| بنا به نظر الياده، حوزهي دين را بايد به طور مستقل در نظر گرفت. دين را نبايد به امور ديگري مانند جامعهشناسي، روانشناسي و فيزيولوژي، اقتصاد، زبان، هنر و غيره تحويل داد؛ يعني ماهيت دين را نبايد با اين امور تبيين كرد. پديده دين را بايد حوزه مستقلي در نظر گرفت و آن را بدون فرو كاستن به ديگر حوزههاي معرفت بشري تببين كرد. تبيين دين براساس مقولات ديگر نظير آنچه ذكر شد، همان تحويل گرايي است. اشكال اساسي تحويلگرايي چيست؟ تحويل گرايي ماهيت دين را به امور ديگري تحويل ميدهد. به عنوان مثال دوركيم ماهيت دين را جامعه شناسانه تبيين ميكرد؛ در اين صورت دين به جامعهشناسي تحويل ميشد. يا فرويد ماهيت دين را با روان كاوي تبيين ميكرد؛ بنابراين فرويد هم تحويلگرا است. عيب اساسي تحويلگرايي، در نظر الياده اين است كه بنابر تحويل گرايي عنصر خاص دين، يعني عنصري كه تنها در دين يافت ميشود و غير قابل تحويل به چيز ديگري است، از دست ميرود. به عبارت ديگر، در دين عنصري وجود دارد كه آن را نميتوان به چيز ديگري تحويل داد و بنابر هر نوع تحويلگرايي، اين عنصر مفقود ميشود. عنصر اختصاصي و تحويل ناپذير دين، امر مقدس است(1). در هر ديني امور مقدسي وجود دارد؛ اين امور مقدس اساسي هر ديني را تشكيل ميدهند، و در هر تحويل گرايي، اين امور مقدس از نظر ها پنهان ميشوند.
تفاوت تحويلگرايي و نظر الياده دربارهي دين، ديد علي و معلولي است، اگر تحويل گرايي را بپذيريم، دين متغير مستقلي نيست. تغيير دين معلول امور ديگري مانند روان شناسي و جامعه شناسي است؛ يعني ديگر وجوه زندگي بشر، مانند بعد رواني و اجتماعي و غيره،عامل اصلي در تغيير و نيز تبيين دين خواهند بود. زندگي ديني را بايد با اين امور تبيين كرد. اين همان ديد معمولي دربارهي ماهيت دين است.
اما بنا به نظر الياده، دين غير قابل تحويل به اين امور است؛ يعني دين خود متغير مستقلي است. دين نقش مستقلي در حيات بشر دارد. دين را بايد علتي مستقل در نظر گرفت. نه معلول عوامل ديگر. ديد علّي آنگاه جايگزين ديد معلولي نسبت به اين ميشود كه تحويلگرايي را نپذيريم.
پيش فرض دوم الياده مربوط به روش بررسي دين است. پيش فرض نخست، به ما ميآموخت كه دين را صرفاً براساس امور اجتماعي و رواني و غيره نميتوان تبيين كرد. پس دين را چگونه بايد بررسي و تبيين كرد؟ پاسخ الياده اين است كه بايد از دو منظر به دين نگريست و مطالعه و تبيين حقيقي دين بايد براساس تركيب اين دو منظر صورت گيرد:
در گام اول بايد از منظر مورخ به دين نگريست. دين پژوهان بايد گذشته و سير تاريخي اديان را بررسي كنند. از اين نظر كه دين پژوهان پيشينهي اديان و تحولات تاريخي آنها را بررسي ميكنند، موضوع مورد بحث آنها تاريخ است. بنابراين، مانند مورخان ميتوانند وقايعي را جمعآوري كنند و از اين وقايع به تصميمات و گزارههاي كلي برسند، و يا نظرياتي و از اين رهگذر نقد كنند. اين منظر، منظر «تاريخ دين» است، ولي بايد توجه كرد كه پژوهش در دين نميتواند صرفاً پژوهش تاريخي باشد. لذا اين منظر به تنهايي براي تبيين ديني و حقايق ديني كافي نيست.
گام دوم اين است كه از منظر «مقايسه و تطبيق» به اديان بنگريم. الياده ميگويد: «بدون مقايسه، هيچ دانشي حقيقي وجود ندارد». با مقايسه است كه به درك اشيا و ويژگيهاي آنها نايل ميشويم؛ مثلاً ما رنگ قرمز را از طريق مقايسهي آن با ديگر رنگها درك ميكنيم. وقتي اين رنگ را مثلاً با رنگ آبي و رنگ سبز مقايسه ميكنيم، ميفهميم كه رنگ قرمز چيست. در مورد اديان هم همين روش را بايد به كار بست. بايد باورها، مراسم و نمادهاي هر ديني را با باورها و مراسم و نمادهاي اديان ديگر مقايسه كرد، و پس از آن ميان آنها داوري نمود.
البته مورخان هم در بررسيهاي تاريخي خود به مقايسه برخي امور ميپردازند، ولي به نظر الياده، پديدههاي متنوع ديني مانند باورها و اعمال و نمادها و اسطورهها و ... را بايد بدون در نظر گرفتن مكان و زمان اصلي آنها سنجيد. زمانها و مكانهاي اين مظاهر ديني فرق ميكند، امّا همهي آنها يكسانند و ميتوان همهي آنها را در آزمون قياس نهاد.
اين نكته را با تمثيلي ميتوان توضيح داد: اقليدس هندسه دان يوناني بيش از هزار سال با ما فاصله زماني دارد، ولي ما ميتوانيم هندسهي او را آن چنان مطالعه كنيم كه گويا اقليدس اكنون اين علم را به ما ميآموزد. پس خود اقليدس و انديشههايش در زماني به وجود آمده و تدوين شدهاند، امّا هندسهي او زماني نيست.
مظاهر پديدههاي ديني نيز مكانها و زمانهاي معيني براي خود دارند؛ مثلاً در هر ديني عبادت در زمان و مكان خاصي انجام ميشود، ولي اين عبارتها را بدون در نظر گرفتن زمان و مكان آنها ميتوان مقايسه كرد. همچنين به عنوان مثال، زئوس (Zeus) خداي يونانيان بود و آنها زئوس را ميپرستيدند. يونانيان به خدايان بيشماري اعتقاد داشتند؛ زئوس خداي مذكر و برتر بود، خداي آسمان بود، در زمانها و مكانهاي گوناگوني ظاهر ميشد و براي خود همسري داشت. زئوس به يونانيان اختصاص داشت و در اديان ديگر ملل، وجود ندارد، امّا «خداي آسمان» به يونانيان اختصاصي ندارد و در ديگر اديان هم ميتواند چنين چيزي را يافت. ما با بررسي خداي آسماني در فرهنگها و اديان مختلف ميتوانيم به حقايق كلي دست بيابيم. فقط بايد دقت كنيم كه در ميان اين مظاهر گوناگون، كدام جنبهها ميان همهي اديان مشترك است و كدام جنبه اختصاصياند. اين روش بررسي را، الياده پديدار شناسي(2) مينامد. يعني بررسي تطبيقي دادههاي تاريخ اديان و رسيدن به امور مشترك.
به نظر الياده در تمام اديان، دينداران ميان دو سطح مقدس و نامقدس فرق ميگذارند.
نا مقدس قلمرو اشيايي است كه ما هر روز با آنها سروكار داريم؛ يعني قلمرو اشياي معمولي و غير مهم. مراد اشيايي است كه اهميت خاص ديني براي ما ندارند. مقدس مقابل چنين اموري است. مقدس فضاي امور فوق طبيعي و اشياي غيرعادي است. نامقدس در معرض نابودي و زوال است، ولي مقدس هميشگي، اصيل و واقعي است. نامقدس صحنهاي از حيات بشر را در بر ميگيرد كه تغيير ميپذيرد و كهنه ميشود. ولي مقدس عرصهاي است كه زنده است، و ترتيب و كمال دارد. به نظر الياده چشمهي دين از همين تمايز نهادن ميان مقدس و نامقدس ميجوشد.
مقدس، عموميترين پديده ديني است. ردولف اتو، امر مقدسي را در مواجهه با خداوند ميجست. به همين خاطر تقسيم تجارب ديني به مينوي و عرفاني و بررسي ويژگيهاي آنها براي تبيين دين، از نظر اتو مهم بود. اشكال نظر اتو اين بود كه قابل تعميم به همهي اديان نيست. بنابراين امر قدسي به معنايي كه اتو بيان ميكند، عنصر مشترك همهي اديان نميتواند باشد. ميرچا الياده از اتو متأثر بود و سعي كرد با رفع نقايص نظر اتو، نظريهاي جامع ارائه دهد. الياده عنصر اساسي و مشترك ميان اديان را همان امر مقدس ميداند. قلمرو دين، تميز نهاده ميان مقدس و نامقدس است، ولي الياده بر خلاف اتو، امر مقدس را تنها در مواجهه با خداوند جستجو نميكند. امر مقدس عموميترين پديدهي مشترك ميان همهي اديان است. در تمام امور ديني ميتوان اثري از تكنيك مقدس و نامقدس يافت. براي فرد ديندار، مكان همگون و يكسان نيست؛ يعني انسان ديندار همهي مكانها را يكسان تجربه نميكند. برخي مكانها براي او مقدساند. به عنوان مثال براي فرد مسلمان، مساجد نسبت به اماكن عمومي تقدس خاصي دارند؛ پس مسلمان در مساجد، مكان مقدس را تجربه ميكند. از اين جهت مكان براي ديندار نامتجانس است. تفكيك امر مقدس از نامقدس در مكان هم جاري است. همچنين ديندار، زمان را به نحو يكسان تجربه نميكند. زمان از نظر ديندار نامتجانس است. برخي زمانها – بر خلاف ديگر زمانها – مقدساند و ديندار چنين زماني را به نحو مقدس تجربه ميكند.
با اين تحليل الياده، تفكيك نهادن ميان مقدس و نامقدس عموميترين پديده در تمام اديان است، و محدوديتهاي تحليل اتو در رهيافت او وجود ندارد. اساساً از نظر الياده اين همين تكفيك نهادن ميان مقدس و نامقدس است و تفاوت انسان ديندار و بيدين در همين امور است. براي فرد بيدين زمانها و مكانها متجانساند ولي براي ديندار زمان زمانها و مكانها نامتجانس و ناهمگوناند.
چنان كه گفتيم الياده ذات دين را درتقسيم جهان و پديدههاي آن به دو بخش مقدس و نامقدس ميداند. اين نكته مطلبي جديد نيست و پيش از او دوركيم نيز سرنوشت دين را تقسيم جهان به نمودهاي مقدس و غير مقدس تفسير ميكرد. به نظر دوركيم، ذات دين در اعتقاد به خدايي ماوراي جهان نيست.
مذاهبي وجود دارند كه اعتقاد به خدا در آنها وجود ندارد؛ مثلاً در بوديزم اعتقادي نسبت به خداي هندوان وجود ندارد. ذات دين همان تقسيم به مقدس و نامقدس است. تفاوت الياده با دوركيم با اين است كه دوركيم دين را تجلّي جامعه ميداند و در واقعتبييني تحويل گرايانه از دين دارد؛ اما الياده دين را تجلي جامعه ندانسته براي دين استقلال و هويتي خاصي قايل است. لذا با تبيين تحويلگرايانه مخالف است. يعني دين را به امر ديگري تحويل نميدهد و حقيقت مستقلي از جامعه براي آن قايل است.
مقدس هم در جوامع باستاني يافت ميشود و هم در جوامع نوين. انسان در جوامع باستاني تا سر حد ممكن به زندگي در مقدس يا در جوار اشياي تقديس شده، تمايل دارد. اين ميل كاملاً فهمپذير است؛ زيرا براي بوميان (انسانهاي نخستين) و همچنين براي انسان جوامع پيش از عصر جديد، مقدس با قدرت و در نهايت با واقعيت برابر است. مقدس با هستي اشباع شده است. تقارن مقدس و نامقدس غالباً به منزله ي تضادي ميان واقع و غير واقع بيان شده است. البته نبايد انتظار داشت كه در زبانهاي باستاني، اصطلاح فلسفي واقع و غير واقع و مانند اينها پيدا شود، اما فهم اين كه انسان مذهبي به طور عميق آرزومند سهيم بوده در واقعيت اشباع شده با قدرت است، آسان است(3).
امر مقدس با اين توصيف الياده، امري وسيعتر از خداي يهودي – مسيحي است. منشاء دين ، واقعيت داشتن امر مقدس و مواجههي انسان با آن است. نمادها و اساطير در اديان، همان امر مقدس را نشان ميدهند و نشانگر محوريت داشتن امر مقدس، يا رودررويي با امر مقدس در اديان مختلف هستند.
يافتن قلمرو مقدس غير از توصيف آن است. اين، درك تفكيك مقدس از غير مقدس است. پيروان همهي اديان – حتي اديان ابتدايي – به چنين تفكيكي رسيدهاند. امّا جاي اين پرسش هست كه به عنوان مثال، مردم جوامع با ستاني عقايد و با باورهاي خود را دربارهي مقدس كه آن را كاملاً متفاوت از نامقدس مييافتند، چگونه اظهار ميكردند؟ پاسخ الياده اين است كه مردم جوامع باستاني تعابير مستقيمي(4) به كار نميبرند. اصلاً زباني كه مقدس با آن بيان ميشود، زبان عادي و مستقيم نيست؛ بلكه زباني خاص و تعبيري غيرمستقيم است. مراد الياده از تعابير غيرمستقيم، زبان نمادها و اسطورهها است.
نمادها(5) ريشه در اصل مشابهت يا تمثيل (6) دارند؛ يعني مبتني بر اين اصلاند كه اشياي معيني كيفيات و اوصاف مشتركي دارند كه از طريق همين اوصاف مشترك، ما را به سوي چيز ديگري هدايت ميكنند. در قلمرو تجارب ديني، اشياي معيني مشابه به امر مقدساند و از اين رو سر نخي براي پي بردن به امر فوق طبيعي هستند.
اساطير نيز نمادين هستند، ولي صورت بسيار پيچيدهاي دارند. اساطير نمادهايي هستند كه در جامهي گفتار و نقل در آمدهاند. به عبارت ديگر، اسطورهاي خاص مثلاً، فقط علامت و يا تصوير ي خاصي نيست، بلكه رشتهاي از تصاوير و علائم است كه در هيأت داستان در آمده است. اسطوره داستاني دربارهي خدايان و يا دربارهي اسلاف و يا دربارهي قهرمانان و جهان مافوق طبيعي آنان است.
بنابراين هم نمادهاي ديني و هم اساطير، زبان غيرمستقيم براي اظهار باورهايي دربارهي امر مقدس هستند. اما اين زبان غيرمستقيم چه چيزهايي دربارهي امر مقدس به ما ميگويد؟اوصاف و ويژگيهاي امر مقدس چيست؟ براي پاسخ دادن به اين دو پرسش، الياده تمام عمر خود را صرف كرد، و در اكثر آثار الياده اين مطالب بررسي شده است، ولي در يكي از آثار مهم او اين مطالب به نحو جذابي آمده است. الياده كتابي به نام الگوهايي در دين تطبيقي دارد(7). كه در سال 1949 منتشر شد. در اين كتاب، او به تبيين و توضيح نمادهاي ديني در مقياس بسيار وسيعي ميپردازد و از طريق بررسي ماهيت تفكر نمادين، نشان ميدهد كه نمادها چيستند؛ نحوهي عملكرد آنها چگونه است و مردم جوامع باستاني چرا چنين شيوهاي را به كار ميبردند.
الياده دربارهي كاركرد نمادها نظريهاي به نام «ديالكتيك امر مقدس»(8) دارد. براي توضيح اين مطالب بايد ببينيم چگونه چيزي نماد ميشود. بسياري از اشيايي كه مادر زندگي روزمره با آنها سروكار داريم، غير مقدساند. يعني تنها خودشان هستند و بس. اين كه اشياي غير مقدس «تنها خودشان هستند و بس» فرق مهم آنها با اشياي مقدس است. اشياي مقدس تنها خودشان نيستند، بلكه در لحظهاي معين ميتوانند به چيزي بيش از خودشان برگردانده شوند؛ يعني ميتوانند علامت چيزي باشند كه مقدس است. يك ابزار و يا حيواني، رودخانهاي، ستارهاي، غاري، سنگي و ... در صورتي كه مردم بخواهند و يا كشف كنند، علامتي براي امر مقدس ميشوند. بنابراين، تمام اشياي نمادين، ويژگي دوگانهاي دارند: از طرفي چيزي هستند كه هستند، يعني آنچه كه بودند باقي ميمانند؛ از طرف ديگر چيزي غير از خودشان ميشوند. مثلاً كعبه براي مسلمانان، سنگ سياه بزرگ مقدسي است. گر چه در سطحي، اين شي خاص خارجي، يك سنگ است، ولي هيچ مسلماني آن را تنها يك سنگ نميشناسد. از همان لحظهاي كه مسلمانان دانستند كه امر مقدس، اين سنگ را لمس كرده است، اين سنگ غير مقدس به امري مقدس تبديل شد. از اين به بعد كعبه ديگر فقط يك سنگ نيست. بلكه بنايي است كه با خود امر مقدس را هم دارد. الياده تبديل شيء غيرمقدس به مقدس را ديالكتيك امر مقدس مينامد.
گر چه سنگ مقدس، حجم كوچكي داشته باشد و يا از مكاني به مكان ديگر قابل انتقال باشد، و يا سخت باشد، ولي در نظر ديندار، ويژگيهاي امر مقدسي را كه وراي اين محدوديتها است، دارد. اين شيء ممكن است، خدايي را در نظر ديندار بياورد كه غير متحرك و غير متغير و متعالي و نامتناهي و خالق جهان است؛ چنان كه كعبه براي مسلمانان چنين ميكند.
در ميان مردم باستان، مقدس همه چيز است. آنها با مقدس زندگي ميكنند. مكانهايي را براي زندگي انتخاب ميكنند كه با مقدس رابطهاي داشته باشد. آنها ميخواهند از سطح زندگي عادي و غير مقدس رهايي يابند و دوست دارند بيرون از تاريخ، در قلمرو كامل مقدس به سر برند. الياده در يكي از مهمترين كتابهايش به نام اسطوره بازگشت جاودانه(9) اصلي را مطرح ميكند. او ميگويد: موضوعي بر سر تا سر انديشه مردم باستان حاكم است و آن تمايل به برانداختن و متوقف كردن تاريخ است. آنها تمايل دارند كه تاريخ را متوقف سازند و به نقطهاي فراسوي زمان، يعني آن جا كه زمان آغاز ميشود، باز گردند. به نظر الياده، تمايل به رجوع به شروع جهان، عميقترين احساس مردم باستاني است. اين مردم ميخواهند كه در جهاني زندگي كنند كه حضور دستان خدا را به شدت احساس كنند. آنها به اساطير خلقت ارزش بيشتري قايل هستند. الياده اين اصل را «اسطوره بازگشت جاودانهِ» مينامد. مردم باستاني به اين جهت ميخواهند بيرون از تاريخ زندگي كنند كه در اين حالت، مقدس را با قدرت بيشتري احساس ميكنند و در زندگي آنها معنا مييابد. به نظر انسان باستاني، بظر هبوط كرده است. مراد از اين هبوط، تنها هبوط حضرت آدم از بهشت به زمين نيست. بلكه هبوط به اين معنا است كه انسانها با واقع شدن در افق تاريخ از نقطهي ابتداي تاريخ كاملاً جدا شدهاند و به همين خاطر احساس غيبت امر مقدس بر آنها چيره شده است. در نظر مردم باستاني، مفهوم تاريخ از اين جهت اهميت فوقالعادهاي دارد و رهايي جستن از تاريخ به گونههاي متفاوتي از اسطوره بازگشت جاودانه آمده است.
بررسي نظريهي الياده
الياده ادعا ميكند كه روش او تطبيقي و جهاني است؛ يعني عناصري را از اديان مختلف جهان با هم تطبيق ميكند و به نتايجي ميرسد؛ ولي بررسي او جهاني نيست. به عنوان مثال اديان چين و نيز اسلام را در نظر نگرفته است(10). الياده به مثالهايي كه نظريهاش را نقض ميكنند، نميپردازند، و اين مثالها در اين گونه فراوان است. برخي پاسخ دادهاند ضرورتي در پرداختن به همهي اديان وجود ندارد. زيرا مثالهاي نقضي مهمي در اين اديان وجود ندارد. ولي براي آشنايان با اسلام چنين مثالهايي فراوان است. به عنوان مثال، الياده تاريخيگري انسان مدرن را معلول سنت يهودي – مسيحي ميداند. به عبارت ديگر خود يهوديت و مسيحيت را عامل پيدايش فلسفههاي سكولار ميداند. او ميگويد: خود عقايد يهودي – مسيحي موجب شد كه روند تفكر مدرن به تاريخيگري و سكولاريسم بينجامد. ولي اسلام هم به طور مشخص با يهوديت و مسيحيت در اين نكته شريك است كه امر مقدس را صرفاً بيرون از تاريخ نميبيند، بلكه امر مقدس را در همه جا و همهي زمانها حاضر ميداند. اگر نفس اين تفكر موجب پيدايش سكولاريسم و تاريخيگري در غرب شد، چگونه است كه در حوزهي اسلام عكس اين تحول رخ داد. مسلماً عوامل مهم ديگري بايد در كار باشد كه بررسي آنها از موضوع بحث ما خارج است. در واقع الياده بدون بررسي اسلام و يا اديان چيني، به تعميمي شتابزده روي آورده است.
از اين گذشته، الياده در اديان مختلف، نمادها و اسطورههايي را مييابد كه نشان ميدهند امر مقدس واقعيت دارد و سپس ميان اديان مختلف و دين با اديان باستاني ارتباط برقرار ميكند. امّا به كار بردن چنين روشي در اديان آسان نيست. در هر يك از اديان، نمادها و اساطير فراواني يافت ميشوند كه با تحليل الياده سرسازگاري ندارد. ارائهي نظريهاي جهاني دربارهي دين امر مشكلي است. همهي اديان از ماهيت و عناصر يكساني برخوردار نيستند و تفاوتهاي عميقي ميان آنهاست. لذا نميتوان با يافتن چند عنصر مشابه، نظريهاي كلي دربارهي همهاي اديان ارائه داد و ساختار همهي اديان را از اين طريق نماياند.
مشكل ديگر نظريهي الياده به مفهوم امر مقدس مربوط ميشود. او اين مفهوم را چيزي وسيعتر از خداي اديان ابراهيمي ميگيرد، ولي به طور دقيقي مشخص نميكند كه اين امر دراز دامن چيست كه مقدس ناميده ميشود. امر مقدس چيست كه براي مردم باستاني چنين اهميت يافته است؟ خود الياده ميگويد: ميتوان آن را از اين طريق به صورت نماد در آورد كه مركزي را تصوير كرد كه رسيدن به آن دشوار است(11). الياده با اين تمثيل، حالت تناقض آميز توصيف امر مقدس را نشان ميدهد. او باز ميگويد كه سنگها با سختي و تغييرناپذيريشان امر مقدس را نشان ميدهند.
همچنين ماه با هلالها و حالات گوناگوني كه دارد، نمايندهي امر مقدس است(12). ولي اين قبيل مثالها هم روشن نميكنند كه امر مقدس چيست و چه بسا از جهاتي فهم آن را دشوارتر نيز ميكنند. علاوه بر اين، اين سؤال هنوز پا برجاست كه چرا امر مقدس چنين است و ميتواند منشاء دينداري و يا خود دين واقع شود(13).
1- Eliade Mircea, patterns in comprarative Religion.
2- Phenomenology
3- مقدس و نامقدس، صص 14-13
4- Direct expressions
5- Symbols
6- Principle of likness of analogy.
7- Patterns in comparative religton.
8- Dialectic of the sacred.
9- اين كتاب به فارسي ترجمه شده است.
10- Ibid, P. 188.
11- Ibid, P. 191
12- Ibid, P. 191
13- الياده مثالهاي فراواني را دربارهي امر مقدس در كتاب زير تشريح كرده است: الياده ميرچا: رساله در تاريخ اديان، ترجمهي جلال ستاري. |