آلمان در آستانه وقوع يك انقلاب قرار دارد. اگر نشانه ها و نظرسنجى ها درست باشد، به زودى، يك زن براى نخستين بار هدايت اين كشور را برعهده خواهد گرفت. نام او «آنجلا مركل» است. او در شرق آلمان به دنيا آمد و پدرش يك كشيش بود. در دوران استيلاى كمونيسم پرورش يافت و در رشته فيزيك تحصيل كرد. مركل بدون آنكه پايگاه قدرتمندى داشته باشد، طى ۶ سال اخير با قدرت، شفافيت و مهارت تكنيكى تلاش كرده است تا بر شبكه هاى مستحكم مردان در درون حزب دموكرات مسيحى خود تسلط يابد. او فاقد زرق و برق ها و جنجال هاى كادر وفادار و قديمى حزب است ، اما توانايى قابل ستايشى در تدوين و تنظيم مفاهيم كلى و سياست هايى دارد كه معمولاً براى آلمان نامشخص است، به همين دليل است كه بسيارى به او اميد بسته اند.
خانم مركل همواره باوعده و وعيدهاى پرهزينه و بى پايان مخالف بوده است. در زمان اتحاد دو آلمان، اين جمهورى درصدد برآمد تا به يك هدف نهايى، اما بى فايده ديگر دست يابد. ائتلاف محافظه كاران حاكم در «برلين» در پى ايجاد يك اتحاد اجتماعى و ارزشى به مردم وعده دادند كه به زودى، استانداردهاى زندگى در سراسر آلمان واحد برابر مى شود و اين مسأله باعث شد تا پرسش ها و ابهامات درباره چگونگى سازماندهى اوضاع آلمان متحد به فراموشى سپرده شود و از سوى ديگر، هرگز درباره شرايط و اوضاع اقتصادى لازم براى ايجاد اين برابرى ها بحث و تبادل نظر صورت نگرفت.
«هلموت كهل » رهبر وقت حزب دموكرات مسيحى ، مسؤول چنين وضعيتى بود. حتى پس از آن جانشين وى در صدارت آلمان يعنى «گرهارد شرودر» از حزب سوسيال دموكرات نتوانست تغييرات مهم و عمده اى ايجاد كند و اينك به پايان ريسمان سياسى اش نزديك تر شده است.
اين دو صدراعظم كه طى ۲۳ سال حكومت آلمان را در دست داشته اند، هرگز صداقت و جسارت آن را نداشته اند كه مردمان خود را با واقعيت هاى اقتصاد جهانى كه به سرعت در حال تغيير و تحول است مواجه كنند. هيچ يك از آن دو مايل نبوده اندكه بپذيرند زمانه شعارهاى سياسى راحت طلبانه نظير «افزايش رفاه همگان» به پايان رسيده است. آنها راه نجات خود را در افزايش قرضه ملى مى دانستند و حتى مى توان گفت كه عامل پيروزى آنها در انتخابات همين بوده است.
مدتهاست كه اكثريت آلمانها اين رژيم خوشبين و بلندپرواز را ترجيح مى دهند. اما در واقع ، خود را فريفته اند. با اين حال ، آلمانها در اعماق ذهن خود به خوبى آگاه بودند كه با زندگى خود و حتى فرزندانشان قمار مى كنند. اما آنان اراده خيزش و مخالفت نداشتند. پس از آنكه كهل سرانجام با اكراه با كاهش حقوق بازنشستگى موافقت كرد مردم در سال ۱۹۹۸ به خروج وى از مسند صدارت رأى دادند و اينك آقاى شرودر نيز از چشم مردم افتاده است، زيرا او نيز پس از وقفه اى طولانى و سرنوشت ساز ، اكنون دولت رفاه فلج كشور را در وضعيتى متزلزل قرار داده است.
اين دو قادر نبودند اصلاحات ديرهنگام و ناقص خود را براى مردم بيان كنند. آلمان ۴۸ درصد از بودجه خود را به مخارج استحقاقى اجتماعى - رفاهى و ۱۴ درصد را به بازپرداخت بهره بدهى هاى روزافزون اختصاص مى دادو تنها ۱۱ درصد از كل بودجه را صرف نوسازى زيرساختها مى كرد. اين همان دولتى است كه توانايى خود را براى رويارويى با شرايط مختلف از دست داده بود. اين وضعيت برابر با ورشكستگى است. براى نمونه، هرشركتى كه تحت قانون آلمان فعاليت و چنين روشى را اتخاذ مى كرد مجبور بود وانمود كند كه از ورشكستگى و افول فاصله زيادى دارد، اما در واقع، چنين نبود. اقتصادى كه نيمى از دستمزد مردم را در قالب مالياتها و درصدر آن ، مالياتهاى شركتها و مصرف كنندگان، به سوى دولت سرازير مى كند، ديگر رقابتى نيست.
در صورتى كه آنجلا مركل در انتخابات ماه سپتامبر قدرت را در دست بگيرد، جمهورى فدرال آلمان شاهد بنيادين ترين تحولات و تغييراتى خواهد بود كه از سال ۱۹۴۹ تاكنون دراين كشور صورت گرفته است. مركل به عنوان يك فيزيكدان به خوبى مى داند كه به راحتى نمى توان رابطه ميان علت و معلول را رد كرد. سازنده ترين و تعيين كننده ترين تجارب وى در زمان سقوط آلمان شرقى كمونيست به دست آمد. او به چشم خود ديده است كه اگر كشورى از بنيان هاى مادى خود بهره گيرد، نتيجه چگونه خواهد بود و نيز او مى داند اگر كشورى دچار بى تحركى ملى و اجتماعى شود و رژيمى از دروغ پردازان به حكومت خود ادامه دهند، در آينده چه پيش خواهد آمد. بسيارى از متنفذترين سياستمداران آلمانى سالهاى جوانى و تحصيل و اوايل كار خود را در سالهاى رونق و شكوفايى جمهورى قديمى حاكم بر راين سپرى كرده اند. خانم مركل مايل است به آنها وحتى آنانى كه در حزب او هستند ، بگويد: «خودتان نمى دانيد كه تا چه اندازه سوسياليست هستيد.»
«اودو اشتاينر» قاضى دادگاه قانون اساسى آلمان براين باور است كه آلمانها از «بيمارى برابرى » رنج مى برند و اين عامل باعث وابستگى آنان به دولت رفاه شده است. اين بيانگر سنگين ترين مسؤوليت هاى اجتماعى است كه در قرن بيستم و تحت اشكال مختلف دولتها در آلمان حاصل شد. آلمانها هرگز قادر نبودند يك انقلاب بورژوازى را كامل كنند. نهادهاى دموكراتيك آلمانها پس از آشوبهاى ناشى از شكست در دو جنگ جهانى سربرآوردند. اين جنگها باعث وحشت زدگى ، تحقير و اهانت آنها شد و پس از سال ۱۹۴۵ بود كه گناه جنگ به گردن آنها انداخته شد. بدين گونه بود كه آلمانها درصدد برآمدندتا همه چيز را از نو شروع كنند.
پس از هر دو جنگ جهانى ، دموكراتهاى آلمان از بيانيه استقلال آمريكا و انقلاب فرانسه ايده گرفتند، اما وجهه اى عجيب و غريب به آن دادند. اصول متناقض آزادى و برابرى از نو تعبير و تفسير شد و در رده بندى اى جديد و خاص به شيوه آلمانى قرار گرفت. برابرى مدنى در برابر قانون به برابرى اجتماعى تعبير شد و آزادى نيز به هنگامى كه دچار ابهام مى شد، قربانى ايده برابرى اجتماعى مى شد.
ايده «مردم خوب» همواره در ذهن مردم جايگاهى برتر از حمايت از حقوق مدنى بنيادين و حقوق بشر داشت. حتى امروز نيز مردم از « دولت حامى » سخن مى گويند؛ دولتى كه همواره همه كارها را به درستى انجام مى دهد. عده كثيرى از مردم آلمان بر اين باورند كه مى توان مفاهيم دولت و جامعه را به جاى يكديگر به كار برد و حتى اين دو واژه مترادف هستند.
سياست هاى اقتصاد بازار سوسياليستى در اوايل سالهاى جمهورى فدرال، در واقع، اداى احترامى بود به اين سنت فاجعه آميز. «كنراد آدنائر» با ايجاد رابطه ميان سطح حقوق بازنشستگى از امور دولتى با ميزان درآمد، آراى انتخاباتى فراوانى را به خود اختصاص داد. در همين زمان بود كه رهبران آلمان شرقى «سياست اتحاد اقتصادى و اجتماعى» را اعلام كردند. به رغم تبعات فاجعه آميز اين امر كه حتى آلمان تا سالها پس از آن بهاى اقتصادى گزافى مى پرداخت، بسيارى از مردمان شرق آلمان هنوز با حسرت و با علاقه صميمانه به سوسياليسم ، آن سالها را به خاطر مى آورند.
سياست هاى رفاهى نسبتاً نامتجانس دو دولت جانشين رايش سوم بر يك بنياد مشترك بنانهاده شده بود: ايدئولوژى «اجتماع ملى » كه توسط رژيم نازى مطرح شد. هيتلر براى حفظ رابطه خوب ميان مردم و رهبرى فقط به سخنرانيهاى يهودى ستيزانه اكتفا نكرد. او از همان ابتداى قدرت گرفتن با بهره گيرى از سياستهاى سوسياليستى تمام شيوه هاى ارتشا را آزمود. براى نمونه، وى در اواسط جنگ حقوق بازنشستگى سالخوردگى را ۱۵ درصد افزايش داد . او در سال ۱۹۳۹ به سربازان آلمانى و خانواده هايشان وعده داد كه دستمزدهاى آنان و حقوق حمايت از خانواده هاى آنها دوبرابر مبلغى خواهد بود كه به سربازان انگليسى و آمريكايى و خانواده هايشان تعلق مى گيرد. علاوه براين، طى ۴ سال نخستين جنگ، مخارج استحقاقى خانواده ها و فرزندان سربازان به طرزى باورنكردنى ۴۰۰درصد افزايش يافت. اما تا مدتها كسى از ريشه هاى اين دولت رفاه آلمان سخنى نمى گفت.
حال ، آنجلا مركل ، تكليف سنگينى پيش رو دارد. او بايد سالهاى ضعف اصلاحات و اتحاد دو آلمان را بازبينى كند. آلمانها بايد بدانند كه برابرى به معناى برابرى در برابر قانون است و سرانجام آنكه آنان بايد آزادى را به عنوان ارزشى بنيادين بپذيرند. سالهاى پيش رو از لحاظ سياسى سالهاى جالبى هستند.