باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 24 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نبرد برای اثبات وفاداری
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● نويسنده: راجر - شاناهان

مترجم: مهدي - كاظمي

 
 

انتخابات شهری سال 2004 لبنان رقابت ميان جنبش امل و حزب­ا... را برای کسب وفاداری شيعيان لبنان، آشکار ساخت. حضور اين دو حزب با فهرست­های انتخاباتی جداگانه، فرصتی را برای سنجش ميزان محبوبيت نسبی آنها فراهم آورد. در اين انتخابات حزب­الله بسيار قوي­تر ظاهر شد.

البته اين احتمال وجود دارد که امل و حزب­الله در انتخابات پارلمانی 2005 با فهرستی مشترک شرکت کنند، ولی انتخابات محلی سال 2004 قدرت سياسی بالقوه حزب­الله را آشکار ساخت. اگرچه هر دو حزب برای کسب رأی بيشتر با هم رقابت می­کنند، ولی وحدت و صداقت حزب­الله با جنبش امل – که در چند سال اخير شهرت و اعتبارش در ميان شيعيان به پائين­ترين سطح خود رسيده – به شکل قابل توجهی تفاوت دارد. در هر حال محبوبيت سياسی فزاينده حزب­الله قطعاً مشکلاتی را برای ايالات متحده در زمينة "جنگ عليه ترور" ايجاد می­کند.

در حالي که جهت­گيری سياسی انجام شده توسط اکثريت شيعه در عراق چندان باعث نگرانی سياستگذاران آمريکايي نمی­شود، در بخش ديگری از جهان عرب، جهت­گيری­های سياسی يک جماعت مشابه و رقابت­های سياسی آن، هنوز برای ايالات متحده حل نشده باقی مانده است. از هنگام برگزاری مجدد انتخابات در لبنان پس از پايان جنگ­های داخلی اين کشور – کشوری که شيعيان بزرگ­ترين گروه مذهبی آن را تشکيل می­دهند (1) – ، هر دو حزب امل و حزب­الله موجوديت خود را در انتخابات­های انجام شده با ارائه فهرست­های مشترک، تقويت کرده­اند. بدين ترتيب ارائه فهرست­های مشترک باعث شد تا اين دو حزب شيعه هيچگاه در يک رقابت نهايي مستقيم، رو رد روی يکديگر قرار نگيرند. اما در انتخابات محلی می و ژوئن 2004 ، اين دو حزب با دو فهرست جداگانه در انتخابات شرکت کردند، پديده­ای که می­تواند ميزان محبوبيت هر کدام از آنها را آشکار سازد. نتايج اين انتخابات نشان می­دهد که حزب­الله آشکارا به عنوان نماينده سياسی برگزيده شيعيان لبنان، جلوتر از رقيب خود در حال حرکت است. البته اين موضوع نيز لازم به ذکر است که اگرچه اين نتايج ميزان محبوبيت سياسی دو حزب را منعکس می­کند، ولی نقش سوريه نيز در اين ميان نبايد فراموش شود.

رقابت ميان حزب­الله و امل برای کسب جايگاه برتر و نمايندگی شيعيان لبنان، همواره يک رقابت داغ بوده است. اگرچه پيدايش جنبش امل به "جنبش محرومين" (حركه المحرومين)، به رهبری "امام موسی صدر" باز می­گردد، رهبری اين جنبش در سال 1979 به عهده يک روحانی به نام "حسين حسينی" و در سال 1980 به "نبيه بری" گذاشته شد.

از سوی ديگر رهبری جنبش حزب­الله همچنان برعهده علما باقی مانده، رهبری که از لحاظ ايدئولوژيک و فقهی نسبت به رهبری عالی ايران "آيت­الله خامنه­ای"، وفادار باقی مانده است. در حقيقت تعداد زيادی از بنيانگذاران اوليه حزب­الله از مقامات و اعضای جنبش امل بودند که به دليل نارضايتی از پذيرش نظام سياسی سکولار توسط امل، از آن جدا شدند. در واقع هم اعضای "امل اسلامی" و هم اعضای "دعوۀ" ملحق شده به امل، در تأسيس حزب­الله نقش برجسته­ای داشتند. مثل تمام گروه­های سياسی رقيب ديگر، درگيری­ها و نزاع­هايي ميان دو گروه وجود داشته، اما اين درگيری­ها عمدتاً در لايه­های زيرين ايجاد شده است. در ميان سال­های 1985 تا 1988 و در مدت اختلافاتی که در ميان اين دو گروه جريان داشت، جنگ­های خونينی نيز ميان شبه­نظاميان حزب­الله و نيروهای جنبش امل در جنوب لبنان رخ داد. اين در حالی است که در چند سال اخير خشونت و رقابت ميان دو حزب در مقياس کوچک و کاملاً محلی در جريان بوده و طبيعتاً روی انتخابات محلی متمرکز می­باشد.

بواسطة طبيعت پيچيده سياست در لبنان، حضور سوريه در فرايند سياسی اين کشور، ارائه تصويری روشن از نتايج حوادثی مثل انتخابات در لبنان بسيار مشکل است. ليکن در مورد انتخابات محلی سال 2004 بايد گفت که به روشنی حزب­الله به عنوان يک حزب، بسيار قدرتمندتر از رقيب خود امل در صحنه ظاهر شد.

در جنوب کشور، حزب­الله در بيش از 60 درصد از حوزه­ها به پيروزی رسيد (در مقايسه با رقم 55 درصد در سال 1998)، در حالي که امل تنها موفق به پيروزی در 30 درصد از حوزه­ها شد(يک شکست در مقايسه با رقم 45 درصد در سال 1998). همچنين حزب­الله در جنوب بيروت و دره بقاع، بخصوص در بعلبک نسبت به سال 1998 بسيار خوب عمل کرد. از طريق يک سازماندهی خوب در منطقه، حزب­الله موفق شد در دره بقاع کنترل 27 شهرداری از 30 شهرداری را به دست گيرد (2).

موفقيت نسبی حزب­الله را می­­توان ناشی از برخی عوامل سياسی داخلی و نيز برخی مسائل استراتژيک بااهميت درازمدت دانست. در مورد سوريه بايد گفت که دمشق همواره سعی در حفظ توازن ميان دو گروه داشته، اما در انتخابات 2004 ، با ديدی واقع­گرايانه­تر برخورد کرده و گرايشی آرام به سمت حزب­الله انجام داد. در نتيجه تمام اين عوامل، حزب­الله توانست قدرت خود را در منطقه مرکزی و حياتی شيعه لبنان – دره بقاع، حومه­های جنوبی بيروت و جنوب لبنان – به نمايش بگذارد.

تصميم سوريه برای هماهنگی با موضوع شرکت جداگانه دو حزب در انتخابات و رقابت مستقيم آنها، تا حدی تحت برخی ملاحظات خارجی قابل بررسی است. به دليل سطح واقعاً بالای محبوبيت حزب­الله و حمايت مردمی از آن، سوريه فهميد که از طريق انتخابات می­تواند با يک نمونه روشن، ميزان محبوبيت حزب­الله در لبنان را به ايالات متحده نشان دهد. به دنبال محروميت­ها و تحريم حزب­الله در اواخر سال 2001 (به عنوان يک سازمان تروريستی) از سوی ايالات متحده، دولت سوريه مترصد فرصتی بود تا به واشنگتن واقعيت­های لبنان را نشان دهد.

همچنين از اين طريق سوريه می­توانست ميزان و قدرت ارتباطات خود در منطقه را هم برای ايالات متحده نمايش دهد. اين مسئله بويژه در پی تصويب "قانون الزام سوريه به پاسخگويي" و "قانون اصلاح حاکميت لبنان" توسط مجلس نمايندگان آمريکا در اکتبر 2003 اهميت يافت.

به عنوان مثال "قانون الزام سوريه به پاسخگويي" اعلام می­داشت که «... دولت سوريه بايد فوراً و بدون قيد و شرط حمايت از تروريسم را متوقف کند، به طور دائمی و آشکار چشم­پوشی خود را از تمام اشکال تروريسم اعلام نموده و تمام دفاتر و امکانات تروريست­ها در سوريه (شامل دفاتر حزب­الله) را تعطيل کند ...» (3). سوريه با نمايش ميزان واقعی محبوبيت حزب­الله در لبنان قصد داشت تا اثر قانون فوق را تقليل داده و به ايالات متحده نشان دهد که حزب­الله يک واقعيت سياسی مشروع در داخل لبنان است. اين منظور در سخنان "بشار اسد" رئيس جمهور سوريه نيز منعکس است، وقتی که گفت «انتخابات اندازه­ها و محدوده­های درست سياسی را در لبنان معين کرد.» (4).

البته گذشته از تأثير ملاحظات سياسی سوريه در موفقيت حزب­الله، بايد گفت که اين حزب اساساً در لبنان محبوب است.

محبوبيت بالای حزب­الله در لبنان پيامد دو موضوع است: يکی فعاليت­های نظامی و مقاومت حزب­الله که خروج "نيروهای دفاعی اسرائيل" (IDF) را از جنوب لبنان در سال 2000 موجب شد؛ و ديگری ديپلماسی فوق­العاده حزب­الله و موفقيت در بازگرداندن برخی از زندانيان لبنانی از اسرائيل و در عوض باقی ماندن سربازان IDF در لبنان.

البته در اين ميان عامل اول يعنی تلاش و مقاومت حزب­الله عليه اشغال جنوب لبنان توسط اسرائيل اهميت بيشتری دارد. خروج نيروهای اسرائيلی از جنوب لبنان در سال 2000 ، به حزب­الله انگيزه­ای جدی بخشيد و به آن توانايي داد تا هم اعتبار و شهرت ملی و لبنانی خود را افزايش دهد و هم توانايي خود را به عنوان تنها گروه عربی که تا کنون توانسته اسرائيل را از نظر نظامی شکست دهد، گسترش دهد.

بلافاصله پس از پيروزی حزب­الله در جنوب لبنان، حمايت از اين گروه در جنوب افزايش يافت. البته خود حزب­الله هم دست به اقدامات سازنده ديگری زد. حزب در اين زمان شروع به تعمير و بازسازی روستاها و نقاط آسيب­ديده در طول سال­های مقاومت نمود، و همزمان به دليل وجود اختلاف بر سر مالکيت منطقه "مزارع شبعا"، حزب­الله توانست شبه­نظاميان خود را حفظ کرده و باز هم عهده­دار عمليات نظامی عليه نيروهای متجاوز اسرائيلی شود.

همچنين خودداری دولت لبنان از به کارگيری ارتش در کنترل مناطق مرزی، نيز دست حزب­الله را در اين مناطق باز گذاشت. بدون وجود مقاومت، ممکن است حزب­الله همانند جنبش امل دچار روزمرگی شده و موقعيتش تا حدی تضعيف شود، ليکن با جناح نظامی، حزب دارای ارتباطات منطقه­ای قوی بوده و توانايي برای انجام کارهای بزرگ را دارد.

البته نبايد از نظر دور داشت که حزب­الله هميشه دارای چنين موقعيت قوی از نظر سياسی در جامعه شيعيان نبوده، و حزب از واقع­بينی کافی برای مدنظر داشتن چنين واقعيتی برخوردار است. حزب­الله تا کنون سهم خود را در شکست­های سياسی لبنان پرداخت کرده؛ اما اکنون با استفاده از اين تجربيات بر قدرت خود افزوده است.

برای مثال حزب­الله در اواخر دهه 1990 اولين شکاف و انشعاب عمده را تجربه کرد وقتی که دبيرکل سابق حزب "شيخ صبحی طفيلی" در رقابت برای کسب موقعيت با "شيخ عباس موسوی" ميانه­رو شکست خورد و يک گروه انشعابی به نام "انقلاب گرسنگی" (الثورة الجياء) را پايه­گذاری نمود.

پايگاه حمايتی طفيلی کاملاً محدود به روستاهای بريتال و ترايا بود، اما اين رويداد نشان داد که حزب نسبت به انواع مشابه اقدامات رهبران برای تأثيرگذاری بر ديگران يعنی احزاب سياسی سکولار، آسيب­پذير است. اما نگرانی بيشتر پس از اعلام نتايج انتخابات محلی سال 1998 حاصل شد. در اين انتخابات جنبش امل در حوزه­های سنتی حزب­الله در بعلبک موفقيت قابل ملاحظه­ای را به دست آورد؛ و اين موضوع يکی از شاهدان را بر آن داشت تا اعلام کند که «بيشتر شيعيان... حزب­الله را يک حزب افراطی می­دانند. رهبری عمدتاً سکولار جنبش امل، در مقابل بيشتر به افراد و اعضای جامعه شيعيان متوسل می­شود.» (5).

در حالی­که موفقيت در نبرد عليه IDF تجليل و محبوبيت زيادی را برای حزب­الله به همراه داشت، اين روزها جناح نظامی اين حزب نسبت به دوران قبل از سال 2000 ، بيشتر بايد تحت کنترل "سيد حسن نصرالله" دبيرکل حزب قرار گيرد. با وجود اين که اسرائيل در ميان همه لبنانی­ها (بويژه ساکنان جنوب اين کشور) يک همسايه منفور به شمار می­رود، اما رد ادعای لبنان نسبت به مزارع شبعا از سوی سازمان ملل متحد، مقاومت اسلامی را با يک چيستان و مسئله­ای بغرنج مواجه کرده است.

بدون حمايت قطعنامه­های سازمان ملل از عمليات­های نظامی فعاليت­های نظامی، حزب­الله در جنوب لبنان با حمايت کامل مردم مواجه نخواهد شد؛ بويژه با توجه به عکس­العمل­هايي که اسرائيل ممکن است از خود بروز دهد. هرچه حزب­الله برای پی­گيری اهداف راهبردی خود در مزارع شبعا بيشتر دست به عمليات نظامی بزند، فرايند سياسی در لبنان بيشتر به خطر می­افتد؛ بويژه با توجه به اينکه اکثريت لبنانی­ها با موضوع مزارع شبعا ارتباط چندانی ندارند.

ليکن به نظر می­رسد حزب­الله محدوديت­های اعتماد زياد به جناح نظامی را بخوبی درک می­کند، و به همين دليل هم طرح­هايي را برای دوران پس از خروج اسرائيل از جنوب لبنان طراحی و به مرحله اجرا درآورده است.

حزب­الله همواره در درون جامعه شيعيان لبنان به عنوان يک عرضه­کننده مهم و عمده خدمات اجتماعی فعال بوده و هميشه در حفظ شهرت و اعتبار خود تلاش می­کند؛ کاری که امل از انجام آن غافل بوده است. نکته مهم توانايي حزب­الله برای بسيج حاميان خود به منظور دستيابی به اهداف سياسی راهبردی و نيز اهداف سياسی محلی است. اين مسئله­ای است که در درازمدت حداکثر اهميت را برای حزب خواهد داشت، چرا که حزب­الله قصد دارد خودش را به عنوان يک بازيگر مهم در صحنه سياسی لبنان مطرح نمايد.

به عنوان مثال در ماه می 2004 حزب­الله توانست بيش از 250 هزار نفر از مردم بيروت را به صحنه آورد تا در تظاهراتی نسبت به تجاوز نظامی آمريکا به مناطق مقدس عراق در کربلا و نجف، اعتراض خود را اعلام کنند؛ اين نمايشی از جذبه و محبوبيت عمومی حزب­الله بود. (6)

همچنين اين واقعيت که ازدحام رأی­دهندگان در مناطقی که حزب­الله در آنها نفوذ زيادی داشت، چشمگير بود، نشان از پايگاه حمايتی قوی اين حزب در سطح محلی داشت.

برای مثال در بعلبک، بيش از 70 درصد از رأی­دهندگانی که قبلاً ثبت­نام کرده بودند، در انتخابات شرکت کردند، در حالی که اين رقم برای نبتيه در جنوب تقريباً 65 درصد بود. اين ارقام را می­توان با ارقام 20 درصدی بيروت و 30 درصدی طرابلس (با اکثريت اهل تسنن) مقايسه نمود.

در حاليکه در سازماندهی خوب و پايگاه قوی حزب­الله ترديدی وجود ندارد، رقيب آن يعنی جنبش امل در ميان شيعيان فاقد چنين پايگاهی است. اعتبار امل به عنوان يک حزب سياسی نماينده شيعيان به طور قابل توجهی از زمان انتخابات محلی 1998 سقوط کرده است. اساساً اين حزب به منظور دفاع از منافع شيعيان – از لحاظ اقتصادی و سياسی محدود شده – تأسيس شد و پيدايش آن به منزله اعلام ظهور يک تلاش حزبی برای تغيير وضع موجود بود که قرنها شيعيان را از داشتن صدای سياسی محروم کرده بود.

سال­های اوليه تشکيل امل پر بودند از وعده­ها و قول­هايي که از سوی آن به مردم داده می­شد، اما در ساليان اخير اقتدار معنوی خود را به شدت از دست داده و نزديکی آن به حکومت نيز به طرح اتهاماتی مبنی بر انحراف آن از مواضع اوليه منجر شده است. امل اکنون در تلاش است تا هم­سطح حزب­الله باقی بماند، حزب­اللهی که اعضای آن همواره در مورد حفظ اعتبار و آبروی آن دقت می­کنند و هنوز هم به عنوان يک مخالف فعال در درون حکومت مطرح است.

يکی از پيامدهای سقوط ميزان محبوبيت  جنبش امل، ظهور اختلافات داخلی در درون حزب است. اين موضوع را در وقايع ماه مارس 2003 مي­توان پی­گيری نمود، هنگامی­که "نبيه بری" شش عضو حزب شامل سه عضو پارلمان و دو وزير را از حزب اخراج کرد. (7)

بخشی از اين اقدام به دليل تمايل "سخنگو" و "رئيس" امل برای تغيير و اصلاح "کابينه" و دور کردن کسانی که رقبای سياسی او در نظر گرفته می­شدند، صورت گرفت همچنين بخش ديگری از دلايل نيز مربوط می­شد به انديشه "پاسخگويي" که حزب در سال 2002 و در واکنش به اتهامات فزاينده فساد و انحراف عليه خود، اتخاذ کرده بود. در مورد "علی عبدالله" اين مسئله قابل پيش­بينی بود، چرا که مسئوليت اختلاس از وجوه و سرمايه­های عمومی در بخش کشاورزی دولت در سپتامبر 2003 برعهده او بود، به همين دليل او به مدت شش ماه از دسامبر 2003 در بازداشت به سر می­برد. در حالي­ که برخی از مفسرين استدلال کرده­اند که موضع سوريه در قبال جنبش امل در طول انتخابات حاکی از تغييراتی در روابط قدرت است، اما نشانه­هايي وجود دارند حاکی از اينکه سوريه برای ايجاد اطمينان از اينکه جنبش امل هنوز نماينده سوريه در طرح­های سياسی اين کشور به شمار می­رود، گام­هايي را برداشته است. در اين راستا "عاصم قانسو"، رئيس شيعه حزب بعث در ديداری با "نبيه بری" اعلام کرد که « حزب­الله و امل ... که توسط دوست عزيز ما "بری" نمايندگی می­شوند، چشمان چپ و راست ما هستند»؛ و اين در حالی بود که وی "بری" را يکی از شاگردان مکتب "حافظ اسد" خطاب نمود. (8)

اکنون برای تفسير نتايج انتخابات محلی در مورد آينده شيعيان لبنان بسيار زود است. روی هم رفته اين نوع انتخابات در مورد مسائل کاملاً محلی تأثيرگذار است و ضرورتاً نتايج و پيامدهای آن را نمی­توان به الگوهای رأي­­گيری انتخابات سراسری و ملی تعميم داد. در نتيجه هيچ کس نبايد به سادگی از اين نتايج انتخاباتی، مرگ جنبش امل را پيش­بينی کند.

با تمام اين اوصاف، جنبش امل حاميان خود را در پايگاه جنوبی­اش "طاير" حفظ کرد و حتی در برخی از مناطق "دهيه" بيروت نسبت به سال 1998 نيز موفق­تر عمل کرد، اگرچه روی هم رفته حزب­الله قوی­تر عمل کرد. اما اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که نمی­توان نتايج انتخابات را ناديده گرفت و ديگر اينکه امل از پايگاه مردمی خود فاصله گرفته و برای حفظ نفوذ خود به سوريه متکی شده است.

نتايج انتخابات همچنين توانايي احزاب رقيب را نيز برای بسيج هواداران و متحدان سياسی­شان، به تصوير کشيد. در هر حال با شرکت جداگانه دو حزب شيعه در انتخابات، ميزان محبوبيت و پايگاه آنها در ميان شيعيان به آزمون گذاشته شد.

آينده جنبش امل نامشخص و مبهم به نظر می­رسد. حزب تحت تسلط "نبيه بری" است، شخصی که اثبات کرده است که يک حامی وفادار و ثابت­قدم سوريه است. اگرچه وی قدرت مسلط را در حزب در اختيار دارد، ولی اخراج چند تن از اعضای بانفوذ و پرقدرت حزب حاکی از اين واقعيت است که بری – نه برای اولين بار – با چالش­های جدی نسبت به اقتدار خود در درون حزب مواجه شده است. از سوی ديگر تصميم "شورای مرکزی امل" برای تأييد متفق­القول اخراج اعضای مذکور حکايت از اين واقعيت دارد که هنوز حزب تحت کنترل بری است. با توجه به طبيعت نظام سياسی لبنان، در انتخابات مجلس ملی در سال 2005 بايد نوعی تعادل ميان امل و حزب­الله برقرار شود.

از سوی ديگر، انتخابات محلی 2004 سودمندی جهت سياسی و راهبرد اتخاذ شده توسط حزب­الله را تأييد نمود. موفقيت در تمام سه منطقه­ای که شيعيان در آنها اکثريت را در اختيار دارند، توازن سياسی را به نفع حزب­الله بر هم زده است. تعهد درازمدت اين حزب به عمل در حيطه مسائل مهم اخلاقی و معنوی در سياست، به همراه اجتناب از مواضع دولت و نيز ارائه خدمات اجتماعی و عام­المنفعه به جامعه (به جای دولت) بی­شک در تقويت جايگاه حزب­الله مؤثر است در حالی که گفته می­شود حزب­الله هم به سوريه و هم به ايران وابسته است، ولی حزب اکنون دارای چنان اعتبار و جايگاه مستقلی در ميان  شيعيان لبنان است که امل بی­شک فاقد چنين پايگاهی است.

حتی گفته می­شود که حزب­الله دارای تعداد زيادی هوادار و حامی فعال در خارج از جامعه شيعيان لبنان است و اين نشان می­دهد که اين حزب به تدريج در حال تبديل شدن به يک حزب حقيقتاً ملی است.

حزب­الله در زمينه نقش خود در آينده لبنان دارای يک راهبرد سياسی بلندمدت است. در حالی که حزب­الله با توجه به واقعيت­های موجود لبنان مدت­ها است از راهبرد انقلابی خود برای ايجاد يک دولت اسلامی، صرفنظر کرده، ولی اين حزب هرگز از هدف نهايي خود يعنی آرزوی ديدن حکومت بر لبنان طبق احکام اسلامی صرفنظر نکرده است. (9)

در حالی که اين هدف و تعقيب آن به معنی ترديد و بدگمانی برخی از لبنانی­ها نسبت به حزب­الله می­باشد، حزب­الله عملاً در برخورد با مسائل و موضوعات خارجی از قبيل تهاجم آمريکا به عراق و ادامه اشغال فلسطين توسط اسرائيل، هنوز از همان بيانيه­ها و مواضع آتشين استفاده می­کند.

از نظر داخلی نيز حزب­الله تصميم گرفته است تا به عنوان يک سازمان مسئول و پاسخگو عمل کرده و در عين حال برای اعمال اصلاحات انتخاباتی که قدرت عددی شيعيان (از لحاظ تعداد) را به قدرت سياسی تبديل خواهد نمود، نيز تلاش نمايد.

اينها راهبردهای حزب­الله برای آينده هستند. هم امل و هم حزب­الله به عنوان يکی از اهداف عمده و اصلی­شان مجبور هستند تا دست بکشند از بنيان­های حزبی و فرقه­ای نمايندگی پارلمان، که در نهايت نمايندگی سياسی فوق­العادة غيرشيعيان را تضمين می­کند. (10) اين احزاب همچنين در پی اصلاح قانون انتخابات به منظور کاهش سن رأی­دهندگان از 21 به 18 سال هستند. اين کار جناح شيعيان را در لبنان – بواسطة کثرت جمعيتی – تقويت می­کند.

حزب­الله بخوبی اين نکته را درک می­کند که برای موفقيت راهبرد سياسی­اش در داخل لبنان بايد به سه مورد توجه ويژه داشته باشد. در درجه نخست حزب­الله نياز دارد تا حمايت اکثريت جامعه شيعيان را به دست آورد (البته در اين مورد تا کنون موفق بوده است)، چرا که اين مورد طول عمرش را به عنوان يک جنبش سياسی تضمين خواهد کرد. در درجه دوم حزب­الله نياز دارد تا به عنوان يک حزب سياسی مشروع و پاسخگو در ميان جامعه سياسی گسترده­تر لبنان پذيرفته شود.

در حالی که اهداف نهايي حزب­الله مبنی بر اسلامی کردن جامعه بدين معنی است که از نظر سياسی مورد حمايت بيشتر لبنانی­های غيرشيعه (بويژه اقليت­های مسيحی و دروزی) نخواهد بود، ولی در هر حال حزب­الله آرزو دارد تا در جامعه لبنان به عنوان يک بازيگر سياسی جدی و پاسخگو مطرح باشد؛ بدين ترتيب آن می­تواند سرانجام به موقعيت­های عمده رهبری در درون نظام سياسی لبنان دست يافته و از اين طريق اهداف خود را محقق سازد.

اين مورد کاملاً در تلاش­های حزب­الله برای ورود به عرصه­های اقتصادی آشکار است. بدين منظور حزب­الله در اتحاديه بازرگانی لبنان حضور و مشارکتی فعال دارد، و اين در حالی است که "سيد حسن نصرالله"نيز در ژوئن 2004 جلسه­ای با "رفيق حريری" برگزار کرد که در اين جلسه فشارهای اقتصادی – اجتماعی بدهی 34 ميليارد دلاری لبنان به خارج (شامل 185 درصد از توليد ناخالص داخلی اين کشور)، مورد بحث و بررسی قرار گرفت. (11)

علاوه بر اين حزب­الله بايد برای هدايت و سر و سامان دادن به مشکلات عمده سياست داخلی لبنان ضمن حفظ توازن در روابط با ديگران، با سوريه نيز سر و کار داشته باشد. به عنوان حزبی که با پيروزی شبه­نظاميانش بر نيروهای اسرائيلی، خودش را به عنوان يک قهرمان ملی­گرايي لبنانی نيز توصيف می­کند، حزب­الله بايد يک بازی سياسی واقعی در قبال سوريه را نيز مد نظر داشته باشد. حمايت سوريه از حزب­الله کاملاً به منافع دمشق وابسته است. به همين دليل حزب­الله با هوشياری ضمن حفظ و تحکيم روابط خود با سوريه (که حرکتی بر خلاف اعتبار ملی آن به شمار می­رود)، از لحاظ سياسی خودش را برای روزی آماده می­کند که دمشق تشخيص دهد روابط با آن چندان سودی برای او ندارد، يا روزی که اين حزب در پيشرفت منافع منطقه­ای سوريه کاربرد چندانی نداشته باشد. در حالی که دستيابی همزمان به اين سه راهبرد مشکل است، موفقيت در انتخابات ملی 2004 نشان داد که اين راهبردها در تحکيم موقعيت حزب­الله در درون جامعه مؤثر هستند.

 

يادداشت­ها

1) آخرين سرشماری رسمی در لبنان به سال 1932 بازمی­گردد. در آن زمان شيعيان تنها 16 درصد از جمعيت اين کشور را تشکيل می­دادند. اما اکنون برآورد می­شود که شيعيان احتمالاً تا 45 درصد از جمعيت کنونی لبنان را به خود اختصاص می­دهند.

2) روزنامه «ديلی استار» (بيروت)، 11 می 2004 .

3) قانون الزام سوريه به پاسخگويي، بخش 3.

4) "وزنه­های جديد"، دارالحياة ، 11 ژوئن 2004.

5) ايال زيسر، «حزب الله: روش جديد يا جنگ مداوم»، فصلنامه مريا، سال چهارم، شماره 3 ، (سپتامبر 2000).

6) اکونوميست، 27 می 2004. برخی گزارش­ها اين جمعيت را بيش از 500 هزار نفر اعلام کردند.

7) اين افراد "محمد عبدالحمید بيدان" وزير آب و انرژی، "علی عبدالله" وزير کشاورزی، و "محمد ابوحمدان" وزير سابق بودند.

8) «ديدار از خانه برای بری نويد ترقی را به همراه دارد»، ديلی استار، 20 می 2004.

9) مصاحبه با "سيد حسن نصرالله"، العهد (بيروت)، 10 آوريل 1994.

10) مصاحبه نويسنده با دکتر "علی مثمر" رئيس دفتر امور خارجی جنبش امل، بيروت، سوم ژوئن 2002 و مصاحبه با "حسن عزالدين" مدير بخش روابط عمومی حزب­الله، بيروت، 30 می 2002.

11) «چه اتفاقی رخ داد؟»، هفته­نامه الاهرام (قاهره)، شماره 693 (3 تا 9 ژوئن 2004).

 

* اين مقاله برگرفته از فصلنامه مريا/ سال نهم/ شماره 1/ مارس 2005 مي باشد.

* لازم به توضيح است که اين مقاله مدتی قبل از برگزاری انتخابات اخير پارلمانی لبنان به رشته تحرير درآمده است.

* دکتر راجر شاناهان اکنون در حال گذراندن يک دوره تخصصی در مؤسسه تحقيقاتی آسيا و اقيانوس آرام در دانشگاه سيدنی است و در گروه مطالعات عربی و اسلامی اين دانشگاه نيز مشغول تدريس است.

 

    289 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   حزب الله لبنان (87)
●   شيعيان لبنان (3)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   سوريه (73)
●   خاورميانه (227)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:01/04/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب