخالت نكرده است؟ در اين اوضاع مرجعيت به چه ميانديشد؟
اين بحث بسيار مفصلي است اما به صورت خلاصه بايد بگويم كه بعد از شهريور 1320 ما مشكلات فراواني را در رابطه با مرجعيت داشتيم. اولا مرجعيت بين بلاد اسلامي تقسيم شده بود: در قم 3 تن از مراجع حضور داشتند بعد از 1323 كه آيتا... بروجردي از شهر دورافتاده بروجرد آمده و هنوز پايگاهش در جهان اسلام توسعه نيافته بود؛ در نجف مراجع دوران كهولت سني خود را طي ميكنند بنابراين در فاصله كوتاهي مرحوم آيتا... نائيني و آيتا... سيدابوالحسن اصفهاني و آيتا... قمي فوت كردهاند و مرجعيت نجف رسيد به يك مرجعيت بسيار جوان. در مشهد هم تقريبا بعد از جريان 1313 مسجد گوهرشاد و تبعيد آيتا... قمي تقريبا يك خلايي به وجود آمده بود. با اينكه مراجع قم افرادي بسيار سياسي بودند، آيتا... خوانساري كسي بود كه با انگليسيها در عراق جنگيده بود و به عنوان مرجع شيعه، انگليسيها او را به مدت 4 سال به هند تبعيد كرده بودند. منتها اينها از يك پايگاه گسترده و واحدي بهرهمند نبودند اما در يك چيز با هم تفاهم داشتند و آن حمايت از آيتا... كاشاني به عنوان يك شخصيت مورد قبول و يك مجتهد سياسي، لذا در اطلاعيههايي كه در جريان ملي شدن صنعت نفت دادند همه بر رهبري آيتا... كاشاني در اين جريان تاكيد كردند و از مردم خواستند تا از ايشان در اين نهضت تبعيت كنند. آيتا... بروجردي هم در اين دوره تمام تلاش خود را براي بازسازي حوزه قم متمركز كرده بود و از طرف ديگر آيتا... بروجردي چون از شاگردان آيتا... آخوند خراساني بود، تجربه تلخي را همراه داشت خصوصا در نهضتي كه مسووليت اجراي آن در دست نيروهاي مليگرا بود، لذا سعي ميكرد موضع بيطرفي مثبت بگيرد.
قوام در 26 تيرماه تصميم ميگيرد تا در 29 تيرماه ساعت 4 بعدازظهر آيتا... كاشاني را دستگير كند، ولي قوام خيلي زود از اين كار خود پشيمان ميشود، دليل اينكه قوام اين كار را انجام نميدهد چه بود؟ آيا آيتا... كاشاني اقدام خاصي انجام داد كه قوام عقبنشيني كرد؟
قوام از آيتا... كاشاني دو تحليل داشت كه يكي درست بود و ديگري اشتباه، تحليل اولش اين بود كه ميدانست عمده مخالفتها از جانب آيتا... كاشاني خواهد بود و كسي جز وي نميتواند هماوردش باشد نقش آيتا... كاشاني را خوب درك كرده بود لذا اولين تصميمي كه گرفت صدور دستور دستگيري ايشان به سرلشكر كوپال بود. اما تحليل دومش كه در مورد قدرت آيتا... كاشاني در آن زمان بود، غلط بود. او خيال ميكرد چون او نخستوزير است با صدور حكم دستگيري، آيتا... كاشاني دستگير و تبعيد ميشود و غائله به پايان ميرسد.
آيتا... كاشاني بعد از اينكه در خردادماه 1329 از تبعيد بيروت بازگشت استقبال بسياري از او به عمل آمد و به عنوان رهبر نهضت مردمي از او استقبال كردند كه در تاريخ ايران تا آن زمان بيسابقه بود. در اين مدت هم چنان عمل كرد كه حتي اميد نيروهاي مليگرا هم به او بود. اگر به روزنامههاي منتشره آن روزگار مراجعه كنيد متوجه خواهيد شد نام و سخنان آيتا... كاشاني معمولا به عنوان تيتر اول آن روزنامهها انتخاب شده است. روزنامههاي خارجي هم كه آن زمان در ايران نمايندگي داشتند و اخبار ايران را پوشش ميدادند در اين امر كه آيتا... كاشاني توانسته بود رهبري جامعه ايران را به دست بياورد همداستان بودند. از جمله تعابيري كه از ايشان ميكنند ميتوان به <الهامبخش جهان اسلام>، مقايسه وي با <مهاتما گاندي> رهبر استقلال هندوستان و مانند اينها ياد ميكرد. حتي روزنامهنگار جواني مانند محمد حسنين هيكل كه در آن زمان در ايران به سر ميبرد از آقاي كاشاني به عنوان <كوه آتشفشان> و <سياستمداري كه جهان اسلام را به حركت درآورده است> ياد ميكند. با اين اوصاف ميتوان گفت كه آيتا... كاشاني فرد قدرتمندي بود كه شخصي مانند كوپال حتي جرات نكرد براي دستگيري وي اقدام كند، قوام نيز به اشتباه محاسباتي خود اعتراف كرد و به بهانهاي از دستگيري ايشان خودداري كرد.
با در نظر گرفتن اين نكته كه آيتا... كاشاني نماينده مجلس شوراي ملي است و از مصونيت پارلماني برخوردار است، با توجه به اين موضوع قوام چگونه ميتوانست نسبت به دستگيري وي اقدام كند و آيا ميتوانست اين مصونيت را زير پا بگذارد؟
بالاخره تصميم گرفته شده بود كه به هر نحو ايشان دستگير شود، حتي ارسنجاني هم به آقاي قوام يادآور شد كه آيتا... كاشاني داراي مصونيت پارلماني است. قوام در جواب گفته بود كه مملكتي را به آتش ميكشند آن وقت انتظار دارند كه زير چتر مصونيت پارلماني به كار خودشان ادامه دهند، من او را دستگير خواهم كرد و به اين غائله پايان خواهم داد. قوام در اين جريان خيلي سادهانديشي كرده بود.
قوام تا چه اندازه در رابطه با دستگيري آيتا... كاشاني با دربار هماهنگ بود؟ چرا كه در اين دوره شاه به عنوان فرمانده نيروهاي مسلح كنترل و هدايت آنها را برعهده داشت و بدون هماهنگي او نميشد كاري را انجام داد. آيا دربار هماهنگ با قوام حركت ميكرد؟
ما چيزي كه نشان بدهد قوام موضوع دستگيري آيتا... كاشاني را با دربار هماهنگ كرده باشد به دست نياورديم. تحليل خود من اين است كه اين امر بدون اجازه بوده، چرا كه شاه به قدرت آيتا... كاشاني پي برده بود و به همين خاطر هم پيوسته مدام حسين علاء وزير دربار خود را به سراغ آيتا... كاشاني ميفرستاد كه از در مسالمت وارد شود و ايشان را وادار به سكوت كنند. من با توجه به روانشناسي شاه در آن دوره خيلي بعيد ميدانم كه شاه و قوام با هم هماهنگ بوده باشند، اين نكته را هم در نظر بگيريم كه قوام خيلي آدم متكبري بود و اعتناي چنداني به شاه نداشت.
با نگاهي به تاريخ دوره پهلوي تا زمان واقعه 30 تير ما شاهد تنها دو درگيري ميان ارتش و مردم هستيم كه در آن عدهاي از مردم بيگناه با آتش نظاميان به شهادت ميرسند، يكي قيام مسجد گوهرشاد به زعامت آيتا... قمي است و ديگري بلواي نان در تهران است كه باز هم تعدادي كشته ميشوند، با توجه به اين دو تجربه شاه با چه انديشهاي ارتش را در روز 30 تير براي مقابله با مردم به خيابانها فرستاد؟
البته هر دو تجربه به شاه آموخته بود كه ارتش ميتواند با سركوب بر بحران فايق آيد و از طرف ديگر بايد در نظر داشته باشيم كه شاه هيچ دل خوشي از حكومت دكتر مصدق نداشت. از جريان شروع نهضت ملي شدن صنعت نفت و شكلگيري يك نهضت مردمي و مذهبي دخيل در سياست، از آن هم وحشت داشت، مانند خود قوام. قوام هنگامي كه اولين اطلاعيه خود را صادر كرد كه معروف شد به اطلاعيه كشتيبان را سياستي ديگر آمد، نوك حملات قوام به آيتا... كاشاني و اسلام سياسي بود. دراين بيانيه قول داد كه ميان سياست و اسلام سياسي را جدايي بيندازد. خود جريان اسلام سياسي براي شاه وحشتناك بود و از طرف ديگر از انگليسيها هم ميترسيد. شاه در وهله اول تاج و تختش را مديون انگليسيها ميدانست، هنگامي كه ايران توسط متفقين اشغال شد روسها تلاش ميكردند تا در ايران جمهوري اعلام شود با تلاش سفارت انگليس و حمايت آمريكا بود كه مساله تداوم سلطنت محمدرضا شاه به اجماع رسيد و شاه همواره خود را مديون انگليسيها ميدانست. در وهله در وهله دوم ترس شاه از انگليسيها بود. او علاوه بر آنكه توطئه را ميديد دچار توهم بسيار شديد توطئه توسط انگليسيها شده بود. شاه با توجه به تجربه سابق دخالت ارتش و اميد به حمايت انگليسيها و اميد به قدرت قوام ارتش را به ميدان فرستاد اما به زودي معلوم شد كه استقامت مردم از قدرت ارتش قويتر است.
مساله مجلس در اين ميان چه ميشود؟ واقعا عملكرد اين مجلس حيرتانگيز است؛ ابتدا مصدق را از نخستوزيري برميدارند، سپس به سمت قوام ميروند و در كمتر از 10 روز دوباره مصدق را انتخاب ميكنند. اين دو مجلس چگونه مجلسي ميتوانند باشند؟ هم مجلس شوراي ملي و هم مجلس سنا. با توجه به عملكرد آنها بايد به آنها لقب وابسته را داد؟
ببينيد گرچه نمايندگان مجلس از لحاظ انديشه يا انگليسي زده بودند يا هوادار روس، با اين حال مهمترين وجهه مجلس بياصالتي بود، رجال ما در آن زمان همين شخصيتها بودند. به عنوان مثال در آذر 1329 با پيشنهاد آيتا... كاشاني نمايندگان جبهه ملي طرحي را نوشتند براي ملي شدن صنعت نفت. روز بعد با 11 امضا به مجلس برده شد يك نفر ديگر پيدا نشد كه آن را امضا كند تا آن طرح در صحن علني قابل مطرح كردن باشد، همان مجلس را ميبينيد كه درست يك روز پس از قتل رزمآرا تقريبا به اتفاق آرا طرح ملي شدن صنعت نفت را تصويب ميكنند و مجلس سنايي كه نميشد چنين مسائلي را در آن طرح كرد ميآيد و به آن راي ميدهد. مجلس هفدهم هم جداي شخصيتها و رجال سياسي آن دوره نبود و به همين خاطر مجلس سنا از 40 نفر تنها با 14 راي به دولت مصدق راي داد كه بحث هم شد آيا اين قانوني هست يا نيست اما به محض اينكه مردم مصدق را به حكومت رساندند - بايد بگوييم كه اين انتصاب مردم بود - تقريبا به اتفاق آرا - تنها 3 راي ممتنع - به مصدق راي مثبت دادند.
رجال ما رجال بااصالتي نبودند كه بر مبناي مصالح و مفاسد خود قوانين و موضوعات راي دهند، نگاه به فضاي عمومي ميكردند اگر ميترسيدند راي ميدادند و اگر نميترسيدند راي نميدادند.
در فاصله ملي شدن صنعت نفت در 29 اسفند 1329 تا قيام 30 تير 1331 ما دورهاي 16 ماهه را شاهد هستيم، دورهاي كه در آن ايرانيها با برگزيدن دكتر مصدق به سراغ خلع يد از شركت نفت رفتند؛ شما ميزان موفقيت آنها را در خلعيد هنگامي كه انگليسيها از كشور خارج شدند چگونه ميبينيد؟
مديريت ايراني توانست مراحل پيشرفت را پشت سر گذارد؟
قطعا ما در آن زمان گرفتاري فراواني از لحاظ مديريت داشتيم. نيروهاي خودي زمينهاي براي ابراز وجود و ظهور پيدا نكرده بودند. انگليسيها صنعت نفت را در دست داشتند و به هيچكس هم اجازه رشد نميدادند مگر آنكه وابسته به خودشان باشد مانند مصطفي فاتح و شاپور بختيار كه اين يكي كارمند آنجا بود و به دليل فراهم كردن نطقهاي روسا و اينكه در آوردن خبر برايشان فعاليت ميكرد توانسته بود براي خود نزد آنها وجههاي درست كند. اجازه رشد به نيروهاي ما ندادند ولي به دليل آنكه بدنه شركت نفت در دست كارگران ايراني بود و ايرانيها آدمهاي باهوشي به خصوص در امور فني هستند، هنگام خلعيد، نشان دادند كه ميتوانند استخراج نفت و بارگيري نفت را برعهده داشته باشند، اما دست دشمن خيلي قوي بود و متاسفانه اختلافات داخلي و بعضي از خودمحوريهاي مصدق نگذاشت اين نهضت به پيش برود و نيروي ايراني وارد كارزار شود.
در خاطرات مرحوم مهندس بازرگان كه مسووليت خلعيد را برعهده داشتند ميخوانيم كه ايشان از پيشرفت امور، رضايت دارند اما آن را مشروط ميكنند به اينكه اگر دستاني بيگانهپرست بگذارند، منظور بازرگان كه خارجيها نبود بلكه منظورش افرادي در داخل كشور است كه در امور دخالت ميكنند. اين نيروهايي كه جرات ميكنند در آن دوره در امر استقلال نفت ايران دخالت كنند و برخلاف ميل مردم رفتار كنند، عموما چه نيروهايي بودند؟
يكي همين مصطفي فاتح بود كه متاسفانه مصدق اينها را نگه داشت. او بر اين باور بود كه اينها به مردم ايران نسبت به انگليسيها وفادارترند و يكي از اشكالات كاشاني هم به مصدق اين بود كه چرا اين افراد را در هياتمديره شركت ملي نفت به كار گمارده است. قطعا اينها به دليل نفوذ سنتي كه در شركت نفت و وابستگي كه به بيگانگان داشتند، از رفتن انگليسيها خوشحال نبودند و تا جايي كه امكان داشت كارشكني ميكردند.
برگرديم به قيام 30 تير. 29 تيرماه كنفرانسي مطبوعاتي برگزار ميكند و در همان روزي كه قرار است دستگير شود به شدت به دربار و قوام هشدار ميدهد كه اگر دست به اقدامي غيرمعقول بزنيد من وارد عمل ميشوم، چرا قوام تهديدهاي آيتا... كاشاني را جدي نگرفت و با وجود اينكه ترسيده بود او را دستگير كند حاضر نشد از كار كنارهگيري كند، اين در حالي بود كه آدم بيتجربهاي هم نبود و ميدانست ممكن است كار به زد و خورد هم بكشد؟
بالاخره قوام اميدوار بود كه بتواند بر بحران فائق بيايد و احساس ميكرد شاه از او حمايت ميكند به خصوص اينكه شاه از صبح روز 30 تير به كليه واحدهاي نظامي، هوايي و زميني دستور حضور در تهران و به دست گرفتن نقاط مهم را داد. واقعا قوام خيال ميكرد كه با پشتوانه فرمانده كل قوا و ارتش بتواند اوضاع را تحت كنترل در آورد، منتها وقتي به قدرت و شكوه قيام 30 تير پي برد و فهميد كه ارتش به زودي به مردم ميپيوندد - اين عليرغم تيراندازي شديد در برخي نقاط بود - و بيشتر گزارشهايي كه براي شاه ميآوردند و ميان سربازان و مردم گل و بوسه رد و بدل ميشد، با رسيدن اين گزارشها به شاه او دستور داد تا ارتش به پادگانها عقبنشيني كنند. قوام با ديدن اوضاع نااميد شد و به همين دليل هم استعفا داد - البته استعفا نداد - بلكه طبق شواهد و مدارك بعد از اينكه شاه دستور عقبنشيني ارتش را صادر كرد به نظر ميآيد استعفايي را به نام قوام تهيه و در راديو منتشر كردند.