باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 31 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
در آمدي روش شناختي بر مسئله نسبت علم و دين
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: سيد مجيد - ظهيري

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

مقدمه

مجموعه معارف انسان به سه دسته تقسيم مي شوند : 1

1. آنچه از طرق عادي كسب مي شود ؛

2. آنچه از غير طرق عادي كسب مي شود ؛

3. آنچه از طريق غير عادي كسب مي شود .

4. طرق عادي كسب معرفت ،

 

يعني : “ راه هايي كه براي همه انسانها در همه زمانها بالقوه امكان دارد ” ، اين راه ها عبارتند از :

الف ـ طريق عقلي ـ استدلالي ؛

ب ـ طريق حسي ـ تجربي ؛

ج ـ طريق نقلي ـ تاريخي ؛

د ـ طريق كشفي ـ شهودي .

 

طريق غير عادي كسب معرفت ، يعني : “ راهي كه براي همه انسانها در همه زمانها بالقوه امكان ندارد ” و آن “ طريق وحي ” است .

در ارتباط با آنچه از غير طرق عادي توسط انسان كسب مي شود ، مي توان به علوم روحي يا فرا روان شناختي اشاره نمود.2

در تحقيقات مختلف براي پاسخگويي به مساله “ نسبت علم و دين ” اگر علم به معناي طريق عادي اول در نظر گرفته شود در حقيقت “ نسبت فلسفه و دين ” مطرح مي گردد و اگر علم به معناي طريق دوم در نظر گرفته شود “ نسبت علوم تجربي و دين ” مد نظر قرار مي گيرد ، همين طور ممكن است طريق عادي سوم و چهارم در نظر گرفته شود كه در اين صورت “ نسبت تاريخ و دين ” و “ نسبت عرفان و دين ” مطرح خواهد شد .

مراد از دين مجموعه تعاليمي است كه از طريق غير عادي كسب معرفت ، يعني “ وحي ” 3  بدست مي آيد ، 4  اما گاه معادل خود متون ديني گرفته مي شود و گاه به تفسير متون ديني و گاهي نيز به سيره عملي دينداران اطلاق مي شود .

در نوشتار حاضر مراد ما از علم “ مجموعه معارفي است كه بشر از طرق عادي كسب معرفت تحصيل مي كند ”  و اگر در جايي منظور بخش خاصي از آن بود تذكر مي دهيم و مراد ما از دين “ متون ديني ” است و اگر جايي دين را به معناي “ تفسير متون ديني ” و يا “ سيره عملي متدينان ” گرفتيم متذكر مي شويم .

سعي نگارنده در اين نوشتار كوتاه اين است كه مساله “ نسبت علم و دين ” را طي ذكر چند نكته وضوح بخشد . 5  

 

نكته نخست :

مركب بودن مساله “ نسبت علم و دين ” 6 واژه پيچيده نيز در ترجمه Complex  به كار مي رود . آيا يك مساله اگر قابل تجزيه به مسايل ساده تر باشد مساله مركب ناميده مي شود ؟

پيچيدگي و تركيبي كه از آن سخن مي گوييم به ساختاري صوري ـ زباني مساله مربوط نمي شود . پرسش “ نسبت علم و دين ” به پرسشهاي متنوعي قابل تجزيه است . رابطه پرسشهاي بدست آمده با مساله ما در يك ارتباط مفهومي است .

در حقيقت “ نسبت علم و دين ” مشكلي است قابل درك عمومي ، اما فرق رويارويي  محققانه اينست كه اين مشكل به مسايلي با وضوح و تعين كامل تبديل شود .

 

نكته دوم : ذو ابعاد بودن علم و دين

مساله “ نسبت علم و دين ” پرسش از رابطه دو شي بسيط و ساده نيست ، بلكه پرسش از دو مجموعه و دو شي مركب و ذو ابعاد است كه هر يك ويژگيهاي گوناگون ، متنوع و مهمي دارد . يكي از خصوصيات مهم اين دو مجموعه بسته و محدود نبودن آنها است .

بررسي نسبت دو مجموعه بسته بسي سهل تر است تا بررسي رابطه دو مجموعه بالنده و باز .

علم وجود تدريجي دارد و دائما در حال پويايي و دامن گستري است ، دين نيز در طول حيات بشر با توجه به مقتضيات زماني ، مكاني و ظرفيت معرفتي انسانها در حال رشد و بالندگي است ( در اين جا دين به معناي “ تفسير متون ديني ” گرفته شده است ) .

مجموعه علم ، هم از بيرون در حال فربه شدن است و هم در درون خويش در حال تقسيم به اجزاء ريزتر و تخصصي تر . تخصصي شدن دانشها در مجموعه علم ، مصداق تجزيه دروني و پيدايش مسائل جديد و مهمتر از آن پيدايش دانشهاي جديد ، مصداق فربه شدن بيروني آن است . در مورد مجموعه دين نيز بروز و ظهور مسائل جديد و نيازهاي عصري بشر ، موجب فربهي دايره پاسخگويي دين به نيازهاي بشري است ( در اين جا دين به معناي معرفت ديني مورد استفاده قرار گرفته است).

 

نكته سوم :

چند خاستگاهي بودن مساله “ نسبت علم و دين ” 7

يك مساله يا تنها به يك دانش خاص مربوط مي شود و يا خاستگاه در دانشهاي گوناگون دارد . در صورت نخست ، آن مساله “ تك خاستگاهي ” 8  و در صورت دوم “ چند خاستگاهي ” است . نه تنها مساله “ نسبت علم و دين ” چند خاستگاهي است، بلكه فروعات و شاخه هاي آن و به سخن ديگر مسائل برخاسته از آن نيز ريشه در زمينه هاي متعدد داشته و از آبشخورهاي متنوعي مشروب مي شوند و همچنين آثار گوناگوني در زمينه هاي مختلف معرفتي دارند .

مهمترين دانشهايي كه اين مساله در آنها مي تواند از جنبه هاي گوناگون مطرح باشد ، عبارتند از :

الف ـ معرفت شناسي ؛

ب ـ فلسفه علم ؛

ج ـ فلسفه دين ؛

د ـ الهيات ؛

ه ـ جامعه شناسي ؛

و ـ روان شناسي ؛

ز ـ تاريخ .

 

نكته چهارم :

مساله “ نسبت علم و دين ”  چند روشي 9 است .

چند روشي بودن مساله “ نسبت علم و دين ” ، هم به مركب بودن اين مساله بر مي گردد و هم به چند خاستگاهي بودن آن.

يعني هم از حيث تعدد مسائل و هم در مساله واحد چند روشي است .

مساله مركب به مسائل متعددي تجزيه مي شود و همين تنوع مسائل بنا بر جهات مختلف تجزيه ، خود مولد تنوع روش مي شود . پس از تجزيه ، چند خاستگاهي بودن مسائل بدست آمده باعث مي شود دانشهاي مختلفي به ميان بيايند و ورود به عرصه دانشهاي مختلف اغلب مستلزم اخذ روشهاي متنوع است . به عنوان نمونه در بررسي مساله از حيث معرفت شناختي و فلسفي ( فلسفه علم و فلسفه دين ) روش ، تحليلي ـ منطقي ( اعم از تحليل مفهومي ، تحليل ساختار منطقي گزاره ها و تحليل ساختار زباني گزاره ها ) خواهد بود و در بررسي آن از حيث جامعه شناختي و روان شناختي روش تجربي و در بررسي آن از حيث تاريخي ، روش تاريخي هم در مقام توصيف و هم در مقام تبيين خواهد بود . در بررسي الهياتي مسائل علم و دين از رويكردهاي درون ديني هم استفاده مي شود و در اين گستره روشهاي تفسير ، تاويل ، تطبيق و روش سمانتيكي 10  و هرمنوتيكي 11  به كار گرفته مي شود .

لازم به ذكر است كه در روشهاي بررسي مساله “ نسبت علم و دين ” رهيافتهاي پديدارشناختي 12 و وجودي نگر 13  نيز نبايد مغفول بماند . 14

 

نكته پنجم :

ميان رشته اي 15  بودن روش حل مساله “ نسبت علم و دين ”

پرسش از نسبت علم و دين از حيث تجزيه به مسائل متعدد ، مستلزم بهره گيري از روشهاي متنوع است ، اما در هر يك از مسائل واحد آن نيز به علت خاصيت چند خاستگاهي آنها ، ردپاي دانشهاي گوناگون ديده مي شود . حال اگر از رشته هاي دانش بشري بدون توجه به وجه تعاملي آنها با يكديگر بهره گرفته شود ، نامبردار به “ مطالعات چند رشته اي ” 16  و تنها نوعي گرد آوري آراء متفاوت است و اگر از دانشهاي مختلف به طور روشمند با توجه به وجه تعاملي بين علوم استفاده شود ، مطالعه ميان رشته خواهد بود .

در مساله نسبت علم و دين به دليل آنچه در نكته چهارم گفته شد ، بايد از حصر گرايي روش شناختي 17 پرهيز نمود زيرا ممكن است به مغالطه “ ذات و صفت ” يا “ كنه و وجه ” 18  گرفتار آييم .  19  مساله “ نسبت علم و دين ” را بايد با تمام اضلاع آن ديد و آن را از جميع منظرها نگريست و اين مساله مركب را نبايد به هيچ يك از جنبه هاي جزئي آن فرو كاست .

ممكن است لازم باشد جنبه اي از مساله “ نسبت علم و دين ” با مطالعه تجربي پديداري بررسي شود و جنبه ديگر از طريق تحليلي ـ منطقي و وجهي نيز با رهيافت درون ديني ، اما هر يك از اين مطالعات به تنهايي در معرض آفت مغالطه “ كنه و وجه ” هستند و مجموع آنها نيز بدون وجود يك ارتباط تعاملي ، غير اثر بخش و حتي شايد التقاطي باشند .

 

نكته ششم :

پيچيدگي مفهوم نسبت

يكي از مهمترين سوالهاي مقدماتي براي فهم مساله مركب و پيچيده “ نسبت علم و دين ” ، تعيين مراد از مفهوم “ نسبت ” است . از مفهوم “ نسبت ” مي توان استفاده هاي زيادي كرد ، برخي از آنها عبارتند از :

1. نسبت به معناي مقايسه دو امر كه خود به سه دسته تقسيم مي شود :

الف ـ مقايسه دو شيء به عنوان دو مفهوم كلي از حيث مصاديقشان يا دو مجموعه از حيث اعضايشان (نسب اربعه در منطق)

ب ـ مقايسه دو قضيه ( نسب در قضايا ) .

2. نسبت دو شيء به معناي “ تاثير و تاثر ” دو شيء بر و از هم .

3. نسبت دو شيء به معناي مقايسه آنها از حيث شيء سوم .

4. نسبت از حيث اطراف ، كه خود به دو بخش تقسيم مي شوند :

1ـ نسبت دو طرفه ؛

2ـ نسبت n  طرفه . 

 

نكته هفتم :

تجزيه مسئله مركب “ نسبت علم و دين ”

از چند حيث مي توان مسئله مركب “ نسبت علم و دين ” را تجزيه نمود .

الف ـ تجزيه بر اساس مفهوم مقايسه اي “ نسبت ”

برخي از مهمترين جهات تجزيه عبارتند از :

1. خاستگاه ؛

2. قلمرو ؛

3. غايت ؛

4. روش ؛

5. زبان ؛

6. عالمان و دينداران .

 

1. از حيث خاستگاه و مباني

از اين حيث ، مساله مادر “ نسبت علم و دين ” به اين سوال تبديل مي شود كه :

“ علم و دين از حيث خاستگاه و مباني چه رابطه اي با يكديگر دارند ؟”

شقوق محتمل عبارتند از :

الف ـ خاستگاه علم ديني است .

ب ـ خاستگاه دين ، علمي است .

ج ـ علم و دين هر دو خاستگاه واحد دارند .

د ـ علم و دين خاستگاههاي متمايز دارند .

 

2. از حيث قلمرو

صورت مساله “ نسبت علم و دين ” از اين حيث بدين شكل است كه :

“ قلمرو علم و قلمرو دين چه رابطه اي با هم دارند ؟ ”

شقوق محتمل اين سوال عبارتند از :

الف ـ علم و دين قلمروهاي متباين دارند .

ب ـ رابطه قلمرو علم و دين عموم و خصوص من وجه است .

ج ـ قلمرو علم اعم مطلق از قلمرو دين است .

د ـ قلمرو دين اعم مطلق از قلمرو علم است .

ه ـ قلمرو علم و دين با هم يكي هستند .

 

3. از حيث غايت

سوال ما در “ نسبت علم و دين ” از اين حيث تبديل مي شود به اين سوال كه : “ غايت علم و غايت دين چه رابطه اي با هم دارند ؟ ”

شقوق محتمل عبارتند از :

الف ـ غايت علم همسو با غايت دين است .

ب ـ علم و دين اهداف متفاوت دارند .

ج ـ علم و دين اهداف متمايز متغاير دارند .

د ـ علم وسيله اي است براي غايت دين .

ه ـ دين وسيله اي است براي غايت علم .

 

4. از حيث روش

سوال ما در “ نسبت علم و دين ” از اين حيث به اين سوال تبديل مي شود كه : نسبت روش علم و روش دين چيست ؟

شقوق محتمل عبارتند از :

الف ـ علم و دين هم روش هستند .

ب ـ روش علم و روش دين متباين هستند .

ج ـ گاهي دين از روش علم استفاده مي كند و گاهي نيز علم از روش دين بهره مي جويد .

 

5. از حيث زبان

مساله “ نسبت علم و دين ” از حيث زبان به اين سوال تبديل مي شود كه :

“ زبان علم و زبان دين چه نسبتي با هم دارند ؟ ”

شقوق محتمل عبارتند از :

الف ـ زبان علم و زبان دين20   يكي هستند .

ب ـ زبان علم و زبان دين متمايزند .

ج ـ بخشي از زبان دين علمي و بخشي متمايز از آن است . 21

 

6. از حيث عالمان و دينداران

سوال ما در “ نسبت علم و دين ” از حيث تعلق به انسان به اين سوال تبديل مي شود كه :

“ رابطه بين عالم بودن و ديندار بودن چيست ؟ ” شقوق محتمل عبارتند از :

الف ـ دينداران عالم هم هستند .

ب ـ دينداران ضد علم هستند .

ج ـ دينداران غير علمي اند .

ب ـ تجزيه بر اساس مفهوم تاثير و تاثري “ نسبت ”

گاه مراد از “ نسبت ” ، در مساله “ نسبت علم و دين مفهوم “ تاثير و تاثر ” است .

در اين حوزه سه ديدگاه محتمل است :

1. علم و دين در هم موثر و از هم متاثرند .

2. فقط علم  از دين تاثير مي پذيرد .

3. فقط دين از علم تاثير مي پذيرد .

بر مبناي ديگر ، “ تاثير و تاثر ” تقسيم مي شوند به :

1. تاثير و تاثر بي واسطه ( مستقيم ) ؛

2. تاثير و تاثر با واسطه ( غير مستقيم ) .

سوال مهم در اين حوزه به تاثير و تاثر با واسطه علم و دين بر هم يا از هم مربوط مي شود و آن “ واسطه شناسي ” است و البته واسطه ها مي توانند جلي ، خفي و اخفي باشند .

نكته بسيار حائز اهميت اينست كه در اين محدوده ديدگاههاي مطرح شده ناظر بر علم به معناي “ علوم تجربي ”  است و منظور از دين ، معرفت ديني مي باشد .

معمولا واسطه هاي مورد تاكيد صاحب نظران ، “ معرفت شناسي ” و “ متا فيزيك ” هستند 22  كه هم در شناخت علمي تاثير مي گذارند و هم در شناخت ديني و تغيير شناخت علمي گاه موثر است در تغيير شناخت ديني و نيز بالعكس .

اگر از منظر ديگري موضوع مورد نظر را بررسي كنيم ، تاثير و تاثر تقسيم مي شود به تاثير مستقيم و تاثير معكوس . وقتي مي گوييم در معادله x = y  ، x   و y  با يكديگر نسبت مستقيم دارند يعني هر چه x بيشتر شود y  هم بيشتر و هر چهx  كمترشودy   هم كمتر مي شود. همچنين وقتي مي گوييم در معادلهx = 1/ y  ، x  و y  با يكديگر نسبت معكوس دارند يعني هر چهx   بيشتر شود ، y  كمتر مي شود و هر x  كمتر شود ،y    بيشتر مي شود .

 حال اگر مفهوم “ رشد ” و “ پيشرفت ” را در نظر بگيريم ، كساني كه معتقدند با رشد و پيشرفت علم ، دين افول مي كند در واقع به اين سوال كه نسبت دين و علم مستقيم است يا معكوس پاسخ داده اند كه معكوس است .

ج ـ تجزيه بر اساس مفهوم مقايسه اي نسبت از حيث شي ء ثالث گاه مفهوم نسبت به نوعي حامل معناي مقايسه از حيث شيء سوم است . به عنوان مثال در مساله “ نسبت علم و دين ” از حيث پاسخگويي به نيازهاي بشري آنها كه به نقش حداقلي دين و نقش حداكثري علم قائلند به اين سوال پاسخ داده اند .

شقوق ديگر بحث عبارتند از :

1. نقش مساوي علم و دين  ؛

2. نقش حد اكثري دين و نقش حد اقلي علم .

 

نكته هشتم :

مقامهاي مختلف بررسي مساله “ نسبت علم و دين ”

تا اينجا ديديم كه چگونه مساله مركب و پيچيده “ علم و دين ” را مي توان به سوالهاي واضح و معين بسياري تبديل و تجزيه نمود . لازم به ذكر است كه سوالهاي بدست آمده را مي توان در دو مقام مورد بررسي قرار داد :

1. مقام تعريف ؛

2. مقام تحقق . 23

در اين صورت تعداد مسائل تجزيه شده دو برابر مي شود .

بنابراين مساله “ نسبت علم و دين ” نبايد ساده انگاشته شود و نيز نبايد شقوق مختلف آن و مقام هاي مورد بررسي آن با هم خلط شوند . اگر كسي درباره “ نسبت علم و دين ” اظهار نظر كرد ، بايد ديد كه ادعاي وي پاسخ به كدام يك از سوالات تجزيه شده است و سخن او ناظر به كدام مقام است .

در پايان لازم است تصزيح شود كه تجزيه اي كه در اين نوشتار براي مساله مركب “ علم و دين ” انجام شد حصر عقلي نيست و با توجه به وجوه ديگر مجموعه هاي كثيرالاضلاع علم و دين و نيز مسائلي كه در آينده ممكن است رخ بنمايد ، مي توان جدول تجزيه را توسعه داد .

 

پي نوشتها :

1. برخي تقسيم فوق را به دو بخش فرو مي كاهند و آنچه ما تحت عنوان “ غير طرق عادي ” بيان نموديم را به علاوه وحي ، در بخشي با عنوان “ طرق غير عادي ” مي آورند . در اين نوشتار به دو علت بخشي تحت عنوان “ غير طرق عادي ” در تقسيم آورده ايم .

علت نخست : معارف روحي و فراوان شناختي با وحي فرق هاي عمده اي دارند . يكي از تفاوتهاي عمده آن اينست كه به طور مطلق نمي توان گفت كه دريافت علوم روحي براي همه انسانها در همه زمانها و مكانها بالقوه ممكن است . يا به نظر نمي رسد كه به طور مطلق بتوان گفت كه روشهاي آن قابل آموزش نيست . ضمن اينكه در واقعي بودن اصل اين معارف نيز جاي ترديد وجود دارد . چراكه همچون “ وحي ” مثبتي چون معجزه ندارند.

علت دوم : طريق بودن ، خود تعريف و ملاك دارد از جمله اينكه طريق بايد مبدا معين داشته باشد ، ديگر اينكه مقصد و هدف معيني داشته باشد و نيز حدود طريق و مرزهايش با طرق ديگر و غير طريق معلوم باشد .

لذا از آنجا كه مشكوك است كه بتوان روش كسب علوم روحي و فراوان شناختي را طريق دانست به آنها عنوان غير طرق عادي داده شده است .

2.Parapsycologic ؛ “ انجمن علوم روحي ” در انگلستان و انجمن فرا روان شناسي در آمريكا و كانادا . 45 رشته در اين زمينه اعلام نموده اند ، برخي از آنها عبارتند از : تله پاتي ، طالع بيني ، كف بيني ، تجارب مرگ و …

3: درباره چيستي و فرايند وحي رجوع شود به :

 الف ـ طباطبايي ، سيد محمد حسين ، وحي يا شعور مرموز . قم ، انتشارات دارالفكر .

ب ـ DAILIE , JOHN , The  Ideas  of  Revelation  in  recent  thought  ,  New york  :  Columbia  university  Press  , 1956 .

ج ـ MAVORDES  ,  GEORG  I  ,  Revelation  in  Religious  Belief  ,  Philadelphia  :  Temple  university  press  ,  1988

د ـ NIEBIHR  ,  the  Meaning   of  Revejation  ,  Newyork :  The  Macmilanco  . 1941 .

ه ـ خرمشاهي ، بهاءالدين ، تحليل ناپذيري وحي . كيان ، سال دهم ، شماره 51 .

4.دين ممكن است به سه معنا تعبير شود :

الف ـمتون ديني ؛

ب ـ تفسير متون ديني ؛

ج ـ سيره عملي متدينان .

يكي از سوالهاي مهم در اين عرصه رابطه بين تفسير متون ديني با خود متون ديني است . يك ديدگاه اينست كه تفسير متون ديني يا به عبارت ديگر معرفت ديني از آنچه از طريق غير عادي براي بشر حاصل مي شود ( يعني وحي ) منشا مي گيرد ، اما تفاوت گوهري با علم به معناي آنچه از طرق عادي براي بشر قابل تحصيل است ندارد . بر اساس اين ديدگاه ، معرفت ديني هم علم است ، زيرا از طريقي غير از عقل ، حس ( اعم از ظاهري و باطني ) و نقل حاصل نمي شود . لكن تفاوت عمده اش با ساير معارف اين است كه ريشه در وحي دارد . سوال مهم ديگر در اين عرصه اين است كه آيا ارتباط انسان و دين جز از طريق معرفت ديني است ؟

برخي بر اين اعتقادند كه هرچه به نوعي از دريچه ذهن بشر عبور كند و به فهم او در آيد لباس علم به تن مي كند ، لذا انسان به جز از طرق عادي كسب معرفت با دين مرتبط نيست . مبناي سخن طرفداران اين ديدگاه صامت بودن دين است .

5.روش شناسي اين تحقيق را از درسهاي استاد گرامي جناب دكتر احد فرامرز قراملكي كه اينك در كتابي تحت عنوان “ دروش شناسي مطالعات ديني ” به زيور طبع آراسته شده است آموختم .

6.Complex  question   

7.multiple   origins 

8.mono   origin  

9.Poly   methodic 

10 . براي آشنايي با سمانتيك رجوع شود به :

CRIMMINS  ,  MARK  , semantics  ,  in  Routledge  Encyclopedia  of  philosophy  .

در اين مقاله سرچشمه ها و اهداف تاريخي سمانتيك ، سنتهاي سمانتيكي معاصر و موضوعات و مسائل سمانتيك مورد بررسي قرار گرفته است .

همچنين براي آشنايي با روش سمانتيكي در مطالعات ديني رجوع شود به :

الف ـ ايزوتسو ، توشيهيكو ، ساختمان معنايي مفاهيم اخلاقي ـ ديني در قرآن . ترجمه فريدون بدره اي ، تهران ، قلم ، 1360 .

ب ـ ايزوتسو ، توشيهيكو ، خدا و انسان در قران ، معني شناسي جهان بيني قرآن ، ترجمه احمد آرام ، تهران ، شركت سهامي انتشار ، 1361 .

11. براي آشنايي با هرمنوتيك و كاربرد آن در تفسير متون مقدس رجوع شود به :

INWOOD  , MICHAEL  ,  hermeneutics  ,  in  Routledge  Encyclopedia  of  philosophy  .

در اين مقاله سرچشمه هاي هرمنوتيك ، آراء شلاير ماخر ، ديلتاي ، هيدگر و برخي متفكران بعر از هيدگر در خصوص هرمنوتيك به بحث گذاشته شده است .

ب ـ

THISELTON  ,  ANTHONY  ,  biblical  Hermeneutics  ,  in  Routledge  Encyclopedia  of

 philosophy .

در اين مقاله سير تاريخي هرمنوتيك مربوط به كتاب مقدس در دنياي باستان ، قرون وسطي ، دوران رفرميسم و پس از آن و نيز آراء شلاير ماخر ، ديلتاي و دوره چرخش به سوي اگزيستانسياليسم و مسائلي را كه گادامر ، هابرماس ، ريكور و دريدا پديد آورده اند و همچنين هرمنوتيك مربوط به كتاب مقدس ما بعد گادامري مورد بحث و بررسي قرار گرفته است .

12. Phenomenological  ؛ براي آشنايي با جنبش پديدار شناسي و پديدار شناسي دين رجوع شود به :

الف ـ

EMBREE ,  LESTER ,  phenomenological  movement  , in  Routledge  Encyclopedia  of  philosophy .

در اين مقاله از خاستگاه و موطن جنبش پديدار شناسي ، پديدار شناسي واقع گرا ، پديدار شناسي وجودي ، پديدارشناسي هرمنوتيكال بحث شده و دورنمايي از جنبش پديدار شناسي ارائه شده است .

ب ـ

WESTPHAL ,  MEROLD  ,  phenomenology  of  Religion ,  in  Routledge  Encyclopedia  of  philosophy .

در اين مقاله از نگاههاي وجودي و علمي در پديدار شناسي دين و فلسفه دين توصيفي ( در مقابل تجويزي و دستوري ) سخن گفته شده است .

ج ـ الياده ، ميرچا ، دين پژوهي ، جلد اول ، دفتر اول و دوم ، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي ، تهران ، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ، 1375 ، ص 165 ، ـ  ص 176 .

13. existansialistic .

14. براي آشنايي با روشهاي متنوع در پژوهشهاي علوم انساني به طور عام و نيز مطالعات ديني به طور خاص رجوع شود به :

الف ـ ساروخاني ، باقر ، روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي ، تهران ، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ، 1377 .

ب ـ قرا ملكي ، احدفرامرز ، روش شناسي مطالعات ديني ، مشهد ، دانشگاه علوم اسلامي رضوي ، 1380 .

15. interdisciplinary

16. multiple    disciplinary

17. methodological  exclusionism

18. آلفرد نورث وايتهد در كتاب علم و دنياي مدرن (  science  and  the  Modern  world )  از اين موضوع تحت عنوان fallacy  of  misplaced   concreteness   ( مغالطه واقعيت بد جا افتاده ) نام برده و برخي همچون هاكسلي در برخي آثار خويش با عنوان   nothing  but  ( هيچ نيست بجز ) از اين مغالطه ياد كرده اند .

19. خندان ، سيد علي اصغر ، منطق كاربردي ،  تهران و قم ، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها و موسسه فرهنگي طه ، 1379 ، ص 180 .

20 . بايد دقت داشت كه دو بحث در اين زمينه وجود دارد :

1) ما با چه زباني درباره خدا سخن مي گوييم ؟